کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دانشگاه از ديدگاه مقام معظم رهبري
۱۷:۳۲, ۱۱/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۱ ۱۹:۱۶ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
آواتار
منبع مقالات این تاپیک:راسخون
[تصویر: mrdd04.jpg]
مجموعه اي که با عنوان «نکته هاي ناب» فرا روي شما است، گلچيني دلنشين و جذاب از بيانات رهبر فرزانه انقلاب حضرت آي الله خامنه اي مدظله العالي است که در طول سالهاي 83 - 68 در جمع دانشجويان، استادان دانشگاه ها، مسئولين شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ساير مجامع علمي و دانشگاهي ايراد گرديده است.
هر چند متن کامل بيانات معظم له در جمع دانشجويان و دانشگاهيان، هر ساله در قالب کتابي با عنوان « دانشگاه اسلامي و رسالت دانشجوي مسلمان» به وسيله نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها چاپ شده و در اختيار دانشجويان عزيز قرار گرفته است؛ اما از آنجا که اين بايانات حاوي مباحثي بسيار ارزشمند و راه گشا براي نسل جوان و به ويژه دانشجويان عزيز دانشگاه ها است، مرکز فرهنگي نهاد تصميم گرفت نکات مهم و اساسي اين بيانات را استخراج و پس از تدوين و فصل بندي به صورتي مناسب در اختيار مجامع دانشگاهي وفرهنگي قرار دهد. بدين ترتيب تمام مطالب پس از گزينش و فهرست بندي، در 15 فصل تدوين و در قالب 5 جلد تنظيم گرديد:
جلد اول: دانشگاه، دانشجو، تشکل هاي دانشجويي
جلد دوم: توليد علم و جنبش نرم افزاري، جوانان، هنر و موسيقي
جلد سوم: نظام و انقلاب، استکبار جهاني
جلد چهارم: فرهنگ و تهاجم فرهنگي، روشن فکري، ارزشهاي ديني و اسلامي، مسائل سياسي و اجتماعي
جلد پنجم: ويژگي هاي فرهنگ و تمدن غربي، نگرش اسلام و غرب نسبت به زن، نگرش اسلام و غرب به خانواده
اميد است اين مجموعه، راهگشاي دانشجويان، دانشگاهيان و نسل جوان فرهيخته کشور در صحنه هاي دفاع از آرمانهاي عظيم انقلاب اسلامي گردد و مقدمات حضور هرچه بيشتر دين و ارزشهاي الهي در فرآيندهاي علمي و محيط هاي دانشجويي را فراهم آورد و پيگيري مسئله توليد علم و جنبش نرم افزاري را در دانشگاه ها تسريع بخشد. در پايان وظيفه خود مي دانيم از تلاشهاي خالصانه و چندين ماهه برادر عزيز جناب آقاي دکتر حسن قدوسي زاده، که تدوين و تنظيم کامل اين مجموعه را به عهده گرفتند تقدير و تشکر کنيم.

نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها
معاونت آموزش و تبليغ اهميت دانشگاه به اندازه اهميت آينده کشور است
اهميت دانشگاه، به قدر اهميت آينده ي کشور است. اگر ما م خواهيم در آينده، يک کشور بزرگ، آباد، پيشرفته، مترقي، متمدن و داراي دو جناح مادي و معنوي باشيم، بايد به دانشگاه بپردازيم؛ چاره اي نداريم. همه چيز ما بايد علمي باشد. امروز بدون ابزار علم و بدون رؤيت علمي، نمي شود در دنيا قدم از قدم برداشت و موفق شد.(1)

مسئله دانشگاه ها، جزو مسائل طراز اول انقلاب و کشور است
ما مي توانيم به صورت قاطع ادعا کنيم که در نظر رهبر کبير فقيدما، مسئله دانشگاه ها، جزو مسائل طراز اول براي انقلاب و کشور بوده است. يک وقتي در ديدار جمعي از مسئولان فرهنگي کشور ايشان فرمودند: مسئله جنگ، يک امر موقت است؛ در صورتي که مسئله مهم و ماندگار و اساسي ما، دانشگاه هاست. اين، يک واقعيت است. دانشگاه که قوام اصلي آن به استاد و دانشجوست، حقيقتا پايه اي براي آينده کشور محسوب مي شود.(2)
انتظار جامعه امروز ما از دانشگاه بايد مغزهاي متفکر استاد و دانشجوي ما بسياري از مفاهيم حقوقي، اجتماعي و سياسي را که شکل و قالب غربي آن ها در نظر بعضي مثل وحي منزل است ونمي شود درباره اش اندک تشکيکي کرد، در کارگاه هاي تحقيقاتي عظيم علوم مختلف حلاجي کنند؛ روي آن ها سؤال بگذارند؛ اين جزميت ها را بشکنند و راه هاي تازه اي پيدا کنند؛ هم خودشان استفاده کنند، هم به بشريت پيشنهاد کنند؛ امروز کشور ما محتاج اين است؛ امروز انتظار کشور ما از دانشگاه اين است. دانشگاه بايد بتواند يک جنبش نرم افزاري همه جانبه و عميق در اختيار اين کشور و اين ملت بگذارد تا آن کساني که اهل کار و تلاش هستند، با پيشنهادها و با قالب ها و نوآوري هاي علمي خودي بتوانند بناي حقيقي يک جامعه ي آباد و عادلانه ي مبتني بر تفکرات و ارزش هاي اسلامي را بالا ببرند؛ امروز کشور ما از دانشگاه اين را مي خواهد.(3)

رياست دانشگاه ها بايد رياست علمي باشد، علم با علم و اعتقاد
من يک وقت در چند سال قبل از اين حرفي زدم که بعضي ها هم جنجال کردند. گفتم که رياست دانشگاه ها بايد رياست علمي باشد -الان هم اعتقادم همين است- يعني آن کسي که در رأس دانشگاه هاست، بايد از لحاظ علمي هم طوري باشد که کساني که آنجا هستند، اين فرد را به عنوان رئيس قبول داشته باشند؛ اما علم با علم، علم با اعتقاد. طوري نباشد که آدم بي اعتقادي که مي خواهد سر به تن اين نظام نباشد، اصلا اعتقادي به اسلام ندارد، يا اسلام را مسخره مي کند، يا حزب اللهي ها را مسخره مي کند، يا دانشجوي مؤمن را مسخره مي کند، اين شخص در رأس کارها بيايد. نه، دستش را بگيريد، کنار بگذاريد. مي خواهد بيايد سرکلاس هاي ما درس بدهد، حرفي نداريم. هر معلمي بيايد درس بدهد، ما قبول داريم. ما از علم همه کس استفاده مي کنيم؛ و لو کسي که ما را قبول نداشته باشد. علمش را بگويد، ما با کمال تواضع مي نشينيم و از علم او استفاده مي کنيم، نظام از علم او استفاده مي کند؛ اما آن جايي که بناست در اداره ي امور دانشگاه تعيين کننده باشد، ابدا. اگر کسي به يک دختر چادري يا با حجاب، با نظر تحقير نگاه مي کند، تحقيرش کنيد؛ ملاحظه نکنيد. اگر کسي به جوان حزب اللهي که ريش دارد، با نظر تحقير نگاه مي کند و دورش مي کند (حالا اگر اين گزارش هايي که گاهي از گوشه و کنار به ما رسيده، راست باشد. اگر راست نيست، که هيچ) اين را تحقيرش کنيد.(4)

بايد در دانشگاه، دين و روحيه ي انقلابي و بيزاري از وابستگي را مورد توجه قرار دهيم
اگر دانشگاه جايي شد که کسي که از آنجا صادر و خارج مي شود نه نسبت به انقلاب حساس باشد، نه نسبت به دين حساس باشد، نه نسبت به کشور حساس باشد، نه نسبت به استقلال ملي و آرزوهاي بزرگ ملي حساس باشد، اين دانشگاه هرچه هم از لحاظ علمي والا باشد، ارزشي نخواهد داشت؛ زيرا محصول اين دانشگاه، راحت در اختيار سياست هاي مختلف قرار خواهد گرفت.
اين مطلب، برنامه ي ما را در مورد دانشگاه بايد مشخص بکند. يعني ما بايستي در دانشگاه، دين و روحيه ي انقلابي و بيزاري از وابستگي ملي را مورد توجه قرار بدهيم؛ به خصوص اين نکته ي وابستگي، يعني همان چيزي که متأسفانه امروز کشورهاي کوچک دنيا- کوچک از لحاظ وضعي سياسي و موقعيت سياسي -و کشورهاي سابق به اصطلاح جهان سوم و عمدتا کشورهاي اسلامي، دچار آن هستند و چشمشان به آن طرف است.(5)

بناي دانشگاه در کشور ما از ابتدا يک بناي غير ديني بوده است. بايد دين را در دانشگاه ها زنده کرد
**متن=دين را بايد در دانشگاه ها زنده کرد. دانشگاه ما بي دين متولد شده است؛ اين که روشن است. دانشگاه به سبک کنوني، از ابتدا بي دين متولد شده؛ يعني طراحي کردند که دانشگاه، بي دين زاييده بشود. اين معنايش آن نيست که فلان مؤسس يک دانشگاه، آدم متديني بوده يا نبوده؛ اصلا به آن ربطي ندارد؛ بناي دانشگاه، يک بناي غير ديني، بلکه ضدديني بوده است؛ مثل روشنفکري کشور ما، که از ابتدا بي دين متولد شده است.
خاصيت دين اصيل و عميق اين است که براي نفوذ در دستگاه ها و در جاهاي مختلف و در محيط هاي انساني، منتظر اجازه ي کسي نمي ماند. دين، در دانشگاه و در محيط روشنفکري و در علم هم نفوذ کرد و همه جا رفت؛ ليکن بنا، بناي غلطي بود. اين بنا بايستي دگرگون بوشد و نگذاريم دوباره آنگونه بشود؛ البته دشمن هم بي کار نمي ماند.(6)

دانشگاه بيگانه و جداي از دين، فاجعه اي غير قابل جبران
اگر دانشگاه، بيگانه و جداي از دين باشد، اين يک فاجعه ي غيرقابل جبران است. غير قابل جبران، به اين معنا است که جبران آن، بسيار بسيار تلفات خواهد داشت و مشکلات فراواني به بار خواهد آورد؛ تا يک وقت آيا جبران بشود، يا نشود.
خصوصيت جمهوري اسلامي اين است که دستگاه انسان سازي اش بايستي صحيح حرکت بکند و انسان باب هدف هاي جمهوري اسلامي بسازد؛ و الا اگر ما بخواهيم انسان فقط عالم بسازيم منهاي ارزوهاي مقدسي که يک ملت و به خصوص مسلمين دارند بهتر همين است که دانشجويانمان را گروه گروه به کشورهايي که دستگاه هاي علمي شان مجهزتر و مدرن تر از ما است، روانه کنيم؛ آن جا بروند ياد بگيرند و بيايند! هدف اين نيست. هدف اين است که کشور به دست انسان هاي صالح از لحاظ علمي و فکري، در جهت هدف هاي خودش حرکت کند؛ و اين نخواهد شد، مگر ان وقتي که اين انسان ها خودشان، آن هدف ها را شناخته و قبول داشته باشند.(7)

ويژگي هاي محيط دانشگاه
محيط دانشگاه به طور طبيعي، محيط شادابي، نوگرايي، نوآوري و نوزايي است. محيط دانشگاه، محيط باليدن شخصيت ها، جوشيدن استعدادها و بروز و ظهور نقاط درخشان پنهان در شخصيت انسان است. همچنين دانشگاه محيط صفا و خلوص و حقيقت جويي هم هست؛ چون مجموعه، جوان است. در عين حال دانشگاه نمودار و نشان دهنده حساسيت در برابر پديده هاي نامطلوب نيز هست؛ يعني چيزي که از نگاه ارزشي و آرماني جوان مامطلوب باشد، بيش از همه در محيط دانشگاه نسبت به آن حساسيت به وجود مي آيد، که اين حساسيت گاهي با زود رنجي توأم است. همچنين اگر زمينه فراهم باشد، محيط دانشگاه -علي رغم آنکه عده اي گمان مي کنند يا مي خواهند وانمود کنند چنين نيست -محيط گرايش هاي ديني و معنوي لطيف هم هست. اين خصوصياتي است که به طور طبيعي در هر مجموعه ي دانشگاهي در کشور ما وجود دارد.(8)

محيط دانشگاه بايد محيط ديني و دانشجو بايد متدين باشد
**متن=درباره ي مسئله دين در دانشگاه ها [بايد بگويم:] دين، به همين معناي تدين، مورد نظر است. آن تفسير غلط روشنفکري از دين و همان تصوراتي که بعضي ها داشتند و کجروي ها و کج فهمي هايي که در مسائل دين بوده، آن را نمي گويم. تجربه نشان داد که آن تصورات، يک پول سياه هم ارزش ندارد. من عمرم را در همين چيزها صرف کرده ام؛ از دور حرف نمي زنم. دين به معناي تدين، يعني پايبندي به احکام اسلامي، قبول، اذعان و تسليم. روايت هم دارد، قرآن هم همين است: «إن الدين عندالله الإسلام»_(9) اسلام يعني چه؟ «من اسلم وجهه الله» يعني چه؟ يعني صورتت را تسليم خدا کن. اين، دين است. مظهرش در مورد احکام شرعي، همين است ديگر. آيا دانشگاه هاي ما اين گونه اند؟
علتش اين است که کساني دانشگاه را بنيانگذاري کردند که اساس دين را، نه که قبول نداشتند، بالاتر از اين بود مي خواستند اصلا دين را ريشه کن کنند. مي بينيد ديگر. مگر غير از اين است؟ اين، تاريخچه ي دانشگاه است. اين، تاريخچه ي فرهنگ اروپايي در کشور ما است. کساني که آن فرهنگ را آوردند، اعتقادشان اين بود که اينها حرف هاي مفتي است! روشنفکري جديد، اصلا اين طوري متولد شد؛ ضد دين و مخالف با دين و عازم بر قلع و قمع دين. دانشگاه هم که طبعا زايشگاه و پرورشگاه همين روشنفکري جديد اروپايي بود. بنابراين، فضا، فضاي غيرديني شد. اين فضا، متعلق به دانشگاه وابسته ي به غرب، پرداخته ي صنعاي غرب و ساخته شده هاي آن ديار بود؛ اما دانشگاه اسلامي چه؟
همه ي آن مطالبي که راجع به علم و اين حرف ها گفتيم، آن وقتي معنا پيدا مي کند که اين عالمي که شما درست مي کنيد، متدين باشد؛ والا اگر عالم بي تدين بخواهيد، هست. به آمريکا و انگليس و فرانسه برويد، اين قدر علماي بزرگ و دانشمندان عالي مقام که حالا ها مانده شماها به آن ها برسيد هستند؛ اما بي دين، ضد دين، ضد آرمان ها و اهداف ما. مگر ما مي خواهيم آن طوري عالم درست کنيم؟ مگر جمهوري اسلامي مي خواهد عالم بي دين درست کند؟
براي ايجاد محيط ديني در دانشگاه، از کلمه ي تعصب نترسيد. هر کسي در دانشگاه -فرقي نمي کند که اين تشکيلات شما، يک تشکيلات پزشکي باشد يا غير آن- فکرش اين باشد که اين حرف ها را رها کنيد و حالا بگذاريد درسشان را بخوانند، اين فکر، غلط و مردود است. بايد درسشان را با تدين بخوانند. تدين، چيزي نيست که برايش زماني بگذاريم و بگوييم حالا اين مدت را درس بخواند، بعد شروع به تدين کند! تدين که اين نيست. تدين، جزو وجود و ذهن انسان است، با انسان رشد مي کند، شکوفايي پيدا مي کند و در تمام حرکات انسان اثر مي گذارد. دين که بيگانه ي از زندگي نيست. دين، در يک کلمه حرف زدن، در يک اشاره، در يک موضع گيري، تأثير مي گذارد. انساني که معتقد به دين است، مگر مي توان مدتي بي دين زندگي کند؟ محيط دانشگاه، بايد محيط ديني باشد. بايد اين را تأمين کنيم.(10)

پي نوشت
1-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساي دانشگاه هاي سراسر کشور، 1376/12/6.
2-بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت جمع کثيري از دانشجويان و دانشگاهيان، 1368/3/23.
3-بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي امير کبير سراسر کشور، 1368/3/23.
4-بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي امير کبير سراسر کشور، 1368/3/23.
5-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي1370/9/20.
6-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي1370/9/20.
7-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي1370/9/20.
8-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي 1382/2/22.
9-سوره ي آل عمران: آيه 19.
10-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با وزير و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالي و رؤساي دانشگاه هاي سراسر کشور، 1369/5/23.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا صاحب الزمان ، Mohammad Trust ، azade ، Agha sayyed
۱۹:۵۸, ۱۱/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۱ ۱۹:۱۸ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #2
آواتار
دانشگاه از ديدگاه مقام معظم رهبري (2)
بايد در محيط دانشگاهي خودتان، اسلام را به حد اعلي پاس بداريد. کاري کنيد غريبه ها- آنهايي که از انقلاب و اسلام غريبه اند- احساس نکنند که کار زير نگين آن هاست؛ حرف من، اين است...محيط را محيطي بکنيد که حزب اللهي در آن محيط رشد کند. دشمنان ما در تبليغات دنيايي، سعي مي کنند حزب اللهي را چهره ي بدي نشان بدهند. حزب اللهي را عبارةاخراي يک آدم بي همه چيز و يک لات تصور مي کنند! نخير،... حزب اللهي، يعني آن که در خدمت خداست و و هيچ وابستگي تشکيلتي سياسي، جز وابستگي به انقلاب و اساس انقلاب -که اراده ي الهي است- ندارد.
بايد کوشش بکنيد که جناح حزب اللهي کشور، دانشگاه، مديريت، يعني آن که خودش را متعلق به اين انقلاب مي داند، براي انقلاب و اين ملت دل مي سوزاند، هيچ وظيفه اي هم براي خودشف جز خدمت به اين کشور و اين انقلاب قائل نيست، احساس کند که در اين جا خودي است.(1)

اجازه ندهيد در محيط دانشگاه ها نسبت به حجاب اسلامي بي احترامي کنند
در محيط دانشگاه ها، خانم هاي دانشجو و استاد بايد بکوشند روحيه و فرهنگ اسلامي را ترويح کنند. اجازه ندهيد به کساني -اگر خداي نکرده در دانشگاه هاي کشور هستند- که نسبت به حجاب اسلامي يا زنان و دانشجويان دختر مسلمان بي احترامي کنند. اجازه ندهيد که اين ها بتوانند افکار فاسد را منتشر کنند. محيط دانشگاه بايد محيط اسلامي باشد؛ محيطي براي رشد انسان طراز اسلام؛ انساني که الگويش فاطمه زهرا سلام الله عليها است. و اين، براي آينده کشور فوق العاده مهم است.(2)

بايد ارزش هاي اسلامي در دانشگاه مورد مسابقه قرار گيرد
ارزش هاي اسلامي در دانشگاه بايد مورد مسابقه قرار بگيرد، اسلام در دانشگاه غريب نباشد. عمل و تعهد اسلامي يک چيز انگشت نما نباشد، نماز، امانت، صدق گفتار، صفا، برادري، عمل جهادي، درس خواندن از روي علاقه و صميميت، کمک به يکديگر در فراگيري، تلاش براي تعمق در معلومات و دانش هاي مختلف رايج باشد.(3)

اعتکاف دانشجويان حقيقتا مايه ي افتخار نظام است.
حقيقتا براي نظام جمهوري اسلامي و ملت ايران مايه ي افتخار است که در ايام البيض ماه رجب، در مسجد دانشگاه تهران -بزرگ ترين دانشگاه ايران- دانشجوها اعتکاف بکنند. اين خيلي چيز مهمي است، خيلي پديده ي عجيبي است. بنده وقتي شنيدم، واقعا تکان خوردم. مي دانيد آن مسجد کجاست و آن دانشگاه به دست چه کساني به وجود آمده است؟! اعتکاف دانشجوهاي متدين در آن دانشگاه، داخل آن مسجد، تن آن ها را در گور مي لرزاند، آن کساني که فکر مي کردند دانشگاه براي اين که همه ي ملت ايران را در آينده از دين جدابکند کافي است.حالا در همان مسجد جوان هاي دانشجو مي نشينند، سه روز روزه مي گيرند و اعتکاف مي کنند. اين خيلي مهم است. اين کارها را هرچه بيشتر ترويج کنيد.(4)

بايد روحيه تعبد در دانشجويان رشد کند
آنچه براي دانشجوها در دانشگاه مهم است، يکي مسئله رشد ايمان مذهبي و انديشه ي اسلامي در ذهن ها و دل هاي آنان است و يکي رشد روحيه ي تعبد در آنان، يعني تسليم خدا بودن. معناي مسلم اين است: «و نحن له مسلمون»، نحن له مسلمون يعني ما تسليم خداييم. معناي تعبد اين است: «إني تبت إليک و إني من المسلمين».(5) يعني تسليم فرمان خدا بودن. اين معناي تعبد است. بايد اين روحيه رشد کند. البته مي دانيد تعبد با استدلال عقلي و گرايش به مسائل عقلاني، با اعتقاد به علم و فعاليت علمي ودانشگاهي و دانشجويي هيچ منافاتي ندارد. همه ي آن ها بايد باشدف تعبد هم بايد باشد... .
اگر بخواهيم وسوسه هاي شيطان و هواي نفس وضعف هاي گوناگون که در درون و خلقيات و در تربيت هاي ما است، لجن هايي که با جواهر انساني ما جا به جا آميخته است،جوارح ما را از حرکت باز ندارند، بايد اين روحيه ي تعبد در ما باشد. حکم و دستور الهي و وظيفه ي شرعي است، بايد انجام بدهيم. نبايد ملاحظات، رودربايستي ها، تهديدها، خطرها و تطميع ها جلوي ما را بگيرد. پس بايد تعبد در دانشجو رشد پيدا کند. چرا؟ چون اين جوان، فردا چرخي از چرخ هاي اين مملکت را به دست خواهد گرفت. از حالا بايد سرمايه را پيدا کند وقتي به سنين بنده و امثال بنده رسيد، مثل يک درخت خشک و بي انعطاف است که ديگر کاري نمي شود کرد. انسان در سنين شما اين استطاعت را دارد که کجي هاي خود را خود را اطلاح و اشکالات خود را درست کند.(6).

دانشگاه ها بايد به صورت عملي به علم اهميت بدهند
دانشگاه ها بايد به علم اهميت بدهند. اهميت دادن، فقط يک امر قلبي نيست؛ عمل لازم دارد. اين عمل، مقدمات و برنامه ريزي و اهتمام شديد لازم دارد. مايه گذاشتن از وقت و امکانات دانشگاه براي هر کار غير علمي، به طور طبيعي از اين اهتمام علمي خواهد کاست.حالا يک وقت آن کار، لازم و در حد ضرورت است، مانعي ندارد؛ اما افراط در آن کارهاف به گرايش علمي و حرکت علمي و سازندگي و به دنبالش بالندگي علمي که به ما به آن نياز داريم، لطمه خواهد زد.(7)

طرفدار دانشگاهي هستم که اعتلاطلب، فعال و از لحاظ علمي و فکري پر نشاط باشد
بنده طرفدار دانشگاهي هستم که اصولي، اعتلاطلب، رو به مردم، فعال و از لحاظ علمي و فکري پر نشاط باشد. هرگز من دانشگاه و دانشگاهي را به محافظه کاري و اکتفا به آنچه که امروز از فکر و فرهنگ و معرفت در دست دارند، توصيه نمي کنم؛ نه، دانشگاه بايد دائم نردبان تعالي را طي کند و پيش برود.من معتقدم محافظه کاري و اکتفاي به آنجه که داريم و نداشتن همت وبلند پروازي در همه ي زمينه هاي فکر و فرهنگ، قتلگاه انقلاب است. انقلاب اساسا يعني گام بلند، که پشت سرش بايد گام هاي بلند ديگري برداشته شود. بايد مفاهيم را درست فهميد و دانست و با حيطه بندي درست مفاهيم بايد حرکت کرد.(8)

انقلاب، دانشگاه را از دو آفت بزرگ نجات داد
به ظنر من بزرگ ترين خدمت انقلاب به دانشگاه دو چيز بود: يکي اين که احساس هويت مستقل ملي را به دانشگاه داد و دانشگاه را از رو به بيگانه داشتن و مجذوب و مبهوت بيگانه بودن و منفعل در مقابل بيگانه بودن نجات داد؛ قبل از انقلاب اين گونه بود. دوم اين که دانشگاه را با مردم آشتي داد. دانشگاه قبل از انقلاب، يک جزيره ي تک افتاده در ميان اقيانوس خروشان مردم بود. از عناصر استثنايي استاد و دانشجوي مؤمن و متعهد و خوب که بگذريم، در آن موقع محيط غالب دانشگاه اين طوري بود که اگر شما به دانشگاه وارد مي شديد، بايد به فرهنگ عمومي، به ايمان عمومي، به باورهاي عمومي و به دلبستگي هاي مردمي پشت مي کرديد. محيط دانشگاه براي اکثريت بزرگي از استاد و دانشجو، محيط دغدغه هاي صرفا شخصي بود. غير از عده اي که سياسي و مبارز بودند،دغدغه ي ساير افراد، دغدغه ي هاي شخصي بود؛ دغدغه هاي اجتماعي نداشتند و دردهاي جامعه ي خوشدان را حس نمي کردند.
مهم ترين آرزو براي يک دانشجو در آن موقع اين بود که بتواند وسيله اي به دست بياورد و خودش ار به خارج از مرزها برساند. دانشگاه مجذوب غرب بود و نمي خواست نوآوري بکند؛ نه اين که استاد و دانشجو ميل به اين معنا نداشتند؛ فرهنگ غالب بر دانشگاه، اين فرهنگ نبود؛ فرهنگي وابستگي بود که رژيم شاه هم آن را به شدت ترويج مي کرد. آن کساني که در داخل دانشگاه داعيه ي روشنفکري داشتند، آن ها هم روشنفکران مردمي نبودند؛ روشنفکرهاي کافه اي و بريده ي از مردم بودند؛ خيلي از آن ها بعد از انقلاب رفتند و الان در کشورهاي اروپايي باز هم کافه اي اند و بيش ترين محيطشان، محيط کافه ها است! دانشگاه چنين وضعيداشت. انقلاب دانشگاه را از اين دو آفت بزرگ نجات داد؛ دانشگاه را خود انديش، مستقل، داراي اعتماد به نفس، داراي قدرت توليد- فکر و توليد علم- مرتبط با قشرهاي مختلف مردم، مرتبط با فرنگ مردمي و متصل به دلبستگي ها و عشق ها و جاذبه هاي موجود ميان مردم قرار داد؛ اين اهميت خيلي زيادي دارد.
من به شما بگويم، اين دو نکته، نکات مهمي هستند که اگر از طرف بيگانگان و دشمنان خطري دانشگاه را تهديد بکند، بمباران همين دو مرکز اساسي و مهم است؛ اعتمادبه نفس را از دانشگاهي بگيرند، بخواهند فکرها و تئوري هاي ترجمه اي را وارد محيط دانشگه کنند وبه مغز دانشجو و استاد رسوخ دهند و آن ها را از اميان و دلبستگي هاي مردم جدا کنند؛ اين، آن خطر اساسي است. علاج هم عبارت است از حفظ اتصال فکري با توده هاي مردم و به شدت چسبيدن و متمسک شدن به ريشه هاي اصولي انقلاب.(9)

دانشگاهي که در آن نبض انقلاب نزند، تضمين کننده ي آينده ي کشور نيست
بارها در مجامع دانشجيي گفته ام که در اين نظام مردمي، دانشجويان که طبقه ي پيشرو و پيشاهنگ و زبده و با نشاط پيکره ي اجتماع هستند، بايد در سازندگي آينده و ترسيم حرکت عمومي جامعه، بيش از جاهاي ديگر نقش و اثر داشته باشند. اين تأثير، با دو عاملي که بايد در کنار هم باشند، تحقق پيدا مي کند:
عامل اول، درس و علم و تحصيل است، جوان ها بايد خوب درس بخوانند و اساتيد هم بايد آن ها را تربيت کنند و آينده ي علمي و عملي کشور را تأمين و تضمين کنند.
عامل دوم، جهت فکري و سياسي و انقلابي دانشگاه است؛ آن چيزي که به علم هم جان و روح و جهت خواهد داد. در بيانات حضرت (قدس سره) و وصيت نامه ي ايشان، به اين نکته ي اساسي بسيار توجه شده است. دانشگاه لاابالي و بيگانه از ارزش هاي ديني و بي تفاوت و خونسرد نسبت به مفاهيم و جهت گيري هاي انقلابي، دانشگاهي که در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهي که اعضايش چه دانشجو و چه استاد نسبت به حرکت انقلابي ملت ايران و براي پيشاهنگي و پيشقراولي، احساس تکليف نکند و نقش درجه ي يک را در کار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهي نيست که اميدبخش و تضمين کننده ي آينده و مورد نظر امام (قدس سره) باشد. دانشگاهي جهت دار، به شدت متمايل به ارزش هاي اسلامي است.(10)

پي نوشت :
1-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي 1370/9/20.
2-سخنراني در ديدار با گروهي از زنان پزشک سراسر کشور، 1368/10/26.
3-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديار با جمع کثيري از طلاب حوزه هاي علميه و دانشجويان دانشگاه ها، 1369/9/28.
4-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعي از تشکل هاي دانشجويي کشور در قم، 1374/9/18.
5-سوره ي احقاف: آيه 15.
6-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعي از تشکل هاي دانشجويي کشور در قم، 1374/9/18.
7-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علومورؤساي دانشگاه ها، 1383/10/17.
8-بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي امير کبير سراسر کشور، 1368/3/23.
9-بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي امير کبير سراسر کشور، 1368/3/23.
10-بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بيعت جمعي از دانشجويان و دانشگاهيان، 1368/3/23
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا صاحب الزمان ، Mohammad Trust
۱۷:۱۴, ۲۹/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۱ ۱۹:۱۹ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #3
آواتار
دانشگاه از ديدگاه مقام معظم رهبري (3)
وقتي شما سؤال مي کنيد و پاسخ مي خواهيد، بايد سؤالي بکنيد که پاسخ آن - ازسوي هر کسي- قابل تشخيص و ارزيابي کمي باشد؛ و الا اين که شما بگوييد «آيا مي دانيد که از قل بيکاري چه مشکلاتي پيش مي آيد؟»، جوابش اين است که بله، «چه کار مي کنيد؟» همين کارهايي که مي بينيد داريم مي کنيم. اينطور طرح پرسش، چيزي عايد نخواهد کرد. يا از قوه ي قضائيه بپرسيد «شما براي رفع اين ويرانه پنج سال گذشته چه کار کرديد؟» آن ها چند صفحه به شما آمار خواهند داد که اين کارها را کرده ايم. پاسخگويي مقوله ي بسيار حساسي است.چيزي که شما بايد به آن اهتمام داشته باشيد، خواست است. خواست عدالت و رفع فساد، بسيار مهم است. اين خواست ها بايد وجود داشته باشد. در کنار اين خواست ها، اينطور هم نباشد که همه ي کارهايي را که مسئولان کرده اند، انسان زير سؤال ببرد و مورد ترديد قرار دهد؛ نه، واقعا در همين زمينه هايي که شما مطرح کرديد، کارهاي خوب و زيادي صورت گرفته؛ منتها اداره ي کشور در مقطع امروز کار بسيار مشکلي است.
مي دانيد امروز ما در يک چالش عظيم قرار داريم با مراکز قدرتي که فکر آن ها اين است که اگر اين نظام کارآمدي خود را به طور کامل اثبات کند، عرصه براي آن ها تنگ خواهد شد؛ کما اين که همين الان هم آن ها مي بينند در مقابل نظام جمهوري اسلامي کم کاري کرده اند که نظام ما توانسته به پيشرفت هايي که دوستان اشاره کردند، نايل آيد. البته به شما عرضه بکنم؛ پيشرفت ها در بخش هاي مختلف، بيش از اين هاست.
گفتمان عدالت، يک گفتمان اساسي است و همه چيز ما است. منهاي آن، جمهوري اسلامي هيچ حرفي براي گفتن نخواهد داشت؛ بايد آن را داشته باشيم. اين گفتمان را بايد همه گير کنيد؛ به گونه اي که هر جرياني، هر شخصي، هر حزبي و هر جناحي سرکار بييد، خودش را ناگزير ببيند که تسليم اين گفتمان شود؛ يعني براي عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگيرد؛ اين را شما بايد نگه داريد و حفظ کنيد؛ اين مهم است.
اما در برخورد با آنچه شده، بايد خانگي برخورد کنيد؛ نه بيگانه وار و معترض. بالاخره کارهاي زيادي انجام گرفته، احيانا کوتاهي هايي هم شده؛ اما بايد مشکل را حل کرد. نبايد نتيجه ي قهري نحوه ي بيان اين باشد که بعد از چندي انسان احساس کند که به کل مجموعه به شدت معترض است؛ نه، شما براي موفقيت کل مجموعه داريدتلاش مي کنيد؛ اصلا همه ي تلاشتان اين است ک نظام را پيش ببريد. هرچه مي توانيد، جزئيات را تکميل کنيد. در بخش هايي که خلأ وجود دارد، هرچه مي توانيد، کمک کنيد تا خلأ برطرف شود.
هرچه مي توانيد، شعار اصلي عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقويت و همگاني و در ذهن ها تعميق کنيد و روي پشتوانه و فلسفه ي فکري آن کار کنيد -اين ها لازم است- اما کاري نکنيد که مخالفان شما اين ترديد را دامن بزنند که آيا نظام اسلامي مي تواند؟ آيا نظام اسلامي توانسته؟ البته که مي تواند؛ البته که توانسته! مدعي دستگاه هاي مختلف از لحاظ کارآمدي، خود بنده هستم.من دائما نسبت به کارآمدي، از اين سرال و مطالبه مي کنم؛ اما بنده اعتقادم اين است که نظام اسلامي از همه ي دولت هايي که در دوران استعمار و دوران نزديک به استعمار در کشور ما وجود داشته، قوي تر عمل کرده است.
بدون ترديد نظام جمهوري اسلامي در همه ي بخش ها قوي عمل کرده است. عناصر مؤمن و کارآمد در نظام وجود داشته اند؛ پشتوانه ي مردم هم به آن ها کمک کرده است. در بخش هايي ما با قدرت وارد ميدان شده ايم که فکرش را نمي توانستيم بکنيم. در همه ي بخش هاي اينطور است. الان جاي توضيح و بيان آمار نيست. البته اقتضاي اين دوره ي از نظام جمهوري اسلامي، اقتضاي کار بيشتر، انقلابي تر، مؤمنانه تر و همه ي امکانات را بيش از اين به ميدان آوردن است؛ اين را قبول داريم. البته کم کاري وجود دارد، اما ناکارآمدي وجود ندارد؛ بين اين ها بايد تفکيک قائل شد. ناکارآمدي وجود ندارد؛ نظام اسلامي کارآيي دارد.
يک نشانه ي کارآيي نظام، وجود شما است. جوان دانشجوي مؤمن و معتقد به نظام مي تواند حرف و انگيزه ي خودش را قوي در فضاي جامعه مطرح کند. حرف شما فردا در تمام فضاي جامعه منتشر مي شود؛ اين نکته ي خيلي مهمي است؛ اين خودش کارآمدي اين نظام است. کارآمدي نظام غير از کارآمدي اين دستگاه با آن دستگاه است؛ نظام، نظام کارآمدي است. البته کارآمدي نظام، مجموعه ي عملکرد مثبت و منفي اي است که دستگاه هاي نظام دارند؛ اما اين برآيند مثبت است.(1)

دانشجويان و انگيزه هاي نامبارک دشمنان
مجموعه ي جوان دانشجو، يک نيروي بالفعل و بالقوه است. خواست شما، کار شما، ايمان و اعتقاد شما، در وضع حال و آينده ي کشور، داراي اثر است. يقينا کسان زيادي هستند که انگيزه هاي نامبارکي در آن ها وجود دارد چه دشمنان صريح اين ملت، چه کساني که در دشمني خيلي صراحت ندارند، اما دشمن اند و مايل اند دانشجو يا به بي عملي و انفعال بيفتد؛ مثل پرکاهي در مسير جريانات زندگي؛ هرجايي او را مي برند، ببرند.
کار ديگري که ممکن است بکنند، اين است که اگر در دانشجو انگيزه اي براي تلاش و تلاش و اقدام وجود دارد، از آن براي مبارزه ي با نيروي اصلي مقاومت اسلامي که امروز سايه اش نه فقط بر ايران، بلکه بر کل دنياي اسلام گسترده است استفاده کنند؛ يعني از نيروي جوان و فهميده و آگاه دانشجو، درست در عکس جهتي که عقل و دين و فهم موقعيت سياسي اقتضا مي کند، استفاده کنند. اگر دشمنان نتوانستند دانشجو را در جهت خود خواسته به راه بيندازند، يقينا کار و تلاش و تبليغي مي کنند تا شايد بتوانند دانشجو را به انفعال و بي عملي بيندازند. شما در مقابل هر دو انگيزه بايد مقاومت و ايستادگي کنيد.(2)

تلاش کنيد کشورتان را از همه جهت مستقل کنيد
امروز وظيفه شماست که تلاش کندي و هدف اين تلاش هم عبارت است از عزت بخشيدن به اسلام و استقلال بخشيدن به ايران اسلامي. کشورتان را از همه جهت مستقل کنيد. البته مستقل بودن به معناي اين نيست که در استفاده از خارج ار مرزها را ببنديم. اين که معقول نيست؛ هيچ کسي هم به اين کار دعوت نمي کند. در طول تاريخ، افراد بشر از همه استفاده کرده اند؛ اما فرق است بين تبادل فکر و انديشه و دارايي ها ميان دو موجود همسان و هموزن و همقدر، و دريوزگي يک موجود از موجود ديگر از راه التماس و اعطاي به او همراه با تحقير. اين، آن چيزي است که کم و بيش تا قبل از انقلاب بوده است.
بايستي کشور را به آن پايه اي که لازم است، برسانيد. اين، مسئوليت عظيم نسل جوان روشنفکر تحصيلکرده اين کشور است. (3)
عقب ماندگي هاي کشور، نتيجه ي بي اعتقاد کردن قشر تحصيل کرده به فرهنگ ودانش خودي است
امروز آن دوراني است که بايد به ابزار دانش و معرفت و تلاش علمي، کاري کنيم که عقب افتادگي هاي تحميلي دوران طولاني سلطه استبداد در اين کشور، جبران شود؛ آن دوراني که نگذاشتند استعدادها شکوفا گردد؛ نگذاشتند هويت اصلي و حقيقي اين ملت، خود را نشان دهد؛ به تبع ورود کالاهاي صنعتي - که نتيجه پيشرفت علم و صنعت غرب بود- در همه چيز، آن را به غرب وابسته کردد؛ کالاهاي فکري و فرهنگي را وارد اين کشور کردند و به اولين کاري که دست زندند، بي اعتقاد کردن قشر تحصيلکرده اين کشور به موجودي خودش بود؛ به فرهنگ خودي، به رسوم و آداب خودي، به دانش خودي، به استعداد شکوفا و درخشاني که در نسل ايراني وجود داشت. اين بي اعتقادي، در طول سال هاي متمادي، اثر خودش را بخشيد.
از روزي که اين فکر -فکر تحقير ايراني- وارد اين کشور گرديد و موجب شد که اين احساس حقارت تا اعماق جان قشرهاي برگزيده اين کشور نفوذ کند، تا وقتي که غرب محصول اين حالت را چيد، البته سال هاي طول کشيد؛ ولي بالاخره آن ها موفق شدند و نتيجه آن، همين عقب افتادگي هايي است که شما در کشورمان مشاهده مي کنيد. با اين همه منابع انساني، با اين همه منابع مادي، با اين موقعيت جغرافيانيي ممتازي که ما داريم، با آن سابقه درخشان علمي و فرهنگي وميراث عظيم گنجينه علمي که ما داريم، وضع ما امروز از آنچه که بايد در ميدان علم و صنعت و پيشرفت هاي گوناگون علمي باشد، بسي عقب تر است.(4)
دانشجو بايد فهم سياسي داشته باشد، تا فريب نخورد دانشجوها بايستي سياسي بشوند؛ يعني فهم سياسي پيدا کنند. فهم سياسي، غير از سياسي کاري و سياست بازي است، غير از دستخوش جريان هاي سياسي شدن است. اتفاقا فهم سياسي موجب مي شود که آدم، دستخوش جريان هاي سياسي نشود. من اين را مي خواهم. من مي خواهم که وقتي دانشجو نگاه مي کند به آن کسي که آمده است و دارد برايش حرف مي زند و شعار مي دهد و قربان صدقه مي رود، بفهمد که او کيست و چه کاره است؛ از حرف هاي او حقيقت او را درک کند و از کار او ممشا و هدف او را به دست بياورد. من اين را مي خواهم؛ دنبال اين هستم.
اگر سياسي نباشيد، نميتوانيد؛ بايد سياسي باشيد. من باز هم هميشه روي اين حرفم تکيه مي کنم که دانشگاه، بايد سياسي باشد، تا دانشجو فريب نخورد و وسيله اي براي کساني نشود که مي خواهند سر به تن نظام اسلامي و جمهوري اسلامي و هيچ کس ديگر نباشد! فقط دنبال قدرت اند، هر طور مي خواهد بشود!
به قول معروف براي يک دستمال، حاضرند قيصريه را آتش بزنند!(5)

دانشجويي که تحليل سياسي نداشته باشد، مرد زمان خودش نيست!
دانشجويي که اصلا نفهمد در دنيا چه مي گذرد، اين دانشجو دانشجوي زمان خودش نيست، مرد زمان خودش نيست. دانشجو بايد احساس سياسي، درک سياسي و تحليل سياسي داشته باشد. بنده در قضاياي تاريخ اسلام، اين مطلب را مکررا گفته ام؛ آن چيزي که امام حسن مجتبي را شکست داد، نبودن تحليل سياسي در مردم بود، مردم تحليل سياسي نداشتند. آن چيز که فتنه ي خوارج را به وجود آورد و اميرالمؤمنين را آن جور زير فشار قرار داد و قدرتمندترين آدم تاريخ را آن گونه مظلوم کرد و علي مظلوم شدف نبودن تحليل سياسي در مردم بود؛ والا مردم که همه بي دين نبودند، تحليل سياسي نداشتند. دشمن شايعه اي مي انداخت، فورا اين شايعه همه جا پخش مي شد، همه قبول مي کردند! چرا بايد اين جور باشد؟!(6)

سياسي بودن دانشجو
يعني سياسي بودن يعني دانشجو از آنچه که در جهان ودر کشور خودش مي گذرد، آگاه باشيد، بينش داشته باشد. اگر اين نشد ممکن است فردي به حد اعلاي علم هم برسد، خيلي هم متدين باشد، اما دشمن اورا به قيمت بسيار ارزاني بخرد! او را زير بال خودش بگيرد.
در دوران رژيم طاغوت، اساتيدي داشتيم متخصص، متدين وخوب. اما چون فهم سياسي نداشتند، به راحتي در اختيار هدف هاي آن رژيم قرار مي گرفتند، بدون آنکه خودشان بدانند. دانشجوها را هم به سمتي مي کشاندند که آن رژيم مي خواست. کساني داشتيم که عالم و متدين بودند؛ ولي نداشتن فهم و آگاهي و شعور سياسي، موجب شد که جزو يکي از مهره هاي همان رژيم فاسد و ضد دين بشوند. پس، دانشجو بايستي آگاهي و فهم و درک سياسي داشته باشد، مباحث سياسي را بداند؛ آنچه در جهان مي گذرد، بداند.
امروز جمهوري اسلامي، از يک دولت مردمي صددرصد وابسته ي به مردم خودش برخوردار است. خوب، اين دولت چه کاري مي کند؟ در مسائل سياسي دنيا، کجاي کار است؟ هدف هايش چيست، اقداماتش کدام است؟ چرا در فلان جهت حرکت مي کند؟ چرا در فلان جهت ديگر، حرکت نمي کند؟ بايد اين ها را بدانيد.(7)

پي نوشت :
1-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان در ماه مباره رمضان، 1383/8/10.
2-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي جامعه ي اسلامي دانشجويان، 1381/6/16.
3-بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم التحصيلي گروهي از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس، 1377/6/12.
4-بيانات رهبر معظم انقلاب در مراسم التحصيلي گروهي از دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس، 1377/6/12.
5-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان ومسئولين دانشگاه تبريز1378/6/27.
6-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت روز ملي مبارزه با استکبار، 1372/8/12.
7-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشگاهيان و فرهنگيان استان کهکيلويه وبوير احمد، 1373/3/18.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust
۱۸:۰۴, ۲۹/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۱ ۱۹:۲۱ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #4
آواتار
90% نه مدرک میگیرن و نه درس میخونن.
واسه کار دیگه ای میرن!
این مقالات واسه اونها هم خوبه!

دانشگاه از ديدگاه مقام معظم رهبري (4)
دانشجوها بايستي سياسي بشوند؛ يعني فهم سياسي پيدا کنند، فهم سياسي، غير از سياسي کاري و سياست بازي است، غير از دستخوش جريان هاي سياسي شدن است. اتفاقا فهم سياسي موجب مي شود که آدم، دستخوش جريان هاي سياسي نشود. من اين را مي خواهم. من مي خواهم که وقتي دانشجو نگاه مي کند به آن کسي که آمده است و دارد برايش حرف مي زند و شعار مي دهد و قربان صدقه مي رود، بفهمد که او کيست و چه کاره است؛ از حرف هاي او حقيقت او را درک کند و از کار او ممشا و هدف او را به دست بياورد. من اين را مي خواهم؛ من مي خواهم که وقتي دانشجو نگاه مي کند به آن کسي که آمده است و دارد برايش حرف مي زند و شعار مي دهد و قربان صدقه مي رود، بفهمد که او کيست و چه کاره است؛ از حرف هاي او حقيقت او را درک کند و از کار او ممشا و هدف او را به دست بياورد. من اين را مي خواهم؛ دنبال اين هستم. اگر سياسي نباشيد، نمي توانيد؛ بايد سياسي باشيد. من باز هم هميشه روي اين حرفم تکيه مي کنم که دانشگاه، بايد سياسي باشد، تا دانشجو فريب خورد و وسيله اي براي کساني نشود که مي خواهند سر به تن نظام اسلامي و جمهوري اسلامي و هيچ کس ديگر نباشد! فقط دنبال قدرتند، هر طور مي خواهد بوشد! به قول معروف براي يک دستمال، حاضرند قيصريه را آتش بزنند!(1)

دانشگاه مرکز علم و آگاهي است نه محل دخالت ها و نقش آفريني متحجران سياسي
دانشگاه مرکز علم و آگاهي است. هر چيزي که مزاحم علم و آگاهي باشد، جايش در دانشگاه نيست. دانشگاه ضربه ي اساسي را از همين دخالت ها و نقش آفريني متحجران سياسي در محيط هاي دانشجويي مي خورد. دانشگاه بايد محيط کار علمي و تحقيقي باشد. دانشگاه بايد جايي باشد که در آن امکان فريب، تقلب و مغلطه بازي يا وجود نداشته باشد يا کم وجود داشته باشد. بايد آن کساني که غوغا زيستند و اصلا در فضاي غوغا مي توانند زندگي کنند وبدون فضاي غوغا زندگي برايشان مشکل است، نتواند در دانشگاه نقش ايفا کنند؛ اين انتظار از دانشگاه و جوان هاي دانشجو و اساتيد و مديران دانشگاه هست که آن را عملي کنند. راهش هم اين است که کار را با تکيه ي به همان پايه ي آگاهي انجام بدهيم.(2)

معناي اسلامي کردن دانشگاه ها و ويژگي هاي دانشگاه اسلامي
اسلامي کردن دانشگاه ها يک معناي عميق و وسيع و جامعي دارد؛ و به اعتقادمن، از نان شب براي دانشگاه ها واجب تر است!
اگر بخواهيد دانشگاه، علمي هم بوشدف بايد اسلامي بشود؛ از شاخصه هاي اسلامي شدن، علمي شدن و عميق شدن است، خودباور بودن استاد و دانشجو است، اتکا به نفس داشتن استاد و دانشجو است. همه ي مسئله اين نيست که حالا يکي با آستين کوتاه بيايد، يکي با چهار تا موي پيدا بيايد! مسائل اسلامي کردن که اين نيست! البته يکي از خصوصيات دانشگاه اسلامي اين است که تدين در آن، وجه غالب است؛ چون جامعه ي ما جامعه ي اسلامي است و تدين در آن، وجه غالب است.
آيا معناي اسلامي بودن اين است که اصلا آدم بي دين و آدمي غير ديني درجامعه نيست؟ آدم متظاهر به دين نيست؟ چرا، هست؛ آيا کسي آن ها را مجازات مي کند؟ آيا کسي حتي افراد غيرمتدين و غيرمسلمان را معاقب به عقوبتي مي کند؟ تعقيب مي کند؟ پس اين طور نيست؛ بايد دين، وجه غالب باشد.معناي اسلامي بودن دانشگاه هم همين است؛ متدين بودن دانشگاه، يعني اين؛ و تازه متدين بودن، يکي از ابعاد اسلامي بودن دانشگاه است، نه همه ي آن. اسلامي بودن دانشگاه، يعني دانشگاهي که بتواند علم را در خود بجوشاند؛ همچنان که اسلام، يک روز در بين مردم اين حالت را به وجود آورد، در حالي که با علم، هيچ رابطه اي نداشتند!
اسلام براي علم، عزت و شرف اصيل قائل است، نه شرف ابزاري؛ و علم را نور مي داند. خوب، اگر اسلامي شد، اين تفکر در دانشگاه خواهد آمد. در زمينه ي علوم اسلامي به يک صورت، و در زمينه ي علوم ديگر، به صورت ديگر. ما حتي در کتاب هاي درسي رشته ي عولم انساني، گاهي مي بينيم چيزهايي هست که درست بر ضد ان چيزي است که بايد باشد! يعني در آن، وارفتگي در مقابل بيگانه، بي عزمي در مقابل تهاجم و تسليم در مقابل دشمن، تعليم داده مي وشد! خوب، اين درست نيست، اين درست ضد اسلامي بودن است!
اسلامي بودن، يعني ايستادگي بر روي اصول و پايه هاي مستحکمي که زير پاي انديشه و فکر انسان وجود دارد؛ و بر اساس آن، بنا کردن، پيش رفتن، جوشيدن و زاييدن. اين، اسلامي کردن است. دانشگاه اسلامي، دانشگاهي شکوفا و پر نشاط است؛ دانشگاه است که در آن، علم عزيز است! عالم عزيز است، استاد کرامت دارد و داشجويي عبادت است! شما کجا چنين چيزي را پيدا مي کنيد که دانشجو قصد قربت کند و درس بخواند. خوب، اين ها چيزهاي خيلي مهمي است. اين، دانشگاه اسلامي است.
البته عض کرديم که يک بعد آن هم تدين است؛ يعني مظاهر فساد و مظاهر فسق در آن جا و جود نداشته باشد-همان چيزهايي که جزو بينات و واضحات است- مسئله دختر و پسر، مسئله بعضي از منکرات و بعضي از محرمات، بايد نباشد؛ مثل داخل جامعه و خانه ي من و شما که نبايد باشد، در داخل دانشگاه هم نبايد باشد.(3)
منظور من از اهتمام به اسلامي شدن دانشگاه اين است که
اين که من چند سال پيش بحث اسلامي شدن دانشگاه ها را مطرح کردم -در واقع فريادش را زدم- اين معنايش اين نبود که دانشگاه هاي ما رؤساي ناباب، يا آدم هاي ناجوري دارد، يا دانشجوهاي ما بي دينند؛ نخير. همين دانشجوها با بنده هم ارتباط دارند، من با دانشجوهاي مختلف مرتبطم؛ مي دانم که در بين آن ها افراد متدين خيلي زياد است.
اکثريت قاطع با کساني است که متدين وارد دانشگاه مي شوند؛ منتها محيط و فضاي دانشگاه، با وجود شما که رئيس و متدين هستيد، با وجود مأمورين و کارگزاراني که همه ي آن ها هم متدينند، با اين وزيري که سرتاپايش براي دين است و تلاش مي کند، محيطي آسيب پذير است که مي تواند کاملا پروراننده ي يک عنصر غير ديني- بلکه ضدديني- بشود. اين رابيابيد؛ خيلي مهم است.
من منظورم از آن حرفي که آن وقت ها بارها تکرار کردم، اين نبود که ببينيد زلف چه کسي از دخترها بيرون است، با عنف با او برخورد کنند و با فلان جوان که مثلا بازوهايش بيرون است، آن جور کنند! اين نبوده، اين ها چيزهاي کوچکي است، اين ها ظواهر و مظاهر هستند، اهميتي هم ندارند بحث بر سر اعتقادات و باورهاي ديني و آن ايمان درخشان و ارزشمند و بسيار و بسيار کارآمد ديني است که وقتي با روح جواني و با همت و نيروي جواني همراه مي شود، مي تواند کوه هاي گران را از جا بکند. بحث سر آن است؛ آن را مراقب باشيد که مورد تهاجم است.(4)

معناي وحدت حوزه و دانشگاه
وحدت حوزه و دانشگه، يعني وحدت در هدف. هدف اين است که همه به سمت ايجاد يک جامعه ي اسلامي پيشرفته ي مستقل، جامعه ي امام، جامعه ي پيشاهنگ، جامعه ي الگو، ملت شاهد -ملتي که مردم دنيا با نگاه به او جرأت پيدا کنند، تا فکر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پياده کنند -حرکت نمايند.
در راه ايجاد چنين کشور و جامعه و ملتي، علاجي جز اين نيست که دانشجو و طلبه، حوزه و دانشگه، روحاني و روشنفکر تحصيلکرده، در کنار هم، دوش به دوش هم و با هم، به سمت يک هدف حرکت کنند؛ بدون اين نمي شود. او متدين است، و اين آگاه به مسائل جهان و مسائل روز.(5)

وحدت حوزه و دانشگاه، يعني حرکت پابه پاي علم و دين
در نظام اسلامي، علم و دين پابه پا بايد حرکت کند. وحدت حوزه و دانشگاه، يعني اين. وحدت حوزه و دانشگاه، معنايش اين نيست که حتما بايستي تخصص هاي حوزه اي در دانشگاه و تخصص هاي دانشگاهي در حوزه دنبال بشود. نه، لزومي ندارد. اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبين باشند و بهم کمک بکنند و با يکديگر همکاري نمايند، دو شعبه از يک مؤسسه علم و دين هستند. مؤسسه علم و دين، يک مؤسسه است و علم و دين باهمند. اين مؤسسه، دو شعبه دارد: يک شعبه، حوزه هاي علميه و شعبه ي ديگر، دانشگاه ها هستند؛ اما بايد با هم مرتبط و خوشبين باشند، با هم کارکنند، از هم جدا نشوند و از يکديگر استفاده کنند. علومي را که امروز حوزه هاي علميه مي خواهند فرا بگيرند، دانشگاهي ها به آن ها تعليم بدهند. دين و معرفت ديني را هم که دانشگاهي ها احتياج دارند، علماي حوزه به آن ها تعليم بدهند. سر حضور نمايندگان روحاني در دانشگاه ها، همين است. چه قدر خوب است که اين ارتباط ها، برنامه ريزي و سازماندهي بشود. اين، يکي از بهترين و طبيعي ترين وحدت هاست.
مي دانيد که در دوران اختناق و در آن هنگامي که دستگاه جبار براي جدا کردن روحانيون از تحصيلکرده ها، از تمام وسائل استفاده مي کرد، يک عده روحاني آگاه و عالم و عاقل و مصلحت بين و مصلحت شناس داشتيم که ارتباطشان را با دانشگاه ها مستحکم کردند. بهترين جلسات سخنراني هاي علمايي مثل مرحوم آية الله مطهري و امثال ايشان، در دانشگاه ها بود و مرحوم دکتر مفتح رضوان الله عليه يکي از پرکارترين و فعال ترين اين گونه روحانيون بود.
طلاب و دانشجويان قدر يکديگر را بدانند، با يکديگر آشنا و مرتبط باشند، احساس بيگانگي نکنند، احساس خويشاوندي و برادري را حفظ کنند و روحانيون در دانشگاه ها عملا - قبل از قولا- کوشش کنند که نمونه هاي کامل عالم دين و طلبه ي علوم ديني را به طلاب و دانشجويان و دانشگاهيان ارائه بدهند و نشان دهند که هر دو نسبت به يکديگر، با حساسيت مثبت و با علاقه همکاري مي کنند. اين، همکاري و وحدت حوزه و دانشگاه است. البته براي اين کار، بايد برنامه ريزي و سازماندهي بشود.(6)

بايد همکاري وحدت حوزه و دانشگاه را قدر بدانيم و آن را روز به روز تقويت کنيم
مباد آن روزي و آن زماني که حوزه و دانشگاه، آهنگ جدايي و دوري از يکديگر داشته باشند؛ هم براي حوزه ها و دانشگاه ها، هم براي کشور، آينده و تاريخ، چيز بسيار خطرناکي است. يکي از عزيزترين دستاوردهاي اين انقلاب اين بود که دو بخش عظيم فرهنگي که سال ها تلاش شده بود از هم دور باشند- به يک معنا يکي مظهر دينداري، يکي هم مظهر تجدد باشد- و تجدد و دينداري، دو چيز مقابل هم محسوب بشوند، اين طلسم را شکست و بهترين نوع تجدد در جامعه را -که تجدد، طبعا از سنن الهي است که خداي متعال روز به روز حرکت افکار و دل ها و ذهن ها به سمت دستاوردهاي جديد براي بشر را با سعي و کوشش خودشان تفضل مي کند- ملت ايران و جامعه ي روشنفکر و فرهنگيان ايران توانستند به سدت بياورند؛ که همين انقلاب و مظاهر و تجليات عيني و خارجي و اداري - تشکيلاتي آن بود.
مبادا که اين دستاورد، کم بها، بي رونق و کم فروغ بشود. بايد همکاري حوزه و دانشگاه را قدر بدانيم و ارج بگذاريم و آن را روز به روز تقويت کنيم. اين آرزوها و تقاضاي من از همه کساني است که در حوزه ها و دانشگاه ها صاحب نفوذ و صاحب تأثير و صاحب يک فکر و نظر هستند و حضوري دارند.(7)

اهميت وجود دفاتر نهاد رهبري در دانشگاه ها
من اين نهاد را، نهاد واجب و لازمي مي دانم؛ بر حضور اين نهاد اصرار مي ورزم؛ به تصويب مقرراتي که دست اين نهاد را به قدر اختياراتي که لازم دارد - زياده خواهي هم نمي کنيم- باز بگذارد، تأکيد مي کنم و اين به عهده ي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بقيه ي دستگاه هاي ذيربط است. هرچه تا حالا کرده اند که چه بهتر؛ آنچه نشده است، بايد انجام بگيرد. نبايد به روحانيون و علمايي که از اخلاص و دين و براي انجام وظيفه به دانشگاه ها رفته اند به چشم يک رقيب، مزاحم، يک چيز زائد، تشريفاتي يا مداخله گر در دانشگاه نگريست! اين يک نگرش خطا و غلطي خواهد بود و هرچه که مي گذرد، ان شاءالله آثار کار شما بيشتر ظاهر خواهد شد.(8)

پي نوشت :
1-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان ومسئولين دانشگاه تبريز1378/6/27.
2-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان نمونه و ممتاز دانشگاه ها، 1381/9/7.
3-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساي دانشگاه هاي سراسر کشور،1376/12/6.
4-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با رؤساي دانشگاه هاي سراسر کشور،1377/9/9.
5-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع کثيري از طلاب حوزه هاي علميه و دانشجويان دانشگاه ها،1369/9/28.
6- بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمع کثيري از طلاب حوزه هاي علميه و دانشجويان دانشگاه ها، 1368/9/29.
7-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي1370/9/20.
8-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسئولان دفاتر نهاد نمايندگي رهبر در دانشگاه ها، 1375/6/19.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust
۱۷:۳۴, ۴/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۱ ۱۹:۲۲ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #5
آواتار
دانشگاه از ديدگاه مقام معظم رهبري (5)
حضور در دانشگاه ها خيلي مهم است؛ چون ما روحانيون در پي اين هستيم که مخاطبي پيدا کنيم و آنچه را که از رسالت الهي بردوش ما است، به آن مخاطب برسانيم. اگر اين نباشد که روحانيت معنايي ندارد؛ بالاخره اين فکر «العلماء ورثة الانبياء»، يک فکر رايج و قطعي در همه ي مفاهيم ديني است. تحريض به علم، بخش عمده اش براي اين است که انسان، آن علم را به مخاطبيني برساند که به آن احتياج دارند. بديهي است که در معارف اسلامي، آن جايي که روي علم تکيه شده است، مراد، علم توحيد و معرفت ديني است که تبليغ آن و عمل ب آن، اين همه اهميت، و کسب آن، اين همه شرافت دارد.
پس اصل قضيه اين است که اين رسالت و اين پيامبري را در اين سطح نازلي که ما برعهده دارمي تحقق ببخشيم؛ به اين که به مخاطبين خودمان برسانيم. خوب، امت ها مختلفند، مخاطبين و شنوندگان پيام و رسالت پيغمبران مختلف اند؛ بهترينشان کساني هستند که جوان باشند که اين تبليغ شما براي مدت سي سال، چهل سال، پنجاه سال در زندگي او اثر بکند؛ اين طوري است ديگر بالاخره امر دائر است بين اين که به کسي ياد بدهيم که پنجاه سال مي خواهد از آن استفاده کند، يا کسي که مدت کوتاهي مي خواهد استفاده کند. پس جوان بودن، يک امتياز است براي طول مدت استفاده.
دوم اين که همين جوان بودن، اميتاز است براي خوب فراگيري و شکل گيري ذهن، به آنچه که ما به او مي دهيم. فرق مي کند که کسي ذهن شکل گرفته اي داشته باشد، يا اين که ذهن آماده ي شکل گيري داشته باشد. جوان، امين امتياز دوم را هم دارد.
امتياز سوم اين است که جوان، حق پذير است و آنچه به او گفته بشود -در وهله ي اول براي همه ي جوان ها بايد اين طور فرض کرد- گوش مي کند، براي يادگرفتن و عمل کردن؛ مگر در موارد استثنايي که عواملي وجود دارد که بناي بر گوش نکردن و عمل نکردن دارد، و الا به طور طبيعي، جوان اين گونه است و آمادگي پذيرش و عمل کردن هم دارد.
مخاطب شما غير از اين سه امتيازي که مربوط به جواني است، امتياز ديگري هم دارد، و آن اين که با سواد و اهل معرفت است؛ او ترجيح دارد بر کسي که انسان براي فهماندن به اومشکل دارد و مطلب را درست درک نمي کند، جوان با سواد، اين هم امتياز چهارم.
امتياز پنجم اين است که آينده ي کشور در درست اوست. يعني شما چنانچه بخواهيد مخاطبين را در کل کشور، مرتب و تقسيم و از هم جدا و افراز کنيد، شايد بشود گفت بهترين و اشرف مخاطبين، اين مخاطبيني هستند که شما با آنان در دانشگاه ها مواجه اي؛ جوان، با سواد، اهل معرفتف آ?ينده دار و مؤثر در آينده ي کشور. ببينيد چقدر مهم است!(1)

خصوصيات روحانيوني که در دانشگاه ها فعاليت دارند
دانشگاه هاي ما به حضور شما آقايان علما و حضور روحانيوم احتياج دارند؛ و روحاني يي که بايد در اين دانشگاه ها برود، بايد حتما خصوصياتي در خود به وجود بياورد. بحمدالله شما حالا اين خصوصيات را بعضي کمتر، بعضي بيشتر داريد.
يک خصوصيت، خصوصيت علم و معرفت است. بايد با دست پر رفت؛ به قدري که او احتياج دارد. و تا انسان تواني در حد بالا نداشته باشد، نمي تواند کسي را از سطوح نازل به يک حدي بالا بکشد؛ «آن دوصد من استخوان بايد کهخ صد من بار بردارد» مثل قديمي عاميانه، حرکت کاملا درستي است. شما هر کس را بالا بکشيد، تا سينه ي خودتان مي توانيد بالا بکشيد؛ اين است ديگر.
پس بايستي انسان، سطح موجودي و تمکن فکري و علمي را در خود بالا بگيرد، تا بتواند اين را بالا بکشد. طرف را نبايستي کوچک ديد، سؤال او را بي ارزش، و نياز او را حقيرف و خودش را کم مؤونه تصور کرد، هر کسي اين طور با مخاطبش برخورد کند، شکست خواهد خورد و در ارتباط گيري و اثر گذاري، موفقيتي به دست نخواهد آورد. حق مخاطب را بايستي به او بدهيد؛ او را مستحق و مستوجب التقات و توجه و اهتمام بدانيد و به آن نسبت عمل کنيد.
بنابراين شرط اول، اين است که از لحاظ معرفت، آدم با دست پر به ميان اين مجموعن برود؛ الحمدلله اين حاصل است، آقايان همه از فضلا هستند.
دوم اين که او روحانيت شما را باور کند روحانيت شما را باور کند روحانيت هم به لباس نيست. اي بسا صاحب لباسي که روحاني حقيقي نيست، و اي بسا غير صاحب لباسي که حقيقتا روحاني است! بايد روحاني باشد اهل معنا، اهل روح، با روح و با معنويت سر و کار داشته باشد.
بايد سخن او باطني داشته باشد؛ از باطني بربيايد. اگر سطحي و ظاهري وزباني و صوري بود، اثر نخواهد گذاشت. واقعا «اذا خرج من اللسان، لم تجاوز الاذان». اين گونه است ديگر. بايد از قلب برآيد؛ آن هم متوقف است بر ايمان و توجه و معنويت و روحانيت. و اين را مي شود به وجود آورد و تقويت کرد. هر وقتي که کار در اين زمينه ها سخت و سنگين مي شود، بايد به ذخيره ي فياض تمام نشدني ذکر الله پنهاه برد- به نماز، به نافله، به توجه به خدا، به تضرع -اين ها انسان را فيضان مي بخشد.
اگر بخواهيم اين باران طهوري که از سخن شما تراوش مي کند و نازل ميشود، حقيقتا مطهر باشد و ادناس و ارجاس را از دل ها و ذهن ها بزدايد، بايد آن را تصفيه کنيم. همان طور که من مکرر از قول مولوي اين مطلب را نقل کرده ام؛ مي گويد: «اين آب هاي عالم همه ي پليدي هاي عالم را از بين مي برد، همه ي کثافت ها و دنس ها و نجاست ها با آب تطهير مي شود؛ اما خود آب، متغير و کثيف مي شود. بعد اين آب، براي اين که دوباره طهارت خودش را به دست بياورد، عروج مي کند؛ به شکل بخار بالا مي رود و دوباره به شکل باران - ماء طهورا- برمي گردد!
معراجي لازم است، يک عروجي لازم است، براي اين که انسان بتواند آن طهارت را بازيافت کند و مطهر بشود و وارد فضاي ذهن و دل و فکر مخاطب بشود، تا بتواند او را تطهير بکند؛ و الا آب آلوده، مطهر هم نيست.
بنابراين، پناه بردن به ذکر الله و توجه به خدا و عرض نياز و هدايت خواستن و تضرع کردن، اين را تأمين و تضمين مي کند. از اين جهت، انسان هيچ مشکلي ندارد، و هميشه اين ذخيره ي فياض لطف و رحمت الهي، دم دست انسان است. اين دو خصوصيت.
و البته خصوصيت سوم هم اخلاق و به اصطلاح آن عقل معاشرت است، که «ولوکنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولک».(2) بايستي با مهرباني برخورد کرد؛ منتها مهرباني بدون ضعف - لين في قوة، در بعضي از تعبيرات هست- و نرمش قدرتمندانه. نه اين که انسان آن قدر لين باشد که هرچه گفتند - حرف غلط و نادرست و ناجورو اين ها را- قبول کند و بپذيرد، براي اين که مي خواهد روي خوش نشان بدهد و طرف خوشش بيايد!
نه، اين که «لين» نيست؛ اين، ضعف است. يعني آن برندگي را با نرمش همراه بکند؛ مثل تأثيري که قطرات آب بر روي سنگ مي گذارد که با همان لين طبيعي خودش، آن قدر روي اين سنگمي چکد، که اين سنگ را تحت تأثير قرار مي دهد و گود مي کند. -لين به اين معنا- با آن ها با نرمش، با محبت و با مدارا عمل شود.
اين دانشجوها مثل فرزندان شما هستند؛ بايد برخورد با اين جماعت دانشجو، مثل برخورد با فرزند باشد. انسان گاهي از فرزند خودش خطايي هم مي بيند، حتي گاهي ممکن است عصباني بشود؛ اما اين عصبانيت، او را به يک برخورد خشن وادار نمي کند. بايد اين گونه باشد -مثل فرزندان خودتان- البته انسان براي فرزندان، مراتبي دارد؛ از يک فرزند خيلي راضي استف از يک فرزندخيلي به آن حد راضي نيست.
آنچه شما در محيط هاي دانشجويي مشاهده مي کنيد، آنچه خوب و درخشان و دلنشين براي شما است، همان طبيعت کار است؛ چون طبيعت جوان در محيط اسلامي، طبيعت خوب است. الان هم در اين جماعت دانشجويي -که قريب يک ميليون دانشجو در سراسر کشور داريم- بايد بدانيم که اکثرقاطع اين ها، همان جوان هاي مؤمن خودمان هستند؛ بچه هاي مؤمن، دل هاي پاک، صاف و حق پذير، بچه هاي خوب.
البته در بين آن ها در گوشه و کنار، مواردي هم پيدا مي شود که بچه هايي هستند که يک خرده رضايت والدين را جلب نمي کنند؛ آن ها را هم بايد از سر تدبير، برخورد کرد؛ و بدانيد که دشمن نسبت به دانشگاه، خيلي فعال است؛ بسيار فعال است. همين خصوصياتي که راجع به جوان و اهميت مخاطبين به شما عرض کردم، در تحليل هاي قطعي دشمن وجود دارد.(3)

تلاش براي حذف روحانيت از محيط سياسي و دانشجويي، کار ساده و فقط صنفي نيست
ين معنا در دانشگاه هم صدق مي کند؛ گاهي هم متأسفانه اين کار به وسيله ي خودي ها انجام مي گيرد. وقتي که ما مي بينيم مثلا سلسله کار بر مبناي حذف شخصيت و رزش روحانيت در محيط سياسي و يا در محيط دانشگهي شروع مي شود، اين کار، يک کار ساده و يک کار فقط صنفي نيست. اين که مثلا ما بياييم بساط حوزه ي علميه را که بر مبناي تحقيق و دقت نظر و بر اساس مبنا سازي و نوآوري و تجديد نظر و ابتکار است -که اين روش است؛ سبک و شيوه ي آموزش و تعليم و تعلم در حوزه هاي علميه، از اول بر مبناي تحقيق بوده- يک چيز تقليدي وانمود بکنيم وامثال مطهري و بهشتي و اين شاگردان حوزه را استثناهاي حوزه تلقي کنيم، يک اشتباه است.
طبيعتا کسي که حوزه را درست نمي شناسد، کسي که نمي داند حوزه چيست، چنين اشتباهي را مرتکب مي شود. البته به احتمال فراوان، بلکه شايد به طور يقين، آدم مي داند که اين ها از روي بي غرضي هم گفته مي شود؛ يعني نظر سوئي وجود ندارد؛ اما حرف خلاف واقع و فساد آور است. اين موجب مي شود که ارزش علمي و معنوي روحانيت -که پرچمدار و نماينده ي دين است- در چشم محيط دانشگاهي و دانشجويي از بين برود؛ کما اين که شبيه اين کار، منتها با شيوه هاي ناشيانه تري، قبل از انقلاب انجام مي شد و بي تأثير هم نبود. واقعا قبل از انقلاب، جماعت دانشگاهي، آخوند جماعت را آدم هاي پرگوي نادان پر توقع هيچ چيز ندان مي دانستند! من با عده ي از آن ها مواجه بودم.مثلا در يک جلسه، با يک طلبه که مي نشستند و دو کلمه حرف حساب مي شنيدند، مي گفتند عجب، واقعا در بين روحانيتف مثل شمايي وجود دارد؟! در حالي که آن طلبه، يک طلبه ي معمولي بود. آن ها روحانيت را نمي شناختند؛ يعني تلقي دستگاه هاي علمي و دانش کشور از روحانيتف غلط بود. حوزه ي علميه، اصلا مرکز علم و تحقيق بوده است. اگر علم براي علم، و علم بدون قصد مزد، مصداقي در کشور ما داشته باشد، از قديم در حوزه هاي علميه بوده است؛ ولي آن ها اين جا را يک محيط بي علم مي دانستند!(4)

هدف از تبليغات عليه روحانيت، ضربه زدن به دين بود
آن زهد و بي اعتنايي، به دنيا، آن پارسايي هايي که در محيط روحانيت و در محيط طلبگي و بيرون از طلبگي بود و امروز هم بحمدلله هنوز به طور غالبي وجود دارد، اين را در چشم اين جماعت دانشگاهي و متجدد، تبديل کرده بودند به اين که آخوند مفت خوراست! تعبير مفت خور، چيز روشني بود. وقتي در جايي مي گفتند مفت خورها، بدون هيچ اشاره و قيدي -مثل ضميري که مرجع خودش ار پيدا مي کند- به روحانيون بر مي گشت! اين تبليغاتي بود که انجام شده بود.
هدف از اين تبليغات چه بود؟ هدف از تبليغات، روحانيت نبود-روحانيت که خصوصيتي نداشت- هدف از اين تبليغات، دين بود. اگر ما بياييم حيثيت روحانيت و فقاهت و رتبه ي علمي فقاهت و تأثير آن را در حرکت کلي يک کشور منکر بشويم، يا زير سؤال ببريم، يا دچار خدشه بکنيم، در حقيقت به گرايش ديني طبقه ي کارآمد وعظيمي لطمه زده ايم؛ و اين همان کاري است که آن ها مي خواهند، و آبي است به آسياب دشمن ريختن؛ لذا بايد در محيط دانشگاه، به اين نکته خيلي توجه شود.(5)

پي نوشت :
1-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار نمايندگان محترم نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري دردانشگاه ها،1369/9/28.
2-زيرنويس= سوره ي آل عرمان: آيه 159.
3-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با نمايندگان محترم نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، 1376/7/16.
4-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي1370/9/20.
5-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي1370/9/20.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مقام معظم رهبری:بنده تنم می‏ لرزد. یاوران مهدی 14 9,021 ۲/مهر/۹۳ ۰:۲۹
آخرین ارسال: میم.حسین.الف
  مزاح مقام معظم رهبري با رئيس جمهور کشور اسلامي مصطفي مازح7610 0 1,184 ۲۲/اردیبهشت/۹۳ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  خاطراتي شنیدنی از مقام معظم رهبري گل مرداب 37 15,198 ۱۷/بهمن/۹۲ ۱:۱۳
آخرین ارسال: ali0077
  احاديث مقام معظم رهبري در درس خارج monazzah.51 0 1,529 ۹/فروردین/۹۲ ۱۳:۲۰
آخرین ارسال: monazzah.51
  بصیرت­ مداری در انديشه مقام معظم رهبری میثاق 1 1,866 ۷/فروردین/۹۲ ۱۷:۱۸
آخرین ارسال: sunrise59
  جوان از دیدگاه مقام معظم رهبری Mitsonary 0 1,944 ۲۴/شهریور/۹۱ ۲۱:۳۷
آخرین ارسال: Mitsonary
  مبارزات مقام معظم رهبری به روایت ساواک فدايي ولايت 0 1,329 ۸/فروردین/۹۱ ۲۲:۱۵
آخرین ارسال: فدايي ولايت

پرش در بین بخشها:


بالا