|
پاسخ دکتر حسن عباسی به حجت الاسلام والمسلمین عباس اسکندری
|
|
۱۶:۱۳, ۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
حسن عباسی در پاسخ به حجت الاسلام و المسلمین عباس اسکندری، مدیر کل تبلیغات اسلامی استان قم که سخنان وی را دور از واقعیت علمی خوانده است، واقعیت علمی کنونی را، بحران تئوریک مزمنی برشمرد که بسیاری آن را نمیبینند، و گروهی از اهل علم در دانشگاه و حوزه نیز سعی میکنند از کنار آن بگذرند.
![]() باسم الحکیم حسن عباسی در پاسخ به حجت الاسلام و المسلمین عباس اسکندری، مدیر کل تبلیغات اسلامی استان قم که سخنان وی را دور از واقعیت علمی خوانده است، واقعیت علمی کنونی را، بحران تئوریک مزمنی برشمرد که بسیاری آن را نمیبینند، و گروهی از اهل علم در دانشگاه و حوزه نیز سعی میکنند از کنار آن بگذرند.متن پاسخ عباسی به عباس اسکندری به شرح زیر است: حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای عباس اسکندری در خبری به گزارش خبرگزاری فارس، دیدم جنابعالی فرمودهاید که سخنان عباسی به دور از واقعیت علمی است. از جنابعالی تعجب میکنم که به جای تبیین علمی واقعیت پدیدههای پیرامون خود، چگونه به کتمان آنها میپردازید. شاید باید این«به زعم شما» پدیدههای دور از واقعیت علمی را یکبار دیگر برشمریم تا علمی بودن واقعیتها برای ما بهتر روشن شود: ۱- واقعیت نخست این است که حکمت مورد نظر قرآن به عنوان خیر کثیر از فلسفه متمایز است. اساس فلسفه به ما هو فلسفه بر آرخهمداری است و اساس حکمت به ما هو حکمت برآیتمداری. بدون تقوا و ایمان میتوان فیلسوف شد اما بدون تقوا و فرقان امکان حکیم شدن وجود ندارد. لذا واقعیت علمی نخست این است که حکمت قرآنی به عنوان خیر کثیر، به فلسفه، و آیه به آرخه فروکاست شده است. دیدم جنابعالی پشت نام مرحوم فارابی، مرحوم ابن سینا و مرحوم ملاصدرا پنهان شدهاید. لطفاً از متون فلسفی این سه بزرگوار، متن ریشهشناختی مفاهیم حکمت و فلسفه، به زبانهای مربوطه از یونانی و عربی، و از آرامی و سریانی و عبری را به ما نشان دهید، تا مشخص شود منظور این بزرگان از فلسفه و حکمت چه بوده است. البته تا آن زمان که شما چنین متنی را منتشر مینمایید، انتظار نداشته باشید که ما در برابر فروکاست مفاهیم قرآنی سکوت کنیم. ۲- واقعیت دوم این است که فلسفهی اسلامی، مانند هر فلسفهی دیگری، هست و نیست خود را بر محملی به نام «ذهن» حمل میکند. ذهن واژهای مبهم است که در غرب، تا حد پرستش تقدیس شده است و اکنون نحلههایی در غرب از این که «ذهن» همان خداست یاد میکنند.این واژهی مبهم که حبابگونه فلسفه را در خود دارد، در هیچ جای قرآن یافت نمیشود. انتظار نداریم که قرآن در خصوص آسفالت و لامپ و پروژکتور و هر پدیدهی دیگر دیروزی و امروزی، اشارهای کرده باشد. اما قرآنی که از فطرت و نفس و روح، تا فکر و عقل و ذکر و لب، و از تراب و نطفه و سویت و نفخت در مورد بشر یاد کرده است، چگونه از چنین مفهوم مهمی مانند ذهن که فیلسوفان به آن رسیدهاند غفلت کرده است. ما مدعی هستیم در چهار مفهوم قرآنی صدر و شغاف و قلب و فؤاد، مفهوم فؤاد، و در سطح وسیعتر قلب، رحل حکمت هستند. لذا معتقدیم که قلب و فؤاد در حکمت قرآنی، به ذهن در فلسفه فروکاست شده است. از این رو از جنابعالی تقاضا داریم که سوای از نسبت حکمت و فلسفه، لطفاً نسبت قلب و فؤاد، با ذهن، که محمل وجود ذهنی در فلسفه است را در اندیشهی مرحوم فارابی و ابنسینا و ملاصدرا، برای ما تبیین بفرمائید. البته قبلاًً در سخنرانی جلسهی ۸/۱۱/۹۰ که در محضر جنابعالی و سایر علما بودیم، به طور مبسوط، نقشهی کامل انسان در قرآن را تشریح نمودیم. لذا فقط برای یادآوری مجدداً اشاره شد. ۳- واقعیت سوم این است که فلسفهی اسلامی سوای از عدم انطباق چهارچوب مفهومی آن با قرآن در مثلث فلسفه و آرخه و ذهن، در چهارچوب نظری و چهارچوب تصوری نیز محل بحث است که قبلاً دلایل آن را توضیح دادهایم. لذا واقعیت سوم را اینگونه میتوان بسط داد که نسبت فلسفهی اسلامی با قرآن، نسبت عموم و خصوص منوجه است و نمیتوان نسبت این دو را عموم و خصوص مطلق دانست. در این صورت چه اصراری است که اسلام و قرآن به فلسفهی اسلامی فروکاست شود و فلسفهی اسلامی عین اسلام معرفی شود؟! فروکاست قرآن به شفاء ابنسینا و اسفار ملاصدرا، و القاء این نکته که فهم اسلام و قرآن منوط به عبور از دروازهی فلسفهی اسلامی است، واقعیت مذمومی است که برخی بر آن پای میفشرند و دیگران را به فلسفهستیزی و نفهمی متهم میکنند. در واقع، همانگونه که فرمود قرآن کتاب انقلاب است، ما باید متعهد به این باشیم که قرآن کتاب ادامهی انقلاب و استمرار حرکت نظام نیز باشد. اما چرا آنقدر که برخی نگران فلسفه هستند، نگران قرآن نیستند!؟ ۴- واقعیت چهارم این است که ما شیعه علی(علیه السلام) هستیم و در مکتب فقه جعفری تنفس میکنیم. در سلسلهی ولایت فقیه از ابن قولویه و شیخ صدوق تا حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) و امام خامنهای، ولایت فقها دیده میشود نه ولایت فلاسفه. ولایت فقیه که استمرار حرکت انبیاء(علیه السلام) خوانده شد، انقلاب را در جهت اسلام ناب محمدی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رقم زد و امام راحل(رحمة الله علیه) بارها بر اسلام ناب محمدی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تاکید نمودند. اکنون واقعیت علمی چهارم این است که انقلاب اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه و معطوف به اسلام ناب محمدی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رقم خورده است و از آنجا که نسبت فلسفهی اسلامی و به ویژه فلسفهی صدرایی با قرآن که اساس اسلام ناب است، نسبت عموم و خصوص منوجه است، ادعای فلسفی و صدرایی بودن انقلاب به جای اسلامی بودن آن، در واقع فروکاست انقلاب اسلامی به انقلاب صدرایی است. چنین فروکاستی، ظلم به انقلاب است. موضع شفاف شما چیست!؟ ۵- واقعیت پنجم این است که اکنون تئوریهای پایه برای ادارهی دستگاهها و نهادها در نظام، اغلب از مشربهای فکری ناخالص یا حتی مغایر با اسلام ناب برگرفته شده است. یکی از مهمترین آنها، مقولهی اقتصاد است که امروز با حداکثر ضریب لیبرالیسم مواجه است. واقف هستید که اگر معاش مردم را لیبرالیزه نمودیم، یقیناً معاد مردم به فلاح آنان منتج نخواهد شد. در شرایطی امروز در دستگاههای دولتی، اقتصاد فریدمنی اعمال میشود که مجمع تشخیص مصلحت نظام در مرکز تحقیقات استراتژیک خود الگوی نئوکینزی را در اسناد منتشرهی خود تجویز میکند. این واقعیت عمیقاً علمی، به معنی استحالهی نظری و تئوریک انقلاب اسلامی است. شما در فعالیتهای بر حق خود در حوزهی تبلیغات اسلامی نگران استحالهی فرهنگی نظام هستید، اما استحالهی تئوریک و نظری نظام، به معنی استحالهی نظام به یک جمهوری لیبرال اسلامی است، آیا نباید نگران شد؟! شما که در قم مقدسه مشرف هستید از مراجع عظام تقلید وضعیت بانک و بورس را بپرسید. کافی است برای درک واقعیت علمی، به بخشی از سخنان امام خامنهای در دیدار خبرگان رهبری در ۱۷/۶/۹۰ توجه شود: «قضیه این است که یک حالت انعطافی در دست کلیددار اصلی نظام وجود دارد که میتواند در آن جایی که لازم است، مسیر را تصحیح و اصلاح کند، بنا را ترمیم کند. البته در اینجا هم خطری که وجود دارد، که باید از این خطر برحذر بود، این است که ما تصور کنیم این انعطاف بایستی تحت تاثیر فشارهای بیرونی و تغییر در جهت انعطاف به قالبهای غربی باشد…. انعطاف به این معنا باشد، نه، این انحراف است؛ این انعطاف نیست…. ما بیائیم بگوئیم حالا تجدید نظر کنیم برای اینکه با دنیا هماهنگ شویم؛ نه، این خطاست؛ به این انحراف نباید دچار شد. در عین حال مسائل جدیدی وجود دارد، در زمینهی اقتصاد، مسائل تازهای وجود دارد. مثلاً ما بانک-داری اسلامی را به وجود آوردهایم. امروز مسائل تازهای در زمینهی پول و بانکداری وجود دارد؛ اینها را بایستی حل کرد؛ باید اینها را در بانکداری اسلامی- بانکداری بدون ربا، دید. کی باید اینها را انجام بدهد؟ فقه متکفل این چیزهاست. البته من همین جا عرض بکنم که نیاز ما به کرسیهای بحث آزاد فقهی در حوزهی قم، که مهمترین حوزههاست، برآورده نشدهاست. من این را الان اینجا عرض میکنم، آقایانی هم از قم اینجا تشریف دارند، این نیاز برآورده نشده. در قم باید درسهای خارجِ استدلالیِ قویای مخصوص فقه حکومتی وجود داشته باشد تا مسائل جدید حکومتی و چالشهائی را که بر سر راه حکومت قرار میگیرد و مسائل نو به نو را که هی برای ما دارد پیش میآید، از لحاظ فقهی مشخص کنند، روشن کنند، بحث کنند، بحثهای متین فقهی انجام بگیرد؛ بعد این بحثها میآید دست روشنفکران و نخبگان گوناگون دانشگاهی و غیردانشگاهی، اینها را به فرآوردههایی تبدیل میکنند که برای افکار عموم، برای افکار دانشجویان، برای افکار ملتهای دیگر قابل استفاده است. این کار بایستی انجام بگیرد، ما این را لازم داریم. محصول این کاوشهای عالمانه میتواند در معرض استفادهی ملتها و نخبگان دیگر کشورها هم قرار بگیرد.» ایشان نظامسازی را به فلسفه احاله ندادند بلکه فقه را متکفل دانستند. آیا میدانید تعداد«زیر نظام»ها که تنها به یکی از آنها یعنی به بانک اشاره شد، چند مورد است؟! کف سابسیستمها یا زیر نظامها، ۱۴۰ مورد است. نظامسازی یعنی اینکه در این ۱۴۰ مورد، بایستی از طریق فقه استدلالی، به«بازمعماری» و«بازمهندسی» جمهوری اسلامی پرداخت. ترس و نگرانی ما که هر روز در دستگاههای گوناگون در حال مشاوره در طرحهای تحول هستیم این است که به اسم انعطاف، به انحراف برسیم، یعنی همان هشداری که حضرت آقا در دیدار خبرگان فرمودند و تحذیر دادند که مبادا «تغییر در جهت انعطاف به قالبهای غربی باشد.» واقعیت علمی این است که اقتصاد لیبرالی در غرب به چالش کشیده شده و جنبش اشغال وال استریت در هفت ماه گذشته در آمریکا علیه بورس قیام نموده است. این حرکت در انگلیس و ایتالیا نیز با نیّت اشغال بورس لندن و رم، شکل گرفت. هنگامیکه ریشهی این جنبش را در جامعهی آمریکا و اروپا بررسی کنید، به یک نکته میرسید و آن «شورش علیه طمع» است. در پلاکاردهای معترضین میبینید که آنها بر کلمهی طمع Greed یک علامت ممنوع قرمز رنگ کشیدهاند. اقتصاد کاپیتالیستی با اصالت-بخشی به طمع، در آمریکا و اروپا به این فلاکت افتاده است و اکنون در اقتصاد ایران امروز، ما راه دهههای گذشتهی آنها را میرویم. وقتی هشدار میدهیم که در غرب اساس بانک بر ربا و اساس بورس بر قمار است و عملکرد پایهگذاران بورس غرب از گذشته تا به حال، از «جان لو»، تا «پونزی» و تا «میداف» را مبتنی بر اسناد غربیها نشان میدهیم، مسؤولان بورس جمهوری اسلامی، شورای فقهی خود را به رخ میکشند و ما را به مناظره میطلبند. غافل از این که تبلیغ معطوف به طمع برای بانک و بورس در رسانه-های جمهوری اسلامی، و سوق دادن مردم به زندگی بورژوایی که در آن بانک و بورس بالاترین ضریب نفوذ را دارد، نتیجهای جز لیبرالیزه نمودن جمهوری اسلامی در پی نخواهد داشت و یقیناً سبک زندگی مردم را آمریکایی خواهد نمود. در این میان، در نسبت با واقعیت علمی پنجم دو پرسش مطرح است: الف- نتیجهی مطالبهی امام خامنهای در خصوص کرسیهای آزاداندیشی فقهی برای مسألهی نظام-سازی عموماً و مقولهی بانکداری بدون ربا خصوصاً چه شد؟! چه در قم مقدسه، و چه در شورای فقهی بانک و بورس؟ ب- جنابعالی به عنوان مدیر کل تبلیغات اسلامی استان قم، چه موضعی نسبت به تبلیغات ضد اسلامی و طمعمحور بانک و بورس در کشور دارید؟! وقتی پول که باید معیار معاملات باشد، خود به بازار سرمایه تبدیل میشود و مردم برای ثروتمند شدن، نه صنعت و کالا و کار و خدمات، که «پول» خرید و فروش میکنند، و این رویهی غلط، از دستگاههای رسمی تبلیغ میشود و روحیهی سوداگری را در میان مردم رواج میدهد، شما در نهاد رسمی تبلیغات اسلامی، این رویهی تبلیغ ضد اسلامی که مخل تبلیغ اسلام است را چگونه ارزیابی میکنید؟! اینها به عنوان واقعیتهای علمی مطرح هستند و بسیاری از افراد سعی در کتمان آنها دارند. اینها نمونههای همان انحراف هستند. جناب آقای اسکندری! به تعبیر هگل، فیلسوف آلمانی، «وقتی برای پرسش جدید پاسخ کهنه فراهم نمودید، شما با بحران مواجه هستید.» واقعیت علمی این است: بسیاری از پرسشهای جدید که امروز مطرح هستند، پاسخهای کهنه برای آنها تجویز میگردد، یا اساساً پاسخی برای آنها ارائه نمیشود. لذا ما از جنابعالی که هم در تبلیغ و نشر حقایق اسلام مسئولیت رسمی حکومتی در قم مقدسه دارید، و هم اینکه به محضر بزرگان دسترسی و امکان تشرف دارید، در خواست عاجزانه داریم برای عناوین مطرح شده که به زعم جنابعالی، دور از واقعیت علمی هستند، پاسخهای نو و درخور ارائه نمایید که در غیر این صورت قضاوت امروزیان و آیندگان نسبت به من و جنابعالی این خواهد بود که با بحران مواجه بودهایم، زیرا برای پرسشهای جدید، پاسخ نو و مناسب نداشتهایم. براندازی نرمافزاری جمهوری اسلامی، از راه استحالهی نظری آن صورت میگیرد. حوزههای علمیه، در شرایط کنونی در تنگهی احد این میدان منازعه قرار دارند و باید نظام و انقلاب و کشور را از طریق اسلام، از این گردنهی حساس عبور دهند. دلسوزان انقلاب اسلامی نمیتوانند نسبت به نفوذ اندیشههای امانیستی و لیبرالیستی در مبانی نظری دستگاهها و نهادها، بیتفاوت و نظارهگر باشند. زیرا در آن صورت در صحرای محشر، پاسخگوی ائمه(علیه السلام)، شهدا، و امام شهدا نخواهند بود. ما برای پاسداری از انقلاب اسلامی، در برابر استحالهی نظری و براندازی نرمافزارانهی آن، سالهاست که کفن پوشیدهایم و هر صبح، با غسل شهادت روز را آغاز میکنیم. لذا مطمئن باشید که ما تا آخر ایستادهایم. انشاءالله. |
|||
|
|
۲۲:۵۷, ۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
این موضوع فلسفه دیگه داره اعصابمو خورد میکنه یه چیزیه که خیلی وقت پیش درست شده و حدس میزنم تا ظهور قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که ان شاء الله نزدیکه ادامه داشته باشه.
|
|||
|
|
۲۳:۵۲, ۳/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/اردیبهشت/۹۱ ۵:۵۰ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
جناب آقای دکتر عباسی باید به جای اینکه خود را به در و دیوار بزند و صغری و کبری بچینند یک معذرت خواهی ساده انجام دهند تا قضیه فیصله پیدا کند.
این ویدیو را نگاه کنید.ببیندید که جناب عباسی چه قدر مثلا با منطق سخن می گوید.فقط خواهش می کنم به استدلال ایشان دقت فرمایید!!! ویدیو سخنان دکتر عباسی استدلال دکتر: 1-حسن روحانی به سمت مکتب نئوکینزی رفته است. 2-حسن روحانی مجتهد است و شاید حکمت ملاصدرا خوانده است.(که اصلا مدرکی ندارد.) 3-پس مکتب حکمت متعالیه به درد نمی خورد. حالا به استدلال بنده دقت فرمایید.با همان روش دکتر!!!!! ![]() 1-معاویه به سمت مکتب کفر و شرک رفته است. 2-معاویه خلیفه مومنان شده است و اسلام ظاهری می داند. 3-پس اسلام به درد نمی خورد. جناب دکتر عباسی عزیز،استاد محسن غرویان که از بزرگان تدریس حکمت صدرایی در حوزه ی علمیه قم هستند و هیچ ربطی به حسن روحانی ندارند، را چرا درکنار ایشان می آورید؟؟؟ایشان که از شاگردان علامه ی مصباح هستند.جناب جعفریان.استاد دینانی همه از مکتب نئوکینزی هستند؟؟؟؟؟؟ ![]() ![]() ![]() این شکل استدلالات چه معنی دارد.تمام اساتید دانشگاه و بزرگان حوزه جواب شما را دادند.می دانم سخت است اما بعضی اوقات یک معذرت همه چیز را حل می کند. این ویدیو را ملاحظه فرمایید: ویدیو دکتر عباسی:علمای و دانشگاهیان هیچ کس متوجه نشده است که منظور بنده چه است و هیچ کس نمی داند حقیقت را جز بنده. بسیار عالی این فایل صوتی را گوش کنید(فایل). ببینید خودتان از این لحن صحبت دکتر عباسی با آیت الله جوادی(حفظه الله) خجالت نمی کشید!!!می فرمایند ملاصدرا و ابن سینا و شهید مطهری و علامه(رحمة الله علیه) نمی دانند موضوع فلسفه چیست!!!! الله اکبر.پناه به خدا!!!!!جالب است خود دکتر در این فایل می گویند که ضبط کنیدو این حرف های من را پخش کنید. ![]() ![]() ![]() حالا خودشان مدعی شده اند!!!!این هم توهین آقای عباسی به حکیمان صدرایی که تمام عمرشان از متحجران ضربه خورده اند.(ویدیو)مگر امام(رحمة الله علیه) چقدر به خاطر فلسفه توهین شنیدند!!! شما تفسیر سوره حمد امام را نگاه کنید.به خاطر این تفسیر که در بعد انقلاب امام فرمودند آنقدر به رهبر یک مملکت فشار اوردند که جلسات را تعطیل کردند.می فهمید؟؟؟ رهبر یک مملک چون از ملاصدرا و محی الدین گفت به وسیله ی عده ای از علمای قم و مشهد متهم شد به فلسفه و عرفان؟؟؟؟؟؟مگر روزی در همین کشور آیت الله بروجردی نفرمود هر چاپ خانه ای که اسفار ملاصدرا را چاپ کند روی سرش خراب می کنیم.مگر دروس علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) به خاطر سخن ایشان تعطیل نشد.مگر فقهای اصفهان ملاصدرا را به اطراف قم تبعید نکردند.خود آیت الله جوادی(حفظه الله) از طرف امام به عنوان مسئول حوزه ی علمیه مشهد فرستاده شدند فقهای مشهد با حرف امام(رحمة الله علیه) مخالفت کردند که یک فیلسوف بیاید مشهد.هرگز!!!!!!! این همه زجر و توهین تحمل شد تا حکمت متعالیه و شاگردانش که یک منظومه ای استدلالی بر پایه قرآن و احادیث بوجود آورده بودند، در قرن بیستم حجاب های مدرنیته را کنار بزنند و مکتب عقل مادی غربی را زیر استدلالات عمیق حکمی خود له کنند.حالا اینها شده اند متحجر.به خدا ظلم است آقای دکتر....... ![]() ![]() ![]() آقای عباسی عزیز متحجران کسانی دیگرند نه طرفداران حکمت صدرایی!!!!!چون دیدم ایشان مدام در این فایل می گویند که کتاب سر الصلوه حضرت امام(رحمة الله علیه) را بخوانید تا امام خمینی(رحمة الله علیه) را بفهمید،نکته ای را بگویم تا بی اساس بودن این سخن مشخص شود.آدم شرم می کند گاهی استدلالات این گونه می شوند. کتاب سر الصلوه حضرت امام(رحمة الله علیه) جزوه صدرایی ترین کتاب های ایشان است.(1318 شمسی برابر با 1358 قمری-سن 37 سالگی).چگونه ایشان در این کتاب از حکمت صدرایی عبور کرده است در حالی که در کتاب های بعدی خود ،مانند شرح حدیث عقل و جهل(1363 قمری) درباره ی ملاصدرا از الفاظی مانند محقق بزرگ و فیلسوف کبیر یاد می کنند و لفظ قدس سره را برای ایشان استعمال می نمایند و نظرات ایشان را به عنوان ارجح ترین قول می پذیرند.در همین کتاب درباره ی ارسطو که عده ای ایشان را نجس و شراب خوار می خوانند فرمودند:از فیلسوف عظیم الشان ارسطاطالیس منقول است که............ایشان در کتاب کشف الاسرار خود(1323 قمری) تصریح می کنند که حکمای یونانی علم خود را از انبیاء گرفته اند و در همانجا بیان می کنند که ملاصدرا مطالب خود را از قرآن و روایات آورده اند.چگونه بعد از این تاریخ فلسفه درس می داده اند؟؟؟چگونه امام(رحمة الله علیه) به یکی از معدود کنگره هایی که بعد انقلاب همیشه پیام می دادند بزرگداشت ملاصدرا بوده است؟؟؟؟ شرم کنیم از حرف های بی اساس زدن!!!! کتاب سرالصلوه امام پر است از عرفان نظری محی الدین و حکمت متعالیه ملاصدرا.هر کس از دوست داران دکترعباسی حاضر است بنده آماده ام خط به خط آداب الصلوه امام را می آورم و نشان می دهیم و بحث می کنیم.همین تفسیر سوره حمد پر است از ملاصدرا و ابن عربی...چه بگوییم.![]() ![]() ![]() آقای دکتر شما فکر کرده اید فقط خود مرکز علمی دارید؟؟؟مراکزی که زیر نظرآیت میرباقری،آیت الله مصباح،استاد واسطی،آیت الله جوادی و ده ها نفر دیگر کارهای بزرگی را در زمینه ی رشد الگوهای اسلامی-ایرانی انجام داده اند که بعضا عمق کاری و دقت بیشتری از شما داشته اند. در هر صورت: کسانی که می خواهند یک مناظره درست و کامل در باب فلسفه و مخالفان آن ببینند لطفا سه جلسه مناظره زیر که بین استاد واسطی و جناب نصیری در مشهد برگزار شده را ملاحظه فرمایند. جلسه ی اول جلسه ی دوم جلسه ی سوم یا علی |
|||
|
|
۱:۱۴, ۴/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
شبیه این بحث قبلا هم گذاشته شده بود. البته اونجا بنده نظر خودم رو بیان نکردم اما اینجا میگم که من خودم زیاد با فلسفه و عرفان میانه ای ندارم اما نه با این شدت و حدت جناب آقای دکتر !(فکر نمیکنم لازم به دلیل آوردن در مورد عدم تمایلم به فلسفه باشه ، ضمن اینکه همچنان در حال تحقیق هستم) ضمن اینکه این بحث رو ایشون شروع نکردند، از خیلی قبل بوده و به قول یکی از دوستان احتمالا تا ظهور امام عزیزمون هم ادامه داره. من با اینکه در اصل موضوع با دکتر عباسی موافق هستم اما در کل از نوع بحث کردنشون ،تا حدی که اطلاع دارم ازشون ، خوشم نمیاد و به نظر میرسه اعتماد به نفس فوق العاده زیادی دارند مثلا در بحث قبلی، اگر طوری که ایشون بیان کرده بودند با آیت الله جوادی آملی صحبت کردند ، اصلا بصیرت کافی رو ندارند ، چرا که برای یک بحث حاشیه ای، ایشون آیت الله جوادی آملی رو کامل زیر سوال برده بودند و اصلا تمام تفسیر قرآن ایشون در سیما رو بی حاصل خونده بودند!!! به نظر من ،این بحث ها، اگر هم خیلی حیاتی باشه ( و به اصطلاح حاشیه ای نباشه) بحثهای درون حوزوی و در پشت میزهای مذاکره بین خود این آقایون هست لازم نیست نامه سرگشاده بدن و یا بخوان همه جا جار و جنجال راه بندازن! برای خیلی از افراد اینکه بدونند جرکت جوهری ملاصدرا درسته یا نه هیچ فرقی نمیکنه اما اون چیزی که خیلی بده این ضربه ای هست که به شخصیت ها و اعتمادی که به اونها وجود داره وارد میشه ! اون موقع میگن دیدید حتی فلان آیت الله هم ... !!! من یادم هست یک بار که 20:30 راه افناده بود و کرسیهای آزاد اندیشی دانشگاهها رو نشون میداد ، رهبر عزیز گفتند که لازم نیست رسانه ای بشه ، جای اون در دانشگاه و در اون فضا هست نه در سیما! (نقل به مضمون این بود) اون هم مطالبی که بعضا ممکن بود مبتلا به افراد بیشتری باشه ، حالا این بحث های سنگین فلسفی و عرفانی که دیگه وضعش مشخصه! مخصوصا این هزینه ای که داره در تخریب افراد میشه! ضمن اینکه این بحث های عرفانی یک بحث عقیدتی هست که در اون تقلید جایز نیست! و هر کسی باید خودش بهش برسه ، پس دیگه واقعا به نظرم بی خردی هست این جار و جنجال!! حتی اگر 100% هم یک طرف درست بگه! آیا واقعا آقای دکتر این تخریب شخصیت رو میپسندند؟!!! ![]() من که واقعا متاسفم! ضمن اینکه من چیزی که دارم از ایشون میبینم این هست که اگر فردا در این جا یا جای دیگه بخونم که ایشون جلو رهبری ایستادند اصلا تعجب نمیکنم! و با این حرکاتشون هم تا حدودی این اتفاق ممکن هست !! ![]() البته ضمن عرض پوزش از افرادیکه آقای دکتر رو باور دارند!
|
|||
|
|
۲۳:۴۶, ۴/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۰:۱۳ توسط سرباز سید علی.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
جناب اقای حسن.س.
کسی که صغری کبری می چینه دکتر عباسی نسیت شمایی دکتر عباسی گفت حجت الاسلامی که تو مجلس خبرگانه گفته که مکتب نئو کینزی برای ایران مناسبه حالا چی الکی انقدر بحث میکنی میخوای بگی همچین حرفی نزده یا میخوای بگی مکتب لیبرالیسم خوبه؟!!!!!!!!!! بحث فلسفه هم اینقدر الکی نیست که شما چهار خط بنویسی تموم بشه بره پی کارش همونطور که کسانی طرفدار فلسفه هستند کسانی (از جامعه روحانیت) مخالف فلسفه هستن پس خواهشن دکتر عباسی رو جلوی جریان روحانیت نذارین (۴/اردیبهشت/۹۱ ۱:۱۴)azade نوشته است:خیالتون (از طرف دکتر عباسی) راحت، اگر کسی خدای ناکرده جلوی رهبری بایسته خودم سرشو میبرم. یه سوال هم از شما دارم شما چی دیدین که میگین ممکنه جلوی مقام عظمی ولایت بایسته؟!؟ خوبه که تو استراتژی هاشون ولایت فقیه رو یک ابر استراتژی معرفی کردن! دکتر عباسی تمام مواضعش بجاست و بعضی موارد که روحانیت رو نقد میکنه (البته شخص روحانی رو نه روحانیت رو) چون لازمه نمونش همین جریان نئو کینزی |
|||
|
|
۰:۵۶, ۵/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۱:۱۳ توسط علوم استراتژیک.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
چی رو معذرت بخواد 60 درصد تفسیر های که جناب عباسی در کلاس استفاده میکنه از جناب آیت الله جوادی آملی که بخشی جناب مصباح و ...
http://www.aparat.com/v/3656a5920c62a5c3...648c174054 الان تمامی پایان نامه ها که دانشجویان اخر میدن بالاترین نمره قبولی همین نشون دهند صحت روند اندیشکده ایشون همین کلمه درک کنید "علم درون دینی" چی ؟ کار دکتر بخوبی میفهمید تمامی پلان ها از ایات قران برداشت میشه این موضوع باید در نظر داشت روند طرح ریزی فقه یعنی "طرح ریزی فقهی" داره انجام میشه نقل قول:آقای دکتر شما فکر کرده اید فقط خود مرکز علمی دارید؟؟؟مراکزی که زیر نظرآیت میرباقری،آیت الله مصباح،استاد واسطی،آیت الله جوادی و ده ها نفر دیگر کارهای بزرگی را در زمینه ی رشد الگوهای اسلامی-ایرانی انجام داده اند که بعضا عمق کاری و دقت بیشتری از شما داشته اند.قابل مقایسه نیست با طرح که دانشجویان دکتر ارائه دادن هنوز در بعضی بخش ناقص کسی که استراتژیک میخونه باید از همه این مفاد اطلاع داشته باشه موضوع ساده نگیرید جناب عباسی بارها گفتن هر چه که داریم به لطف حضرت حق بوده این جور برداشت درست نیست .. نقل قول:از خیلی قبل بوده و به قول یکی از دوستان احتمالا تا ظهور امام عزیزمون هم ادامه داره.حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اولین کاریم میکنه قران به نفع احسنت پیاده میکنه ... نقل قول:در پلاکاردهای معترضین میبینید که آنها بر کلمهی طمع Greed یک علامت ممنوع قرمز رنگ کشیدهاند
|
|||
|
|
۱۹:۴۱, ۵/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۴/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۴۶)سرباز سید علی نوشته است: جناب اقای حسن.س.جالبه ! یعنی کسی هم قبلا در این باره حرف زده؟!! من فکر کردم با این جار و جنجالی که آقای دکتر راه انداختند ایشون این رو کشف کردند و میخوان همه رو به راه راست هدایت کنند!! منم خوب میدونم که این بحث سالها هست که در حوزه بحث میشه و این یک بحث درون حوزوی هست ، برای من عجیبه که ایشون این بحث رو به بیرون کشوندند ![]() (۴/اردیبهشت/۹۱ ۱:۱۴)azade نوشته است:خیالتون (از طرف دکتر عباسی) راحت، اگر کسی خدای ناکرده جلوی رهبری بایسته خودم سرشو میبرم. یه سوال هم از شما دارم شما چی دیدین که میگین ممکنه جلوی مقام عظمی ولایت بایسته؟!؟ خوبه که تو استراتژی هاشون ولایت فقیه رو یک ابر استراتژی معرفی کردن! دکتر عباسی تمام مواضعش بجاست و بعضی موارد که روحانیت رو نقد میکنه (البته شخص روحانی رو نه روحانیت رو) چون لازمه نمونش همین جریان نئو کینزی [/quote] تمام مواضع؟! به هر حال ایشون معصوم نیستند! قبلا یک تاپیک بود که فکر میکنم یکی از دوستداران دکتر اون رو گذاشته بودند ، در مورد طلب مناظره با آیت الله جوادی آملی ! ببینید ، درسته که ما نباید به شخصیت ها تکیه کنیم ، اما این موضوع در جامعه ما جا نیفتاده ، من نمیگم چون آیت الله فلان بن فلان فلسفه ملاصدرا رو قبول داشتند پس منم سمعا و طاعه میپذیرم . اما قرار هم نیست که ایمان اون افراد و تلاشهاشون هم در کل زیر سوال ببریم! من یک سوال از شما میکنم؛ آیا شما میتونید بگید از تمام مباحثی که آیت ا... جوادی آملی در تلویزیون میکنند (تفسیر قرآن) هیچ نکته مفیدی به دست نمیاد؟! دقت کنید هیچ نکته مفیدی ! این یک نمونه موضع آقای دکتر هست که شما میفرمایید کاملا صحیح هست (یک مطلب رو هم تکرار میکنم اینکه بنده طرفدار فلسفه نیستم ، اتفاقا زیاد هم موافق فلسفه و .. نیستم اما دلیل نمیشه که از حق هم بگذرم) موفق باشید |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| دکتر حسن عباسی :تمایز فلسفه از حکمت( جلسهي 337 (24/1/91)) | mohammad1369 | 13 | 5,930 |
۱۹/بهمن/۹۳ ۱۳:۵۷ آخرین ارسال: Havbb 110 |
|
| بحث پیرامون بیانات دکتر عباسی پیرامون "فلسفه ی اسلامی" | حسن.س. | 51 | 22,027 |
۳۰/آذر/۹۱ ۱۹:۰۸ آخرین ارسال: Admirer |
|





![[تصویر: hasan-abbasi.jpg]](http://asr-entezar.persiangig.com/hasan-abbasi.jpg)









