|
بحث پیرامون بیانات دکتر عباسی پیرامون "فلسفه ی اسلامی"
|
|
۱۲:۳۵, ۲۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۱۴:۵۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
عرض سلام و احترام
عزیزان دوستدار دکتر(که حقیر نیز از دوست داران ایشان هستم) شما مگر خود نمی گویید که عده ای سخنان دکتر را تقطیع نموده و نشر کرده اند!!! و این کار درستی نبوده است؛ حال چرا به جای علت یابی این سوء استفاده مدام روی مفاد سخنرانی تکیه می کنید؟!؟! این از بزرگواری آقا سید ابراهیم عزیز است که وارد بحث نشد اما اینکه شما متعرض وجود می شوید، خود را از حقیقتی محروم می کنید که قرار است با آن تا ابدیت سیر کنید و مخالفت با آنچه که نمی دانید اولین مانع مستحکم در برابر سلوک به سمت آن است. قصد ورود نداشتم زیرا پاسخ این سخنان تا حدودی در پستی جدا داده شد اما متاسفانه عده ای در اینجا به جای پرداختن به موضوع مربوطه،مدام مسیر را عوض می نمایند! سخن از وجود است بنده هم با استناد به همان سخنرانی مملوء از اشتباه دکتر عباسی جلو می روم.ایشان فرمودند که امام(رحمة الله علیه) در کتاب سر الصلاه نشان داد که حکیم حضور است بسیار عالی.دکتر عزیز بنده هم از همان حکیم حضوری که در آن کتاب سخن فرمود می پرسم: شما به متعرضان وجود این کلمه را بنمایان! این که دیگر مورد تایید است!؟!؟....پس بنده اطراف حقیقت وجود از همان کتاب مختصری عرض می کنم تا ببینم عزیزان مدعی قصد می کنند لااقل در این مورد دکتر را از مقام عدم اشتباه پایین آورند یا مدام دیگران را متهم می کنند: سوره حمد جميع سلسله وجود است عيناً و علماً و تحققاً و سلوكاً و محواً و صحواً و ارشاداً و هدايتاً؛ و اسم مظهر آن، اسم اللَّه اعظم و مشيت مطلقه است: فهو مفتاح الكتاب و مختامه و فاتحتهُ و ختامُه؛(سر الصلاه صفحه ی 85) عزيزم، كلام در سفر از خلق به حق، و از كثرت به وحدت، و از ناسوت به ما فوق جبروت است، تا حدّ فناء مطلق كه در سجده اول حاصل شود، و فناء از فناء كه پس از صحو، در سجده دوم حاصل گردد. و اين تمام قوس وجود است مِن اللَّه و الى اللَّه. و در اين حال، ساجد و مسجودى و عابد و معبودى در كار نيست: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ.(همان،مقدمه امام (رحمة الله علیه) صفحه ی 28) در نماز، اين مرقاة وصول الى اللَّه، پس از هر ستايش «تكبير» ى وارد است؛ چنانچه در دخول آن «تكبير» است، كه اشاره به بزرگتر بودن از ستايش است، و لو اعظم آن كه نماز است. و پس از خروج، «تكبيرات» است كه بزرگتر بودن او را از توصيف ذات و صفات و افعال مىرساند. چه مىگويم، كى توصيف كند! و چه توصيف كند! و كى را توصيف، و با چه زبان و چه بيان توصيف كند! كه تمام عالم، از اعلى مراتب وجود تا اسفل سافلين، هيچ است و هر چه هست او است؛ و هيچ از هستى مطلق چه تواند گفت.(همان،مقدمه امام (رحمة الله علیه) صفحه ی 29) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. و عرفا گويند: ظَهَرَ الوُجُودُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. و اين دو مقام در انسانِ كامل از ظهور مشيت مطلقه از مكامن غيب احدى تا مُقبض هيولى يا مقبض ارض سابع، كه حجاب انسانيّت است، به طريقه عرفاى شامخين- و اين يكى از دو قوس وجود است- و از مقبض تراكم فيض تا منتهى النّهايه غيب مشيّت و اطلاق وجود- و اين قوس دوم است- مىباشد. پس انسان كامل به حسب اين دو مقام، يعنى مقام شهادت و ظهور به رحمانيّت، و مقام غيب و ظهور به رحيميّت، تمام دايره وجود است: ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى. و يكى از اين دو حقيقت ليلة القدر و سرّ آن است؛ چه كه شمس حقيقت در حجاب تعيّنات است. و ديگر حقيقت يوم القيامة است؛ چه كه بروز و طلوع آن است از حجاب آنها. و اين، شبانه روز الوهى است.(همان،صفحه ی 3)
يكى حضور قلب در جلوه فعلى معبود است؛ و آن عبارت از آن است كه انسان با قدم فكر و برهان، علم حاصل كند كه از منتهى النهايه حقايق مجرده عقليه تا اخيره تنزلات حقيقت وجود، تعينات وجود منبسط- كه فيض اشراقى و تجلى فعلى حقّ است- مىباشد؛ و اين تجلى فعلى، مقام علم فعلى حقّ است كه نفس حضور در محضر ربوبيت است، به مذهب عظماى فلاسفه؛ (همان،صفحه ی 15) اگر مایل بودید سر تک به تک عبارات بحث کاملی می کنیم. بنده در آن سخنرانی از این سنخ تناقض بسیار دیدم و همچنان قصد ورود ندارم اما عزیزان اگر آغاز سخن کنند ادامه می دهم و ان شاء الله آنچه لازم است عرض می کنم. |
|||
|
|
۱۲:۵۰, ۲۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۱۸:۰۰ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
حسن آقا به نظر من اگه یه تاپیک جداگونه با همین موضوع باشه که مفصل تر مبحث رو پیگیری کنیم بهتره
البته قبلا به یکی از ناظرها پیشنهاد دادم که تاپیک دیگری که به سمت این بحث منحرف شده بود ، پستهای آخرش را جدا کنند تا در تاپیک جدا شده بحث را به سر انجام برسانیم ، اون بنده خدا الان تغییر سمت هم داده توی تالار و هنوز رفته که تاپیک رو جدا کنه... |
|||
|
|
۱۶:۴۹, ۲۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
نقل قول:برادر گرامی خودبرتر بینی آفت زندگی و ایمان هستش،مواظب باش. آخه عزیز برادر حرف های که شما می زنید،دلایلی که میارید،نکاتی که ذکر می کنید هیچ ربطی به بحث اصالت وجود در فلسفه نداره،موضوع مورد مناقشه اصلت وجود در فلسفه است نه اثبات وجود خدا.تمام حرف های شما برای اثبات وجود خداوند است،چه دخلی بر موضوع داره،شما یه جورایی بحث ها رو باهم قاطی کردیدن سید ابراهیم عزیز هم یادمه در بحث "فکرکنم اثبات وجود خدا" گفته بودند : این حقیر اصلا و اصلا و اصلا در پی اثبات و تکیه بر اصالت وجود نیستم(شاید خودمم هنوز ایراداتی به این نظر داشته باشم) این بحث یک جریان صرف فلسفی است و دخلی به اثبات وجود خدا ندارد. نقل قول: موافق یه تاپیک جداگانه هستم.
|
|||
|
|
۱۹:۲۰, ۲۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۱۹:۲۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
با سلام به دوستان موافق و مخالف! ![]() این بحث رو جدا کردم تا به طور شفاف موافقان و مخالفان فلسفه ی اسلامی با هم به بحث و مناظره بپردازن. ان شاء الله که بحث خوبی داشته باشیم و نیاز به عملیات مدیریتی نباشد. ![]() ضمنا اگر پست مرتبط دیگه ای هم بود به حقیر گزارش بدید تا به این تاپیک منتقلش کنم. التماس دعای فرج یا علی |
|||
|
|
۲۰:۴۷, ۲۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۲۰:۵۶ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۲۳/آذر/۹۱ ۱۶:۴۹)حنین نوشته است: برادر گرامی خودبرتر بینی آفت زندگی و ایمان هستش،مواظب باش. بسیار متشکرم از توصیه شما. بنده عرضم این بود اگرکسی نادانسته متعرض مسئله ای شود برای خود مانع می چیند.به هر صورت که ان شاء الله این امر در سر نوشت دکتر عباسی و جلسات ایشان نمایان نشود.ایشان ادعا کردند که علامه ی طباطبایی و شهید مطهری نمی دانند موضوع فلسفه چه است!!! حالا ببینیم بنده نادانسته ادعا کردم یا ایشان؟!؟!؟ دکتر عباسی:"قطعا اگر مرحوم طباطبایی و مطهری میدانستند موضوع فلسفه ماده اولیه است هیچگاه بحث فلسفه اسلامی را مطرح نمی کردند. فلسفه اسلامی آکنده از التقاط هست و نمی تواند نجات بخش باشد." علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) بارها فرموده اند و در اول بدایه و نهایه و شرح بر اسفار ایشان هم آمده است که موضوع فلسفه الموجود به ما هو موجود است.بنده از دکتر عباسی عزیز تعجب می کنم!!! این جمله ی ایشان به سخره گرفتن خودشان است.اگر آرخه(ماده ی اولیه) را در فلسفه ی اسلامی همان هیولای اولی بگیریم یکی از منازل کوچک حکمت صدرایی است!!! چگونه ایشان که موضوع فلسفه ی اسلامی را نمی دانند ناشیانه نظر می دهند و داعیه مناظره با بزرگان را دارند؟!؟!؟ (۲۳/آذر/۹۱ ۱۶:۴۹)حنین نوشته است: آخه عزیز برادر حرف های که شما می زنید،دلایلی که میارید،نکاتی که ذکر می کنید هیچ ربطی به بحث اصالت وجود در فلسفه نداره،موضوع مورد مناقشه اصلت وجود در فلسفه است نه اثبات وجود خدا.تمام حرف های شما برای اثبات وجود خداوند است،چه دخلی بر موضوع داره،شما یه جورایی بحث ها رو باهم قاطی کردیدن اثبات وجود خدا!!! بنده اصالت وجود را در جملات امام(رحمة الله علیه) نشان دادم.از همان کتابی که دکتر عباسی ادعا داشتند هم آوردم...دیگر از این واضحتر....اصالت وجود یعنی جعل بذات به وجود تعلق می گیرد و ماهیت اعتبار و حد وجود است.حالا شما از این عبارات غیر از اصالت وجود چه برداشت می فرمایید؟ 1- ....و اينتمام قوسوجوداست مِن اللَّه و الى اللَّه... 2- ....تمام عالم، از اعلى مراتبوجود تا اسفل سافلين.... 3-.... این یک از دو قوس وجوداست- و از مقبض تراكم فيض تا منتهى النّهايه غيب مشيّت واطلاقوجود... 4-..... منتهى النهايه حقايق مجرده عقليه تا اخيرهتنزلات حقيقتوجود،تعيناتوجودمنبسط.... می شود توضیح فرمایید که اثبات خداوند در کجای این ها بود؟!؟! این ها عین طرح اصالت وجود است. 1- بحث را از ماهيت آغاز مىكنيم: ماهيت عبارت از حد وجود و جهت فقدان وجدان- كه در موجودات ممكنه است- مىباشد؛ گرچه در خارج، غير از وجود، چيزى نيست و در تمام عالم آنچه متحقق است، فقط وجود است و همه عالم از اصل وجود داير است و در مرتبه تحقق، هيچ وجودى مخلوط به چيز ديگرى نيست؛ (تقريرات فلسفه ج3 ص : 553) 2- از اين بيان معلوم شد اينكه گفتهاند: ماهيت فرع تحققوجوداست، معناى آن چيست! معنايش اين نيست كه ماهيت بعد از تحققوجود، و در تِلو تحصل آن متحقق مىشود، بلكه معنايش همان حيثيت فقدان است، و اين حيثيت، فرع اصلوجودِمتحقق است، پس با اين تقرير معلوم شد كه صرف الوجود متحقق است و حقيقت ديگرى در عالم نيست، ليكن چون عقل در تحليل خود معلول را دون موجود ديگرى مىبيند، اين تركيب را در آن لحاظ مىكند(تقريرات فلسفه ج3 554 ). 3- اما اگر به اصل شريف اصالتوجودقائل باشيم؛ چنانكه برهان به ناچار عقل را به آن مؤمن مىكند.....(تقريرات فلسفه ج3 556). 4- اين اصل، يك اصل شريف و امّ الاصول است كه آن را اصالت وجود گفتهاند (تقريرات فلسفه ج3 557 ) از کتاب چهل حدیث ایشان هم که بعد از سرالصلاه نوشته شده است عبارتی می آورم تا نفرمایید که لاجرم آن ها جنبه ی فلسفی داشت .چهل حدیث نیز مانند کتاب سرالصلاه (که درآن اعتقاد به اصالت وجود را نشان دادم) نیز اصرار بر عقیده امام (رحمة الله علیه) که مسلک عرفای حقه است را نشان می دهد : در سابق نيز اشاره به اين معنا نموديم كه حقيقت وجود عين شعور و علم و اراده و قدرت و حيات و ساير شئون حياتيه است، به طورى كه اگر شيئى از اشياء را علم و حيات مطلقا نباشد، وجود نباشد. و هر كس حقيقت اصالت وجود و اشتراك معنوى آن را با ذوق عرفانى ادراك كند، مىتواند ذوقا يا علما تصديق كند حيات ساريه در همه موجودات را با جميع شئون حياتيه، از قبيل علم و اراده و تكلم و غير آن. و اگر به رياضات معنوى داراى مقام مشاهده و عيان شد، آن گاه غلغله تسبيح و تقديس موجودات را عيانا مشاهده مىكند. و اكنون اين سكر طبيعت، كه چشم و گوش و ساير مدارك ما را تخدير كرده، نمىگذارد ما از حقايق وجوديه و هويات عينيه اطلاعى حاصل كنيم، و چنانچه ما بين ما و حق حجبى ظلمانى و نورانى فاصله است، ما بين ما و ديگر موجودات، حتى نفس خود، حجبى فاصله است كه ما را از حيات و علم و ساير شئون آنها محجوب نموده. ولى از تمام حجابها سختتر حجاب انكار از روى افكار محجوبه است كه انسان را از همه چيز باز مىدارد. و بهتر وسايل براى امثال ما محجوبين تسليم و تصديق آيات و اخبار اولياى خداست و بستن باب تفسير به آرا و تطبيق با عقول ضعيفه است(چهل حديث(اربعين حديث) ص : 654). |
|||
|
|
۲۱:۳۰, ۲۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۲۱:۳۳ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از محمد عزیز بابت جدا کردن تاپیک آقای حسن.س و دیگر عزیزانی که رشته ی تحصیلی یا مطالعات جانبی آنها پیرامون فلسفه و مخصوصا فلسفه ی اسلامی بوده است ، امیدوارم که در این تاپیک گفتگویی دوستانه پیرامون نظرات آقای عباسی در مورد فلسفه داشته باشیم و همچنین امیدوارم که این تاپیک ، آخرین تاپیکی باشه در این تالار که به سمت اینجور مباحث میره از فروردین امسال تا الان تقریبا تاپیکی نیست که در مورد آقای عباسی یا فلسفه زده شده باشه و موضوع اون به این سمت منحرف نشده باشه بنده (شخصا) آقای عباسی رو امام خودم نمیدونم که هرچی گفت پشت سرش اطاعت کنم و همچنین هدفم از شرکت در این تاپیک این نخواهد بود که قطعا حرف آقای عباسی رو به کرسی بنشونم. علت اینکه پیشنهاد این تاپیک رو دادم این بود که احساس کردم جناب عالی و بعضی دیگر از دوستان ، متوجه منظور آقای عباسی به صورت دقیق نشده اید و همچنین در این چند وقته بنده مستنداتی دیدم که از طرف بچه هایی که فلسفه خوندن ارائه شد که بسیار جالب بود. همچنین توهین آمیز جلوه دادن صحبتهای آقای عباسی نسبت به بعضی بزرگان فقهی-فلسفی کشور باعث شد تا حقیقت مسئله تا حدودی در این اوضاع غبار آلود گم بشه. بنابر این تلاش بنده در این تاپیک این خواهد بود که حقیقت منظور و مقصود آقای عباسی را شفاف سازی کنم (در این حین به شبهات جانبی مثل اینکه عباسی چه کار به فلسفه دارد ، پاسخ داده خواهد شد) بنده از فلسفه چیز زیادی نمیدونم و احتمالا شما هم از استراتژی چیز زیادی نمیدونید ، پس از این جهت این تاپیک میتونه برای امثال بنده جنبه ی آموزشی هم داشته باشه... روشی که مد نظرم هست اینه که بنده یا سایر دوستان مستنداتی که آقای عباسی ارائه کردند رو میذاریم اینجا و روی اون بحث میکنیم ببینیم پاسخ فلسفه ی اسلامی به اونها چی میتونه باشه خیلی از دوستان مخالف ایجاد چنین تاپیکی بودند ، ولی چند وقت پیش که با سید ابراهیم عزیز در پیغام خصوصی بحثی در این رابطه داشتم ، با هم به یک نقطه ی توافق مشترک رسیدیم ، به همین دلیل خیلی امیدوار هستم که این بحث هم به سر انجام خوبی برسه. برای حفظ انسجام تاپیک ، به نظرم بهتره یک نفر در مقابل یک نفر باشه در این گفتگو ، و یا اینکه اگر چند نفر سوالی را مطرح میکنن در مقابل ، چند نفر پاسخ دهنده داشته باشیم. |
|||
|
|
۲۲:۰۹, ۲۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۲۲:۱۰ توسط حنین.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
حرفهائی کهنه !؟
به تجربه دیده شده که بسیاری از دلدادگان به فلسفه اسلامی و به اصطلاح صدراییها، اساسا تاب بازنگری و انتقاد در آراء و اندیشههایشان را ندارند، روحیه نقد و نقدپذیری در آنها ضعیف است و به محض اینکه با انتقادی مواجه میشوند ـ که مستلزم نگاه بیرونی و بازاندیشی در الگوی فکریشان باشند ـ شروع به «مقاومت روانی» میکنند و در اولین قدم هم ادعا میکنند که اظهارات مخالفشان سطحی است، قبلا جواب داده شده، منتقد فلسفه اسلامی سواد ندارد، مخالفتش ظاهری است، ضدعقل است، متحجر است، حرفهایش متناقض نما است، و از این قسم ادعاها. این روحیه و عادات، متعاطی فلسفه را دقیقا به یاد واکنش اولیه بعضی فلاسفه اسلامی در برابر فلسفه غرب میاندازد که در مواجهه با دکارت و متفکران پس از او حرفهای آنها را اساسا تکرار ادعاهای اشعریها در حوزه کلام تعبیر میکردند و دیگران را به آنچه در رد و انکار اشاعره بحث شده حواله مینمودند. همین نحوه برخورد هم باعثِ تأخیر متفکران اسلامی از تحولات فکری بسیار مهم غرب شد و اکنون آنهایی که تعلق خاطری هم نسبت به فلسفه اسلامی دارند مرتب کاغذ سیاه میکنند و مسئله پروار و دشوار میکنند؛ که چرا ما ایرانیان در مواجهه با فلسفههای جدید با تأخیر مواجه شدهایم؟! گاه فلسفه را چنان عام و شامل میگیرند که هر نوع حرکت فکر را در بر بگیرد درصورتی که فلسفه تنها یک نحله فکری است که ریشه در یونان دارد. یونانیگری نیز جدای از سطح فلسفی تأثیراتی بر متفکران مسلمان داشته و امثال ابن سینا و ملا صدرا هم در برخی معتقدات و اظهاراتشان (مثل تقسیم نژادها) اثراتی از یونان پذیرفتهاند که ـ خوشبختانه ـ چندان به جامعه اسلامی وارد نشده است. فلاسفه اسلامی چون علمای یونان را بسیار بزرگ و دانشمند تصور میکردند جا به جا در «تقلید فضل» از یونانیان نسبت به فرهنگ اسلامی و موازین قرآنی دچار فاصله شدهاند یا زمینه تردید و تشکیکاتی را پدید آوردهاند. حال تعلق خاطر فلاسفه اسلامی به علمای یونان، تبدیل به تعلق خاطر فلاسفه پساصدرایی به تاریخ فلسفه اسلامی شده است. عامل درجا زدن فلسفه اسلامی در مسئلههایی که غبار چند قرن بر آنها نشسته است بیشتر از هر چیز همین «تعلق خاطر» به گذشتگان و دل بستن به انباشت آوردههایشان است. در صورتی که متفکر نباید از باب تعلق خاطر (فلسفه باشد یا هر چیز دیگر) با سوال، انتقاد و مخالفت مواجه شود، چه اینکه اساسا با چنین روحیهای چالش و بحثی شکل نمیگیرد و هر سوال یـا انتقادی با بیاعتنایی و سهل انگاری، و احاله به تاریخ تفکر (انعدام مسئله) مواجه میشود. هرچند یونان سهم بزرگی در تاریخ تفکر دارد اما تعلق خاطر نباید حجاب روانی و مانع انتقاد به فلسفه یونانی و فلسفه برآمده از آن (فلسفه اسلامی) شود. اساتید فلاسفه اسلامیگاه تصور میکنند «علم جامع» ی دارند که اهم مسائل فلسفی در آن مطرح، و جوابهایی داده شده و چندان مورد بحث قرار گرفته که دیگر کسی بیرون از دایرهاش نمیتواند پرسش تازهای طرح کند، یا بنیانها، مبانی و روشمندی این دانش را موضوع بحث قرار دهد، و اگر هم جسارت کند همان برچسبها را دشت خواهد کرد، یا استدلالش تأیید فلسفه خواهد بود! اما مخالفت با فلسفه خودش یک نحله فلسفی نیست، درجه تفکری که فلسفه را نقد میکند فراتر از یونانیگری است. گرایشات و عادات روانی عالمان و شاغلین به فلسفه اسلامی باعث حس «اطمینان خاطر» ی شده حاکی از اینکه مسئله تازهای رخ نخواهد داد، یا به نحوی نخواهد بود که نیازمند تکاپوی تازهای باشد. لحن خطابی در مقابل پرسش کنندگان یا تقدیس جریان فلسفه (به داعیه محترم شمردن عقل) در مقابل مخالفان تنها نشانههایی از اطمینان خاطری است که داعیه اشراف بر امکانهای مسئله و پاسخگویی را دارد. پیش فرض تحول، دگرگونی اخلاقی و عرفی است، اگر در عرف فلاسفه اسلامی مسئله محترم شمرده شود احتمالا تعلق به تاریخ هم ضعیفتر و نسبت تفکر به زمان (حیات تفکر) قویتر خواهد شد. تتمه: انتقاد به اهالی فلسفه اسلامی و گریز به «انعدام مسئله» در ذهنیتشان به این معنا نیست که دیگران دغدغههای واقعی دارند، و نه حاوی این تبرئه که نحلههای دیگر به «قاچاق مسئله»، «تقلید مسئله»، «ادای مسئله» و امثال ذلک دچار نیستند. خُلقیات یک قوم هم اغلب شبیه هم است، و دست گذاشتن روی یک طیف خاص نشاندهنده انتظارات بیشتر از آنهاست. حسن آقای عزیز،روشی که شما در بر گرفتید به هیچ وجه ممکن برای قالب آمدن بر بحث و متقاعد نمودن آنهائی که این انتقادها را بر پیکره فلسفه اسلامی "از جمله دکتر عباسی" وارد کرده اند کارساز نیست همچنان که تا الان نبوده،بحث بر سر اصالت وجود،وجود،... و دلایلی را که امروز سطح تفكّرات و معرفت فلسفى ما در جامعه و بين علماى دين محدود کرده است نیازمند فقه و دین نیست،نیاز به علوم عقلی است. شما شاید برترین پژوهشگر حاضر در فلسفه اسلامی باشید اما هر وقت با نفی و مخالفت با فلسفه مواجه میشوید به همان مغالطۀ نوآموزان فلسفه متوسل میشوید که هر کس با فلسفه مخالفت کند ناچارا از استدلال استفاده کرده و هر کس از استدلال استفاده کند قطعا در فلسفه وارد شده و ناخواسته فلسفه را تأیید نموده است!برادر عزیز،شما علنا منطق را در معنای کلی مساوی با فلسفه میگیرید و هر گونه برهان و تعقل را عین فلسفه میخوانید. این نمونۀ مصادره به مطلوب که بارها هم تکرار شده خود نشانه ضعف فلاسفه اسلامی و بیاعتنایی آنها به مخالفت و نقد است. شما را نمی دانم اما آنچه که درمورد خودم می دانم هرچه میفهمم روز به روز بر نادانی ام "نادانسته هایم" افزوده می گردد.
|
|||
|
|
۱:۱۱, ۲۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۱۱:۵۵ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
خدمت havabb 110 عزیز و دیگر دوستان بزرگوارکه لطف می کنند و با حسن نیت وارد بحث می شوند چند نکته را عرض کنم:
1- اولین مسئله ای که باید مورد توجه قرار بگیرد سخن از یونان و سیر تفکر در اعصار گذشته است.باید توجه نماییم که حکمای ما اغلب به بزرگان یونان ، ایران ، هند و چین و.... تنها به چشم بلاد کفر و فساد نگاه نمی کردند و بلکه بسیاری از آنان را از مقربان الهی می دانستند که حق هم همین است.کسانی مانند هرمس، فیثاغورث ،تالس،انبذقلس و تائو،کونفسیوس،بودا ....از سخنان بلندی دارند و حتی کتب مهم تاریخی ما مثل توضیح الملل شهرستانی برخی از این ها را از پیامبران الهی می داند و این قول را حضرت امام(رحمة الله علیه) هم در کتاب کشف اسرار خود تایید می کنند.واقعیت این است که نظرگاه بزرگان عرفانی و حکمی ما،صرفا تاریخی محض نبوده است که با تحریف یهود یا با معیارهای خشک عده ای متعصب به هم بخورد.گذشتگان ما در تعقل و سلوک فردی آنقدر خالص بودند که با نگاه اجمالی به سخنان هرمس یا فلوطین یا پی می بردند که او در کدام مرتبه از وحدانیت به سر می برد.از عرفای ما بودند کسانی که در کشف و شهوداتشان به عنوان نمونه از عظمت افلاطون یاد می کنند.شیخ سهروردی، ابن سینا و بایزید و ...از حکمای ایران باستان با عظمت یاد می کنند و اسناد و حقایق تاریخی نیز،پیش از سلطه ی آریایی ها،ایران را مهد حکمت و هنر می نمایاند و همین قضیه در ملل دیگر از جمله یونایان نیز بوده است.ایران و هند و چین و یونان مهد سلوک و تعقل عرفانی بوده است و کتاب های تائو بودا کنفسیوس هرمس تالس و غیره بر این سخنان صحه می گذارند.حکماء و عرفای عهد قدیم اندوخته هایشان را از طریق نقل شفاهی و سلوک عملی به نسل های بعد انتقال می دادند و اغلب احتیاجی به بحث نظری و برهانی نداشتند. مشکل از زمانی رخ نمود که روح زمانه به سمت ظلمتی رفت که اولین نشانه هایش در کوچ آریایی ها نمایان است.بعد از آن بود که امثال ارسطو مجبور شدند حکمت را استدلالی و مقدار زیادی برهانی محض کنند.اینکه این چشمه چرا گل آلود شد و چرا حکمت الهی مجبور به برهانی شدن، شهود مجبور به تعقل ، قلب به عقل وکمیت به جای کیفیت تنزل یافت ریشه یابی دیگری می طلبد اما اینکه با حضور اسلام و معجزه ی نوشتاری به نام قرآن ،که درمان این درد بود، چه تحولی رخ داد غرض بیانم است. با تابیدن نور اسلام اندیشه ی یونانی و در راس آن ارسطویی(که بزرگان ما نقد های جدی به آن دارند اما عرض کردم که اجبار زمانه بود) تنها منابع باقیمانده از آن میراث گرانبها بودند و بر خلاف متون هندی و چینی(که به دلیل استدلالی نبودن قدرت ارائه در آن اعصار تاریک را نداشتند) توانستند از عهده ی این مسئولیت انتقال اندیشه ی کهن انسانی با همه محذورات موجود بر آیند.متاسفانه معصومین(علیه السلام) آنقدر در تنگنای عده ای جاهل بودند که همان اندک سخنانشان نیز مصادره ی به اضعف کلام می شد.با این حال با 1- حضور ترجمه های دقیق عربی از آثار حکیمان یونانی و 2- سلوک عرفای بزرگ درون پیکره ی اسلام مانند جنید و بایزید و ... حلقه های مفقوده ی میراث های گذشتگان کامل گردید برای رسیدن به جوهر قرآن و کلمات معصومین راه باز شد و قرآن و احادیث که معجزه اش به لفظ کشیدن حکمت بود دو صد چندان نورانی گردید. تلاش سهروردی و ابن عربی و در اوج آن ملاصدرا کمک کرد تا حجاب اندیشه های جامد و خو گرفته به ظواهر ارسطویی نیز کنار زده شده و به نورانیت معارف الهی-قرآنی بهتر دست یابیم.حکمت الاشراق سهروردی و این عربی تفسیر انفسی قرآن ابن عربی در فصوص الحکم به گفته ی خودشان و تایید برزگان الهام غیبی بود که با مدد خداوند برای این بشر به ارمغان آمد و ملاصدرا بارها در اسفار و عرشیه و دیگر آثارش تاکید می کندکه بسیاری از این مطالب حکمتهای عرشی است که از القائات سبوحی حق به من افاضه شد.امثال آیت الله ملاقلی همدانی، آیت الله قاضی ،علامه طباطبایی و آیت الله حسن زاده و غیره از سر تعصب که به سمت فصوص و اسفار نرفتند.آن ها نورانیت الهامات سخنان این بزرگان را درک می کنند و آنگاه به این مسیر تن می دهند.اگر هم با امثال من نفهم به سبیل استدلال سخن می گویند وظیفه ی دستگیری و تجلی رحمانیت الهی را ارائه می دهند و الا علامه ی طباطبایی می فرمودند:برای آقای قاضی فتوحات را می خواندم و ایشان با احوالات خود تطابق می داد بدون اینکه کاری به برهان داشته باشد. غرض سخنم اشکالاتی که وارد می شود به این مضمون که چرا فلسفه در قرآن نیامده و شما حکمت را به جای آن آوردید از کم اطلاعی گوینده است و الا بزرگان می توانستند فقط الهامت غیبی خود را بیان کنند؛ اما ظلمات زمانه و ضعف امثال بنده راهی بجز اقامه ی استدلال در اسفار را نمی گذاشت که البته عرفان نظری ما از استدلالات تا این حد نیز عدول می کند و حق هم همین است(حتی برخی از بزرگان تنها به دلیل دشمنی عده ای دست به برهانی کردن برخی کتاب ها کردند).ملاصدرا قهرمان پیوند عرفان و برهان بود و بدون او میراث نظری عرفای ما نیز ابتر می مانند. اما در غرب قضیه بالعکس است و آن ها نه تنها از تفکر یونان به درستی سود نبردند بلکه آن را مطابق هوس های و بلکه انحرافت خود تغییر دادند. پس الفاظی مثل wisdom و philosophy و حکمت و فلسفه غیره اگر درست نگریسته شوند در هر محیط فکری به سمت معانی خودش پیش رفت و جایگاه هرمنوتیکی آن در هر متنی از این نگاه قابل بررسی است واختلاط واژه ی فلسفه و حکمت از این منظر تبیین می شود.البته در غرب هم بودن اندیشمندانی که از حجاب این اندیشه ها کنار رفتند که نمونه ی معروف آن هایدگر است.هایدگر به درستی ذات خودبنیاد و مخرب مدرنیته را شناخت و تفکر آماده گر او که در عزیزانی مثل مرحوم دکتر فردید و مددپور و آوینی و دانشمند حکیم دکتر داوری نمایان بود و هست. 2- مسئله ی اساسی دیگری که مدام مطرح می شود و عده ای را به خود مشغول کرده است فلسفه های مضاف است.مستمر طلب می کنند که شما صدرایی ها باید به ما همانند الگو های غربی مشابه فلسفه ی مضاف بدهید.نکته ای که محل خطر است و باید به آن توجه کرد سطوح مطالبه گری از هر علم(چه الهی و چه غیر الهی ) است.عرفان و حکمت و فقه سه لایه به هم متصل از یک پیکرند که هر کدام لایه ای از عالم وجودی و قرآنی را برای ما رمز گشایی می کند.عرفان نظری و عملی برای نگرستن به روح حاکم بر این عوالم است.وقتی امام(رحمة الله علیه) می فرمایند آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند در وهله ی نخست ایشان با شهود عالم و حضور در محضر الهی می بینند که غیر او موثری نیست و این سخن را ادا می کنند.در لایه بعدی حکمت است؛ اعم از آنچه که از دستورات دینی حاصل شده است و چه آنچه از الهامات اولیاء پیرامون عالم به دست آمد؛ اینان از لایه عقل نورانی و غیر جزوی به روابط پیرامونی خود و جامعه می نگرند و ریشه های تعامل با آن را مشخص می کند.لایه بعدی که دستورات الهی است(احکام) به طور مستقیم در فقه دینی موجود است و با اجتهاد احیاء می شود. در پروسه ی تدوین یک سیستم اجتماعی، اقتصادی و یا سیاسی تمام این عناصر به طور مستقیم دخیلند.اگر بگوییم فلسفه ی مضاف و تنها به عقل متکی شویم چه بسا از غرب نتیجه ی بهتری به دست نیاوریم.به عنوان مثال مضاربه، زکات یا خمس چیزی نیست که عقل فلسفی به تنهایی به آن برسد.عقل جزئی تبیین آن چه است می کند و درک کلیاتی در این دست جز از راه الهام و وحی غیبی میسر نمی باشد.پس تدوین یک الگوی اقتصادی برای جامعه در وهله ی نخست به فقه و تدبر عمیق در آیات و روایات نیازمند است (اجتهاد)؛در مرحله ی بعد به عقل فعال نورانی که نتیجه اش حکمت است و در آخرین لایه و درونی ترین آن به یک خلوص ایمانی که حاصل سلوک عرفانی است، نیاز دارد.همین عناصر بود نمونه اش در اندیشه ی سیاسی حضرت امام(رحمة الله علیه)تبلور شده و اصل نورانی ولایت فقیه حاصل گردید. مطالبه ی فلسفه ی مضاف از حکمت متعالیه یک درخواست ناقص است.حکمت متعالیه تنها با یک رابطه ی تنگاتنگ نظری با فقه که حاصلش یک اجتهاد فلسفی است می تواند از پس این مسئولیت بر آید که البته از این سنخ کارها حقیقتا کم صورت گرفته است.دلیل این امر در دو ساحت قابل بازیابی است نخست حجاب غرب چه از منظر نظری و چه از جنبه ی عملی آن.به هیچ عنوان نمی توان در اقتصاد و یا جامعه شناسی یا سیاستی که اساسش غربی است الگوهای آنی و جزیره ای داد.زیرا این روابط یک شبکه ی به هم پیوسته ی و یکپارچه است که اگر کسی بخواهد غیر از خودشان مدلی را ارائه بدهد بر نمی تابد و عدم تعامل با آن ها هم در این دهکده ی جهانی ناممکن است. برای حل این مشکل گام اول این است که ما باید بر تمام ظرفیت های علمی و تکنیکی آن ها مسلط شویم و در گام بعدی تا آن جا که امکان دارد و در تنگنای این اضطرار، آن ها را مطابق اندیشه های خود اصلاح کنیم و آنگاه در گام آخر با در دست گرفتن عنان قطار مدرنیته آن را ا ز نظر تئوری و عملی کنار زده و مدل های خود را جایگزین کنیم.اینجاست که به نظر می رسد تا وقتی که نتوانیم به درستی غرب و تعاملات دنیایی آن را کنار زنیم، هر الگو و استراتژی یا مطابق اندیشه ی غربی می شود یا اصلا کاری از پیش نمی برد.امر دوم هم انسان هایی است که به هر سه ساحت وجودی خود رسیده باشند که بتوانند این کار را به ثمر برسانند که آن بزرگ فرمود:کز دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست. 3- اساتیدآگاه اعتقاد راسخ دارند و این را در آثارشان می توان مشاهده کرد که بدون تفسیر عرفانی و حکمی(فلسفی) قرآن نمی توان از حجاب مدرنیته عبور کرد(نمونه ی سترگ آن در تفسیر المیزان نمایان است) و تنها کسانی قادر به نقد آن هستند که از ابزار فلسفه ی اسلامی و عرفان نظری بهره ببرند.به هر صورت کتاب ها و کارهایی که توسط بزرگان فلسفه اسلامی، متفکران مکتب حکمت خالده و عزیزان وجودشناس هایدگری ما در این مدت صورت گرفته خود گواه این مطلب است که این بزرگواران به این ضرورت رسیده اند که تا پیش از کنار زدن دجال مدرنیته هیچ برنامه و استراتژی مشخص هر چند با تامل کامل تدوین شود جز تیره کردن ابهامات دستاوردی ندارد.شیوه ی عمل در این باره در نکته ی قبل عرض شد. این بود برخی از دقدقه ها درباره ی نسبت فلسفه ی اسلامی و رابطه ی آن با آنچه بود و باید بشود..... خیلی سخن گفتم....خدا معرفت و قوت و هر چه می خواهد عنایت نماید که برای سر بلندی اسلام تلاش نماییم ان شاء الله.... و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین |
|||
|
|
۱:۱۲, ۲۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۱:۱۳ توسط KABOOTAREHARAM.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نگرش در حوزه علمیه درباره تعریف فلسفه به صورت زیر است: فلسفه به معنای دوست داشتن حکمت و در اصطلاح به معنای علمی است که با شیوه عقلی،از احوال موجود مطلق یا از احوال کلی وجود گفت و گو می کند. گاهی پسوند «فلسفه» در کاربرد مضاف،مثل فلسفه حقوق یا فلسفه اخلاق،منظورش تبیین عقلانی و تحلیل انتقادی مبادی،مبانی و اصول آن علم است که به شیوه تحلیل عقلی صورت می گیرد. |
|||
|
|
۱:۳۴, ۲۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۲:۰۰ توسط حنین.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
متاسفانه یکی از دلایل اینگونه رخوردهای شدید و گاهاً هتاکانه نسبت به دکتر عباسی از آنجا ناشی می شود که این بحث "فتنه"از درون حوزه شکل گرفته است و عباسی اون رو تکمیل و به فضای بیرون گسترش داد،از اوجائی که نمیشد اون منتقدین درون حوزوی رو در برابر روحانیت قرار داد پس به ناچار برنامه به نحوی چیده شد تا عباسی را در مقابل حوزه و جامعه روحانیت فلسفی قرار دهند "غافلـ از اینکهـ عباسیـ خود سیاهـ روزگارهـ"فعلا شما رو ارجاع میدم به یه مقاله از استاد عزیز دینانی:
/ ابراهیمی دینانی، غلام حسین |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نظرات و سخنرانی ها پیرامون "وحدت وجود" | mohammadz | 7 | 3,525 |
۲۷/فروردین/۹۵ ۱۳:۳۷ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| نام خدا چیست؟ (نکته ای پیرامون ادیان الهی) | Ali#59 | 16 | 5,816 |
۲۱/اسفند/۹۴ ۱:۰۴ آخرین ارسال: حقیقتجو |
|
| پرسش و پاسخ پیرامون معرفت النفس | حسن.س. | 9 | 3,897 |
۱۳/مهر/۹۴ ۱۲:۰۹ آخرین ارسال: moflehoon |
|
| گفتگوی خداپرستان با مادی گرایان پیرامون آفریدگار و آفریده | آزرمشاه | 61 | 32,677 |
۲۶/مرداد/۹۴ ۲۳:۵۲ آخرین ارسال: آزرمشاه |
|
| مقاله ای پیرامون داستان «رد الشمس» | rezamohammadi | 8 | 3,679 |
۱۰/مرداد/۹۴ ۱۱:۲۵ آخرین ارسال: محمدهادی |
|
| بحث پیرامون علوم و فنون غریبه | مرتضی اقبالی | 6 | 5,174 |
۲۶/خرداد/۹۴ ۱۳:۴۴ آخرین ارسال: قلب |
|
| دکتر حسن عباسی :تمایز فلسفه از حکمت( جلسهي 337 (24/1/91)) | mohammad1369 | 13 | 5,927 |
۱۹/بهمن/۹۳ ۱۳:۵۷ آخرین ارسال: Havbb 110 |
|












