ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سینمای ایران، کماکان در سلطه ی شبه روشنفکران!
۱۲:۳۷, ۱۳/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۵۷ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا

گزارش اقلیت

به نظر می آید امروز دیگر سخن گفتن از اینکه سی امین جشنواره فیلم فجر نسبتی با انقلاب و نظام اسلامی و مردم نداشت، حرف تازه ای نباشد و یا اظهار اینکه سینمای ایران به طور کلی از مردم این سرزمین جدا افتاده، سخن گزافه ای محسوب نشود. چرا که اینک خود مسئولان سینمایی کشور و مدیران جشنواره فیلم فجر به طور رسمی و علنی به این حقیقت اعتراف کرده اند و البته چه کسی جز خود این دوستان می توانند مخاطب این سخن و حرف باشند؟! چه آن هنگام که دبیر محترم جشنواره سی ام فیلم فجر در گزارش مراسم اختتامیه خویش از قول یک جانباز هفتاد درصدی گفت : "... پس جای ما روی پرده سینما کجاست؟ ... " و چه هنگامی که معاونت محترم امور سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سخنرانی خود در همان مراسم سوال کرد : "... مردمی که بیست و دو بهمن در راهپیمایی شرکت کردند، کجای این سینما هستند؟ ... "

یک فرضیه می تواند این باشد که جانبازان و شهداء و رزمندگان و خانواده آنان و همچنین مردمی که در راهپیمایی هایی مثل 22 بهمن شرکت می کنند، رقم قابل توجهی نبوده و اکثریت همان است که دوستان سینماگر روی پرده برده و تصاویرشان را در همین جشنواره فیلم فجر به نمایش گذاشتند! یعنی همان جماعتی که به سختی گرفتار بحران های خانوادگی و روحی بوده ، غرق در نابهنجاری هایی همچون خیانت و دروغ و شارلاتانیسم و عاشق مهاجرت و گریز از وطن و زندگی در غرب هستند!! آیا واقعا چنین قشری اکثریت مردم ایران را تشکیل می دهند؟ ( این تصویر وارونه ای است که حتی ارتجاعی ترین رسانه های غربی نیز با احتیاط به آن نزدیک می شوند و فقط آن را می توان در توهمات برخی سلطنت طلبان فسیل شده یا شستشوی مغزی شدگان سازمان مجاهدین خلق و یا اسیران گتوهای تورنتو و ونکوور و امثال آن جستجو کرد ) در کمال تاسف برخی از سازندگان این نوع آثار براین توهم واپسگرا باقی مانده اند. فی المثل کارگردان یکی از این دسته فیلم ها ، در کنفرانس مطبوعاتی بعد از نمایش فیلمش در سینمای رسانه ها ، در پاسخ به چرایی پررنگ بودن تم خیانت در جشنواره امسال گفت : " ... چون مدام داریم این چیزها را می شنویم و چنین مسائلی خیلی زیاد شده است ..."!!!

فرضیه دیگر ( که بعضی از سینماگران یاد شده برای گریز از اتهام توهم فوق، به آن متوسل می شوند ) این است که بالاخره این نمونه ها ( مانند آنچه در فیلم های فوق به تصویر کشیده شده ) در جامعه ما یافت می شوند! بحثی نیست، اما آیا چنین مسئله ای در میان اکثریت ملت ایران ، آنچنان حاد است که بخش اعظم تولیدات سینمای ما را به خود اختصاص دهد؟! یا این مسئله فقط معضل بخش کوچکی از جامعه ماست؟! خوشبختانه آمارهای مختلف رسمی و غیر رسمی داخلی و خارجی حاکی از آن است که اکثریت چشمگیری از جامعه ایرانی به هیچوجه با چنین نابهنجاری هایی دست به گریبان نیستند و در نظر جهانیان ،جامعه ای دینی،سالم و اخلاقی تشکیل داده اند. البته اقلیتی از این جامعه که خصوصا در بخش های مرفه کلان شهرها زندگی می کنند و در معرض مستقیم تهاجمات مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب قرار دارند، کم و بیش به چنین معضلاتی دچار هستند. ولی این اقلیت چند درصد مردم ایران را دربرمی گیرند که از نظر برخی تولیدکنندگان سینمای ایران ، حق دارند حجم وسیعی از فضای آن را اشغال کنند؟ متاسفانه این تلقی ناشی از همان نگرش مورچه گونه شبه روشنفکری است که اگر یک قطره آب روی سرش بریزند، فریاد می زند که ای داد و بیداد ، دنیا را آب برد!!

نگرشی که توسط برخی رسانه های معاند غربی و در جریان سیر جنگ روانی غرب علیه ایران مدام القاء می شود و متاسفانه بیش از همه برروی همین قشر شبه روشنفکر که گوش و هوشش به آن رسانه هاست، به گونه ای شرطی تاثیر می گذارد. اما یک سوال هم این جاست که اگر چنین فضای ناجوانمردانه ای در فضای رسانه درمورد خود این حضرات راه بیفتد ، همین دوستان شبه روشنفکر چه قضاوتی خواهند داشت؟

مثلا در سینمای ما نیز نابهنجاری هایی یافت می شود. اگر جشنواره ای درباره سینمای ایران برگزار شود و در اکثریت آثار آن ، فیلمسازان را جماعتی روانپریش و پارانوییک و دوقطبی تصویر نماید، آیا صدای جامعه سینمایی ایران در نمی آید که چرا چنین دور از انصاف و عدالت و از سر حقد و کینه با این سینما برخورد شده است؟ حالا اگر از پول و سرمایه همان سینماگران ، جشنواره ای برپا شود که در فیلم هایش به آنها توهین و اهانت روا شده ، بیشتر خشم دوستان برانگیخته نمی شود؟ آیا این پاسخ که " چنین مسائلی خیلی زیاد شده " و یا اینکه ما خواسته ایم آسیب شناسی کنیم" ، حضرات فیلمساز را راضی می کند؟! خاطرم هست ، در سال 1382 که در یکی از قسمت های سریال "نقطه چین " مهران مدیری ، انتقاد کوچکی به برخی فیلمسازان شده بود ، چه داد و فریادی از سوی جماعت سینماگر برپا شد که وا سینما و وا فرهنگ و هنر که تلویزیون همه استعدادهای هنری این مرز و بوم را زیر علامت سوال برد!!

حالا توجه کنید که از پول این ملت و از کیسه بیت المال ، جشنواره فیلمی برگزار می شود به نام جشنواره فیلم فجر ( که عنوانش منتسب به دهه مبارک فجر انقلاب اسلامی است و همین عنوان می تواند جهت گیری و سمت و سو و مسیر جشنواره را تعیین کند ) اما نه تنها در جهت اهداف انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و سمبل آن یعنی دهه فجر انقلاب حرکت نمی شود که برعکس ، دین مداری و اخلاق گرایی و آگاهی و امید این مردم را هم به چالش کشیده و زیر علامت سوال می برد.


کدام هویت و مردم ؟


[تصویر: 26240745452986661226.jpg]


مارتین اسکورسیزی، فیلمساز معروف آمریکایی در یکی از مصاحبه های سال 2008 خود ضمن اشاره به سینمای ملی گفت: "... سینمای ملی، سینمایی است که عناصر سازنده آن، مجموعه ای را تشکیل دهند که گویای هویت ، مذهب ، ایدئولوژی و در واقع گرایش یا بازخورد آن ملت است و آن ملت از طریق مفاهیم و بازخوردهای مستتر در سینمایش قابل شناسایی است..."

راستی هویت و مذهب و ایدئولوژی ملت ایران چیست؟ آیا هویت این ملت به جز هویتی اسلامی ایرانی است که دین مداری و اخلاق و خانواده و ایثار و فداکاری از اساسی ترین شاخصه های آن به شمار می آید؟ این شاخصه ها در کدام بخش از فیلم های جشواره فیلم فجر امسال حاکم بود؟

پرسش اساسی این است که آیا اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران همان ها نیستند که 33 سال در مقابل تمام توطئه ها و نقشه ها و تهاجمات نرم و سخت دشمنان تاریخی این سرزمین ایستادگی کرده و آنها را وادار به اعتراف بر این مقاومت نموده اند؟ آیا مردم ، همان ها نبوده و نیستند که در همه میادین علمی و ورزشی و فرهنگی و سیاسی و نظامی برای این سرزمین افتخار کسب کرده و علیرغم همه تحریم ها و دشمنی ها و عناد پایان ناپذیر دشمنان اسلام و ایران ، نه تنها قلب و چشم و مغزشان ( به سان بسیار از شبه روشنفکران مدعی ایران و ایرانیت ) به غرب و آمریکا نبود و در مقابل زرق و برق آن، خود را نباخته و حتی یک ذره کوتاه نیامدند بلکه این کشور را به لحاظ علمی به نقاط افتخار آمیزی رساندند؟ آیا مردم، همان ها نبوده و نیستند که در تمام مراحل سخت و دشوار آزمون های بزرگ تاریخی از به اصطلاح خواص پیشی گرفتند و استوار و نستوه پشت سر رهبر شجاع و مدبر خود ، به تمامی فریب های آمریکا و اسراییل و دیگر نظام های صهیونی ، " نه " گفتند؟

آیا مردم ، همان ها نبوده و نیستند که در بزنگاههای تاریخی این کشور همچون انواع و اقسام کودتاها و ترورها و بمب گذاری ها و تجزیه طلبی ها و هجمه های فرهنگی و ایامی مانند روز قدس و 13 آبان و 9 دی و 22 بهمن و ...به مقابله با دشمنان دین و کشور شتافتند و آنها را برای چندین و چندمین بار از دستیابی به منابع این سرزمین ناامید ساختند؟

این مردم و آرمان ها ودغدغه ها و باورها و اعتقاداتشان چه درصدی از فیلم های جشنواره ای را به خود اختصاص داده که همه هزینه های ریز و درشتش از جیبشان خرج می شود؟ آیا درست است امانات این مردم که امروز در این جهان مظلوم کش ، یکه و تنها و با همه وجود دربرابر تمامی سپاه کفر با همه اعوان و انصار و نوکرهای داخلی و خارجی اش ایستاده اند ، صرف به تصویر کشیدن توهمات و خیالاتی شود که دقیقا مغایر و متضاد با همان دغدغه ها و اعتقادات و باورهاست؟ آیا این انصاف و عدالت و امانت داری است؟

این چه استبداد قرون وسطایی است که جماعتی قلیل، بیگانه با آرمان ها و خواست های یک ملت که در تمامی دوران محنت و رنج او، نه تنها حتی یک لحظه همراه نبوده، بلکه بعضا نه فقط سکوت که با دشمنانش نیز همسویی نموده اند، حالا همه منابع سرزمینی را حق خود بدانند که همان ملت با پوست و گوشت و خونش از آن دفاع کرد و از دست روباهان و گرگ ها نجات داد! و این منابع به بهانه رعایت دمکراسی و حقوق بشر و به خاطر آوانگارد شدن برخی دوستان برای جذب مخالفان و به قیمت زیرپا گذاردن اصول، دودستی تقدیم همان جماعت قلیل گذارده شود تا ارزش های دینی و ملی این ملت را به سخره و استهزاء بگیرند و به همین دلیل مورد توجه محافل معلوم الحال خارجی واقع شوند و تازه داد و فریاد کنند که چرا آزادی نداریم!! چرا نمی توانیم همه هست و نیست این مردم را مال خود کرده و تمامی حیثیت شان را زیر علامت سوال ببریم!!! نوعی نگاه نژادپرستانه ( که در آثارشان نیز مستتر است ) که دفاع از کشور و میهن و وطن را نیز تنها در شان خود می دانند نه مردمی که به زعم آنها مشتی دهاتی عقب افتاده بی سواد و فناتیک هستند!!!!

واقعا آیا این جماعت شبه روشنفکر مرفه بی درد و شکم سیر ( که بعضا ناراحت از نداشتن فلان ویلا و دوبلکس و به خاطر نرفتن بهمان سفر خارجی و گذران تعطیلات در فلان ساحل دریا غر می زنند و از جهت اینکه نمی توانند هنجارهای اخلاقی جامعه را به راحتی زیرپا بگذارند ، به همه ارزش های یک ملت بد و بیراه می گویند ) می توانستند حتی یک ساعت در برابر ارتش صدام مقاومت کنند؟ ( مقاومت پیشکشان! در آن شرایط سخت درگیری تمام عیار ایران با همه دنیای سلطه طلب، حتی دلشان هم با مدافعان مرز و بوم ایران نبود )

آیا این جماعت شیفته غرب و غربزده امروز می تواند ذره ای در پیشرفت های سایبری و تکنولوژیک کشور سهم داشته باشد، درحالی که این پیشرفت ها در خط مقدم جبهه مقابله با غرب صلیبی / صهیونی قرار دارد؟ آیا این بلغور کنندگان القائات رسانه های مغز خور غربی ، می توانند با تکیه برهویت و ریشه های ملت خود ، کوچگترین اقدامی در جهت بازسازی تمدن پرشکوه ایران اسلامی داشته باشند؟

با تکیه بر پیشینه ، خاستگاه اجتماعی و تاریخی طبقه مرفه شبه روشنفکر و شواهد و اسناد موجود و همچنین واقعیات انکار ناپذیری که حتی نتایج بررسی های آماری برخی تینک تانک ها و موسسات نظرسنجی غرب نیز برآن تاکید دارند ، پاسخ سوالات فوق متاسفانه منفی است. پس در فیلم ها و تولیدات اینچنینی سینمای ایران ، کدام مردم مورد نظر هستند ؟ کدام اکثریت در این سینما تصویر می شوند؟ از جیب ملت ، کدام آرمان ها و خواسته ها و ابعاد روشن زندگیشان به تصویر کشانده می شود؟ آیا آن اکثریت مقاوم از این خیل فیلم های تولیدی سهم و حقی ندارند؟ آیا نباید انتظار داشته باشند ، جشنواره ای که با پول و هزینه آنها برپا شده و شکل گرفته و بخشی از فضای دهه فجر انقلابی را به اشغال خود درمی آورد که ماندگاری اش نتیجه خون و ایثار آنها و فرزندانشان است، آرمان ها و باورها و اعتقادات آنها را به تصویر بکشد؟ و یا لااقل بر علیه و ضد آن باورها و اعتقادات و آرمان ها نباشد؟ آیا این انحصار طلبی شبه روشنفکران ( که البته ریشه ای تاریخی در این دیار دارد ) با آن ادعای دمکراسی و آزادی خواهی و حقوق بشرشان منافات ندارد؟

[تصویر: 58595545651619811073.jpg]

متاسفانه دیکتاتوری اقلیت روشنفکر و شبه روشنفکر در این سرزمین که سابقه ای 180 ساله دارد، امروز بر رسانه های ما علی الخصوص سینما حاکم است و از همین رو تصویری که برپرده های سینما می رود، اغلب تصویری واژگونه از ملت ایران و در واقع بازتاب خواسته ها و عقده های فروخورده و دیرین همین قشر است و در واقع گزارش یک اقلیت محدود از جامعه ایرانی است. از همین روست که آن جانباز هفتاد درصدی می گوید که جای ما در سینمای ایران کجاست و معاون سینمایی اذعان می دارد که اکثریت قریب به اتفاق مردمی که در راهپیمایی 22 بهمن حضور داشتند ، جایگاهی در آثار به نمایش درآمده جشنواره سی ام فیلم فجر ندارند .

نگاهی به پارامترهای اصلی که به صورت موتیفی در اغلب آثار جشنواره سی ام تکرار می شدند ، می تواند اثبات این مدعا باشد.

ادامه دارد ...

امضای Admirer
[تصویر: Khodaye%20Danehaye%20Anar.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۵۴, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
القاء تصور بحران در جامعه


[تصویر: 87831716597489938076.jpg]


گزارش توسعه انسانی یکی از مهمترین و معتبرترین گزارش های اقتصادی و اجتماعی در جهان است که همه ساله توسط دفتر توسعه سازمان ملل متحد ( UNDP ) منتشر می شود. در این گزارش شاخص توسعه انسانی ( HDI ) کشورها بر اساس معیارهایی چون امید به زندگی، کیفیت نظام آموزشی، درآمد واقعی و سرانه درآمد ملی محاسبه می گردد که تمامی شاخص های توسعه اقتصادی و اجتماعی در برآورد آن دخیل هستند و به عبارتی یکی از جامع ترین معیارها برای مقایسه توسعه یافتگی کشورها به شمار می رود که البته تمامی دولتها و سازمانهای علمی و تحقیقاتی از این شاخص به عنوان معیار اصلی مقایسه کشورها استفاده می کنند.

بر اساس جدیدترین گزارش توسعه انسانی سازمان ملل در سال 2010، شاخص توسعه انسانی ایران که در سال 1975 میلادی 571/0 از یک بوده است، طی 32 سال اخیر با رشد 1/13 درصدی مواجه شده و به 701/0 از یک رسیده است. بر اساس این گزارش، ایران که همواره در سالهای گذشته در ردیف کشورهای با توسعه انسانی متوسط قرار داشت، در سال 2010 برای نخستین بار در ردیف کشورهای با توسعه انسانی بالا قرار گرفت. گزارش فوق اذعان دارد، جمهوری اسلامی ایران از نظر شاخص توسعه انسانی طی سال های پس از انقلاب با 40 پله صعود مواجه شده و از رتبه 110 در سال 1979 به 70 در سال جاری میلادی ارتقا پیدا کرده است.

گزارش ها و آمارهای متعدد دیگری در طی سالهای اخیر از سوی مجامع معتبر بین المللی انتشار یافته که نشانگر افزایش چشمگیر نشاط و امید در جامعه ایرانی است، از جمله گزارش بانک جهانی در سال 2011 که در آن ضمن بیان نقاط قوت و ضعف اقتصاد ایران، تصریح شده بود که "ایران از لحاظ استانداردهای منطقه‌ای دارای شاخص‌های بالایی در زمینه اجتماعی است."

به جز همه این آمارها و گزارشات، اغلب کارشناسان اجتماعی و جامعه شناسان براین باورند که امید و نشاط دریک جامعه از برخی شاخص ها از جمله پیشرفت های علمی و ورزشی مشخص می شود.

براساس یک تحقیق منتشرشده در انگلستان، با آنکه تعداد مقالات منتشره دانشمندان چینی در مراکز معتبر علمی جهان طی سال‌2010 نشان داد که این کشور فاصله خود را با آمریکا کم کرده، اما آمار‌ها نشان می‌دهد که ایران مقام نخست رشد علمی دنیا را در این سال به‌خود اختصاص داده است. آکادمی ملی علوم انگلستان ( موسوم به انجمن سلطنتی علوم بریتانیا ) می‌‌گوید که ایران سریع‌‌ترین رشد علمی در جهان را دارد. برهمین اساس پایگاه خبری بی‌بی سی اعلام کرد، در فاصله بین سال‌های ‌1996 تا 2008، دانشمندان ایرانی 13248مقاله علمی چاپ کرده‌اند، در حالی که این رقم در دوره قبلی فقط 736 مقاله بوده و این رشدی 18برابری را نشان می‌دهد.

[تصویر: 06919965612455540854.jpg]

به نوشته نشریه نیوساینتیست، رشد علمی در ایران 11برابر نرخ متوسط جهانی و سریع‌تر از هر کشور دیگری است. به نوشته این نشریه، بررسی شمار مقالات و مطالب علمی نشان می‌دهد که ایران از همه کشورهای دیگر در این زمینه جلو‌تر است. یک مرکز بررسی و تحلیل داده‌ها در کانادا موسوم به «ساینس متریکس» با انتشار یک تحلیل همه جانبه نشان داده که نوعی چرخش و جابه‌جایی ژئوپلیتیکی در حوزه تولید علم در جهان در حال رخ دادن است و در این رابطه، خاورمیانه یکی از حوزه‌های در حال ظهور تولیدات علمی است که ایران و بعد ترکیه بازیگران اصلی آن هستند.

آمارهای دیگر مراکز تحقیقاتی معتبر حکایت از مقام هفدهم علمی ایران در جهان و رتبه نخست علمی در منطقه دارد. این درحالی است که پیشرفت دانشمندان ایرانی در علوم هوافضا ، سلول های بنیادی ، نانو ، تکنولوژی پزشکی و علوم هسته ای زبانزد مراکز علمی و تحقیقاتی جهان شده است.

به جز این ، مدال ها و مقام های متعدد جهانی و آسیایی ایران در ورزش ( به جز فوتبال که گرفتار مافیا و زد و بند و پول های کلان گردیده ) از جمله رشته هایی که هیچگاه نتوانسته بودیم در انها ادعایی داشته باشیم مانند دو و میدانی ، قایقرانی ، بسکتبال ، والیبال و ...و قهرمانی جهانی زنان ایران در ورزش های رزمی و ...همه و همه نشان از جامعه ای امیدوار و پرنشاط دارد که البته از یک ملت منتظر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم جز این انتظار نمی رود که همه این شور و نشاط همواره در پای صندوق های رای و یا در راهپیمایی های عظیم و میلیونی در زیر برف و باران با همه داشته ها از زن و بچه و جوان و پیرمرد و پیرزن و معلول و جانباز و ... نمود یافته است.

از همین روست که مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه 14 بهمن خودشان در باره ابعاد جنگ روانی دشمن فرمودند :
"... برخی سعی دارند القا کنند در کشور بحران وجود دارد، اما کدام بحران؟ همه کارهای گوناگون با همکاری دستگاه‌های مختلف در کشور در حال انجام است و امنیت کامل به توفیق پروردگار وجود دارد..."

اما متاسفانه یکی از موتیف های اصلی آثار جشنواره سی ام فیلم فجر القای وجود نوعی بحران در جامعه ایران ، میان خانواده ها و در میان اقشار مختلف اجتماع بود.

[تصویر: 13761383178687594965.jpg]

-در فیلم " تلفن همراه رییس جمهور " ساخته علی عطشانی ، جامعه به شدت دچار مشکلات و معضلات مختلف نشان داده می شود. این معضلات از طریق سیم کارت تلفن همراه رییس جمهور ( که اشتباها در اختیار یک فرد عادی قرار گرفته ) بازگو می شود و در کنار طرح برخی مسائل خاص و سوالاتی که به نظر می آید فقط برای قشر بسیار محدودی از مرفهین مطرح باشد ( همچون چرایی پیشرفت در علوم هسته ای ) ، به نوعی القائات رسانه های بیگانه را تکرار می نماید. نمایش درگیری های خیابانی ، عصبیت مردم و دست به یقه شدن آنها که مدام به چشم همان فرد صاحب سیم کارت تلفن همراه رییس جمهور می آید ، نشانه های آشکار دیگر از نمایش بحران در جامعه است. دیوانه و مجنون شدن فرد یاد شده در برابر آنچه از مشکلات مردم می شنود و می بیند ، پایان تلخی براین تراژدی محسوب می شود. ضمن اینکه جامعه به گونه ای تصویر می شود که هیچکس حاضر نیست به دیگری کوچکترین کمکی نماید.

-در فیلم " گشت ارشاد " بحران یاد شده توسط نهادهای انتظامی ایجاد شده که گروهی 3 نفره به عنوان بدل آنها عمل می کنند و ظاهرا فیلمساز تلاش دارد تا رفتار و کنش آن گروه بدلی را جدای از نیروهای انتظامی و بسیج نشان دهد ولی نشانه های بسیاری این دو پدیده اصل و بدل را مشابه یکدیگر جلوه داده و عملکردشان را یکسان نشان می دهد ؛ از برخورد آشنای افرادی که با این گروه برخورد می کنند گرفته ( که گویی بارها و بارها سابقه چنین برخوردهایی را داشته اند ) تا ارتباط نیم بند گروه بدلی با بسیج و نیروی انتظامی ( که اسلحه واقعی یکی از این افراد و اینکه آن را از سرهنگ نیروی انتظامی گرفته کاملا بر آن ارتباط تاکید دارد ) و تا برخورد مستقیم نیروی انتظامی با یکی از افراد گروه در پارک که این بار در کسوت یک جوان با دختری صحبت می کند و ماجرا به تجمع مردم و صدور بیانیه درباب تکریم حقوق شهروندی و رابطه آزاد دختر و پسر و در نتیجه محکومیت نیروی انتظامی و البته روابط سنتی ایرانی و اسلامی می انجامد.


ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۲۳, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
جانا سخن از زبان ما می گویی
کاش می شد این حرف ها رو به گوش چند تا از بچه های بالا هم رساند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۳۲, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
(۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۲۳)nilufar7676 نوشته است:  جانا سخن از زبان ما می گویی
کاش می شد این حرف ها رو به گوش چند تا از بچه های بالا هم رساند
واقعا فکر میکنین به گوششون نمیرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امضای سرباز سید علی
اگر از سرهایمان کوهها بسازند فرزندانمان در کتاب تاریخ خود نخواهند خواند:
خامنه ای را تنها گذاشتند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۵, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
به نام خدا

سلام.

دوستان گرامی ... یه سوالی ازتون دارم : به نظر شما مسئولین چه کاری می تونن انجام بدن؟ اگر شما در وزارت فرهنگ و ارشاد سینمایی مسئولیت به عهده داشته باشید چه می کنید؟ آیا باید همه ی سینماگران را از لب تیغ گذراند تا سینمای ایران درست بشود؟

به نظر می رسه که این ماجرا ریشه های عمیق تری داشته باشه که بشه با جبر و زور معادلاتش را حل کرد!

بیایید عمیق تر نگاه کنیم و ببنیم که ریشه های مشکلات سینمای ایران کجاست!؟

من قبلا در تاپیک دیگه ای هم گفته بودم که :

امروز، مشکل سینمای ما این است که نه هنر زدن حرف جدید دارد نه می تواند حرف های قدیمی را هنرمندانه بزند!

اما باید نگاه ها رو به عقب تر برد و از بطن جامعه جواب این سوالات رو پیدا کرد و ریشه یابی کرد!

یا علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۰۹, ۱۴/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۱۰ توسط seven.attar.)
شماره ارسال: #6
آواتار
من خیلی تلویزیون نگاه نمی کنم ولی سریال((شاید برای شما هم اتفاق بیفتد)) سریال جالبیه.(فکر کنم از شبکه استانی پخش میشه)

صدا و سیما میتونه از این جور مجوعه ها بیشتر درست کنه.

برای ساختن فیلم ها با کیفیت بالا(در سطح LOST و فرار از زندان و ... ) نیاز به هزینه زیادی هست.

شاید از نظر مسئولان ما این همه هزینه فعلا توجیح نداشته باشه و توسعه صنعتی و یا اتمی اهمیت بیشتری داشته باشد.(شاید)

ولی میشه جلویه ساخت یه سری فیلم رو گرفت.چندتا کمدین جمع میشن و از اول تا آخر فیلم به هم چرت و پرت میگن وسط فیلم هم یه دهن میخوونن و ... ازدواج می کنن.

امضای seven.attar
مرگ با عزت یا زندگی با ذلت
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۱۶, ۱۶/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
نگاه واژگونه به خانواده


مقوله خانواده از مهمترین چالش های مدرنیسم و تجددگرایی است. آنچه که در فرهنگ و ارزش های اسلامی و ایرانی، از اهمیت خاصی برخوردار بوده و حفظ کیان آن در باورها و اعتقادات ما، بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. اما سینمای ما در سی امین جشنواره فیلم فجر تا چه اندازه به این مهم نظر داشت و تا چه حد، عقاید و اندیشه های اسلامی ایرانی را در این راستا به نمایش گذارد :

-در فیلم "میگرن" ساخته مانلی شجاعی فرد که در 3 اپیزود ( یا بهتر بگوییم 3 فضای جداگانه روایت می شود )، شاهد بحران اجتماعی و خانوادگی به انحاء مختلف هستیم. خانواده اول که یک خانواده سنتی است با مشکلات اقتصادی و اجتماعی فراوانی دست به گریبان بوده، زنی بدون شوهر همراه پسر بیکار و سر به هوایش و مادری غرغرو از طریق سبزی خرد کردن، گذران زندگی می کند. تکرار نماهایی که وی را در شکل و شمایلی خسته و کوفته درحال خرید و کشیدن بار سنگین از پلکان طولانی خانه نشان می دهد، حکایت زندگی رنج بار و محنت آور آنهاست. خانواده دوم که نیمه سنتی/نیمه متجدد به نظرمی آید، پس از سالها به خانه خودشان نقل مکان کرده اند و تماشاگر در همان ابتدا با رویت فضایی مملو از کارتون و اسباب و اثاثیه انباشته شده و به هم ریخته، پی به درون این خانواده می برد. خانواده ای که مردش بی اعتنا به زن و فرزند در صدد مهاجرت به خارج کشور بوده و زن که خانه دار است، مظلوم و بی دست و پا ناگزیر از قبول شرایط تحمیلی می ماند.

و بالاخره خانواده سوم کاملا متجدد به نظر می رسد و شامل زنی تنهاست که با دختر کوچکش زندگی می کند و از طریق ترجمه ، روزگار می گذراند. دختری که کمتر مادر را ملاقات کرده و ظاهرا خودش از پس کارها برمی آید. زن با صاحبخانه ، مشکل داشته و سخت در پی یافتن مکان تازه ای برای زندگی است که همین وی را با معضلات عدیده ای مواجه کرده است. به نظر می آید فیلمساز اساس نگاهش به جامعه و خانواده را از طریق همین زن تنها ( همراه با نوعی گرایشات فمینیستی ) و رابطه منفصلش با فرزند بیان کرده که اقتضای زندگی مدرن بوده و البته موفق تر از دو نمونه دیگر یعنی زندگی سنتی اول و نیمه سنتی/نیمه مدرن دوم نشان داده می شود. زن خانواده دوم که به وظیفه مادری و خانه داری اش عمل می کند، از دیدگاه فیلمساز ، زنی عقب افتاده و دست و پا بسته تحت سلطه مردش است که قدرت هیچگونه اعتراض و عمل مستقل نداشته و آنقدر زندگی واپس گرایی دارد که حتی با کامپیوتر نیز نمی تواند کار کند ( و جهت این کار و حتی فرستادن یک ای میل ساده برای شوهرش ، از کمک همان زن متجدد باید استفاده نماید! ) زن ظاهرا متجدد خانواده سوم معقول تر از سایر شخصیت های فیلم به نظر می رسد. از نگاه همین فرد است که با اجتماعی به شدت عصبی و درهم ریخته و آشفته مواجه می شویم. نوعی شلوغی و آشفتگی که وی را دچار وازدگی نموده تا مجددا به خانه اش بازگشته و خود را در محیط بسته و بی روزن آن حبس کند. نکته قابل ذکر اینکه این زن حتی در تاکسی هم با راننده ای مواجه است که سر و شکل نافرم و دگرگونی دارد. یعنی فیلمساز سعی دارد با انتخاب بازیگر خاص برای این نقش ، بحران جامعه را حتی در شکل و قواره مردم نیز به نمایش بگذارد!

- در فیلم "پذیرایی ساده " به کارگردانی مانی حقیقی، داستان بخشش مالی یک زن و مرد به اهالی پراکنده کوهستان های کردستان روایت می شود که اغلب افرادی به شدت محتاج بوده و حاضرند همه حیثیت و ریشه ها و خانواده و تمامی ارزش های زندگی شان را در زیر دنیا پرستی و طمع و حرص، له نمایند. یک مامور انتظامی در قبال گرفتن کیسه ای پول از عمل به وظیفه قانونی اش خودداری کرده و کارگری برای حفظ کیسه ای دیگر، تا پای جان دروغ می گوید. یک کمک راننده کامیون برای بدست آوردن همان کیسه پول، خویشاوندی خود را حتی با برادرش انکار می کند و بالاخره مردی فقیر برای همین پول ها، جسد نوزادش را هم می فروشد! تنها یک پیرمرد از گرفتن کیسه پول خودداری می کند که در زیر سرپناهی نایلونی و مندرس منتظر کمک کمیته امداد است ولی خبری نمی شود!


- در فیلم "زندگی خصوصی " حسین فرح بخش ، همچنان بحران عشق و عاطفه و خیانت در خانواده جریان دارد و این بار در یک خانواده مذهبی و متشرع نمایان می شود. مرد خانواده که یک فرد سیاسی مذهبی است و به شدت به مبانی دینی پایبند نشان می دهد ، به راحتی با زنی دیگر رابطه برقرار کرده و وی را به ازدواج موقت خود در می آورد به بهانه اینکه در خانواده خود عشق و علاقه ای از سوی همسرش مشاهده نمی کند. فیلمساز با تقلید از فیلم هایی مانند "اکبر دیلماج "( به دلیل علاقه مفرطش به فیلمفارسی ) و "بی وفا" ( به دلیل علاقه فیلمنامه نویس! ) و به بهانه زیر علامت سوال بردن گروه و افرادی خاص ، بحران درون خانواده را به کلیت انقلاب و نظام اسلامی بسط می دهد و در صحنه ای از زبان یکی از سرداران منزوی دفاع مقدس به نام جاج داوود ، بحران عمیقی را در جامعه القاء می کند که نتیجه عملکرد سران نظام تلقی می شود!

فرد متشرع به همسر قانونی و همچنین زن صیغه ای خود ظلم و ستم فراوان روا کرده تا آن حد که وی را به قتل رسانده و به آتش می کشد و برخلاف ظاهر فیلم های دیگر ، از سوی قانون هم هیچگونه تهدید و یا مورد تعقیب قرار نمی گیرد. این نوع پایان تلخ که در واقع در سینمای پس از انقلاب بی سابقه است ، بیش و پیش از هر تئوری و فرضیه، نشانگر جامعه ای به شدت بی قانون ، تبعیض گرا و ناامن است که گریزی از آن وجود ندارد. این درحالی است که فیلمساز نشان نمی دهد در پروسه تهدید و تطمیع و بالاخره قتل و سوزاندن زنی بی پناه در این جامعه ، نقش آن سردار نیروی انتظامی که در صحنه ای زبان به نصیحت فرد رانت خوار گشوده چیست!

- در فیلم " من همسرش هستم " ( اولین فیلم سینمایی مصطفی شایسته ) بازهم شاهد چندبحران خانوادگی هستیم که ظاهرا در میان خانواده ای معتقد و مذهبی اتفاق می افتد. آدم اصلی که پزشک است ، دچار نوعی بدبینی مفرط نسبت به همسر خود گردیده ضمن اینکه همسرش نیز در یک حادثه اتفاقی با عشق قدیمی خود مواجه شده و شک و ظن مرد چند برابر می شود ، اگرچه خود مرد نیز با منشی مطبش روابط غیر معمول دارد. در عین حال ، دوست نزدیک همسر مرد نیز یک زن مطلقه بوده و دچار بحران های روحی خاص خود است و حالا همین فرد می خواهد به دوستش کمک کند. ضمن اینکه زن در یک سیر سادیستیک ، سعی دارد تا با طرح ریزی یک سری صحنه ها ، شک و ظن مرد را نسبت به خود بیشتر کرده تا جایی که کار به زدوخورد و درگیری های فیزیکی نیزمی کشد.

[تصویر: n00002931-r-s-004.jpg]

- در فیلم "برف ها روی کاج " که درواقع تبدیل یک ایده کلیشه ای نیم خطی به یک فیلم سینمایی است ، بازهم بحران روابط زن و شوهر را در یک خانواده متوسط شهری شاهدیم. پزشکی با یکی از شاگردان همسرش که معلم خانگی پیانوست ، روابط غیراخلاقی برقرار کرده و زن هم برای انتقام از شوهر ، با جوانی در همسایگی خود ، همین گونه روابط را بوجود آورده و آن را به رخ شوهر می کشد.

- وجود بحران در خانواده های فیلم های جشنواره سی ام فجر ، از سوء ظن شروع شده و برخی در سطح همین سوء ظن باقیمانده و بعضی دیگر نیز به بحران های جدی مانند خیانت و طلاق و انتقام می انجامد. مسئله سوء ظن از فیلمی همچون "تلفن همراه رییس جمهور" وجود دارد تا "یک سطر واقعیت " و " پنجشنبه آخر ماه " و " میگرن " و " گیرنده " و " خرس " و "پذیرایی ساده " و " زندگی خصوصی" و " بوسیدن روی ماه" و "یه عاشقانه ساده " و " یکی می خواد باهات حرف بزنه " و " چک " و "پل چوبی" و " من همسرش هستم " و "برف روی کاج ها" و "خوابم میآد" و "آزمایشگاه " و " نارنجی پوش" و "در انتظار معجزه " و " بی خود و بی جهت " و " بغض" و " تهران 1500" و "پله آخر" و ...

-راستی خانواده های ایرانی چقدر دچار این گونه سوء ظن های بعضا بیمار گونه هستند؟ آیا این بیماری جامعه شبه روشنفکری و مرفه بی درد ، توسط نمایندگان فشر مذکور در تولیدات سینمای ایران به کلیت جامعه ایران بسط داده نشده و همه مردم به چنین بیماری متهم نشده اند؟!

ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۴۴, ۱۷/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
در کنار اجتماع خشمگین !


[تصویر: boosidan_bekhandid_com.jpg]


نگرشی دیگر در رابطه با وجود بحران در جامعه ناظر به تزریق بحران از سوی نظام به جامعه است ، مثلا در فیلم "بوسیدن روی ماه " این بحران نسبت به خانواده مفقودین و شهداء و ایثارگران به چشم می خورد. دو مادر که سالها در انتظار فرزندان مفقود الاثرشان بوده اند در یک شرایط بحرانی ( قریب الوقوع بودن مرگ یکی از آنها و بازگشت پیکر فرزند دیگری ) مورد بی احترامی و بی اعتنایی ستاد مفقودین ( که در فیلم با شکل و شمایل نمادین، نماینده نظام جمهوری اسلامی به نظر می رسد ) قرار گرفته و دچار شرایط سختی می شوند. فشار ستاد مفقودین به خانواده ایثارگران و شهداء تنها به این دو مادر محدود نشده و زنی دیگر که در پی روشن شدن وضعیت همسرش هست را حتی تهدید به بازداشت و زندان می کنند. ستادی که افراد دلسوز و آشنا به انقلاب و دفاع مقدس را به مرکز اسقاط ماشین ها تبعید کرده و به جای آنها جوانانی خام و تشنه قدرت و بی اعتنا به ارزش های دفاع مقدس را جایگزین نموده است. جوانانی که نشانه های باقیمانده از شهدای جنگ را مشتی وسایل قراضه می دانند.

- سامان مقدم درفیلم "یه عاشقانه ساده" این بحران رابه فضای روستا آن هم روستای ابیانه می کشاند که حال و هوای خاص خود را داشته و به هیچوجه با آنچه مقدم به تصویر کشیده، جور درنمی آید. در فیلم "یه عاشقانه ساده " در پس زمینه یک عشق به قول معروف مثلثی ، روستا دچار بحران عمیق اجتماعی ، اقتصادی و حتی عاطفی نشان داده می شود. بسیاری از جوانان و خانواده ها روستا را ترک کرده و به شهر رفته اند و شاهدیم که در دیالوگ ها به گونه ای از شهر و خصوصیات آن سخن می رود که گویی سخن از آرمان شهری افسانه ای است. در همین شرایط یکی از صالح ترین و پاک ترین افراد روستا که نانوای ده است، ناچار می شود برای گریز از فقر و بدبختی ، نان هایش را به موادمخدر آلوده ساخته تا مردم را بیشتر جذب کند که در حین همین استفاده از مواد مخدر برای پخت نان ها باعث مرگ زن جوان بارداری هم می شود.

- در فیلم "یکی می خواد باهات حرف بزنه " منوچهر هادی ، اگرچه موضوع اصلی تصادف و مرگ مغزی دختری نوجوان است که مادرش برای اهدای اعضای او به دنبال رضایت از پدری است که سالها پیش آنها را ترک کرده است. ولی فیلم بازهم تصویرگر خانواده های به هم ریخته ای است که به شدت دچار بحران هستند و با درکنار هم قرار گرفتن این خانواده های بحران زده، می توان به روشنی جامعه ای نامتعادل را مشاهده نمود. مادر دختر سالها پیش ( در حالی که فرزندش را باردار بوده ) شوهر را به خاطر خیانت ترک کرده و زن دیگری نیز که باعث خیانت مرد شده، خود نیز مورد خیانت قرار گرفته تا مرد به کرمان بگریزد و با زن دیگری ازدواج کند که از بدبختی و فقر به شدت قابل ترحم است. مرد نیز که گویا خواسته پس از سالها، زندگی آبرومندی اختیار کند، مورد خیانت شریکش واقع شده و به زندان می افتد که راه بیرون آمدن از آن و سرپرستی همسر باردارش ، فقط فروش اعضای دختر در حال کما است! در یکی از صحنه های فیلم که همسر فعلی مرد ، دست به دامن زن اول او شده تا با فروش اعضای دخترش ، وجه استخلاص مرد را فراهم کرده و وی را از بدبختی و رنج نجات بخشد ، زن اول جمله ای کلیدی می گوید که گویا حرف اصلی فیلم و فیلمساز است :

" ...همه گرفتار هستند..."!!!

- در فیلم "آمین خواهیم گفت " سامان سالور ، جامعه ای به غایت چرک و کثیف را به تصویر می کشد که معلوم نیست آن را در کجای این کشور یافته است! جامعه ای متشکل از پیرمردی که بیغوله ای در ایستگاه راه آهن دارد و کارگری می کند، جوانی نیمه منگول که خود را به زور به پیرمرد تحمیل کرده و متصدی کابینی شده که مردم را از روی دره ای عمیق عبور می دهد و بالاخره دختری با لباسی مندرس که خود را به سر و شکل پسرها درآورده و دستفروش داخل واگن های قطار است. فیلم با انتقال جسد مردی به زادگاهش توسط قطار شروع شده که زن جوانی وی را همراهی می کند و بعدا مشخص می شود به زور به عقد وی درآمده بوده و با مرگ و انتقال جسد پیرمرد ( مشابه جسد ابتدای فیلم )، بی خانمانی پسر عقب افتاده و آوارگی دختر پسر نما به پایان می رسد! ضمن اینکه در میانه فیلم نیز کارمندی کوتاه قد و نافرم از اداره راه آهن ماموریت دارد تا بیغوله پیرمرد و دوستانش را که در یکی از واگن های قدیمی و اسقاطی قطار قرار دارد با حرکت دادن واگن مورد نظر ، نابود سازد.

- سکانس آغازین فیلم "چک"ساخته کاظم راست گفتار با تصویری از یک جامعه شهری درهم برهم و مغشوش و بحران زده همراه است. در این تصویر آدم ها به سر و کول هم می پرند، با یکدیگر دست به یقه شده و بعضا همدیگر را زیر دست و پا له می کنند ( مشابه تصویری که مانلی شجاعی فرد در فیلم "میگرن" نشان داده بود ) چنین ورودی سینمایی در دنباله فیلم معنا شده و بحران درون خانواده ها به نمایش درمی آید. کیف پیرمردی که در تاکسی به سرقت رفته و توسط 3 مسافر دیگر تاکسی به همراه راننده اش باز پس گرفته می شود. پیرمرد برای قدردانی یک چک 40 میلیونی به آنها هدیه می کند که برای نقد کردنش بایستی تعطیلات آخر هفته را در کنار هم به سربرند. این همزیستی اجباری ، زندگی و شخصیت تک تک افراد را برای مخاطب باز می کند از راننده زنی که از سر ناچاری رانندگی می کند تا برادرش که به دنبال دردسر است تا پسر جوانی که با پدر متمولش اختلاف داشته و از خانه فراری است تا فردی طاغوتی که تیمسار می خوانندش و تا مرد خانواده داری که ظاهرا مذهبی است ، نماز جمعه می رود و کارت عضویت در بسیج ادارات دارد ولی در طمع ورزی و حرکات و سکنات دست کمی از 3-4 نفر دیگر نداشته و حتی دخترش در پی ایجاد روابط باز با پسر جوان است و سعی می کند در این باب به اصطلاح خودش ، پدر را بپیچاند!!

در این یکی دو روز شاهد همه گونه رفتاری از این جماعت هستیم ؛ از رفتن به نماز جمعه گرفته تا نگاههای به قول معروف عشقولانه تا ورق بازی و شرب خمر و مسکرات تا انواع و اقسام حرکات موزون و ناموزون و رقص و مانند آن و تا تفریحات سبکسرانه ...

در آخر نیز با مرگ پیرمرد صاحب چک ، بحران دیگری شروع می شود که همچنان گریبان آدم های قصه را چسبیده است.



عشق های آبکی و بحران مهاجرت

[تصویر: 0.420420001328820708_jazzaab_ir.jpg]

-مهدی کرم پور در فیلم "پل چوبی " برخلاف آثار قبلی اش ( خصوصا "سیم آخر" ) بحرانی نافرجام را در خانواده و جامعه به نمایش می گذارد. زندگی زن و شوهر جوانی در آستانه مهاجرت با رفتن زن به خارج کشور و رواج برخی شایعات در مورد روابط نامعمول او دچار سوءظن شده و شوهر را به رابطه غیرمعمول با یک دوست قدیمی راغب تر می کند تا خانواده کوچک آنها در یک بحران برگشت ناپذیر فرو رود. همه این ماجراها در بستر یک بحران دیگر اجتماعی اتفاق می افتد که از نظر فیلمساز ، حوادث پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری است که به فتنه 88 معروف شد. نمایش خانواده های دستگیرشدگانی که پشت در زندان ها اجتماع کرده اند، جستجوی قهرمان اصلی داستان به دنبال خواهرش در میان بازداشت شدگان که در این مسیر پسری عاشق پیشه نیز او را همراهی می کند و در این جستجوها که با وساطت یک سردار نیروی انتظامی صورت می پذیرد ، احتمال مرگ خواهر نیز داده می شود! و بالاخره قصه همان دوست قدیمی که از خارج کشور برای آزادی یک خبرنگار خارجی به ایران آمده ، همان ماجراهای پس زمینه داستان اصلی را تشکیل می دهند.

- در فیلم کمدی "خوابم می آد" از رضا عطاران ، بحران یاد شده به گونه ای دیگر و زیر لوای طنز و مطایبه مطرح می شود. جوانی بیکار در خانواده ای نه چندان به سامان ، عاشق دختر دستفروشی شده و برای پولدار شدن، تصمیم به ربودن زن آدم نوکیسه ای می گیرند و درگیری با وی که بانفوذ و دارای دم و دستگاه مافیایی است ، آنها را دریک فضای فانتزی راهی دیار باقی می گرداند! فیلم برخلاف بسیاری از آثار کمدی رایج ، از پایان به اصطلاح خوشی برخوردار نیست و شخصیت های اصلی داستان به دنبال یک سری قضایای بی ربط و بدون منطق، دچار فرجام تلخی می گردند!!

-داریوش مهرجویی نیز در فیلم "نارنجی پوش" نگاهی دیگر به بحران خانواده دارد.خانواده ای که درمیان مهاجرت و ماندن در وطن سرگردان مانده است. زن به عنوان یکی از نخبگان جامعه موقعیت خوبی در سوئد پیداکرده و مرد علاقمند است برای عکاسی از آشغال ها در ایران بماند!

-رسول صدر عاملی این بحران را در فیلم "در انتظار معجزه" درون خانواده ای دیگر به تصویر کشیده که فرزندی معلول دارند و از طرف دیگر، پدر مرد نیز در حال مرگ است. ضمن اینکه آنها در سفرشان به مشهد با زنی مسن مواجه می شوند که روزهای آخر عمرش را طی می کند. پیرزن در میانه راه می میرد و به زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) نائل نمی شود. زن نیز با درهای بسته حرم مواجه شده و فرصت نمی یابد تا برای فرزند معلولش از امام شفا بطلبد. پدر مرد نیز می میرد و بالاخره همگی در تصادفی مرگبار گرفتار می آیند و معلوم نمی شود چرا این تصادف مرگبار موجب شفای بچه می شود!

- در فیلم "بی خود و بی جهت " عبدالرضا کاهانی با موقعیت بحرانی دو زوج مواجهیم که به دلیلی، ناگزیر از دوئلی خاموش برای تصاحب یک آپارتمان هستند و چنین موقعیتی با رنگ و لعاب طنز و کمدی ، آنها را به سمت درگیری های لفظی و شکستن حرمت های خانوادگی می کشاند.

-وضعیت بحرانی یک دختر و پسر آواره در ترکیه در فیلم "بغض" ( نخستین فیلم بلند داستانی رضا درمیشیان ) که نه به اختیار خویش ترک وطن کرده اند ، آنها را به گرفتاری در وادی مواد مخدر و ارتکاب قتل و بالاخره قربانی شدن درون باندهای مافیایی می برد.

- در سال 1500 هجری شمسی و در فیلم انیمیشن "تهران 1500 " ، جامعه شهری ایران ، علیرغم پیشرفت های ظاهرا تکنولوژیک اما همچنان گرفتار بحران های مختلف اجتماعی است،از فرار مغزها، ناهمگونی زندگی سنتی و مدرن تا ارتشاء مدرن و علنی تا شارلانتانیسم و بالاخره ماموریت های نیروی انتظامی که فقط در به اصطلاح گیردادن به جوانان خلاصه می شود!!

-در فیلم "پله آخر " کار علی مصفا ، اوضاع بحرانی خانواده و حالت عصبی زن ( براثر مشکلات بیرونی ) موجب می شود تا به طور ناخودآگاه درگیر قتل شوهرش شده و حتی نتواند به خاطر این قتل ناخودآگاه ، ظاهری ناراحت پشیمان به خود بگیرد ، بلکه در کشاکش روانپریشی و حالات عصبی خود ، سعی در فرار از واقعیت دارد.

-در بسیاری از فیلم های جشنواره سی ام ، جامعه دچار بحران مهاجرت نمایانده می شود. اغلب افرادی را که مشاهده می کنیم ، به دلائل مختلف می خواهند از وطن خود خارج شده و زندگی در کشوری دیگر را برگزینند. حال اگر در این میان هم درگیر معضلات و مسائل عدیده ای می شوند ، اما بازهم دچار آن بحران باقی می مانند.

مقوله بحران مهاجرت در فیلم های " یک سطر واقعیت " ، " میگرن"، "پذیرایی ساده "، " پل چوبی"، " برف روی کاج ها "، " نارنجی پوش "، "بغض "، " یک روز دیگر " و " تهران 1500" به طور مستقیم مطرح می شود و این یعنی نزدیک به یک سوم از آثار بخش مسابقه سودای سیمرغ و فیلم های اول !!

در اغلب فیلم های یاد شده ، مهاجرت از سر ناچاری و به دنبال یافتن مکانی بهتر تعبیر و تبیین شده و نمایش داده می شود.
مثلا در فیلم " یک سطر واقعیت " یک زوج روزنامه نگار، در کشور براثر محدودیت های سانسور و فشارهای مالی ، قادر به ادامه کار نیستند و به همین دلیل پیشنهاد موسسه ای مشکوک در خارج کشور را پذیرفته و راهی دیار غربت می شوند.

-در فیلم "میگرن"جامعه ایران ، جامعه ای به هم ریخته و شلوغ و کثیف نشان داده می شود و از همین رو یکی از کاراکترهای اصلی فیلم ، قصد مهاجرت دارد.

- در فیلم "پذیرایی ساده " ایرانیان در کوه و کمر کردستان ، آدم هایی به شدت محتاج و فقیر و آفت زده و دچار بحران های روحی و اقتصادی تصویر شده و فردی که با کیسه های پول قصد کمک به آنها را دارد ، آدمی ثروتمند در کالیفرنیای آمریکاست که گویا می خواهد نذری را ادا نماید!

-در فیلم "پل چوبی " زوج اصلی فیلم ، به دلایل مختلف می خواهند از کشور خارج شوند؛ از جمله اینکه از دانشگاه اخراج شده اند ، در درگیری های سال 78 فعال بوده اند و ناگزیر از تن دادن به شغلی هستند که در آن مورد تحقیر قرار گرفته و کرامت انسانی خویش را پایمال شده می بینند ( پادویی برای یک سردار نیروی انتظامی که همه کاری از آشپزی و برج سازی و اجبار افرادتحت امرش به رای دادن در انتخابات و ...را انجام می دهد ) در واقع آنها قصد دارند از یک محیط آشوب زده بگریزند .

-در فیلم "نارنجی پوش" اگرچه ظاهرا تشویق به ماندن در وطن در مقابل مهاجرت به خارج کشور ، به صورت شعاری سطحی مطرح می شود اما با یک نگاه اجمالی به کاراکترهای پرداخت شده متوجه می شویم ، فردی که می خواهد در داخل کشور بماند ، فردی به شدت نامتعادل به لحاظ روحی و رفتاری است ( عصبی است، سریع تحت تاثیر قرار می گیرد ، زود احساساتی می شود ، همواره با اطراف و پیرامونش درگیر است ، سر بر دیوار می کوبد و عدم تعادل روانی اش را بدون هیچ گواهی پزشکی برای هر بیننده عادی هم به وضوح نشان می دهد ) ولی در مقابلش زنی که تشویق به مهاجرت می کند ، فردی معقول و منطقی و به لحاظ علمی نخبه و نابغه است. یکی از دلائل مهم ماندن مرد در وطن عکاسی از آشغال هاست! در یکی از صحنه ای فیلم که زن به شدت مرد را توصیه به همراهی در سفر خارج کشور می نماید ، مرد می گوید : "...اونجا که آشغال نداره..." ! و زن پاسخ می دهد : "...خب ، آشغال که نداره ، عوضش چیزای دیگه که داره..."!!

و از طرف دیگر ، فیلم به گونه ای نشان می دهد که هرکس در این مملکت بماند در نهایت یک کارگر مهربان و دوست داشتنی شهرداری می شود و جای نابغه ها و نخبه ها در خارج کشور است!! از همین روست وقتی زن هم می پذیرد که در داخل بماند ، لباس علم و تحقیق را از تن به در آورده و لباس کارگر شهرداری به تن می کند!!!

- در فیلم "بغض" به دلائل مختلف ، دو جوان در ترکیه به گونه ای ناخواسته درگیر مهاجرت شده و راه بازگشتی هم ندارند. آنها در باتلاق قاچاق و مواد مخدر و فساد غوطه ورند و امکان رهایی تنها در آن سوی آب ها و آمریکا برایشان تصویر می شود و هیچ نکته و جذابیتی برای بازگشت آنها به وطن و یا نجات آنها از طریق برگشت به ایران ، نمایانده نمی شود.

- در فیلم "یک روز دیگر" هم اگرچه بحران در جامعه مهاجران مقیم پاریس نشان داده می شود ولی این بحران به طور ناخواسته شامل خانواده ای ایرانی هم می شود که معلوم نیست برای چه ترک دیار کرده و ساکن پاریس شده تا زنی ناچار شود، فرزند خود را رها کرده و به کارهای سخت در غربت تن دردهد.

[تصویر: 04205412991858683945.jpg]

-در فیلم انیمیشن "تهران 1500" نیز باز شخصیت متین و عاقل، از خارج از ایران ( و در فضای فانتزی فیلم از کره ماه ) می آید تا پدر بزرگش را ملاقات کرده و به زندگی اش هم سر و سامانی بدهد ولی در ایران ( که ظاهرا هم به لحاظ تکنولوژی متحول شده ) همان معضلات همیشگی دیده می شود.

واقعا بحران مهاجرت به خارج کشور ، چند درصد جمعیت ایران را شامل می شود ؟!



ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۲۳, ۱۷/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۱۸ توسط خاک.)
شماره ارسال: #9
آواتار
نقل قول: دوستان گرامی ... یه سوالی ازتون دارم : به نظر شما مسئولین چه کاری می تونن انجام بدن؟ اگر شما در وزارت فرهنگ و ارشاد سینمایی مسئولیت به عهده داشته باشید چه می کنید؟ آیا باید همه ی سینماگران را از لب تیغ گذراند تا سینمای ایران درست بشود؟

به نظر می رسه که این ماجرا ریشه های عمیق تری داشته باشه که بشه با جبر و زور معادلاتش را حل کرد!


اگر من کاره ای بودم میدانید چه کاری انجام می دادم

1- قطع تمام بودجه ها و کمک های دولتی به کل سینما ( تا اینقدر نگن سینمای دولتی سینمای دولتی)
و کلا هیچ کمکی به هیچ گروهی نمی کردم
2- گنجاندن دروس و کارگاه های سینمایی در دل مساجد تمام نقاط کشور

مردم می آمدند در صحنه و آنقدر فیلم می ساختند و خراب می کردند تا آخر یاد می گرفتند
فیلم کوتاه - مستند - بلند - اجتماعی - حادثه ای
الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت سینمایی !!!!
هر شهر و هر استانی فیلم های مخصوص خود را می ساخت و نمایش می داد
سینمای فدرالی !!!!!
مردم خودشان می آمدند فیلم می ساختند و می دیدند و انتقال مفاهیم می کردند
سینما می ساختند شهرک سینمایی درست می کردند و....
سینمای ملی واقعا باید ملی باشد
الان من به عنوان یک اردبیلی دستم از صنعت سینما کوتاه است
هیچ چاره ای ندارم مگر اینکه بیام طهران !!!!
آخه چرا ؟!!!!!!!
آیا ایران فقط تهران است ؟
چرا باید فیلم ها بالای این حرم تولید بشه بیاد پایین Angry
بعد از مدت ها کاردانی فیلمسازی رو تازه راه انداختن تو شهرمون!!!

-------
خجالت نمی کشند سینمای ایران را دو قطبی کرده اند
روشن فکر - مذهبی !!!!
مثل اینکه بگویی مذهبی ها روشنفکر نیستند
بهتر است از این به بعد به این اقلیت به جای جریان روشنفکری در سینما بگوییم
جریان ایلومناتی سینما در ایران!!!

امضای خاک
[تصویر: kfxxm3xztw4jrqcos35.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۴۷, ۱۸/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اردیبهشت/۹۱ ۱۵:۴۵ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #10
آواتار
شورش بی دلیل


[تصویر: rueful-ir-bzhkdkn.jpg]


در بسیاری از فیلم های سی امین جشنواره فیلم فجر ، خبری از جوانان پرشور و انقلابی که افتخارات عظیم برای نظام جمهوری اسلامی به ارمغان آورده و چشمان جهانیان را خیره ساختند تا آنجا که مات و مبهوت زبان اعتراف به بخشی از آن گشودند ، نیست. همان جوانانی که مقام معظم رهبری ، وجودشان را موجب سرزنده ماندن نهضت و انقلاب اسلامی دانسته و شور و نشاط انقلابی شان را کمتر از نسل اول انقلاب نمی دانند. همان جوانانی که شجاعانه پا جای پای دانشمندان شهید گذارده و آنچنان در عرصه علم و فن آوری و فرهنگ می تازند که همه محاسبات دشمن را به هم ریخته اند. همان ها که پیچیده ترین سیستم های سایبری غرب را به زانو درآورده و شلیک های چپ و راست و ریز و درشتشان را به خودشان بازمی گردانند. همان ها که اینک با ماهواره های وطنی ، سانسور تصویری غرب از مناطق حساس نظامی صهیونیست ها را خنثی کرده اند. همان ها که برای نخستین بار در تاریخ معاصر تکنولوژی پزشکی به کشورهای صاحب فن صادر کرده و همان ها که در این سینما جایی ندارند!

اما جوانانی که عمدتا در قاب دوربین سینمای ایران قرار میگیرند ، غالبا دو دسته اند :

1- گروهی که حال و هوای دوران گذشته را دارند یا در پی روابط غیر معمول دختر و پسر بوده و یا خودباخته فرهنگ وارداتی و تجدد زورکی هستند که هیچ نسبتی با هویت دینی و ملی ایرانیان ندارد و اغلب این نوع جوانان هم فقط در خیابان های به اصطلاح شمال کلان شهرها به خصوص تهران یافت می شوند و بس! جوان هایی که همه حال و هوایشان در بی قیدی و بی مسئولیتی می گذرد و در نظر آنها و والدین شان سبکسری ، به هدر دادن جوانی و وقت و زمان گرانبهای این سالها ، جوانی کردن تلقی می شود!

در فیلم هایی مانند " یک سطر واقعیت " ( زوج جوان روزنامه نگار در خیال بدست آوردن پول کلان و یافتن آرمان شهر خود در آن سوی آب ها هستند ) ، " گشت ارشاد" ( دختران و پسران جوان از محدودیت رابطه بی و بند وبارانه با یکدیگر به عنوان مهمترین معضل رنج برده و با صدور بیانیه به جد خواستار آزاد شدن چنین رابطه هایی در سطح جامعه هستند!! ) ، " پنجشنبه آخر ماه " ( پسران و دختران جوان از فرصت عدم حضور پدر و مادران سوء استفاده کرده و حتی از تیپ های مذهبی هم در به اصطلاح پارتی های مختلط شرکت می کنند ) ، " میگرن " ( پسر جوان خانواده مذهبی در پی برقراری رابطه نامشروع است ) ،"آمین خواهم گفت " ( دختر جوان به خاطر گریز از خانواده و شرکت در جامعه ، مرد پوش شده است ) ، " پل چوبی " ( که پسر عاقل آن است که بی خیال تلاطم سیاسی و اجتماعی روز ، به فکر عشق اثیری خود و نجات معشوق خود است ) ، "برف روی کاج ها" ( دختران جوان در صدد ایجاد رابطه نامشروع با مردان متاهل و پسران جوان خواهان ارتباط با زنان شوهر دار هستند ) ، "بغض" ( دختران و پسران جوان به جبر یا اختیار آواره دیار فرنگ شده برای رسیدن به سرزمین رویاها یا آمریکای موعود!! ) ، "تهران 1500" ( جوانان یا مثل آن راننده تاکسی هستند که عشق جاهلی و لات بازی است یا مانند فردی که نوعی تکنولوژی زیر زمینی می فروشد و یا مانند جوان دیگری که به دنبال قر زدن دختران مردم است) ،

همین تیپ جوانان بوده که اغلب با خانواده هایشان درگیر بوده و القاگر همان تئوری غربی فاصله بین نسل ها هستند که در فرهنگ دینی و ملی ایرانیان جایی نداشته و توسط فیلم های غربی به جامعه روشنفکری ما تزریق شده است. در آثاری همچون "چک " ( که پسر جوان دانشجو به خاطر استقلال فردی ، خود را از پدرش جدا کرده و حاضر نیست با وی زندگی کند ) ، "بوسیدن روی ماه " ( که نوه جوان شخصیت اصلی فیلم علیرغم استحکام باورهای مذهبی مادربزرگ ، در عمل به شریعت و همچنین توجه به قواعد و ضوابط اجتماعی بی قید و بند نشان داده می شود ) ، " پنجشنبه آخر ماه " ( که رعایت احکام دین و فرایض مذهبی ویژه پیرمردها و پیرزن ها است و سبکسری و بی بند و باری برای جوانان " یکی می خواد باهات حرف بزنه " ( که دختر علنا در مقابل مادر می ایستد و به وی پرخاش می کند و از طرف دیگر برای رفع تنهایی مادرش وظیفه دلال محبت را ایفا می کند! عملی که برای دختران جوان در سینمای ما از فیلم "ورود آقایان ممنوع " آغاز شد. )

2- دسته دیگر از این جوانان واجد نشانه ها و ویژگی هایی از تیپ مذهبی هستند که در نگاه دسته اول کلیشه شده است. گویی سازندگان این فیلم ها در واقع یا خود از جوانان دسته اول هستند و یا جوانی از این دست در خویشان و نزدیکان دارند. آنها به طور کلی متعلق به همان قشر شبه روشنفکر بوده و با نگاهی تحقیرگرایانه ، طبقات معتقد و باورمند را فناتیک و مرتجع و عقب افتاده تلقی کرده و در واقع با نگرشی نژادپرستانه با آنها مواجه می شوند! در این نگاه ، جوانان مذهبی و به قول معروف حزب الهی غالبا افرادی خشک مغز به نظر رسیده که یا در بند ظواهر مانده اند و به عمق و هسته دین و مذهب راه نبرده و یا اساسا به دلیل ماهیت دینی و مذهبی متهم ردیف اول روشنفکران محسوب می شوند.

مثلا در فیلم "گشت ارشاد" ( اگرچه سازنده اش در دسته فیلمسازان شبه روشنفکر قرار نمی گیرد ولی به شدت تحت تاثیر جو ایجاد شده توسط آنها در سینمای ایران قرار دارد ) ، این تیپ به خوبی در قالب چند جوان ریاکار و در عین حال خشک رفتار خلاصه می شود و به بهانه بدلی بودن این تیپ ها ، به طور کلی کاراکتر بچه مذهبی و مسجدی ، زیر علامت سوال روشنفکری می رود. همین تیپ ( که اساسا با گیر دادن های هیستریک در این گونه فیلم ها مشخص می شوند ) در فیلم "چک" به عنوان بسیجی و پست ایست بازرسی ، مزاحم روندکاری شخصیت های اصلی ماجرا می گردند یا در فیلم "بوسیدن روی ماه " افرادی نابلد هستند که به ناحق جای سابقون انقلاب را گرفته و با بی احترامی به خانواده شهداء و مفقودین ، سعی دارند برای قدرت بیشتر همه را زیر پای خود له کنند. در این فیلم مسئول ستاد مفقودین که در واقع هم نماینده نظام محسوب شده و هم کلیشه ای از تیپ یاد شده است ، در واقع از جمله همان "نامحرمانی" به نظر می آید که حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) توصیه کرده بودند که نگذارید انقلاب به دست آنها بیفتد.





توهین می کنم ، پس هستم!


[تصویر: 13901101000257_PhotoL.jpg]


همچنانکه در برخی از تولیدات سینمای ایران که در جشنواره فیلم فجر سی ام به نمایش درآمدند ، خبری از ارزش های دینی و ملی نبود، در برخی دیگر نیز بسان همیشه در کمال تاسف این ارزش ها و تیپ های ارزشی مورد استهزاء و مضحکه و بعضا توهین و تحقیر قرار گرفته بودند و به جای آن تسامح و تساهل در قبال ارزش های دینی ، نکته ای مثبت جلوه داده شده بود. شخصیت های مذهبی و چادری در این دسته از آثار ، افرادی با رفتار خشک در صدد اعمال نوعی مقررات اجباری ( در هر محیطی ) بوده و با توصیه های سطحی و اعصاب خرد کن سعی داشتند مثلا نوعی امر به معروف و نهی از منکر را در شکل و شمایلی نامطلوب به نمایش گذارند که در واقع تداعی نگرش افراطی لیبرالیستی غرب را نسبت به پدیده های ضد مادی تداعی می نماید :

- در فیلم "تلفن همراه رییس جمهور" مسئله صدقه و گذشت و کار خیر و کمک به دیگران که در همه ادیان الهی به خصوص اسلام توصیه شده ، امری عبث و بیهوده و حتی مضر نشان داده شده و برخلاف همه آیات و روایات در این باب که کمک به مستمندان و درراه ماندگان و محرومین مانند قرض دادن به خداست و خداوند دهها برابر آن را پاداش عطا خواهد فرمود ، فرد صدقه دهنده که ابزار کارش را برای یاری رساندن به خانواده محتاجی می فروشد تا دختر آن خانواده را از مرگ نجات دهد ، خودش به وقت گرفتاری و تنگدستی ، هیچ یار و یاوری حتی از جانب حق تعالی مشاهده نمی کند و در آخر ، به علت فشار زندگی و جامعه، دچار نوعی جنون و دیوانگی شده و به تیمارستان ، فرستاده می شود!

- در فیلم "گشت ارشاد" مقوله رابطه اخلاقی و عرفی دختر و پسر در جامعه که بایستی با حفظ حریم های شرعی و با صلاحدید و در حضور خانواده باشد ، مورد استهزاء قرار گرفته و تیپ های حزب الهی و بسیجی همچون آدم هایی دو رو و ریاکار ، مورد هجوم فیلمساز قرار می گیرند. شعارها و عبارات و کلام انقلابی ، دستاویز خنده و مضحکه شده و امنیت اخلاقی جامعه ، در زیر شعارهای بی بند و بارانه کم رنگ می گردد. از طرف دیگر منفی ترین شخصیت فیلم ، فردی است که با لقب " حاجی " خطاب می شود و اگر چه نمایشگاه اتومبیل دارد ، اما سر و شکل و وضعیتش قشری از بازاریان را تداعی می کند.

- در فیلم " پذیرایی ساده " برخی الفاظ و عبارات ارزشی و انقلابی در دیالوگ هایی که مابین دو شخصیت اصلی قصه رد و بدل می شود ، به سخره گرفته می شود .

- در فیلم " زندگی خصوصی" برخی از احکام و قوانین فقهی اسلامی ، زیر لوای هوس و فرصت طلبی،ناکارآمد و حتی ضد انسانی و به ویژه مخالف حقوق زنان جلوه داده می شود. احکام فقهی درباره "ازدواج موقت "، "امر به معروف و نهی از منکر " ( خصوصا درباره برخورد با پدیده مذموم بی حجابی و بد حجابی و همچنین پدیده قاچاق و غیرقانونی ماهواره ) ارتجاعی و ضد حقوق شهروندی نمایانده شده و حتی در کمال شگفتی ، احکام فقهی و شرعی در مقابل مباحثی مانند اخلاق قرار داده می شود.

-در فیلم "بوسیدن روی ماه " روش های تربیت دینی مانند توصیه به رعایت اخلاق و رفتار اسلامی و حفظ کرامت انسانی و خواندن نماز ( که از مهمترین احکام انسان ساز اسلام است ) موجب جذب دختر نوجوان به دنیا و عالم نسل گذشته نمی شود، بلکه تنها همدلی کردن نسل گذشته با سبکسری ها و بی بندباری های نوجوان امروز است که می تواند فاصله ادعایی بین نسل ها را از بین ببرد!!

- در فیلم "خرس " برخی از احکام و اصول فقهی واضح ، زیر علامت سوال رفته و با عدم کارشناسی لازم در فیلم وارونه نمایی مفرطی در این باب صورت می گیرد. مثلا اینکه رزمنده ای که سالها مفقود الاثر بوده و همه از بازگشتش قطع امید کرده اند ، بتواند رجوع کرده و زندگی خانوادگی کنونی همسر سابقش ( که غیابی در دادگاه طلاق گرفته ) را برهم بریزد!

- در فیلم "آمین خواهم گفت " ، روحانی فیلم به گونه ای منفعل و افراطی سکولار است ، تنها در حاشیه اجتماع قرار دارد و فقط در خواندن نماز میت و همراهی جنازه ها و خواندن خطبه عقد مهارت نشان می دهد ولی در هنگام خطر، بدون هیچ گونه حرکتی، با شیوه بیانی سطحی و مصنوعی توصیه به توکل می نماید.

- در فیلم "برف روی کاج ها "، حفظ پوشش اسلامی و رفتار شرعی و عرفی ، عملی از سر اجبار و اکراه آمیز جلوه می کند. اهالی خانه و میهمانان آنها ، از ترس حاج خانمی که چادری است و در طبقه بالا زندگی می کند ، مجبورند این پوشش را حفظ نمایند و از طرف دیگر فضولی های وی را ( که در تمام امور اهالی دخالت می نماید ) تسکین دهند! این حاجیه خانم تنها شخصیتی در فیلم است که نقش مهمی در محدودیت فضا داشته و نوعی گشت ارشاد در آن محیط کوچک به شمار می آید!!

- در فیلم "در انتظار معجزه " که سومین قسمت از سه گانه زیارت رسول صدر عاملی به شمار می آید، مفهوم زیارت و شفاعت و توسل مورد سوال جدی و بی پاسخ قرارمی گیرد. زن، مستاصل از بهبودی فرزند معلولش ، با درهای بسته حرم امام رضا (ع ) مواجه شده و سرانجام شفای دخترش را پس از یک تصادف و وارد شدن یک شوک روانی/روحی شدید به دختر می گیرد و بدینوسیله ارتباط روحانی و معنوی با حضرت علی ابن موسی الرضا ( ع ) تبدیل به یک روان درمانی اتفاقی و مادی می گردد!! ( شاید براساس آن تئوری که بهبود برخی نقایص و معلولیت های تحمیلی و ساختگی در اثر شوک های روحی و روانی کارآمد به شمار آمده اند )

- فیلم "بی خود و بی جهت " فرد واجد تفکر دینی طبق معمول با پوشش چادر ، مادر زن یکی از زوجین است که فقط و فقط ( مثل کاراکترهای مشابه در فیلم های دیگر ) می تواند فضای محدود کننده ای را بر آدم ها حاکم کرده ( و بازهم به نوعی "گشت ارشاد " به شمار می آید )، بدون اینکه در رفع مشکلاتشان کمک یا هم فکری نماید. شخصیت خشک و غیرقابل انعطاف وی از دیگر کلیشه هایی است که متاسفانه در فیلم های سینمای ایران درباره چهره های مذهبی باب شده و تماشاگر پی گیر سینما را به یاد کلیشه سازی های نژادپرستانه هالیوود درمورد اعراب یا مسلمانان و یا درباره سرخپوست ها می اندازد!

- در فیلم "چک" همین گونه شخصیت ها ، بسیجیانی هستند که نیمه شب و در کنار مسجد به کاراکترهای فیلم به اصطلاح گیر داده و آنها را وادار به التماس و ریاکاری و ارائه انواع و اقسام دروغ ها می کنند. باز هم در اینجا شخصیت اصلی گیر دهنده را "حاجی " صدا می کنند!!

- در فیلم "خوایم می آد" تنها شخصیتی که به لحاظ چهره و شمایل و رفتار و حتی نوع جملات و طرز بیانش ، تداعی همان تیپ مذهبی است ، فردی است که با بادی گارد وارد صحنه شده ، ابتدا توسط همان بادی گاردها به حقوق شهروندی تجاوز می کند ( با باز شدن درب اتومبیل وی ، شخصیت اصلی داستان، رضا به گوشه ای پرت می شود) و سپس فرد یاد شده با لحن بسیار آرام و متین از رضا عذر خواهی کرده و از وی حلالیت می طلبد! بعد از آن به اطرافیانش توصیه می کند که حقوق مردم را رعایت نمایند!! همین فرد است که باند مخوف مافیایی داشته ، همسری با سرو شکل نامتعارف دارد و گویی حقوق بسیار از مردم را پایمال کرده تا به پست و مقام رسیده است و بالاخره هم درگیر ماجرای آدم ربایی شخصیت های اصلی فیلم شده و آنها را مجازات می کند.

- فیلم " نارنجی پوش " از همان ابتدای فیلم با تبلیغ و آموزش نوعی عرفان انحرافی و معنویت کاذب به جنگ معنویت و عرفان های حقیقی به خصوص اسلام و شیعه رفته و در واقع به نوعی خرافات مدرنیسم را تحت عناوینی مانند فنگ شویی رواج می دهد. در این فیلم ، آدم های منظم و نظیف و مرتب همان ها هستند که از طریق روش انحرافی فنگ شویی زندگی می کنند و درمقابل مسلمانان سنتی نشان داده می شوند که جز آشغال پراکنی و آلوده کردن محیط ، کار دیگری بلد نیستند و در برابر توصیه های فنگ شویی ، توهین کرده و درگیر می شوند . این در حالی است که شخصیت اصلی فیلم که تحت تاثیر آموزه های صهیونی فنگ شویی قرار گرفته ، در صحنه ای توهینی بسیار زشت به سفره مسلمانان می کند!!

- در فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم " برخلاف تصور برخی دوستان که در تقدیس حجاب اسلامی ارزیابی شد اما با نگاهی اجمالی به فضا و قصه وکاراکترها در می یابیم ، فیلم نه تنها در هویت بخشی به حجاب نیست بلکه آن را نتیجه توهم طبقه ای فرودست می داند که می خواهد با نوکیسه گی به طبقه فرادست بچسبد! در واقع همه برداشت زن و شوهری که در از شهرستان به تهران آمده و با افراد به اصطلاح با کلاس دم خور شده اند ازطرز نگاه نانجیب آنها، توهمی بیش نبوده که این توهم درشوهر به یک بیماری سادیستیک بدل می شود. در انتهای فیلم ، واقعیت همه این توهم مالیخولیایی ( که توسط فیلمساز نیز دامن زده می شود ) نمایان شده و تماشاگر متوجه می شود که تمامی آن سوءظن زن و شوهر، از خیالات و تصورات عقب افتاده و طبقاتی آنها ناشی می شده است. این نوع نگاه نژادپرستانه و طبقاتی در طرز رفتار زن و مرد شهرستانی بیشتر نمود می یابد ، آنگاه که سعی می کنند به تقلیدی افراطی از طبقه جدیدی که با آنها هم نشین شده اند، دست زده و برای با کلاس شدن حتی خود را به صورت یک دلقک دربیاورند.



نوستالژی فتنه 88


[تصویر: fetneh-8386.jpg]



اگرچه دیگر امروز ( حتی از طریق اسناد و مکتوبات موسسات و تینک تانک های غربی و همچنین اظهار نظرات شفاف و صریح سران کشورهای غرب ) به وضوح روشن و معلوم گردیده که جریانات اغتشاش و فتنه پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در سال 1388 از سوی محافل اطلاعاتی و جاسوسی غربی طرح ریزی شده و هدفش براندازی نظام جمهوری اسلامی و به شکست کشاندن انقلاب اسلامی در ایران و به خصوص منطقه خاورمیانه و نزد همه آزادیخواهان و استقلال طلبان جهان بود. دریافت و فهم این مطلب نیز نیاز به هوش سرشاری ندارد ، چراکه ایستادگی و مقاومت و بصیرت ملت ایران در مقابل فتنه یاد شده نیز آنچنان چشمگیر و فوق العاده بوده که دشمنان تاریخی این مردم را وادار به انجام انتقام های کور نمود اما متاسفانه گویا در اردوگاه سینمای ایران ، وضعیت بسیار عقب مانده تر و ارتجاعی تر از حتی اولین روزهای فتنه است که واقعیت بر برخی روشن نبود. گویا برخی اهالی این سینما ، هنوز خود را در کنار بعضی جوانان خام و احساساتی 23 خرداد 1388 می بینند ( چون خیلی زود بسیاری از همان جوانان خام ، حقیقت را دریافته و موضع خود را با نظام سلطه جهانی روشن ساختند ) که برتوهم تقلب در انتخابات و برخی شایعات شبکه های معاند دشمن باقی بوده و همان توهم و شایعات را در آثار خود آن هم پس از گذشت دو سال نیم ، منعکس نموده اند! جل الخالق !! این چه روشنفکری و آوانگاردیسم است؟ این که از هر گونه تاریک فکری و جزم اندیشی هم پس مانده تر است!!! در حالی که عقب مانده ترین محافل صهیونی هم دیگر امروز بر جریانات برنامه ریزی شده فتنه 88 اعتراف دارند ، چگونه است این به اصطلاح شبه روشنفکران وطنی حتی از درک و فهم یک مسئله تکراری و کلیشه ای تاریخی هم عاجزند؟!!!!

در حالی که مدت هاست ، گردانندگان خیمه شب بازی فتنه 88 از پشت پرده بیرون آمده و رسما خود را نشان داده اند ، بازهم چشم این جماعت سرخوش به عروسک های بی جان ، خیره است و در انتظار گودوی خویش مانده اند! بازهم در آثارشان ولو شبه اشاره ای به آن فتنه می کنند و با تصور اینکه کسی متوجه این حرکات ناموزون نمی شود، سرشار از افتخار در محافل خود می بالند که ما هنوز با هم هستیم !! داستان آن بنده خدایی است که در روزهای حکومت نظامی شاه ، بعد از ساعت 9 شب ، با احتیاط سرش را کمی از در خانه شان ( که داخل کوچه بن بست دورافتاده ای هم قرار داشت )، بیرون می آورد و بعد برای دوستان و خانواده اش ژست می گرفت که : "بعله ...ببینید بنده چگونه حکومت نظامی را شکستم..."!



- در فیلم "تلفن همراه رییس جمهور"،دختر خانواده ای که مظلوم واقع شده ومادر بی پناهش پول عمل جراحی دختر خود را ندارد ، در اغتشاشات دستگیر شده و فعلا در زندان است .

- فیلم " یک سطر واقعیت " در واقع یک گل به خودی است. فیلمساز در اینجا به خودش نیز سور می زند. تماس های خارج کشور با روزنامه نگارانی ورشکسته ابتدا با جملات و شبهاتی همچون انقلاب مخملی و جرج سوروس همراه است و سپس با وبلاگ نویسان معترض آراسته می شود و همه تصور بر نمایش واقعیت حضور عوامل خارجی در قضایایی مانند فتنه 88 است که در نهایت با یک پایان "آیینه عبرت" ی مواجه می شویم و فیلمساز نشان می دهد که همه آن تئوری های مخملی ، توهمی بیش نبوده و همه ماجرا یک اخاذی ساده به نظر می آید! آیا این ، قلب واقعیت و توهینی به همه تحلیل ها و تفسیرها براساس اسناد انکار ناپذیر و بصیرت ناشی از آن خصوصا در جریان فتنه سال 88 نیست؟!!

-در فیلم "بوسیدن روی ماه "، یکی از مهمترین شخصیت ها مثبت فیلم یعنی حاج مصطفوی که از ستاد مفقودین به مکان اسقاط ماشین ها ، تبعید شده ، گویا فرزندی بازداشت شده دارد که مدام درباره وی یا شخص متنفذی در پشت تلفن صحبت می کند و در یکی از این صحبت ها ، مضمون جمله معروف آقای هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری را در روزهای اوج تبلیغات انتخاباتی تکرار می کند که : "...اگر جلوی این آتشی که برافروخته شده را نگیریم ، دامن ما را هم خواهد گرفت ..."!!

از این جمله و برخی جملات دیگر می توان دریافت که فرزند مصطفوی ، در جریان اغتشاشات فتنه 88 بازداشت شده است.

- در فیلم "در انتظار معجزه " شخصیت اصلی مرد فیلم که درگیری های متعدد خانوادگی دارد در یکی از مکالمات تلفنی اش ، مضمون همان جمله "آتشی که دامن ما را خواهد گرفت" مصطفوی فیلم"بوسیدن روی ماه"را خطاب به فرد ناشناسی در آن سوی خط تکرار می کند. در ادامه همین مکالمات گویی وی درباره سرنوشت فردی بازداشت شده ، صحبت می کند.

-فیلم "پل چوبی" به طور کلی بر بستر اغتشاشات و فتنه 88 و همچنین جریان بازداشت های آن ایام می گذرد و با آنها همدردی کرده و فتنه گران را طرف مظلوم ماجرا جلوه می دهد ، بدون آنکه به واقعیت طرف مقابل اشاره ای داشته و بی طرفانه به قاضی برود. در طرف مقابل فتنه گران فقط یک مدعی سرداری نیروی انتظامی هست که درگیر برج سازی و بیزنس است و تنها در آزاد سازی برخی اغتشاش گران همکاری می کند. درحالی که بازداشت شدگان در مکان های نامعلومی نگهداری شذه و حتی سخن از مرگ آن ها می رود!!

اما در سوی فتنه گران ، شخصیت اصلی فیلم ( که خواهرش جزو بازداشتی هاست ) قرار دارد و عشق قدیمی او که از خارج برای آزادسازی دوست هلندی اش آمده ( که باز هم گویا به ناحق دستگیر شده ) و دایی شخصیت اصلی که یک مغازه غذاخوری دارد و به دلیل پناه دادن به اغتشاش گران با تعطیلی مغازه مواجه شدهاست. او هنگامی که با پرسش خواهرزاده اش مواجه می شود که چرا به آنها کمک کرده ، خیلی حق به جانب می گوید : "...آخه اونا بچه هامون هستن..."!!

- در فیلم "برف روی کاج ها" ، متن تمرینی دوست کاراکتر اصلی فیلم که از شوهرش طلاق گرفته و به دنبال ایفای نقش در فیلم یا تئاتر است درباره یکی از دستگیرشدگان و بی اطلاعی از محل نگهداری اش است که مدام می پرسد : " ...کدام بازداشتگاه ؟ ..."





ضد دفاع مقدس


[تصویر: Zede-Golule14.jpg]



به ضرس قاطع می توان گفت که در هیچ سینمای معتبر جهانی و در طول تاریخ سینما ، آثاری با مضمون ضد دفاع وجود نداشته است. در طول این تاریخ ، فیلم های درخشان بسیاری ساخته شدند که ضد جنگ بوده و از همین رو ماندگار شدند ، اما به خاطر ندارم فیلمی قابل ذکر جلوی دوربین رفته باشد که ضد دفاع و جنگ دفاعی باشد. همان سینماگرانی که به یادماندنی ترین آثار ضد جنگ را جلوی دوربین بردند ، همان ها برجسته ترین آثار دفاعی و درباره جنگ های دفاعی را هم برپرده سینما به نمایش درآوردند که نمونه های معتبر آن را در تاریخ سینمای فرانسه ، ایتالیا ، آلمان ، انگلیس و حتی آمریکا نیز می توان مثال زد.

اما متاسفانه در سینمای ایران و به خصوص در سالهای اخیر ، آثاری تولید شدند که زیر پوشش دفاع مقدس و درواقع برعلیه آن و با مضمون ضد دفاع ساخته شدند. فیلم هایی همچون : " در کنار رودخانه " ، " سیزده پنجاه و نه " ، "زمهریر " و ...

فیلم هایی که دفاع مقدس را مذموم دانسته و نتیجه آن را کریه و زشت و نامطلوب نشان می دهند. در این فیلم ها ، دفاع مقدس تنها باعث بدبختی و بی خانمانی و بی سرپرستی و آوارگی شده و نتیجه اش مشتی شهید و مفقودالاثر و معلول ویا فرصت طلبانی است که از نام رزمنده و سردار جنگ سوء استفاده کرده و به نان و نوایی رسیدند و یا رزمندگانی که به گوشه عزلت رفته و در آن گوشه ها گرفتار انوع و اقسام فقر و فاقه شدند. در این نگاه ، تنها مرثیه خوانی بر یک دوران تمام شده و برباد رفته تصویر می شود و اگرچه ممکن است نسبت به شهداء و جانبازان و مفقودین ، نگاهی مبذول شود ولی این نگاه یا از سر ترحم است و یا به دلیل دستاویز قرار دادن آنها برعلیه دفاع مقدس .

متاسفانه در سی امین جشنواره فیلم فجر ، این نوع نگرش ضد دفاع مقدس در فیلم هایی مانند "ضد گلوله " ، "بوسیدن روی ماه " و " خرس " وجود داشت.

-در فیلم " ضد گلوله " یک فرد خلافکار در آستانه مرگ ( به دلیل تومور مغزی ) که تحت تاثیر تبلیغات برای یک پایان شرافتمندانه و شهادت عازم جبهه های دفاع مقدس می شود و به هر کاری جهت شهید شدن دست می زند ، با بن بست روبرو شده و به خانه بازمی گردد و بدون کمترین تاثیری از جبهه و رزمندگان ، مجددا به همان کارهای قبلی مشغول می شود. یعنی درحالی که همه شواهد و واقعیات تاریخی و سخن بزرگان و به خصوص حضرت امام (رحمة الله علیه) و مقام معظم رهبری و حتی برخی فیلم های سینمای ایران ( مانند "لیلی با من است" ) حکایت از دانشگاه بودن جبهه های دفاع مقدس و تاثیرات مثبت آن بر افراد مختلف داشته (حتی درمورد آنان که هیچ نسبتی با جبهه و جنگ نداشتند )، متاسفانه در فیلم "ضد گلوله " برخلاف تمامی این واقعیات و حقایق ، با یک تحریف آشکار تاریخی و برگرفته از افکار شبه روشنفکرانه و آوانگاردی ، هیچ تاثیری از آن دانشگاه انسانیت و مدرسه عشق بر آدم های دگراندیش نیستیم.

-در فیلم "بوسیدن روی ماه" ناظر یک فریب آشنای تاریخی هستیم که در برخی آثار سینمای ایران در سالهای پس از جنگ شاهدش بودیم. اینکه به اسم تکریم شهداء و مفقودین و بازماندگان دفاع مقدس و خانواده های آنان یا دلسوزی و ترحم نسبت به آنها و یا اعتراض به عدم رسیدگی و احترام کافی برایشان ، اصل آن دفاع و ارکان آن مانند بسیج و سپاه و شهادت و ارزش های دینی زیر علامت سوال برود. مرثیه خوانی بریک دوران پایان یافته از دیگر دستاویزهای این دسته از تولیدات سینمای ایران هستند. اینکه رزمندگان و سرداران اصلی آن دوران از دست رفته ، یا به شهادت رسیده اند ، یا تغییر مرام داده و یا در گوشه های انزوا به سر می برند و به جای آنها ، مشتی فرصت طلب و ریاکار و قدرت طلب نشسته اند که هیچ بویی از دفاع مقدس نبرده اند. در این فیلم ها ، شهداء و رزمندگان و خانواده های آنها ، کمتر با ارزش های دفاع مقدس سازگار هستند و سازی را می زنند که بیشتر در طبقات مرفه و شبه روشنفکری به گوش می رسد. گویا همه آن حقایق و واقعیات که قریب به اتفاق رزمندگان و سرداران جنگ و خانواده های آنان از خانواده های مذهبی و سنتی و مستضعف و به خصوص از روستاها و شهرستان ها بوده اند ، دروغی بیش نبوده است! از همین روی رزمندگان و شهداء و مفقودین دفاع مقدس و خانواده های آنان در فیلم "بوسیدن روی ماه " ، با دعا و زیارت و شفاعت و سلوک دینی ، چندان میانه ای ندارند. ترانه های کوروس سرهنگ زاده آرامشان می کند ( نه ذکر خدا و توسل به ائمه اطهار) و میراث فرزندان شهیدشان ، نوارهای داریوش و ابی و ...است!!

اشکال ندارد! ممکن است چنین مواردی نیز وجود داشته ، اما چند درصد شهداء و ایثارگران و خانواده های محترم آنان چنین بوده اند؟! پس آن خیل وصایای باقیمانده از شهداء که مهمترنی و بی واسطه ترین اسناد دفاع مقدس به شمار می روند و آن همه تاکید بر راه حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و توسل به امامان معصوم (سلام الله علیها) و آن دعاهای کمیل و نوحه ها و توسل های شب عملیات کجاست؟ آیا همه این رزمندگان حسینی و کمیلی و توسلی ، در جبهه ها به آن مرتبه رسیدند و هیچ زمینه خانوادگی و اجتماعی نداشتند؟ آیا اغلب آنها در خانه و خارج از جبهه ها ، ترانه های طاغوتی گوش می دادند و جبهه که رفتند ( نعوذ باالله) جانماز آب کشیدند؟ ای داد ، که تاثیر فیلم "اخراجی ها" تا به کجا رفت که اگرچه همان شبه روشنفکران منکرش شدند و در آن موقع خود را مدافع یکه و تنهای معصومیت رزمندگان به شمار آوردند اما امروز به گونه ای سخیف تر همان "اخراجی ها" را رنگ و بوی روشنفکری کپک زده می زنند!!

در فیلم "بوسیدن روی ماه " نتیجه سالهای دفاع مقدس ، بی فرزند شدن خانواده ها و انتظار بی پایانشان برای بازگشت آنها بوده و دورافتادگی یک نسل پرشور از ارزش های انقلاب و تبعید صاحبان اصلی انقلاب و جایگزین شدن آنها با مشتی فرصت طلب و نامحرم با انقلاب که حتی صدای جبهه های دفاع را از ورای بقایای وسایل رزمندگان نمی توانند بشنود و آنها را مشتی قراضه و اسقاطی می نامند.

-اما در فیلم "خرس" نیز که با یک موضوع به شدت تکراری و دستمالی شده و با یک اجرای به شدت آماتوری و غیر سینمایی آن مواجهیم ( برخلاف نمونه های موفقی همچون "باز باران" یا "بیداری رویاها" ) مقصر اصلی از هم پاشیدگی یک عشق پاک و اصیل در گذشته و همچنین فروپاشی خانواده ای دیگر با ورود رزمنده ای که شهادتش گزارش شده بود ، تنها و تنها دفاع مقدس و حضور آن رزمنده در جبهه های دفاع است. رزمنده فوق ، جمله ای را چند بار تکرار می کند که به نظر پیام اصلی فیلم به نظر می آید و محور اصلی ضد دفاع بودن آن قلمداد می گردد. در این جمله رزمنده بازگشته می گوید:"...من جبهه نرفتم که زنم را از دست بدهم..."!!



ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  فیلم های فاخر سینمای ایران و مفاهیم قرآنی و دینی مجتبی110 6 832 ۱۱/مرداد/۹۳ ۱۲:۱۱
آخرین ارسال: هادی...
  دیالوگ های ماندگار سینمای ایران! Hadith 165 15,737 ۱۱/تیر/۹۳ ۰:۲۲
آخرین ارسال: رضوانه
  پیشنهاد شما برای بهبود اوضاع سینمای ایران Ali#59 3 179 ۳/تیر/۹۳ ۱۷:۳۸
آخرین ارسال: soheyl68
Video غیرت ستیزی در سینمای ایران! (گفتگو محور نه دعوا محور) عبدالرحمن 77 4,098 ۱۳/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۳۳
آخرین ارسال: فانوس *7*
  اخبار سینمای ایران ( لطفا پست اول را مطالعه کنید! ) Admirer 51 6,048 ۴/فروردین/۹۳ ۱۷:۰۱
آخرین ارسال: neyestan23
  گذشته اصغر فرهادی نماینده سینمای ایران !!! دیدگاه نوین 67 5,064 ۱/دی/۹۲ ۱۹:۲۱
آخرین ارسال: Justice Bringer
Video مدیر تولید فیلم های مستهجن در سینمای ایران چه می کند؟ مجتبی110 6 760 ۲۰/آذر/۹۲ ۱۲:۰۷
آخرین ارسال: Atosa

پرش در بین بخشها:


بالا