کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سعد ابن ابی وقاص و حضرت علی(علیه السلام)
۲۲:۱۴, ۲۳/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/فروردین/۹۱ ۲۲:۴۱ توسط سجاد313.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا
سلام علیکم
مناسب دیدم تا دوستان کمی با شخصیتی هچون سعد ابن ابی وقاص پدر عمر ابن سعد(ل)آشنا شوند.این بخشی از مواضع سعد در برابر حضرت علی(علیه السلام) می باشد.جالب است که بدانید این فرد بسیار در نظر اهل سنت محبوب می باشد.

مواضع سعد بن ابی وقاص در برابر امیرمؤمنان(علیه السلام)در خلافت امام علی(علیه السلام)
پس از قتل عثمان مردم مستقیماً به سراغ امام علی(علیه السلام) آمدند، ولی ایشان قبول نکرد تا این که با اصرار و پافشاری مردم، امام خلافت را پذیرفت و این یک پارچه بودن خروش مردم به سمت امام، فرصت و مجالی برای دیگر صحابه، از جمله سعد و طلحه و ... باقی نگذاشت که خود را به عنوان نامزد خلافت معرفی کنند. با این حال، سیف بن عمر روایتی نقل می کند که طبق آن، مردم به سعد روی آورده و از وی درخواست قبول خلافت کردند: «پس از کشته شدن عثمان، پنج روز «غافقی بن حرب» امیر مدینه بود، در حالی که مردم در جستوجوی کسی بودند که خلافت را بپذیرد و نمی یافتند. مردم نزد علی رفتند ولی او از آن ها پنهان می شد و به بعضی باغ های مدینه می رفت ... بعد از آن، کسی را نزد سعد فرستادند و گفتند تو از اهل شورا بودی، درباره تو هم سخن شده ایم، بیا تا با تو بیعت کنیم. سعد نیز در پاسخ گفت: من و ابن عمر از خلافت بدوریم و به هیچ وجه حاجت بدان نداریم».1
این روایت از نظر دلالت و سند، مخدوش است.

نقد دلالت
: ابن روایت از لحاظ متن و محتوا غیر قابل قبول است، زیرا طبق آن چه گفته شد، سعد اندیشه خلافت را در ذهن خود می پروراند و در اندک موقعیتی اندیشه خود را به مرحله اجرا می گذاشت، مانند بیعت بنی زهره (قبیله سعد) با وی بعد از وفات پیامبر،2 هم چنین در اواخر عمر ابوبکر به همراه بعضی از صحابه قصد به دست گیری خلافت را داشت.3 علاوه بر این دو گواه، خود سعد نیز به این مهم تصریح می کند. او می گوید: «گمان نمی کنم این (علی) بیشتر از من مستحق خلافت باشد چرا که من نیز جنگ جو می باشم».4
طبق شواهد یاد شده، نمی توان پذیرفت که سعد گفته باشد که «به هیچ وجه به خلافت نیاز نداریم» چرا که این جمله با روح و تاریخ زندگی سعد تناقض دارد.
نقد سند: این روایت را فقط سف ین عمر نقل کرده که نزد علما ضعیف و به عنوان دروغ پرداز مطرح می باشد. یحیی بن معین وی را تضعیف می کند و درباره وی می گوید: «یک فلس بهتر از سیف است»5 که کنایه از بی ارزش بودن احادیث سیف است. ذهبی می گوید: «سیف بن عمر از اشحاص مجهول، حدیث نقل می کند».6 باز ذهبی و ابن حجر عسقلانی می گویند: «حدیث سیف، ضعیف است بالاخص در تاریخ».7 هم چنین شخصیت های بزرگ از از اهل سنت، سیف و احادیث وی را ضعیف دانسته و بدان عمل نمی کنند، از جمله ابو داود،8 ابو حاتم رازی،9 ابن حبان،10 ابن عدی،11 عقیلی12 و ابن حجر عسقلانی13 و ... .
همان گونه که بیان شد، سیف و احادیثی که نقل می کند، ضعیف است و عمل نکردن علما به احادیث وی گواه بر این مدعاست، چرا که سیف یکی از افسانه سرایان و دروغ پردازان در عرصه حدیث و تاریخ است،14 لذا به احادیث وی عمل نمی شود.15 پس روایت سیف به افسانه بیشتر شبیه است تا واقعیت!
اما این که چرا مردم به طرف سعد نیامدند، در جایی به این مطلب تصریح نشده است، ولی آن چه از تاریخ زندگی سعد به دست می آید این است که مردم در آن زمان از حکومت عثمان ناراضی بودند و شورش مصریان و کوفیان ناراحتی و نارضایتی مردم مدینه را نیز تحت الشعاع قرار داده و آن را بالفعل کرده و باعث شد همگی علیه عثمان شورش کنند. در این میان، دفاع از عثمان همچون سد متزلزلی در مقابل دریایی خروشان بود، به گونه ای که هر فردی از او دفاع می کرد به سرنوشت عثمان دچار می شد. سعد نیز از کسانی بود که از عثمان دفاع می کرد چنان که در تاریخ نام وی به عنوان یکی از متعصّبین عثمان ثبت شده است 16 بنابراین، با این وضعیت، دیگر جایی برای روی آوردن مردم به وی نبود. علاوه براین، عدم لیاقت سعد برای ولایت کوفه و نارضایتی مردم از وی در اداره کردن آن جا و سوء مدیریتش نیز که منجر به برکناره جنجالی وی از کوفه شد،17 می تواند دلیلی بر عدم روی آوردن مردم به سوی او باشد.
مواضع سعد نسبت به امام1 بیعت نکردن با امام
اکثر قریب به اتفاق مورخان و محدثان شیعه و سنی این مطلب را گزارش کرده اند که بعد از بیعت طلحه و زبیر با امام، سعد را آوردند و گفتند: «با علی بیعت کن»، او گفت: «بیعت نمی کنم تا این که همه مردم بیعت کنند.»18 و این چنین از بیعت با امام سرپیچی کرد، چنان که مسعودی می نویسد: «سعد، اسامة بن زید، عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمه، از جمله کسانی هستند که از بیعت با علی خودداری کرده و از «قُعّادِ عن البیعه» می باشند و علی بن ابی طالب از آنان اعراض کرده است».19
اما این که آیا سعد بعداً با امام بیعت کرد یا این که تا آخر به تخلف خود ادامه داد، سؤالی است که پاسخ آن در بحث «تأخیر سعد در بیعت» بررسی خواهد شد.
البته بعضی مؤلفان شرح حال و تراجم، منکر اصل قضیه هستند و می گویند که در همان لحظه، سعد را آوردند و بدون هیچ تأمل و درنگی با امام بیعت کرد. برخی دیگر نیز در گزارش خود درباره کسانی که از بیعت با امام خودداری کردند، نام سعد را حذف کرده و برخی هم اصل واقعه را نقل و قبول کرده، ولی آن را توجیه می کنند. اینک گزارش آن ها را نقل و بررسی می کنیم.
گزارش ابن عبدربّه
ابن عبدربّه روایتی نقل می کند که در آن چنین آمده است: «علی بعد از کشته شدن عثمان، سراغ طلحه و زبیر و سعد را گرفت، بعد از آن که آن ها آمدند نخستین شخصی که با وی بیعت کرد طلحه بود و بعد سعد با علی بیعت کرد».20
ظاهر روایت این است که سعد بدون درنگ و تأمل، بعد از طلحه و زبیر با امام بیعت کرده است اما محتوای این روایت مقبول نیست و شاذ است و در مقابل گزارش و نقل مشهور نمی توان به آن استناد کرد.
از نظر سند نیز ضعیف است، زیرا سلسله سند روایت از این قرار است: «یعقوب بن عبد بن شهاب زهری» و محمد بن عیسی دمشقی و یعقوب بن عبدالرحمن هر دو ضعیف می باشند. ابو حاتم رازی درباره محمد بن عیسی می گوید: «حدیث وی نقل می شود، ولی بدان عمل نمی شود».21 ابن حبّان در مورد علت ضعف او می گوید: «محمد بن عیسی دمشقی، مدلّس می باشد».22
جالب این است که ابن حبّان برای نمونه تدلیس محمد بن عیسی، به همین روایت مورد بحث استناد کرده و می گوید که وی اصلا به طور مستقیم از ابن ابی ذئب روایت نقل نکرده است. در واقع محمد بن عیسی، این روایت را با واسطه اسماعیل بن یحیی بن عبیدالله نقل کرده و چون اسماعیل ضعیف می باشد او را از سند حدیث حذف کرده است».23
علمای رجال اهل سنت، سخن ابن حبّان را تأیید کرده و این روایت را نیز تضعیف شمرده اند، از جمله ابن عدی،24 عقیلی،25 ابن حجر عسقلانی،26 مِزّی،27 ذهبی،28 حاکم ابواحمد.29هم چنین ابن حجر وی را خاطی در نقل حدیث و قَدَری مذهب معرفی می کند.30
یعقوب بن عبدالرحمن نیز به خاطر نقل حدیث از محمد بن عیسی تضعیف شده است، چنان که خطیب بغدادی می گوید: «در حدیث وی، وَهْم زیادی وجود دارد».31
توجیه ابن عبدالبر قرطبی، ابن حجر عسقلانی و ذهبی

این عده و همفکران ایشان که شرح حال و تراجم نگاشته اند، بدون هیچ اشاره ای به عدم بیعت سعد، برای توجیه آن، از دوران امام با تعبیر فتنه یاد کرده و بدین سان کناره گیری سعد را امری کاملا روا و صحیح جلوه داده اند32 که نقد این مطلب خواهد آمد.
گزارش دِمْیَری
وی به دلیل مشهور بودن خودداری عده ای از بیعت، آن از انکار نکرده و اصل مطلب را ذکر می کند، که «عده ای از بیعت با علی سرباز زده و با او بیعت نکردند» ولی نام سعد را در میان این عده ذکر نمی کند. علاوه بر این، صدر و ذیل کلام را به گونه ای تنظیم می کند که به مخاطب چنین القا می شود که سعد از متخلفان نبوده است: «هنگام بیعت با علی همگی به مسجد آمدند، طلحه و زبیر و سعد بن ابی وقاص و دیگر بزرگان نیز حضور یافتند. نخستین شخصی که با او بیعت کرد، طلحه و زبیر بود، سپس مردم و مهاجران و انصار به ترتیب با ایشان بیعت کردند و فقط «عده ای» از بیعت کردن با او خودداری کردند که علی نیز آن ها را اجبار بر بیعت نکرد...».33

گزارش ابن خلدون

ابن خلدون می گوید: «وقتی عثمان کشته شد مردم در شهرها پراکنده بودند، لذا نتوانستند با علی بیعت کنند، اما آن هایی که با علی بودند بعضی از آن ها بیعت کردند، بعضی از آن ها نیز بیعت نکردند تا این که همه مردم جمع شوند و با علی بیعت کنند، مانند سعد».34 چنان که ملاحظه می شود ابن خلدون نیز این رخداد را به گونه ای بیان می کند که گویا عمل سعد امری کاملا روا و به جا بوده است.
در نقد سخن ابن خلدون باید گفت توجیه وی با واقعیات سازگار نیست، چرا که اساساً مردم تا تعیین خلیفه پراکنده نشدند، مخصوصاً شورشیان که نقش آن ها تعیین کننده بود و هنوز در مدینه حضور داشتند. پس ادعای پراکندگی مردم بعد از قتل عثمان مقبول نیست. دیگر این که پراکنده بودن مردم دلیلی بر عدم بیعت سعد نمی باشد، چرا که اولا: در آن زمان معمول و رسم بوده که با بیعت حاضرین در مدینه خلافت مشروعیت می یافت، چنان که در مورد خلفای قبلی چنین بود، ثانیاً: برفرض صحت کلام ابن خلدون، سعد نباید در سقیفه با ابوبکر بیعت می کرد، زیرا هنوز مردم مناطق دیگر و بسیاری از حاضرین در مدینه بیعت نکرده بودند، در حالی که سعد چنین نکرد و بدون تأمل با ابوبکر بیعت کرد، پس توجیه ابن خلدون، نه تنها براساس مستندات تاریخ، سخن درستی نیست، بلکه با سیره عملی زندگی سعد نیز همخوانی ندارد.
فی امان الله

کتاب نامه1. ابن ابی الحدید معتزلی(متوفای 656ق)، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم: بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1385ق.
2. ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابه، تهران، مکتبة اسلامیه، [بی تا].
3. ، الکامل فی التاریخ، چاپ اول: بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1408ق.
4. ابن اثیرجوزی، مجدالدین، النهایة فی غریب الحدیث، چاپ چهارم: مؤسسه اسماعیلیان، 1364.
5. ابن تغزی اتابکی، جمال الدین، یوسف، النجوم الزاهرة فی ملوکی مصر و القاهره، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، 1413ق.
6. ابن جوزی، المنتظم، چاپ اول: دارالفکر، 1415ق.
7. ابن حبان، کتاب الثقات، چاپ اول: بیروت، دارالکفر، 1393ق.
8. ، کتاب المجروحین، چاپ اول: بیروت، دارالمعرفه، 1412ق.
9. ابن حجر عسقلانی، اتحاف المهرة باطراف العشره، چاپ اول: عربستان، جامعة الاسلامیة فی المدینه، 1413ق.
10. ، لسان المیزان، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، 1416ق.
11. ، الاصابة فی تمییز الصحابه، چاپ اول: بیروت، دارصادر، 1328ق.
12. ، المطالب العالیه، چاپ اول: بیروت، دارالمعرفه، 1414ق.
13. ، تقریب التهذیب، چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، 1395ق.
14. ، تهذیب التهذیب، چاپ اول: دارالفکر، 1404ق.
15. ابن حنبل، احمد، مسند، چاپ اول: بیروت، دار صادر، [بی تا].
16. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ دوم: تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375.
17. ابن سعد، الطبقات الکبری، چاپ اول: بیروت، دارصادر، 1418ق.
18. ابن شبَة، تاریخ المدینة المنوره، چاپ اول: مدینة المنوره، 1413ق.
19. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، چاپ دوم: بیروت، دارالاضواء، 1412ق.
20. ابن عبدالبر قرطبی، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
21. ابن عبدربّه اندلسی، العقد الفرید، چاپ سوم: بیروت، دارالکتاب العربی، 1384ق.
22. ابن عدی، عبدالله بن عدی جرجانی، الکامل فی ضعفاء الرجال، چاپ سوم: بیروت، دارالفکر، 1409ق.
23. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1419ق.
24. ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، چاپ اول: دمشق، دار ابن کثیر، 1406ق.
25. ابن فوطی شیبانی، مجمع الآداب فی معجم الالقاب، وزارت ارشاد اسلامی.
26. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، چاپ پنجم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409ق.
27. ، جامع المسانید و السنن، تحقیق عبدالمعطی امین قلعجی، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیة، 1415ق.
28. ابن منظور افریقی، لسان العرب، چاپ ششم: بیروت، دارصادر، 1417ق.
29. ابو حاتم رازی،(متوفای 327ق)، الجرح و التعدیل، چاپ اول: دارالفکر، [بی تا].
30. احمد بن سهل، (متوفای 322ق)، کتاب البداء و التاریخ، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417ق.
31. اردبیلی، حدیقة الشیعه، تصحیح صادق حسن زاده، چاپ دوم: قم، انصاریان، 1378.
32. اسکافی، ابوجعفر، المعیار و الموازنه، ترجمه دکتر مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، 1374.
33. اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، 1411ق.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید121 ، black ، mohammad reza ، mhvvhm ، bagheri4 ، m.hossein ، asire entezar ، hesam110 ، yamin ، تفکر
۲۲:۳۵, ۲۴/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/فروردین/۹۱ ۲۲:۳۵ توسط سجاد313.)
شماره ارسال: #2
آواتار
به نام خدا

2 تأخیر سعد در بیعت با امامهمان گونه که قبلا بیان شد، سؤالی که مطرح است این است که آیا سعد پس از تردید و تأمل در بیعت کردن، با امام بیعت کرد یا نه و به تخلف خود ادامه داد؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که با توجه به نقل های یاد شده، مسلّم این است که سعد در اوایل خلافت حضرت علی، با ایشان بیعت نکرد، اما سؤال این است که این تخلف را تا آخر ادامه داد یا این که بعدها با امام بیعت نمود؟از گزارش شیخ مفید و ابن ابی الحدید استفاده می شود که سعد و بعضی دیگر بعدها با امام بیعت کردند. شیخ مفید می نویسد: «وقتی که سعد و عده ای از یاری کردن امام در جنگ جمل خودداری کردند، امام به آنان چنین فرمود: «الستم علی بیعتی; آیا هنوز بر بیعتم استوار هستید؟» در پاسخ گفتند: بله، بعد امام فرمود: «چه چیزی باعث شده که مرا یاری نکنید...» بعد امام در نهایت به آنان چنین فرمود: «لیس کل مفتون مُعاتب، الستم علی بیعتی؟» در جواب گفتند: بله. امام به آنان گفت: «انصرفوا فسیغنی الله تعالی عنکم; بروید، خداوند مرا از شما بی نیاز خواهد کرد!».35ابن ابی الحدید نیز می نویسد: وقتی علی(علیه السلام) آن ها را به جنگ دعوت کرد، عذر آورده و شرکت نکردند. امام به آن ها گفت: آیا بیعت مرا انکار می کنید؟ در جواب گفتند: خیر، اما نمی جنگیم! امام در پاسخ به آنان گفت: اگر بیعت کرده بودید مرا همراهی می کردید.36[/u][b]در یک جمع بندی می توان چنین گفت: اولا: سعد بن ابی وقاص و بعضی دیگر از صحابه در بیعت با امام علی تأخیر کردند، ثانیاً: به آن بیعتی که با تأخیر صورت گرفت نیز پای بند نبودند، چرا که اگر بیعت آنان واقعی بود باید امام را در جنگ ها همراهی می کردند; همان گونه که سایر خلفا را از جمله در فتوحات و دفاع از خلیفه سوم و ... یاری کردند.
در نامه ابوجعفر منصور، خلیفه عباسی، در جواب نامه محمد بن عبدالله (که از بنی الحسن بوده و قصد قیام علیه حکومت بنی عباس را داشت) نیز به عدم بیعت سعد اشاره شده است: «... سعد از بیعت با علی خودداری کرد و در خویش را به روی وی بست اما پس از وی با معاویه بیعت کرد.»37 طبق این نامه، سعد از بیعت با علی(علیه السلام) تا آخر خودداری کرده است. البته در این باره دو احتمال وجود دارد:
1 شاید بتوان گفت مراد از بیعت نکردن، بیعت واقعی است; یعنی سعد ظاهراً بیعت کرده، ولی عملا به بیعت خود پای بند نبوده است، 2 اشاره دارد به بیعت نکردن در روزهایی که مردم با علی بیعت می کردند. به هر حال، آوازه تخلف سعد صحابی و پای بند نبودن وی به بیعت، منحصر به همان دوران نبوده، بلکه به ابوجعفر منصور عباسی نیز رسیده است!!اما این که چرا سعد برای بیعت تأخیر کرده است شاید بتوان گفت که چون سعد از یک طرف خود را به عنوان یکی از کاندیداهای خلافت و شریک در آن می دانست و از طرفی هجوم مردم را به طرف علی(علیه السلام) که از اعضای شورای شش نفره بود مشاهده کرد، برای سعد بسیار گران آمد لذا با تأخیر و درنگ بیعت کرد. از طرف دیگر می توان گفت بیعت سریع طلحه و زبیر که از اعضای شورای شش نفره بودند سعد را در محذور قرار داد و برای حفظ مقام و موقعیت اجتماعی خود، پس از تأخیر و تردید، بیعت کرد.3 عدم همکاری سعد با امام در جنگ های سه گانه
پس از قتل عثمان، در برابر دو گرایش شیعی(پیروان علی(علیه السلام)) و عثمان (طرفداران عثمان)، گرایش سومی نیز وجود داشت که مربوط به «قاعدین» بود. برخی از نویسندگان این گروه را با دو اسم و دو گرایش مختلف می شناسند: یکی گروه «حُلَیْسیّه»; کسانی که می گفتند در زمان فتنه، پلاس خانه خود باشید، آن ها هر دو گروه را گمراه و جهنمی می دانستند و «قعود» از جنگ را «دین» و «دخول» در آن را فتنه می دیدند. عبدالله ابن عمر، محمد بن مسلمه و سعد بن ابی وقاص جز این گروه بودند. گروه دوم از اهل قعود، معتزله بودند که عقیده داشتند در واقع، یکی از این دو گروه، برحق، و دیگری بر باطل است، اما بر آنان روشن نیست که کدام یک بر حق اند. ابوموسی اشعری، ابوسعید خدری و ابومسعود انصاری در این دسته بودند.38[b]در کتاب های تاریخی درباره سعد و جنگ جمل به صورت مجمل و گذرا بحث شده است، ولی شیخ مفید در این باره می فرماید: «امام علی(علیه السلام) خطاب به سعد، محمد بن مسلمه، اسامة بن زید و عبدالله بن عمر فرمود: درباره شما چیزهایی شنیدم که در مورد شما ناپسند می دانم، آیا بر بیعتم استوار هستند؟ همگی گفتند: آری. امام فرمود: پس به چه دلیل مرا در این نبرد همراهی نمی کنید؟ سعد در پاسخ چنین گفت: من به این دلیل در این نبرد شرکت نمی کنم که می ترسم شخصی را که می کشم مؤمن باشد، اگر به من شمشیری بدهی که مؤمن را از کافر بازشناسد همراه تو می جنگم!»[/u]امام در پایان به آنان چنین فرمود: «لیس کُلُّ مَفْتون مُعاتَب الستم علی بیعتی؟» همگی جواب دادند: آری. امام فرمود: «انصر فوا فَسَیُغنی الله تعالی عنکم.»39 واضح است که این سؤال و جواب امام برای آگاهی دادن و بیدار کردن آنان نبوده است، چرا که آنان از صحابه سابقین بوده و به فضایل امام علی(علیه السلام) واقف بودند، بلکه این سؤال و جواب برای این است که امام درون آنان را نسبت به خویش آشکار سازد و به همگان بفهماند که بیعت واقعی از طرف آان انجام نشده و اگر بیعتی نیز بوده (که با تأخیر انجام شد) بیعت صوری و نمادین بوده است.40

34. اصفهانی، ابونعیم، حلیة الاولیاء، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1416ق.
35. بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، چاپ اول: بیروت، دارالمعرفة، [بی تا].
36. بکری اندلسی، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم مااستعجم، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418ق.
37. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1417ق.
38. بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405ق.
39. ترمذی، جامع الصحیح، چاپ اول: بیروت، داراحیاء التراث العربی، [بی تا].
40. تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، چاپ دوم: قم، جامعه مدرسین، 1410ق.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، yamin ، m.hossein
۱۷:۱۸, ۱/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۷:۱۸ توسط سجاد313.)
شماره ارسال: #3
آواتار
به نام خداسلام علیکم

دعوت سعد به همکاری توسط معاویه
معاویه پیش از جنگ صفین طی نامه ای، سعد را به همکاری دعوت کرد و به وی چنین نوشت: «شایسته ترین مردم برای کمک به عثمان شورای قریش بود، آنان او را برگزیدند و بر دیگران مقدم داشتند، طلحه و زبیر به کمک او شتافتند و آنان همکاران تو در شورا و همانند تو در اسلام بودند، ام المؤمنین(عایشه) نیز به کمک او شتافت، شایسته تو نیست که آن چه را آنان پسندیده اند مکروه و ناپسند بشماری و آن چه را آنان پذیرفته اند ردّ کنی، ما باید خلافت را به شورا باز گردانیم».
سعد در پاسخ نوشت: «عمر بن خطاب افرادی را وارد شورا کرد که خلافت برای آنان جایز بود، هیچ فردی از ما برخلافت شایسته نبود مگر این که ما بر خلافت او اتفاق کنیم، اگر ما فضیلتی را دارا بودیم علی نیز آن را دارا بود ضمن آن که علی دارای فضایل بسیاری است که در ما نیست، و اگر طلحه و زبیر در خانه خود می نشستند بهتر بود. خدا ام المؤمنین را برای کاری که انجام داد بیامرزد».41
برخی محققان براین باورند که هدف معاویه از این نامه و سایر نامه ها به شخصیت های بی طرف، از جمله عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه و ... جلب نظر آنان بود که نه در جبهه علی بودند و نه در جبهه معاویه. آنان در مدینه و مکه افراد متنفذ و مورد احترام بودند و جلب نظر آنان ملازم با ایجاد کانون مخالفت در دو شهر مکه و مدینه بود که مرکز شورا و ثقل گزینش خلیفه اسلامی به شمار می رفتند.42
با این وصف، آشکار است که در این نامه، سعد خلافت را از آن خود می دانست چرا که مطرح شدن آن در شورا روزنه امیدی برای خلافت وی بود و این شورا سبب شده بود که حتی سعد گمان کند که برای خلافت اهلیت کامل دارد،43 البته با توجه به این که سایر اعضای شورا غیر از امام علی(علیه السلام) از صحنه سیاست خارج شده بودند.
به هر حال، سعد خلافت را حق خود می دانست، زیرا در نظر وی حضرت علی مشکل داشت و دیگران و بقیه اهل شورا نیز از دنیا رفته بودند و تنها سعد باقی مانده بود، لذا این گونه با معاویه سخن گفت. پس عدم همکاری سعد با معاویه به دلیل وفاداری وی به امام نبوده، بلکه به خاطر رسیدن به قدرت و عدم صلاحیت معاویه برای خلافت بوده است.
در جنگ صفین نیز زمانی که امام، مردم را برای نبرد با معاویه آماده می ساخت، سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمه بر امام وارد شدند. امام به آن ها فرمود: «راجع به شما چیزهایی شنیده ام، آن ها را برای شما نمی پسندم». سعد (همان جوابی را که نسبت به شرکت نکردن در جنگ جمل به امام داد در این جا تکرار کرد و) گفت: «آن چه به گوش تو رسیده درست است، شمشیری به من بده که جدا کننده بین مسلمان و کافر باشد، آن وقت من در کنار تو خواهم جنگید!»44 و بدین ترتیب هنگامی که امام، آماده نبرد با معاویه شد، همگی وی را یاری کردند، به جز سعد و ابن عمر و محمدبن مسلمه.45
جالب این است که هاشم بن عتبه معروف به هاشم مرقال که یک چشم خود را در فتوحات از دست داده بود و از فداکارترین یاران امام علی(علیه السلام) بود که در صفین به شهادت رسید، برادرزاده سعد بود و برخلاف مواضع سعد که در شمار قاعدین بود، با اعتقاد کامل در کنار امام ایستاد تا به شهادت رسید.46
سعد در جنگ نهروان نیز با امام علی(علیه السلام) همکاری نکرد. با این که خود سعد از پیامبر شنیده بود که امام علی با خوارج نبرد می کند و شیطان ردهة، یعنی ذوالثدیه را می کشد.47
اما در خصوص حکمیت، میان مورخان اختلاف است که آیا سعد هنگام حکمیت حضور داشته است یا خیر؟ برخی می گویند که وی در آن جا حضور نداشته، زیرا بعد از تخلف از جنگ صفین، به منطقه ای که به بنی سُلَیم تعلق داشت رفت و به بهانه کناره گیری، اخبار و حوادث را بهوسیله فرزندش عمر بن سعد، دنبال می کرد. وقتی ماجرای حکمیت ابوموسی و عمرو بن عاص پیش آمد، عمربن سعد نزد پدرش آمد و قضیه را بازگو کرد و به وی گفت: این بهترین فرصتی است که می توانی خلیفه شوی، ولی سعد که از اوضاع خبر داشت موقعیت را مناسب ندید و اندیشه خلافت خود را مطرح نکرد.48
در نقل دیگر آمده است: وقتی عمربن سعد پدرش را از اوضاع حکمیت آگاه ساخت و سعد موقعیت را مناسب ندید، به پسرش گفت: از پیامبر شنیدم که فرمود: «ان الله یحب العبد التقی الغنی الخفی».49
اما برخی دیگر از مورخان براین باورند که سعد در ماجرای حکمیت حضور داشته و گواه براین مدعا را، گفتوگوی سعد با ابوموسی می دانند، چرا که پس از حکمیت، سعد ابوموسی را سرزنش کرد.50

41. جعفریان، رسول، تاریخ خلفاء، چاپ اول: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.
42. ، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، چاپ پنجم: انتشارات انصاریان، قم، 1381.
43. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، همراه حاشیه ذهبی، چاپ دوم: بیروت، دارالمعرفه، [بی تا].
44. حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، تحقیق فارس تبریزیان، چاپ اول: [بی ج]، 1375.
45. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، [بی تا].
46. خوارزمی، مؤید الدین محمد، ترجمه احیاء علوم الدین غزالی، چاپ سوم: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1372.
47. دشتی، محمد، و کاظم محمدی، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، چاپ هفدهم: قم، جامعة مدرسین، 1378.
48. دمیری، حیاة الحیوان الکبری، چاپ اول: تهران، انتشارات ناصر خسرو، [بی تا].
49. دینوری، ابن قتیبه، الامامة و السیاسه، چاپ اول: قم، انتشارات شریف رضی، 1363.
50. دینوری، احمد بن داود، الإخبار الطوال، چاپ اول: قم، انتشارات شریف رضی، 1375.
فی امان الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، محب الزهرا ، hesam110
۲۳:۱۰, ۱۴/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۱۱ توسط سجاد313.)
شماره ارسال: #4
آواتار
به نام خدا
سلام علیکم

با استفاده از این دو نقل می توان به نکته های زیر اشاره کرد:

1 ظاهراً بین این دو نقل تاریخی منافاتی وجود ندارد، بدین صورت که نقل اول به حوادث قبل از حکمیت اشاره دارد و نقل دوم به حوادث بعد از حکمیت. گواه بر این مطلب این است که از سعد و دیگر صحابه برای حضور در حکمیت، از سوی معاویه دعوت به عمل آمد، ولی سعد در پاسخ چنین گفت: «من بیش از دیگران مستحق خلافت هستم، لذا در این امور که فتنه هستند شرکت نمی کنم».51 و بدین سان خود را از جریان حکمیت کنار کشید.
با این بیان روشن می شود که سعد در جلسه حکمیت حضور پیدا نکرد، چنان که بلاذری می گوید: «آن چیزی که از لحاظ تاریخی ثابت است این است که سعد در جلسه حضور پیدا نکرد».52 اما بعد از جلسه، نزد ابوموسی رفته و او را سرزنش می کند.2 چنان که گذشت، سعد اندیشه خلافت را در ذهن خویش می پرورانید و در کمین شکار فرصتی بود تا اندیشه خود را عملی سازد، و به همین منظور پسرش را مأمور ساخته بود تا اخبار حکمیت را برای او بیاورد. از ظاهر نقل تاریخی به دست می آید که عمر بن سعد نیز از اندیشه پدرش آگاه بوده لذا به پدرش می گوید: «هم اکنون فرصت مناسبی برای در دست گرفتن قدرت می باشد.» و سعد در پاسخ می گوید: «اکنون فرصت مناسبی نیست».
3 با توجه به کشف انگیزه اصلی سعد از روانه ساختن عمربن سعد به دومة الجندل و کسب اخبار حکمیت، این نکته به دست می آید که استفاده سعد از حدیث پیامبر (ان الله یحب العبد التقی الغنی الخفی) استفاده ابزاری بوده و برای مخفی نگه داشتن انگیزه اصلی (به دست گیری خلافت) بوده است.
گفتنی است که شعار سعدبن ابیوقاص برای کناره گیری از امام علی(علیه السلام) در جنگ ها این بود: باید به من شمشیری داده شود تا مؤمن را از کافر جدا کنم، چرا که من نمی دانم مؤمن را می کشم یا کافر را. این جمله، نخستین بار توسط سعد در قضیه شورشیان بر ضد عثمان و گفتوگوی عمار و سعد گفته شد و سعد این جمله را دلیلی برای همکاری نکردن با شورشیان مطرح کرد. و ظاهراً سعد در مقاطع گوناگون از این جمله استفاده کرده به گونه ای که شعار سعد برای توجیه کناره گیری وی از همکاری با امام شد، چنان که در نقلی آمده است: پسرش عامر نزد سعد آمد و پدرش را به همکاری با امام دعوت کرد که در پاسخ به عامر گفت: «پسرم، آیا مرا دعوت به فتنه می کنی؟ آیا می خواهی سردسته این فتنه باشم؟ به خدا این کار را نمی کنم مگر این که شمشیری داشته باشم که هرگاه خواستم با آن مسلمی را بزنم مرا آگاه کند و اگر خواستم کافری را بکشم او را بکشم. از پیغمبر شنیدم که می گفت: خداوند بنده ای را که غنی و کناره گیر و متقی است دوست دارد.»53 و در جای دیگر می گوید: من وارد این فتنه نمی شوم تا این که به من شمشیری بدهید که چشم و دهان داشته باشد و هنگام جنگیدن و کشتار به من بگوید این فرد کافر است تا او را بکشم یا این شخص مؤمن یا مسلم است و او را نکشم».54این جمله ها در نقل های مختلف بر زبان سعد جاری شده است.
همان گونه که گفته شد توجیه سعد بر عدم همکاری با امام این بود که شمشیری به من بدهید که مؤمن را از کافر باز شناسد این جمله سعد که در مقاطع گوناگونی گفته بود، دستاویزی برای معاویه شده بود و بدین وسیله، سعد را مسخره می کرد. ابن فوطی شیبانی می نویسد: «بعد از ماجرای مصالحه، سعد نزد معاویه رفت. معاویه به او گفت: «سلام بر کسی که حق را نمی شناسد تا از آن پیروی کند و باطل را نیز نمی شناسد تا از آن دوری کند» سعد در پاسخ گفت: تو می خواستی من با تو علیه علی بجنگم، در حالی که از پیامبر شنیدم که به دخترشان فرمود: تو از جهت پدر و شوهر از بهترین مردم هستی».55
با این حال، سعد بن ابی وقاص مساعدت هر یک از دو طرف (علی و معاویه) را مساعدتی بر فتنه می انگاشت و پایان آن را آتش می دانست، ولی در عین حال، موقعیت علی را بر معاویه کاملا ترجیح می داد و در اشعاری که سرود و فرزندش (عمر بن سعد) نیز آن را شنید علی را ستود و معاویه را نکوهش کرد و گفت:و لو کُنْتُ یوماً لا مُحالَة وافِداً *** تَبِعُ علیاً و الهوی حیث یَجعل«این بنا باشد که روزی به این امر اقدام کنم از علی پیروی می کنم، آن جا که او تمایل نشان دهد».
برخی از معاصران در نقد سخن سعد چنین گفته اند: در کور دلی او همین بس که پیروی از امامی را که امامت و پیشوایی او در غدیر خم بر همگان روشن شد و پس از قتل عثمان کلیه مهاجران و انصار با او بیعت کردند، دخول در فتنه می پندارد.56


51. ذهبی، شمس الدین، المغنی فی الضعفاء، چاپ اول: دمشق، دارالمعارف، 1391م.
52. ، میزان الاعتدال، بیروت، دارالفکر.
53. ، العِبَر فی خَبَر مَن غَبَر، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، [بی تا].
54. ، تاریخ الاسلام، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1410ق.
55. ، سیر اعلام النبلاء، چاپ یازدهم: بیروت، مؤسسة الرساله، 1417ق.
56. سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، چاپ دوم: انتشارات صحیفه، 1371.
فی امان الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# علی 110 14 13,563 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷
آخرین ارسال: imaneavare_59
  طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) آفتاب 22 11,367 ۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰
آخرین ارسال: آفتاب
  چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ در جستجوی سختی 2 2,245 ۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Rainbow امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان bahareh 1 1,948 ۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: Bamdaad
  عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} بچه های گمنام 36 11,695 ۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: بچه های گمنام
  حسین علیه السلام آمد عمار رهبری 3 2,583 ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱
آخرین ارسال: عمار رهبری
  قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام جواد مخبریان 0 1,705 ۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹
آخرین ارسال: جواد مخبریان

پرش در بین بخشها:


بالا