کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عرفان کیهانی (حلقه)- گرگانی در پوست میش
۱:۵۹, ۹/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۲ ۱۵:۲۲ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #1
آواتار
باسلام
به دنبال مطرح شدن نام محمد علی طاهری در تالار، بد نیست به بررسی او و عرفان کیهانی اش پرداخته شود. ایجاد فرقه های الحادی با ظاهر شیک، فرینده و استفاده از مفاهیم الهی-عرفانی برای جذب افراد مختلف، یکی از خطراتی است که باید به آن توجه داشت.

طاهری - مشخصات و سوابق:

محمدعلی طاهری دارای 50 سال سن و تحصیل کرده خارج از کشور است.(البته تاکنون هیچ کس مدرک تحصیلی وی را ندیده) باتوجه به گرایش وی به کیهان و «انرژی­های کیهانی»، ظاهرا به رشته هوافضا نیز تمایل داشته است؛ اما خود او بارها اظهار داشته که از نوجوانی به اسرار آسمان علاقمند بوده است.

طاهری خود را در دوره جوانی یکی از نوابغ می­دانسته و به خاطر برخی از ادعاهایش از دست «امیرعباس هویدا» نخست­وزیر بهایی رژیم منحوس پهلوی هدیه دریافت کرده است. تاجائی که پیشنهاداتی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور توسط برخی موسسات خارجی داشته و سرانجام توانسته در یکی از کشورهای نیمه اروپایی و نیمه آسیایی چندسالی زندگی و علی­الظاهر تحصیل کند.



فعالیتهای تشکیلاتی:

ایجاد تشکیلاتی به نام «شعور کیهانی» یکی از ابداعات طاهری برای القاء مطالب و مفاهیمی است که مبدأ و محل تعلیم اولیه آن مشخص نیست.

در داستانها و آثار انحرافی افرادی چون «پائولو کوئلیو» از منبع نامشخصی به نام شعور کیهانی و رازآلودگی این شعور یاد می­شود که بشر می­تواند با دسترسی به انرژی­های کیهانی، زبان مشترکی بین خود و هستی بیابد. کارشناسان معتقدند که ممکن است منشاء تفکرات طاهری نیز همین آثار باشد.

از طرفی منشاء تفکرات پائولو کوئلیو نیز شبه­عرفان صهیونیستی «کابالا» (یا قباله) است که از نگاه یهود به مباحث خلقت انسان سرچشمه می­گیرد. گاه در آموزشگاه­های طاهری نیز رگه­هایی از همین مفاهیم پیدا می­شود؛ بر همین اساس شالوده فکری طاهری برخلاف ادعاهایش، هیچ مبنای اسلامی و قرآنی ندارد. حتی وی از قرائت صحیح آیات قرآن ناتوان است؛ تا جائی که در مقاله­ای با نام آئینه­ی عاشورا که توسط او در دی ماه سال گذشته به مطبوعات ارسال شده آیات قرآن اشتباه نگارش شده است.



کلاسهای «فرادرمانی» و تألیف کتاب:

طاهری با دایر کردن دوره­های «فرادرمانی» توانسته تعداد زیادی نیرو جذب کند. در همین رابطه و برای توجیه بهتر نیروها کتابی به نام «انسان از منظری دیگر» توسط وی تدوین شده است. بسیاری از مطالب مطرح شده در این کتاب در تناقض با اندیشه­های شهیدمطهری به خصوص کتاب «انسان در قرآن» این متفکرِ اسلامی است.

در قسمتی از این کتاب آمده: «انسان باید از اسارت خودش رها شود تا بتواند به آگاهی­های کیهانی دستیابی پیدا کند.»

در حالی که انسان تا وقتی اسیر شهوات و صفات رذیله است نمی­تواند به سمت حق حرکت کند؛ نه اینکه بر طبق القائات طاهری در کالبد گوشت و پوست و... اسیر باشد.

«اسب تراوا» نام کتابچه­ای است که توسط طاهری تدوین و توزیع شده است. نویسنده در این کتاب به مباحث موسیقی پرداخته و خود را مبتکر «برگردان ترانه­ها» می­نامد. وی در برگردان هر ترانه ادعا می­کند که: «اشعاری در رثای ابلیس و شیطان در آن موج می­زند.»

این در حالی است که طاهری اساساً مبدع این کار نیست و نرم­افزار این کار در غرب تهیه شده­است. طاهری در پایان کتاب اسب تراوا در برگردان یک ترانه به عدد 2010 و عدد 6 رسیده و در توضیح آن می­نویسد: «2010 اشاره به تحولی است که بین سال­های 2010 و 2012 میلادی در جریانهای شیطان­پرستی دنیا اتفاق خواهد افتاد و خیلی­ها به 666، عدد سمبلیک شیطان لبیک خواهند گفت و جریان شیطان­پرستی وارد مرحله­ای جدید از فعالیت­های خود خواهد شد.»

مشخص نیست این پیش­بینی از کجا آمده و چرا طاهری معتقد است در سال 2012 اتفاقهای تعیین­کننده­ای رخ خواهد داد و اساسا چرا ادعا می­کند برگردان هر ترانه و شعری به نفع شیطان است؟ و چرا با طرح این موضوع ذهن جوانان را به سمت گرایش­های خاص سوق می­دهد؟

همچنین ببینید:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-564.html
هر مکتبی در جهان برای آن که بخواهد تفکرات خود را تدوین شده و منظم بیان کند، انسان را مورد بررسی قرار می­دهد و تعریف خود از انسان را بیان می­کند. برای همین شهید مطهری نیز با تفکرات عمیق و پویای خود انسان را با نگاه قرآنی بررسی کرده و شخصیت او را معرفی کرده است.
انسان خلیفه خدا در زمین است.
ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیت در بین مخلوقات است.
فطرت انسان خدا آشناست.
در سرشت انسان عناصر مادی، ملکوتی و الهی وجود دارد و ترکیبی است از جسم و جان و ماده و معنا.
آفرینشی حساب شده دارد.
شخصیتی مستقل، آزاد، امانتدار و با مسئولیت دارد.
از کرامت ذاتی و شرافت ذاتی برخوردار است.
از وجدانی اخلاقی برخوردار است.
انسان به جز با یاد خدا با چیز دیگری آرام نمی گیرد.
نعمت های زمین برای انسان آفریده شده است.
از طرفی انسان غیر از این ارزشها، ضد ارزشهایی هم دارد که در قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است. مانند حرص و آز، شتابگر و عجول و طغیانگر و...(صفحه 7 تا 15 انسان در قرآن)

اما رهبر شبکه و فرقه شعور کیهانی آنان را از منظر قرآن بلکه از منظری معرفی کرده که هیچ مبنا و پایه­ای ندارد. او حتی کتابی با عنوان «انسان از منظری دیگر» نوشته است.
در این کتاب هیچ تعریفی از انسان وجود ندارد و انسان در اسارت حلقه­های پیچیده گرفتار است. در کتاب این فرقه خداوند متعال، مطرب معرفی شده (صفحه 51) و انسان و دیگر موجودات رقاص هستند. عرفا نیز همواره در حال پای کوبی و دنیا کاملا مجاز است و خیال.(صفحات 53 و 54)
تعریف رهبر این فرقه از عرفان بسیار ناقص و اصطلاحا من­درآوردی است. او عرفان را کنترل کیفیت می­داند و می­گوید: «همانطور که در یک کارخانه کنترل کیفیت داریم، عرفان را نیز می­توانیم کنترل کیفیت انسان بدانیم.» (جلسه مناظره با ابراهیم تبار)
طاهری که هیچگونه تسلطی به قرآن ندارد و حتی صحیح خواندن آن را بلد نیست، گاهی در صحبت­هایش برخی کلمات را به آیات قرآن منتسب می­کند. وی نمی­داند که عرفان فقط شناخت و تقرب به خداوند متعال است و هیچ معنای دیگر نمی­دهد. او فرق تقرب به خداوند و کنترل کیفیت را نمی­داند و عرفان را مادی­گرایانه تعریف می­کند.
وی در صحبتی با یکی از کارشناسان می­گوید: «راه راست همان است که قرآن می گوید «فاستقم الیه»(!) یعنی برو و استقامت کن در راه راست.» در حالی که چنین آیه­ای در قرآن کریم وجود ندارد و از ذهن بیمار این فرد تراوش کرده است.
این فرد و این فرقه قرآن را مزاحم تفکرات خود می­دانند؛ چرا که در جلسه­ای که فایل صوتی آن موجود است وی مدعی است: «قرآن ساخته پیامبر است و فقط خدا مطالب اصلی آن را وحی کرده و بقیه­اش را پیامبر مانند یک نویسنده خودش گفته­است.» (تهمتی که عربها به پیامبر زدند و ایشان را شاعر معرفی کرده­اند!) و بعد اظهار می­دارد: «قرآن با خودش مشکل دارد و ما باید مردم را در جریان بگذاریم.»
===========================
برخی از سخنان این فرد که عین شبهات و سخنان ماسون های شیطان پرست است :

طاهری: شیطان تنها موحد بارگاه الهی است!
در این فیلم گوشه ای از اهانت های این انسان گمراه و گمراه کننده به حضرت سلیمان را شاهدش هستیم که باز خیلی جالبه فراماسون ها و شیطان پرستان هم دقیقا به این پیامبر عظیم الشان توهین ها بسیاری می کنند و این رسول خدا را پادشاهی میدانند که جادو میدانسته

سخن زخم خوردگان که اکثرشون از آزار و اذیت جنیان و شیاطین مینالند که باز رکن مشابهی است با سخنان توابین از گروههای شیطان پرستی و ماسونی
=====================================

دو جن غول‌پیکر!
بنام خداوند بخشنده مهربان

سلام و خسته نباشيد- مي خواهم بدون مقدمه بروم سراغ اصل مطلب ! متاسفانه همسر من يكي از هواداران عرفان حلقه است كه البته بهتر است بگويم يكي از آسيب ديدگان عرفان حلقه است.

از وقتي كه در اين كلاسها ثبت نام كرده ، زندگي خانوادگي ما به هم ريخته است به طوري كه حتي دختر سه ساله ي ما كه تنها فرزند عزيز ما ميباشد بخاطر كارهاي غير عادي پدرش دچار اضطراب و افسردگي شده است. همسر من قبل از ورود به اين كلاسها ، روحيه ي خوبي داشت و ما خانواده خوشبختي بوديم ؛ ولي حالا زندگي بسيار متشنجي داريم. شبي نيست كه كابوس نبيند و با داد و فرياد از خواب نپرد .

روزهاي اول كه به اين كلاسها رفته بود، حرفهاي به ظاهر خوبي ميزد، اما پس از مدتي مشكلات و بدبختي هاي ما شروع شد. همسر من حتي يكبار خودكشي كرده است.

الآن چند شبي است كه دچار مشكل جديدي شده و ميگويد نيمه هاي شب دو "جن غول پيكر " زير بغلش را ميگيرند و او را از خانه بيرون ميكنند!


چند شب پيش ديدم از خواب بلند شده و در حال حركت به سمت درب آپارتمان است ؛ به سرعت پريدم و دستش را گرفتم و صدايش كردم ، ولي با اينكه چشمانش باز بود، جواب مرا نداد و بدنش مثل چوب، خشك و سرد شده بود و هر چه سعي كردم نتوانستم او را برگردانم... خلاصه آن شب، شب پراضطراب و وحشتناكي براي ما بود، بخصوص براي سپيده كوچولوي ما كه تمام بدنش مي لرزيد و گريه ميكرد.

خدا باعث و باني‌اش را نيامرزد. هر چه به همسرم التماس ميكنم كه اين كلاسها را رها كند و به زندگي عادي برگردد، حرف مرا گوش نمي‌كند و حتي من را به بي‌خبري متهم مي‌كند و مي‌گويد اين اتفاقات عادي است و او در مسير درمان و عرفان قرار دارد! لطفاً بگوييد من بايد چكار بكنم؟


با تشكر فراوان – مريم س


نماز اول وقت و زیارت درمانم کرد
سه سال پیش بود. و یک سالی هم من سر این کلاس ها می‌رفتم. این‌طوری بود که یکی از دوستان زنگ زد و گفت که کلاسی رو پیدا کرده و خیلی خوبه و اینکه توش از خدا می‌گند و راه رسیدن به عرفان و اینها... و خیلی تعریف کرد...
منم که از این کلاس‌ها خوشم می‌ومد، سریع قبول کردم... هدف؟ عرفـــــــــان... شایدم کمی کنجکاوی و خب حقیقتش اینه که من از زندگی کسل‌کننده روزمره و عادی بسیار خسته هستم.
بسیاری هستند که به همین زندگی و گشت و گذار، تفریح، دیدن مکان‌های جدید قانع هستند... زندگی برای اونها زیباست... برای من با وجود باور به ماورالطبیعه زیباست و الی این زندگی ارزش فکر کردن نداره... .
با این تفکرات وارد این ورطه شـــــــــــــدم... چند جلسه اول حیرت‌آور بود... حرف‌های جدید، کارهای جدید... مشتاقانه منتظر کلاس‌های بعدی و ترم‌های بعدی بودیم... ترم اول با تئوری و علاقه‌مندکردن ما به حلقه‌ها گذشت... و استاد وعده ترم دفاعی (یکی از ترم‌های مهم) رو به ما داد و می‌گفت که این زودهنگام هست و فقط به خاطر علاقة ما به ما این رو می‌گه... اون ترم که رسید، همه چیز رنگ دیگه‌ای به خودش گرفت...
در اولین جلسه، در خودم حالت عجیبی حس کردم و شروع به خنده‌هایی کردم که معمولاً به اون پیش دوستان معروف بود. دور یه میز بودیم، همه با تعجب به من نگاه می‌کردن، استاد بلند پرسید «اسمت چیه؟» و می‌گفت... عجب جن خنده‌رویی هستش!
من به خنده ادامه می‌دادم و حقیقتاً دست خودم نبود و ناگهان قطع شد! و دیگه هیچ‌وقت از اون سال نتونستم اون‌طوری بخندم و فهمیدم که واقعاً دارای قدرت‌هایی هستند این جماعت!
مشکل من از شب همون روز شروع شد... در اطاق تنها بودم... در دفتر کارم می‌خوابیدم... کسی اونجا نبود... احساس کردم که صورتم از حالت عادی داره خارج می‌شه... گونه‌هام، لب‌هام.. همه صورتم داره به‌شدت تکون می‌خوره؛ جوری که انگار یه موجود مثل این فیلم‌ها می‌خواد از زیر پوست صورتم بزنه بیرون و راه خودش رو باز کنه! هم کنجکاو بودم و هم... کمی متعجب... به سمت آینه رفتم...[b] چشم‌هام داشت از حدقه می‌زد بیرون... نشستم... یه آن گفتم «تو کی هستی؟» لبام جنبید... گفت: من یه جنم!
خیلی هیجان‌انگیز بود... خیـــــــــــــلی... برای اولین‌بار با یه موجود ماروالطبیعه صحبت می‌کردم... لبام جنبید... گفت: من تورو دوست دارم! و مداوم این رو می‌گفت... گفتم: تو از کی با منی؟!
گفت: خیلی ساله... شاید 20 سال پیش... به زمان شما انسان‌ها
گفتمان ما طول کشید... تا 4 صبح... ماه رمضان بود... گفتم: من رو برای نماز صبح بیدار کن! و طوری وانمود می‌کرد که یعنی من دوست خوب تو هستم و این کار رو می‌کنم و من گمانم این بود که این موجود دوست منه...
ولی اشتباه فاحشی بود... من با یک هیولای دهشتناک هم داستان شده بودم... روزگارم سیاه شد... به‌شدت آزارم می‌داد... تطمیع می‌کرد... اگر نمی‌شد... تهدید می‌کرد به همه‌چیز فحش می‌داد... یه بار گفت: خدای من شیطانه و می‌خوام تورو بکشم...
می‌گفت: با من باش تا بهترین دخترهای تهران رو برات بیارم تا التماست بکنند... ثروتمندت می‌کنم... حتی در خواب به من پیشنهاداتی می‌دادند که نشون می‌دادند جیب‌هام پر پول شده، ولـــــــــــــــی خداوند سرنوشت دیگه‌ای رو برام رقم زده بود!
روزگار همین‌طور بود که به عنایت امام حسین (علیه السلام) نماز اول وقت رو شروع کردم... به پابوس حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) رفتم... حالم خیلی بهبود پیدا کرد... الان از من ناامیده و من البته به مکر و حیله‌هاش آگاه‌تر شدم... و خداوند رو شکر می‌کنم که این موجود حقیر شده و البته هر لحظه با منه؛ حتی الان که می‌نویسم در جنب‌وجوش! خداوند وعده یاری داده به کسانی که به اون اعتماد و اعتقاد پیدا بکنند.
این عرفان هرگز مقصدش خدا نیست... چون اگر بود باید جلوه‌های اون مشخص می‌شد.. چیزی که نهایتاً شما به اون می‌رسید، خودپرستی و سپس شیطان‌پرستی (با هر اسم و با هر قالبی) هست...
طاهری رو من شخصاً نه دیدم و نه باهاش ارتباطی داشتم... استادمون از شاگردان برجسته‌اش بود و سفرهای متعدد اون رو ظاهراً از خودش یا از جایی دیدم که این کار رو انجام داده... درست به خاطر ندارم... ولی اون (طاهری) در واقع دو چهره داره... یکی اینکه می‌گه: من نه! بلکه انرژی کیهانی!
دوم اینکه می‌گه: از طریق من (بالاخره کارتون به من می‌افته) به کیهانی!
و این البته از نوعی قدرت‌طلبی و خودپرستی ناشی می‌شه... که طرفداران این نوع عرفان‌ها هرگز از اون خلاصی ندارند و به نوعی خودخواهی دائم گرفتار هستند... اگر چه چیزی نمی‌گن، ولی تمام افعال اونها در جهت جلوه‌دادن خودشون هست...
اونها دچار یه جور جنون دوست‌داشتن به طاهری هستند... و به هیچ عنوان حاضر به دست کشیدن از اون نیستند... یه جور مسخ‌شدگی شدید در اونها وجود داره...
هادی ج، دی 1391

برادری از رفتار های غیر عادی خواهرانش می گوید
------

اما بزارید یک خورده با شما راحت تر صحبت کنم
اسم من نوید هستش 24 ساله از کرج....... بچه مسلمونم و معتقد به مذهب شیعه اثنی عشری.... (بطور مطلق) ... حدود یک سال است که دو خواهر من بهمراه یکی از دامادهامون جذب فرقه ی حلقه شده اند و تو کلاسها شرکت میکنند... خواهر کوچکترم بارها و بارها دچار برونریزی (بقول خودشان) شده و علاوه بر دردهای فیزیکی و جسمانی حالات غیرمتعارف روانی هم گریبانگیرش شده.... مثلا در زمانهایی که خودشون میدونند و ارتباط میگیرند صداهای نامفهومی به زبان دیگر و با صدایی عجیب و غریب از دهان خواهرم خارج میشه.. و البته خواهرم و دامادمون همش میگن که اشکال نداره موجوداتش دارن حرف میزنن و .....جالب اینجاست که هنوز هم خوب نشده.. برای من اینجور چیزها و اتفاقات غیرمتعارف هیچ جذبه ای ندارد.. من اعمالی خیلی استثنائی تر از اینها را در عالم عرفان و مکاشفه دیده ام.... برای دامادمون هم تو ساعتهای خاصی از روز به قول خودش بهش الهام میشه و اشعاری رو مینویسه رو کاغذ که البته برای من جالب توجهه چون داماد ما دیپلمش رو به زور گرفته و تا حالا یک خط شعر نخونده... اما اشعاری که مینویسه حتی گاها به زبان عربیست و من مطمئنم که کار خودش نیست....
من بارها سعی در روشنگری خواهرها و دامادمون کردم و متاسفانه مثمر ثمر نبوده.... البته اونها هم میدونن که راه من (مکتب اهل بیت) درسته ....و یا شاید اینجوری نشون میدن.. والبته من مطمئنم چیزهایی رو از من قایم میکنند چون میدونند با خیلی از چیزهاشون مخالفت خواهم کرد...
====================================
جوانی که عاقبتش به دلیل ارتباط با جنیان به بیمارستان روانی ختم شد

پایان شوم یک رویا

با سلام

آنچه در زیر می خوانید سرگذشت برادرم است که در طول 2 سال شرکت در کلاس‌ها برایش رقم خورد:



برادرم با اصرار تعدادی از فک و فامیل که خود در کلاس‌ها شرکت می کردند وارد حلقه شد. اگرچه از نظر تحصیلات آکادمیک چیزی در چنته نداشت ولی انسانی باهوش و علاقه مند به یادگیری بود و متاسفانه روحیه ماجراجویی بالایی که داشت او را بیشتر وسوسه کرد تا وارد کلاسها شود.



اوایل چیز غیر عادی وجود نداشت. او صحبتهایی می کرد که نشان می داد حلقه چیز بدی نیست. از قدرت نهفته انسان در حل مشکلات می گفت و اینکه چگونه انسان در زندگی ماشینی و روزمره اش از فطرت انسانی خود دورشده و خود را از مسیر کمال گمراه می کند .



از آنجاییکه دوست داشت مرا متقاعد کند که در کلاسها شرکت کنم سعی می کرد چهره ای زیبا به آن ببخشد و از امتیازاتش برایم تعریف می کرد که چگونه چشم بصیرتش باز شده و حتی عادات بد زندگی را براحتی کنار گذاشته و بیماریها و مشکلات جسمی اش را تنها با ارتباط گرفتن مرتفع می کند.



او کم کم مدعی شد که می تواند با استعانت از «هوشمندی» انسانها را درمان کند . اما این وضعیت دیری نپایید و او در ملاقاتهای بعدی مدعی شد که نیروی خارق العاده کسب کرده و می تواند کارهایی انجام دهد که انسانهای معمولی از انجام آن عاجزند. او حتی مدعی می شد که می تواند فکر افراد را بخواند و یا از دیده ها پنهان شود (طبق گفته برخی مسترها او با اجنه ارتباط برقرار کرده و از امکاناتی که برای تسخیر او برایش داده اند استقبال کرده است)



دوستانش که قبلا با علاقه صحبتهایش را گوش می دادند کم کم او را طرد کردند. چرا که حرفها و کارهایش آنها را نگران و بعضا وحشت زده می کرد .



برادرم خود را قدرتمند تصور می کرد و می گفت می تواند چهره واقعی انسان ها را ببیند که به گفته او خیلی ها چهره ای زشت و کریه دارند و در واقع جن هایی به‌ظاهر شبیه آدم هستند. دیگر براحتی می شد تشخیص داد که او آن آدم همیشگی نیست .



او سیگار کشیدن را نیز که ترک کرده بود مجددا شروع کرد. از نظر اطرافیان، او آدم مرموز و ترسناکی شده بود؛ چراکه حرف‌های عجیب و غریبی می زد. او از توانایی هایی حرف می زد که نه تنها برای اطرافیان قابل قبول نبود، بلکه بیشتر نگران کننده بود. اگر چه سعی می شد این نگرانی ها پنهان شود و کسی چیزی به رویش نیاورد .



اما بطور ناگهانی وضعیت روحی برادرم بهم ریخت. حرفهای نامربوط می زد و کارهای عجیب و نامتعارفی انجام میداد که دیگر نمی شد نادیده گرفت و به روی خود نیاورد در طول کمتر از یک هفته وضعیت روحی اش بحرانی شد و مسترها از وی قطع امید کردند



و با این بهانه که او خودسرانه وارد شبکه‌های منفی شده و توسط اجنه تسخیر شده، دیگر نمی توانند به ارتباط بدهند و خیلی راحت خود را کنار کشیده و برادر بیچاره‌ام را بحال خود رها کردند.



از آنجا که رفتارهایش غیرقابل پیش بینی شده و هر لحظه امکان انجام اعمال خطرناک می‌رفت و در نهایت با مشاوره چند روانپزشک حاذق چاره‌ای جز بستری نمودنش برایمان نماند.



با همکاری نیروی پلیس و عوامل تیمارستان و در میان اشک و اندوه فراوان
برادر نازنینم را تحویل تیمارستان دادیم. حتی تصورش هم برایمان سخت بود؛ ولی دیگر خیلی دیر شده بود .



"سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست "


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، saleh_mgh ، یکدوست ، zarati313 ، The Arrival ، مصاحبان ، فرهاد ، aliakbar ، oO DaViD Oo ، خاک ، سیماباروتیان ، Hadith ، Seyed Mohsen ، وحید الف ، Amirsaeed ، ztb ، ELENOR ، آفتاب ، عبدالرحمن ، Tolou ، ANTI satan ، یاســین ، میم.حسین.الف

آغاز صفحه 12 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۱:۳۵, ۲۵/اردیبهشت/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۲ ۱۱:۴۰ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #111
آواتار
سایت «نجات از حلقه» سایتی مردمی است که اعضای این سایت کسانی هستند که در دوره ای در کلاسهای عرفان حلقه -که اکنون به صورت زیرزمینی برگزار می شود و غیرقانونی است- شرکت کرده اند و مبانی آن را پذیرفته اند؛ اما پس از مدتی به دلیل آسیب های جسمی یا روانی و یا اجتماعی که متحمل شده بودند خواستند درباره «حق یا باطل» بودن آن بیشتر بدانند؛ به همین دلیل به تحقیق‌های دینی و علمی دست زدند و تا آنجا پیش رفتند که بطلان عرفان حلقه برای آنان به اثبات رسید.
[تصویر: w2w2.jpg]
اکنون آنها حرف‌هایی برای گفتن دارند. ما به دلیل احساس خطری که برای جامعه خود می‌کنیم، می‌خواهیم دیده‌ها و شنیده‌های خود را با شما به اشتراک بگذاریم. اگر برای آشنایی با عرفان حلقه در گام‌های نخست هستید، بهتر است پیش از آنکه کاملا درگیر آن شوید، حرف‌های ما را هم بشنوید تا خدایی‌نکرده به افسوس‌هایی که ما به آن دچار شدیم، دچار نشوید. شاید اگر روز اول کسی بود که به ما هم این نکات را می‌گفت ما این‌قدر پیش نمی‌رفتیم.
محوریت این سایت بر مباحثه است؛ بنابراین انتهای تمام مطالب برای ادامه بحث باز است و مدافعان، مسترهای محترم و کسانی که به‌تازگی با آن آشنا شده‌اند می‌توانند در بحث‌ها شرکت کنند. هدف همه ما رسیدن به حقیقت متعالی است که لازمه آن بحث و گفت‌وگوست؛ در ضمن شما می‌توانید از طریق بخش «پرسش و پاسخ» یا ایمیل golbaz@nejatazhalghe.ir یا شماره تماس پرسش‌ها و دیدگاه‌ها یا انتقادات خود را بیان کنید.
در پایان اگر شما هم از جمله کسانی هستید که در کلاس‌ها شرکت کرده و از آن آسیب دیده و اکنون به صف مخالفان پیوسته‌اید، از حضورتان در سایت استقبال می‌کنیم. می‌توانید عضو سایت شوید و تجربه‌های خود را با ما در میان بگذارید. خداوند همه ما را در تشخیص حق از باطل یاری فرماید، آمین.
==============================================================

تجربه های نجات یافتگان

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
[تصویر: emailButton.png]
[تصویر: h08f20.jpg]

هر وقت به خانه برمی‌گشتم، شروع می‌کردم از همه چیز ایراد می‌گرفتم. این‌قدر ادامه می‌دادم تا بالاخره دعوا می‌شد. بعد وسایل خانه را یکی پس از دیگری می‌شکستم! حتی بچه‌هایم را به باد کتک می‌گرفتم! هر وقت هم از مسترم می‌پرسیدم که چرا من این‌جوری شده‌ام و تا کی این‌جوری هستم، جواب می‌داد: شما همین‌طور در اتصالات بنشین! این اتفاقات که گزارش می‌دهید، نشانه خوبی است برای شما! دارید پیشرفت می‌کنید و رو به سوی کمال دارید! منِ واقعی شما آمده رو!

واقعاً یک روانیِ تمام‌عیار شده بودم. در محل کارم هم برایم مشکلاتی درست شده بود؛ چون با هیچ‌کس نمی‌ساختم. با راننده اتوبوس، تاکسی و... جنگ و دعوا می‌کردم و حتی یک شب با سروکله باندپیچی‌شده به خانه برگشتم! به ما القا می‌کردند که این جوری می‌شوید و ما هم این‌جوری می‌شدیم!

از مردم عزیز خواهش می‌کنم قبل از ثبت‌نام در این‌گونه کلاس‌ها تحقیق کنند و گوش به تبلیغ‌های دروغین آنها ندهند. گردانندگان این کلاس‌ها فقط به دنبال درآمد بالا و شهرت هستند و مردم دردمندِ ساده‌لوح هم شده‌اند پله‌های نردبان ترقی آنها.
علیرضا بهرامی
------------------------------------------------------------
به نام اسماء حسنای او
به نام آن خداوندی که بر او بود ده ها و صدها نام نیکو
موسسه علمی – فرهنگی بهداشت معنوی
با عرض سلام و احترام؛
این دومین نامه‏ای است که برای شما ارسال می‏نمایم و از اینکه زحمت می‏کشید و آنرا منعکس می‏نمایید بی‏نهایت سپاسگذارم. باید خدمت شما عرض کنم همان گونه که مستحضر می‏باشید یکی از انحرافات فرقه عرفان حلقه، عدم رعایت حریم محرم و نامحرم در بین اعضای این فرقه است. بنده شاهد بودم که آقای محمد علی طاهری ( بنیانگذار فرقه ) در جریان متصل کردن خانم‏های صد قلم آرایش کرده بد‏حجاب به حلقه‏ های شبکه شعور کیهانی، با آنان تماس بدنی برقرار می‏کرد و گاهی اوقات چند تن از مستر‏های آقا و خانم که معمولا در جلسات حضور داشتند به وی کمک می‏کردند و به افراد حاضر در جلسات به اصطلاح خودشان اتصال و ارتباط می‏دادند. من با دیدن این صحنه‏ها تعجب می‏کردم و اصلا انتظار نداشتم در یک کلاس عرفانی با این صحنه‏ها روبرو شوم به‏خصوص اینکه گفته بودند این کلاسها،کلاس عرفان اسلامی است. در حالی که روح شریعت و عرفان اسلامی، با هرگونه حرکتی که به فساد اخلاقی منتهی شود، زمینه آلودگی و گناه را فراهم آورد، جامعه و خانواده را به کج راهه بکشاند، به آتش شهوت دامن بزند و شهوت‏ها را برانگیزد ناسازگار است.
در یکی از همین جلسات شنیدم که خانمی به فردی که کنارش نشسته بود می‏گفت:"دیگر نمی‏گذارم آن آقا (یکی از مسترهای معروف حاضر در جلسه و از دوستان آقای طاهری) به من ارتباط بدهد چون خیلی پر رو است."
آخر چگونه ممکن است گروهی ادعای عرفان داشته باشد و در عین حال مقید به رعایت حدود الهی نباشد؟
در پایان ضمن تشکر مجدد از همه زحمت‏کشان موسسه بهداشت معنوی، از فرصت فراهم آمده استفاده می‏کنم و از جوانان این مرز و بوم، به خصوص از خانم‏های محترمه، خواهش می‏کنم دقت کنند و اجازه ندهند شیادان از احساسات پاک معنوی آنها سوء استفاده نمایند.
با سپاس – رضا عمادی الله یاری
منبع
==================================================

اینجانب اسماء قبادیان با حضور در دوره‌های عرفان حلقه، به‌خصوص دوره «تشعشع دفاعی» دچار ناراحتی‌های شدید روحی و روانی شده بودم. شب‌ها کابوس می‌دیدم و با فریاد از خواب می‌پریدم. به همین خاطر شب هیج‌جا نمی‌ماندم. مادربزرگم که خیلی دوستش داشتم فوت کرده بود و من خیال می‌کردم روح او وارد وجود من شده!

چون در آموزه‌های عرفان حلقه آمده است که روح (کالبد ذهنی) افرادی که از عرفان حلقه بهره‌مند نشده‌اند و به رشد و کمال عرفانی نرسیده‌اند، پس از مرگ در وجود افرادی که از نظر رفتاری و شخصیتی به آنها شباهت دارند، رسوخ می‌کنند و روح آنان را تسخیر می‌نمایند

چون من شباهت زیادی به مادربزرگم داشتم و او نیز خیلی مرا دوست داشت و به من عادت داشت، دیگر مطمئن شده بودم که روح مادربزرگم در من رسوخ کرده است و خیلی مضطرب بودم. حس بدی داشتم و حتی شب‌ها صدای ناله او را می‌شنیدم که از من کمک می‌خواهد و مرا به سوی خود می‌طلبد!

آن زمان در کلاس‌های آقای طاهری که در خیابان گاندی جنوبی، کوچه پالیزوانی برگزار می‌شد، شرکت داشتم و از آقای طاهری جریان مادربزرگم را پرسیدم. او بلافاصله نفوذ و رسوخ مادربزرگم را در وجود من تایید کرد و حتی گفت که باید زودتر خارج شود تا دردسر ایجاد نکند!

چند بار هم به من تأکید کرد که خودم «تشعشع مثبت 2» را اعلام کنم. البته چند روز بعد خدا رحم کرد و جریانی پیش آمد و از این کلاس‌ها دور شدم و به حالت عادی برگشتم

دوره‌های عرفان حلقه، دیر یا زود آثار مخرب جبران‌ناپذیری را بر افراد شرکت‌کننده در این دوره‌ها خواهد گذاشت و باید برخی مردم که به هر ترتیب به این نوع کلاس‌ها گرایش دارند، آگاه شوند؛ چون تبلیغات موذیانه این گروه‌ها وسیع و فریبنده است. ممنون.

اسماء قبادیان
منبع

[تصویر: 920131-1502.jpg]
[تصویر: 920131-1503.jpg]
[تصویر: 920131-1504.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، Admirer ، عبدالرحمن ، ANTI satan ، یاســین
۱۴:۴۴, ۴/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۲ ۱۵:۳۷ توسط ELENOR.)
شماره ارسال: #112
آواتار
برخی از سخنان این فرد که عین شبهات و سخنان ماسون های شیطان پرست است :

طاهری: شیطان تنها موحد بارگاه الهی است!
در این فیلم گوشه ای از اهانت های این انسان گمراه و گمراه کننده به حضرت سلیمان را شاهدش هستیم که باز خیلی جالبه فراماسون ها و شیطان پرستان هم دقیقا به این پیامبر عظیم الشان توهین ها بسیاری می کنند و این رسول خدا را پادشاهی میدانند که جادو میدانسته

سخن زخم خوردگان که اکثرشون از آزار و اذیت جنیان و شیاطین مینالند که باز رکن مشابهی است با سخنان توابین از گروههای شیطان پرستی و ماسونی
=====================================

دو جن غول‌پیکر!
بنام خداوند بخشنده مهربان

سلام و خسته نباشيد- مي خواهم بدون مقدمه بروم سراغ اصل مطلب ! متاسفانه همسر من يكي از هواداران عرفان حلقه است كه البته بهتر است بگويم يكي از آسيب ديدگان عرفان حلقه است.

از وقتي كه در اين كلاسها ثبت نام كرده ، زندگي خانوادگي ما به هم ريخته است به طوري كه حتي دختر سه ساله ي ما كه تنها فرزند عزيز ما ميباشد بخاطر كارهاي غير عادي پدرش دچار اضطراب و افسردگي شده است. همسر من قبل از ورود به اين كلاسها ، روحيه ي خوبي داشت و ما خانواده خوشبختي بوديم ؛ ولي حالا زندگي بسيار متشنجي داريم. شبي نيست كه كابوس نبيند و با داد و فرياد از خواب نپرد .

روزهاي اول كه به اين كلاسها رفته بود، حرفهاي به ظاهر خوبي ميزد، اما پس از مدتي مشكلات و بدبختي هاي ما شروع شد. همسر من حتي يكبار خودكشي كرده است.

الآن چند شبي است كه دچار مشكل جديدي شده و ميگويد نيمه هاي شب دو "جن غول پيكر " زير بغلش را ميگيرند و او را از خانه بيرون ميكنند!


چند شب پيش ديدم از خواب بلند شده و در حال حركت به سمت درب آپارتمان است ؛ به سرعت پريدم و دستش را گرفتم و صدايش كردم ، ولي با اينكه چشمانش باز بود، جواب مرا نداد و بدنش مثل چوب، خشك و سرد شده بود و هر چه سعي كردم نتوانستم او را برگردانم... خلاصه آن شب، شب پراضطراب و وحشتناكي براي ما بود، بخصوص براي سپيده كوچولوي ما كه تمام بدنش مي لرزيد و گريه ميكرد.

خدا باعث و باني‌اش را نيامرزد. هر چه به همسرم التماس ميكنم كه اين كلاسها را رها كند و به زندگي عادي برگردد، حرف مرا گوش نمي‌كند و حتي من را به بي‌خبري متهم مي‌كند و مي‌گويد اين اتفاقات عادي است و او در مسير درمان و عرفان قرار دارد! لطفاً بگوييد من بايد چكار بكنم؟


با تشكر فراوان – مريم س


نماز اول وقت و زیارت درمانم کرد
سه سال پیش بود. و یک سالی هم من سر این کلاس ها می‌رفتم. این‌طوری بود که یکی از دوستان زنگ زد و گفت که کلاسی رو پیدا کرده و خیلی خوبه و اینکه توش از خدا می‌گند و راه رسیدن به عرفان و اینها... و خیلی تعریف کرد...
منم که از این کلاس‌ها خوشم می‌ومد، سریع قبول کردم... هدف؟ عرفـــــــــان... شایدم کمی کنجکاوی و خب حقیقتش اینه که من از زندگی کسل‌کننده روزمره و عادی بسیار خسته هستم.
بسیاری هستند که به همین زندگی و گشت و گذار، تفریح، دیدن مکان‌های جدید قانع هستند... زندگی برای اونها زیباست... برای من با وجود باور به ماورالطبیعه زیباست و الی این زندگی ارزش فکر کردن نداره... .
با این تفکرات وارد این ورطه شـــــــــــــدم... چند جلسه اول حیرت‌آور بود... حرف‌های جدید، کارهای جدید... مشتاقانه منتظر کلاس‌های بعدی و ترم‌های بعدی بودیم... ترم اول با تئوری و علاقه‌مندکردن ما به حلقه‌ها گذشت... و استاد وعده ترم دفاعی (یکی از ترم‌های مهم) رو به ما داد و می‌گفت که این زودهنگام هست و فقط به خاطر علاقة ما به ما این رو می‌گه... اون ترم که رسید، همه چیز رنگ دیگه‌ای به خودش گرفت...
[b]در اولین جلسه، در خودم حالت عجیبی حس کردم و شروع به خنده‌هایی کردم که معمولاً به اون پیش دوستان معروف بود. دور یه میز بودیم، همه با تعجب به من نگاه می‌کردن، استاد بلند پرسید «اسمت چیه؟» و می‌گفت... عجب جن خنده‌رویی هستش!
من به خنده ادامه می‌دادم و حقیقتاً دست خودم نبود و ناگهان قطع شد! و دیگه هیچ‌وقت از اون سال نتونستم اون‌طوری بخندم و فهمیدم که واقعاً دارای قدرت‌هایی هستند این جماعت!
مشکل من از شب همون روز شروع شد... در اطاق تنها بودم... در دفتر کارم می‌خوابیدم... کسی اونجا نبود... احساس کردم که صورتم از حالت عادی داره خارج می‌شه... گونه‌هام، لب‌هام.. همه صورتم داره به‌شدت تکون می‌خوره؛ جوری که انگار یه موجود مثل این فیلم‌ها می‌خواد از زیر پوست صورتم بزنه بیرون و راه خودش رو باز کنه! هم کنجکاو بودم و هم... کمی متعجب... به سمت آینه رفتم... چشم‌هام داشت از حدقه می‌زد بیرون... نشستم... یه آن گفتم «تو کی هستی؟» لبام جنبید... گفت: من یه جنم!
خیلی هیجان‌انگیز بود... خیـــــــــــــلی... برای اولین‌بار با یه موجود ماروالطبیعه صحبت می‌کردم... لبام جنبید... گفت: من تورو دوست دارم! و مداوم این رو می‌گفت... گفتم: تو از کی با منی؟!
گفت: خیلی ساله... شاید 20 سال پیش... به زمان شما انسان‌ها
گفتمان ما طول کشید... تا 4 صبح... ماه رمضان بود... گفتم: من رو برای نماز صبح بیدار کن! و طوری وانمود می‌کرد که یعنی من دوست خوب تو هستم و این کار رو می‌کنم و من گمانم این بود که این موجود دوست منه...
ولی اشتباه فاحشی بود... من با یک هیولای دهشتناک هم داستان شده بودم... روزگارم سیاه شد... به‌شدت آزارم می‌داد... تطمیع می‌کرد... اگر نمی‌شد... تهدید می‌کرد به همه‌چیز فحش می‌داد... یه بار گفت: خدای من شیطانه و می‌خوام تورو بکشم...
می‌گفت: با من باش تا بهترین دخترهای تهران رو برات بیارم تا التماست بکنند... ثروتمندت می‌کنم... حتی در خواب به من پیشنهاداتی می‌دادند که نشون می‌دادند جیب‌هام پر پول شده، ولـــــــــــــــی خداوند سرنوشت دیگه‌ای رو برام رقم زده بود!
روزگار همین‌طور بود که به عنایت امام حسین (علیه السلام) نماز اول وقت رو شروع کردم... به پابوس حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) رفتم... حالم خیلی بهبود پیدا کرد... الان از من ناامیده و من البته به مکر و حیله‌هاش آگاه‌تر شدم... و خداوند رو شکر می‌کنم که این موجود حقیر شده و البته هر لحظه با منه؛ حتی الان که می‌نویسم در جنب‌وجوش! خداوند وعده یاری داده به کسانی که به اون اعتماد و اعتقاد پیدا بکنند.
این عرفان هرگز مقصدش خدا نیست... چون اگر بود باید جلوه‌های اون مشخص می‌شد.. چیزی که نهایتاً شما به اون می‌رسید، خودپرستی و سپس شیطان‌پرستی (با هر اسم و با هر قالبی) هست...
طاهری رو من شخصاً نه دیدم و نه باهاش ارتباطی داشتم... استادمون از شاگردان برجسته‌اش بود و سفرهای متعدد اون رو ظاهراً از خودش یا از جایی دیدم که این کار رو انجام داده... درست به خاطر ندارم... ولی اون (طاهری) در واقع دو چهره داره... یکی اینکه می‌گه: من نه! بلکه انرژی کیهانی!
دوم اینکه می‌گه: از طریق من (بالاخره کارتون به من می‌افته) به کیهانی!
و این البته از نوعی قدرت‌طلبی و خودپرستی ناشی می‌شه... که طرفداران این نوع عرفان‌ها هرگز از اون خلاصی ندارند و به نوعی خودخواهی دائم گرفتار هستند... اگر چه چیزی نمی‌گن، ولی تمام افعال اونها در جهت جلوه‌دادن خودشون هست...
اونها دچار یه جور جنون دوست‌داشتن به طاهری هستند... و به هیچ عنوان حاضر به دست کشیدن از اون نیستند... یه جور مسخ‌شدگی شدید در اونها وجود داره...
هادی ج، دی 1391

برادری از رفتار های غیر عادی خواهرانش می گوید
------

اما بزارید یک خورده با شما راحت تر صحبت کنم
اسم من نوید هستش 24 ساله از کرج....... بچه مسلمونم و معتقد به مذهب شیعه اثنی عشری.... (بطور مطلق) ... حدود یک سال است که دو خواهر من بهمراه یکی از دامادهامون جذب فرقه ی حلقه شده اند و تو کلاسها شرکت میکنند... خواهر کوچکترم بارها و بارها دچار برونریزی (بقول خودشان) شده و علاوه بر دردهای فیزیکی و جسمانی حالات غیرمتعارف روانی هم گریبانگیرش شده.... مثلا در زمانهایی که خودشون میدونند و ارتباط میگیرند صداهای نامفهومی به زبان دیگر و با صدایی عجیب و غریب از دهان خواهرم خارج میشه.. و البته خواهرم و دامادمون همش میگن که اشکال نداره موجوداتش دارن حرف میزنن و .....جالب اینجاست که هنوز هم خوب نشده.. برای من اینجور چیزها و اتفاقات غیرمتعارف هیچ جذبه ای ندارد.. من اعمالی خیلی استثنائی تر از اینها را در عالم عرفان و مکاشفه دیده ام.... برای دامادمون هم تو ساعتهای خاصی از روز به قول خودش بهش الهام میشه و اشعاری رو مینویسه رو کاغذ که البته برای من جالب توجهه چون داماد ما دیپلمش رو به زور گرفته و تا حالا یک خط شعر نخونده... اما اشعاری که مینویسه حتی گاها به زبان عربیست و من مطمئنم که کار خودش نیست....
من بارها سعی در روشنگری خواهرها و دامادمون کردم و متاسفانه مثمر ثمر نبوده.... البته اونها هم میدونن که راه من (مکتب اهل بیت) درسته ....و یا شاید اینجوری نشون میدن.. والبته من مطمئنم چیزهایی رو از من قایم میکنند چون میدونند با خیلی از چیزهاشون مخالفت خواهم کرد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، عبدالرحمن ، ANTI satan
۹:۴۱, ۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #113
آواتار
ه گزارش خبرنگار آیین و اندیشه، کسب معنویت و رسیدن به آرامش همواره یکی از خواسته‌های اصلی بشر بوده است، هر چند که برخی از افراد برای رسیدن به مقامات عرفانی سعی می‌کنند از روش میانبر، سریع‌تر به این هدف دست یابند، با این وجود، ظهور و بروز برخی از عرفان‌های کاذب در حال حاضر مانند اکنکار، ‌اوشو، یوگا، ریکی، شیطان پرستی و غیره خود دلیلی بر این مدعاست.
هر چند که این عرفان‌های نوظهور بیشتر خاستگاه غربی دارند و کم‌تر با اقبال عمومی در داخل ایران روبرو می‌شوند، اما خطرناک‌ترین عرفان‌ کاذب که آن را با نام «عرفان حلقه» می‌شناسیم، با داعیه ایرانی اسلامی بودن خود موجب شد که تعداد زیادی از هموطنان ما خواسته یا نخواسته در دام این عرفان کذایی گرفتار شوند.
رئیس این فرقه با نام «م‌ع .ط» که در اواسط دهه هفتاد شمسی با ادعای فرادرمانی آرام آرام دام خود را گستراند، در سال 1383 تلاش کرد که در قالب یک مؤسسه به فعالیت خود ادامه دهد که در سال 1385 مجوز مؤسسه او تمدید نشد و وی بدون هیچ گونه مجوزی در قالب فرقه انحرافی حلقه یا کیهانی همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد.
هر چند که رئیس فرقه بارها دستگیر شده است، اما در غیاب او مسترهایش -بالاترین عضو عرفان حلقه(مربیان)- پنهانی فرقه او را رهبری می‌کنند، از نکات جالب توجه این است که «م‌ع.ط» نه تنها اطلاعات دینی نداشته، بلکه با کمک چند زن که برخی از آن‌ها اطلاعات عرفانی و قرآنی داشته‌اند، توانسته این فرقه را گسترش دهد.
گذشته شخصیتی «م‌ع.ط» در هاله‌ای از ابهام است و این خود سبب شده است که بر دامنه ابهامات و شبهات افزوده شود، اما آنچه درباره وی قطعی است این است که رئیس فرقه مدت‌ها عضو گروه «چریک فدایی خلق» بوده است که می‌توان ریشه تفکرات الحادی و مارکسیستی او را در این زمان یافت.
بی‌شک پای صحبت کسانی که مدتی در این فرقه بودند، می‌تواند ما را در دست ‌یافتن به انحرافات عرفان حلقه رهنمون سازد، ‌به همین منظور پای صحبت یکی از اعضای سابق عرفان حرفه نشسته‌ایم که افشاگری‌های او پرده از ماهیت اصلی این عرفان به ظاهر اسلامی بر می‌دارد:
* لطفاً خودتان را معرفی کنید.
- «مریم.گ» هستم، دانشجوی رشته مدیریت فرهنگی، شغلم آزاد است، کار عکاسی و ویرایش می‌کنم.
* چند سالتان هست؟
-35 سال
* از کدام دانشگاه مدرک گرفتید؟
در دانشکده خبر، عکاسی خبری (کاردانی) خواندم، کارشناسی‌ام را هم هنوز نگرفته‌ام.
* چه زمانی از عرفان حلقه جدا شدید؟
-تیر یا آذر سال گذشته.
به بهانه درمان افراد را جذب می‌کنند
* چگونه جذب این فرقه شدید؟
-دوستم که با آن زندگی می‌کنم، مشکلات خیلی حادی داشت، حتی او را به به دکترهای مختلفی می‌بردیم و هیچ درمانی در او اثر نمی‌کرد، بعدها همکارش به او پیشنهاد می‌کند که بیا من برایت وقت فرادرمانی بگیرم!
من هم منتظر بودم که نتیجه آن چه می‌شود، از همان اول فرادرمانی آرام آرام وضع جسمی‌اش بهبود پیدا کرد تا جایی که اصلاً دیگر مشکلی نداشت و مشکلش رفع ‌شد و من هم وقتی می‌دیدم روز به روز حالش بهتر می‌شود و احساس می‌کردم که در زندگیش اثر گذاشته است، مشتاق شدم.
به طوری که قبلاً می‌گفت صدای قرآن او را اذیت می‌کند، اما الان صدای قرآن را دوست داشت! اتفاقات معنوی خیلی خوبی بر او می‌افتاد و هر روز که از جلسه فرادرمانی می‌آمد چیزهای جدیدی تعریف می‌کرد!
من هم چون دستم به خاطر کار زیاد با کامپیوتر مشکل داشت و دردی دارد که درمان ندارد، مصّر شدم که به این کلاس‌ها بروم و امتحان کنم، وقتی دوستم من را در فضای فرادرمانی می‌برد،‌ هیچ چیز احساس نمی‌کردم و اتفاقی برای من نمی‌افتاد، ولی او هر موقع به این جلسه می‌رفت، برای من چیزهای جدیدی را تعریف می‌کرد که فلان اتفاق برای من افتاده است!
من هم گفتم خیلی دوست دارم بیایم در این کلاس‌ها شرکت کنم، کلاس‌ها در منزل یک خانم برگزار می‌شد.
در این کلاس‌ها آن‌ها ماهیت عرفانشان را ایرانی اسلامی بیان می‌کردند و می‌گفتند: از عرفان اسلامی ایرانی گرفتیم، من هم گفتم که اعتقاد دارم، ولی خودم نمی‌توانم تجربه‌اش کنم، گفتند: شما بیایید درست می‌شود!
بعد از دوهفته علاقه نشان دادم، گوشه کلاس نشسته بودم، احساس کردم انرژی گرفتم، یک حالت خلسه‌ای پیدا کردم، بین خواب و بیداری، قلبم به شدت شروع به تپیدن کرد، به طوری من را ترسانده بود که هر لحظه این تپش قلب بیشتر می‌شد، سرم شروع به درد گرفتن کرد و انرژی فرادرمانی را در درون خود احساس کردم، مانند گزگز شدن!
همه از اتصال بیرون آمدند، ولی من هنوز کنده نشده بودم و من همچنان در اتصال بودم و خودم را با ترس از اتصال بیرون آوردم و خیلی خوشحال بودم و به استاد گفتم که من اولین تجربه‌ام را داشتم! گفت: خیلی خوبه!
دو روز بود که دستانم کاملاً بی حس بود، هر چقدر محکم با پاهایم می‌زدم که دستان از این بی‌حسی کامل در بیاید، فایده نداشت! بلافاصله با اولین اتصال دست‌های من خوب شدند، مثل اینکه شیر آب باز کرده باشند، یک جریان و حرارتی را در دستم احساس ‌کردم و تا 48 ساعت دست‌های من درد نداشت، من در 48 ساعت کلی کارهای خانه را کردم و کلی خوشحال شده بودم که خوب شدم!
بعد از 48 ساعت درد دست‌هایم بیشتر شد، بی‌حسی نبود، همراه با درد بود و مدام درد می‌رفت و می‌آمد! استاد می‌گفت: بیماری می‌رود و بر می‌گردد تا آخر سر به درمان برسد، بنابراین من همچنان ادامه می‌دادم، حتی پشت میز کارم می‌نشستم زمانی که دستم درد می‌گرفت، من اتصال می‌گرفتم تا آرام شود.
می‌گفتند: هر چقدر آدم‌هایی بیشتری را اتصال دهی، برای خودت بهتر می‌شود، من هم سعی کردم و شروع کردم به اعلام کردن!
از آنجایی که من خیلی سؤال می‌کنم، درباره ماهیت این اتصال بارها از استادم سؤال کردم، می‌پرسیدم چه مکانیزمی دارد، چه اتفاقی در این اتصال دارد می‌افتد؟ به لحاظ معنایی چه اتفاقی می‌افتد؟
درمانی که هیچ گونه پشتوانه علمی ندارد/ بازگشت بیماری همراه با تشدید آن
به خاطر اینکه کار ویرایش را انجام می‌دهم و تحقیق می‌کنم، همیشه برای من سؤال بود که چرا «م‌ع.ط» کتاب معناداری ندارد، در انتهای کتاب «م‌ع.ط» با این همه عرفان‌های غیر علمی و معنوی، فیزیکی و غیر فیزیکی منبع نمی‌بینید که فلان مطلب را از کجا برداشته است!
در حالی که در یک کار تحقیقی اگر منبع نباشد آن مطلب را کاملاً رد می‌کنند و سلیقه‌ای نمی‌شود سخنی را مطرح کرد و در این صورت نظر شخصی می‌شود.
در جواب می‌گفتند: نه همه این‌ها به «ط» الهام شده است، مثل حالت پیغمبرگونه‌‌ای! البته از آوردن کلماتی که حساسیت ایجاد می‌کند، پرهیز می‌کردند، ولی خوب، الهام‌گیری به چه منظوری است؟ یعنی خودش را در ارتباط مستقیم با خدا می‌داند!
خیلی از افراد به این آدم اعتقاد دارند و می‌گویند: اصلاً فرشته‌ها برای او آوردند و در دست او گذاشتند، حتی کلیپی از «م‌ع.ط» دارم که می‌گوید: «من به خاطر زهد زیادم، آرام آرام این‌ حقایق برایم کشف می‌شود!» او همه را از جانب خودش می‌داند.
تا اینکه ما شروع به تبلیغ در شبکه‌های اجتماعی از طریق اینترنت کردیم، به طوری که گروهمان در فیس‌بوک خیلی بزرگ شد.
استفاده ابزاری از دین اسلام/ طرفداران حلقه از مباحثه با مخالفان هراس دارند
تا اینکه در یکی از مطالبی که در فیس‌بوک درباره عرفان حلقه نوشتم، به مطلبی برخورد کردم که نوشته بود، اینها یک مشت کلاهبردارند و ...، من هم گفتم شما اول احترام را حفظ کن و از کلمات بد استفاده نکن، بعد بیا با هم بحث کنیم، شما چه می‌گویید! آن طرف یکی دو جمله‌ای را بیان کرد که من را خیلی به فکر فرو برد.
گفتم: شما می‌آیید تلفنی با من صحبت کنید که منظورتان چیست؟! گفت: من مشکلی ندارم، همان شب از ساعت 12 تا 3 نصفه شب با این فرد تلفنی صحبت کردم.
ایشان گفت: من خودم با «م‌ع‌.ط» صحبت کردم، او اصلاً نه تنها به خداوند اعتقادی ندارد، بلکه به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم معتقد نیست، آن‌ها از همه شما استفاده کرده‌اند، هزار بلا سر شما می‌آورند، بعد اشاره کرد به دوستانی که آسیب‌های خیلی جدی دیده بودند.
در این حین یادم آمد که شوهر یکی از دوستان خودم دو سال قبل مشکل پیدا کرده بود، منتها وقتی به استادش مراجعه کرده بود، استادش به چیزهای دیگر ربط داده بود، وقتی حسابی مرور کردم دیدم مشکل آن‌ها ناشی از حضور در کلاس‌های عرفان‌ حلقه بوده است، قضیه شوهر دوستم که کلاً زندگی او نابود شد، ذهن من را مشغول کرد!
جلسه بعد سر کلاس مطرح کردم که استاد چنین کسی آمده و چنین حرف‌هایی می‌زند، اجازه می‌دهید من او را بیاورم، اگر حرفش به حق است، چرا بحث نکنیم، استاد خیلی استقبال نکرد، او از اینکه این اتفاق بیفتد، می‌ترسید و بعد سریع واکنش نشان داد که ما را زندان می‌اندازند!
این در صورتی است که آن‌ها بیشتر دوست دارند با موافق‌های خودشان طرف شوند و صحبت کنند!
بعد من به استاد گفتم: سردرد، بی‌قراری، استرس و تپش قلب را که شما به آن برون‌ریزی می‌گویید، در واقع یک درون‌ریزی است که برای ما اتفاق می‌افتد، استاد گفت: اینها بیماری‌های نهفته شما است، خود آن آقا (شوهر دوستم) مشکل روانی داشته و بر اثر اسکیزوفرنی دچار این مسائل شده است، خلاصه استاد توجیه کرد.
اما من همچنان با آن فرد منتقد در ارتباط بودم و با هم در این زمینه گفت‌وگو می‌کردیم، جلساتی با یک سری روانشناسان داشتیم، من از موضع دفاعی برخورد می‌کردم و آن چیزهایی که یاد گرفته بودم را می گفتم، بعد از مدتی با یک خانمی آشنا شدم که او هم از مسترها بود و حالا مخالف شده بود، این خانم شکست خورده بود و می‌گفت هر کاری برای تو می‌کنم!
من هم گفتم: دنبال منابع موثق و دقیق می‌گردم که ببینم چرا شما با این عرفان مخالف هستید! آن دلایلی که گفتید من را مجاب نکرده است، این خانم
کتاب «افسون حلقه»
را به من معرفی کرد که درست بعد از به زندان افتادن «م‌ع.ط» به دستم رسید. حدود 30 تا 40 صفحه از کتاب «افسون حلقه» را خواندم، مجاب شدم، یعنی اینقدر دلایل قانع کننده بود که همین مقدار هم برای من کافی بود.
از هم پاشیده شدن بنیان خانواده و عدم انجام واجبات دین
*درباره آسیب‌های اجتماعی عرفان حلقه می‌توانید بیشتر صحبت کنید؟
- همان خانمی که مشکل پیدا کرده و کارش به طلاق کشیده بود. در عرفان حلقه خانواده‌ها از هم می‌پاشید، این خانم با شوهرش مشکل جدی پیدا کرده بود.
حلقه اول در عرفان حلقه، حلقه «فرادرمانی» است، این عرفان‌کاذب 72 تا حلقه است، این حلقه «فرادرمانی» درد ایجاد می‌کند، خود استاد ما می‌گفت: این حلقه را به این خاطر حلقه اول گذاشتند تا مردم جذب شوند!
فکر می‌کنم از ترم 6 به بعد است که شخص باید نقش قربانی را بازی کند، در این نقش، قربانی باید همه چیز را فدا کند، یعنی در راه معنویت باید همه چیز را بدهد و خانواده را فدا کند!
شوهر خانم مشکل داشت که چرا بالای سر من و بچه‌ات نمی‌آیی، چرا سر کارت حاضر نمی‌شوی؟ آن خانم می‌گفت: همه این‌ها را باید در راه عرفان فدا کنم، چون اینها می‌گویند: مهم نیست چه اعتقادی داشته باشی! در واقع این رحمت الهی است که هر کسی با هر عقیده‌ای و با هر گناهی وارد می‌شود، وقتی شما ببینید که خدا چقدر مهربان است و من سرتاسر گناهم، مثلاً نمازم را درست نمی‌خوانم، خیلی از کارهایی که خدا می‌گوید انجام نمی‌دهم، ولی دردهایم دارد درمان می‌شود، زندگی‌‌ام رو به ‌راه می‌شود، آرام آرام به این نتیجه می‌رسد که همه اینها تزئینی است!!
در نتیجه معیارهای اخلاقی به هم می‌ریزد، چون فرق بین خوب و بد از بین می‌رود، شبکه منفی یک جور تعریف می‌شود و شبکه مثبت هم به گونه‌ای دیگر، این تعاریف آرام آرام فرهنگسازی می‌شود و سر از جامعه در می‌آورد.
در جایی
در این عرفان کاذب می‌گویند تو به کیفیت نرسیدی پس مناسک نماز و روزه را کنار بگذار، وقتی به کیفیت رسیدی برو ادامه بده!
بعد چارچوب‌های اخلاقی به هم ریزد، روابط دختر و پسری ایجاد می‌شود، اتفاق‌های خیلی بدی رخ می‌دهد. اتفاقی که در این فرقه می‌افتد بی‌نهایت به خانواده‌ها طی مرور زمان آسیب وارد میکند.
ردپای ریشه‌های مبانی عرفان حلقه از شیطان پرستی تا کابالا (عرفان انحرافی یهود)
*چگونه پی بردید که آموزه‌های عرفان حلقه برگرفته از عرفان ایرانی اسلامی نیست؟
- من اول به کتب غیر اسلامی مراجعه کردم و آموزه‌های عرفان‌حلقه را در متون این کتاب‌ها جستجو می‌کردم، در کتاب «کارلوس کاستاندا» در‌ خصوص موجودات غیر‌ارگانیک کاملاً توضیح داده است، این آقا «م‌ع‌.ط» می‌گوید همه چیز به من الهام شده است، در‌ صورتی که ردپای حرف‌هایش را در جای دیگری پیدا می‌کنیم، خانمی گفت: توضیحاتی در مورد موجودات غیر ارگانیک در این کتاب آمده است، من دیدم دقیقاً همین عبارات‌ها در کتاب کارلوس آمده است، به همین خاطر شروع کردم ریشه‌های بقیه مباحث «م‌ع.ط» را پیدا کنم، احساس کردم به من دروغ گفته شده است، حتی دیدم بقیه مباحث مطرح شده در عرفان «کابالا» هم هست، یعنی رئیس فرقه از هر جایی چیزی برداشته است،‌ حتی می‌خواستم ببینیم کسانی که دچار آسیب‌ شدند علتش چه بوده است!
* شما می‌خواستید این آسیب‌ها را تجربه کنید؟
- من نمی‌خواستم تجربه بکنم، من از ترم دو به بعد دیگر در این کلاس‌ها شرکت نکردم، دیگر ترسیده بودم، چون اینها را شنیدم من آرام‌ آرام متوجه ‌شدم که پشت حرف‌هایی که مسترها می‌زدند چه چیزی نهفته است.
هر چقدر جلو می‌رفتم، می‌دیدم که حتی یک حلقه درست در این قضیه نیست، واقعاً نیست، بعضی‌ها می‌گویند خوبی‌های این فرقه را بگیریم و بدی‌هایش را دور بریزیم! اصلاً حرف درستی در این فرقه نیست.
اگر آیه‌ای و روایتی گفته می‌شود، در واقع دارد از آن روایت سوء استفاده می‌شود، در واقع بهره‌کشی می‌شود و تفاسیر آیات را مصادره به مطلوب می‌کنند! به طور مثال با استناد به آیه «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا» می‌گویند با وارد حلقه اول شوید.
[تصویر: 13920603000509_PhotoL.jpg]
محفلی برای رهاشدگان از عرفان حلقه در فضای مجازی
* در پایان درباره سایت «انجمن نجات از حلقه» توضیح می‌دهید؟
-سایت «نجات از حلقه» سایتی مردمی است. اعضای این سایت کسانی هستند که در دوره‌ای در کلاس‌های عرفان حلقه -که اکنون به صورت زیرزمینی برگزار می‌شود و غیرقانونی است- شرکت کرده‌اند و مبانی آن را پذیرفته‌اند؛ اما پس از مدتی به دلیل آسیب‌های جسمی یا روانی و یا اجتماعی که دیده بودند خواستند درباره «حق یا باطل» بودن آن بیشتر بدانند؛ به همین دلیل به تحقیق‌های دینی و علمی دست زدند و تا آنجا پیش رفتند که بطلان عرفان حلقه برای آنان به اثبات رسید.
این افراد آسیب دیده از عرفان حلقه حرف‌هایی برای گفتن دارند که به دلیل احساس خطری که برای جامعه خود می‌کنند، می‌خواهند دیده‌ها و شنیده‌های خود را با افراد دیگر به اشتراک بگذارند. اگر افراد برای آشنایی با عرفان حلقه در گام‌های نخست هستند، بهتر است پیش از آنکه کاملاً درگیر آن شوند، حرف‌های ما را هم بشنوند تا خدایی‌نکرده به افسوس‌هایی که ما به آن دچار شده‌ایم، دچار نشوند. شاید اگر روز اول کسی بود که به ما هم این نکات را می‌گفت، ما این ‌قدر پیش نمی‌رفتیم.
محوریت این سایت بر مباحثه است؛ بنابراین انتهای تمام مطالب برای ادامه بحث باز است و مدافعان، مسترهای محترم و کسانی که به‌ تازگی با آن آشنا شده‌اند می‌توانند در بحث‌ها شرکت کنند. هدف همه ما رسیدن به حقیقت متعالی است که لازمه آن بحث و گفت‌وگوست.
در پایان اگر افرادی در کلاس‌های عرفان‌حلقه شرکت کرده‌اند و از آن آسیب دیده‌اند و اکنون به صف مخالفان پیوسته‌اند، از حضورشان در سایت استقبال می‌کنیم. می‌توانید عضو سایت شوید و تجربه‌های خود را با ما در میان بگذارید. خداوند همه ما را در تشخیص حق از باطل یاری فرماید، آمین.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، ANTI satan
۱۹:۰۹, ۱۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #114
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

دو مقاله خیلی خوب در سایت دیده بان وجود داشت که بهتر بود آن را بخوانید.


عرفان حلقه را بیشتر بشناسیم

موسسه راهبردی دیده بان: گروهی با عنوان عرفان حلقه از سال 1370 شروع به فعالیت کردند و این گروه با این شعار که عرفان حلقه راه رسیدن به کمال است افرادی را جذب کردند و از سال 1384 به صورت رسمی به فعالیت پرداختند و کلاس برگزار کردند.

کتاب‏هایی مثل عرفان کیهانی و انسان از منظری دیگر با نام آقای طاهری که به ظاهر مؤسس و سردسته گروه است منتشر شد و این کتاب‏ها را در کلاس‏ها آموزش می‏دهند. کلاس‏ها در هشت دوره برگزار می‏شود و نهایتاً افراد مستر و درمانگر می‏شوند. البته کتابی با عنوان انسان و معرفت بعد از آن دو کتاب از آقای طاهری منتشر شد که برخی مطالب آن با کتاب انسان از منظری دیگر متناقض است و برخی مطالب به صورت مبهم و دوپهلو بیان شده مثلاً در صفحه 237 آمده "مرحله برزخ تا تولد دوباره ادامه دارد"(ص 239) "از برزخ به زندگی بعد انتقال می‏دهد" که به صورت مبهم تناسخ را مطرح کرده است.

قلم آقای طاهری در کتاب انسان معرفت با دو کتاب قبل فرق می‏کند اما از آن‏جا که در کلاس‏ها کتاب انسان از منظری دیگر تدریس می‏شود و کتاب اصلی است ما به بررسی این کتاب می‏پردازیم تا روشن شود آیا واقعاً عرفان حلقه راه رسیدن به کمال است و آموزه‏های آن اسلامی است.

البته بر افراد آگاه و باایمان کاملاً روشن است که تنها راه رسیدن به سعادت و کمال الهی راه قرآن و اهلبیت است و تمسک به این دو گوهر ناب است که باعث می‏شود انسان از راه حق خارج نشود و هر راهی غیر این راه باطل و منحرف است. "مطالبی که با رنگ قرمز نوشته شده عیناً مطالب و جملات کتاب است." در فصل اول کتاب آمده است: "عرفان کیهان حلقه با چهارچوب عرفان این مرزبوم مطابقت دارد و اساس این عرفان براتصال به حلقه‏های متعدد شبکه شعور کیهانی استوار است و همه سیر وسلوک از طریق اتصال به این حلقه‏ها است". (ص 19) "یکی از رسالت‏های ما اعتلای عرفان ایران است". (ص 151) "عرفان حلقه انسان شمول است و همه انسان‏ها صرف‏نظر از نژاد، ملیت، مذهب، دین و عقاید می‏توانند آن‏را بپذیرند و تجربه کنند." (ص 20) "در این عرفان عوامل انسانی تفکرات، اعتقادات، سعی و کوشش، اراده، ذکر و تکرار نقش در ایجاد اتصال ندارد".(ص 94)

البته بدیهی است که با بررسی افکار و اعتقادات این گروه که خود را مکتب می‏دانند مشخص می‏شود که عرفان حلقه عرفان این مرزبوم باشد یک ادعای واهی بیش نیست. این عرفان نه تنها مربوط به این مرزبوم نیست بلکه اسلامی نیز نمی‏باشد. اساس اسلام ایمان و اعتقاد به خداوند است و اسلام اصول (توحید، نبوت، معاد، امامت،...) دارد درحالی‏که عرفان حلقه برای اعتقادات ارزشی قائل نیست. درآموزه‏های اسلامی تفکر، اراده و ذکر و... جایگاه ویژه‏ای دارند. عرفان حلقه چگونه ادعای اسلامی بودن می‏کند درحالی‏که این اصولشان با اصول مسلم اسلام و قرآن مخالف می‏باشد به آیات و روایات زیر توجه فرمایید: تفکر "... یتفکرون فی خلق السموات و الارض" خردمندان در آفرینش زمین و آسمان تفکر می‏کنند.[1] تفکر حیات قلب هر شخص آگاه و اندیشمند است.[2] پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است.[3] ذکر "یا ایها الذین آمنوا اذکروا ذکراً کثیراً"[4] "فاذکروا الله کذکرکم آبائکم أو أشدّ ذکراً"[5] "الا بذکرالله تطمئن القلوب"[6] قرب به خدا فقط از طریق ذکر حاصل می‏شود.[7]

در کتاب آشنایی با علوم اسلامی استاد مطهری اولین منزل سیر و سلوک عارفان اراده و بعد از آن به تمرین و ریاضت معرفی شده (150- 154) و ریاضت در اصل عرب به معنی تمرین می‏باشد و می‏بینیم که دو مرحله عرفان اسلامی که اراده و تمرین است (سعی و کوشش) در عرفان حلقه نقشی ندارد.

و چطور دین و مذهب در اتصال حلقه که خود را اسلامی می‏دانند، نقشی ندارد درحالی‏که در آیات قرآن کریم آمده: "رضیت لکم الاسلام دینا"[8] "کان بالمؤمنین رحیما"[9]

و در آیه 124 سوره نساء ایمان را شرط ورود به بهشت و تأثیر اعمال می‏داند "... و هو مؤمن فالئک یدخلون الجنه" و در ادامه فصل اول آمده:

"رحمت عام شامل تمام انسان‏ها است و انسان در این مورد حق انتخاب دارد می‏تواند استفاده نموده و یا اجتناب نماید،"(ص 21)

"رحمت الهی در انحصار هیچ گروهی نیست و افراد و گروه‏ها فقط می‏توانند معرّف باشند".(ص 2)

رحمن یعنی خداوند به جمیع خلق عالم وجود حیات و روزی داده[10]رحمن صفت ذات است هم به مؤمنین می‏رسد و هم به کفار و هم شامل هر موجودی می‏گردد.[11] انسانی که به دنیا می‏آید روزی می‏خورد و از نعمت آب و هوا استفاده می‏کند از بدو تولد دائماً در رحمت عام خداوند است و از رحمت او بهره‏مند پس چگونه حق انتخاب دارد. خداوند با رحمانیتش حتی به شیطان فرصت داده و با رحمانیت به بدکاران فرصت داده تا توبه کنند. مگر می‏شود انسان که در همه حال نیازمند الطاف الهی است و دائماً در رحمت خداوند حق انتخاب داشته باشد؟

در کتاب انسان از منظری دیگر آمده است رحمت الهی درانحصار هیچ گروهی نیست واین حرف با حرف دیگرشان که اتصال فقط از طریق حلقه می‏باشد تناقض آشکار دارد. در صفحه 88 آمده اتصال از طریق کاربران و مربیان ارائه می‏شود. رحمت الهی در انحصار هیچ گروهی نیست (ص 2) # برای اتصال و استفاده از رحمت الهی باید از طریق مربیان و کاربران تفویض شوید.(ص 88)

همچنین قبل از این‏که ما حق انتخاب داشته باشیم خداوند رحمت را بر خودش واجب کرده "کتب علی نفسه الرحمه"[12]

و رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را رحمتی برای همه عالم قرار داده "رحمة للعالمین"[13]

جهان پیرامون ما از ماده و انرژی تشکیل شده و ماده از ملکول و ملکول از اتم و اتم از پروتون و نوترون و حرکت پروتون و نوترون‏ها حجم مجازی ایجاد کرده (ص 29) پس جهان هستی مادی از حرکت آفریده شده و جلوه‏های گوناگون آن ناشی از حرکت بوده در نتیجه جهان هستی مادی حقیقت وجودی ندارد و مجازی می‏باشد. (ص 30) حقیقت ندارد چون وجود خارجی ندارد(ص 27) جهان هستی مادی شکل و منظره ثابتی ندارد و هر چشمی جهان هستی را به شکل خاصی برای صاحب آن متجلی می‏سازد (ص 40) و هیچ یک از این منظره‏ها حقیقی نیست. (ص 41)

اگر این جهان حقیقی نیست و مجازی و متحرک است چطور موشکی از راه دور پرتاب می‏شود و در نقطه مشخص به هدف می‏رسد. همچنین بسیاری از احکام برای همه مشترک آمده حتی برخی آیات به کل انسان‏ها خطاب می‏کند "یا ایها الناس کلوا مما فی الارض حلالاً طیباً و لاتتبعه خطوت الشیطان"[14]

اگر هر چشمی یک طور می‏بیند کیفر و پاداش معنا ندارد و دنیایی که حقیقت ندارد چطور مزرعه آخرت می‏باشد.

وحدت وجود و موجود عنوان نظریه‏ای است درباره هستی از جهت وحدت و کثرت بنابراین نظریه در جهان هستی وحدت محض حکم‏فرما است یعنی فقط یک وجود تحقق دارد آن هم ذات اقدس اله و هیچ چیز دیگری سوای او حقیقتاً موجود نیست. اشیاء دیگر سرابی هستند که به دروغ خود را موجود نشان می‏دهند بر این‏اساس تمام کثرت‏ها موهوم و پنداری است برخی از صوفیه پیرو این نظر هستند. روشن است چنین نظری در منطق خرد محکوم است زیرا وجود کثرت در عالم خارج قابل انکار نیست و انکار آن مساوی سفسطه می‏باشد بنابراین نمی‏توان گفت تمام این اشیا خارجی موهوم و پنداری بوده و بهره‏ای از وجود ندارد. [15]

عاملی که به این حرکات بی‏نهایت جهت داده و سیستمی ساماندار پدیدار کرده وجود عاملی هوشمند است پس در اصل جهان هستی مادی از آگاهی و یا شعور آفریده شده(ص 31) عامل این حرکت شبکه شعور کیهانی # اصل- صاحب این هوشمندی خداوند است. (ص 31) افراد عرفان حلقه می‏گویند درمان توسط شبکه شعور کیهانی انجام می‏شود وروی لفظ شعور کیهانی خیلی تکه دارند وقتی از آنها می‏پرسیم منظور از شعور کیهانی کیست می‏گویند همان خداوند است و این یک تناقض آشکار است با مطالب کتاب. به این مقدمه‏ها توجه فرماید: عامل حرکت شبکه شعور کیهانی (وجود عاملی هوشمند) است. صاحب این هوشمندی خداوند است.

در نتیجه آن عامل هوشمند که به عنوان شبکه شعور کیهانی یاد شده خداوند نیست. "در صفحه 89 کتاب برای اتصال و تحقق حلقه سه عضو ذکر شده (من، تو، شعور کیهانی) در این صورت عضو چهارم خداوند است"شعور کیهانی را یک عضو دانسته و خداوند را عضو دیگری پس چطور ادعا می‏کنند شعور کیهانی همانخداوند است.

دنیای عرفان دنیای عشق است. فاقد هرگونه فن و روش، پند و نصیحت، استدلال، سعی، دنیای بی‏ابزاری است چه ابزار اصلی و چه واسطه‏ای . (ص 68) دنیای عرفان ماوراء تکلیف است زیرا عشق دنیای انجام وظیفه نیست. دنیای عرفان آگاهی‏هایی را مورد بررسی قرار می‏دهد که قابل انتقال به زندگی بعدی است. (ص 70)

عرفان:

1- نظری: پله عقل (ابزاری)

2- عملی: پله عشق (بی‏ابزاری) بدون پله عقل کمالی حاصل نخواهد شد. (ص 71) این جمله با مطلب بالا که گفته فاقد ابزار است متناقض می‏باشد چراکه پله عقل را واسطه می‏داند. در آیه 35 سوره مائده آمده برای رسیدن به خدا از وسیله استفاده کنید. "یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و تبغوا إلیه الوسیله" طبق آیات و روایات پیامبر و اهل بیت واسطه فیض الهی‏اند و اطاعت از آنها واجب می‏باشد. "اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم"[16]"یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و رسوله"[17]

چرا می‏گوید دنیای عرفان بی‏واسطه و بی‏ابزاری است درحالی‏که خود خداوند برای رسیدن به خودش ابزار و واسطه معرفی می‏کند. چطور می‏گویند دنیای عرفان تکلیف و انجام وظیفه نیست حال‏که خداوند عاشق انسان است برای او تکلیف قرار داده و اولیاء الهی تکالیف سنگین‏تری دارند. در جواب کسانی که می‏گویند انسان نمی‏تواند عاشق خدا شود بلکه فقط خدا عاشق انسان است، مرحوم شبر در کتاب اخلاق خود صفحه 408 آورده: شواهدی از قرآن و حدیث بر امکان محبت خدا: "والذین آمنوا اشدّ حباً لله"[18] آن‏هایی که ایمان آوردند خدا را بیشتر دوست دارند. "یحبّهم و یحبّونه"[19]آن‏ها را دوست می‏دارد و آنها خدا را دوست می‏دارند.

پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): هیچ کس مؤمن نیست مگر خدا و رسولش از هر چیز نزد او محبوب‏تر باشد و ضمن دعایی می‏فرماید: اللهم ارزقنی حبّک بهترین راه برای رسیدن به کمال و عشق الهی پیمودن راه انسان‏های کامل و عاشقان واقعی خداوند است که اهل بیت می‏باشند و توسل و اطاعت از آن‏ها است که در کنار قرآن انسان را به کمال و سعادت می‏رسانند. فصل دوم کتاب درمورد فرادرمانی است.

فرادرمانی نوعی درمان مکمل است که توسط محمدعلی طاهری بنیان‏گذاری شده است. (ص73)دراین شاخه درمانی بیمار توسط فرادرمانگر به شعور کیهانی متصل شده و مورد اسکن قرار می‏گیرد و ضمن ارائه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود از طریق دیدن رنگ‏ها، نورها احساس فعالیت نوعی انرژی در بدن از طریق گرم شدن درد گرفتن، تیر کشیدن و تشنج و غیره اعضای معیوب و تنش‏دار بدن مشخص شده و به اصطلاح اسکن و با حذف علایم روند درمان آغاز می‏شود. (ص 74) نقش درمانگر یک رابطه است تا حلقه وحدت شکل گیرد و رحمت عام الهی جاری شود. (ص 75) تنها شرط تحقق آن آمادگی برای ایجاد وحدت است. وحدت با یک نفر دیگر بعد آن عضو سوم روح القدس بوده و حلقه تکمیل می‏شود و با تکمیل حلقه عضو چهارم خداوند است که فیض خود را به واسطه روح‏القدس جاری می‏نماید. (ص 17) و آیه 7 سوره مجادله را شاهد می‏آورند (نجوا)

درمان توسط شبکه شعور کیهانی که به آن آگاهی گفته می‏شود انجام می‏گیرد و آگاهی یکی از سه عنصر موجود در جهان هستی است (ماده، انرژی، آگاهی) (ص 75) وجود لایه محافظ درمانگر را از خطر تشعشع شعور معیوب سلولی حفظ می‏کند. (ص 76) پس از مکتوب نمودن سوگندنامه فرادرمانگر زمان دریافت لایه محافظ را تعیین و به مربی اعلام می‏کند و مربی آن را به شبکه شعور کیهانی اعلام می‏کند.

(ص 97) لایه محافظ از جنس آگاهی است که با مکتوب نمودن سوگندنامه به فرادرمانگر تفویض می‏شود. (ص 96) علت مهم برخی بیماری‏ها دور افتادن از رحمت الهی است.

(ص 77) این چه ادعایی است فرادرمانی توسط محمد طاهری بنیان‏گذاری شده است اگر در فرادرمانی واقعاً درمانی صورت می‏گیرد درمان از مسیر غیرطبیعی بوده که به اصطلاح ما شفا می‏باشد (درمان از مسیر غیرطبیعی با نیروی مافوق بشری) ما شفا را از ابتدا در اسلام داشته‏ایم یا من اسمه شفاء حتی قبل از اسلام نیز بوده حضرت عیسی مسیح (علیه السلام) به محض مسح کردن موضع بیمار فرد درمان می‏شد. و شفا می‏گرفت و درد و تشنج که همراه درمان در عرفان حلقه آمده در شفا نمی‏باشد مثلاً حضرت عیسی به محض مسح موضع چشم نابینا فرد بینا می‏شد. به راحتی و بدون درد.

و این‏که می‏گویند درمانگر واسطه است و یا در صفحه 79 آمده فرادرمانی وسیله‏ای است برای رسیدن به کمال این مطلب کاملاً متناقض است با حرفی که می‏گویند دنیای عرفان دنیای بی‏ابزاری است و فاقد هر نوع وسیله. چطور دنیای بی‏ابزاری است که بدون پله عقل کمالی حاصل نخواهد شد و پله عقل را واسطه رسیدن به پله عشق می‏دانند.

در تشکیل حلقه خدا را عضو چهارم می‏دانند و آیه7 مجادله را شاهد می‏آورند: "... مایکون من نجوا اشد الا هو رابعهم ولا خمسة الا هو سادسهم" این‏جا از مواردی است افراد حلقه از آیات قرآن کریم سوء استفاده کرده و دچار تفسیر به رأی شدند و آیه را درست و کامل نفهمیده‏اند اگر به تفاسیر مراجعه کنید متوجه می‏شوید این آیه حضور کامل خداوند را در تمام اطوار زندگی توضیح داده و طبق حدیث امام صادق (علیه السلام) منظور این است که خداوند سمیع است. و مراد معیت است و منظور از معیت در این آیه، معیت علمی و احاطه است نه معیت مادی. اول آیه آمده است آیا ندانسته‏ای که خدا آن‏چه در آسمان‏ها و آن‏چه در زمین است می‏داند. و در آخر آیه نیز آمده "ان الله به کل شیءٍعلیم" حال که بحث به نجوا رسید باید گفت که نجوا یعنی گفت‏وگوی محرمانه و در اسلام آمده نجوا در موارد غیرضروری برخلاف آداب معاشرت اسلامی است. و در ادامه آیه 8و 9 سوره مجادله آمده برای کارهای نیک و تقوا نجوا کنید.

نجوایی که برای آزار دیگران باشد حرام است و شیطان این کار را کرد و نجوای حرام از شیطان است.[20]از دیگر تناقضاتی که در این کتاب آمده این مطلب است که در صفحه 59 می‏گوید جهان هستی مادی از شعور آفریده شده و شعور نه ماده است و نه انرژی.

(جهان هستی نه ماده است و نه انرژی فقط شعور است (آگاهی))# در صفحه 75 می‏گوید جهان هستی متشکل از سه عنصر ماده و انرژی و آگاهی است.{فقط آگاهی# آگاهی یکی از سه عنصر است} در مورد مکتوب نمودن سوگندنامه و تعیین و اعلام زماندریافت لایه محافظ باید گفت اگر شعور کیهانی طبق ادعای خودتان همان آگاهی است که تمام جهان را گرفته چه نیازی به این کارها است بنابراین فرض که افراد حلقه می‏گویند شعور کیهانی همان خداوند است مگر نه این‏که خداوند علیم و حکیم است سمیع و بصیر است و عالم به هر چیزی است پس چه نیازی است که مربی زمان دریافت لایه محافظ را تعیین و آن را به خداوند اعلام کند.

ص 77 علت بیماری را دور افتادن از رحمت الهی می‏داند مگر نه این‏که رحمت الهی شامل همه موجودات است حتی انسان کافر، رحمتی که تمام عالم را گرفته چطور می‏شود از آن دور شد ولایمکن الفرارُ من حکومتِک چه بسا طبق تعالیم اسلامی بیماری هم در مواردی رحمتی از جانب الهی باشد.

برقراری اتصال (ص 88) اتصال به دو دسته کاربران و مربیان ارائه می‏شود که تفویضی بوده در قبال مکتوب نمودن سوگندنامه‏های مربوط. و تفویض توسط مرکزیت عرفان حلقه انجام می‏گیرد. (از دیدگاه قرآن کریم رحمت عام در دسترس همه است و هیچ اختیاری در اصل استفاده آن وجود ندارد)[21]

پس چه نیازی به تفویض دارد از بدو خلقتِ جهان هستی رحمت الهی گستردهشده و همه در اتصال این رحمت الهی هستند حتی زمان‏های قبل که اثری از مرکزیت عرفان حلقه نبود اتصال به این رحمت الهی برقرار بوده و تمام موجودات در رحمت الهی غوطه‏ور بودند و هستند و نیازی به تفویض و مرکزیت عرفان حلقه و سوگندنامه نمی‎باشد خداوند رحمت را بر خود واجبکرده "کتب ربکم علی نفسه الرحمة"[22]

اتصال بر دو نوع می‏باشد:

1- فردی

2- جمعی

فردی: "ادعونی استجب لکم"[23]مرابخوانید واز من بخواهید تا پاسخ شما را بدهم این آیه را شاهدی بر اتصال فردی آورده‏اند حال اگرخیلی سطحی هم به آیه نگاه می‏کردند متوجه می‏شدند فعل در آیه به صورت جمع آمدهو کم نیز ضمیر جمع است چطور از آیه معنای فردی فهمیده‏اند. در تفسیر ادعونی به معنای عبادت و بندگی آمده و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می‏فرماید: "دعا همان عبادت است"[24]

نماز افضل عبادات است و ذکر و تفکر و تلاش از عبادات هستند که در اتصال عرفان حلقه نقشی ندارند.

جمعی: "واعتصموا به حبل الله"[25] از این آیه نیز استفاده نادرست شده اگر به ابتدای آیه دقت کنید آمده: "ای کسانی که ایمان آورده‏اید تقوا بورزید آن طور که شایسته تقوای الهی است و از دنیا نروید مگر مسلمان باشید" پس برای اعتصام به حبل الهی اولاً اهل ایمان باشید ثانیاً تقوا داشته باشید ثالثاً تقوایی شایسته و در پایان آیه تأکید شده مسلمان باشید حال می‏بینیم که در عرفان حلقه ایمان، اعتقاد و مذهب هیچ نقشی در اتصال ندارد. هیچ کس حق معرفی این اتصال را با نام دیگری غیر از شبکه شعور کیهانی و یا شعور الهی ندارد. (ص 92) در آیه 110 سوره اسراء آمده: "قل ادعوا الله أو دعواالرحمن آیّا ما تدعو فله الأسماء الحسنی" خدا را چه الله بخوانید و چه رحمن بهترین نام‏ها برای اوست. طبق حدیثی از امام صادق (علیه السلام) در معنی الله اکبر آمده "خدا برتر از آن است که به وصف آید" برای این خدا که برتر از هر چیزی است در قرآن نام‏ها و صفات مختلفی آورده شده به آیات آخر سوره حشر توجه فرمایید "هو الله الذی لا إله إلا هو عالم الغیب والشهود هو الرحمن الرحیم ... هوالعزیز الحکیم" چرا خداوند که برترین و بالاترین است نام‏های مختلفی دارد هرکس می‏تواند باهر یک از نام‏های او، او را بخواند ولی شعور کیهانی را نمی‏شود با نام دیگری خواند. اگر حقیقت واقعه یکی باشد چه فرقی می‏کند با چه نامی خوانده شود اسماء‏الحسنی برای خداوند است ومحدودیتی ندارد که با کدام نام خوانده شود چون منظور و مقصود یکی است (در بین اسماء الهی نامی به عنوان شعور کیهانی نداریم) خواست انسان از طریق هوشمندی الهی و یا به‏طور قراردادی از شبکه شعور کیهانی پاسخ خواهد داده شد و هیچ انسانی از این قاعده مستثنی نیست و آیه 51 سوره شوری را شاهد آورده‏اند."و ماکان لبشر ان یکلمه اله الّا وحیاً أو من وراء حجاب أو یرسل رسولاً فیوحی باذنه ما یشاء" این هم از مواد دیگری است که از آیات استفاده نادرست شدهو در واقع تحریف معنوی و تفسیر به رأی صورت گرفته. آیه 51 سوره شوری در مورد ارتباط پیامبران با خداوند است و ربطی به ادعای آورده شده ندارد. در تفسیر مبین ص 488 ضمن آیه مذکور آمده ارتباط پیامبران با خداوند یا به وسیله وحی مستقیم بوده و یا ارسال فرشته وحی، حضرت جبرئیل یا سخن گفتن با پیامبر مانند موسی از پشت حجاب. در شأن نزول آیه آمده: جمعی از یهودیان به پیامبر گفتند اگر پیامبر هستی، چرا همان‏گونه که موسی با او سخن گفت و به او نگاه کرد تو انجام نمی‏دهی؟ ما هرگز به تو ایمان نمی‏آوریم جز این‏که این کار را انجام دهی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: موسی هرگز خدا را رؤیت نکرد این آیات نازل شد و انواع ارتباط پیامبران را با خدا شرح داد. تسلیم بودن تنها شرط تحقق موضوع حلقه است. تسلیم (عدم انجام کاری در حلقه) (ص 95) تسلیم بودن را تنها شرط تحقق موضوع حلقه می‏دانند با توجه به این‏که در عرفان حلقه عملی این فرقه دین و ایمان و اعتقادات هیچ نقشی و اهمیتی ندارد، تسلیم شدن در حلقه به معنای تسلیم شدن در برابر خداوند یا نیروی الهی نیست. حتی شعور کیهانی نیز نمی‏باشد بلکه به معنای شاهد بودن و پذیرش محض است نکته دقیق و راز عرفان حلقه همین‏جا است. تسلیم شدن به ناشناخته، گشودن وجود خود به روی موجوداتی که تو آنها را نمی‏بینی ولی آن‏ها تورا می‏بینند اگر بعضی از پیروان عرفان حلقه نیروهای خارق العاده‏ای دارند از راه ایمان و تقوا و ریاضت نیست به همین موجودات ناشناخته مربوط می‏شود.[26] آقای مظاهری خیلی زیبا و دقیق در توضیح این مطلب می‏گویند: افراد تحت تعلیم در این فرقه با چند لحظه تسلیم شدن و گشودن وجود خود، به شعور کیهانی متصل می‏شوند و از آن پس نیروی درمانگری پیدا می‏کنند بدون این‏که تغییری در خود ایجاد کنند یا برای جلب رضای خدا عملی انجام دهند راز واقعه این است که شیاطین برای سرگردان کردن انسان در حلقه رحمانیت و بازداشتن از رحمت خاصه نیروهایخود را به کار می‏گیرند تا انسان را بازی دهند یکی از آن‏ها بهبودنمایی است جن‏ها می‏توانند در عالم مادی کارهایی انجام دهند.

اما اگر به هر طریقی به نیروی آن‏ها پناه برند و تسلیم‏شان شوند آن‏گاه می‏توانند کارهایی انجام دهند چنان‏که در قرآن آمده: "بعضی از انسان‏ها به گروهی جن‏ها پناه می‏برند، پس برذلتشان افزودند" شیاطین که جن‏های کافر هستند ممکن است به کسانی که به آنها پناه برده‏اند کمک‏هایی بکنند مثل این‏که اشیایی جابه‏جا کنند یا امور پنهان‏ را برایشان آشکار کنند. شاخص دیگری برای تشخیص درمان‏های شیطانی وجود دارد از جمله تدریجی بودن و زمان‏بری درمان‏های شیطانی است زیرا نیروهای شیطانی محدود است. در صفحه 105 کتاب انسان از منظر دیگر آمده برای درمانمشخصات بیمار یا عکس بیمار نیاز است و باید ساعتی مشخص شود وبه فرد درمانگر اعلام کند تا اطلاعات مربوط به بیمار در شبکه شعور کیهانی ثبت می‏شود. آیا در درمان با نیروی الهی این کارها نیاز است؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. عرفان حلقه خانم صاحبی مهربان

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. آل‏عمران، 191.

[2]. المیزان، ج 3، ص 112.

[3]. بحارالانوار، ج 68، ص 327.

[4]. احزاب، 41.

[5]. بقره، 2.

[6]. رعد، 28.

[7]. تفسیر المیزان، ج 8، ص 501.

[8]. مائده، 3.

[9]. احزاب، 43.

[10]. مجمع‏البیان، ج1، ص 21.

[11]. تفسیر مبین، ص 3.

[12]. انعام، 54.

[13]. انبیاء، 107.

[14]. بقره، 168.

[15]. علامه طباطبایی، بدایة الحکمه، ترجمه علی شیروانی، ص 450.

[16]. نساء، 59.

[17]. انفال، 20.

[18]. بقره، 165.

[19]. مائده، 54.

[20]. بهرام پور، تفسیر مبین، ص 543.

[21]. مظاهری سیف، عرفان حلقه

[22]. انعام، 54.

[23]. غافر، 60.

[24]. بهرام‏پور، تفسیر مبین، ص 474.

[25]. آل عمران، 104.

[26]. مظاهری سیف، عرفان حلقه.

منبع: بهداشت معنوی
**********************************


مقاله دوم را نیز در اینجا بخوانید که مطلب جدید است.

آزادی اندیشه از نگاهی‌ دیگر!

با تشکر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ANTI satan ، mbaghaee ، Ali#59
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا