کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برنامه ی سلوک در نامه های سالکان
۱۶:۵۷, ۲۲/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/تیر/۹۱ ۱۶:۲۱ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم اللّه الرحمن الرحیم
نام کتاب :
برنامه ی سلوک در نامه های سالکان هست که به اهتمام دکتر علی شیروانی جمع آوری شده .
با آثاری از عارفان بزرگ و وارسته :
امام خمینی , بهاری همدانی , حسینقلی همدانی , سید بن طاووس , سید احمد کربلایی , ملکی تبریزی , علامه ی حلی .
ان شاء اللّه در پست های بعد مطالبی از این کتاب ارزشمند را که گمشده ی دیرینه ی خود را در آن یافتم تقدیم خواهم کرد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، حسنیه ، Ahmad-A.R.M ، بیداری اندیشه ، MAHDI59 ، فدک زهرا ، paradise ، Agha sayyed ، nasimesaba ، zarati313 ، saloomeh ، حسن.س. ، yamin ، netlog36 ، Admirer ، Farzaneh ، mhvvhm ، meisam317 ، amir80

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۱:۵۲, ۱۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
(2)
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ای همبازی اطفال ! و ای حمّال اثقال ! و ای محبوس چاهِ جاه ! و ای مسموم مارِ مال ! ای غریق بحرِ دنیا ! و ای اسیر هموماتِ آمال ! مگر نشنیده ای و نخوانده ای : اِنّمَا الدُّنیا لَعِبٌ وَ لَهوٌ [ = همانا دنیا بازی و سرگرمی است ] و نشنیده ای فرموده ی آن حکیم غیب دانِ منزه از عیب و شین را که به فرزند ارجمند خطاب کرده : بُنَیَّ اِنَّ الدُّنیا بَحرٌ عَمیقٌ غَرِقَ فیهَا الاکثَروُنَ [ = فرزندم ! همانا دنیا دریائی ژرف است که بیشترین مردم در آن غرق گشته اند . ] و حقیر عرض می کنم : عن تحقیق و نحن منهم [ = قطعاً ما نیز از آن غرق شدگانیم ] .
و اگر بخواهی عمق دریای حکمتش را بفهمی در حقیقت لفظ « بحر عمیق » فکر نما . ببین چقدر از جواهر حکمت در این صندوق کوچک برای متفکرین , به عنوان هدیه درج فرموده . همین قدر بدان دریا نهنگ دارد , ماهی دارد , جانوران عجیبه ی آن بسیار و مهالک غریبه ی آن بیشمار , جزایر هولناکش زهره ی شیران آب , و کوههای سهمناکش چه بسیار مردمان را نایاب نموده , اصل و میدان این دریا از ظلمات جهل ناشی شده است , و در اودیه ی اراضی قلوبِ اهل غفلت جا دارد . امواج آمالش بسی کشتیهای عمر را به باد فنا داده , و جبال هموم و غمومش بسا پشته ها نهاده , مارهای معاصی مُهلکه ی آن , چه بسا اشخاص را به سمّ خود هلاک کرده , نهنگهای اوصاف مذمومه اش چه کسان را فرو برده , و آب محبّت تلخ و شورش چه مردمان را کور , و چه چشمها را بی نور نموده . هر که در این دریا غرق شد , سر از گریبان نار جحیم بیرون آورده , در عذاب الیم خواهد ماند .
آدمهای این دریا « نسناس » , و سیاحت ایشان در این دریا به ساحت وسواس است . راهزنانش جنود ابلیس , و اسلحه ی جنگشان خدعه و تلبیس است . اگر از عمق این دریا بپرسی , عرض خواهد کرد که انتها ندارد , و اگر باور نداری , به غوّاصان این دریا , یعنی اهل دنیا از اولین و آخرین نظر نما , و ببین که همگی در آن غرق شده , احدی به قعر آن نرسیده ؛ و اگر بهتر بخواهی بفهمی , به حال خراب خودت نگاه کن و ببین که هر قدر داشته باشی , باز زیاده از آن را طالبی , و حرصت در جائی توقف نمی کند .
ای آقای من ! این دنیا چگونه مردم را به خاک سیاه نشانده , و قلوب ایشان را که برای محبت و معرفت خلق شده , طویله ی اسب و استر نموده . جوارحشان از قاذورات گندیده , و دلهایشان آنی خضوع و خشوع ندیده , و ذره ای ذوق حلاوت طاعت را نچشیده . نه در نهادشان از توبه اثری , و نه در اوهام تفکر نحس ایشان از خداوند ـ جلّ جلاله ـ خبری . شب و روز به سیف و سنان لسان عِرض و مال و عصمت مسلمانان را پاره پاره می کنند , قلوبشان خالی از ذکر و فکر و مملّو از حیله و مکر است . دست عقل را بسته , و دست هوا را گشاده . چه زخمها از آن دست ها بر کَبَد دین رسیده , و چه مصیبتها در شرع شریف برپا شده . لباس خدائیان را کنده و جامه ی فرنگیان را پوشیده . اطعمه و اشربه ی اسلام را بَدَل به زهر و زقّوم نصاری , و دهریان نموده اند . وظایف شرع را متروک و آداب کفر را مسلوک داشته اند . بازار کفر و شرک در بلادشان معمور و اباد و سوق و اسلامشان مخروب و برباد .
وافضیحتاه ! عسکر کفر در بلاد وجود , منصور و مسرور , و لشکر اسلام مقتول و مأسورند .
نه ما را در عافیت کارمان فکرتی , و نه از سیاستهای الهیه [ که ] بر امم ماضیه رسیده , عبرتی . قضیه هایله ی ابابیل را شوخی و قصه ی فرعون و قابیل را مزاح پنداشته ایم . زمینی که قارون را با گنج بسیار فرو برد , با مای کج و گیجها , موجود است .
جان من ! آن بادهائی که به آنها قوم هود را تأدیب نمود و فرمود , حال هم , آن قادرِ حکیم را مطیعند . اگر تو از اطاعت امر آن سلطان عظیم الشأن جرأت نموده , سرپیچیده ای , خاک و آب و باد و کلوخ و سنگ , ذلیل و منقاد اویند . بلی , گول صبر و حملش را خورده اند , از حکمرانی عظیم او غافل شده , لباس شرم و حیا را کنده , قدم جرأت را پیش گذاشته , در حضور عزّ و جلالش مرتکب معصیت او شده [ اند ] .
مگر نمی بینی ! چگونه حکم محکم او در سماوات و ارضین جاری است . مگر نخوانده ای ! که یوم نشور , آسمانها منشور می شود .
بلی , چه گویم از شرّ آن روز پر آه و سوزی که قلوب خافقَین [ = شرق و غرب ] را خوفش گداخته . چگونه گداخته نشود , و دلهایشان از روزی که زمین آن آتش سوزان و صراتش تیزتر از شمشیر برّان است .
عقل ها پرّان و اشکها ریزان است . نجومش منتشر , و مردمانش چون جراد منتشر . هولش عظیم و انبیاء در اضطراب و بیم اند , اخیار مدهوش و ابرار بی هوشند . شدائدش بسیار , و محنتش بسیار است . آفتاب بالای سر , و زمین چون کوره ی آهنگر . بدنها در عرق غرق , و لحوم و عظام در سوز و حرق . جهنّم دورشان را گرفته , و راه فرار برایشان بسته . ظالم شرمسار و عادل اشکبار . نامه ها پرّان بر یمین و یسار .
مردم در دهشت و انتظار . ملائک غلاظ شداد در تردّد , و عقوبت الهیه بر مَرَده ی عصارة در تشدد .
یکی از اسامی آن یَومَ الحَصاة [ = روز شمارش ] است و دیگری یَومَ التَّناد [ = روزی که در آن فریادها بلند است ] . از طرفی منادی به خنده و بشارت ندا می کند : یا اَهلَ الجَنَّة ارکَبوا [ = ای بهشتیان برنشینید ] و از جای دیگر ندا می کند که : یا اَهلَ النّارِ اخسَئُوا [ = ای اهل آتش بروید گم شوید ] . و یکی را خلعت می بخشند , و دیگری می کِشند . طائفه ای سرمست شراب طهور , و قومی جگرشان قطعه قطعه از ضرایع و زقّوم .
مانده ام حیران . نمی دانم از قهرش بیان کنم , یا از مهرش بگویم . اهل قهرش خاکیان و اهل مهرش افلاکیانند , یعنی اشخاصی که خود را به افلاک نوریّه رسانده اند , اعتنائی اصلاً به این افلاک ندارند , جسمشان جان و جانشان در عرش رحمان .
ای به فدای قلوبی که نور الهی ـ جلّ جلاله ـ در آنها تابان , و جلالت مرتبه شان بی پایان . خود را از عالَم گسسته , و به عالم انوار پیوسته , منوَّر به انوار معرفت و مخلَّع به خلقت محبّت . زهدشان پشت پا به دنیا زده , توکلشان سر از گریبان توحید بیرون آورده , از خلق عالم رمیده و به مقام قرب ارمیده , فکرشان نور و ذکرشان نور , و باطن و ظاهر و جسم و جان و خیال و عقل و جنان همه نور و غرق دریای نور .
بس است من ناپاک کجا و مدح و وصف پاکان کجا ؟! امثال ماها باید در تدبیر ترک معصیت باشیم , اگر اصل ایمان را محکم کرده باشیم . دنیا نه چنان ما را فریب داده و کر و کور کرده است که امثال این مواعظ در قلوب قاسئه ی ما اثری کند . همین قدر می دانم که تکلیف مریض , رجوع به طبیب است ؛ و تکلیف طبیب معالجه ی حال ؛ نه مریض , مطیع , ونه طبیب حاذق است ؛ ولی اگر مریض مطیع باشد , خداوند رحیم او را لابد به طبیب حاذق خواهد رسانید , و اگر مطیع نباشد , سکوت کردن با او اولی است . (1)
والسلام
(1) تذکرة المتقین , ص 214 , 222 .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، MAHDI59 ، mhvvhm ، بیداری اندیشه
۱۲:۱۴, ۱۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
(3)
بسم اللّه تعالی
یا سلمان ! ای از آشنایان دور ! و ای با بیگانگان محشور ! ای انس گرفته به آواز غرور ! و ای متوحش از دار السرور ! گوشَت را باز کن , تا در جوش و خروشت آورند . و این ادویه ی الهی را نوش کن , تا عقل و هوشت بخشند . این قدر بدان که سلیمان نبیّ ـ صلّی اللّه جلّ جلاله نبیّنا و آله و علیه السلام ـ تا عسکر شوم نفس و ابلیس را در وجود شریف خودش تا رو مار ننمود , در حکمرانی بر انس و جن متمکن و برقرار نشد . و تا جند عقل و ملک را بر حصن حصین دل مسلّط نکرد , دستش به خاتم الهی مزیّن نگردید .
خبر نداری عساکر ملعونه ی شیطان چه مفسده ها در قلبت برپا نموده , و مطلع نیستی که چه فتنه ها و چه آشوبها در مملکت دلت برپا کرده اند .
حبّ دنیا که عمده و ارکان قبیحه ی ایشان است , ببین چگونه جاری کرده اند . درست تأمل کن , و ببین که به این قانون شوم چه مصیبتها و فریاد ها در دین مردم بلند است .
گاهی امر می کند که طالب جاه کن , تا به چاهت بیندازند و گاهی مال جمع کن , تا گرفتار مارت کنند . و چنان به نظرت جلوه داده اند که جاه امری است مرغوب , و مال چیزی است مطلوب . و تو می دانی که طالب جاه در دنیا و اخرت به چه مرارتها خواهد افتاد و به چه نفاقها و تزویرها مبتلا خواهد شد .
امان از خانه هائی که به حکم نحسش خراب می شود , و فریاد از مالهائی که به امر نحس او به غارت می رود , و چه قلب های مظلومان را شکسته , و چه خانمان را به نیش ظلم , تار و پودشان را از هم گسسته . زبانش دائماً در فحش و غیبت و استهزاء و دروغ و خودستائی و وعده و وعید و ایذاء مسلمانان و آزار مردمان ... (1) و (2)
(1) بقیه ی این مقال از قلم افتاده .
(2) تذکرة المتقین , ص 229 ـ 231 .
ان شاء اللّه ادامه خواهد داشت ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، بیداری اندیشه
۱۵:۱۳, ۱۸/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۱ ۱۵:۱۵ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #23
آواتار
(4)
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمدللّه ربّ العالمین , و صلّی اللّه علی خیر خلقه محمد و آله الطاهرین
و بعد , بر طالبان نجات و سعادت ابدی مخفی نماناد که اهل نجات دو طایفه می باشند : یک طایفه اهل یمین و طایفه ی دیگر مقربین اند .
و اگر طالب سعادت عمل به وظیفه ی اصحاب یمین , که عبارت از ترک معصیت باشد نمود , از آنها خواهد شد و مقرّبین علاوه بر آنها وظیفه ی دیگر دارند , که غرض بیان آنها نیست .
اوّلاً باید فهمید که اگر شخص انسانی فهمید حقارت و پستی خود را , هم بعد از آن فهمید عظمت و قدرت حضرت ملک الملوک را , البته خواهد فهمید که جرأت قدم برداشتن و اقدام به معصیت نمودن در حضور چنین سلطان عظیم الشأنی در نهایت قبح و شناعت و بدبختی می باشد .
چرا غافل است از قدرت قادری که اگر اراده نماید فنای همه ی موجودات را , به محض اراده ی آن سلطان عظیم الشأن , همگی به باد فنا رفته , ملحق به معدومات خواهد شد . اینکه می بینی معصیت در نظرت سهل شده به جهت اموری چند است , که بعض آنها را ذکر می کنم :
اوّلاً : فکر خود را تماماً متوجه به دنیای دنیّ کرده , از این جهت بالمرّه از نفع و ضرّ اخروی غافل شده ای .
نمی دانی چه بسیار بسیار , منافع و سعادت ابدیّه از تو فوت شده و چه قدر ضررهای بزرگِ بسیار , به خود زده ای .
و ثانیاً : عجز و حاجت و فقر خودت را ملتفت نیستی , که ذرّه ذرّه ی بدنت به حفظ کارکنان او , که ملائکه باشند , برپاست .
و ثالثاً : نمی دانی که در هر آنی از آنات , و در هر جزء از اجزاء بدنت نِعَم غیر متناهیه مرحمت از او شده و می شود , که به بیان و بنان ممکن نیست حصر آنها . با این حال چگونه نعمت او را در معصیت او صرف می کنی ؟!
و رابعاً : چگونه غافلی از عقوبات سخت او ؟ مگر نمی دانی که مابین مرگ و قیامت هزار غصّه است , و اسانترین انها تلخی جان کندن است . چرا از شدائد قیامت غافلی ؟! امان از روزی که از دهشت و وحشت او مقرّبین در خوف و اضطراب می باشند . چرا نباشند ؟! از روزی که زمینش و هوایش آتش , و جهنم به اطراف خلایق محیط , و ملائک غلاظ و شداد در بگیر و ببند . نیکان در وحشت و اضطراب , و بدان در شکنجه و عذاب . افتاب در بالای سر , و زمین گرمتر از کوره ی آهنگر .
خطر حساب از یک طرف , و دهشت صراط از یک طرف . و حال هنوز کار به جهنم نرسیده . از آتش و سلاسل و اغلال او بگویم , یا از مار و عقربهایش بیان نمایم .
خلاصه , اینها همه مختصر نویسی است . این فقراتی که گفته شد از هزار یک بیان نشد . تمام سفارشهای این بینوا به تو , اهتمام در ترک معصیت است . اگر این خدمت را انجام دادی آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید . البته , البته در اجتناب از معصیت کوتاهی مکن , و اگر خدای نخواسته معصیت کردی , زود توبه نما , و دو رکعت نماز به جا آور , و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار کن , و سر به سجده بگذار , و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه . امیدوارم عفو بفرماید .
معاصی کبیره در بعض رساله ی علمیه ثبت شده , یاد بگیر و ترک نما . و زنهار پیرامون غیبت و دروغ و اذیت .
اقلاً یک ساعت به صبح مانده بیدار شو , سجده به جا بیاور . آنچه در منهاج النجاة مرحوم محسن فیض ـ رضوان اللّه جلّ جلاله علیه ـ مذکور است کافی و شافی است از برای عمل شب و روز تو . به همان نحو عمل نما , و سعی کن که عمل و ذکرت به محض زبان نباشد , و با حضور قلب باشد , که عمل بی حضور اصلاح قلب نمی کند , اگر چه ثواب کمی دارد .
البته , البته ! از غذای حرام فرار کن . مخور مگر حلال . غذا را کم بخور , و زیاد مخور , یعنی زیاده برحاجت بیّنه مخور .نه چندان بخور که تو را سنگین بکند , و از عمل باز دارد , و نه چندان کم بخور که ضعف بیاورد , و به سبب ضعف از عبادت مانع شود , و هر قدر توانی روزه بگیر , به شرطی که شب , جای روز را پر نکنی .
الحاصل غذا به قدر حاجت بدن ممدوح و زیاده و کم , هر دو , مذموم . و شروع کن به نماز با قلب پاک از حقد و حسد و غلّ و غش مسلمانان و لباس و فرش و مکان نمازت مباح باشد , اگر چه مکان غیر محلّ جبهه نجس بودنش به نجاست غیر متعدیه نماز را باطل نمی کند ولی نبودنش بهتر است . و بایست به نماز , ایستادنِ بنده در حضور مولای جلیل , با گردن کج , و قلب خاضع و خاشع . و بعد از فریضه ی صبح هفتار مرتبه استغفار و صد مرتبه کلمه ی طیبه ی توحید , و دعای صباح مشهور بخوان , و تسبیح نساء را بعد از فریضه ترک مکن , و هر روز هر قدر بتوانی , لااقل یک جزء قرآن , با احترام و وضو و خشوع و خضوع بخوان , و در بین خواندن حرف مزن , مگر در مقام ضرورت . و در وقت خواب شهادت را بخوان , و آیة الکرسی , و یک مرتبه فاتحه , و چهار مرتبه سوره ی توحید و پانزده مرتبه سوره ی قدر , و آیه شَهِدَ اللّه ... ( آیهی 18 سوره ی آل عمران ) بخوان و استغفار هم مناسب است . و اگر بعضی اوقات بتوانی سوره ی مبارکه ی توحید را صد مرتبه بخوانی , بسیار خوب است . و از یاد مرگ غتفل مشو و دست بر گونه ی راست گذاشته به طرف راست با یاد خدا بخواب .
و از وصیّت کردن غافل مشو و ذکر مبارک : " لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالمینَ " را هر قدر بخوانی , و در هر وقت بسیار بگو ؛ اوّلاً در شب . و شب جمعه در هر یک صد مرتبه سوره ی مبارکه ی قدر را بخوان , و دعای کمیل را در هر شب جمعه ترک مکن , و مناجات خمسه عشر را ؛ حالت با هر کدام از آنها مناسب باشد . لاسیّما [ به ویژه ] مناجات مساکین و تائبین و مفتقرین و مریدین و متوسلین و معتصمین را بسیار بخوان . و دعاهای صحیفه ی کامله , هر کدام در مقام مناسب بسیار , خوب است .
و در وقت عصر هفتاد بار استغفار و یک " سُبحانَ اللّهِ العَظیمِ , سُبحانَ اللّهِ وَ بِحَمدِه " بخوان , و استغفارات خاصه را هم بخوان , و سجده ی طویل را فراموش مکن , و قنوت طول دادن بسیار خوب است , و همه ی اینها با ترک معاصی بسیار خوب است . التماس دعا دارم . (1)
(1) تذکرة المتقین , ص 231 ـ 247 .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، بیداری اندیشه
۷:۵۳, ۲۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #24
آواتار
برنامه ی سلوک در نامه های عارف کامل سید احمد طهرانی ـ قدِّسَ سِرُّه ـ
شرح حال آیت حق سیّد احمد طهرانی
جمال السالکین آیة الله حاج سیّد احمد طهرانی کربلائی از بزرگان فقه و فلسفه و عرفان است که در وادی سیر و سلوک گام نهاده و به قلّه ی کمال بار یافته است . « او پس از رحلت حضرت آیة الله العظمی آخوند مولی حسین قلی همدانی ـ رضوان الله علیه ـ در نجف اشرف , با عدیل و همردیف خود , مرحوم حاج شیخ محمّد بهاری , در میان سیصد تن از شاگردان آن مرحوم , از مبرزترین شاگردان , و از اساتید وحید عرفان و سیر و سلوک بوده اند ؛ و پس از مهاجرت آیة الله بهاری به همدان , یگانه عالم اخلاق و مربّی نفوس و راهنمای طالبان حقیقت در طیّ راه مقصود , و ورود در سبل سلام , و ارائه ی طریق لقای حضرت احدیّت , و سیر در معارج و مدارج کمال نفس انسانی , و ایصال به کعبه ی مقصود , به حرم معبود بوده است . » (1)
علّامه طباطبائی درباره ی ایشان می نویسد :
« مرحوم سیّد اصلاً اصفهانی بوده , ولی نشو و نمای وی در کربلای معلّی بوده و بعد از ادراک و رشد , به تحصیل ادبیّات پرداخته و چنانچه از انواع مراسلاتی که به شاگردان و ارادت کیشان خویش نگاشته پیداست قلمی شیوا و بیانی معجزه آسا داشته . پس از تکمیل ادبیّات وارد علوم دینیّه گردید و سرانجام به حوزه ی درس مرحوم آخوند ملّا کاظم خراسانی ـ رضوان الله علیه ـ ملحق شده و دوره ی تعلّم علوم ظاهری را در تحت تربیت ایشان انجام داده , و اخیراً در بوته ی تربیت و تهذیب مرحوم آیة الحق و استاد وقت , شیخ بزرگوار , آخوند ملّا حسین قلی همدانی ـ قدس سِرُّه العزیز ـ قرار گرفته و سالیان دراز در ملازمت مرحوم آخوند بوده , و از همگنان گوی سبقت ربوده و بالاخره در صف اوّل و طبقه ی نخستین تلامذه و تربیت یافتگان ایشان مستقر گردید , در علوم ظاهری و باطنی , مکانی مکین و مقامی امین اشغال نمود , و بعد از درگذشت مرحوم آخوند , در عتبه ی مقدّس نجف اشرف اقامت گزیده و به درس فقه اشتغال ورزیده و در معارف الهیّه و تربیت مردم , یدِ بیضا نشان می داد . جمعی کثیر از بزرگان و وارستگان به یمن تربیت و تکمیل آن بزرگوار , قدم در دائره ی کمال گذاشته , پشتِ پای به بساط طبیعت زده و از مکان دارالخلد و محرمان حریم قرب شدند که از آن جمله است , سیّد اجلّ , آیت حقّ و نادره ی دهر , عالم عابد , فقیه محدّث , شاعر مفلق , سیّد العلماء الربانیین , مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی تبریزی ( 1285 ه.ق ـ 1366 ه.ق ) که در معارف الهیّه و فقه و حدیث و اخلاق استاد این ناچیز می باشد ـ رفع الله درجاته السامیة و افاض علینا من برکاته ـ سیّد بزرگوار صاحب ترجمه در سال 1330 ه.ق در عتبه ی مقدّس نجف , زندگی مستعار را بدرود گفت و روان پاکش به عالم بالا پرواز کرد . رحمة الله علیه . » (2)

(1) توحید عملی و عینی , ص 17 و 18 .
(2) رساله ی محاکمات ( چاپ شده در یادنامه ی شهید قدّوسی ) , ص 269 ـ 270 .

ان شاء الله ادامه خواهد داشت ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، بیداری اندیشه
۸:۵۵, ۲۶/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۱ ۸:۵۷ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #25
آواتار
حکایتی درباره ی او :
مرحوم آیة الله العظمی آقا سیّد جمال الدّین گلپایگانی ـ قدس سرُّه ـ که از زمره ی شاگردان آن مرحوم است , می گوید :
« یک شب که بر حسب معمول به مسجد سهله آمدم برای عبادت ـ و عبادت من این بود که : به دستور استاد (1) , هر وقت شبها به مسجد سهله می رفتم ؛ اوّلاَ نماز مغرب و عشاء را به جای می آوردم ؛ و سپس اعمال وارده در مقامات مسجد را انجام می دادم ؛ و پس از آن دستمالی که در آن نان و چیزی بود , به عنوان غذا باز می کردم ؛ و مقداری می خوردم .
آنگاه قدری استراحت نموده , و می خوابیدم , و سپس چندین ساعت به اذان صبح مانده برمی خواستم و مشغول نماز و دعا و ذکر و فکر می شدم , و در موقع اذان صبح , نماز صبح را می گزاردم ؛ و تا اوّل طلوع آفتاب به بقیه ی وظائف و اعمال خود ادامه می دادم . آنگاه به نجف مراجعت می نمودم .
در آن شب که نماز مغرب و عشاء و اعمال مسجد را به جای می آوردم , و تقریباً دو ساعت از شب می گذشت , همین که نشستم , و دستمال خود را باز کردم , تا چیزی بخورم ؛ هنوز مشغول خوردن نشده بودم که صدای مناجات و ناله ای به گوش من رسید , و غیر از من هم در این مسجد تاریک احدی نبود .
این صدا از ضلع شمالی , وسط دیوار مسجد , درست در مقابل و رو به روی مقام مطهّر حضرت امام زمان ـ عجلّ الله تعالی فرجه ـ شروع شده ؛ و به طوری جذّاب و گیرا , و توأم با سوز و گداز و ناله , و اشعار عربی و فارسی و مناجات ها , و دعاهای عالیة المضامین بود که به کلّی حال ما را متوجّه خود نمود . من نتوانستم یک لقمه از نان بخورم ؛ و دستمال همین طور باز مانده بود , و نتوانستم بخوابم و استراحت کنم ؛ و نتوانستم به نماز شب و دعا و ذکر و فکر خود بپردازم . و همین طور متوجّه و منصرف به سوی صدا بودم . صاحب صدا ساعتی گریه و مناجات داشت ؛ و سپس ساکت می شد . قدری می گذشت , دوباره مشغول خواندن و درد دل کردن می شد ؛ باز ارام می گرفت و سپس ساعتی مشغول می شد ؛ و آرام می گرفت . و هرگاه شروع می کرد به خواندن چند قدمی جلوتر می آمد ؛ به طوری که به اذان صبح که رسید ؛ در مقابل مقام مطهّر امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ رسیده بود . در این حال خطاب به حضرت نموده ؛ و پس از گریه ی طولانی و سوز و ناله ی شدید و دلخراشی , این اشعار را با تخاطب و گفتگوی با آن حضرت خواند :

ما بدین در , نه پیِ حشمت و جاه آمده ایم
از بدِ حادثه اینجا به پناه آمده ایم
رهروِ منزل عشقیم و ز سر حدّ عدم
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
سبزه ی خطّ تو دیدیم و ز بستان بهشت
به طلبکاری این مِهر گیاه آمده ایم
با چنین گنج که شد خازن او روح امین
به گدائی به درِ خانه ی شاه آمده ایم
لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست ؟
که در این بحر کرم , غرق گناه آمده ایم
آبرو می رود ای ابر خطا شوی ببار
که به ایوان عمل نامه سیاه آمده ایم
حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز که ما
از پی قافله با آتش راه آمده ایم

و دیگر ساکت شد و هیچ نگفت و در تاریکی چندین رکعت نماز گذارد , تا سپیده ی صبح دمید . آنگاه نماز را به جای آورده و مشغول به خود در تعقیبات , و ذکر و فکر بود تا آفتاب دمید . آن وقت برخاست و از مسجد خارج شد . و من تمام آن شب بیدار بودم ؛ و از همه ی کا ر و بار خود واماندم ؛ و مات و مبهوت وی بودم .
چون خواستم از مسجد بیرون شوم ؛ از سرخدمه ی آنجا که اطاقش خارج از مسجد , و در ضلع شرقی بود , پرسیدم : این شخص که بود ؟! ایا شما او را می شناسید ؟!
گفتند : آری ! این مردی است به نام سیّد احمد کربلائی . بعضی از شب های خلوت که در مسجد کسی نیست می آید ؛ و حال و وضعش هم همین طور است که دیدید . » (2)

(1) استاد ایشان در این هنگام مرحون آقای شیخ علی محمد نجف آبادی بوده است . شرح حال این مرد بزرگ در « نقیاء البشر » ج 4 , ص 1622 و ص 1623 آمده است .
(2) توحید عملی و دینی , ص 20 ـ 23 .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه
۹:۵۶, ۲۷/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۱ ۱۰:۰۹ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #26
آواتار
سه دستور العمل
(1)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
برادر ایمانی جناب آقا فلان ـ سلّمه الله تعالی ـ بداند که
اگر کسی بعد از دخول در کار و تنبه و استیصار , دست از طلب بردارد , و به حال سابق برگردد , یا سبب [او] وسیله ی تحصیل دنیای خود ـ العیاذ بالله ـ قرار دهد , حال او به مراتب بدتر خواهد بود از کسی که بالمّرة [ = اصلاً ] داخل در این راه نشده باشد . زیرا که به منزله ی کفر است بعد الایمان . و این مطلب به مقتضای وعده ی الهی و تجربه ی اهل الله , سبب خذلان در دنیا و خسران در آخرت , هر دو , خواهد بود .
پس امید از آن بزرگوار چنان است که بعد از التفات به خرابی و عیوب نفس خویش دست از اشتغال برنداشته , و از التجاء حقّ ـ جلّ و علا ـ سستی و تکاهل نورزد , ان شاء الله حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ خلاصی و نجات مرحمت فرماید و در دنیا قبل از آخرت ؛ و حاشا از کرم او که مأیوس و ناامید فرماید :
اَلَّذینَ آمَنُوا و کانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ البُشری فِی الحیوةِ الدُّنیا وَ فِی الآخِرَةِ لا تَبدیلَ لِکَلِماتِ اللهِ .
[ سوره ی مبارکه ی یونس / 63 ـ 64 : کسانی را که ایمان آورند و پرهیزکاری می کردند , بشارت است ایشان را در دنیا و آخرت . سخن خدا دگرگون نمی شود . ]
هر که دری کوبید , و دست برنداشت , عاقبت آن در را به روی او باز نمایند :
مَن دَقَّ باباً ولجَّ , وَلَجَ . [ هر که دری را کوبید و اصرار ورزید , سرانجام داخل خواهد شد . ]
و طالب حقّ ت جلّ و علا ـ را خسرانی نرسد که :
« وَ مَن یَخرُجُ مِن بَیتِهِ مُهاجِراً اِلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدرِکهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ اَجرُهُ عَلَی اللهِ . »
[ سوره ی مبارکه ی نساء / 100 : و هر کس از خانه ی خویش بیرون آید تا به سوی خدا و رسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دریابد , مزدش بر عهده ی خداست . ]
بلکه زودتر به مطلوب است : کمالا مخفی [ = همان گونه که روشن است ] و اگر ـ العیاذ بالله ـ دست برداشتی , امّا در دنیا بعد از برگشتن , چنان شیطان مسلّط می شود که دردت دیگر چاره و مرهم پذیر نمی شود ؛ و امّا بعد از مردن حسرت و ندامت و غصّه و افسوس دل و جانت را بسوزاند که آتش جهنّم به گردش نمی رسد :
« نارُ اللهِ المُوقَدَةُ ـ اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفئِدَةِ ـ اِنَّها عَلَیهِم مُؤصَدَةٌ فی عَمَدٍ مُمَّدَّدَةٍ . »
[ سوره ی مبارکه ی همزه / 6 ـ 9 : اتش افروخته ی خداست , که بر دلها غلبه می یابد , و از هر سو در میانشان گرفته است , در شعله های برافراشته . ]
من آنچه شرط بلاغت با تو می گویم
تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال
این چند کلمه به مقتضای « المأمور معذور » به عنوان یاد بود , قلمی شد . استدعا از آن بزرگوار چنان است که در مظانّ استجابت دعوات و خلوات با حضرت قاضی الحاجات , این رو سیاه درگاه اله را فراموش نفرموده , و ترحّم بر این مسکین و محتاج را در حیات و بعد از ممات مضایقه نفرمایند . (1)
حرّره احمد الموسوی الحایری فی شهر رمضان المبارک سنة 1327 .
(1) تذکرة المتقین , ص 195 و 197 .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، بیداری اندیشه
۱۱:۳۲, ۳۱/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۱ ۱۱:۳۷ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #27
آواتار
(2)
بسمه تعالی
زنده باد حضرت دوست , و مرده باد هر چه غیر اوست .
ای هُدهُد صبا به صبا می فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می فرستمت
حیف است طایری چون تو در خاکدان دهر
زین جا به آشیان وفا می فرستمت
در راه عشق مرحله ی قُرب و بعد نیست
می بینمت عیان و دعا می فرستمت
هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می فرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می گویمت دعا و ثنا می فرستمت
فدای حقیقت شوم , که از او خبر نداری . دستورالعمل آن است که از خود و خوذ رأیی دست برداری . جان من به لب آمد از گفتن اینکه راه نجات و خلاص در استغراق ذکر الهی و تفکر در معرفت نفس و خودشناسی است . ذکر و فکر , خود رهنمای تو خواهد شد .
یا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ و ذِکرُهُ شِفاء .
( ای خدایی که نامش درمان بخش و یادش شفا بخش است . )
دَوائُکَ فیکَ وَ لا تُبصِرُوا
وَدائُکَ مِنکَ وَ لا تَشعُرُ .
( درمانت در درون جان توست , و نمی بینی , و دردت از درون خودت است , و نمی دانی )
« تو خود حجاب خودی حافظ , از میان برخیز » . جناب عالی در همه چیز اهتمام دارید مگر در همین یک کلمه , پس حالا مه چنین است :
تو و تسبیح و مصلّی و ره زهد و ورع
من و میخانه و ناقوس و ره دیر کُنِشت
باری , جناب حاجی میرزا ـ سلّمه الله ان شاء الله ـ از آب و گل بیرون آمد , و رشته ی معرفت نفس بدست آورده , و آقا میرزا ... هم ماشاءالله خوب مشغول است , به حسب ظاهر امید پیش آمد [ = ترقّی ] به زودی ان شاء الله در او هست .
باری , نوشته بودی در تضرّع و ابتهال هم چیزی بنویس , تا اینکه نوشتجات ناقص نماند . نمی دانم به این حرف خنده کنم یا گریه . ای کاش بر دل مبارک زده می شد , و نوشته می شد , والّا بر کاغذ خیلی زده اند و نوشته اند .
فدایت , این مسئله و باقی مسائلِ راه آخرت آموختنی نیست , بلکه نوشیدنی است , تضرّع و ابتهال از درد و سوز دل بر می خیزد . درد پیدا کن , آن خود تضرّع و ابتهال آورد .
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
هرگز شنیده شده که زنِ بچه مرده را گریه تعلیم کنند ؟! یا زنِ آبستن را زائیدن بیاموزند ؟! بلب , نائحه [ = زن نوحه کننده ] را که اجازه کنند , یا بازی زائیدن بخواهند در آورند , محتاج به تعلیم و آموختن خواهد بود و از این فرمایش سرکار , علاوه بر سایر مطالب , معلوم می شود که به ذکر و فکر نپرداخته تا آتش فراق مشتعل گردد , و همچنین در مجاهده ی هم کوتاهی نموده ای و مغرور شده ای , والّا مجاهده غصادقه , علم وجدانی به قبائح اعمال و افعال و حرکات و سکنات و اخلاق و ملکات می آورد , و اینها از دنائت مرتبه ی نفس است که حقیقتاً جهنّم روحانی است . اگر کسی خود را فعلاً و حقیقتاً در جهنّم دید محتاج به آموختن تضرّع و ابتهال نخواهد بود
:
فَهُم و النّارُ کَمَن قَدرَ آ ها فَهُم فیها مُعَذَّبُونَ .
( نهج البلاغه صبحی صالح , خطبه ی 193 : متّقین بسان کسی هستند که آتش را می بینند و در آن معذّب می باشند .
)
و طرفه اینکه با این همه بی التفاتی , تعجّبم که از کجا یک مطلب خوب فهمیده ای , و آن این است که خریّت این حقیر را خوب فهمیده ای , و به رشوه ی ناقص نماند نوشتجات , دل مرا شاد فرموده ای . با وجود این , باز می گوئی کشف و شهودی برایم نشده , و علمی به حقایق اشیاء نیافته ام . در این خیال بوده باشید . (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته .
(1) تذکرة المتّقین , ص 198 ـ 201 .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، بیداری اندیشه
۱۶:۳۷, ۱۹/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مرداد/۹۱ ۱۶:۴۰ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #28
آواتار
(3)
بسم الله الرّحمن الرّحیم
طالب حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ را شایسته آن است که چون عزم بر خوابیدن نماید , محاسبه ی اعمال و افعال و حرکات و سکنات صادره از خود را , از بیدار شدن شب سابق , تا آن زمان تماماً و کمالاً نموده , و از معاصی و اعمال ناشایسته ی واقعه از خود پشیمان شده , و توبه ی حقیقی نموده , و عزم بر آنکه ـ ان شاء الله ـ در مابعد عود ننموده , بلکه تلافی و تدارک آن را در ما بعد بنماید .
و متذکّر شود که :
اَلنَّومُ اَخُو المَوتِ : خواب برادر مرگ است .
واَللهُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ حینَ مَوتِها وَ الَّتی لَم تَمُت فی مَنامِها . ( سوره ی مبارکه ی زمر / آیه ی 41 )
خدا جانها را به هنگام مردنشان می گیرد , و نیز جان کسانی را که در خواب خود نمرده اند .
تجدید عهد به ایمان و شهادتین و عقاید حقّه نموده , و با طهارت رو به قبله , « کَما یُجعل المیت فی قبره
» [ همان گونه که مرده در قبر قرار داده می شود ] , به نام خدا استراحت نموده ,و به مقتضای آیه ی شریفه در مقام تسلیم روح خدا به حضرت دوست ـ جلّ و علا ـ برآمده بگوید :
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست
روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
مشغول به توجّه به حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ و تسلیم خود به او شده , تا او را خواب برباید . و ملتفت آن باشد که چون خواب رود , به سراسر وجودش از روح و بدن , در قبضه ی حضرت حق ّ ـ جلّ و علا ـ خواهد بود , به حدّی که حتّی از خود غافل و بی شعور می شود ؛ و اگر اعاده ی روح به بدن نفرماید , موت حقیقی خواهد بود , چنان که در آیه ی شریفه می فرماید :
فَیُمسِکُ الَّتی قَضی عَلَیها المَوتَ وَ یُرسِلُ الأُخری اِلی اَجَلٍ مُسَمّی . ( سوره ی مبارکه ی زمر / آیه ی 42 )
جانهایی را حکم مرگ بر آنها رانده شده نگه می دارد , و دیگران را تا زمانی که معیّن است , باز می فرستد .
چه بسیار کسانی که خوابیدند و بیدار نشده , تا روز قیامت سر بر نداشتند . پس امید برگشتن به دنیا دوباره نداشته باشد , مگر به تفضّل جدیدی از حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ به برگرداندن روح او را به بدن . با لسانِ حال و قال رَبِّ ارجِعُونَ لَعَلّی اَعمَلُ صالِحاً فیما تَرَکتُ . ( سوره ی مباره ی مؤمنون / آیه ی 99 ـ 100 ) [ ای پروردگار من ! مرا بازگردان , شاید کارهای شایسته ای را که ترک کرده بودم به جای آورم ... ] بگوید . لهذا چون از خواب برخیزد , اوّلاً : متذکّر نعمت اعاده ی روح [ که ] به منزله ی حیات تازه ای است از حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ شده , حمد و شکر الهی [ را ] بر این نعمت [ به جای آورد ] چنان که فرموده : سجده ی شکری بر این نعمت ـ چنان که حضرت پیغمبر فرمود ـ ادا نموده , ملتفت آن شود که چندین هزارها این خواهش را از او درخواست نموده و به غیر از : کَلّا اِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها ( سوره س مبارکه ی مؤمنون / آیه ی 100 )[ هرگز ! این سخنی است که او می گوید
] جوابی نشنیده اند . کمال مرحمت از حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ درباره ی او شد که خواهش او را اجابت فرموده , و او را دوباره به دنیا ارجاع فرموده .
ان شاء الله این دستور سلوک ادامه خواهد داشت ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، بیداری اندیشه
۱۷:۳۴, ۲۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #29
آواتار
این حیات تازه را غنیمت شمرده و کمال همّت بر آن برگمارد , که ان شاء الله تعالی تجارت رابحه ای [ = سودمندی ] نموده که برای دفعه ی دیگر که به این سفر رود او را مدد حیات ابدی بوده باشد .
و پوشیده نباد بر طالب حقّ ـ جلّ و علا ـ که علاوه بر اینکه سایر اشیاء و موجودات , غیر از حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ در معرض فنا و زوال است , و لهذا شایسته مطلوبیت ندارد . ممکن بما هو ممکن [ = موجود امکانی از آن جهت که ممکن است ] را هیچ شیئی , و هیچ موجودی نافع و مفید نیست , جز حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ چه هر آنچه فرض کنی غیر او , چون ممکن است , محتاج است من جمیع الجهات به حضرت او ـ جلّ و علا ـ و در قبضه ی قدرت اوست ـ جلّ و علا ـ و لهذا هیچ موجودی غیر از او , نه در زمین و نه در آسمان , و نه در دنیا و نه در آخرت شایسته ی مطلوبیت برای شخص عاقل و دانا ندارد , جز حضرت او ـ جلّ و علا ـ . و اگر فرض شود که شخص عاقل چیزی غیر از او طلب نماید , پس بالضرورة و الیقین مطلوبیت بالذات نخواهد بود , بلکه مطلوب بالغیر خواهد بود , مانند مطلوبیت دین و ایمان و آخرت و محبّت و معرفت او ـ جلّ و علا ـ , و دوستان او چون پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه ی هدی (علیه السلام) و عبودیت و طاعت نسبت به او و ایشان (علیه السلام) و رضا و تسلیم و سایر اخلاق محموده و ملکات پسندیده که محبوبیت و مطلوبیت و مفید بودن آنها به اعتبار اضافه به حضرت اوست ـ جلّ و علا ـ نه بالذات و فی نفسه .
لهذا شایسته برای عاقل چنان است که صرف نظر و همّت طلب از جمیع اشیاء غیر از او نموده , و به مقتضای : قَل اللهُ ثُمَّ ذَرهُم (1) [ بگو آن الله است , آنگاه رهایشان ساز ] همّت طلب را منحصر در او نموده , و او را بذاته و بنفسه قرار داده بگوید :

ما از تو نداریم به غیر از تو تمنّا
حلوا به کسی ده که محبّت نچشیده
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

پس غنیمتی در این حیات تازه جز از طلب او ـ جلّ و جلاله ـ منظور نداشته باشد و در تمام اوقات و لحظات و حرکات و سکنات نظر به او ـ جلّ و علا ـ داشته و او را حاضر و ناظر در جمیع اوقات بداند , تا وقت خوابیدن در شب آینده و هکذا .
و از این بیان معلوم شد که قبیحترین قبایح برای چنین کسی صرف همّت نموده است و مشتهیات و مستلذات و امور معاش خود , مانند بطن و فرج و غیر ذالک . و لذا شایسته آن است که بالمرة غفلت از امور مزبور نموده , و به هیچ وجه التفات به امورات مذکوره ننماید , و اگر مِن باب ضعف نفس قهراً التفات به امورات مذبوره , بشود , چون نه از او , و نه از غیر او , جز از حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ کاری برنمی آید , پس امورات خود را تسلیم و تفویض به حضرت حقّ ـ جلّ و علا ـ بنماید .

به جد و جهد چو کاری نمی رود از پیش
بکرد کار رها کرده , به مصالح خویش

(1) سوره ی مبارکه ی انعام , آیه ی شریف 91 .

ان شاء الله این دستور سلوکی ادامه خواهد داشت ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  سلوک با همسران (نه حرف من، نه حرف تو، حرف خدا) محمدهادی 1 1,786 ۲۱/اردیبهشت/۹۴ ۹:۲۲
آخرین ارسال: محمدهادی
  تازیانه سلوک شیدا 11 7,784 ۲۹/مرداد/۹۳ ۱۲:۱۲
آخرین ارسال: شیدا

پرش در بین بخشها:


بالا