کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
انا لله و انا الیه راجعون
۴:۳۴, ۲۳/اردیبهشت/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۱ ۱:۴۰ توسط جویای حقیقت.)
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
سلام دوستان عزیز :
شب گذشته یه قضیه ای برام پیش اومد که واقعا تلنگر محکمی بهم زد . ساعت 11 شب بود که پشت بیسیمِ پدرم اعلام کردن که در فلان جاده تصادف شده . . . از آتش نشانی بود . . .
با پدرم راهی شدیم آژیرکشان خودمون رو به محل حادثه رسوندیم . . . طبق معمول جمعیت موبایل بدست . . . کاور آتش نشانی رو پوشیدم و رفتم به محل تصادف . . . یه 206 صندوقدار که مثل کاغذ مچاله شده بود . . . از وضعیت سرنشینان چیزی نمیگم . . . از 4 نفر ، 1 نفر فوت شد و حال یکی هم وخیم اعلام شده . . . به محل حادثه که رسیدم ، در اثر کنجکاوی به یکی از حادثه دیده ها نگاه کردم که توی ماشین گیر کرده بود . . . توی اون همه هیاهو ، بچه های آتش نشانی داشتن با جک سقف رو جدا میکردن که افراد رو از توی ماشین درآرن . . . چهره ی تنها کسی که مشخص بود رو که دیدم (بقیه روشون به سمت ما نبود) ، به نظرم آشنا اومد و راستش رو بخواید شناختمش . . . همکلاسی ام بود . . . ولی نمیخواستم قبول کنم و پیش خودم گفتم شاید شباهت ظاهری دارن . . . یهو یکی از توی جمعیت گفت که خونشون فلانجاست . . . هول خوردم و هنوز نمی خواستم قبول کنم . . . توی همین حال و هوا که داشتم جمعیت رو هول میدادم برن عقب ، این بنده خدا رو آوردنش بیرون . . . چهره خیلی بهم نزدیک بود و البته آشنا . . . اما هنوز نمیخواستم قبول کنم . . . تا اینکه کار اونجا تموم شد و برگشتیم خونه . . .
. . .
توی راه پله به پدرم گفتم با اینکه اولین بارم بود جنازه ای رو از نزدیک میدیدم ، ولی برام عادی بود . . . از پدرم پرسیدم فامیلی حادثه دیده ها چی بود ؟ گفت نمیدونم . . . فقط میدونم اونی که فوت شده ـــ هستش . . . یهو جا خوردم . . . گفتم سید علی . . . ؟ زنگ زد و سوال کرد و انگاری آب سردی روم ریختن . . . آره ، واقعا همکلاسی ام بود . . . باورم نمیشد ، در حالیکه یه قدمیش بودم ، کنار همکلاسیم واساده بودم . . . این اصل موضوع نیست . . .
اصل موضوع اینه . . .
من گوشت برادرم خوردم . . . پشت سرش غیبت کردم پیش یکی از بچه ها . . . خدا شاهده چهره اش یادمه و نتونستم بخوابم . . . چهارشنبه توی کلاس با هم بودیم . . . دارم دیوانه میشم . . . شما رو به خدا هم برای حقیر دعا کنین و هم یه فاتحه برای این دوستم بخونین تا بلکه یکم از بار گناهم کم بشه . . . و بلکه خودش هم حقیر رو ببخشه . . .
به نظرم این تنها کاری بود که میتونستم بکنم و تنها راه حل بعدی توبه اس . . . دعا کنین که خدا توبه ام رو قبول کنه . . .
بچه ها ، دوستان :
این دنیا خیلی کوچکتر از اینه که فکرش رو بکنیم . . . اصلا ارزشش رو نداره که به خاطر هیچ و پوچ توی سر هم بکوبیم و به هم بد و بیراه بگیم . . . امیدوارم هیچ وقت هیچ عزیزی رو از دست ندین . . .
برام دعا کنین . . .
یه حمد و سوره نثار روح این دوستم کنید . . . صلوات . . .
در پناه الله
یا مهدی مدد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، فاطمه خانم ، فانوس *7* ، saloomeh ، am_po ، N.Mahdavian ، حقیر ، أین المنتظر ، تفکر ، یا ثارالله ، در جستجوی سختی ، ztb ، یاســین ، Havbb 110 ، sarallah ، بیداری اندیشه ، SARV ، وحید110 ، Agha sayyed ، امید ، میثاق ، fereydun ، m.hossein ، خاک ، نسیم ، حسنیه ، mahdyshr ، شهیدطیبه واعظی ، black ، مهدی2012 ، شیدا ، مهسا110 ، مفقود الاثر ، مجید املشی ، ترنم ، Aryha ، fiftynine ، mahdy30na ، zryy ، Night_World ، Tolou ، منادی حق ، shia12 ، Farzaneh ، sadegh-a ، Patriot ، MohammadMeraj ، aliali ، ali0077 ، fatemeh ، miafarrow ، حوریه سادات ، mahdis ، علی امینی ، JohnShepard ، حسن.س. ، السا ، رهگذر.

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲:۰۷, ۳۰/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #11
آواتار
یا ستار العیوب و یا غفار الذنوب

خوبه که آدم اگه اشتباه کرد و غیبت کرد زود بره حلالیت بطلبه چون شاید دیگه نتونه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت ، zryy ، ترنم ، بیداری اندیشه ، شهیدطیبه واعظی ، Farzaneh ، Patriot ، شیدا ، fatemeh ، mahdis ، JohnShepard ، Night moans ، یاســین
۱۴:۱۵, ۳۱/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/شهریور/۹۲ ۱۹:۴۵ توسط Night_World.)
شماره ارسال: #12
آواتار
به نام خدا

سلام به همه دوستان تالار

خدا همه رفتگان رو بیامرزه. و همچنین ما رو
سال 84 بود که یکی از صمیمی ترین دوستانم رو تو یه حادثه ای از دست دادم(راستش دو تا از دوستانم که با یکیشون خیلی صمیمی بودم ) تو جاده تصادف کردند و همون جا فوت کردند
و اون دوستم تنها بچه ی اون خانواده بود.

خدا بیامرزه همه ی رفتگانو
همین حادثه باعث شد مسیر زندگیم عوض شه اونم از نوع بیداری البته با اندیشه
ما از حکمت اتفاقات اطرافمون خبر نداریم . فقط باید با خدا خلوت کرد و راضی باشیم به رضای او
و البته عبرتی باشه برای ما
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، Tolou ، شهیدطیبه واعظی ، Farzaneh ، Patriot ، شیدا ، mahdyshr ، Aryha ، جویای حقیقت ، JohnShepard ، یاســین
۱۹:۱۳, ۳۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #13
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

خب ما اومدیم!

فکر کنم این آیه قرآن که همین عنوان تاپیک هستش

بهترین وسیله برای آرامش افراده

هرچقدر تو دنیا غم و ناراحتی بهمون فشار بیاره

یا هر چقدر خوشحال بشیم از خوشی های اطرافمون به این آیه که نگاه کنیم

به تعادل می رسیم

هر چقدر ناراحت شدی بدون پیش خود خدا میری

پس خوبه که با دست پر بریم

ولی ناراحت نشو از اتفاقات این دنیا

اللهم عجل لولیک الفرج
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، ترنم ، Night_World ، شیدا ، شهیدطیبه واعظی ، Aryha ، جویای حقیقت ، JohnShepard ، MohammadMeraj ، یاســین
۱۵:۲۹, ۲۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #14
آواتار
انالله و انا الیه راجعون
دوستان عزیزم، با خبر شدم که فردی که برای من خیلی عزیزه پدر و مادرش در اثر حادثه ای به رحمت خدا رفتن...

از همه شما برادران و خواهرای گلم می خوام برای شادی روح این دو بزرگوار و آرزوی صبر برای فرزندان داغدار این دو عزیز که خدا میدونه چه حالی دارن، دعا کنین...

در اثر گازگرفتگی فوت شدن... مرگ ناراحت کننده ایه...

ممنونم ازتون
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، یاســین ، هادی... ، Mohammad Trust ، شهیدطیبه واعظی ، Night_World ، ترنم
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا