| نظرسنجی: میزان آشنایی شما با رساله حقوقی امام سجاد ( ع ) این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| قبلا خوانده ام | ![]() ![]() |
3 | 75.00% |
| تازه آشنا شدم | ![]() ![]() |
0 | 0% |
| میدانستم اما نخوانده بودم | ![]() ![]() |
1 | 25.00% |
| تمام | 4 رأی | 100% | |
|
متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام
|
|
۰:۳۸, ۲۵/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
الحمد للّه ربُّ العالمين و صلى اللّه على سيدنا محمد و آله الطاهرين و لَعنَة اللَّه عَلَى اءَعدائهم اجمعين . با سلام خدمت تمام دوستان و جویندگان حق و عدالت. در ابتدا یک آشنایی مختصر از امام سجاد ( علی بن الحسین (ع )) بنابر قول مشهور ولادت آن حضرت در سال 38 ه . ق و بنا به نقل ديگرى در سال 36 ه . ق مى باشد و مورّخان با اختلاف اقوال روز ولادت آن حضرت را پنجم شعبان و نيمه جمادى الثانى ذكر كرده اند. بنابر قول مشهور، مادرش شهربانو نام دارد و سلامه يا غزاله نيز گفته اند، كه مورخان نوعا اين خانم را دختر يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى دانسته اند. براى موضوع بحث ما هيچ يك از اين دو نكته شايان توجه نيست ؛ اگرچه هر يك در جاى خود، شايسته تحقيق و بررسى است ، ولى مهم اين است : كسانى كه در ولادت آن حضرت ، قول سال 38 ه . ق و اين كه شهربانو دختر يزدگرد است را تضعيف كرده اند، دليل متقن و محكمى براى مدعايشان ندارند و آنچه كه ذكر نموده اند، وجوه استحسانى و قابل جواب است ؛ بنابراين دليلى وجود ندارد كه ما نظر مشهور مورخان را، چه درباره سال ولادت و چه درباره مادر آن حضرت نپذيريم . برجستگى عمده در تاريخ زندگى امام سجاد عليه السلام همان روزهاى آغازين محرم سال 61 ه . ق است و از همان ايام است كه نام و ياد آن حضرت ، در تاريخ مورد توجه قرار گرفته است ، كه از اين منظر نيز به واقعه عاشورا و جايگاه حضرت در آن ايام به طور مستقيم نخواهيم پرداخت ؛ گرچه اين مطلب هم به طور مستقل شايسته بحث و بررسى است . آنچه كه ما در مقام نقل و تحقيق آن هستيم ، بيان گوشه اى از تجلّى شخصيّت آن حضرت بعد از واقعه عاشورا، تا زمان وفات است كه اگر تاريخ شهادت امام سجاد عليه السلام را سال 95 ه .ق بدانيم ، يك دوره 35 ساله بسيار پرماجراست ، كه در حقيقت مى خواهيم نور وجود حضرت را در آن روزگار تيره و تار، كه هر روزش تاريك تر از روز قبل است ، دريابيم . متن رساله حقوق امام سجاد عليه السلام در كتابهاى فراوانى نقل شده است ، در بعضى از آنها با تفاوت كم و يا جابجايى بعضى از كلمات بر مى خوريم ، اما مرجع ما كتاب شريف ((تحف العقول )) است . 1 -[b] حق اللّه فاءَمَّا حَقُّ اللّه الاكبر فانّك تعبده لا تُشرك به شيئا فاذا فَعَلتَ ذلك باخلاص جَعَلَ لَكَ عَلى نَفسِهِ اءَن يَكفِيَكَ اءَمر الدُّنيَا وَالاخِرَةِ و يحفظ لك ما تحبّ منها. ((و اءما حق بزرگتر خداوند آن است كه او را بپرستى و چيزى را شريك او قرار ندهى و اگر از روى اخلاص چنين كنى ، خدا بر خود مقرر كرده كار دنيا و آخرت تو را به عهده گيرد و آنچه از آن بخواهى برايت نگه دارد)). در آغاز بيان اين حق و رسيدن به نتيجه بسيار مهم آن ؛ يعنى حل و فصل همه كارهاى دنيا و آخرت كه مطلوب همه انسانهاست ، دو مطلب بايد روشن شود، نخست : كلمه عبادت ؛ و دوم : كلمه اخلاص . انشا الله ادامه دارد ... |
|||
|
| آغاز صفحه 10 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۵۹, ۲۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #91
|
|||
|
|||
|
سلام
هدف از اسير گرفتن و تقسيم بين مسلمانان [b] بنابراين مى بينيم كه در مقاتله با دشمن مساله اسير گرفتن امرى الزامى است و اگر در اين كار سهل انگارى شود به طور طبيعى مجددا، عليه امّت اسلامى دست به توطئه مى زنند. پس انگيزه اسير گرفتن و تقسيم آنها را مى توان در چند امر خلاصه كرد: اول اين كه اجتماع و توطئه مجدد آنها به وسيله تقسيم اسرا در ميان خانواده و جنگجويان پيروز خنثى مى شود؛ دوم اين كه با تقسيم اسرا در بين مسلمانان ، اسرا و خانواده هايشان ، مخصوصا فرزندان آنها با فرهنگ و تربيت اسلامى انس پيدا مى كنند، و از آلودگى آنها به شرك و كفر جلوگيرى مى شود؛ سوم اين كه از تحميل اين افراد به بودجه بيت المال كه حقّ مسلمانان است ، پيش گيرى شده است ؛ چهارم اين كه اين همه نيروى فعال در اجتماع عاطل و باطل نمى ماند. گذشته از همه اين مسائل ، پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ماءمور شده است كه پيام راءفت و مودّت بين مؤ منان را به آنها ابلاغ بفرمايند؛ در سوره مباركه انفال مى فرمايد: يا ايها النبى قل لِمَن فى اءَيديكم من الاسرى ان يَعلَمِ اللَّه فى قلوبكم خيرا يؤ تِكُم خيرا ممَّا اءَخَذَ منكم و يغفر لكم و اللَّه غفور رحيم (سوره انفال ، آيه 70). ((پيغمبر! تو به اسرايى كه در دستتان هست بگو كه اگر شما به اسلام گرايش پيدا كنيد و قلب و دلتان را پاك كنيد، خداوند هم شما را مى آمرزد و هم در مقابل آنچه از دست داده ايد، نعمت هاى بهترى را نصيب شما مى كند و خداوند آمرزنده و مهربان است )). اما در مقابل به پيغمبر مى گويد: همين اسيران اگر قصد خيانت داشته باشند بايد با آنها برخورد كرد. به هر حال ، طبق اين آيه شريفه و هم بنابر آنچه در روايات مى بينيم رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم به حسن معاشرت با آنها و تشويق به آزادى آنها توصيه مى فرمايند، تا آنجا كه درباره حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام روايت شده است كه : انَّ اميرالمؤ منين عليه السلام اءَعتَقَى مملوك مِن كدِّ يدِهِ(كافى ، ج 5، ص 74، حديث 4.). ((اميرالمؤ منين از دست رنج خود هزار بنده را آزاد كرد)). غير از كسانى كه در دوران حكومت حضرتش با هزينه بيت المال مسلمانان ، آزاد شدند، از دست رنج خود از حاصل كشت و كار و كشاورزى كه اميرالمؤ منين عليه السلام بدان مبادرت داشتند هزار بنده را خريده و آزاد كردند و هيچ قيدى هم در روايات ذكر نشده است كه آيا اين هزار بنده از مسلمان ها بودند يا كفار؛ و حتى حكم كفار اسير، به حاكم تفويض شده است كه اسير را نگه دارد يا او را آزاد كند و فديه بگيرد و يا منت بگذارد و بلاعوض آزاد كند. در سوره مباركه محمَّد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم آيه اى ناظر به اين نكته است : فاذا لَقيتُم الَّذين كفروا فَضَرَبَ الرِّقاب حتَّى اذا اَثخَنتُمُوهُم فشُدّوا الوُثَاق فامَّا منَّا بعد وَ اَمَّا فِداء حتَّى تَضَعَ الحَرب اَوزَارَها( سوره محمَّد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ، آيه 4.). ((و هنگامى كه با كافران جنايت پيشه در ميدان جنگ روبرو شديد گردن هايشان را بزنيد، و اين كار را همچنان ادامه دهيد تا به اندازه كافى دشمن را در هم بكوبيد؛ در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد؛ سپس يا بر آنان منت گذاريد و آزادشان كنيد يا در برابر آزادى از آنان فديه (غرامت ) بگيريد؛ و اين وضع بايد همچنان ادامه يابد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد)). از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه بعد از استيلاى تام و تمام ، مى توانيد بر اين اسيران منت بگذاريد و آنها را بدون عوض آزاد كنيد و يا از آنها فديه بگيريد. |
|||
|
۱۵:۴۲, ۲۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #92
|
|||
|
|||
|
سلام
اسلام و مبارزه با نظام برده دارى [b]به هر حال ، مى توانيم ادعا كنيم كه روح شريعت مقدس اسلام با بردگى بندگان خدا سازگارى ندارد و حتى سفارش شده در شرايطى كه حكومت از مكنت مالى برخوردار است ، براى آزادى بردگان و اسرا فديه هم مطالبه نكند؛ بلكه جانب احسان و تفضل به آنها را ترجيح دهد. ما معتقديم حريت و آزادگى انسان ها يك اصل است ؛ حال گاهى كسانى با پشت كردن به چراغ هدايت ، سعى در خاموش كردن آن دارند و به جنگ با هاديان بشر برمى خيزند؛ اينان ديگر وقتى به اسارت درآمدند، مصيبتى است كه با دست خويش براى خود فراهم كرده اند؛ وگرنه شعار آيين مقدس اسلام اين است : لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللَّه حُرّا( مستدرك الوسايل ، ج 7، ص 231، حديث 8116.). ((بنده كسى مباش ؛ كه خداوند تو را آزاد قرار داده است )). پس از اين كه معلوم شد مساله حريت و آزادى انسان در مكتب اسلام يك اصل پذيرفته شده است و ريشه بردگى انسان ها، فقط اسارت در جنگ ها است ، بايد گفت : بردگى انسان هاى آزاد از راه اعمال زور و قدرت و يا از راه فريب و خدعه نهى شده است و اگر كسى بداند كه منشاء بردگى يك انسان ، خدعه و فريب و يا قدرت و زور بوده است و بر روى او معامله كند، آن معامله صحيح نيست و اساسا در چنين مواردى شرع مقدس با زبانى خشن و تند برخورد كرده است . در روايتى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل شده است : ثلاثَة اءَنَا خَصِيمُهُم يومَ القِيَامَةِ رجل باعَ حُرّا فاءَكُلّ ثَمَنَهُ و رجل استَاءجَرَ اءَجيرا فَاستَوفَى منه و لم يُوَفِّهِ اءَجرَهُ و رجل اءَعطَانِى صَفقَة فَغَدَرَ(عوالى اللئالى ، ج 3، ص 253، حديث 3، مستدرك الوسايل ، ج 14، ص 31، حديث 16025.). ((من در قيامت دشمن سه كس هستم : اول آنكه انسان هاى آزاد را به بردگى بكشاند و از اين طريق امرار معاش كند، دوم آن كه از انسان ها، بيگارى بكشد و حقوق آنها را نپردازد و سوم كسى كه در معامله اهل مكر و حيله باشد)). شاهد آن در قسمت اول روايت است كه مى فرمايد: اولين كسى كه در روز قيامت ، من با او دشمن خواهم بود، كسى است كه فرد آزادى را برده كند و از طريق او امرار معاش كند. همان طور كه در اين مباحث ، مكرر يادآور شديم تنها موردى كه شرع مقدس آن را تاييد كرده ، بردگى از راه جنگ و مقاتله است و اين عمل مقابله به مثل و قانون بين المللى آن زمان بوده كه گذشته از اين ، از نظر شرع معاملات متعارف آن زمان با بردگان ممنوع بوده است . كسى حقّ برخورد با اسرا و قتل و خونريزى آنها را نداشته و تجاوز به نواميس و شكنجه و عذاب آنها نيز ممنوع است . در روايتى از اميرالمؤ منين عليه السلام آمده است كه فرمودند: بَعَثَنِى رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم الى اليَمَن ، فقال : يا علىُّ! لا تُقاتِل اَحَدا حتّى تَدعُوهُ الى اللَّه ، لان يَهدِىَ اللَّه على يَدَيك رجلا خير ممَّا طَلَعَت عليه الشَّمسُ اَو غَرَبَت (مشكاة الانوار، ص 193، حديث 508). ((وقتى من از طرف پيغمبر ماءمور شدم كه به يمن مسافرت كنم و مردم را به اسلام دعوت نمايم ، فرمودند: يا على ! مبادا قبل از اين كه مردم را با برهان و بيّنه به اسلام دعوت كنى دست به شمشير ببرى ! اگر توانستى كه از ميان اين امتى كه به سوى آنها ماءمور شده اى ، انسانى هدايت كنى بهره تو بيشتر است از آنچه كه از شرق تا غرب عالم در معرض تابش خورشيد قرار دارد)). اساسا به اسارت گرفتن ، بعد از اين است كه آنها معاندت و سرسختى نشان مى دهند و مصالح خود را زيرپا مى گذارند؛ آن وقت زمان جنگيدن و تبعات آن فرامى رسد. ولى همين كه افرادى به اسارت درمى آيند، درباره آزادى و حرّيت آنها از بردگى و چگونگى سلوك و رفتار با آنها، مقررات و دستورات بسيار وسيعى وضع شده است . علاوه بر اين كه در فقه ، كتاب ها و ابواب مستقلى در اين باره وجود دارد، توصيه هاى اكيد اخلاقى هم به آنها اضافه مى شود. براى اين كه از اين مطلب بهره ببريم به چند مورد از آنها اشاره مى كنيم : نكته اول كفّاراتى است كه در ابواب مختلف فقهى به آنها امر شده است . در شرع مقدس كفّارات دو گونه است : يكى كفارات ترتيبى و ديگرى كفارات تخييرى . كفارات ترتيبى و يا به عبارت ديگر تعيينى ، كفاراتى است كه متعيّنا با آزادى بردگان و اسرا تحقق پيدا مى كند. اگر دو گناه انجام بگيرد براى كفاره آنها متعينا انسان بايد برده اى آزاد كند: يكى قتل است كه انسان از روى خطا و اشتباه ، انسان ديگرى را بكشد. قرآن شريف در سوره مباركه نساء مى فرمايد: و ما كان لمؤ من اءَن يَقتُلَ مؤ منا الا خَطَاء و مَن قَتَلَ مؤ منا خَطَاء فتحريرُ رَقَبَة مؤ منة و ديَّة مُسَلِّمَة الى اءَهلِهِ الا اءَن يَصَّدَّقُوا فَان كانَ مِن قَوم عَدُوّ لكم و هو مؤ من فَتَحرِيرُ رَقَبَة مؤ منة و اِن كان مِن قوم بينكم و بينهم ميثاق فَدِيَة مُسَلِّمَة الى اءَهلِهِ و تحريرُ رَقَبَة مؤ منَة فمَن لم يَجِد فصيام شهرين مَتَتابِعَينِ( سوره نساء، آيه 92). ((هيچ فرد با ايمانى مجاز نيست كه مؤ منى را به قتل برساند، مگر اين كه اين كار از روى خطا و اشتباه از او سرزند؛ و در عين حال ، كسى كه مؤ منى را از روى خطا به قتل رساند، بايد يك برده مؤ من را آزاد كند و خونبهايى به كسان او بپردازد؛ مگر اين كه آنها خونبها را ببخشند. و اگر مقتول ، از گروهى باشد كه دشمن شما هستند (و كافرند) ولى مقتول باايمان بوده ، تنها بايد يك برده مؤ من را آزاد كند و پرداختن خونبها لازم نيست . و اگر از جمعيتى باشد كه ميان شما و آنها پيمانى برقرار است ، بايد خونبهاى او را به كسان او بپردازد، و يك برده مؤ من نيز آزاد كند. و آن كس كه دسترسى به آزاد كردن برده ندارد، دو ماه پى در پى روزه مى گيرد)). كفاره قتل غيرعمد در سه جا است : يكى مسلمان و مؤ منى كه از طايفه مسلمين كشته شود؛ ديگرى مؤ منى است كه از طايفه دشمن كشته شود؛ و سوم مسلمانى كه از طايفه غيرمسلمان اما هم پيمان كشته شود. در هر سه صورت اگر قتلى اتفاق بيافتد بايد يك بنده آزاد كند. اين كفاره متعين است . مگر اين كه قادر به خريد نباشد و يا مثل امروز موضوع بردگى منتفى باشد كه در اين صورت بايد دو ماه روزه بگيرد. بنابراين ، كفاره قتل از روى خطا، آزاد كردن يك انسان مؤ من است و شايد بتوانيم از اين حكم الهى بدون اين كه بخواهيم كه مقام تعيين علت احكام الهى باشيم يا تفسيرى كرده باشيم چنين برداشت كنيم كه چون اين قاتل با ارتكاب قتل ، حيات انسانى را از بين برده است ، در عوض بايد انسان ديگرى را از قيد بندگى آزاد كند و حيات مجددى به او ببخشد كه البته اين يك استظهار ذوقى است . دومين مورد در باب ظهار است كه يك مساله فقهى است . ظهار، نوعى طلاق در جاهليت بوده است كه مرد از روى عصبانيت همسر خود را به منزله مادر خود تلقى كند كه شرع مقدس در اين حالت زن را بر اين مرد حرام مى داند و كفاره اين خطاكارى و عصبانيت او را آزاد كردن يك برده قرار داده است . خداوند در سوره مباركه مجادله مى فرمايد: والّذين يُظاهرون من نسائهم ثم يعودون لما قالوا فتحرير رقبة من قبل اءَين يتماسّا ذلكم توعظون به واللَّه بما تعملون خبير#فمن لم يجد فصيام شهرين متتابعين من قبل اَن يتماسّا فمن لم يستطع فاطعام ستّين مسكينا(سوره مجادله ، آيه 3 و 4.). ((كسانى كه همسران خود را ((ظهار)) مى كنند، سپس از گفته خود بازمى گردند، بايد پيش از آميزش جنسى با هم ، برده اى را آزاد كنند؛ اين دستورى است كه به آن اندرز داده مى شويد؛ و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است و كسى كه توانايى آزاد كردن برده اى نداشته باشد، دو ماه پياپى قبل از آميزش روزه بگيرد؛ و كسى كه اين را هم نتواند، شصت مسكين را اطعام كند)). قرآن سه كفاره قرار داده است : اول آزادى بندگان ؛ اگر بنده اى يافت نشد و يا شخص قادر نبود؛ بايد دو ماه ، روزه بگيرد؛ و اگر قادر بر دو ماه روزه گرفتن نبود، بايد شصت مسكين را اطعام كند. از ديگر مصاديقى كه كفاره آن آزاد كردن برده است ، يكى كفاره قسم است و يكى هم كفاره روزه خوارى عمدى ، درباره مورد اول سوره مباركه مائده مى فرمايد: لا يؤ اخذكم اللَّه بالَّلغو فى ايمانكم و لكن يؤ اخذكم بما عقدتم الايمان فكفّارته اءطعام عشرةِ مساكين مِن اءَوَسطِ ما تُطعِمُون اءَهليكم اءَو كِسوَتُهُم اءَو تحرير رقبة فمن لَّم يجد فصيام ثلاثه اَيَّام ذلك كفاره ايمانكم اذا حلفتم و احفظوا ايمانكم كذلك يبين اللَّه لكم آياته لعلكم تشكرون ( سوره مائده ، آيه 89.). ((خداوند شما را به خاطر سوگندهاى بيهوده و خالى از اراده مواخذه نمى كند؛ ولى در برابر سوگندهايى كه از روى اراده محكم كرده ايد، مواخذه مى نمايد.كفاره اين گونه قسم ها، اطعام ده نفر مستمند، از غذاهاى معمولى است كه به خانواده خود مى دهيد؛ يا لباس پوشاندن بر آن ده نفر؛ و يا آزاد كردن يك برده ؛ و كسى كه هيچ كدام از اينها را نيابد، سه روز روزه مى گيرد)). اگر كسى قسمى ياد كند و بعد برخلاف آن رفتار كند، قسم و پيمان الهى را شكسته است و بايد كفاره بدهد. كه در اين مورد بين سه چيز مخير است : ده مسكينى را اطعام كند يا بنده اى آزاد كند و يا اين كه سه روز، روزه بگيرد. پس اين كفاره نيز طريقى است براى نجات بندگان . مورد ديگر روزه خوارى عمدى در ماه مبارك رمضان است . در روايت عبداللَّه بن سنان از امام صادق عليه السلام وارد شده است : فى رجل اَفطَر فى شهر رمضان متعمِّدا يوما واحِدا من غير عُذر قال يُعتِقُ نَسَمَة اَو يصوم شهرين مَتَتَابِعين اَو يُطعِمُ سِتِّينَ مسكينا فان لم يَقدِر تَصَدَّقَ بما يُطِيقُ( تهذيب الاحكام ، ج 4، ص 405، حديث 594.). ((از امام صادق عليه السلام درباره انسانى كه بدون عذر روزه اش را در ماه رمضان افطار مى كند سوال كردند. حضرت فرمودند: يك بنده آزاد كند؛ يا دو ماه روزه بگيرد و يا شصت فقير را اطعام كند و اگر نمى تواند، آن مقدار كه توانايى دارد صدقه بدهد)). در اين جا نيز يكى از كفارات سه گانه اى كه مخير است ، مساله آزاد كردن بردگان است . شرع مقدس براى آزادى و رهايى بردگان از قيد عبوديت ، به بهانه هاى مختلف سلسله قوانينى را قرار داده است كه بر اساس اين قوانين ، شخص مالك لازم نيست اقدام به آزاد كردن بردگان و بندگان بكند؛ بلكه در اثر اتفاقاتى ، بنده ، خودبه خود آزاد است و به اصطلاح منقتق مى شود. موازينى كه براى انعتاق برده در شرع مقدس ذكر شده است ، يكى آن است كه صاحب اين برده به گونه اى با او برخورد كند كه موجب ايذا و عذاب او شود؛ مثلا اقدام به مثله كردن او كند يا بخواهد او را مقطوع النسل كند؛ در روايتى آمده است كه كسى در حالى كه فرياد مى زد، حضور رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم رسيد. پيغمبر فرمود: تو را چه شده است ؟ مرد گفت : مولاى من ! صاحبم مرا در حالى ديد كه كنيزى از كنيزان او را مى بوسيدم و او مرا مقطوع النسل كرد. فقال النبى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم : على بالرّجل ، فطلب فلم يقدر عليه ، فقال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم : اذهب ، فانت حرّ(سنن ابن ماجد، ج 2، ص 894، حديث 2680). ((پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند: برويد و مالك او را پيدا كنيد. هر چه گشتند، او را نيافتند حضرت به غلام فرمود: تو آزادى )). در روايت ديگرى از اميرالمؤ منين عليه السلام آمده است : مَن مَثَّلَ بعبده اَعتَقنَا العبد(مستدرك الوسايل ، ج 18، ص 245، حديث 22644.). ((اگر كسى برده اش را مثله كند و يا عضوى از بدن او را مورد تجاوز قرار دهد، اين برده آزاد مى شود)). مورد ديگر اين است كه كسى دانسته و يا ندانسته پدر يا مادر خود را خريدارى كند. در گذشته ، بردگانى بودند كه در جنگ به اسارت درمى آمدند و بعد هم مسلمان مى شدند و در بازار مسلمانان برده اى را خريدارى مى كردند و بعد معلوم مى شود كه اين پدر يا مادرش مى باشد. در اين صورت به محض اين كه معامله صورت بگيرد، اين پدر و مادر آزاد مى شوند. مورد سوم جايى است كه مولا و صاحب برده در حالى از دنيا برود كه صاحب ثروت قابل توجهى است و وارثى ندارد. در اين صورت برده يا بردگان او به وسيله حاكم شرع از مال همان مولا خريدارى و آزاد مى شوند و ميراث او هم بين بردگان تقسيم مى شود و به برده او واگذار مى شود. مورد ديگر مساله اى است كه اگر كنيزى از صاحب و مالك خود صاحب فرزند شود، از سهم فرزند خود آزاد مى شود و جزو ما يملك مورث و مالك خود باقى نمى ماند و حتى در زمان حيات هم صاحب او حقّ فروش وى را ندارد. مورد بعد اين است كه اگر برده اى از صاحب و مولاى كافر خود و يا از دارالكفر بگريزد و به مسلمانان پناهنده شود، همين كه قدم به بلاد اسلامى بگذارد خود به خود آزاد مى شود. مورد بعد اين است كه اگر برده اى به بعضى از كسالت ها و عوارض جسمانى صعب العلاج و يا غيرقابل علاج ، مبتلا شود او نيز خود به خود آزاد است . علاوه بر همه اين موارد، خداوند متعال در احكام زكات ، به حاكم اسلامى اجازه داده است تا با سهمى از مصارف هشت گانه زكات ، بردگان را خريدارى و آزاد كند. حتى خود افراد نيز مجازند كه از سهم زكاتشان بردگان را خريدارى و آزاد كنند. در سوره مباركه توبه آمده است : انَّما الصَّدَقَات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المُؤ لَّفَةِ قلوبهم و فى الرّقاب و الغارمين و فى سبيل اللَّه و ابن السّبيل فريضة من اللَّه و اللَّه عليم حكيم (سوره توبه ، آيه 60.). ((زكات ها مخصوص فقرا و مساكين و كاركنانى است كه براى جمع آورى آن زحمت مى كشند، و كسانى كه براى جلب محبتشان اقدام مى شود، و براى آزادى برگان ، و اداى دين بدهكاران ، و در راه تقويت آيين خداوند، و واماندگان در راه ؛ اين يك فريضه مهم الهى است ؛ و خداوند دانا و حكيم است )). اين حكم ، بسيار قابل توجه است كه اگر به ميزان زكات و حتى آنچه از بيت المال براى آزادى بردگان قرار داده شده ، عمل شود در مدت كوتاهى ، اساسا برده اى باقى نمى ماند. در اين مورد داستان ها فراوانى از صدر اسلام داريم كه نسبت به اين مسائل توجه بيشترى شده است . عمربن عبدالعزيز شخصى به نام يحيى بن سعيد را به عنوان عامل جمع آورى زكات به قاره آفريقا فرستاد. در آن جا زكات ها را جمع كرد، اما فقير و مسكينى يافت نشد. بنابراين از اين زكات جمع آورى شده ، جمع كثيرى از بردگان را خريد و آزاد كرد. راه هاى تفاهم آميز ديگرى هم وجود دارد؛ مثل بحث مكاتبه و تدبير؛ يعنى نوعى قرارداد ميان مالك و عبد كه به واسطه آن عبد آزاد است براى خود كار كند و با پرداخت دستمزد خود به مولا، خود را از وى بخرد يا اين كه مولا با او يك نوع قراردادى منعقد كند كه بگويد: تو بعد از مرگ من آزادى . |
|||
|
۱۷:۲۷, ۲۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #93
|
|||
|
|||
|
سلام
شيوه برخورد ائمه عليهم السلام با بردگان [b]طاووس يكى از تابعين ( آن دسته از مسلمانان كه رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم را نديده اند و ليكن صحابه را ديده اند و از ايشان حديث روايت كرده اند.) است ، مى گويد: شبى على بن الحسين عليهماالسلام را در حال طواف ديدم كه گريه مى كند و اشك مى ريزد و با خدا راز و نياز مى كند. آمدم جلو ديدم كه به حال بى هوشى افتاده است . بعد از اين كه حالش كمى بهتر شد، خدمت ايشان عرض كردم : فرزند رسول خدا! اين همه اشك و آه و ناله براى چيست ؟ سعادت اخروى شما تضمين شده است . حضرت فرمودند: يا طاووس ! دَع عنّى حديثَ اءبى و اءمى و جدّى خلَق اللَّه الجَنَّةَ لمَن اءَطاعَه و اءَحسَنَ؛ و لو كانَ عَبدا حَبَشيّا، و خلَق النَّار لمَن عصاه ؛ ولو كان ولدا قرشيا(بحارالانوار، ج 46، ص 82، حديث 75).[/b] [b]((اى طاووس ! سخن پدر و مادرم را كنار بگذار؛ خدا بهشتش را براى كسانى خلق كرده كه اطاعت او را كرده اند، هرچند برده سياه حبشى باشد (كه از كمترين جايگاه اجتماعى برخوردار است و ما او را پايين تر از ديگران مى دانيم ) و آتش را براى كسانى خلق كرده كه از فرمان خدا تخلف مى كنند؛ گرچه از بزرگان قريش باشند)). بنابراين ، چنانچه مشاهده مى شود تاءكيد معارف دينى ما بر اين است كه استعدادها و لياقت هاى شخصى و نيروى ايمان است كه به انسان شخصيت مى دهد و بردگى موجب حقارت و پستى انسان نمى شود. سفر حضرت رضا عليه السلام به مرو - كه مقطع شايان توجهى در تاريخ اسلام بود - درست زمانى است كه در اثر حكومت هارون روح اشرافى گرى در ميان مردم و مسلمان ها احيا شده است ، راوى مى گويد: كُنتُ معُ الرِّضا عليه السلام فى سَفَرِهِ الى خراسان فَدَعا يَوما بِمَائِدَةِ له فجَمَعَ عليها مَوَالِيَهُ من السُّودانِ و غيرِهِم فقُلتُ جُعلتَ فِداك لو عَزَلتَ لِهَؤُلاءِ مائِدَة فقال مَه انَّ الرَّبَّ تبارك و تعالى وَاحِد وَ الاُمَّ واحِدَة وَالاَبَ واحد و الجَزَاءَ بِالاَعمَالِ(كافى ، ج 8، ص 230، حديث 296، وسايل الشيعه ، ج 24، ص 264، حديث 30504.). ((من در سفر خراسان همراه امام رضا عليه السلام بودم . ديدم حضرت وقتى سفره پهن مى كردند، همه غلام هايى را كه همراه ما در اين سفر بودند بر سر سفره دعوت مى كردند. عرض كردم : بهتر اين نيست كه اجازه بدهيد براى اينها سفره اى جداگانه بگسترانيم ؟ حضرت فرمودند: ساكت باش ! اينان برادران ما هستند. خداى ما يكى است و پدر و مادر ما با ايشان يكى است و امتياز ما فقط اعمال ما است )). |
|||
|
۱۵:۵۴, ۲۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #94
|
|||
|
|||
|
سلام
18 - حقّ رعيت [b]وَ اَمَّا حقّ رَعِيَّتِك بالسُّلطانِ فاءَن تَعلَمَ اءَنَّهُم صاروا رَعِيَّتِك لِضَعفِهم و قوَّتك فيَجِبَ اءن تَعدِلَ فيهِم و تكون لَهم كالوالِد الرَّحيم و تغفر لَهم جَهلَهُم و لا تُعاجِلهم بالعُقوبَةِ و تشكر اللَّه عزَّ و جَلَّ على ما آتاك منَ القُوَّة عليهم . ((و امَّا حقّ رعيّتى كه تو بر ايشان قدرت دارى ، اين است كه بدانى آنان به دليل ضعف و ناتوانى خود و قدرت تو رعيت تواند، پس واجب است كه با ايشان به عدالت رفتار كنى و برايشان پدرى مهربان باشى و نادانى و جهالتشان را ببخشايى و در كيفر و عقوبت شان عجله نكنى و به خاطر قدرتى كه خداوند به تو عطا كرده است ، شكرگزارى كنى و سپاس گويى )). در بحثى كه درباره حقوق سلطان و فرمانروا داشتيم بيان كرديم كه در موضوع قدرت و حكومت ، اولين و اساسى ترين مطلوب شارع و آيين مقدس اسلام ، نگرش صحيح و تلقى مثبت از قدرت است ؛ يعنى در رعايت حقوق ملت و رعيت شرط اول اين است كه حاكم بداند اين اقتدار از آن او نيست ، بلكه هديه و عطاى الهى است . اگرچه امام عليه السلام در اين سخن مى فرمايند: فاءَن تَعلَم اءَنَّهم صاروا رَعِيَّتِك لضعفهم و قوَّتك . ولى در خاتمه سخن مى فرمايند كه خدا را شكر گزاريد. على ما آتاك من القُوَّة عليهم . يعنى ايشان محكومند و خدا حاكم است . اين هديه و اعطاى الهى امانتى است كه خداوند مانند همه مواهب عينى ديگر اعطا كرده است . در آن سخن ، تعبير امام سجاد عليه السلام خطاب به مردم و يا رعايا اين بود كه : اءَنَّهُ مُبتَلى فيك . در نامه حضرت امير المؤ منين عليه السلام به مالك اشتر خطاب به او به عنوان حاكم و فرمانروا مى فرمايند: وابتلاك بهم ( وسايل الشيعه ، ص 172، نامه 53.). دو عبارت ناظر به يك معنى است و آن اين كه تو بر آنها قدرت دارى و آنها مقهور تواند و قدرت نزد تو امانتى است . ميزان امانتدارى تو با واگذارى اين امانت سنجيده مى شود. رعيت و زعامت بر آنها نيز امانت است و رعايت حقوق ملت ، نشان امانتدارى است . آنچه كه در بيان امام عليه السلام ذكر شده و از آن گفتگو خواهيم كرد، راه و رسم صحيح امانتدارى است كه به ما مى آموزد و اگر انسان به اين آموخته ها توجه و عمل كند، خواهد توانست از عهده امتحان الهى برآيد و اين امانت را به امين بعد از خود بسپارد، ولى اگر نگاه و باورش به حكومت باور و نگاهى ديگر بود، يعنى سلطه و اقتدار را طعمه و لقمه اى شيرين و لذيذ براى كام جويى و ارضاى نفسانيات تلقى كرد و مردم را محكوم و برده خود دانست ، در همان گام نخست ، سقوط خواهد كرد و هرگز اين تعليمات چه به صورت اوامر و نواهى شرعى و چه به شكل نصايح اخلاقى و حتى به صورت قوانين مدون حقوقى كه در جهان امروز متعارف است ، هيچ كدام او را به مسير صحيح و امانتدارى تام و كامل هدايت نخواهد كرد. به همين دليل است كه لغزش ها، قتل ها، ستمگرى ها و تجاوزات بسيار را به اموال و نواميس ملت ها از ناحيه صاحبان قدرت چه در گذشته دنيا و چه در جهان معاصر مشاهده مى كنيم . روشن است كه ريشه همه اين انحرافات همان نكته مورد بحث ما است كه اگر انسان نگرش و تلقى خود را از حكومت تصحيح نكند، شايسته احراز حاكميت نبوده و هيچ وقت امانت دار خوبى نخواهد بود. از اين رو در معارف ما براى حاكم شرايط بسيار سخت و سنگينى ذكر شده است كه به نظر ذكر آنها هيچ جنبه تعبدى ندارد، بلكه منشا بديهى و روشن عقلى دارد. عدالت و علم دو شرط لازم و ضرورى براى حاكم است ؛ يعنى او قبل از آن كه بخواهد مجرى عدالت باشد؛ بايد به عدالت رفتار كند. به تعبير امام سجاد عليه السلام :فيجبُ اَن تَعدِلَ فيهم .[/b] |
|||
|
۱۹:۲۷, ۳۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #95
|
|||
|
|||
|
معانى عدالت
بعد از اين مقدمه ، لازم است پيرامون معناى كلمه عدل و عدالت كمى تفحص كنيم : در كتاب هاى لغت ، معانى متعددى براى عدالت و عدل ذكر شده است كه شايد اين معانى از لحاظ مفهوم با هم مترادف باشند؛ اما در مصداق تفاوت دارند. بعضى عدالت را به معناى مساوات ذكر كرده اند و بعضى به معنى موازنه و توازن آورده اند كه اين هر دو معنى در ((مفردات راغب )) ذكر شده است ؛( مفردات راغب ، ص 336) ولى يك معنى جامعى ارائه شده ، كه مى گويد: اِعطاء كُلّ ذى حقّ حقَّه . ((حقّ هر صاحب حقى را دادن )). همان طور كه بيان شد براى هر يك از اين معانى ، مصاديقى متصور است ؛ مثلا مصداق كامل رعايت توازن ، جهان خلقت و آفرينش است . اگر جهان و آفرينش تعادل و توازن نداشت ، استوار و پابرجا نمى بود. قرآن در سوره مبارك الرّحمان مى فرمايد: والسماء رفعها و وضع الميزان ( سوره الرحمن ، آيه 7). ((و آسمان را برافراشت و ميزان و قانون (در آن ) گذاشت )). مرحوم فيض ، در ذيل اين آيه شريفه در ((تفسير صافى )) اين روايت را از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم نقل كرده كه حضرت فرمودند: بِالعدلِ قامَتِ السّموات و الارض ( تفسير صافى ، ج 1، ص 107.). ((آسمان ها و زمين به وسيله عدالت استوار و پابرجا و موزون است )). نقطه مقابل اين معناى عدل ، عدم تعادل و عدم تناسب است . معناى ديگر عدل كه در لغت آمده است تساوى است ، شايد مصداقش تساوى دو طرف دعوا در امر قضا باشد كه قرآن مى فرمايد: انّ اللَّه يامر بالعدل و الاحسان ( سوره نحل ، آيه 90). ((خداوند به عدل و احسان امر مى كند)). عدم رعايت مساوات درباره دو طرف دعوا و تمايل به يك طرف ، ظلم و خروج از عدالت است . بر همين اساس ، در شرايط محكمه و كيفيت قضا، در كتب فقهى ما مطالب زيادى آمده است ؛ مثلا مرحوم صاحب جواهر مى فرمايد: تَجبُ التَّسويةُ بين الخصمينِ و اءن تفاوتا شَرَفا وضعة فى السلام عليهما و ردِّه والجلوس والنَّظر اليهما و الكلام معهما والانصات والعدل فى الحكم و غير ذلك من انواع الاكرام ( جواهر الكلام ، ج 40، ص 139.). ((در محكمه ، قاضى بايد بين دو طرف دعوا هرچند از نظر موقعيت اجتماعى با هم تفاوت داشته باشند، در سلام كردن و پاسخ سلام دادن ، در نشاندن و در نگاه كردن به دو طرف دعوا و عدالت در حكم و ديگر انواع احترام و اكرام مساوات را رعايت كند)). بنابراين ، عواملى كه ممكن است موجب تمايل قلبى و عاطفى قاضى به يكى از دو طرف دعوا شود، حداقل به صورت حكم كراهتى هم كه شده ، منع گرديده است . مثلا تا هنگامى كه دعوا و مرافعه به انتها نرسيده ، ممنوع است قاضى به مهمانى يكى از دو طرف دعوا برود و يا براى خريد خود به بازار برود و تصادفا از يكى از آنها خريد كند؛ كه طبعا ميل و علاقه اى بين او و فروشنده ايجاد شود كه اگر روزى گذار او به محكمه افتاد، نتواند نسبت به او عدالت را رعايت كند. |
|||
|
۱۸:۳۴, ۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #96
|
|||
|
|||
|
اميرالمؤ منين عليه السلام نمونه كامل حاكميت
امام باقر عليه السلام درباره حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايند: و لقد وُلِّىَ خمس سنين و ما وَضَعَ آجُرَّة على آجُرَّة و لا لَبِنَة على لَبِنَة و لا اءَقطَعُ قطيعا و لا اءَورَثُ بَيضاءَ و لا حَمراء( مستدرك الوسايل ، ج 3، ص 467، حديث 4012.). اميرالمؤ منين عليه السلام قريب به پنج سال حكومت كرد. در اين پنج سال حضرت يك آجر و خشت روى هم نگذاشت . هيچ ساختمانى براى خودش نساخت . زمينى و محلى براى خودش فراهم نكرد و بعد از اين كه از دنيا رفت ، هيچ ميراثى از آن حضرت باقى نماند. اين تعبير امام باقر عليه السلام است ؛ اما صبح روز بيست ويكم كه فرزندان اميرالمؤ منين عليه السلام ، پس از دفن پدر به كوفه بازگشته بودند، امام مجتبى عليه السلام در خطبه اى طولانى كه در مسجد خواندند، فرمودند: لقد فارَقَكُم رَجل بالاءَمسِ لم يَسبِقهُ الاَوَّلون بعلم و لم يُدرِكهُ الاخرون بعمل (كشف الغمه ، ج 1، ص 179.). ((ديشب كسى از ميان شما رفت كه در ميان گذشتگان و آيندگان در علم و عمل نظير نداشت )). در ادامه سخن فرمودند: و ما ترك من صفراء و لا بيضاء الا ثلاثماءة درهم (كشف الغمه ، ج 1، ص 179.). ((اميرالمؤ منين عليه السلام آنچه از نقدينگى به ميراث باقى گذاشت ، فقط سيصد درهم بود)). حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام يك شبه و در آغاز خلافت به اين مرتبه نرسيده بود، بلكه روح و روان او با عدل و عدالت عجين شده بود. داستان ازدواج حضرت با فاطمه زهرا عليهاالسلام را مى دانيم ؛ ولى نكته اى را خود اميرالمؤ منين عليه السلام بيان مى فرمايند كه جالب توجه است : تزوَّجتُ فاطمة عليهاالسلام و ما كان لى فِراش ، و صَدَقَتِى اليوم لو قَسَّمتُ على بَنى هاشم لَوَسِعَتهُم (بحارالانوار، ج 41، ص 43، حديث 21). [b]((آن روزى كه من با فاطمه ازدواج كردم ، زيراندازى نداشتم ؛ درحالى كه اگر انفاق آن روزم را ميان همه بنى هاشم تقسيم كرده بودم ، به همه مى رسيد و همه را بى نياز مى كردم )). خلاصه تر از قدیم بحث میکنم [/b] |
|||
|
۲۳:۲۳, ۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #97
|
|||
|
|||
|
حكومت از ديدگاه هاى مختلف
در تاريخ نوشته اند: وقتى كه عثمان بن عفان بعد از واقعه شورا به خلافت رسيد، در يك مجلس خصوصى كه در فاميل و طايفه بنى اميه منعقد شده بود، ابوسفيان پدر معاويه كه اواخر عمرش را مى گذارند و از بينايى چشم نيز محروم شده بود، سوال كرد: آيا غريبه اى در مجلس هست يا خير؟ وقتى مطمئن شد كه غريبه اى در مجلس نيست ، گفت : يا بَنِى اميَّةَ! تَلَقَّفُوها تَلَقُّفَ الكُرَةَ فَوَالَّذى يَحلِفُ به ابوسفيان ما من عذاب و حساب ، و لا جَنَّة و لا نار، و لا بَعث و لا قيامة (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 9، ص 53.). ((اى بنى اميه ! گوى خلافت به دست شما افتاده است ؛ مبادا آن را از دست بدهيد! به خوبى به دست يكديگر بسپاريد. قسم به آن چيزى كه شايسته است ابوسفيان به آن قسم ياد كند، عذاب و حساب ، بهشت و جهنم و برانگيخته شدن و قيامت همه دروغ است )). يك وقت اين گونه به حكومت نگاه مى شود و يك نگاه هم ، نگاه مولا اميرالمؤ منين عليه السلام است . ابن عباس مى گويد: در واقعه جمل ، وقتى به سمت بصره مى رفتيم ، در منزلى به نام ((وقار)) وارد سراپرده اميرالمؤ منين عليه السلام شدم . حضرت نشسته بود و كفش خود را وصله مى زد، قبل از آن كه ظاهرا ابن عباس چيزى بگويد شايد حضرت از وجنات و نگاه ابن عباس فهميدند كه او به اين وضع معترض است ؛ يا سوال شده كه در اين شرايط، چه وقت آن است كه فرمانده سپاه بنشيند و كفشش را وصله بزند؟! در اين حال حضرت فرمودند: ابن عباس ! قيمت اين كفش چقدر است ؟ عرض كرد: اين كه قيمت و ارزشى ندارد، حضرت فرمودند: واللَّه لَهِىَ اءَحبُّ اَلَىَّ مِن اءِمرَتِكُم الا اءَن اءُقيم حقّا اءَو اءَدفَعَ بَاطِلا( نهج البلاغه ، ص 18، خطبه 33). ((به خدا قسم ، اين كفش نزد من محبوب تر از حكومت و قدرت بر شما است ؛ مگر اين كه در سايه اين حكومت ، اقامه حقى كنم يا باطلى را از بين ببرم )). اين نگاه نيز نوعى تلقى از حكومت است و شكر اين نعمت ، عبارت است از نهايت بهره گيرى و تلذذ از آن و كيفيت شكر، بستگى به چگونگى دريافت و تلقى اين نعمت دارد و اگر هدف انسان دنيا و نعمت هاى آن بود و لذت دنيوى و موضوعيت يافت ، انسان به يك صورت شكر آن را به جاى مى آورد؛ و اگر دنيا و نعمت هاى آن ، وسيله رشد، كمال و رسيدن به قرب الهى شد، به صورتى ديگر، شكرگزارى مى كند. در تاريخ نقل شده است : در زمان هارون ، شخصى بود به نام فضيل عياض كه از زهاد زمان خود بود. هارون در نامه يا گفتگويى از او پرسيد: تو چقدر زاهدى و از تنعمات دنيا دورى مى كنى ؟ جواب فضيل قابل توجه است او به هارون كه از همه نعمت ها و لذت هاى دنيا بهره مند است مى گويد: تو از من زاهدترى ! هارون سوال مى كند: چگونه من از تو زاهدترم ؟ فضيل مى گويد: من به دنيايى كه فانى و زائل شدنى است زهد مى ورزم و از لذت هايى كه پايان پذير است ، چشم فرو بسته ام ، اما زاهد حقيقى تويى كه از منزلگه سرشار از نعمت و بهشت جاودانه الهى چشم پوشيده اى ( وفيات الاعيان ، ج 4، ص 48.). گاهى انسان دنيا را از چشم فضيل مى بيند؛ و گاه از منظر هارون مى نگرد. در تاريخ نوشته اند: بعد از قصه خانه نشينى مولا امام مجتبى عليه السلام ، وقتى معاويه به كوفه آمد، گفت : اى اهل كوفه ! من با شما براى نماز، روزه ، حج و واجبات نجنگيدم لكنَّنى قاتلتُكم لاتاءَمَّرَ عليكم بلكه جنگ من براى حكومت بر شما بود.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 15، بحارالانوار، ج 44، ص 49.). گاهى نقش حكومت ، براى عدالت ، موضوعيت پيدا مى كند؛ يعنى مى خواهد اقتدار خود را به هر قيمت شده حفظ تا عدالت را به پاى دارد. اين هم گونه اى ديگر از شكر را مى طلبد. اميرالمؤ منين عليه السلام يك دستورالعمل براى مالك اشتر نوشت و يك نامه هم خطاب به مردم مصر. حضرت خود به مردم مصر مى فرمايند: و لكنَّنى آسَى اءَن يَلِىَ اءَمرَ هذهِ الامَّةِ سُفَهَاؤُها و فُجَّارُها فيتَّخِذوا مالَ اللَّه دُوَلا و عبَادَهُ خَوَلا والصَّالحين حَربا و الفاسِقِينَ حِزبا( نهج البلاغه ، ص 183، نامه 62.). ((درد من اين است كه گروهى در كمين اند تا حكومت را در دست بگيرند كه آنها سفيه ، فاجر و فاسقند. مال خدا و بيت المال را مال خود مى دانند و حاضر نيستند اين سرمايه ملى ، به دست مردم برسد؛ و مى خواهند، فقط در بين گروه خاصى بچرخد. مردم و بندگان خدا را بردگان خود مى بينند. شايستگان را دشمن و ناپاكان را هم فكر خود مى شمارند. با اين دو منظر چگونه مى شود شكر اين نعمت را به جاى مى آورد؟ طبق فرمايش حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام شكر نعمت حكومت و اقتدار، اين است كه حاكم وظايف مقرر در شرع مقدس و وظايف وجدانى و انسانى خود را انجام دهد، كه شكر اين نعمت ، رفتار مطابق عدل و عدالت است . |
|||
|
۲۳:۳۸, ۱۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #98
|
|||
|
|||
|
سلام
19 - حقّ دانش آموز [b] وَ اَمَّا حقّ رَعِيَّتِك بالعِلمِ فاءَن تَعلَمَ اءَنَّ اللَّه قد جَعَلَكَ لَهم فيما آتَاكَ من العِلمِ و وَلّاكَ مِن خَزانَةِ الحكمَةِ فاءِن اءَحسَنتَ فيمَا ولّاكَ اللَّه من ذلك و قُمتَ به لهم مَقامَ الخَازِنِ الشَّفيقِ النَّاصِح لمَولاهُ فى عَبِيدِهِ الصَّابر المُحتَسِبِ الَّذى اذا راءَى ذاحاجَة اءَخرَجَ لَه مِن الاَموَال الَّتى فى يَدَيهِ كُنتُ راشِدا و كُنتُ لذلك آمِلا مُعتَقِدا و اءِلا كُنتُ لَه خائِنا و لِخَلقِهِ ظَالِما و لِسَلبِهِ و عزِّهِ مُتَعَرِّضا. ((وَ اَمَّا حقّ آنان كه در علم ، رعاياى تو هستند، اين است كه بدانى خداوند بزرگ ، به سبب علمى كه به تو داده و گنجينه اى كه بر تو گشوده است ، تو را قيم و سرپرست ايشان قرار داده است . پس اگر آنان را به خوبى تعليم دهى و آن گونه كه امين و كليددار خزانه ، با صبر و متانت و از سر دوستى و صدق ، اموال مولايش را ميان بندگان محبوب او صرف مى كند، بر ايشان تندى نكردى و خشم نگرفتى ، خداوند از فضل خود، علم تو را بيفزايد؛ زيرا كه با اعتقاد و اميدوارى ، به هدايت آنان اهتمام كرده اى . اگر دانش و علم خود را از مردم دريغ يا به هنگام آموختن به ايشان درشتى كردى ، در امانت الهى خيانت ورزيده اى و به بندگان او ستم روا داشته اى و حقّ خدا است كه آن دانش و جمالش را از تو بازگيرد و رتبه و جايگاه تو را از دل ها ساقط كند)). این حق همراه شد با آغاز سال تحصیلی[align=CENTER]جهت تاکید دوستان دقت کنند که امام در وصف خودخواهان علم فرمودند :[align=CENTER]و اءن اءَنت مَنَعتَ النَّاس عِلمَك كُنتَ له خائنا و لخَلقِهِ ظالما.[/b] [b]((اگر گنجينه الهى را، در انحصار گرفتى و فقط براى خود نگه داشتى ، تو در حقيقت به امانت الهى و صاحب آن خيانت كرده اى و نسبت به بندگان خدا ظلم رواداشته اى )). |
|||
|
۲۲:۵۰, ۱۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #99
|
|||
|
|||
|
وظايف استاد در برابر دانش آموز
حضرت در فرمايش خود، نكاتى را مورد تاءكيد قرار داده اند: اولين نكته اين است كه معلم براى اداى حقّ متعلم و دانش آموز، موظف است كه او را تدريجا به آداب صحيح و خلق و خوى پسنديده ، انس دهد و تربيت كند؛ و اولين چيزى كه در اين مسير، بايد مورد نظر معلم قرار بگيرد، اين است كه محصل را به اخلاص در يادگيرى و علم آموزى تشويق و ترغيب كند به او بياموزد كه اگر كار براى غير خدا باشد، قيمت و دوامى نخواهد داشت . زمانى ، كار و تحصيل او ارزش پيدا مى كند كه قصدش را براى خداوند متعال خالص كند و اگر چنين كرد مصداق اين روايت است كه مى فرمايد: مَن اءَخلَصَ لِلَّه اءَربعين صَبَاحا ظَهَرَت يَنابيع الحكمةِ مِن قلبه على لِسانه (جامع الاخبار، ص 249، حديث 645.). ((هر كه چهل روز براى خدا در اعمالش خلوص داشته باشد، سرچشمه هاى حكمت از دل بر زبانش جارى مى گردد)). |
|||
|
۲۳:۳۸, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #100
|
|||
|
|||
|
معمولا مربيان بشر؛ يعنى ائمه هدى عليهم السلام اين علوم را در اختيار افراد خاصى قرار مى دادند يا در بسيارى از موارد، اصلا كسى نبوده است كه توان تحمل برخى علوم آنان را داشته باشد. اميرالمؤ منين عليه السلام به سينه مبارك خويش اشاره كرده ، مى فرمودند:
انَّ ههُنا لَعِلما جَمَّا لو وَجدتُ له حَمَلَة (بحارالانوار، ج 65، ص 224، حديث 17.). ((در سينه ام علوم بسيارى است كه بايد استعداد قابل براى انتقال آنها بيابم )). از جابر بن يزيد جعفى نقل شده است كه مى گويد: رَوَيتُ خمسين اءَلف حديث ما سمعه اءَحد منِّى ( مستدرك الوسايل ، ج 12، ص 298، حديث 14134.). ((من پنجاه هزار حديث آموخته ام ، كه هيچ كس نبايد آنها را از من بشنود؛ چرا كه همگان توان فراگيرى و درك اين علوم را ندارند)). جابر مى گويد: حدَّثنَى اءَبوجعفر عليه السلام تسعين اءلفَ حديث لم اءُحدِّثَ بها اءَحد قطُّ و لا اءُحدِّثُ بها اءحدا اءبَدا، قال جابر: جُعلتَ فداك انَّك قد حَمَلتَنِى وَقرا عظيما، بِما حدَّثتَنى به مِن سرِّكم الَّذى لا اءُحدِّثُ به اءَحدا، فربَّما جَاش فى صدرى ياءخذَنى منه شبهُ الجنون (بحارالانوار، ج 2، ص 69، حديث 22.). ((امام باقر عليه السلام نودهزار حديث به من آموخته اند كه من تاكنون براى كسى بازگو نكرده ام و بعد از اين هم براى كسى نقل نخواهم كرد. بعد مى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام عرض كردم فدايتان شوم شما يك بار دشوارى از اسرار بر گردن من نهاده ايد كه گاهى آن چنان بر من سنگينى مى كند كه از حالت اعتدال خارج مى شوم )). حضرت فرمودند: در چنين شرايطى در بيابان حفره اى ايجاد كن و اين مطالب را در آن حفره بگو! يعنى اين كار بهتر از اين است كه اين علوم را به نااهلان و نامحرمان بگويى تا از آن سوءاستفاده كنند. شايد پذيرش اين مطالب كمى سنگين باشد، اما با بيان اين مطالب ، روشن مى شود كه آموختن برخى علوم ، موجب ظلم و ستم به جامعه بشريت مى شود. صاحبان قدرت ، از امكاناتى كه پيشرفت علوم براى آنها فراهم كرده است ، به اقتدار و سلطه علمى رسيده اند و از آن سوءاستفاده مى كنند؛ مثلا بشر در علم فيزيك آنقدر پيشرفت كرده است كه موفق به شكافتن هسته اتم مى شود و در سايه آن موفق مى شود ابزار و آلاتى را بسازد كه با فشردن دكمه اى ، ميليون ها انسان را به خاك و خون بكشد؛ در حالى كه ممكن است در آينده ، اسرار ديگرى از سخنان ائمه اطهار عليهم السلام روشن شود؛ اما دقت در وضع موجود نيز عمق سخنان اين بزرگواران را بر ما روشن مى كند. حقّ ديگرى كه در زمره حقوق متعلم بيان شده ، اين است كه استاد و مربى ، همه تلاش خود را به كار گيرد تا او را از اشتغال به امورى كه باعث انحراف او از مسائل علمى مى شود بازدارد. او را هدايت كند كه اوقاتش را صرف يادگيرى و فراگيرى مسائل علمى كند و از اتلاف وقت بپرهيزد. در دعاى مكارم الاخلاق امام سجاد عليه السلام مى فرمياند: اللَّهم صل على محمَّد و آله ، واكفنى ما يشغلنى الاهتمام به ( صحيفه سجاديه ، ص 129 (دعاى بيستم ).). ((خداوندا بر محمَّد و آلش درود فرست و از آنچه مورد توجه و اهتمام من است ، كفايتم كن )). |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| خطرناکترین رساله در بین ایرانی ها | mohsenmeamar | 1 | 1,372 |
۱۶/دی/۹۴ ۲۳:۵۵ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| کلام جاودان علي عليه السلام: | عمار رهبری | 2 | 1,601 |
۲۲/اردیبهشت/۹۳ ۱۶:۵۳ آخرین ارسال: HermeS |
|
| درباره امام علي النقي (عليه السلام) و اهانت عده اي سخيف | مصطفي مازح7610 | 0 | 1,380 |
۱۳/اردیبهشت/۹۳ ۸:۴۸ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| سفارشهاى عيسى بن مريم(عليه السلام) به حواريون | مصباح | 5 | 2,497 |
۱۶/مهر/۹۲ ۱۹:۱۹ آخرین ارسال: Imam12 |
|
| شيعه از منظر امام صادق(عليه السلام) | پرنیان | 6 | 3,524 |
۱۱/شهریور/۹۲ ۱۲:۱۰ آخرین ارسال: پرنیان |
|
| هفت شاخص روزه واقعی از دیدگاه امام سجاد (علیه السلام) | ali0077 | 0 | 1,286 |
۱۵/تیر/۹۲ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: ali0077 |
|
| نهضت بزرگ علمى باقر العلوم عليه السلام ** | faateme-313 | 1 | 1,438 |
۲۴/بهمن/۹۱ ۱:۳۲ آخرین ارسال: faateme-313 |
|








