کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: میزان آشنایی شما با رساله حقوقی امام سجاد ( ع )
این نظرسنجی بسته شده است.
قبلا خوانده ام 75.00% 3 75.00%
تازه آشنا شدم 0% 0 0%
میدانستم اما نخوانده بودم 25.00% 1 25.00%
تمام 4 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
متن و شرح رساله حقوق امام سجاد عليه السلام
۰:۳۸, ۲۵/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
الحمد للّه ربُّ العالمين و صلى اللّه على سيدنا محمد و آله الطاهرين و لَعنَة اللَّه عَلَى اءَعدائهم اجمعين .
با سلام خدمت تمام دوستان و جویندگان حق و عدالت.

منبع اصلی بحث ما " کتاب سيرى در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام ( مجلد 3-1 ) مؤلف : حضرت آيت الله ميرسيد محمد يثربى (دامت بركاته ) " میباشد.

در ابتدا یک آشنایی مختصر از امام سجاد ( علی بن الحسین (ع ))

بنابر قول مشهور ولادت آن حضرت در سال 38 ه . ق و بنا به نقل ديگرى در سال 36 ه . ق مى باشد و مورّخان با اختلاف اقوال روز ولادت آن حضرت را پنجم شعبان و نيمه جمادى الثانى ذكر كرده اند.
بنابر قول مشهور، مادرش شهربانو نام دارد و سلامه يا غزاله نيز گفته اند، كه مورخان نوعا اين خانم را دختر يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى دانسته اند. براى موضوع بحث ما هيچ يك از اين دو نكته شايان توجه نيست ؛ اگرچه هر يك در جاى خود، شايسته تحقيق و بررسى است ، ولى مهم اين است : كسانى كه در ولادت آن حضرت ، قول سال 38 ه . ق و اين كه شهربانو دختر يزدگرد است را تضعيف كرده اند، دليل متقن و محكمى براى مدعايشان ندارند و آنچه كه ذكر نموده اند، وجوه استحسانى و قابل جواب است ؛ بنابراين دليلى وجود ندارد كه ما نظر مشهور مورخان را، چه درباره سال ولادت و چه درباره مادر آن حضرت نپذيريم .
برجستگى عمده در تاريخ زندگى امام سجاد عليه السلام همان روزهاى آغازين محرم سال 61 ه . ق است و از همان ايام است كه نام و ياد آن حضرت ، در تاريخ مورد توجه قرار گرفته است ، كه از اين منظر نيز به واقعه عاشورا و جايگاه حضرت در آن ايام به طور مستقيم نخواهيم پرداخت ؛ گرچه اين مطلب هم به طور مستقل شايسته بحث و بررسى است .
آنچه كه ما در مقام نقل و تحقيق آن هستيم ، بيان گوشه اى از تجلّى شخصيّت آن حضرت بعد از واقعه عاشورا، تا زمان وفات است كه اگر تاريخ شهادت امام سجاد عليه السلام را سال 95 ه .ق بدانيم ، يك دوره 35 ساله بسيار پرماجراست ، كه در حقيقت مى خواهيم نور وجود حضرت را در آن روزگار تيره و تار، كه هر روزش تاريك تر از روز قبل است ، دريابيم .
متن رساله حقوق امام سجاد عليه السلام در كتابهاى فراوانى نقل شده است ، در بعضى از آنها با تفاوت كم و يا جابجايى بعضى از كلمات بر مى خوريم ، اما مرجع ما كتاب شريف ((تحف العقول )) است .

1 -[b] حق اللّه



فاءَمَّا حَقُّ اللّه الاكبر فانّك تعبده لا تُشرك به شيئا فاذا فَعَلتَ ذلك باخلاص ‍ جَعَلَ لَكَ عَلى نَفسِهِ اءَن يَكفِيَكَ اءَمر الدُّنيَا وَالاخِرَةِ و يحفظ لك ما تحبّ منها.

((و اءما حق بزرگتر خداوند آن است كه او را بپرستى و چيزى را شريك او قرار ندهى و اگر از روى اخلاص چنين كنى ، خدا بر خود مقرر كرده كار دنيا و آخرت تو را به عهده گيرد و آنچه از آن بخواهى برايت نگه دارد)).

در آغاز بيان اين حق و رسيدن به نتيجه بسيار مهم آن ؛ يعنى حل و فصل همه كارهاى دنيا و آخرت كه مطلوب همه انسانهاست ، دو مطلب بايد روشن شود، نخست : كلمه عبادت ؛ و دوم : كلمه اخلاص .


انشا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy1 ، محیصا ، یا ثارالله ، میثاق ، Tolou ، سدرة المنتهی ، vahrakan ، نگار ، وحید110 ، محمداحسان ، m.hossein ، saloomeh

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲:۰۱, ۲۹/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
اوصاف متقين از ديدگاه اميرالمومنين عليه السلام
گوش فرادادن به پيام حق ، مى تواند مبدا و منشا تحولات فردى ، اجتماعى ، تاريخى و دينى بسيار عظيم وبزرگى شود؛ نمونه هاى ديگرى در تاثيرگذارى و كاربرد قوه سامعه در تاريخ و روايات مى بينيم .
معروف است كه مخاطب خطبه متقين در نهج البلاغه شخصى به نام همام بن ابى فراس بوده است . اميرالمومنين عليه السلام به تقاضاى او، اوصاف انسانهاى كامل و متّقى را بيان فرموده است . اين شخص به محضر اميرالمومنين عليه السلام مشرف مى شود و عرض مى كند: يا اميرالمومنين صِف لىَ المتَّقين حتّى كاءَنّى اءَنظُرُ اليهم فَتَثاقَلَ عليه السلام عن جوابه ( نهج البلاغه ، خطبه 193.) همام از حضرت مى خواهد كه ويژگى ها، شرايط و نكات دقيقى را كه در سايه آنها، انسان به مرحله كمال تقوا مى رسد براى او بيان فرمايند. براى امام سخت بود كه اين سخنان را براى او بيان كنند؛ اما در مقابل اصرار او شايد متجاوز از صد خصوصيت از اوصاف و نكاتى را كه انسان با آنها به مرحله كمال مى رسد بيان فرمودند.
نكته قابل توجه اين است كه در ذيل همين روايت آمده است كه وقتى سخنان حضرت به مراحل پايانى رسيد؛ فصعق همام صعقه كانت نفسه فيها...( نهج البلاغه ، خطبه 193.) اين مرد مستعد فريادى كشيد؛ جانش از قالب تن بيرون آمد و جان به جان آفرين تسليم كرد. امام عليه السلام نيز فرمودند: اءهكذا تصنع المواعظ البالغة باءهلها( نهج البلاغه ، خطبه 193.) سخن موثر در دل مستعد اينگونه اثر مى كند.سوز دل مهجوران ، سوز دگرى دارد حرفى كه ز دل خيزد در دل اثرى دارد .


اين مقدمه براى بيان دو نتيجه است :
يكى تاثير استماع سخنان خير و اين كه سخنان نيك و آموزنده تا چه مقدار مى تواند يك انسان را متحول كند؛ نكته ديگر چگونگى استفاده از قوه سامعه و گوش است . با استفاده از اين نكته امام شروع به بيان اوصاف تقواپيشگان مى كنند و مى فرمايند:


فالمتَّقون فيها هُم اءَهل الفضائلِ مَنطِقُهُمُ الصَّوابَ و مَلبِسُهُمُ الاقتصادُ و مشيُهُمُ التَّواضُعُ غَضُّوا اءَبصارَهُم عمَّا حرَّم اللّه عليهم و وَقَفُوا اءَسماعَهُم على العلم النَّافع لهم ...( ( نهج البلاغه ، خطبه 193. ).
((پس پرهيزگاران اهل فضيلتند، گفتارشان صحيح و درست و ميانه روى شعار آنهاست و رفتارشان فروتنانه است ، ديده هايشان را از آنچه خدا بر آنان حرام كرده پوشانده اند و گوش هايشان را بر دانشى كه بر ايشان سودمند است گشوده اند)).
متقين داراى خصوصياتى هستند؛ از جمله اين كه وقفوا اءسماعهم على العلم النافع لهم ... گوش خود را به روى سرچشمه هاى علوم و انديشه باز مى گذارند.
در حقيقت اين قوه بايد فقط در مسير يادگيرى علوم نافع و موثر در سرنوشت دنيوى و اخروى انسان ، استفاده شود؛ بنابراين در مقام ترغيب به اين امر مى فرمايند:

من ترك الاستماع من ذَوِى العقول مات عقله (مستدرك الوسايل ، ج 11، ص 207، حديث 12751.).
((هر كه شنيدن سخن از صاحبان فكر و عقل را ترك كند عقل خويش را منهدم كرده است )).

انسانى كه استفاده از گوش را ترك كند و يا از اين نيروى گرانبها استفاده صحيح نكند، به از ميان رفتن گوهر عقل ، كه تمام مابه الامتياز انسان از ساير موجودات است كمك كرده و آن را از ميان برده است .
به هرحال مى توان گفت : اساسا قوام و دوام انسانيت ، به استفاده صحيح از اين نيرو است و رشد اكتسابى انسان ، مرهون اين عقل مسموع . اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:رايت العقل عقلين ولا ينفع مسموع فمطبوع و مسموع اذا لم يك مطبوع (محجّة البيضاء، ج 1، ص 179.)


((عقل را دوگونه ديدم ، يكى عقلى كه فطرى است و ديگرى عقلى كه از راه شنيدن پديدار مى شود؛ دومى اگر مطابقت با فطرت نداشته باشد، ثمره اى نخواهد بخشيد)).
خداوند متعال دو قوه عاقله به انسان داده است : يكى همان نيروى عقلانى است كه از آغاز آفرينش همراه با ولادت به همه انسانها داده شده است ؛ ديگر، عقل مسموع كه به وسيله آن سخن علما و انديشمندان را شنيده و نيروى عقل مطبوع خود را تقويت ميكند.
بنابراين ، گوش فرا دادن و استماع سخنان بزرگان و انديشمندان را عقل مسموع ناميده اند.

بنابر آنچه گفته شد گام اول ، ضرورت بازگذاشتن قوه سامعه و گوش به روى همه سخنان خيرخواهانه ، خوب و سرشار از علم و دانش است و گام دوم آن است كه در آغاز كلام امام سجاد عليه السلام آمده است :
تنزيهه عن سماع الغيبة و سماع ما لا يحلُّ سماعه (من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 376، حديث 1626.).

((پاكيزه نگه داشتن گوش از شنيدن غيبت و هر آنچه كه شنيدنش ناروا و ممنوع است )).
شايد سرّ اين كه بستن گوش و جلوگيرى از ورود سخنان ناروا و محرم از طريق آن به دل و قلب ، مقدم بر گشودن آن به سخنان خير و آموزنده ذكر شده ، اين است كه گوش آلوده ، استعداد پذيرش و يادگيرى خوبى ها و علوم را از دست مى دهد و زمينه پذيرش و تاثير از ميان مى رود. بنابر اين در قدم اول بايد به تنزيه گوش و پاك نگه داشتن آن از آنچه كه شنيدنش ناروا است اقدام كرد و در مرحله بعد نسبت به يادگيرى خوبى ها و علوم همت گماشت .

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، سدرة المنتهی ، وحید110
۱۲:۵۴, ۳۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
سلام علیکم
حرمت شنيدن غيبت
امام عليه السلام از ميان همه امور محرم و ممنوعه براى قوه سامعه ، غيبت را ذكر فرموده اند. و اصطلاحا اين جا ذكر خاص قبل از عام است . حضرت عليه السلام مى فرمايند: گوش را به روى غيبت ببند؛ و بعد مى فرمايند:
گوش را به روى هر چيزى كه نارواست ببند كه طبعا غيبت هم يكى از آنهاست . اما چرا از ميان همه اين امور به غيبت تصريح شده است ؟ دليل اول عواقب سوء و زياد اين عمل است ؛ چون وقتى انسان پذيراى غيبت و بدگويى از ديگران باشد، بالطبع آثار منفى آن به تدريج در زندگى شخصى او مشاهده مى شود.
دليل دوم اين كه شايد گناه غيبت از بقيه گناهان ، سهل الوصول تر و آسان تر باشد؛ زيرا شنيدن غيبت در هر مجلس و محفلى به طور متعارف براى همه مقدور است . بنابراين امام عليه السلام نسبت به اين نكته ، حساسيت به خرج داده اند؛ از اين رو در كلمات اهل بيت عليهم السلام به ويژه شخص ‍ رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى بينيم كه حضرت فرموده اند:
فنزِّهوا اءَسماعَكم مَنِ استِماع الغيبةِ فانَّ القائلَ و المستمعَ لها شريكان فى الاثم (مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 121، حديث 10420.).
((گوشها را از شنيدن غيبت پاكيزه نگه داريد؛ زيرا گوينده و شنونده در گناه با يكديگر مشتركند)).
در روايتى ديگر از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است :
السّامعُ للغيبةِ اءَحدُ الُمغتابين ( مستدرك الوسايل ، ج 9، ص 133، حديث 10463).
((گوش دهنده غيبت هم يكى از غيبت كنندگان است )).
چون اگر گوينده ، شنونده اى نيابد اقدام به اين كار نمى كند و اگر غيبت كننده را نهى نكند او هم با گوينده شريك است ، و همه آثارى كه براى گوينده در پى دارد براى شنونده نيز خواهد داشت . بنابراين در مكتب تربيتى دين ، راه جلوگيرى از تخلفات اخلاقى ، همراهى نكردن با مجرم در ارتكاب جرم است .
در سخن ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است :
الغيبة اءَسرعُ فى دين الرَّجُل المسلم من الآكلةِ فى جوفه ( وسايل الشيعه ، ج 12، ص 280، حديث 16306.).
((سريع تر از آن كه مرض جذام و خوره در اندرون انسان پيشرفت مى كند، بيمارى غيبت در انسان ، دين او را از بين مى برد)).
در تعبيرى از امام صادق عليه السلام وارد شده كه فرمودند:
الغيبة تاءكل الحسنات كما تاءكل النَّار الحَطَبَ(بحارالانوار، ج 72، ص 257، حديث 48.).
((غيبت حسنات و اعمال نيك انسان را نابود مى كند همان گونه كه آتش ‍ هيزم را از بين مى برد)).
بنابراين نه تنها شنيدن غيبت ، ممنوع و محرم است ، بلكه اگر انسان ، ناخواسته سخن بدى را نسبت به مومنى شنيد بايد از او دفاع كند. رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در مواعظ خود به ابوذر مى فرمايند:
مَن اغتيبَ عنده اءخوه المُسلم و هو يَستَطيعُ نصرهُ فَنَصَرَهُ، نصره اللّه عزوجل فى الدنيا و الاخرة ، فانَّ خذَلَهُ و هو يستطيعُ نَصرَهُ، خَذَلَه اللّه فى الدنيا و الاخرة (بحارالانوار، ج 74، ص 89).
((اگر نزد مسلمانى از برادر مسلمانش غيبت و بدگويى شود و او توان يارى شخص غيبت شونده را هر چند با بيان يك كلمه داشته باشد و اين كار را انجام دهد، خداوند او را در دنيا و آخرت يارى خواهد كرد و اگر اين كار را نكند، خدا در دنيا و آخرت او را به ذلت خواهد نشاند)).
براى كسانى كه نسبت به معارف دين و اخلاق انسانى اهتمام دارند خيلى روايت قابل توجهى است ؛ يعنى اثر وضعى دفاع نكردن از عرض و آبروى مومن ، ذلت در دنيا و آخرت است و در مقابل ، اگر از انسان مومن و مسلمان غيبت شود و برادر مومنش در پشت سر و غيابش ، او را يارى كرده و از آبروى او دفاع كند، خداوند او را در دنيا و آخرت نصرت و يارى خواهد كرد.
بنابراين دليل سفارش به نشنيدن غيبت در اسلام اين است كه با شنيدن غيبت ، باب تهمت و بهتان گشوده مى شود.
وقتى شخصى از اميرالمومنين عليه السلام سوال مى كند:
يا اميرالمومنين كم بينَ الحقِّ و الباطل ؟ فقال : اءربع اءصابع ، و وَضَعَ اءميرالمؤ منين يَدَهُ على اُذُنِهِ و عَينَيهِ، فقال : ما رَاءَتهُ عَيناكَ فهو الحقُّ و ما سمعتهُ اءُذُناك فاءكثَرُه باطل (بحارالانوار، ج 72، ص 196، حديث 9.).
((فاصله بين حق و باطل چقدر است ؟ در روايت دارد كه اميرالمومنين در عرض صورت ، دست را ميان گوش و چشم قرار داده ، فرمودند: چهار انگشت . آنچه را كه با چشم مى بينى صحيح است ولى آنچه را كه با گوش ‍ مى شنوى اكثرا باطل و غيرصحيح است )).
شايد نزديك ترين راه به دل و قلب انسان ، قوه سامعه است . بايد اين مسير از همه آلودگى ها منزه بماند، تا باعث گرفتگى و انسداد آن نشود. امام عليه السلام مى فرمايند:
و سماع ما لا يحلُّ سماعُه ( من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 376، حديث 1626.).
((گوش را به روى هر چيزى كه براى آن نارواست ببند)).
از مصاديق سخن ناروا، مطالب لغو و لهو، اباطيل و هرزه گويى هايى است كه براى انسان حاصلى جز زيان ندارد. در روايات ، مصداق روشن لغو و لهب ، غنا و موسيقى ذكر شده است كه هريك مستقلا موضوعى براى ممنوعيت و حرمت است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، فاطمه خانم ، وحید110
۰:۵۷, ۳۱/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
5 - حق چشم

و اءَمَّا حَقُّ بصرك فغضُّهُ عمَّا لا يحلُّ لك و تَركُ ابتذالهِ الا لموضعِ عبرة تستقبل بها بصرا اءو تعتقد بها علما فانَّ البصرَ بابُ الاعتبار.
((اما حق چشم تو آن است كه آن را از هر ناروا بپوشانى و با استفاده از چشم ، عبرت آموزى و جز بدين منظور آن را به كار نگيرى و از هرزه نگرى و بيهوده نگاه كردن پروا كنى ؛ زيرا با چشم يا بايد بر دانش خود بيفزايى و يا بينش خود را افزون كنى ، چرا كه چشم ، وسيله عبرت آموزى است )).
همان طور كه در آغاز حق گوش گفته شد، چشم و گوش دو راه ورودى دل و انديشه بشرند. بنابراين در معارف تربيتى بر صيانت و نگهدارى اين دو تاكيد شده ، و كيفيت استفاده صحيح از آنها نيز تبيين شده است .

پوشيده داشتن چشم از نگاه حرام
در اين جا امام سجاد عليه السلام ، اولين گام را در رعايت حقوق چشم ، پوشيده داشتن از هر ناروا، زشتى و حرام و پيشگيرى از هرزه نگرى ذكر فرموده است ؛ و اين تعبير امام عليه السلام كه حق بصرك فغضه عما لا يحل لك برگرفته از آيه شريفه سوره مباركه نور است :
قل للمومنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم انّ اللّه خبير بما يصنعون # و قل للمومنات يغضضن من ابصارهنَّ و يحفظنَ فروجهنَّ و لا يُبدينَ زينتهنَّ الا ما ظَهَرَ منها وَليَضربنَ بخُمُرِهنَّ على جُيُوبهنَّ و لا يبدين زينتهن (سوره نور، آيه 30 و 31.).
((به مومنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان ) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه تر است ؛ خداوند از آنچه انجام مى دهند آگاه است ؛ و به زنان باايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است آشكار ننمايند، و (اطراف ) روسرى هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشكار نسازند)).
به هرحال ؛ از نظر معارف دين ؛ چشم و گوش ، در حكم يك دريچه اند و آنچه را مى بينند يا مى شنوند در خود نگه نمى دارند؛ حاصل نگاه ، بسان مايعى روان تا اعماق جان و دل نفوذ مى كند؛ حال اگر اين مايع ، زلال و پاكيزه بود، جان و دل تشنه را، از علم ، ادب و انديشه سيراب و بهره مند مى كند و اگر آلوده و مسموم باشد، دل و فكر را پژمرده و مريض كرده ، در نهايت آن را مى ميرانند. بنابراين در معارف ما آمده است :
ايَّاكم والنَّظر فانَّها تزرَعُ فى قلب صاحبه الشهوةَ و كفى بها لصاحبها فتنة (بحارالانوار، ج 14، ص 325، حديث 38.).
((از نگاه كردن ناروا پرهيز كنيد؛ چون اين نگاه در قلب و دل انسان شهوت پرست ، هوى و هوس مى روياند و او را در معرض خطرات قرار مى دهد)).
در اين حكم ، بين پير و جوان ، عالم و جاهل ، زاهد و فاسق فرقى نيست ؛ همه در اطلاق اين حكم و خطاب مساويند. هركس كه چشم را به هرزگى عادت دهد و نپوشاند، ثمره اين كشت و زرع در قلب او نمايان مى شود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، میثاق ، سدرة المنتهی ، وحید110
۱۲:۱۱, ۱/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۱ ۱۲:۱۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #24
آواتار
چشم و مسؤ وليتهاى آن
[b]چشم وظايفى دارد كه اگر به آنها عمل شود حق او ادا مى شود كه اهم آن وظايف ، بستن آن به روى صحنه هاى منحرف كننده دل ، انديشه و فكر است .


وظيفه اول : پرهيز از نگاه حرام

در قرآن صريحا آمده است كه :
قل للمؤ منين يَغُضُّوا مِن اءَبصارهم ( سوره نور، آيه 30.).
((به مردان مومن بگو تا چشم از نگاه ناروا بپوشند)).
و قل للمؤ منات يَغضُضنَ مِن اَبصارِهنّ( سوره نور، آيه 31).
((به زنان مومن بگو تا چشم از نگاه ناروا بپوشند)).
[b]جالب اين است كه اين آيات كريمه ، از يك طرف حكم تربيتى و اخلاقى دين است و از طرف ديگر، حكم فقهى مساله پوشش و حجاب در اجتماع .


برخلاف آنچه گفته شده يا نقل مى شود، اعراب نسبت به پوشش در كمال آزادى و بى پروايى بودند و اصلا چيزى به عنوان سنت پوشش و حجاب در ميان ايشان متعارف نبود؛ برخلاف ايران باستان ، هند، روم ، قوم يهود و همه ملل و اقوامى كه از نوعى مدنيت و فرهنگ ريشه دار نسبتا صحيحى برخوردار بودند و بر اساس آن به حجاب و تقيدات شبيه آن پايبند بودند، تاريخ به صورت قطعى و صحيح شهادت مى دهد كه زن هاى عرب ، با بهترين زينت و بدون پوشش ، از خانه بيرون آمده ، در مجامع عمومى ظاهر مى شدند. و همچنين تاريخ گواهى مى دهد كه هرچه فاصله اجتماعات آن زمان از فرهنگ دورتر بود، تقيد به پوشش ضعيف تر بود تا جايى كه در احكام فقهى ما اين تاثير روشن را مى بينيم .

[b]بهترين زنان امت


در روايتى از اميرالمومنين عليه السلام نقل شده كه روزى رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم هنگام سخن گفتن در مسجد فرمودند:

اءى شى ء خير للمراءةِ؟ فلم يُحبِبهُ اءَحد منَّا فذكَرتَ ذلك لفاطمة عليهاالسلام فقالت : ما من شى ء للمراءَة من اءَن لا ترى رجلا و لا يَراها، فذكرتُ ذلك لرسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فقال : صَدَقَت انَّها بضعة منِّى ( تفسير فخر رازى ، ج 20، ص 57، تفسير الميزان ، ج 12، ص 277.).
((چه چيزى براى زن ها بهترين است ؟ هر كس سخنى گفت ؛ تا اين كه خبر به فاطمه زهرا سلام اللّه عليها رسيد. ايشان فرمودند: بهترين چيز براى زن آن است كه نه او مردى را ببيند و نه مردى او را. در خبر وارد شده كه وقتى اين پاسخ را به سمع رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم رساندند حضرت فرمودند: راست گفت ، همانا او پاره تن من است )).
رعايت حجاب و حفظ پوشش ، به ويژه براى خانم ها از ضروريات دين است و هرگونه مناقشه در اين اصل به صورتى كه پوشش كامل را انكار نمايد، قابل قبول نيست . رعايت عفت چشم ، در كلام امام عليه السلام ناظر به همين معناست .
بنابراين ، در ادله همان گونه كه بيان شد نگاه كردن به هر منظره و صحنه اى كه مهيج و محرك قوه شهوت انسان باشد مصداق همان فرمايش امام عليه السلام است كه فغَضُّه عما لا يحل لك در حقيقت اين فرمايش ‍ امام عليه السلام در اولين قدم براى اداى حق چشم است .
[b]وظيفه دوم : عبرت آموزى


در گام دوم ، نگريستن به مناظر عالم به نظر اعتبار، پندآموزى و يادگيرى است ؛ كه اگر صحنه مطلوب و موزونى ببيند، بهترين آموزگار براى تدوين راه و رسم زندگى او باشد و اگر مناظر نامطلوب و غير موزون ببيند، آن را بهترين وسيله تنبه و پرهيز و پروا از تكرار در زندگى خود بداند.

همان گونه كه قبلا هم در حقوق گوش ، اين نكته را مكرر يادآور شديم ، اين دو عضو بسيار مهم (گوش و چشم ) در حكم دريچه و معبرند و دستاورد خود را در خود نگه نداشته ، بالطبع در انديشه و فكر انسان كارگر مى شود تا جايى كه به نيروى انديشه نسبت چشم داده مى شود و دليلش شدت كارآيى اين وسيله ، در وصول به هدف و مقصود است . در روايتى از اميرالمومنين عليه السلام وارد شده است كه فرمودند:
ما اءَكثر العبر و اءقلَّ الاعتبار(بحارالانوار، ج 68، ص 328، حديث 25.).
((مناظر و صحنه هاى آموزنده و پندآموز فراوان ، اما چشم بصيرت كه پند بگيرد و تنبه و توجه پيدا كند، بسيار نادر و كم است )).
بنابراين ، حق ديگرى كه به عنوان گام دوم از آن ياد شد، عبرت آموزى به وسيله اين نيروى ارزشمند الهى است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، فاطمه خانم ، سدرة المنتهی ، وحید110
۲:۰۲, ۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #25
آواتار
وظيفه سوم : دانش اندوزى
بدون ترديد در دانش اندوزى و فراگيرى علم ، اهم ابزار و وسايل ظاهرى ، چشم انسان است و در اين باره امام عليه السلام بر اداى حق اين عضو در به كارگيرى آن در مسير دانش اندوزى ، كه يكى از مهم ترين طرق كمال بشرى است ، تاكيد مى فرمايند؛ زيرا نفس علم و دانش ، در مكتب اسلام از جايگاه ويژه و منزلت والايى برخوردار است و يكى از معيارهاى سنجش ارزش ‍ افراد بشر، ميزان دانش و آگاهى انسان هاست . در تعبيرى از اميرالمومنين على عليه السلام آمده است :
قيمة كلِّ امرى ء ما يُحسِنُه (267- نهج البلاغه ، ص 195، حكمت 81، بحارالانوار، ج 1، ص 165، حديث 4.).
((ارزش و اعتبار هر انسانى به مقدار دانشى است كه خوب فراگرفته است )).
در تعبير ديگرى از امام صادق عليه السلام وارد شده است :
اكثر الناس قيمة اءَكثرهم علما و اءَقلّ الناس قيمة اءَقلّهم علما(بحارالانوار، ج 1، ص 164، حديث 1).
((ارزشمندترين افراد كسانى اند كه بيش از ديگران علم آموخته باشند و كم ارزشترين افراد كسانى اند كه از علم و دانش بهره اى كمتر داشته باشند)).
نتيجه اين كه : وسيله اى كه مى تواند اعتبار و ارزش انسان را بالا برده ، و او را به كمال برساند، از شرافت ويژه اى برخوردار خواهد بود و طبعا انسان عاقل كسى است كه وسيله كمال و صعود خود را به پليدى ها نيالايد تا اسباب سقوط و انحطاط شخصيّت انسانى او فراهم نشود.
نهايتا در كلام امام سجاد عليه السلام پاسداشت حق چشم در سه مطلب بيان شد:
1 - چشم را به روى هر چه ناروا و ممنوع است بايد ببندد؛ كه ثمره آن آرامش در دنيا و ايمنى از حيله هاى شيطان است . حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمودند:
مَن غضَّ طرفَهُ اَراحَ قلبُه ( تصنيف غررالحكم ، ص 26، حديث 5555.).
((هر كه چشمش را ببندد، دل خود را در آسايش و آرامش قرار داده است )).
و در سخن ديگر مى فرمايند:
العيون مصائد الشيطان ( تصنيف غررالحكم ، ص 260، حديث 5560.).
((چشمها دام هاى شيطانند)).
پس اين توجه امام سجاد عليه السلام در رعايت حق چشم ، هم براى انسان ايمنى از خطرات و لغزش ها را فراهم مى كند و هم سبب آرامش انسان مى شود، علاوه اين كه بنابر صريح فرمايش پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مصونيت از آتش غضب الهى را نيز در پى دارد.
حُرِّمت النَّار على عين غضَّت عن محارم اللّه ( نهج الفصاحه ، ج 2، ص 702، حديث 4340.).
((خداوند آتش را بر چشمى كه به محرمات الهى نظر نمى كند حرام كرده است )).
2 - از چشم و ديده براى عبرت آموزى بهره جويد.
بديهى است كه هيچ انسانى دو بار به دنيا نمى آيد و بايد همه قله هاى كمال را در همين دوران ناچيز عمر بشرى فتح كند و علاوه بر عقل ، تدبير، دانش ‍ و علم استفاده از تجربيات ديگران يكى از راه هاى دسترسى به مراحل كمال است . انسان زيرك و توانا كسى است كه توانسته با دقت نظر در آنچه مشهود و پيش چشم اوست ، راه دشوار زندگى را آسان نمايد؛ آن كس كه با داشتن اين همه امكانات باز هم خود را دچار آزمون و خطا مى كند، از اداى حق سرمايه ها و توانمندى خود عاجز است . حضرت اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
انَّما البصير مَن سَمِعَ ففكَّر و نظر فاءبصَرَ و انتَفَعَ بالعِبَرِ( تصنيف غررالحكم ، ص 55، حديث 481.).
((بصير و دانا كسى است كه مى شنود و انديشه مى كند؛ نگاه مى كند و آگاهى مى يابد؛ و از عبرت ها سود و فايده مى برد)).
3 - از چشم براى فراگيرى علم و دانش استفاده نمايد.
[b]ناگفته پيداست كه انسان با مطالعه كتاب هاى دانشمندان مى تواند به آرا و نظريات آنها آگاهى پيدا كند و از تجربيات و يافته هاى آنها بهره مند گردد و به قله هاى مرتفع علوم و فنون ، دست يابد.
[/font]
[font=Times New Roman]پیشا پیش ولادت
امام حسین (ع ) ، امام سجاد (ع ) ، ابوالفضل العباس(علیه السلام) و ولادت قطب عالم امکان حضرت مهدی (عج ) را تبریک میگم
[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، وحید110
۱۳:۵۳, ۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #26
آواتار
باسلام
ولادت امام حسین (علیه السلام) به همه همسنگرای خوبم تبریک میگم

6 - حق پا
[b]
[b]و اءَمَّا حَقُّ رجلَك فاءَن لا تَمشىَ بهَا الى ما لا يحلُّ لك و لا تجعَلَهَا مَطِيَّتِكَ فى الطريق المُستَخِفَّة باءهلها فيها فانَّها حامِلَتُك و سالكة بك مسلكَ الدِّين و السَّبَقِ لك و لا قوةَ الا باللّه فبِهِما تَقِفُ على الصِّراط فانظر اءن لا تزلُّ بك فتردِى فى النَّارِ .

[b]((حق پاهايت آن است كه با آنها به سوى آنچه كه بر تو روا نيست نروى ؛ و آنها را مركب گردش و حركت در راهى كه موجب استخفاف و سبكى رهرو است قرار ندهى ؛ چرا كه بايد به وسيله آنها در مسير دين گام بردارى و پيشى بگيرى و بر اين دو پا؛ بر صراط بايستى ، پس مراقب باش كه تو را نلغزاند و در آتش نيفكند)).


بعد از بحث پيرامون حقوق بعضى از اعضاى بدن انسان ، شايد اين مطلب روشن شده باشد كه خداوند متعال در معارف دين براى همه آنها، وظايف و تكاليفى قرار داده است كه رعايت هر يك به منزله حق و تكليف ، براى انسان لازم است و به نص قرآن ، در قيامت علاوه بر محاكمه كلى ، تك تك اعضاى بدن انسان ، مورد بازخواست و محاكمه قرار مى گيرند:
[/b]اليوم نَختِمُ على اءَفواهِهِم و تُكَلِّمُنَا اءَيديهم و تشهد اءَرجلهم بما كانوا يَكسبون (سوره يس ، آيه 65.).
[b]((امروز ما بر دهان انسان ها مهر مى زنيم ؛ و دست هايشان با ما سخن مى گويند و پاهايشان كارهايى را كه انجام مى دادند شهادت مى دهند)).

[b]بنابراين ، روا نيست كه هيچ يك از اين اعضا و جوارح در طريق گناه مورد استفاده قرار گيرد و به همين دليل در تعبير امام سجاد عليه السلام آمده است :

[/b]و اءَمَّا حَقُّ رجلك فاءن لا تمشى بها الى ما لا يحل لك .
[b]گاهى رفتن به مكان هاى ممنوع ، تجاوز به حقوق ديگران و گاه موجب تضييع حق نفسانى و شخصى خود انسان است ؛ و اين هر دو مصداق ما لا يحل لك است . اما قرآن در سوره مباركه نور به مصداق اول تصريح مى فرمايد كه :

[b]يا ايها الَّذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستاءنسوا و تسلِّموا على اءهلها ذلكم خير لكم لعلَّكم تذكرون # فان لم تجدوا فيها اءَحدا فلا تدخلوها حتى يؤ ذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو اءَزكى لكم و اللّه بما تعملون عليم ( سوره نور، آيه 27 و 28.).


((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به ملك و خانه هاى غير خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام كنيد، اين براى شما بهتر است ؛ شايد متذكر شويد. و اگر كسى از داخل خانه به شما اجازه ورود نداد يا كسى براى پاسخ ‌گويى نبود، حق ورود به ملك ديگران را نداريد و اگر از داخل خانه پاسخ آمد كه برگرديد، باز حق ورود نداريد؛ اين براى شما پاكيزه تر است ؛ و خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است )).
[/b]اين دو آيه شريفه ، دلالت صريح و روشن دارد بر ممنوعيت ورود به ملك غير، بدون اجازه صاحب آن ؛ حتى اگر غير، نزديك ترين فرد به انسان باشد. در روايتى نقل شده است كه :

[b]رُوىَ اءَنَّ رجلا قال للنَّبىِّ صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم اءستاءذن على اءُمّى ؟ فقال : نعم ، قال : انَّها ليس لها خادم غيرى اءفاءستاءذن عليها كلما دخلت ؟ قال : اءتحب اءن تراها عريانه ؟ قال الرجل : لا، قال : فاستاءذن عليها( تفسير مجمع البيان ، ج 5، ص 32 (جزء 18).).


((روايت شده فردى بعد از نزول اين آيه به پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم عرض كرد: يا رسول اللّه ! آيا من براى ورود به خانه مادرم بايد از او اجازه بگيرم ؟ فرمودند: بله ، بايد از مادر هم اجازه بگيرى . عرض كرد كه مادرم پيرزنى است كه جز من خدمتكارى ندارد من بايد خدمت او را انجام بدهم و به او كمك كنم آيا هر بار كه مى خواهم داخل خانه شوم بايد از او اجازه بگيرم ؟ فرمودند: آيا دوست دارى مادرت را بدون لباس و عريان ببينى ؟ عرض كرد: نه ، يا رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ! حضرت فرمود: پس بايد حتى براى ورود به خانه مادر، اجازه بگيرى )).
[/b]بر اساس اين آيه شريفه ، براى ورود به ملك و خانه ديگران بايد رضايت و اجازه صاحب آن حاصل شود. گاه اين عمل ، مصداق عنوان غصب است كه حرام شرعى و عقلى است ؛ زيرا مصداق ظلم به ديگرى است . بنابراين تعبير امام عليه السلام كه فرمودند: اءَن لا تمشى بها الى ما لا يحل گاهى از باب تجاوز به حقوق ديگران است و گاه نيز تعدى و تجاوز به حقوق خود انسان است ؛ كه بيان امام عليه السلام به مصداق دوم معطوف است ؛ يعنى در ورود به محل و مكانى كه به حسب ظاهر ممنوع نيست ، ولى قدم نهادن به آن موجب سبك و كوچك شدن انسان است بايد پرهيز كرد؛ چرا كه براساس معارف دين ، انسان مجاز نيست خود را كوچك و سبك كند و بايد هميشه حرمت انسانى خود را حفظ كند. در تعبيرى از امام عسكرى عليه السلام آمده است كه فرمودند:
[b]انّ اللّه تبارك و تعالى فوَّضَ الى المؤ من كلّ شى ء الا اذلال نفسه (كافى ، ج 5، ص 63، حديث 3.).

[b]((خداوند همه اختيارات را به انسان تفويض كرده است ، مگر چيزى كه موجب ذلت و حقارت او بشود)).

عبور از صراط
اين يك حقيقت است كه به سلامت گذشتن از صراط معروف قيامت كه در وصف آن روايات فراوانى وارد شده است ، مستلزم انتخاب صراط مستقيم و راه درست در اين دنياست ، بنابراين امام صادق عليه السلام فرمودند:[/b]
الصراط اءدَقُّ منَ الشَّعر وَ اءحَدُّ من السَّيف و اءظلَمُ من الليل ( علم اليقين ، ج 2، ص 1181.).
((صراط از مو باريكتر، از شمشير برنده تر و از دل شب تاريك شب ، تاريكتر است )).

جابر بن عبداللّه انصارى مى گويد:
كنَّا جُلوسا عندَ النَّبىّ صلى اللّه عليه و آله و سلم ، فخطَّ خطّا هكذا اءمامَهُ فقال : هذا سبيل اللّه ، و خطّين عن يمينه و خطَّين عن شماله ، و قال : هذا سبيل الشيطان . ثم وضع يده فى الخطّ الاوسط، و تَلا: ((و انَّ هذا صراطى مستقيما فاتَّبِعوه ...(سوره انعام ، آيه 153.)))( تفسير دُرُّالمنثور، ج 3، ص 106.).
((در محضر پيامبر نشسته بوديم . رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم خط مستقيمى را كشيدند و فرمودند: اين مثال راه مستقيم الهى است . بعد دو خط در سمت راست و دو خط در سمت چپ آن خط مستقيم ترسيم كردند و فرمودند: اين خطوط متعدد، راه شيطان است . سپس دست روى همان خط وسط قرار داده ، اين آيه را تلاوت فرمودند: اين راه مستقيم من است ؛ از آن پيروى كنيد)).
اگر در آيات كريمه قرآن دقت شود، كلمه نور هميشه به صورت مفرد آمده است . هيچ جاى قرآن ، نور را به صورت جمع نمى بينيم : اللّه نورالسموات و الارض (سوره نور، آيه 35.) اما در قبال آن هميشه ظلمت به صورت جمع آمده است : اءو كظلمات فى بحر لُجّى (سوره نور، آيه 40.) و يا در آية الكرسى مى خوانيم : اللّه ولى الَّذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور و الَّذين كفروا اولياؤ هم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون (سوره بقره ، آيه 257.).
در همه اين موارد، نور به صورت مفرد ذكر شده و ظلمت به صورت جمع ؛ تفسير دقيق و لطيف اين موارد، اين است كه راه مستقيم الهى ، يك راه بيشتر نيست و در مقابل ، راه هاى شيطانى و انحرافى ، متعدد است ؛ لذا خط مستقيم ، هميشه يك خط است ، اما خطوط مايل ، شكسته و انحرافى مى تواند بى نهايت باشد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، سدرة المنتهی ، وحید110
۱۳:۲۷, ۴/تیر/۹۱
شماره ارسال: #27
آواتار
اميرالمومنين عليه السلام تنها صراط مستقيم
پس محبت به زشتى ، انسان را به وادى زشتى سقوط مى دهد و محبت به خيرات و خوبى ها انسان را به سوى خيرات و خوبى ها مى كشاند. و به طور كلى انسان به هر چيزى علقه پيدا كند، همان مسير حركت او مى شود. به همين دليل است كه در روايت ذيل آيه شريفه و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ( سوره انعام ، آيه 153.) آمده هو واللّه عَلىّ عليه السلام و اللّه الصراط و الميزان ( تفسير برهان ، ج 1، ص 563، حديث 2.).
((راه راست و درست پيروى از على بن ابى طالب عليه السلام است به خدا قسم او راه راست و ميزان است )).
[b]در زيارت نامه اميرالمومنين عليه السلام هم اين معنا به عبارت هاى مختلف آمده است : السلام على ميزان الاعمال (بحارالانوار، ج 97، ص 330، حديث 29.) معيار و سنجش اعمال انسان در قيامت اميرالمومنين عليه السلام است . بنابراين نكته قابل توجه در باب صراط اين است كه انسان در مير عملى زندگى ، الگوها و راهنمايانى را برگزيده و از هدايت آنها بهره جويد
[align=CENTER].قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهى
[/b]
در روايات ما آمده است كه :
الصراط المستقيم اميرالمومنين على عليه السلام (معانى الاخبار، ص 32، حديث 2.).
((راه درست و صحيح ، اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام است )).
مرحوم امينى در جلد دوم ((الغدير)) از منابع عامه ، و همچنين در ((صواعق المحرقه )) و بعضى كتب ديگر، نقل كرده اند كه قيس بن حازم گفت :
التقى اءبوبكر الصديق و على بن ابى طالب عليه السلام فتبسّم ابوبكر وجه على ؟ فقال له : ما لك تبسمت ؟ قال : سمعتُ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم ؛ يقول : لا يجوز اءحد الصراط الا مَن كَتَبَ له عَلىّ الجواز(الغدير، ج 2، ص 323، حديث 1، رياض النضره ، ج 3، ص 137، صواعق المحرقه ، ص 57.).
((ملاقاتى بين ابوبكر خليفه اول و مولا اميرالمومنين عليه السلام اتفاق افتاد كه ابوبكر به حضرت خنديد و تبسم كرد. حضرت فرمودند: چه شد كه تبسم كردى ؟ ابوبكر گفت : از رسول خدا صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شنيدم كه فرمودند: هيچ كس به سلامت از صراط عبور نمى كند، مگر اين كه نامه عمل او را اميرالمومنين على عليه السلام امضا كرده باشد)).
باز مرحوم امينى در ((الغدير)) از ((فرائد المسطين )) از اميرالمومنين عليه السلام نقل مى كند كه فرمودند:
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم : اذا جمع اللّه الاولين و الاخرين يوم القيامة ، و نصب الصراط على جِسر جهنّم ما جازها احد الا مَن كانت معه براءة بولاية على بن ابى طالب عليه السلام (الغدير، ج 2، ص 323، حديث 3، فرائد السمطين ، ج 1، ص 289.).
((روز قيامت خداوند متعال خلق اولين و آخرين را جمع مى كند و پلى بر روى جهنم قرار مى دهد؛ هيچ كس به سلامت از آن نمى گذرد، مگر اين كه به ولايت اميرالمومنين عليه السلام برائت نامه اى براى ايمن ماندن از آتش ‍ همراه داشته باشد)).
نكته مهم مجموع اين روايات ، قوت التزام به ولايت است . باز از منابع عامه نقل شده است كه ابن عباس به نقل از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آورده است كه فرمودند:
لو اجتمع الناس على حبّ على بن ابى طالب عليه السلام لما خلق اللّه عزوجل النار(كشف الغُمّه ، ج 1، ص 99، بحارالانوار، ج 39، ص 248، حديث 10.).
((اگر همه مردم بر محبت و ولايت على بن ابى طالب عليه السلام اجماع داشتند، اصلا آتشى خلق نمى شد)).
اين ولايت و التزام و پيروى اميرالمومنين عليه السلام و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام با محبتى كه منافى با ولايت انسان باشد، قابل جمع نيست و دليلش روايت وارده در باب شغل از صفوان بن مهران اسدى است :
صفوان از اصحاب خاص حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و از جمله راويان مورد وثوق اماميه و از كسانى است كه روايات بسيار ارزشمندى درباره فروع دين از او نقل شده است و زيارت معروف عاشورا نيز از وى نقل شده است ، شغلش جمالى بود و شترهايى داشت كه براى حمل و نقل مسافر و بار كرايه مى داد. نقل مى كند روزى موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمودند:
يا صفوان ! كل شى ء منك جميل ما خلا شيئا واحدا؛ فقلت : جعلت فداك اءى شى ء؟ قال : اكرائك جِمالك من هذا الرجل - يعنى هارون - قلت : واللّه ما اءكريته اءشِرا و لا بطرا و لا للصيد و لا للّهو، و لكن اءكريته لهذا الطريق ، يعنى طريق مكة ، ولا اءتولاه بنفسى و لكنى اءبعث معه غلمانى . فقال لى : يا صفوان ! اءيقع كَراكَ عليهم . قلت : نعم جعلت فداك . قال : فقال لى اءَتحبّ بقاءهم حتى يخرج كراك ؟ قلت : نعم . قال : فمن اءحبّ بقاءهم فهو منهم و مَن كان منهم وَرَد النار؛ قال صفوان : فذهبت وبعت جمالى عن آخرها(بحارالانوار، ج 72، ص 376، حديث 34.).
((اى صفوان ! همه چيز تو پسنديده و مطلوب است مگر يك چيز، گفتم : فدايتان شوم آن خصيصه ناپسندى كه من دارم چيست ؟ فرمودند: اين كه شترهاى خودت را به اين مرد هارون كرايه مى دهى . مى گويد خدمت امام گفتم : من شترها را براى سفرهاى لهو و لعب و امر صيد به هارون اجاره نداده ام ؛ او شتران را در مسير حج و مكه كرايه كرده ؛ علاوه بر اين من هم در اين مسير، او را همراهى نمى كنم . امام فرمودند: مگر نه اين كه كرايه و اجاره شترها بر ذمه آنها مى ماند تا از سفر بازگردند و اجاره تو را پرداخت كنند؟ عرض كردم : چنين است . پس حضرت فرمودند: آيا اين طور نيست كه تو دوست دارى هارون و ياران او زنده بمانند و بازگردند تا حق مالى تو را بپردازند؟ عرض كردم : چرا اين چنين است . امام عليه السلام فرمودند: هركس بقا و حيات قومى را دوست بدارد، در زمره همان جماعت است و تو چون دوستدار ظلمه و هارون هستى ، از تابعين او حساب خواهى شد. صفوان مى گويد: به همين دليل رفتم و همه شترهاى خود را كه سرمايه كسب و تجارت من بود فروختم تا از اعوان ظلمه به حساب نيايم )).
نكته قابل توجه در اين روايت نسبتا طولانى اين است كه دوست داشتن و محبت ديگران به غير از محبت حق و اهل حق امر ناپسندى است كه موجب لغزش در صراط آخرت مى شود. جالب است كه مشابه اين روايت را ابى سعيد خراسانى با يك ظرافت بيشترى ، از امام هشتم اباالحسن الرضا عليه السلام نقل كرده است كه :
دخل رجلان على ابى الحسن الرضا عليه السلام بخراسان فساءَلاهُ عن التَّقصير، فقال عليه السلام : لاحدهما وَجَبَ عليك التقصير لانَّك قصدتَنى و قال للاخر: وجب عليك التّمام لانّك قصدت السلطان ( وسايل الشيعه ، ج 8، ص 478، حديث 11215.).
در خراسان دو نفر به حضور امام هشتم شرفياب شدند؛ از امام عليه السلام درباره تمام بودن و يا شكسته بودن نمازشان سوال كردند. حضرت به يكى از آنها فرمودند: تو بايد نمازت را شكسته بخوانى ؛ و به ديگرى فرمودند: اما تو بايد نمازت را تمام بخوانى . در حالى كه هر دو مسافر بوده و از وطن خود به طوس آمده بودند. امام علت را اين چنين بيان فرمودند: چون نيت تو از مسافرت امر مشروع و پسنديده اى است و قصد ديدار مرا داشتى و براى ملاقات امام خود حركت كردى ، نمازت شكسته است . به آن ديگرى فرمودند: انگيزه تو از مسافرت امر نامشروعى است و براى ديدن سلطان از خانه ات بيرون آمدى ؛ بنابراين تو در سفر حرامى ، و در سفر حرام ، نماز تمام خوانده مى شود.
كنترل تمايلات و غرائز نفسانى و بى اعتنايى به زيورهاى فريبنده دنيا، راه عبور از صراط را هموار مى كند. و به همين نكته هاى باريك تر از مو است كه مردم را براى سعادت اخروى به هاديان مخلص نيازمند كرده است . شايد آن شخص تصور نمى كرد كه نيت ، اين امر قلبى و باطنى ، اينگونه در اعمال و فرايض او تاثيرگذار باشد. اما اين كه انسان ، در دنيا چگونه عمل كند كه صراط آخرت ، انعكاس همان مسير و راهى باشد كه در دنيا براى خود انتخاب كرده است ، مستلزم پيروى از يك راهنما و هادى آشنا به صراط مستقيم دنيا است و نتيجه جدايى از امامان و پيشوايان هدايت ، سقوط در جهنم غرائز و تمايلات نفسانى است .
در روايتى از امام سجاد عليه السلام آمده است كه حضرت مى فرمايند:
هلك من ليس له حكيم يرشده ( كشف الغمه ، ج 2، ص 113.).

[b]((آن كسى كه در زندگى دنيا پيشوا و راهنمايى براى هدايت نداشته باشد، يقينا در معرض هلاكت است )).
[align=CENTER]گر در سرت هواى وصال است حافظا بايد كه خاك درگه اهل هنر شوى
[/b]
آنان كه در دنيا عمرشان را در كفر، الحاد، انكار هاديان صالح بشر و بى اعتنايى و بى اعتقادى به اصل اصيل امامت گذرانده اند، تحقيقا در آخرت قادر به عبور از صراط نخواهند بود. از اين گذشته ، توانمندان و كسانى هم كه قادر به عبور باشند، ميزان اقتدار و توانشان به دليل تفاوت مراتب ايمانى ، متفاوت است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، وحید110
۱۴:۰۴, ۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #28
آواتار
مراتب ايمان كامل
ايمان ، مانند نور از مقولات مشككه است . چرا كه نور شمع ، نور است ، نور خورشيد عالم افروز نور است و نور چراغى كه يك فضاى محدود را روشن مى كند نور است اما مراتب آنها مختلف است . ايمان افراد هم ، مانند مراتب نور متفاوت است .
قال لى ابوعبداللّه عليه السلام : يا عبدالعزيز اءنّ الايمان عشر درجات بمنزلة السُّلَّم يُصعَد منه مرقاة بعد مرقاة فلا يقولنَّ الاثنين لصاحب الواحد لست على شى حتى ينتهى الى العاشر(كافى ، ج 2، ص 45، حديث 2.).
((ايمان به مانند نردبانى ده پله است كه يك به يك از پله هاى آن بالا مى روند. شخصى كه در پله دوم است تا به مرحله آخر نرسيده ، نبايد آن را كه بر پله اول ايستاده ، كوچك بشمارد)).
در تعبير امام صادق عليه السلام آمده است كه : ايمان ، ده پله دارد. گاه كسانى در همان پله ابتدايى ؛ و گاه افرادى همه مسير را با توان و قدرت طى مى كنند. در رواياتى كه در توضيح موضوع صراط وارده شده ، به اين معنا تصريح شده است .
مرحوم صدوق از امام صادق عليه السلام نقل مى كند:
الناس يمرُّون على الصراط طبقات و الصراط اءَدقُّ من الشَّعر و اءَحدُّ من السيف فمنهم من يمرُّ مثل البرق و منهم من يمرُّ مثل عدو الفرس و منهم من يمرّ حبوا منهم من يمرّ متعلَّقا قد تاءخذ النار منه شيئا و تترك شيئا( امالى صدوق ، ص 149، حديث 4.).
((مردم با اختلاف مراتب و طبقه از صراط عبور مى كنند. صراط گذرگاه بسيار حساسى است كه برنده تر و تيزتر از لبه شمشير و باريك تر از مو است . عده اى بسان برق از اين مسير حساس عبور مى كنند؛ عده اى ديگر مانند اسب تيزرو عبور مى كنند؛ عده اى هم مانند افراد پياده از صراط عبور مى كنند؛ و عده اى هم با ضعف و ناتوانى و چهار دست و پا از اين مسير مى گذرند. عده ديگرى آويخته بر صراطند كه قادر به عبور نيستند و گاه آتش ‍ بعضى اعضاى آنها را به درون خود مى كشاند)).
اين روايت ، تجسم صورت ايمانى انسان در اين مراتب و طبقات است . كسانى كه در اين دنيا به نگام رويارويى با گناه و معصيت ، به سرعت برق تصميم مى گيرند و هرگز ذهن و فكر خود را به گناه آلوده نمى كنند، در آخرت نيز مانند برق از صراط عبور خواهند كرد؛ و كسانى كه با يك تاءمل مختصر و كوتاه از گناه چشم فرو مى بندند، كسانى اند كه مانند اسبى تيزرو از طراط عبور مى كنند؛ اما كسانى كه با تامل و ترديد، نسبت به گناهان تصميم مى گيرند، گذرشان از صراط، با تاءنّى و آهستگى خواهد بود. عده اى هم هستند كه به هنگام رويارويى با معصيت و حرام ، خود را در دام آن گرفتار مى كنند؛ به همان ترتيب در آخرت كه عالم تجسم صور دنيا و انعكاس ‍ اعمال ما در اين دنيا است ، گرفتار خواهند شد؛ و اين يك حقيقت است كه قيامت ، روز آشكار شدن اسرار است و هر شخص و گروهى به تناسب خلقيات و ملكات روحى دنيوى اش محشور مى شود:[align=CENTER]گفته هاى همچو مار و كژدمت مار و كژدم گردد و گيرد دُمت [/b]
[b]يقينا اعمال ، رفتار و خلق و خوى انسانها در قيامت شكل مى گيرند و مجسم مى شوند. اگر خلق و خوى حيوانى ، بر ملكات ، خلقيات ، رفتار و اعمال او حاكم بود، حشر و نشر او نيز حيوانى خواهد بود و اگر اخلاق انسانى بر خلق و خوى و رفتار او حاكم بود، بعث و نشور او هم انسانى خواهد بود. مرحوم فيض در ((تفسير صافى )) اين روايت را نقل مى كند كه :[font=Times New Roman]
[font=Times New Roman]ان الصورة الانسانية هى الطريق المستقيم الى كل خير والجِسر الممدود بين الجنّة و النار(تفسير صافى ، ج 1، ص 86.).[font=Times New Roman]
[font=Times New Roman]((آن صورت انسانى و سيماى روحانى بشر، طريق مستقيم به هر خير و خوبى است و آن پلى كه بر روى جهنم ميان بهشت و جهنم كشيده شده ، همان صورت حقيقى انسانى است )).[font=Times New Roman]

[font=Times New Roman]در اين جا چهره ظاهرى مراد نيست ، بلكه منظور، چهره نورانى و روحانى بشر است كه مميز انسان و حيوان است .
[align=CENTER]گر به صورت ، آدمى انسان بدى احمد و بوجهل هم يكسان بدى [/b]

اميرالمومنين عليه السلام درباره كسانى كه گرفتار هواهاى نفسانى شده اند و حتى كتاب خدا و حقايق دين را طبق تمايلات خود تاويل مى كنند، مى فرمايند:
فالصّورة صورة انسان و القلب قلب حيوان لا يعرف باب الهدى فيتَّبِعه و لا باب العمى فيصدُّ عنه و ذلك ميت الاحياء( نهج البلاغه ، ص 37، خطبه 87.).
((اين انسانها (آنان كه حقايق دين را مطابق تمايلات و غرائز حيوانى خود تاويل و تفسير مى كنند كسانى اند كه به صورت انسانند، اما دل و قلب آنها، دل و قلب حيوان است كه نه توان معرفت ابواب و راه هاى هدايت و نه معرفت شناخت راه هاى ظلالت را دارد، تا بتواند باب هدايت را انتخاب كرده و باب ظلالت را رها كند. اينگونه افراد مرده هايى زنده اند)).
اساسا مبنا و انگيزه دعوت انبياى الهى و اديان آسمانى هم مبتنى بر نجات انسان هاست تا از فرو افتادن در دام مهالك و راه هاى مختلف و متنوع ؛ كه در حقيقت راه نيستند و دامند؛ جلوگيرى كند. به تعبير قرآن در سوره مباركه مومنون :
و انّك لَتدعوهم الى صراط مستقيم # و ان الَّذين لا يؤ منون بالاخرة عن الصراط لناكبون (سوره مومنون ، آيه 73 و 74.).
((تو پيامبر موظفى مردم را به صراط مستقيم دعوت كنى و كسانى كه به دعوت تو پاسخ مثبت نمى دهند، از مسير مستقيم انسانيت محرومند)).
دليل اين كه در اين رساله مباركه ، امام سجاد عليه السلام تاكيد مى فرمايند كه ثبات قدم در مسير زندگى دنيايى ، موجب استوارى گام ها بر صراط و مسير آخرت است ، در حقيقت در صدد سفارش به رعايت حق پاى انسان اند، همان گونه كه همه اعضاى بدن انسان حقوقى دارند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، وحید110
۲۱:۲۸, ۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #29
آواتار
جا داره از شما دوستم عزیزم ، مهدی جان بابت این تاپیک پربار تشکر کنم ، ...

اینکه دوستان کمتر اومدن بخاطر حجم بالای مطالب هست ، کاشکی هر قسمت رو کاملا در یک تاپیک جداگانه مطرح می کردید.
این جزو ارسال هایی که باید بخاطر زحمت های پی در پی که می کشید تقدیر بشه ، امیدوارم دوستان استفاده کنند.

ادامه بدید برادرم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na
۲۳:۴۳, ۵/تیر/۹۱
شماره ارسال: #30
آواتار
سلام به همه دوستان
رساله حقوقی امام سجاد پر بار هست و هر بخش دنیایی از معرفت توش نهفته هست.

اما چه کنیم که از امام سجاد تنها صحیفه سجادیه ایشون معروف هست مثل نهج البلاغه حضرت امیر (ع ) که دیگه کمتر کسی اطلاع داره ایشون دیگه چه کتب و سخنانی دارن.
از دوستان دعوت میکنم حداقل یکبار فقط پنجاه یک حق معرفی شده رو بخونیم ، چون خیلی از اعمالی که انجام میدیم یکسری آثار داره و امام از تک تک اونها نام میبره وحق و حقوق اونهارو مشخص کردند.

انشا الله که بتونیم به این حق و حقوق پایبند باشیم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، وحید110 ، جبریل
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  خطرناکترین رساله در بین ایرانی ها mohsenmeamar 1 1,374 ۱۶/دی/۹۴ ۲۳:۵۵
آخرین ارسال: Bamdaad
Photo کلام جاودان علي عليه السلام: عمار رهبری 2 1,601 ۲۲/اردیبهشت/۹۳ ۱۶:۵۳
آخرین ارسال: HermeS
  درباره امام علي النقي (عليه السلام) و اهانت عده اي سخيف مصطفي مازح7610 0 1,381 ۱۳/اردیبهشت/۹۳ ۸:۴۸
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  سفارش‌هاى عيسى بن مريم(عليه السلام) به حواريون مصباح 5 2,497 ۱۶/مهر/۹۲ ۱۹:۱۹
آخرین ارسال: Imam12
  شيعه از منظر امام صادق(عليه السلام) پرنیان 6 3,525 ۱۱/شهریور/۹۲ ۱۲:۱۰
آخرین ارسال: پرنیان
  هفت شاخص روزه واقعی از دیدگاه امام سجاد (علیه السلام) ali0077 0 1,288 ۱۵/تیر/۹۲ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: ali0077
  نهضت بزرگ علمى باقر العلوم عليه السلام ** faateme-313 1 1,439 ۲۴/بهمن/۹۱ ۱:۳۲
آخرین ارسال: faateme-313

پرش در بین بخشها:


بالا