|
بررسی اندیشه تناسخ
|
|
۴:۵۱, ۷/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۱ ۰:۵۹ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تناسخ از ریشه ( نسخ ) گرفته شده و به معنای تحول و انتقال یا ازاله شیء به وسیله شیء دیگر است .معنای اصطلاحی آن عبارت است از : انتقال روح انسان پس از مرگ به بدن انسانی دیگر یا یک حیوان یا یک گیاه یا یک جماد . این چهار صورت به ترتیب : نسخ ، مسخ ، فسخ و رسخ نامیده میشوند . اندیشه تناسخ دیدگاهی است مخالف با نظر مادی ها و ضد عقیده به معاد و جهان آخرت . در باب معاد : روح پس از جدایی از بدن دنیوی ، مجددا در جهان آخرت به همان بدن قبلی باز میگردد. براهمه ، بودایی ها ، هندوها ، سیکها ، آیین جینیسم و برخی آیین های عرفانی جدید مثل آیین اوشو و سای بابا قائل به تناسخ هستند. قانونی که کیفیت و چگونکی تولد دوباره و علت انتقال روح به جسد مافوق یا پیکری مادون را بیان میکند ، به قانون کِرِمه معروف است . پیروان این اندیشه درباره این که روح چه کسانی ، به بدن چه موجوداتی و تا کی منتقل میشوند ، نظر واحدی ندارند . قائلین به تناسخ را از یک جهت میتوان به سه دسته تقسیم کرد : تناسخ نامحدود : روح همه انسانها ، در همه زمانها ، پیوسته از بدنی به بدن دیگر منتقل میشود !! تناسخ محدود و نزولی : انسانهای کامل از نظر علم و عمل ، به عالم نور منتقل میشوند و انسانهای غیر کامل مکرر به این جهان باز میگردند تا به کمال علمی و عملی برسند و سپس به عالم نور و مجردات وارد میشوند !! تناسخ محدود و صعودی : فیض الهی یا حیات ابتدا به گیاهان ، که استعداد بیشتری دارند ، تعلق میگیرد و سپس به حیوان و بعد انسان منتقل میشود تا به مرتبه کمال برسد !! تناسخ مظلق یا نامحدود ، کاملا مخالف با معاد است ، تناسخ نزولی در مورد انسانهای غیر کامل با معاد نمیسازد و تناسخ صعودی اگر معتقد به انتقال روح بین بدنهای انسانی نشود ، معارض با معاد نیست ولی از جهت عقلی ، باطل است و دلیلی بر حقانیت آن وجود ندارد . برای گرایش به تناسخ شواهد متعددی ذکر شده اما هیچ کدام از آنها ، دلالت منطقی بر لزوم تناسخ ندارند و برای هر یک توجیهات دیگری وجود دارد ، از جمله آن شواهد میتوان به آشنایی با احساس افراد یا صحنه هایی که میبینیم و برخی از احساسات ناخود آگاه اشاره کرد . آنها میگویند : (( اگر امروز شما برده هستید ، باید نشانی از آن باشد که روزی برده دار بوده اید ))!! انسان به دلیل پیچیدگی های جهان و عالم روح ، هنوز از اسرار بسیاری نا آگاه است . اینگونه استنادات ، چیزی جز حدس و گمان معتقدان به تناسخ نیست و با خیال و گمان ، کاخ محکم عقاید را بنا کرد . منبع : جهان تاریک ( حمید کریمی ) ادامه دارد انشاءالله ... |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۰۲, ۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
متوجه منظور اصلی شده بودم. حرفم این بود که روح در بدن جدید، نیازی به هویت قبلی نداره و گزارش اعمال هم در جایی علاوه بر روح ذخیره میشه و از بین رفتن هویت روح از نظر من مشکلی ایجاد نمیکنه... در موقع حساب رسی برآیند این هویت ها برای هر روح محاسبه میشه. و اینکه در پستهای قبلی اشاره کردید که اگه با این وضعیت و پاک شدن هویت و حافظه ی روح، امکان تکرار خطایی که در زندگی قبلی مرتکب شده باز هم هست، مشکلی ایجاد نمیکنه چون بشر قوه ی اختیار داره و مثل روباتی نیست که هر چند بار در یک شرایط خاص قرار بگیره، فقط یک کار خاص رو انجام بده...
|
|||
|
۴:۴۴, ۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۱ ۴:۴۷ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم .
سلام خدمت دوستان .حقیر بحث رو خارج از قوانین بحث خودم شروع میکنم . دوست عزیز شما اگر قرآن رو قبول داشته باشید : قرآن كريم تصريح دارد كه روح انسان پس از جدا شدن از بدن دوباره به اين دنيا باز نخواهد گشت (غير از مواردي كه به وسيلة دليل از اين حكم استثناء شده است مثل احياي مردگان) حَتَّى إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّى أَعْمَلُ صَــلِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلاَّ آيه در شأن كافراني است كه عمري را به عناد بر حق گذرانده اند . كلمة “كلا” نشانة مردود بودن تناسخ و اينكه اين امر بر خلاف سنت الهي است، بنابراين بازگشت مجددي به دنيا وجود ندارد و خداي سبحان مي فرمايد : اگر برگردند باز همـان برنامه هـا و روش خـود را ادامه مي دهند (و لو رُدّو لعادوا لما نهُوُ عنه …) در روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز از تناسخ سخن به میان آمده است. در روایتى آمده است که امام رضا(علیه السلام) در پاسخ کسى که از «تناسخ» پرسیده بود، فرمود: «من قال بالتناسخ و هو کافر بالله العظیم، یکذب بالجنة و النار; هر کس به تناسخ معتقد باشد، به خداوند بزرگ کافر است و بهشت و جهنم را انکار مى کند.» سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمى; باب نسخ (فى ابطال التناسخ) ج 8، ص 237 دوست عزیز میتونید تفصیل برهان هاى عقلى بر ردّ تناسخ را در برخى منابع مطالعه کنید ، مانند : «حکمة متعالیه» نوشته صدرالمتألهین شیرازى، ج 2، فصل هاى 1 و 2 و 3 و «معادشناسى در پرتو کتاب، سنت و عقل» تألیف آیت الله جعفر سبحانى و ترجمه على شیروانى، ص 150ـ165 نکته ای و مثالی هم لازمه بگم و بزنم : پیش از بیان دلیل بر ردّ تناسخ، لازم است با دو اصطلاح فلسفى آشنا شویم که عبارت اند از: «فعلیت» و «قوه». هسته اى را در نظر بگیرید که در دل خاک قرار دارد و پس از مدتى به جنب و جوش افتاده و سر از خاک بیرون مى آورد. این هسته اکنون هسته اى بیش نیست ولیکن مى تواند در شرایط خاصى به درختى تنومند تبدیل شود. [b]در اصطلاح فلسفى، این هسته در این زمان «فعلیّت» دارد و بالفعل تنها یک هسته است ولى بالقوه درختى تنومند مى باشد; یعنى درخت بودن براى آن «قوّه» و استعداد است، هر چند درخت هنوز وجود عینى ندارد و به وجود نیامده است. حال با توجه به تعریف بالفعل و بالقوه، انسانى را در نظر مى گیریم که به صورت یک سلول در رحم مادر قرار مى گیرد. چنین انسانى از هر نوع کمال و فعلیت بى بهره است و تنها شایستگى تولید و تکثیر را دارد و به دیگر سخن، تمام کمالات آن به دو چیز منحصر است: یکى جسم بودن و دیگرى حیات حیوانى کم فروغى که تولید مثل و تکثیر را سبب مى شود. سلول به تدریج تکثیر مى شود و مسیر تکامل را تا به دست آوردن صورت انسانى طى مى کند و زمانى مى رسد که به انسانى با روح تبدیل مى شود و دیده به جهان مى گشاید، سپس روح و نفس انسانى بسیار ضعیف او رشد مى یابد و او به صورت انسانى که از توانایى هایى برخوردار است، در مى آید.به دیگر سخن، تکامل در انسان همه جانبه است و چنین نیست که براى مثال، روح تکامل یابد، ولى جسم در حالت جنینى و یا کودکى بماند; یعنى هر مرحله اى از مراحل تکامل روح با مرحله خاصى از تکامل جسم متناسب و همراه است و مثلا روح تکامل یافته انسان هاى سى ساله با بدن جنین و یا کودک متناسب نیست و نمى توانند همراه یک دیگر باشند. حال به تناسخ باز مى گردیم، اگر فرض کنیم روح در این جهان از راه جنین، خواه جنین انسان یا حیوان و یا سلول نباتى به دنیا بازگردد، لازم مى شود روح، همه کمالات خود را از دست بدهد تا تناسب لازم میان آن و کالبد جدید برقرار شود; یعنى لازم است روح در حرکتى قهقرایى، خود را با شرایط جدید وفق دهد و با کالبد جدید متّحد گردد و به حکم عقل، این حرکت به عقب بیهوده و دور از ساحت خداوند است، زیرا اگر هدف از برگشت از فعل به قوه پاداش و کیفر است; این مطلب متوقف بر این نیست که وى به این جهان آن هم از راه پراشکال تناسخ بازگردد، بلکه براى آن رده بسیار مترقّى به نام «معاد» وجود دارد که همه ادیان آسمانى بر آن تأکید دارند، و اگر هدف از بازگشت، کمال است، وى پیش از بازگشت به این جهان یک سرى کمالات را کسب کرده و بالفعل آن ها را دارد، دیگر چه لزومى دارد کمالات او سلب شود تا بار دیگر کمالات از دست داده را باز جوید!! درست مانند این که یک دکتر را به کلاس اول ابتدایى بازگردانیم تا دوباره دکتر شود!! براى چنین کار بیهوده اى در ساختار کائنات و جهان آفرینش چه جایگاهى مى توان در نظر گرفت؟! (۲/تیر/۹۱ ۲:۰۲)Pachacuti نوشته است: روح در بدن جدید، نیازی به هویت قبلی نداره و گزارش اعمال هم در جایی علاوه بر روح ذخیره میشه و از بین رفتن هویت روح از نظر من مشکلی ایجاد نمیکنه . دوست عزیز این بدین معنیه که خداوند روحی رو در قالب جسمی بدون هیچ حساب و کتابی آفریده و زمانی که روح وارد جسم جدید بشه هویت روح قبلی از بین میره ؟؟؟؟!!!!! اینجا دلیل وجودیت روح اول زیر سوال نمیره ؟؟؟؟؟ این دقیقا به معنی رد منصف بودن خداوند به حساب میاد !! یعنی خدا یک روح رو بوجود میاره ، بعد از مدتی تمام تجربیات اون روح رو ازش میگیره و میگه دوباره شروع کن !!!! و اگر در شروع دوباره اشتباهی کرد با گذشته جمع بندی میشه .!!!! شما خودت راضی میشی خداوند این کار رو باهات بکنه ؟؟؟؟ و از اونجایی که معلوم نیست کالبد نفر بعدی در کجاست ، شما فکر کن رفتی توی کالبد یه شخصی که وسط لاس وگاس به دنیا میاد . خودت قبول میکنی اعمالت رو با اون طرز فکری که قراره تربیت بشی با اعمال قبلی ، برآیندش رو حساب کنه ؟؟؟!! |
|||
|
|
۹:۵۷, ۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۱ ۱۰:۰۰ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲/تیر/۹۱ ۲:۰۲)Pachacuti نوشته است: متوجه منظور اصلی شده بودم. حرفم این بود که روح در بدن جدید، نیازی به هویت قبلی نداره و گزارش اعمال هم در جایی علاوه بر روح ذخیره میشه و از بین رفتن هویت روح از نظر من مشکلی ایجاد نمیکنه... در موقع حساب رسی برآیند این هویت ها برای هر روح محاسبه میشه. و اینکه در پستهای قبلی اشاره کردید که اگه با این وضعیت و پاک شدن هویت و حافظه ی روح، امکان تکرار خطایی که در زندگی قبلی مرتکب شده باز هم هست، مشکلی ایجاد نمیکنه چون بشر قوه ی اختیار داره و مثل روباتی نیست که هر چند بار در یک شرایط خاص قرار بگیره، فقط یک کار خاص رو انجام بده... عرض سلام و احترام مجدد 1- ببخشید دوست عزیز اشکال شما دقیقا همینجاست....پاداش و کیفر اعمال انسان عینا همانی است که در او نقش بسته است و نه چیزی که از جای دیگر آمده باشد(بقیه همه شاهدند و نه عین عمل).خوب عنایت بفرمایید وقتی شما دروغ می گویید مانند این است که قسمتی از وجود خود(روح) را دچار خدشه و آسیب می کنید و این نقص و مشکل با کنار رفتن پرده ها آشکار می گردد و آنگاه عذابی که عمری آن را درک نکرده بودید، می چشید.مثل شخصی که حوادث دنیا او را از مشکلاتش غافل کرده است.بزرگان از همین رو غفلت دنیا را مثل خوابی می دانند که با مرگ تمام می شود و پرده ها کنار می رود.لوحی که روی آن اعمال شما ثبت می شود جز وجود شما نیست.به نظرم هنوز هم متوجه نیستید که اگر اعمال و رفتار شما در جایی غیر از وجود شما ثبت شود دیگر حسن و حسین وجودی مجازی می شوند و محل ثبت وجود حقیقی.شما انسان را مانند رایانه گرفته و هارد و رم آن را جدا ی از او می گیرید.روح انسان بسیط است و همه او همانی است که هست و نه غیر آن.خداوند در آیه قرآن می فرماید در روز قیامت خود تو برای گواهی به اعمالت کافی هستی و نه هیچ کس دیگری. 2- ببینید در مورد اینکه یک فرد چند زندگی کند و همه را هم از صفر شروع کند، آنگاه میانگین اعمال او بشود حاصل کارنامه ی آخرتش، آنقدر حکمت ضعیفی و بی پایه ای حکم فرماست که می توان این کار را عبث کامل دانست و خداوند را مبرای از این کار.چه تضمینی دارد که زندگی دومی از اولی کثیفتر نباشد و چه دلیلی بر موارد بعدی است.اگر بگویید که ممکن است هم خوب عاقبتی در زندگی دوم و سوم و...به وقوع بپیوندد بنده می گویم چرا در همان زندگی اول با توبه شروع دوباره نداشته باشیم.اگر با علم احتمالات هم جلو برویم چه ده زندگی و چه یک زندگی، وقتی که ده زندگی از هم مستقل هستند و تجربه های آن ها در هم قابل استفاده نیستند، احتمال بد و یا خوب بودن مجموع آن ها مساوی همان یک زندگی است!!! احتمال که بلد هستید!؟!؟!؟! N را به سمت بی نهایت ببرید احتمال خوب یا بد بودن مساوی است دقیقا همانی که در یک زندگی حکم فرماست یعنی 1/2؛ پس این کار عبث و بیهوده است؛ هر چند که از نظر وجودی امکان ندارد!!!! 3- اگر پذیرفتید که از حکمت متعالیه ملاصدرا و آن آیه ای که فرمودید دلیل نمی شود بگویم تا ببینید قرآن چقدر محکم حکم خدا مبنی بر عدم تناسخ را اثبات می کند. |
|||
|
|
۱۳:۵۱, ۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
خیلی ممنون واقعا بحث خوبی بود. به نظر من که کافیه. البته حالا یه مسئله برای خودم پیش اومده، اونم اینه که به نظر من اگه خدا هر انسان رو در شرایط مختلفی به این دنیا بیاره که عملکردش نسبت به هر موقعیت جداگانه بررسی بشه، عادلانه تر از اینیه که فقط یه بار و در یه شرایط نامعلوم به دنیا بیاد. البته انسان اختیار داره ولی خود شرایط هم خیلی در عملکرد مؤثره...
|
|||
|
|
۱۶:۴۹, ۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۱ ۱۸:۱۷ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۲/تیر/۹۱ ۱۳:۵۱)Pachacuti نوشته است: خیلی ممنون واقعا بحث خوبی بود. به نظر من که کافیه. البته حالا یه مسئله برای خودم پیش اومده، اونم اینه که به نظر من اگه خدا هر انسان رو در شرایط مختلفی به این دنیا بیاره که عملکردش نسبت به هر موقعیت جداگانه بررسی بشه، عادلانه تر از اینیه که فقط یه بار و در یه شرایط نامعلوم به دنیا بیاد. البته انسان اختیار داره ولی خود شرایط هم خیلی در عملکرد مؤثره... ولی با این سوالی که پرسیدید بازم همان حرف اول پیش اومد و من از توضیح دادن خودم نا امید شدم: ![]() شرایط مختلف یعنی دو تا انسان مختلف.شرایط است که من من می شوم و شما شما!!!!! ادامه ی سخن از دیدگاه حکمای مشاء: ببینید وقتی پدر و مادری در ژاپن ، پدر و مادری در ایران و دیگری در آمریکا نطفه ای را منعقد کردند در حدود چهار ماهگی یک روح بسیط که برای هر سه دقیقا یکی است(دقت می کنید یکسان یکسان یکسان.داخل روح ننوشته که من روح حسن هستم یا Pachacuti) به جسم تازه شکل گرفته ی نوزاد دمیده می شود، آنگاه این روح در آمریکای جنوبی به دلیل رفتار پدر و مادر و سنت ها و آداب و شرایط و ...می شود Pachacuti و در ایران می شود حافظ و در چین می شود کنفسیوس!!!! دقت می فرمایید دیگر کنفسیوس شدن یعنی رابطه ی روح با پدر و مادری که کنفسیوس از آن ها متولد شد و شرایط محیطی که آن رشد کرد.همین روح در جای دیگر می شود حافظ.چون شرایط محیط و پدر و مادر و آداب و رسوم فرق می کرده است.نمی شود کنفسیوس در دو تا شرایط رشد کند چون دو تا فرد می شود که اصلا ربطی به هم ندارد....نمی شود که دو فرد یک نفر شود و یک کارنامه ی عملکردی داشته باشند. پس دو شرایط دو فرد می سازد و اینکه یک فرد در دو محیط مختلف متولد و رشد کند، امکان ندارد چون دو تا می شود نه یکیییییییییییییییییییییییییییییییی.... درد ما اینجاست که اصلا چگونگی ارتباط روح با جسم را نمی دانیم. این که گفتم تفکر ابن سیناء و پیروانش بود؛ اگر به ملاصدرا برسیم که حرکت جوهری را مطرح می کند و از دیدگاه ایشان بنگریم که اصلا تناسخ به هیچ شکلش قابل پذیرش نیست.ملاصدرا روح را جسمانیه الحدوث می داند.یعنی حاصل تکامل جسم مادی!!!!!دقت می فرمایید!!! مثال ساده اش را می زنم اما سخن بسیار عمیقتر است.همینکه دانشمندان فیزیک نسبیت می گویند اگر جسم به سرعت نور برسد می شود انرژی، را در نظر بگیرید.یعنی جسم می شود!!!! سخن از شدن است و تغییر جوهری یک حقیقت.(البته تبدیل جسم به انرژی شامل حرکت جوهری نیست ولی خوب برای تداعی به ذهن بد نیست )ملاصدرا می گوید در چهار ماهگی این جسم نوزاد است که می شود روح!!!! یعنی با حرکت جوهری ماده، روحی که عین اتصال به جسم است بوجود می آید.اگر توجه کنید نوزاد در شکم مادر وجودش مانند گیاهان است.آرام آرام تکامل جوهری یافته می شود حیوان.بعد از تولد مدام می فهمد و با ارتباط با یک انسان فهیم و با شعور مانند پدر و مادر او هم رشد جوهری یافته از نفهمی خارج می شود.این حرکت جوهری برای عده ای به دلیل محیط خانواده و شرایط خیلی سریع است؛ می بینید بچه ی دو ساله به اندازه ی ده سال چیز می فهمد!!! این ها همه به خاطر تاثیر نفوس مستعده ی اطرافش که معمولا پدر و مادر هستند و افاضه ی عقوله کاملتر را انجام می دهند.هر چه توجه پدر و مادر بیشتر رشد عقلی سریعتر.این حرکت جوهری به دلیل رو به بالا بودن و صعودش اصلا برگشت پذیر نیست.معنی ندارد چیزی که متکامل شده به حالت ی اولیه برگردد.عرفا این فرآیند را با حرکت حبی توضیح می دهند و خداوند هم می فرمایند که انا الیه راجعون.بازگشت نیست.تکامل یعنی تو حاصل شدن های پی در پی هستی و اگر برگردی دیگر تو نیستی!!! مفهوم است؟؟؟؟ باید خیلی کار کرد تا حکمت متعاله فهمید؛ به مرور و تفکر و حرکت عقلی این معانی را حاصل کرد..... کار می برد. |
|||
|
|
۱۷:۰۶, ۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۱ ۱۸:۲۶ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
تناسخ به این معنا که روح پس از مرگ مجدد به نطفه ای دیگر بازگردد مطلقاً اعتقادی باطل است از نظر اعتقادات اسلامی و شیعی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دست آویزی است برای زیرآب معاد و حساب و کتاب را زدن تفاوت رجعت با تناسخ در این است که رجعت همانند زنده شدن مردگان و نظیر بیدار شدن اصحاب کهف است اما در اعتقاد به تناسخ که اعتقادی باطل است نفس پس از مرگ بار دیگر به نطفه ای تعلق میگیرد و اعتقاد به تناسخ مساوی با انکار قیامت و معاد است اما اعتقاد به رجعت در راستای معاد و قیامت است. در ضمن مسخ با تناسخ تفاوت اساسی دارد زیرا در تناسخ که اعتقادی باطل است ادعا می شود که روح پس از مرگ و جدایی از بدن اولیه به جنین جدیدی تعلق میگیرد، ولی در مسخ، روح از بدن جدا نمیشود، بلکه تنها شکل و صورت بدن تغییر میکند اگه خواستید در مورد مسئله ی تناسخ و اعتقاد شیعه در مورد این نظریه باطل بیشتر بدونید میتونید به کتاب منشور عقاید امامیه تألیف آیت الله جعفر سبحانی مراجعه کنید ذیل اصل یکصد و نه و یکصد و ده!
(۲/تیر/۹۱ ۱۶:۴۹) نوشته است: درد ما اینجاست که اصلا چگونگی ارتباط روح با جسم را نمی دانیم. درد ما اینجاست که اصلاً به دنبال چیزهایی هستیم که دانستش خیلی به درد ما نمیخورد و در رشد بندگی ما و ترک معصیت ما و معارف ما اثری ندارد که اگر داشت قرآن و اهل بیت آن را وا نمیگذاشتند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و تبیین میکردند به ما هم توصیه نشده! پیشنهاد میکنم این تاپیک را نظری بیافکنید: سوالهای بازیگوشی.... |
|||
|
|
۱۹:۵۳, ۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۱ ۲۰:۰۸ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
(۲/تیر/۹۱ ۱۷:۰۶)علی 110 نوشته است:(۲/تیر/۹۱ ۱۶:۴۹) نوشته است: درد ما اینجاست که اصلا چگونگی ارتباط روح با جسم را نمی دانیم. سلام علی آقای عزیز خوبی برادر؟ جمله ای نوشتی که احساس وظیفه ی دینی می کنم پاسخش را بدهم!!! ناراحتم نمی شوی.... می خواهم به این سخنانت نقدی وارد کنم.تا آخرشم رفیق هستیم عین دو تا شیعه واقعی. ![]() شما می فرمایید که قرآن و احادیث درباره ی ارتباط روح و بدن مطلب ندارد؟!؟!؟!؟! مطمئن هستید که به قرآن و اهل البیت(علیه السلام) این نسبت را می دهید؟؟؟ همه ی احادیث و آیات را بررسی کردی که این سخن را با این استحکام فرمودی؟؟؟ درکتب معرفت النفس که توصیه اولیه بزرگان است اولین موارد همین ارتباط روح و جسم است بلکه بسیار در شناخت عوالم برزخی و سیر در آن موثر است.خواب و خلع بدن و غیره و حتی احکام فقهی این ها مترتب بر شناخت درست این امر است.همین مرگ مغزی و اجازه ی اینکه می شود مریضی که قلبش می زند اما مغزش از بین رفته را دفن کنند لازمه اش این شناخت است.دفع شبهات و ......بگذریم.... حضرت صادق علیه السلام می فرماید:انسان از دو چیز ترکیب یافته است: از امر دنیوی و از امر اخروی. چون خداوند میان این دو چیز را جمع کند زندگی انسان در دنیا پدید می آید، چون روح از امر آسمانی بر دنیا نزول نموده و پائین آمده است. و چون خداوند بین آن دو تفرقه و جدائی افکند، حقیقت این جدائی مرگ است که آن امر اخروی به آسمان برمی گردد. بنابراین، زندگی در روی زمین است و مرگ در آسمان؛ بعلت آنکه چون بین ارواح و أجساد تفرقه افتد، روح و نور به همان مقام قدرت اولیه خود برمی گردند و جسد که از شأن دنیاست به جای خود در زمین می ماند.»( علل الشرائع طبع نجف (سنه 1385) ص107 فی باب 96: علة الطبائع والشهوات والمحبات) امام صادق عليه السلام فرمود: روح را نتوان به سنگينى و سبكى توصيف نمود، روح موجودى رقيق است (مانند هوا كه فضا را اشغال مىكند اما محسوس نيست) كه قالبى تيره بر آن پوشانيده شده است، از آن حضرت سؤال شد آيا روح پس از آن كه از بدن جدا گشت، متلاشى (ونابود) مىشود يا باقى مىماند؟ فرمود: باقى است تا گاهى كه در صور دميده شود (تفسير صافى، فيض كاشانى، ص 293 ) امام صادق عليه السلام فرمود: «روح آميخته به بدن نمىباشد، بلكه پوششى است كه بدن را احاطه نموده و فرمود: خداوند ارواح را دو هزار سال پيش از اجسام بيافريد» وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَكِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ[ سورة المؤمنون: 12 - 14 ] ما انسان را از عصاره ای از گل آفریده ایم . سپس او را به صورت نطفه ای در آورده ودر قرار گاه استوار جای میدهیم. سپس نطفه را به صورت لخته خونی،واین لخته خون را به شکل قطعه گوشت جویده ای،واین تکه گوشت جویده را بسان استخوان ضعیفی در میاآوریم،وبعد بر استخوان گوشت می پوشانیم،واز آن پس او را آفرینش تازه ای بخشیده وپدیده دیگری خواهیم کرد،والا مقام ومبارک خداوند است که بهترین اندازه گیرندگان وسازندگان است. برای این آیه قرآن نظرات متععدی موجود است بلکه متوجه شوند که این آفرینش تازه چه است و به چه شکلی است!!! بفرمایید چرا خداوند این همه مراحل آفرینش را مرحله به مرحله شرح می فرمایند؟؟؟؟ چرا نفخت فیه من روحی آمده است؟؟؟ از این بالاتر که قرآن سوال درباره ی روح را مطرح می فرماید: یسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی از این ها بگذریم مگر شمایی که درباره ی مدرنیته کتاب معرفی می کنید نص صریح روایی دارید که دنبال این موضوعات بروید؟؟؟ یا باید با اشارات غیر مستقیم احادیث و نیازهای روز برای دفع شبهات و درک ظلمت مدرنیته و کنار زدن آن اقدام کنیم؟؟؟؟باید شبهاتی که درباره ی مرگ و روح و خلقت آن و تناسخ و هزار امری که مادی گرایان حال حاضر وارد می کنند را جواب بدهیم یا نه؟؟؟؟ غیر از این است که ابن سینا و ملاصدرا سال ها برای دفع سخنان این عنودان و دشمنان و بلکه معرفت النفس که توصیه شده است تلاش کرده اند؟؟؟؟ (۲/تیر/۹۱ ۱۷:۰۶)علی 110 نوشته است: پیشنهاد میکنم این تاپیک را نظری بیافکنید: کم لطفی نفرمایید علی آقای عزیز......این سوالات یعنی بازیگوشی!!!!!!!! برای دفع شبهات راهی نیست وگرنه این گوی و این میدان..... |
|||
|
|
۲۰:۱۳, ۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/تیر/۹۱ ۲۰:۵۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
سلام حسن آقای عزیز
بنده تمام این روایات و آیات رو بلد هستم اما هیچ یک کیفیت ارتباط روح و بدن را اشاره نکرده است که شما عدم اطلاع از آن را به عنوان یک درد مطرح کردید بنده هم گفتم کیفیت را تبیین نکرده اند برای عموم و توصیه ای هم نشده ایم به پرداختن به این مسائل درد بی تقوایی ما است درد این است که به جای پرداختن به مهمترین معارف اعتقادی شیعه بپردازیم به اموری که... کنجکاوی در این چگونگی کیفیت ارتباط روح با بدن میشود بازیگوشی در حالی که ما بسیاری از چیزهای بسیار مهمتر را نمیدانیم در مورد دینمان و اعتقاداتی که باید بیاموزیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کم لطفی هم نبوده احتمال میدم که اون تاپیک رو نخوندی برادر سوالهای بازیگوشی.... اگه خونده بودی این جواب رو نمی نوشتی این همه بحث نظری اونم در حالی که مباحثی بسیار مهمتر وجود داره به چه دردی میخوره صلاح مملکت خویش خسروان دانند اما از ما گفتن: اینکه مغزمون رو پر کنیم از مشتی الفاظ فلسفی و به اصطلاح عرفانی نظری و هر روزی که میگذره کیفیت بندگی ما همانی بوده که بوده راه عرفان حقیقی این است : اگر به آنچه میدانید عمل کنید، شما را به آنچه نمیدانید و برایتان در امر بندگی مفید است رهنمون خواهند کرد! به وقتش این کیفیت روح با بدن هم خودمان شهود میکنیم به جای نشستن پای گمانه زنی های فلان فیلسوف و یا فلان... بسم الله الرحمن الرحیم از آنجا که مسئله ای است که بارها و بارها با آن مواجه شده ام بد نیست یکبار و برای همیشه در تالار مطرح بشه به طور متمرکز یکی از دوستان تاپیکی ایجاد کرده بود و سوالی پرسیده بود در آن تاپیک بنده با توجه به نوع سوال آن را حذف کردم و برایشان با پیام خصوصی گفتم: علی 110 نوشته است:سلام و یکسری تاپیک به ایشان پیشنهاد دادم بعد ایشان در جواب گفتند یک بنده ی خدا نوشته است:آقا علی سلام بعد بنده در جوابشان گفتم: سلام یه لطفی در حق خودت بکن و اینها را با دقت تمام و خط به خط بخوان (۶/اسفند/۸۹ ۱۲:۴۶)اولی نوشته است: سلام. (۶/اسفند/۸۹ ۲۰:۳۲)علی 110 نوشته است: سلام (۱۸/اسفند/۸۹ ۱۵:۲۶)دومی نوشته است: اصولا میل به آگاهی تو دات آدمه!نمیشه گفت که فلان آگاهی به درد نمیخوره ....اگر اینچنین بود که همه باید فقط علوم اسلامی یاد میگرفتند (که البته همین الان بعضی هستند که این اعتقاد رو دارند ،که به نظر من این طور نیست ،حدیث "اطلبو العلم ولو به سین " از پیامبر معروفه در حالی که آن زمان در چین که علوم اسلامی نبوده !!) (۱۹/اسفند/۸۹ ۱۲:۲۰)علی 110 نوشته است: سلام بر همه ی دوستان و بعد هم ایشان این پاسخ را در نهایت برای بنده ارسال کردند: یک بنده ی خدا نوشته است:سلام حقیر هم میتوانم در حد وسع اندک مطالبی را که از قول استاد استاد یا منابع دیگر در مورد نفس و روح و معرفت نفس و حقیقت روح و نفس و تجرد ارتباط معرفت نفس و معرفت رب و ... که شنیده ام بیایم و در تالار مطرح کنم حسن عزیز منتها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! لیک به چه درد من میخورد و به چه درد ما در این مرتبه ای که هستیم! اجازه ندارم وگرنه بسیار میتوانستم در این باب نقل قول ها کنم منتها بسیار مقدمات لازم دارد هم از لحاظ معرفتی و تحصیل اعتقادات صحیح و هم از لحاظ عملی و تزکیه نفس که بدون آنها... به هر حال دوستان آن چه به نظر حقیر میامد خدمت شما تقدیم کردم بدون شک صلاح مملکت خویش خسروان دانند |
|||
|
|
۲۳:۳۸, ۲/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۱ ۹:۰۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
(۲/تیر/۹۱ ۲۰:۱۳)علی 110 نوشته است: سلام حسن آقای عزیز سلام علی آقای عزیز شما عنایت نفرمودی و الا ارتباط روح و بدن در این موارد بسیار بود: امام صادق عليه السلام فرمود: «روح آميخته به بدن نمىباشد، بلكه پوششى است كه بدن را احاطه نموده و فرمود: خداوند ارواح را دو هزار سال پيش از اجسام بيافريد» شما هیچ تبیینی در ارتباط با رابطه ی روح و بدن مشاهده نمی فرمایید؟!؟!؟ عجیب است!!! به بنده پاسخ بدهید دو هزار سال فاصله به چه معنی است؟!؟! آمیخته نیست به چه معنی است؟!؟!؟! احاطه یعنی چه؟!؟!؟(البته متن عربی اش لازم است.)چگونه به این سوالات بدون شناخت روابط بین روح و جسم پاسخ می دهید؟!؟! بنده دوست ندارم روایاتی را بخوانم و مانند عده ای قشری مسلک فقط نقل کنم.آمده ایم که بفهمیم و هدف خلقت این است.این آیه قرآن را دوباره ملاحظه بفرمایید: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَكِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ[ سورة المؤمنون: 12 - 14 ] ما انسان را از عصاره ای از گل آفریده ایم . سپس او را به صورت نطفه ای در آورده ودر قرار گاه استوار جای میدهیم. سپس نطفه را به صورت لخته خونی،واین لخته خون را به شکل قطعه گوشت جویده ای،واین تکه گوشت جویده را بسان استخوان ضعیفی در میاآوریم،وبعد بر استخوان گوشت می پوشانیم،واز آن پس او را آفرینش تازه ای بخشیده وپدیده دیگری خواهیم کرد،والا مقام ومبارک خداوند است که بهترین اندازه گیرندگان وسازندگان است. اولین سوالی که در فکر بزرگان آمده است کیفیت این انشاء است که چگونه رابطه ای بین روح و بدن است؟!؟! ملاصدرا تمام تبیین رابطه ی روح بدن را از این آیه استخراج می کند.انشاء خلق جدید بر روی چه است و اصلا کیفیت انشاء چگونه است.اولین سوالی که با شنیدن واژه ی روح و جسم به عقل هر عاقلی می رسد این است که این ها چگونه با هم در ارتباط هستند!!! بنده از شما در تعجبم!!!!!! ![]() (۲/تیر/۹۱ ۲۰:۱۳)علی 110 نوشته است: درد بی تقوایی ما استاین حرف شما بسیار جای تاسف دارد.یعنی معرفت النفس که آغاز هر سلوکی است موضوع مهمی نیست؟!؟!؟ برای یک شیعه در عالم ماتریالیستی حال حاضر مهمترین تبیین این است که روح و حقیقت غیبی خود را برای معاندان اثبات کند تا وسیله باشد برای حقانیت دینش. اینکه فقط تاپیک بزنیم و تذکر بدهیم مشکلی را رفع نمی کند.تا انسان عقلش گواه بر موضوع نشود و آنگاه قلبش تصدیق نکند چه فایده.یک شور و شعف چند روزه و دوباره همان روند همیشگی!!! مدام بنویسیم نماز این است،دروغ بد است، ائمه(علیه السلام) این مقام را دارند فقط یک پوسته کم ارزش است.اولین قدم سلوک عقلی است و من این را همین الان هشدار می دهم.مبادا وقت دیگران را با تذکراتی که هر روز در تلویزیون ها و نشریات ما تکرار می شود هدر دهیم بدون اینکه عقلشان را اقناع کنیم.این کار اگر نتیجه داشت که روز به روز جوانان ما عقب نشینی نمی کردند.الان جامعه ما تشنه ی ملاصدرا و ابن سینا و ابن عربی و علامه طباطبایی است تا به اندیشه عمیق درحکمت دستورات دینی برسد، بلکه عقلش قانع شود و قلبشان آرام آرام گواهی دهد. همش ماهی و ماهی و ماهی ...پس کی زمان ماهی گیری می شود. مگر ما نمی دانیم دروغ بد است،زکات این اهمیت را دارد، نماز توجه قلب می خواهد اما کو عمل!!! بس کنیم از درس های اخلاقی که فقط شده انعکاس صدای خودمان.امام(رحمة الله علیه) در آغاز کتاب حدیث جنود عقل و جهل خود از کتب اخلاقی که تنها تذکرند گلایه می کنند و می فرمایند:ريشه هاى اخلاق را فهماندن و راه علاج نشان دادن ، يك نفر را به مقصد نزديك نكند و يك قلب ظلمانى را نور ندهد و يك خلق فاسد را اصلاح ننمايد. كتاب اخلاق آن است كه به مطالعه آن ، نفس قاسى نرم ، و غير مهذب مهذب ، و ظلمانى نورانى شود ، و آن ، به آن است كه عالم در ضمن راهنمايى ، راهبر و در ضمن ارائه علاج ، معالج باشد و كتاب ، خود ، دواى درد باشد نه نسخه دوانما.طبيب روحانى بايد كلامش حكم دوا داشته باشد نه حكم نسخه . و اين كتب مذكوره نسخه هستند نه دوا ، بلكه اگر جرات بود مى گفتم : نسخه بودن بعضى از آنها نيز مشكوك است ، ولى از اين وادى صرف نظر كردن اولى است . امام(رحمة الله علیه) می فرمایند دوا بدهید و نه نسخه.عقل را تقویت کنید و نه هی مدام تاپیک بزنیم که آن بد است این خوب است.مراقب باشید.چه فایده تا کسی نفهمد و درک نکند که این با وجود و روح و نفسش ناسازگار است و عقلش گواه و قلبش تصدیق نکند چه سود.حیف و حیف ........ (۲/تیر/۹۱ ۲۰:۱۳)علی 110 نوشته است: راه عرفان حقیقی این است : چه بگویم که ندانسته برای همه نسخه می دهید: استادمان همیشه مثال می فرمودند که آیت الله بهاء الدین(رحمة الله علیه) و حضرت امام(رحمة الله علیه) می روند پیش آیت الله شاه آبادی(رحمة الله علیه) که فلسفه و عرفان نظری بیاموزند و بعد از مدتی آیت الله بهاء الدینی می گویند که این راه من نیست و من را در این روش سیر طاقت نمی باشد؛ اما حضرت امام با همین شیوه طی مراتب سلوکی می کنند.استادمان می فرمود اگر کسی نمی پسندد و مرد این راه نیست بسیار خوب امام و آیت الله بهاء الدینی هر دو به مراتب بالایی رسیدند اما نفس هر کدام راهی را می پسندید. شما خیال کرده اید عرفای ما، حکمای ما بیکار بوده اند شرح مراتب سلوکی کنند و آن ها تبیین عقلانی کرده و منظومه ی فکری ارائه دهند!!! بنده هم با سخن شما در باب اولویت قرآن حدیث هم نظرم اما نه بدون شناخت دقیق عقلی و نظری.نه بدون استادی که آن ها را تبیین کند.همش حدیث و آیه بنویسی چه فایده وقتی گوش و چشم و عقل از درکش بسته است. اول بگذار بزرگان جهان بینی درست را که خود یافته اند به ما بدهند آنگاه ببین که چه لذتی دارد قرآن خواندن!!!!! وقتی برهان صدیقین و حرکت جوهری می خوانی وقتی معاد اسفار را می خوانی آنگاه آیات خداشناسی و عذاب تازه درک می شود.آنگاه است که سر یک آیه ساعت ها گریه می کنی.آنگاه است که معنی عظمت الهی حداقل در فکرت جلوه گر می شود.برای یک جاهل از عظمت خدا بگو و آنگاه منع از گناهش کن.اصلا در این وادی نیست.خودمان را جاهل نکنیم. (۲/تیر/۹۱ ۲۰:۱۳)علی 110 نوشته است: احتمال میدم که اون تاپیک رو نخوندی برادر سوالهای بازیگوشی.... باشد شما سلوک خودت را داشته باش اما حق نداریم از پیش خودمان اولویت بندی کنیم.ملاک سخن خداوند و فرستادگانش(علیه السلام) است.اول بحث کنیم کدام اولویت است بعد کاسه ی داغ تر از آش شویم.در جامعه ی مدرن و با این ابزار های کور کننده و جلوه های کر کننده دیگر کسی جزظاهر قرآن و حدیث را درک نمی کند.عقل ها و ملاک های شناخت به هم ریخته!!!! تا با یک اندیشه منظم و پایه ای نخست خودمان را از این پرده ها بیرون نکشیم کار درست نمی شود.علامه ها می خواهد که تبیین کنند.فلسفه و عرفان نظری می خواهد که گوش و چشم بگشاید و مسیر درک و شناخت ارائه دهد.عمل و عمل و عمل هم همیشه باید در مقام نخست باشد اما با درک و فهم مربوط به آن. (۲/تیر/۹۱ ۲۰:۱۳)علی 110 نوشته است: اما از ما گفتن: اینکه مغزمون رو پر کنیم از مشتی الفاظ فلسفی و به اصطلاح عرفانی نظری و هر روزی که میگذره کیفیت بندگی ما همانی بوده که بوده (۶/اسفند/۸۹ ۲۰:۳۲)علی 110 نوشته است: سلام استاد شما بسیار محترم ولی استاد بنده آغاز کارش با برهان صدیقین و حرکت جوهری بود،با معرفت النفس و آنگاه معاد ملاصدرا و..... اشتباه است و غلط اندر غلط است که فقط قرآن و حدیث بخوانیم!!!! قرآن بدون معصوم نمی شود و کلام معصوم هم بدون شاگردی که تبیینش کند.اهل طی طریق و عرفای حقه و دیگر بزرگان از استاد پایین شروع می کردند آرام آرام تا به اساتیدکاملتر و آخر به خود مولا(عجل الله تعالی فرجه الشریف).ما مسیر را قطع کردیم و خود سر شدیم.خدا به این همه درک ما رحم کند که می خواهیم از همان اول برویم آخرین پله را .....می خواهیم اول برویم سراغ امام بدون کسی که تبیین کلامشان را کند...... و بعدش هم انتظار داریم همه چیز را خوب بفهمیم!!!!! آخر مگر ظرفیت و طاقت درک مستقیم انوار قرآن و احادیث را داریم.به من می گویید که عقلم را پر کرده ام از مشتی الفاظ فلسفی و عرفانی!!!!! مگر بدون این الفاظ هم می شود متون دینی را درک کرد.کم اطلاعی می کنید.یک فقیه و اصولی سال ها زحمت می کشد و کتب منطق و اصول فقه( لمعه و جواهر و مکاسب و کفایه و هزار کتاب دیگر) تا بفهمد آب چاهی که درآن موش افتاده پاک است یا نه.... آنگاه برای درک نفس و روح و واجب الوجود نشسته ایم و همش می گوییم از این فلسفه و عرفان ها دست بردارید.واقعا رهبری عزیز(حفظه الله) عجیب فرمودند که حکمت متعالیه ملاصدرا فقه اکبر است.همه بزرگان می رفتند و از استاد خود می خواستند شیوه ی درک درست این متون را به ما بیاموز.هزار سال بخوانیم لم یلد و لم یولد اما وقتی نفهمیم پس چگونه عالم از خدا صادر شد که او هیچ صادری از خود نداشت چه فایده!!!! اول عقل باید بفهمد آنگاه قلب تصدیق کند.آمده ایم که این ها را درک حضوری و قلبی کنیم. (۲/تیر/۹۱ ۲۰:۱۳)علی 110 نوشته است: حقیر هم میتوانم در حد وسع اندک مطالبی را که از قول استاد استاد یا منابع دیگر در مورد نفس و روح و معرفت نفس و حقیقت روح و نفس و تجرد ارتباط معرفت نفس و معرفت رب و ... که شنیده ام بیایم و در تالار مطرح کنم حسن عزیز یک نکته ای هم به شما عرض کنم.فکر می کنید که دانستن تفکرات ملاصدرا و این عربی خیلی کار است!!!! برای یک بچه شیعی که باید به تمام علوم مسلط باشد این سخن خجالت دارد.چرا کم کاری خودمان را توجیه می کنیم؟!؟!؟!؟ باید هم قرآن و حدیث و فقه بخوانیم هم فلسفه و عرفان نظری.در این دنیای که هر لحظه اش شبهات عین پاره های آتش در حرکتند همه اش لازم است.شما خودتان علم مدرن و مهندسی خوانده اید!!!!!! آخر چرااااااا؟!؟!؟! زیرا لازم است؛ اگر بنشینیم و دست روی دست بزاریم که باید با الاق برویم!!!! دست برداریم از این جمودی ها....مگر فقه و اصول چیست؟؟؟؟درک علم اینکه چه نجس است و چه پاک.یک مرجع تقلید تمام عمر خود را می گذارد برای احکامی که تنها در دنیا سودمند است و این علوم شیوه ی اهل البیت هم نبوده است زیرا آن ها وقتی می خواستند می دانستند و نه اینکه بنشینند و اجتهاد کنند.حالا فلسفه و عرفانی که شناخت نفس و عالم و خداوند است پس چه؟!؟!؟! قرآن در این باره و تفکر در این موارد صدها آیه دارد و اما در فقه و اصول....!!!! ---------------------------------------------------- در آخر را هم بگویم شاید تذکری شود که دنبال آنچه که فکر می کنیم برای ما زود هست هم برویم: مطالعه و اندیشه و در نتیجه محبت به حقایق الهی وعوالم بالاتر می تواند میانبری باشد برای حصول به این درجات. اگر خدایی نکرده بدون رسیدن به این مراتب از این عالم رفتیم حقیقت شفاعت دست ما را در رسیدن به این ها بگیرد ان شاء الله و الا کسی که نمی داند تناسبی هم برای یافتن ندارد. از حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه) نوشته ای در تایید این کلام می آورم بلکه موثر واقع شود:ایشان در کتاب شریف و عظیم آداب الصلاه در فصل آداب استعاذه مقداری پیرامون مقام اصفیاء و کملین بحث می کنند و ذکر می فرمایند به این مضمون: با آنکه این مقامات از حال ما دور است اما ذکر آن ها رجائی است از این رو که ان شاء الله بابی باشد برای شفاعت توسط ائمه معصومین(علیه السلام) و رسیدن از مسیر محبت به این درجات.در ادامه عین سخن می آید: "و ما نيز كه ذكرى از اين مقامات، كه فى الحقيقه مقام كمّل است، پيش مىآوريم نه براى آن است كه خود حظّى از آن داشته يا چشم طمعى به آن دوختهايم، بلكه براى آن است كه انكار مقامات را نيز روا نداريم و ذكر اولياء و مقامات آنها را نيز در تصفيه قلوب و تخليص و تعمير آن دخيل دانيم؛ زيرا كه ذكر خير اصحاب ولايت و معرفت موجب محبّت و تواصل و تناسب شود؛ و اين تناسب باعث تجاذب شود؛ و اين تجاذب باعث تشافع شود كه ظاهرش اخراج از ظلمتهاى جهل به انوار هدايت و علم است، و باطنش ظهور به شفاعت است در عالم آخرت؛ چه كه شفاعت شفعاء بىتناسب و تجاذب باطنى صورت نگيرد و از روى جزاف و باطل نخواهد بود." التماس دعا |
|||
|
|
۱۰:۵۸, ۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۱ ۱۱:۳۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
موفق باشی حسن آقا...........................................
حقیر مستقیم سراغ آیات و احادیث نرفته ام بنده کار خود را زیر نظر پدر بزرگوار از مطالعه ی آثار اعتقادی و اخلاقی شهید مطهری و شهید دستغیب و حضرت امام شروع کردم بعد از آن با آثار میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و تفسیر المیزان بعد از آن خدا توفیق داد یک استاد پیدا کردیم که خود ایشان استادی داشتند، استاد استاد ما شاگرد مبرز آیت الحق انصاری همدانی هستند بعلاوه همینک هم دانشجوی رشته ی علوم حدیث دانشگاه شهر ری هستم اینهم یکی از کلام ایشان در باب معرفت النفس است: نقل قول: لکن ما که در تزکیه نفس هشتمان گرو نهمان است هنوز در مبانی اعتقادی آنچنان که باید شاید آن اعتقادات به باور تبدیل نشده رفتن سراغ این چیزها... یکی از نشانه های تبدیل نشدن این اعتقادات به باور قلبی را میتوان در کلام دیگری از استاد استاد مشاهده کرد: نقل قول: شما کارتان درست است حسن آقا موفق باشید ![]() پناه بر خدا از این نفس اماره و جناب من ![]() کفی بالله وکیلا و کفی بالله شهیدا یاعلی |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
















![[تصویر: sad.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/sad.gif)
