|
وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ(شرح مناجات شعبانیه)
|
|
۲۰:۲۲, ۳۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۱ ۲۰:۲۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله النور
عرض سلام خدمت همه دوستان. در آستانه ماه شعبان قرار داریم و یکی از بی نظیر ترین ادعیه ای که خواندنش در این ماه وارد شده مناجات شعبانیه است که در نوع خود بی نظیر است لذا بر آن شدم تا خلاصه ای از شرح این دعای عظیم را به قلم استاد سید محمود طاهری در اختیارتان قرار بدم.ان شاء الله که مورد استفاده شما عزیزان قرار گیرد. همچنین عارف سترگ، آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى در مقام والاىمناجات شعبانیّه چنین مىگوید: این مناجات، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن، با ماه شعبان مأنوسشده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. این مناجات شاملمطالب اساسى در مورد چگونگى معامله بندگان با خداى بزرگ بوده و آدابخواستن، دعا و طلب آمرزش از او را آنگونه كه شایسته است، بیان مىكند واستدلالهاى جالب توجهى جهت امیدوار شدن به درگاه خدا كه با مناجات بااو مناسب است در بر دارد و به روشنى، ملاقات، نزدیكى و دیدن خدا رامعنى مىكند... . ...................................................................................... قسمت اول اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ، وَ اسْمَعْ نِدائى اِذانادَیْتُكَ. وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُكَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَمُسْتَكینا لَكَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْكَ، راجِیا لِما لَدَیْكَ ثَوابى. پروردگارا! بر محمد و آلمحمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت كردم، صدایم را بشنو، و آنگاه كه با تو نجوا نمودم، به من رو كن.پس همانا كه من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى كه درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مىباشد، امیدوار مىباشم. نكاتى از این فراز: 1. ذكر صلوات بر محمد و آلمحمد پیش از دعا؛ 2درخواست از خداوند براى شنیدن و توجه به دعا؛ 3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛ 4. تضرّع، زارى و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛ 5. امید به لطف الهى. ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
|
۲۲:۵۰, ۳۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۱ ۲۲:۵۴ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . عجب تاپیک خوبی. ادامه دهید با قدرت لطفا..... . من عاشق این مناجاتم........واقعا کولاکه....... نه فقط تو ماه شعبان ، تو همه ایام می چسبه این مناجات....... شبهای ماه رمضان هم خیلی حال میده این مناجات....... اصلا فراز های این دعا آدم رو دیوانه میکنه........خیلی عمیقه...... . از این مناجات غافل نباشیم کاش.... دانلود کنید فایل زیر رو با صدای حاج مهدی سماواتی : http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=730...icID=70082 . التماس دعا... |
|||
|
|
۴:۴۶, ۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۱ ۴:۴۸ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ دلیل شروع دعا با صلوات: الف) تذكر به اینكه هیچگاه ولى نعمتانِ جهان هستى را از یاد نبریم؛ چرا كه تمام خیر در عالَم هستى به یُمن وجودِ آنها بوده است؛ چنانچه در زیارتِ جامعه كبیره مىخوانیم: «اِنْ ذُكِرَ الْخَیْرُ كُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ؛ هرجا كه نامى از خیر ونیكویى باشد، شما اولِ خیر و ریشه آن و فرعِ آن و معدن آن و مبدأ و منتهاى آن مىباشید». ب) آن نورهاى مقدس را بین خود و خداى خود و براى اجابت دعاهایمان واسطه و شفیع قرار دهیم. چنانچه در قرآن آمده است: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛ و به او با وسیله [و توسل به سوى خداوند] تقرب جویید». (مائده: 35) در این راستا استمداد از مقامى بزرگ ـ مخصوصا بزرگى چون معصوم علیهالسلام ـبراى نیلِ به آرزوها، از نظر عقل نیز، امرى پذیرفته شدهاست. رهى نمىبرم و چارهاى نمىدانم به جز محبت مردان مستقیم احوال مرا به صحبتِ نیكان، امید بسیار است كه مایه داران رحمت كنند بر بَطّال بُوَد كه صدرنشینانِ بارگاه قبول نظر كنند به بیچارگان صف نعال سعدى ج) ذكر نام محمد صلىاللهعلیهوآله و خاندان او در اولِ دعا به معناىِ ابراز احساسات دربرابر بزرگترین و زیباترین شاهكارهاى جهان هستى مىباشد كه با كِلْكِ قدرتِ خداوندى بر صفحه گیتى ترسیم شده است: خیز تا بر كِلكِ آن نقاش، جان افشان كنیم كاین همه نقش عَجَب در گردشِ پرگار داشت حافظ د) صلوات بر اهل بیت علیهمالسلام قبل از هر چیز، براى گوینده آن فایده دارد؛ همانگونه كه در زیارتِ جامعه كبیره مىخوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْكُمْ وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِكُمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِاَنْفُسِنا وَ تَزْكِیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلواتِ بر شما و ولایت شما را، سببى براى پاكیزه شدنِ خلقتِ ما و طهارت جان هاىِ ما و تزكیه ما». ه) در نهایت اینكه صلوات بر محمد و آل او، استجابتِ دعا را به همراه دارد.چنانچه از امام صادق علیهالسلام روایت است كه فرمود: مَنْ كانَتْ لَهُ اِلَى اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُحاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَكْرَمُ مِنْ اَنْیَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا كانَتِ الصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُعَنْهُ. هر كه به درگاه خداى عزّ و جلّ حاجتى دارد باید به صلوات بر محمد و آلش شروع كند، و سپس حاجتِ خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمدو آل محمد ختم نماید، زیرا كه خداى عزّ و جلّ كریمتر از آن است كه دوطرفِ دعا را بپذیرد ولى وسطِ دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند، زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرفِ خداوند، پذیرفته مىشود. اصول كافى، ج 4، ص 252. ازاینرو، در تمامى این پیامهاى پنجگانهاى كه براى حكمت صلوات پیش ازدعا ذكر شد، یك حقیقت مشترك نهفته است و آن استمداد از، اهلبیت علیهمالسلام براى وصول به حاجتها و آرزوها است. مدد از خاطر رندان طلب اى دل وَرنَه كار، صَعْب است مبادا كه خطایى بكنیم سایه طایرِ كم حوصله كارى نكند طلب از سایه میمونِ هُمایى بكنیم حافظ ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
|
۱۶:۵۵, ۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۱ ۱۶:۵۶ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ و اسْمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُكَ وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُك.
با آنكه خداوند، شنواست و شنونده همه نجواها و صداها مىباشد، چرا امام علیهالسلام از خداوند، مسئلت نمود كه «دعاى مرا و نداىِ مرا بشنو!» براى این سؤال، دست كم، دو توجیه و دو جواب مىتوان بیان كرد: الف) این عبارت بیانگر شدت میلِ بنده نسبت به این است كه معبودش،دعایش را بشنود و به او توجه كند، یعنى با آنكه مىداند، معبودش، شنواست امااضطرار و بیچارگى، او را وا مىدارد كه تقاضا كند، «مناجات مرا بشنو» یعنى درواقع بنده مىخواهد، نسبت به اینكه خداوند دعایش را مىشنود و اجابت مىكنداطمینان یابد. ب) اینكه خداوند، دو گونه مىشنود: یكى آنكه چون «سمیع» است و تمامى صداها را و صوتها و نجواها را مىشنود. دیگر آنكه خداوند مىشنود تا عنایت كند، تا مستجاب كند و به فریاد برسد، كه به اینگونه استماع، استماعِ خاصمىگویند و امام علیهالسلام در دعا مسئلت مىكند كه دعاى مرا بشنو! به همراه توجه والتفات تا اینكه در نتیجه، دعایم را مستجاب سازى. و شاهد بر این سخن، این عبارت است كه مىگوید: «وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُك؛ به من رو كن و توجه فرما، آنگاه كه با تو به مناجات مىنشینم». ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
|
۶:۳۳, ۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
«فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْك؛ همانا به سوى تو فرار كردم».
فرار از چیزى، به معناى ترس و وحشت از آن چیز است. امام علیهالسلام با این عبارت، وحشت خود از غیر خداوند و در نتیجه آرام گرفتن در سایه مناجات با اورا، ابراز مىدارد. توضیح آنكه، عوالمى كه در آن، گناه و آلودگى و كفر، به وقوع مىپیوندد،عوالمى ظلمانى و وحشتناكند كه خداوند در قرآن كریم این عوالِم تاریك را به زیباترین صورت، اینگونه تبیین فرموده است: أَوْ كَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّیِّ یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌبَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُورًا فَما لَهُمِنْ نُورٍ. (نور: 40) اعمالِ آنها كه كفر ورزیدند، همچون ظلماتى است در یك دریاى عمیق وپهناور كه موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگرى و بر فراز آن، ابرى تاریك است. ظلمتهایى است، یكى بر فراز دیگرى، آنگونه كه هرگاه دست خود را خارج كند، ممكن نیست آن را ببیند! و كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده، نورى براىِ او نیست. براى انسان سالِك، یعنى انسانى كه «فرار از هر چه غیر از خدا» را آغاز نموده است، فرار از گناهان و اعمال كفرآمیز، مرحله آغازینِ سیر و سلوك او مىباشد. اوهر چه كه در این راه سیر مىكند، به منازلى مىرسد كه گرچه در ابتداى راه، برایش دشوار و ترسناك نمىنمود، ولى اكنون كه به میانه راه رسیده است وقوف در این منازل براى او وحشتآور است و باید از آنها نیز فرار كند و آن منازلِ وحشتناك،توجه به اسباب و غفلت از مسبِّب است. توضیح آنكه، انسان سالك در این مرحله به این نتیجه مىرسد و به یقین درمىیابد كه تا مسبِّب یعنى خداوند نخواهد، از دستِ اسباب، هرگز كارى ساخته نیست؛ تا او نخواهد، هیچ تیغى بُرّان نخواهد بود: اگر تیغِ عالَم بجنبد زجاى نبرّد رگى تا نخواهد خداى نظامى خلاصه آنكه از خداوند، «دیدهاى» مىخواهد كه كارایى سبب را بدون مشیّت حقتعالى از «بیخ و بُن» بر دارد و تنها، اراده خداوند را مؤثر در جهان هستى بداند: دیدهاى خواهم سبب سوراخ كن تا سبب را بر كَنَد از بیخ و بُن مولانا بنابراین، نوع دیگر از فرار به سمت خداوند، فرار از «اسباب» و توجه خاص به «مُسبِّبُ الاسباب» است كه در نوع خود قابل توجه است. (هرچند خداوند درامور طبیعى توجه به اسباب را توصیه مىكند). و بالاخره نهایىترین مرحله فرار به سوى حضرت حق، گریز از آن است كه مبادا به غیر از خدا، كس دیگرى بر دل او حاكم و مسلط گردد كه از این مقام كه بعداز فرار نهایى براى وى حاصل مىگردد در اصطلاحِ عرفا به مقام فناى در خداوندو لقاءاللّه تعبیر مىشود و چون در این مقام، انسان سالك، جز خدا چیزى نمىبیند، از آن به مقام فناى در خداوند تعبیر مىشود، كه تنها در این صورت است كه لقا و دیدار با خداوند، با چشمِ قلب، نصیبِ سالك مىشود. بارى آنكه از همه این وحشتها گریخت و به پروردگارش پناه آورد، در واقع از «مقرّبین» درگاه حق تعالى شده است. براى او در این مقام، حتى توجه به اسباب و غفلت از مسبب الاسباب نیز نوعى لغزش و گناه محسوب مىشود، در حالى كه این حالت براى سالكِ مبتدى و یا سالكى كه در میانه راه است، گناهى نیست.چنانچه از پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآله نقل شده كه فرمود: «حَسَناتُ الْاَبْرارِ سَیِّئاتُ الْمُقَرَّبینَ؛ كارهایى كه براى نیكوكاران، شایسته و نیكوست، براى مقربان به منزله گناه است». تذكر: مسبّب الْاَسباب را از یاد نبردن و تأثیرگذار ندانستن اَسباب به طور مستقل به معناى رها كردن اسباب و در انتظار مسبّب الاسباب بودن، نیست، بلكه آدمى بایدبراى رسیدن به مقصود، از طریق اسبابش وارد گردد؛ چنانچه در روایت است كه: «اَبَى اللّهُ اَنْ یَجْرِى الْاُمُورَ اِلاّ بِاَسْبابِها؛ خداوند، اِبا دارد كه امور را، بدونِ اسباب به جریان اندازد». بنابراین، مقصود آن است كه آدمى در همان حال كه براى نیل به مطلوب خود،از اسباب، مدد مىجوید معتقد باشد این اسباب در صورتى مىتوانند مؤثر باشندكه خداوند اراده فرماید و مشیّت او بر آن تعلق گرفته باشد. بنابراین، كسى كه مضمون «فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ» را در زندگى خویش، اجرا كند و به راستى از غیر خداوند بگریزد، مىتواند به عوالِمى وارد شود كه پیامبرى چون موساى كلیم علیهالسلام در آن عوالِم گام برمىداشته است و به مواهبى دست یابد كه كلیم اللّه علیهالسلام به آن دست یافته است. همانگونه كه قرآن از زبان موسى علیهالسلام فرموده است: فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُكْمًا وَ جَعَلَنی مِنَالْمُرْسَلینَ. (شعراء: 21) چون از شما (و اعمالتان) بیمناك شدم فرار نمودم، پس پروردگارم مقام خلافت و رسالت را به من، موهبت و ارزانى داشت. بنابراین، فرار از غیر خداوند مىتواند، خلافت و رسالت را نتیجه دهد. |
|||
|
|
۱۰:۰۰, ۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۱ ۱۹:۵۱ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
«راجِیا لِما لَدَیْكَ ثَوابى»
امید به خدا ذكرِ این فراز از دعا، در واقع، از شِگردهاى بنده براىِ جلب توجه معبود به خویش است. یعنى مىخواهد عرض كند: من كه با هزار امید به تو روى آوردم و به تو دلخوش نمودم، چگونه مىپسندى، ناامید از در خانهات بر گردم. بنابراین، «امید به خداوند» خود، از كلیدهاى گشودن در رحمت و اجابت حضرتش به شمار مىرود. چنانچه در دعاى ابوحمزه ثِمالى چنین آمده است: «وَ اَعْلَمُ اَنَّكَ لِلرّاجىبِمَوْضِعِ اِجابَةٍ؛ و من مىدانم كه دعاىِ آنان را كه به تو امید دارند مستجاب مىفرمایى». همچنین سالار شهیدان حضرت حسین بن على علیهالسلام در دعاى شریف عرفه درمقام امیدوارى به محبوب خویش، اینگونه مناجات مىكند: «كَیْفَ تُخَیِّبُ آمالى وَ هِىَقَدْ وَفَدَتْ اِلَیْكَ؛ چگونه ناامیدم مىفرمایى در حالى كه به تو امیدوار شدم». بارى، ناامیدى از درى كه همواره به روى بندگان گشوده است، چه معنایى دارد؟! بى خودى مىگفت در پیش خداى كاى خدا آخر درى بر من گشاى «رابعه پایان قسمت اول |
|||
|
|
۱۹:۵۴, ۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/تیر/۹۱ ۱۹:۵۶ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
قسمت دوم
وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَمیرى وَ لا یَخْفى عَلَیْكَ اَمْرُمُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَى بِهِ مِنْ مَنْطِقى وَ اَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُلِعاقِبَتى. وَ قَدْ جَرَتْ مَقاء دیرُكَ عَلَىَّ یا سَیِّدى فیما یَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى، وَ بِیَدِكَ لا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضرى. و تو مىدانى آنچه را كه در دلِ من است و از نيازم آگاهى و ضميرم رامىشناسى و هيچ امرى از امور دنيا و آخرتم بر تو پوشيده نیست؛ و نیزمىدانى آنچه را كه مىخواهم بر زبان آورم، و به آن دهان بگشایم، وآگاهى به آنچه كه براىِ عاقبتم امیدوارم. و به درستى كه آنچه در ظاهر وباطنِ من تا آخر عمر از من سر خواهد زد، از تقدیرِ تو گذشته است و كمى و زیادى و سود و زیانِ من به دستِ تو است، و در دستِ هیچكس جز تونیست. نكاتى از این فراز: 1. آگاهى خداوند به تمام اسرار بندگان؛ 2. تقدیر الهى بودن تمامى امور در زندگىِ بنده؛ 3. در اختیار داشتن سود و زیان در زندگى تمامى مردم. ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
|
۱۸:۱۶, ۴/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۱ ۱۸:۵۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
«وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى...»
علم الهى به اسرار بندگان خداوند به آنچه در قلبها مىگذرد آگاه است و بالاتر از آن، اینكه بر هر چیزى درجهان هستى، علمى كامل دارد. خداوند در قرآن كریم مىفرماید: وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ. (یونس: 61) و پنهان نمىماند از پروردگارت، حتّى به اندازه ذرّهاى در زمین و آسمان. همچنین مىفرماید: «یَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ؛ او به خیانت چشمها و بهآنچه در سینهها پنهان است عالم است» (غافر: 19) ذكر این عبارات از دعا در اول نیایش و حقتعالى را آگاه دانستن به نیازهاى درونى خویش، هم به معناى ستایش از محبوب است كه خود یكى از آداب دعاست و هم گلگشتى است سریع در یكى از زیباترین منازل عالیه عرفانى. توضیح آنكه، اولیاى الهى در عین حال كه اهلِ دعا و خواستن مىباشند، گاهى نیز در اوجِ احوال روحانى خویش و در ورود به یكى از مراحل والاى سیر وسلوك خویش، دست از دعا نمودن بر مىدارند؛ به این زبان حال كه «عِلْمُهُ بِحالى حَسْبى مِنْ سُئوالى؛ علم او به حالِ من، مرا كافى است كه از او در خواستى نمایم». چنانچه درداستانى از ابراهیم خلیل الرّحمن علیهالسلام نقل شده است: آنگاه كه او را به سوى آتش پرتاب نمودند، جبرئیل به ملاقات او آمد و به اوگفت: آیا حاجتى دارى تا برآورده سازم؟ ابراهیم علیهالسلام گفت: اما به تو حاجتى ندارم. در این هنگام، جبرئیل به او پیشنهاد كرد و گفت: پس نیازت را از خدابخواه. ابراهیم علیهالسلام در جواب گفت: «عِلْمُهُ بِحالى حَسْبى مِنْ سُؤالى؛ همیناندازه كه او از حالِ من آگاه است، كافى است.(18) غرض آنكه حضرت در این فراز از دعا، خواستند از این حقیقت عالى و زیبا،حظّى برده و از این خرمن خوشهاى برداشته و در این عالم روحى نیز گامى بردارند و آن اینكه «عِلْمُه بِحالىِ حَسْبى من سُؤالى».
|
|||
|
|
۱۳:۳۴, ۶/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/تیر/۹۱ ۱۳:۴۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
«وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُكَ عَلَىَّ یا سَیِّدى فیما یَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى»
تقدیرِ الهى گرچه بحث از «قضا و قَدَر»، از پیچیدهترین مباحثِ علمِ كلام است، ولى به مناسبت این فراز از دعا، كه از تقدیر سخن گفته شده است، بهتر دیدیم كه به طورمختصر و به دور از پیچیدگى، اشارهاى به آن گردد. شاید نخستین سؤالى كه با شنیدن نام «قضا و قَدَر» به ذهن آدمى خطور مىكند این است كه: اگر بنا باشد، هر آنچه كه در زندگى آدمى پیش مىآید و اتفاق مىافتد،بر طبق قضا و قدر الهى باشد، پس چه فایدهاى براى دعا مىتوان تصور كرد واساسا تلاش در زندگى بشر چه سودى مىتواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال مهم، آن هم به اجمال باید گفت: اولاً ـ قضا و قدر همانند درختى با شاخههاى انبوه است. از جمله شاخههاى آن این است كه: دعا نمودن و به دنبال آن، استجابت دعا،خود از مصادیق قضاى الهى است؛ یعنى قضا و تقدیر الهى بر آن تعلق گرفته است كه در زندگى آدمى، دعایى باشد و اجابتى. همچنین خداوند اینگونه اراده فرمود و اینگونه قضا و قدر خویش را جارى ساخت كه هر كه در زندگى، اهل تلاش باشد، به آرزوهایش خواهد رسید و مقدرفرمود كه هركه تقوا پیشه كند، رستگار خواهد شد. ثانیا ـ در مورد دعا، مطلب بالاتر از این حرفهاست؛ یعنى تأثیر دعا تاآنجاست كه مىتواند قضاىِ الهى را نیز تغییر دهد؛ همانگونه كه از امام باقر علیهالسلام چنین نقل شده است كه: «اَلدُّعاءُ یَرُدُّ الْقَضاءَ وَ قَدْ اُبْرِمَ اِبْراما؛ دعا، قضاى الهى را تغییرمىدهد، اگرچه آن قضا، كاملاً محكم شده باشد» یعنى در واقع، بنده توسط قضاى الهى كه دعا باشد ـ مىتواند قضاى دیگرى را رفع كند و این یكى از شگفتىهاى این شاهكار خلقت، یعنى انسان است كه تا این حد مىتواند در جهان هستى ـ به اذن الهى ـ تأثیرگذار باشد. در اینجا مناسب است سخنى شیوا و دقیق از استاد شهید مرتضى مطهرى درتبیین سخنى كه ذكر شد، بیان گردد. ایشان چنین مىگوید: زمانى كه با اراده یك پیغمبر یا ولى خدا، كارى خارقالعاده انجام مىگیرد،شرایط عوض مىشود. یعنى یك روح نیرومند و پاك و متصل به قدرت لایزال الهى، شرایط را تغییر مىدهد، و به عبارت دیگر، عامل و عنصرخاصى وارد میدان مىشود. در مورد تأثیر دعا و صدقه در دفع بلاها و غیره نیز جریان از همین قرار است. در حدیث آمده است كه از رسول اكرم صلىاللهعلیهوآله سؤال شد با وجود اینكه هر حادثهاى كه در جهان رخ مىدهد به تقدیر الهى وقضاى حتمى او است، دعا و دوا چه اثرى مىتواند داشته باشد؟ در پاسخفرمودند: دعا نیز از قضا و قدر است. ایشان همچنین مىگوید: آیا ممكن است عالَم انسانى، در نظامِ عُلوى (یعنى عوالِم بالا) و علمى اثربگذارد و سببِ تغییراتى بشود؟ آیا علم ـ خدا تغییرپذیر است؟! آیا حكم خداقابلِ نقض است؟! آیا دانى مىتواند در عالى اثر بگذارد؟! جوابِ همه اینهامثبت است. بلى، علمِ خدا تغییرپذیر است، یعنى خدا علم قابل تغییر هم دارد.حكم خدا قابل نقض است، یعنى خدا حكم قابل نقض هم دارد. بلى دانى مىتواند در عالى اثر بگذارد، نظامِ سُفلى ـ و پایینتر ـ ، و مخصوصا اراده وخواست و عمل انسان، بلكه اختصاصا اراده و خواست و عملِ انسان،مىتواند عالَم عُلوى ـ و بالاتر ـ را تكان دهد و سببِ تغییراتى در آن بشود، واین عالىترین شكل تسلط انسان بر سرنوشت است. اعتراف مىكنم شگفتآور است اما حقیقت است. سخن آخر درباره مبحث قضا و قدر، موضوع «بَداء» است كه در واقع،ارمغانى بزرگ از ناحیه اهل بیت علیهمالسلام براى انسانهاست. بَداء به زبان ساده یعنى «اصل تغییرپذیرى تقدیرات الهى و اینكه هیچ یك از امور عالم جز به تقدیر خداوند تحقق نمىیابد، و البته این تقدیر، حتمى نیست.» ناگفته نماند كه «بَداء» از آن دسته از اسرارِ الهى است كه احدى را جز خدا،بدان راه نیست. چنانچه امام صادق علیهالسلام فرمود: «همانا خداوند را دو علم است:1. علمِ نهفته و در خزانه كه جز او كسى نداند و بَداء از این علم است. 2. علمى كه خداوند به ملایكه و رسولان و پیغمبرانش تعلیم داده كه ما آن رامىدانیم. و در قرآن نیز كه فرمود: «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ؛ خداوند هرچه راكه بخواهد محو مىكند (گرچه ثبت شده بود) و هرچه را بخواهد ثبت مىكند ـ گرچه قبلاً ثبت نشده بود ـ و اصل و كتاب مادر، منحصرا نزد اوست». (رعد: 39) اشاره به همین مسئله بَداء دارد. حاصلِ سخن آنكه، با وجود «بَداء» موضوع ناامیدى و افسردگى از میان مىرود و منتفى مىشود و همواره آنچه درجلوه است، ستاره امید است؛ چون همواره، احتمال تغییر شرایط موجود مىرود. چنانچه حضرت سیّدالشهداء علیهالسلام در دعاى عرفه اینگونه زیبا و دلنشین به این موضوع اشاره فرموده كه: اِلهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِكَ وَ سُرْعَةَ طَواءِ مَقادیرِكَ مَنَعا عِبادَكَ الْعارِفینَ بِكَ عَنِالسُّكُونِ اِلى عَطاءٍ وَ الْیَأْسِ مِنْكَ فى بَلاءٍ. خداى من! به درستى كه اختلاف و دگرگونى تدبیرات و سرعت تحول تقدیرات تو، بندگان عارف تو را از توقف در عطا و یأس و ناامیدى در بلا باز مىدارد. ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
|
۱۸:۲۶, ۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
وَ بِیَدِكَ لا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیادَتى و نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى.
در اختیار داشتن سود و زیان مردم از سوى خداوند خداوند نه تنها «زیادت» و «نفعى» را كه نصیب آدمى مىگردد از سوى خودمىداند، بلكه «نقصان» و «ضرر» و «مصایبى» نیز كه به انسان وارد مىشود به خود،منتسب مىداند؛ همانگونه كه در قرآن، بدان اشاره فرموده است كه: وَ ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِكُمْ الاّ فی كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهاإِنَّ ذلِكَ عَلَى اللّهِ یَسیرٌ. (حدید: 22) هیچ مصیبتى در زمین و در شما اصابت نمىكند، مگر آنكه قبل از ایجادش دركتابى ثبت است، به درستى كه این كار بر خداوند، آسان است. و نیز در آیه دیگر مىفرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ؛ هیچ مصیبتى رُخ نمىدهد مگر به اذن خدا». (تغابن: 11) و بالاخره در آیه دیگر مىفرماید: «قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسی ضَرًّا وَ لا نَفْعًا؛ بگو! من مالِكِنفع و ضرر خویش نیستم». (یونس: 49) بنابراین، نفع و یا ضررى كه به گمان ما از دیگران به ما مىرسد، در واقع ازطرف خداوند و به اذن و مشیَت او است. گر گزندت رسد ز خلق مرنج كه نه راحت رسد ز خلق نه رنج از خدا دان خلافِ دشمن و دوست كین دل هر دو در تصرف اوست گر چه تیر از كمان همى گذرد از كماندار بیند اهل خِرَد سعدى از ابن عباس نقل است كه گفت: روزى پیامبر صلىاللهعلیهوآله به من فرمود: اى نو رسیده! كلماتى به تو مىآموزم ـ و آن اینكه ـ حریمِ خداى تعالى راحفظ كن كه خداىتعالى حفظت كند. اگر مسئلتى دارى از خداى تعالى مسئلت كن، و اگر استعانت مىجویى از خداى تعالى استعانت جوى و بدان كه اگر همه امت اجتماع كنند تا نفعى به تو رسانند، نخواهند توانست، مگر آنكه خداوند مقدر نموده باشد. و اگر جملگى هم دست شوند تا ضررى به تورسانند، قادر به این كار نخواهند بود، مگر آنكه خداوند اراده فرماید. فلسفه نقصان و ضرر بنده از طرف خدا خداوند، حكیم است و آنچه از او به ظهور مىرسد از سرچشمه حكمت ومصلحت جارى مىشود. بنابراین اگر نقصان و ضررى نيز متوجه انسان مىگردد،از حكمت و مصلحتى پنهانى برخوردار است، گرچه آدمى به سببِ علم اندكش ازآن مصالح بىخبر است. بنابراین، «نقصان» نیز همانند «زیادت» و «ضرر» نیز مانند «نفع» از طرف خدابوده و همه در مسیر خدمت انسان و به خاطر مصالحى و براى پرورش او و سیراو به طرف تكامل است. هرچه در خلق، سوزى و سازى است اندر آن مر خداى را رازى است اى بسا شیر، كان تو را آهوست وى بسا درد كان تو را داروست حكم و تقدیر او بلا نَبُوَد هر چه آید به جز عطا نَبُود سنایى به قول ویِن دایر: اگر معتقد باشید كه خدا، هنگامِ مصیبت و گرفتارى به یاریتان خواهد شتافت،و یا اینكه هر درد و رنج به اندازه سرور و شادمانى منشأ الهى دارد، در اینصورت، درد و رنج و یأس و نومیدى از شما دور خواهد گشت. ویل دورانت نیز در اینباره چنین مىگوید: آنكه تمام اشیا را در سیرِ خود مجبور مىبیند، لب به شكایت نمىگشاید؛ زیرااو اشیا را از نظرِ ابدیت نگاه مىكند، و مىداند كه بدبختىهاى او در نظام كلىعالَم، بدبختى نیستند، زیرا تركیب و تتابعِ ابدى عالَم را صحیح مىداند. با اینافكار و تصورات، شخص، خود را از لذات متغیر و ناپایدار دور مىسازد و بهسكوت و آرامش برترى مىرسد كه در آن، تمام اشیا را اجزاء یك نظم ابدىمىبیند، یاد مىگیرد كه چگونه بر ناملایمات بخندد و خواه در حال و خواه درهزار سالِ دیگر به حق خود برسد، راضى خواهد بود. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مناجات شعبانیه(با صدای حاج مهدی سلحشور)+دانلود | قبیله منتظر | 0 | 1,379 |
۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۹:۵۸ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|










