|
وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ(شرح مناجات شعبانیه)
|
|
۲۰:۲۲, ۳۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۱ ۲۰:۲۵ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله النور
عرض سلام خدمت همه دوستان. در آستانه ماه شعبان قرار داریم و یکی از بی نظیر ترین ادعیه ای که خواندنش در این ماه وارد شده مناجات شعبانیه است که در نوع خود بی نظیر است لذا بر آن شدم تا خلاصه ای از شرح این دعای عظیم را به قلم استاد سید محمود طاهری در اختیارتان قرار بدم.ان شاء الله که مورد استفاده شما عزیزان قرار گیرد. همچنین عارف سترگ، آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى در مقام والاىمناجات شعبانیّه چنین مىگوید: این مناجات، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن، با ماه شعبان مأنوسشده و به همین جهت منتظر و مشتاق این ماه هستند. این مناجات شاملمطالب اساسى در مورد چگونگى معامله بندگان با خداى بزرگ بوده و آدابخواستن، دعا و طلب آمرزش از او را آنگونه كه شایسته است، بیان مىكند واستدلالهاى جالب توجهى جهت امیدوار شدن به درگاه خدا كه با مناجات بااو مناسب است در بر دارد و به روشنى، ملاقات، نزدیكى و دیدن خدا رامعنى مىكند... . ...................................................................................... قسمت اول اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ، وَ اسْمَعْ نِدائى اِذانادَیْتُكَ. وَ اَقْبِلْ عَلَىَّ اِذا ناجَیْتُكَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَمُسْتَكینا لَكَ، مُتَضَرِّعا اِلَیْكَ، راجِیا لِما لَدَیْكَ ثَوابى. پروردگارا! بر محمد و آلمحمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتى صدایت كردم، صدایم را بشنو، و آنگاه كه با تو نجوا نمودم، به من رو كن.پس همانا كه من، از دیگران به سوى تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم در حالى كه درمانده تو هستم و به سوى تو در حال تضرّع و زارى هستم، و به آنچه نزد تو از ثواب مىباشد، امیدوار مىباشم. نكاتى از این فراز: 1. ذكر صلوات بر محمد و آلمحمد پیش از دعا؛ 2درخواست از خداوند براى شنیدن و توجه به دعا؛ 3. گریز از غیر خدا و پناه به خدا؛ 4. تضرّع، زارى و اظهار نیاز به پیشگاه پروردگار؛ 5. امید به لطف الهى. ان شاء الله ادامه دارد |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۱۰, ۱۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۱ ۱۳:۲۲ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
قسمت دهم
اِلهى اِعْتِذارى اِلَیْكَ اعْتذارَ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِه فَاقْبَلْ عُذْرى یا اَكْرَمَمَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ، اِلْهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَ لا تُخَیِّبْ طَمَعى وَ لا تَقْطَعْ مِنْكَرَجائى وَ اَمَلى. معبود من! عذر آوردنم به درگاهت، عذر آوردنِ كسى است كه نیاز به قبول دارد. پس عذرم را بپذیر، اى بزرگوارترین كسى كه تبهكاران به درگاهش عذر مىآورند. معبود من! حاجتم را رد مكن و دستِ طمعم را تهى برمگردان و امید و آرزویم را از خود قطع مساز! نكاتى از این فراز: 1.عذرخواهى نزد معبود و تمناى پذیرش آن؛ 2.مسئلت از خداوند براى ناامید نكردن امید بنده. |
|||
|
|
۱۳:۳۰, ۱۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
«اِلهى اِعتذارى اِلَیكَ...».
اعتذار به پیشگاه خداوند بعد از ارتكاب گناه، چه چیزى بهتر از عذرخواهى در پیشگاه خداوند بزرگ، به عنوان برداشتن قدمِ اول در پذیرش توبه. به خصوص آنكه، بنده دلایل كافى در عذرخواهى و قبول عذر از طرف خداوند در اختیار دارد. توضیح اینكه گرچه آدمى موظف بهترك معاصى مىباشد ولى ازیك طرف،دشمنى به نام «ابلیس» دارد كه قسم یاد كرد كه آدمیان را گمراه نماید: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِیَنَّهُمْاَجْمَعینَ؛ شیطان گفت: به عزّتت اى خدا، سوگند كه همه را گمراه خواهم كرد». (ص: 82) و از سوى دیگر، انسان گرفتار نفس امّاره است كه همواره و با قدرت او را به بدى امر مىكند، چنانچه در قرآن مجید از زبان آدمى فرمود: وَ ما اُبَرِّىءُ نَفْسى اِنَّ النَّفْسَ لَاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلاّ ما رَحِمَ رَبّى اِنَّ رَبّى غَفُورٌ رَحیمٌ.(یوسف: 53) و من خود را از عیب و لغزش مُبرا نمىدانم، زیرا نفس امّاره، فراوان، مرا به بدى دستور مىدهد، مگر آنكه پروردگارم، رحم نماید، همانا كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است. در كنار همه عوامل فریب دهنده كه گرداگرد آدمى را فرا گرفته است ـ به ویژه اگر در آغاز شباب و جوانى نیز باشد ـ كار بر او سختتر خواهد شد، زیرا فصل جوانى به سببِ اقتضائاتى كه در آن نهفته است، بیش از هر زمان دیگرى، زمینه رابراى ارتكاب لغزشها مهیا مىسازد. حاصل سخن آنكه چنانچه پیش از این هم اشاره شد، گرچه هیچ كدام از عوامل فوق نمىتواند خیالِ آدمى را در ارتكاب گناهان آسوده نماید،چون در سایه همین فشارها، و سپس كنترل نفس است كه آدمى به مقامى برتر ازمقام فرشتگان دست مىیابد، ولى دست كم اینكه عذرخواهى او را به درگاه پروردگارش، موجه مىسازد و چون خداوند، پذیراى عذر عذرخواهان مىباشدهمانگونه كه در دعاى جوشن كبیر آمده است كه: «یا مَنْ یَقْبَلُ عُذْرَ التّائِبینَ؛ اى آنكه عذرخواهى توبهكنندگان را قبول مىكنى» به همین سبب، عذرِ او را خواهد پذیرفت. و اساسا عذرخواهى از خداوند از صفات نیكو براى بنده محسوب مىشود وبراى او، گامى مىباشد به طرف تكامل و پیشرفت. |
|||
|
|
۱۵:۴۴, ۱۹/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۱ ۱۷:۴۴ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
«اِلهى لاَ تَرُدَّ حاجَتى...».
پروردگارا نا امیدم مفرما تمناى استجابت دعا و تقاضاى حفظ امید و طمع به خداوند، محتوا و مضمون عبارات فوق مىباشد. امیدوار بودن به خداوند، یكى از عالىترین ویژگىهاى بندگان است. توضیح آنكه، از آنجا كه از خداوند، توقع هرگونه خیر و خوبى و مهرورزى و گذشت وعفو مىرود و از آنجا كه خداوند، هرگز امید كسى را ناامید نخواهد كرد، به همین دلیل، امید، بهترین سرمایه براى آدمى به شمار مىرود، تا به سبب آن به هدفهاى بزرگ و آرزوهاى والايش دست یابد. چنانچه مولا على علیهالسلام در دعاىِ كمیل مىگوید: «اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاءُ؛ خدایا! رحم كن بر كسى كه سرمایه او، امید است». و در دعاى صَباح نيز در مقامِ امید به خداوند عرض مىكند: «اِلهى قَرَعْتُ بابَرَحْمَتِكَ بِیَدِ رَجائى؛ معبودِ من! با دستِ امیدم درِ رحمتت را مىزنم». |
|||
|
|
۱۸:۲۳, ۱۹/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۱ ۲۱:۴۳ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
قسمت یازدهم
اِلهى لَوْ اَرَدتَ هُوانّى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى، اِلهى ما اَظُنُّكَتَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَد اَفْنِیَتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْك. معبود من! اگر خواریم را مىخواستى هدایتم نمىفرمودى، و اگر مىخواستى كه رسوا شوم، این همه آثار و اسباب رسوایى برانگیز را از من نمىزدودى.معبود من! هرگز به تو این گمان را ندارم كه در حاجتى كه عمرم را در طلبش به پایان رساندم، ردم فرمایى. نكاتى از این فراز: 1.آثار عنایت خداوند به آدمى؛ 2.گمان نیكو به خداوند و ثمرات آن. «اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى...». 1. توجه الهى؛ هدایت و حرمت بنده پى بردن به محبت ربوبى نسبت به بنده، كارى صعب و مشكل نیست. به وسیله نشانهها به آسانى مىتوان مهرورزى خداوند را در حق بندهاش دریافت. حاصل سخن آنكه، امام علیهالسلام براى بیان دلگرمى به عنایت و توجه معبودش درحق او، دو علامت عنوان مىنماید: یكى آنكه هدایت نمودنش، نشانه آن است كه خداوند خوارى بنده را بر نمىتابد و در نتیجه، بندهاش را دوست مىدارد. دیگر آنكه،بنده خویش را رسوا نكرده است و رسوا نكردنش، علامت آن است كه او را از اين جهت عافيت بخشيده است و عافيت بخشى او نیز ريشه در عنايت او و مهر و محبت او دارد. «اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى...». گمان نیك به خداوند خداوند در برابر «گمان نیك» بندهاش در حق او حساب ویژهاى باز نموده است، وابواب بىشمارى را تنها، به سبب خوش گمانى بندهاش در حق او، گشوده است. براى بيان اهتمام به گمان شايسته داشتن به پروردگار و بركات و خيرات فراوان حاصل از آن به نقل يك روايت و نیز يك حكایت اكتفا مىكنيم؛ «تو خودمفصل بخوان از این مُجمَل». از امام رضا علیهالسلام چنین نقل است: اَحْسِنِ الظَّنَ بَاللّهِ فَاِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقوُلُ: أنَا عِندَ ظَنِّ عَبدِى الْمُؤمِن بى، اِنْ خَیْراًفَخَیراً وَ اِنْ شَرّاً فَشَرّاً. خوش گمان باش، زیرا خداى عزوجل مىفرمايد: من نزد گمان بنده مؤمن خویش مىباشم. اگر گمان خوب بود، رفتار من نیز خوب خواهد بود و اگرگمان او بد بود، رفتار من نیز با او بد خواهد بود. صاحبدلى را به خواب دیدند. او را گفتند: خداى عزوجل با تو چه كرد؟ گفت: مرا در موقف سؤال نگه داشت و گفت: دیدى در دنیا چه كردى؟ من ترسیدم: آنگه گفتم: بار خدایا! از تو نه این خبر دادند! خداى تعالى گفت:چگونه؟ گفتم: از تو خبر دادند كه فرمودى: «من با بنده آن كنم كه از من چشم دارد و به من گمان برد.» و من گمان بردم كه بر من رحمت كنى! خداى تعالى مرا گفت: رو كه تو را آمرزیدم و بر تو رحمت نمودم. و این گونه است كه امام عليهالسلام از سرمايه خوش گمانى خویش به خداوند سودجسته و عرض مىكند: «معبود من، آن گمان به تو ندارم كه حاجتى را كه عمرخویش بر آن گذاشتم روا نسازى». قسمت دوازدهم اِلهى! فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً دائِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَ لا یَبیدُ كَما تُحِبُّ وَ تَرضى. الهى اِنْ اَخَذتَنى بِجُرمى اَخَذتُكَ بِعَفوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذتُكَ بِمَغفِرَتِكَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنى النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ. معبود من! حمد و ستایش بى نهایت و دائم و همیشگى از آن توست كه همواره در فزونى است و فنا نمىپذیرد، آن گونه كه دوست دارى ومىپسندى؛ معبود من! اگر مرا به جرمم باز خواست فرمایى،، من از تومىپرسم عفوت كجاست؟ و اگر مرا به گناهانم مؤاخذه فرمایى، از مغفرت توخواهم پرسید. و اگر مرا در آتش افكنى، من به همه دوزخیان اعلام خواهم كرد كه تو را دوست دارم. نكاتى از این فراز: 1.حمد و ستایش بیش از حد و دائمى از پروردگار؛ 2.یاد نمودن صفات مهر خداوند در صورت مؤاخذه او از بندهاش. پ.ن:من عاشق این فراز از مناجاتم.لطفا عربیش رو بخونید.موسیقیش فوق العاده س و در قالب معنای فارسی واقعا نمیگنجه. |
|||
|
|
۱۲:۳۲, ۲۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
«اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً...».
حمد و ستایش كردگار گذشته از آنكه حمد و ستایش معبود و توصیف او، فى نفسه، براى عبد، عملى سرورانگیز و لذت بخش مىباشد و اساساً از لذتهاى یك عاشق این است كه معشوقش را حمد و ستایش نماید، چنانچه سعدى مىگوید: یاد تو روح پرور و وصف تو دل فریب نام تو غم زُداى و كلام تو دلربا حمد و ستایش، توصیف معشوق، براى عبد بسیار ثمر بخش و پر فایده نیزمىباشد و یكى از درهاى ورودى به بارگاه كبریایى حضرت حق تعالى، حمد وستایش او است. مناسب است براى اثبات اين مهم به حكایتى اشاره شود: نقل است كه: چون حكیم ابوالقاسم فردوسى وفات كرد، شیخ ابوالقاسم كُرَّگانى بر او نماز نكرده و عذر گفته بود كه او مداح كفار بوده است. اندكى بعد، در خواب مشاهده كرد كه فردوسى در بهشت فردوس، غرق در نعمتهاى آسمانى است. شیخ به او گفت: به چه چیز، خداى تعالى تو را آمرزیده و در جنت ساكن گردانید؟ فردوسى گفت: بدان سبب كه بيتى این گونه در توحید و ستايش پروردگار سرودهام: جهان را بلندى و پستى تویى
ندانم چهاى، هر چه هستى تویى |
|||
|
|
۱۶:۳۸, ۲۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
«اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرمى...».
صفات جمالیه در برابر صفات قهریه به رخ كشیدن صفات جمالیه خداوند، مانند صفات عفو و مغفرت و كرم و... دربرابر مؤاخذه و توبیخ حضرتش، از رموز گشودن دریچههاى رحمت به سوى خویش مىباشد. در دعاى ابوحمزه ثمالى آمده است كه: اِلهى وَ سَیِّدى وَ عِزَّتِكَ وَ جَلالِكَ لَئِن طالَبتَنى بِذُنُوبى لَاُطالِبَنَّكَ بِعَفوِكَ وَ لَئِنطالَبتَنى بِلُؤمى لَاُطالِبَنَّكَ بِكَرَمِكَ وَ لَئِن اَدْخَلتَنى النّارَ لَاُخَبِّرَنَّ اَهلَ النّارِ بِحُبّىلَكَ اِلهى اِنْ كُنتَ لا تَغفِرُ اِلاّ لِاَولِیائِكَ وِ اَهْلِ فَاِلى مَنْ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ وَ اِنْ كُنتَلا تُكرِمُ اِلاّ لِاَهلِ الْوَفاءِ بِكَ فَبِمَن یَسْتَغیثُ الْمُسیئُونَ. اى خداى من و اى آقاى من، به عزت و جلالت سوگند!اگر به گناهانم مؤاخذهام نمایى، من عفوت را به رخت مىكشم و اگر مرا به خواریم باز خواست نمایى، تو را به كرمت بازخواست خواهم نمود و اگر داخل (آتشم) نمایى، اهل آتش را آگاه خواهم نمود كه تو را دوست مىدارم. معبود من! اگر تو، تنها ازلغزشهاى اولیا و اهل طاعت در مىگذرى، پس گنهكاران به كه پناه آورند، و اگركرم تو تنها نصیب اهل وفا مىشود، پس بدكاران به كدام در استغاثه نمایند. حاصل سخن آنكه، بخشهاى زیادى از فرازهاى دعاى اهل بیت علیهمالسلام یادنمودن صفات رحمت خداوندى به هنگام غضب و سخط حضرتش مىباشد كه مىتوان از اینگونه مناجات، نكته مهمى را عنوان كرد و آن اینكه: از باب گفتار پروردگار كه فرموده است: «سَبَقَت رَحْمَتى غَضَبى، رحمت من برغضبم پیشى گرفت» و نیز: «اِنَّ رَحْمَتى تَغْلِبُ غَضَبى، به درستى كه رحمت من برغضبم غلبه خواهد كرد». در واقع این گونه مناجات نمودن و معرفت ورزيدن،نوعى غلبه دادن عملى رحمت حق تعالى بر مؤاخذه او و نوعى بارش باران مغفرت او بر سرزمین گناهان باشد كه در نتیجه، هر جا، رحمت آید، از سخط وخشم خدایى اثر و خبرى نخواهد بود و هر جا كه بارش مغفرت او نازل گردد،خس و خاشاك معاصى را از صحراى جان آدمى خواهد زدود. زان كه این دَمها چه گر نالایق است رحمت من بر غضب هم سابق است بارى، قطعاً حق تعالى، از اینكه بندهاش او را به صفات جمالیه و مهر او یادنماید، خشنودتر خواهد شد، تا آنكه او را به صفات قهریهاش خوانده و خود رامقهور قهر و غضب خدایش بداند. |
|||
|
|
۵:۴۷, ۲۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/تیر/۹۱ ۵:۵۲ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
قسمت سیزدهم
اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَد كَبُرَ فى جَنبِ رَجائكَ أَمَلى، اِلهىكَیفَ اَنقَلِبُ مِنْ عِندِكَ بِالْخَیْبَةِ مَحرُوماً وَ قَد كانَ حُسنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنىبِالنَّجاةِ مَرْحُوما. خدایا! اگر عملم در اطاعت تو ناچیز است، ولى در كنار امیدوارى به كرمت،آرزویم، بزرگ است. معبود من! چگونه از آستان جودت، تهىدست ومحروم برگردم، در صورتى كه حسن ظن من به جود تو این بوده كه بر من رحمت خواهى آورد و مرا نجات خواهى داد. نكاتى از این فراز: 1.امید فراوان به رحمت حق در كنار طاعت اندك؛ 2.گمان نیك به خدا. «اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِك...». آرزوى بزرگ و طاعت اندك از تكرار دوباره، امیدوارى و حسن ظن به خداوند چنانچه در فرازهاى بعدى نيزتكرار خواهد شد، یكى دیگر از آداب دعا نیز فهمیده مىشود، و آن اصرارورزیدن و پافشارى كردن در اجابت خواستههاى خویش مىباشد. چنانچه از اخبار به دست مىآید و مطلوب خداوند نیز مىباشد، از جمله آداب دعا و در واقع، از جمله شرایط استجابت خواستهها، پافشارى و سماجت در برآوردن خواستهها از طرف پروردگار عالم مىباشد. امام صادق علیهالسلام در این باره مىفرماید: اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ كَرِهَ اِلْحاحَ النّاسِ بَعْضُهُم عَلى بَعْضٍ فِى الْمَسأَلَةِ وَ اَحَبَّ ذلِكَ لِنَفْسِهِ، اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَل یُحِب اَنْ یُسْألَ وَ یُطْلَبُ ما عِنْدَه. همانا خداى عزوجل خوش ندارد كه مردم در انجام حاجت بر همدیگراصرار كنند، ولى براى خودش آن را دوست دارد. خداى عزوجل دوستدارد كه از او درخواست شود و آنچه نزد اوست خواهش شود. همچنین از امام باقر علیهالسلام نقل شده كه فرمود: وَ اللّهِ لا یُلِحُّ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَل فِى حاجَتِهِ اِلاّ قَضاها لَه. به خدا سوگند هیچ بندهاى در دعا، پافشارى و اصرار به درگاه خداى عزوجل نكند، جز اینكه حاجتش را برآورد. بارى، امام علیهالسلام در فراز مذكور از مناجات شعبانیه و در مقام اصرار، بار ديگرآرزوى بزرگش را در كنار امیدوارى به كرم پروردگارش مطرح نموده، و با امیدى دوباره، از معبودش، اجابت خواستههایش را مىطلبد. |
|||
|
|
۱۰:۱۸, ۲۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
«اِلهى كَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِك بِالْخَیْبَةِ...».
گمان نیكو به خدا به راستى كه با این سكه صاحب عیار، یعنى «حسن ظن به خداوند» از چه تهىدستى و فقر و حرمانى مىتوان رها شد و به چه خیراتى مىتوان راه پیدا كرد؟! گمان نیك داشتن به خداوند عزّوجلّ و اعتقاد خیر به حضرتش، پایه بسیارى از درجههاى معرفت و زیر بناى اصلى مرتبه توكل و تسلیم و طمأنینه و آرامش ونظایر آنها است. در اینجا مناسب است كه تنها به یكى از بركات سرشار «گمان نیكو داشتن بهحضرت حق» اشاره كنیم و آن اینكه: گذشته از آنكه آدمى همواره در معرض لغزشها و خطاها قرار دارد و با وجود آنكهممكن است حق اخلاص را در اعمالش ادا نكند، در شناخت پروردگار و عبادت او نیزآن چنان كه سزاوار خداونديش باشد، مقصر و تقصیر كار است. زیرا آنجا كه اشرف مخلوقات عالم، حضرت نبى اكرم صلىاللهعلیهوآله در خطاب به پروردگارش عرض مىكند: «ما عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك وَ ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِك؛ آنچنان كه شایسته توست، تو را نشناختیم و آن چنان كه سزاوار توست، تو راپرستش نكردیم» تكلیف دیگر انسانها مشخص خواهد بود. حضرت امام خمینى رحمهالله در این باره مىفرماید: اى ضعیف جایى كه رسول خدا صلىاللهعلیهوآله كه اعرف خلق اللّه است و عمل او از همه كس نورانىتر و باعظمتتر است اعتراف به عجز و تقصیر كند و بگوید: «ماعَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك وَ ما عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِك» و ائمه معصومین علیهمالسلام آنطور در محضر مقدس حق، اظهار قصور و تقصیر كنند، از پشه لاغرى چه خیزد؟... آرى آنها مقام معرفتشان به عجز مخلوقات وعزت و عظمت واجب تعالى شأنه اقتضا مىكرد آن اظهارات و اعترافات را. ما بیچارگان از جهل و حجابهاى گوناگون، به گردن فرازى برخاستیم و خودفروشى و عمل فروشى كنیم. ما خود بالضّروره مىدانیم كه اعمال ما و همه بشر عادى بلكه همه ملائكة اللّه در میزان مقایسه بااعمال رسول خدا صلىاللهعلیهوآله وائمه هدى علیهمالسلام ، قدرى محسوس ندارد و به هیچ وجه در حساب نیاید. این دوقضیه به ما نتیجه مىدهد كه باید به هیچ یك ازاعمال خود، خشنود نباشیم،بلكه اگر به قدر عمر دنیا به عبادت و اطاعت، قیام كنیم، خجل و شرمسار باشیم. همچنین در روایتى از امام موسى بن جعفر علیهالسلام وارد شده است كه: كُلُّ عَمَلٍ تُریدُ بِهِ اللّهَ عَزّّوَجلّ فَكُنْ فیهَ مُقَصِّراً عِنْدَ نَفْسِكَ فَاِنَّ النّاسَ كُلُّهُم فىاَعْمالِهِم فیما بَیْنَهُم وَ بَیْنَ اللّه مُقَصِّرونَ اَلاّ مَنْ عَصَمَهُ اللّه عَزَّوَجلّ. هر عملى كه به قصد خداى عزوجل مىكنى، خود را در آن مقصر بدان، زیرامردم، همگى در اعمال خویش، میان خود و خدا مقصرند، مگر آن كس راكه خداى عزوجل نگه دارد. حاصل سخن آنكه در میان این همه تقصیرها و كوتاهىها، آنچه مىتواندآدمى را دلگرم و امیدوار به كرم و رحمت خداوندگار نمايد«گمان نيكو وشايسته» به حضرتش مىباشد، كه با بندهاش به نیكى معامله نماید، از تقصیرات اوچشم بپوشد و عبادات او را با همه كاستىها و ناخالصىها پذیرا گردد، كه نفْسِ چنین نگاه و چنین حسن ظنى در حق پروردگار، قادر است دریچههاى «رحمت»و «رضوان» و «مغفرت» را به سوى قلب و جان بنده بگشاید و نهاد او را مالامال ازسرور و انبساط نماید؛ همان گونه كه خود، در دعوت بندگان به «حسن ظن» به خالق خویش و در مقام تذكر به بركات «گمان نیك» به خداوند چنین فرمودهاست: لا یَتَّكِلُ العامِلونَ لى عَلى اَعْمالِهِمَ الَّتى یَعْمَلونَها لِثَوابى، فَاِنَّهُم لَوِاجْتَهِدُوا وَ اَتْعَبُوااَنْفُسَهُم فى عَبادَتى كانُوا مُقَصِّرینَ غَیرَ بالِغینَ فى عِبادَتِهِم كُنْهَ عِبادَتى فیمایَطْلُبُونَ عِنْدى مَنْ كَرامَتى وَ النَّعیمِ فى جَنّاتى وَ رَفیعِ الدَّرَجاتِ العُلى فىجَوارِى وَ لكِنَّ بِرَحمَتى فَلْیَثِقُوا وَ فَضْلى فَلْیَرجُوا وَ اِلى حُسْنِ الظَّنِ بىفَلْیَطْمَئنُّوا. فَاِنَّ رَحْمَتى عِنْدَ ذلِكَ تُدْرِكُهُم وَ مَنّى یُبَلِّغُهُم رِضْوانى وَ مَغْفِرَتىتُلْبِسُهُم عَفوى فَاِنّى أنا اللّهُ الرَّحمنُ الرَّحیمُ وَ بِذلكَ تَسَمّیَتُ. آنها كه براى ثواب من عملى انجام مىدهند، نباید به اعمالى كه انجام مىدهندتكیه كنند، زیرا ايشان اگر در تمام عمر خویش كوشش كنند و در راه عبادتم خود را به زحمت اندازند، باز مقصر باشند. و در عبادت به كنه بندگیم نرسندنسبت به آنچه از من طلب مىكنند كه كرامت و نعمت در بهشت و رفعت به درجات عالى در جوارم باشد. بلكه تنها باید به رحمتم اعتماد كنند و به فضلم امیدوار باشند و به گمان نیك و حسن ظن خویش نسبت به من اطمینان كنند.كه در این صورت است كه رحمتم ايشان را دريابد و رضوانم به آنها برسدوآمرزشم بر آنها لباس گذشت بپوشاند زیرا من خداى رحمان و رحيم هستم وبدين نام ناميده شدهام. |
|||
|
|
۱۸:۲۴, ۲۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
قسمت چهاردهم
اِلهى وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ اَبْلَیتُ شَبابى فى سُكْرَةِ التَّباعُدِمِنك اِلهى فَلَم اَستَیِقَظْ اَیّامَ اغْتِرارى بِكَ وَ رُكُونى اِلى سَبیلِ سَخَطِك. اِلهى وَاَنَا عَبدُكَ وَ ابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ، مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَیكَ. معبود من! پس بیدار نشدم روزگارى را كه مغرور كرمت بودم و به راه سخط وغضب مىرفتم معبود من! من بنده تو و فرزند بنده توام كه در پیشگاهت ایستادهام و كرم و رحمت خودت را وسیله رهیابى به بارگاه تو قرار دادهام. نكاتى از این فراز: 1.خطر سهو و غفلت از خداوند؛ 2.«مستى دورى» از خداوند؛ 3. بیدار نشدن بنده، حتى در زمان سخط و غضب معبود؛ 4. متوسل شدن به كرم خداوندى به همراه اظهار عبودیت. |
|||
|
|
۲۱:۲۱, ۲۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
«اِلهى وَ قَد اَفْنَیْتُ عُمرى فى شِرَّةِ السَّهوِ...».
خطر سهو و غفلت در این فراز از مناجات، به موضوع سهو و یا همان غفلت از یاد خداوند اشاره شده است. غفلت از یاد خدا، از صفات مذمومى است كه مىتواند انواع خطرات وسقوطها را به همراه داشته باشد. قرآن كریم در مقام هشدار به خطر غفلت، آثار ویرانگر آن را تا آنجا مىداند كه سبب مىشود آدمى به مقامى پایینتر از مقام چهارپایان تنزل كرده در نتیجه گرفتار جهنم گردد: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیرًا مِنَ الْجِنِّ وَ اْلإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لایُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُالْغافِلُونَ. (اعراف: 179) و به تحقیق بسیارى از جن و انس را به جهنم واگذار نمودیم، چه آنكه آنها،قلبهایىداشتند بى ادراك و دیدههایىداشتند بى نور بصیرت وگوشهایىداشتند كه شنواى حقیقت نبوده است. آنان چون چهارپایانند وبلكه گمراهتر از آنها و آنها كسانى هستند كه در غفلت به سر مىبرند. چنانچه در پایان این آیه شریفه اشاره شد، «غفلت و سهو» به عنوان تنها صفتى معرفى گردید كه تا این حد، انحطاط آدمى را به همراه خواهد داشت. همچنين در آیه دیگرى خطر سهو و غفلت چنين عنوان شده است. وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطًا. (كهف: 28) و از كسى كه قلبش را از یاد خود غافل ساختیم پیروى مكن كه از پى هواى نفس خود مىرود و در كارهایش اسراف مىورزد. از اینكه خداوند در این آیه ابتدا موضوع غفلت را عنوان نمود و سپس موضوع پیروى از هواى نفس و اسراف را مطرح ساخت، مىتوان دریافت كه پیروى از هواهاى نفسانى و زیاده روى در زندگى نیز، ريشه در غفلت از یاد خدادارد. در نتیجه آنها كه همواره به یاد خدا مىباشند، نه از هواى نفس پیروى مىكنند و نه در زندگى خویش گرفتار اسراف مىگردند. فى حَدیثِ الْمِعْراجِ: یا اَحْمَدُ اِجْعَل هَمَّكَ هَمّاً واحِداً، فَاجْعَل لِسانِكَ لَساناًواحِداً، وَاجْعَلْ بَدَنَكَ حَیّاً، لا تَغْفُل عَنّى، مَنْ یَغْفُلْ عَنّى لا اُبالى بِاَىِّ وادٍ هَلَكَ. در حدیث معراج آمده است: اى احمد! اندیشه ات را واحد گردان و زبانت را یك زبان ساز و بدنت را زنده بدار و از من غافل مباش، كه هر كه از من غافل باشد، اهمیتى ندهم كه در كدام وادى هلاك شود. على علیهالسلام فرمود: «فَیالَها حَسْرَةً عَلى كُلِّ ذى غَفْلَةٍ اَنْ یَكُونَ عُمرُهُ عَلَیهِ حُجَّةً، وَ اَنْ تُؤَدِّیهُ اَیّامُهُ اَلىالشَّقْوَة؛اى دریغا بر هر غافلى كهعمرش دلیلى بر ضداو باشد و روزهایش او را بهسوى بدبختىكشاند». و نیز: «وَیْلٌ لِمَن غَلَبَت عَلَیْهِ الْغَفْلَةُ فَنَسِىَ الرّحْلَةَ وَ لَمْ یَسْتَعِد؛ واى بر كسى كه غفلت او رافراگیرد و در نتیجه، سفر آخرت را فراموش كند و خود را براى آن آماده نسازد». و در حدیثى دیگر از آن حضرت، چنین نقل است كه: «مِنْ دَلائِلِ الدَّوْلَةِ قِلَّةُ الْغَفْلَةِ؛یكى از ریشههاى پیروزى و دست یابى به دولت، كمى غفلت مىباشد». و اما حكایت: شخصى به نام ابو اسامه نقل مىكند كه: زمانى در مسافرتم با امام صادق علیهالسلام هم كجاوه بودیم. در اثناى راه، حضرت رو به من كرد و فرمود: قرآن به همراه دارى؟عرض كردم آرى. فرمود: بخوان. قرآن را بازكردم و سورهاىخواندم: امام علیهالسلام متأثر شد و سپسفرمود: مواظب دلهایتان باشید كه غفلت آنها را فرا نگیرد و به یاد خدا باشید. زیرا گاهى در شبانه روز،ساعاتى است كه در دل، نه ایمان است و نه كفر، و اين دل در این هنگام مانند پارچه پوسيده و يا استخوانى در حال گرد شدن مىباشد. اى ابواسامه، گاهى كه به دلت مراجعه مىكنى مىبینى، نه درحالت خيراست و نه درحالت شر و معلوم نیست در كجا سيرمىكند. گفتم: بسیارى از اوقات، دل من این گونه است و در غفلت به سر مىبرد، بلكه دیگران نیز چنینند. امام علیهالسلام فرمود: بله، همین طور است، ولى هرگاه دچار این حالت شدید، سعى كنید، خدا را یاد نمایید، تا از خطر غفلت رها شوید. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مناجات شعبانیه(با صدای حاج مهدی سلحشور)+دانلود | قبیله منتظر | 0 | 1,379 |
۲۳/اردیبهشت/۹۵ ۹:۵۸ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|







