|
دقایقی در محضر ستارگان زمین !!
|
|
۱۴:۳۳, ۹/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۱ ۲۳:۲۱ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم دین ما دین تفکر است اصلا هیچ دینی را پیدا نمی کنید که به اندازه مکتب ما به تفکر دعوت کند.در دین ما مسلمان شناسنامه ای پشیزی نمی ارزد.اصولش فقط بر مبنای استدلال عقلی که به باور قلبی می انجامد، پذیرفته می شود و لا غیر . 14 معصوم و سیره عملی آنها مدام مارا به تفکر وا میدارد که مثلا فلسفه فلان کار چیست و چرایی بهمان کار ؟؟ حالا برای اینکه فرصتی بشود عملیاتی تر مسلمان باشیم نه حرفی و کلامی احتیاج داریم به شناخت آن هم شناخت معیار درست که بتوانیم اعمالمان را با آن بسنجیم و این مهم بدستنمی آید جز با سیر دقیق سیره معصومین علیهم السلام و اولیای خدا از آن جهت که عملشان از سایر خلق بیشتر نزدیک بوده به عمل امام معصوم . این تاپیک امیدوارم محلی بشود برای یادگیریه نکات معرفتی و اخلاقی که هر کدام از ما از بزرگان دینمان خواندیم و برایمان مفید بود و یا حداقل چراغی برایمان روشن کرد. البته به فراخور حال بصورت جداگانه بر روی نکات اخلاقی چند تن از بزرگواران در تاپیکهای جداگانه پرداختیم . سعی این تاپیک بر این هست به آموخته های دیگر بزرگوارن هم بپردازیم. الهی مارا آن ده که آن به *********************************************** [b]فرمایشات اخلاقی حضرت آیت الله مرتضی تهرانی ﻣﺮﺣﻮم ﺣﺎج آﻗﺎ ﺧﻮدش ﺑﺮای ﻣﻦ ﻧﻘﻞ ﻛﺮد.اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮد ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻣﻦ از ﺷﺎﻧﺰده ﻫﻔﺪه ﺳﺎﻟﮕﻲﺷﺮوع ﻛﺮدم ﺑـﻪ رﻳﺎﺿـﺎت ﺷـﺮﻋﻲ ﻣﺎﻧﻨـﺪ ارﺑﻌﻴﻨﻴـﺎت و ﺗـﺮکﺣﻴﻮاﻧﻲ. ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ﻫﻢ اﻳﻦ ﻛﺎرﻫﺎ را اﻧﺠﺎم ﻣﻲدادم ﻛﻪ ﻣﺎدرم اﻃﻼع ﭘﻴﺪا ﻧﻜﻨﺪ. ﭼﻮن اﮔﺮ اﻃـﻼع ﭘﻴـﺪا ﻣـﻲﻛـﺮدﻣﻲﮔﻔﺖ ﺿﻌﻴﻒ ﻣﻲﺷﻮی، راﺿﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﺑﻜﻨﻲ. ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻼف ﺷﺮع ﻧﻤﻲﺧﻮاﺳﺘﻢﺑﻜﻨﻢ. اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮددر روز ﭼﻬﻠﻢِ ﻳﻜﻲ از اﻳﻦ ارﺑﻌﻴﻨﻴﺎت دﻳﺪم رﻧﮓ ﻣﺎدرم ﭘﺮﻳﺪه و ﺿﻌﻒ دارﻧﺪ رﻓﺘﻢ از ﻗﺼﺎﺑﻲ ﮔﻮﺷﺖ ﮔﺮﻓﺘﻢ آوردم ﻛﺒﺎب ﻛﺮدم، ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺎﻧﻢﺟﺎن، ﺑﺨﻮر اﻧﺸﺎ اﷲ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺷﻮﻳﺪ. اﻳﺸﺎن ﮔﻔﺘﻨـﺪ اول ﺑﺎﻳـﺪ ﺧـﻮدت ﺑﺨـﻮری. ﻧﺘﻮاﻧـﺴﺘﻢ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻣﻦ ﭼﻬﻞ روز اﺳﺖ ﺗﺮک ﺣﻴﻮاﻧﻲ ﻛﺮدم. ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻧﺨﻮاﺑﻴﺪم و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﺘﻴﺠﻪﻣﻌﻨﻮیاش ﻫﺴﺘﻢ. اﻳﺸﺎن ﮔﻔﺖ ﻳﻚ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻀﻄﺮب ﺷﺪم. ﭼﻪ ﻛﺎر ﻛﻨﻢ. ﻣﻦ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣـﺎدر ﺑﮕـﻮﻳﻢﻧﻤـﻲﺧـﻮرم. ﭼـﻮن ﺧﻴﻠـﻲاﻳﺸﺎن ﻣﻄﻴﻊ ﻣﺎدر ﺑﻮد. ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﺷﺐ ﻣﻲﺧﻮرم، ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﻞ ﻛﻨﻴﺪ. دﻳﺮ ﻧﻤـﻲﺷـﻮد. ﺷـﻤﺎ ﺿـﻌﻴﻒﺗـﺮ از ﻣـﻦ ﻫﺴﺘﻴﺪ. ﮔﻔﺖ اﻣﻜﺎن ﻧﺪارد، اﻻن ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﻮری. ﻇﺎﻫﺮش ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲآﻳﺪ ﻛﻪ ﻗﻀﻴﻪﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ. وﻟـﻲ ﺑـﺎﻃﻦ اﻣـﺮاﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا اراده ﻛﺮده آن ﻛﺴﻲ را ﻛﻪ ﺑﺎ ﺻﺪاﻗﺖ ﺑﻪ او ﻋﺮض ﻛﺮده ﻛﻪ ﻣﻦ را درﻳﺎب، ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺟﻬـﺸﻲ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮد. اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮد در ﻟﺤﻈﻪ دوم ﺑﻪ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ از ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻛﺎرت را ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ. از ﺧﺪا ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ ﻳﺎ از ﭼﻬﻞ روز ﺣﻴﻮاﻧﻲ ﻧﺨﻮردن؟ اﮔﺮ از ﺧﺪا ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ رﺳﻮل او ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻬﺸﺖ زﻳـﺮﭘـﺎی ﻣـﺎدران اﺳـﺖ. ﮔﻔـﺘﻢ ﭼﺸﻢ ﺧﺎﻧﻢﺟﺎن و ﮔﻮﺷﺖ را در دﻫﺎﻧﻢ ﮔﺬاﺷﺘﻢ. از آن ﻟﺤﻈﻪای ﻛﻪ اﻳﻦ ارﺑﻌﻴﻦ را ﺷﻜﺴﺘﻢ، دﻳﺪم ﭼﺸﻢ دﻟﻢ ﺑـﺎزﺷﺪ. ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ را ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ. ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ را ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻢ. اﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻓﻼن ذﻛﺮ را ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻳﻚ ﺟﻦ را ﺗﺴﺨﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ. اﮔﺮ ﻓﻼن ﭼﻠّﻪ را ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺟﻦ ﺗﺴﺨﻴﺮﻣﻲﻛﻨﻴﺪ. اﮔﺮ ﻓﻼن ﭼﻠّﻪ را ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ذﻫﻦ ﻃﺮف را ﻣﻲﺧﻮاﻧﻴﺪ، ﺗﺎ اﻳﻦﺟﺎ در آن ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰی از ﺧﺪا ﻧﻴـﺴﺖ. ﺧﻴﻠـﻲاﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻇﺮﻳﻒ اﺳﺖ. ﻣﮕﺮ ﻣﻦ ﺧﻠﻖ ﺷﺪه ام ﻛﻪ ذﻫﻦ ﻃﺮف ﻣﻘﺎﺑﻠﻢ را ﺑﺨﻮاﻧﻢ؟ ﻣﮕﺮﻣﻦ ﺧﻠﻖ ﺷـﺪه ام ﻛـﻪ ﻏﻴـﺐ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻳﺎ ﺗﺴﺨﻴﺮ ﺟﻦ ﻛﻨﻢ ﻳﺎ ﻃﻲاﻻرض ﻛﻨﻢ؟ اﺑﺪا. اﮔﺮ ﻛﺴﻲ دﻧﺒﺎل ﻧﺴﺨﻪ ﻃﻲاﻻرض ﺑﺮود، ﺷﻴﻄﺎن ﺑﺮ او ﻏﺎﻟـﺐ ﺷﺪه. ﻧﺴﻴﺎن ذﻛﺮ ﺧﺪا و رﺿﺎی او را ﻛﺮده. ﻃﻲاﻻرض ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ ﭼﻪ ﻛﻨﻲ؟ ﻛﺠﺎی ﻗﺮآن و رواﻳﺎت دارﻳﻢ ﻛﻪ اﮔﺮﻛﺴﻲ ﻃﻲاﻻرض داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺰد ﺧﺪا ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺑﻨﺪه ارزش دارد؟ اﮔﺮ ﻣـﺮدم وﻗﺘـﻲ ﭼﻨـﻴﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴـﺖﻫـﺎﻳﻲ ﻣﻲﺑﻴﻨﻨﺪ ﺧﻮدﺷﺎن را ﻣﻲﺑﺎزﻧﺪ ﺧﻮب ﻣﺮدم ﻣﺸﻜﻞ دارﻧﺪ. ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻔﻬﻤﻴﻢ ﺑﺮای ﭼﻪ ﺧﻠﻖ ﺷﺪه اﻳﻢ؟ اﻳﻦ راه، راه ﺻﺤﻴﺤﻲ ﻧﻴﺴﺖ، اﮔﺮﭼﻪ ﻣﺮدم ﻣﻲﭘﺴﻨﺪﻧﺪ. ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ آدم ﺧﻮﺑﻲ اﺳﺖ. ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ دوﺳﺖ دارم ﻣﺮدم ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ آدم ﺧﻮﺑﻲ اﺳﺖ ﺧﻮد آن ﻧﻔﺲ اﺳﺖ و ﻏﻴﺮ ﺧﺪا. اﮔﺮ ﺷﻨﻴﺪﻳﺪﮔﻔﺘﻨﺪ ﻓﻼنﻛﺲ ﻛﺮاﻣﺖ دارد، ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻣﺎ ﺑﺮای ﻛﺮاﻣﺖ ﺧﻠـﻖ ﻧـﺸﺪه اﻳـﻢ. ﻣـﺎﻣﻲﮔﻮﻳﻴﻢ اﮔﺮ اﻳﺸﺎن دﻧﺒﺎﻟﻪروی اﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺻﻠﻮات اﷲﻋﻠﻴﻬﻢاﺟﻤﻌﻴﻦ اﺳﺖ ﺑﺎ او رﻓﻴﻖ ﻣﻲﺷﻮﻳﻢ. اﮔﺮ ﻧﻴـﺴﺖ روزی دو ﻫﺰار ﺗﺎ ﺷﻖ اﻟﻘﻤﺮ ﻫﻢ ﺑﻜﻨﺪ ﻧﻤﻲروﻳﻢ.ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن ﺧﻮدش را ﻧﺒﻴﻨﺪ. ﻳﺎ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ اﻧﺴﺎن را دﻳﺪ ﺗﻪ دﻟـﺶﻫـﻢ ﻏـﻨﺞ ﻧﺰﻧـﺪ ﻛـﻪ اﻟﺤﻤـﺪﷲ ﻓﻼﻧﻲ ﻣﺎ را دﻳﺪ. ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ اول ﺧﻮدش را ﻧﺎﺑﻮد ﻛﻨﺪ ﺗـﺎ در وﺟـﻮد او ﺧـﺪا ﻣﻄـﺮح ﺷـﻮد. ﺣﻘﻴﻘـﺖ ﺑﻨﺪﮔﻲ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ. ﺑﺎﻃﻦ اﻧﺴﺎن ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺮای ﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ارادت ﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ﻟﻄﻒﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ﻧﻈﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻏﻴﺮ ﺧـﺪا ﻫﻴﭻ ارزﺷﻲ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﺎﺷﺪ . اﺷﺘﺒﺎه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﺣﺎﻻ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﺗﺎﻛﻢﻛﻢ ﺑﻪ آنﺟﺎ ﺑﺮﺳﻴﻢ. ﻣـﻦ ﻋـﺮض ﻣﻲﻛﻨﻢ اﻳﻦ راه اﻧﺤﺮاﻓﻲ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺷﺮک ﺧﻔﻲ اﺳﺖ. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۰:۲۸, ۱۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
ترسناکترین نزد اولیای الهی رسم بود بعضی از اساتید از جمله میرزای قمی با شاگردانشان پنجشنبه صبح پای پیاده از نجف حرکت میکردند، چند جا میایستادند تا شب جمعه به کربلا برسند.به ایشان گفتند: آقا شما نیمههای شب میآیید، نمیترسید؟ فرموده بودند: چرا، من از یک چیزی میترسم. فکر کردند مثلاً آقا میگوید از صدای زوزه گرگی یا چیزی است. فرمودند: این ترس من در روشنایی بیشتر از تاریکی است. گفتند: آقا! آن چه چیزی است که در روشنایی بیشتر میترسید؟ فرمودند: گناه است، من خیلی از گناه میترسم. نسبت به گناه ترسو هستم. میترسم یک موقع من را بگیرد. آقا! شما؟! با این محاسن سفیدتان در کبر سن! شما که آن حرف زدنتان غوغا میکند، حال را عوض میکند! فرمودند: ولی میترسم. آقا اشک ریختند، فرمودند: اینطور نگویید من میترسم. [/font][font=Tahoma]اولیاء از گناه میترسیدند. حالا نمیدانم چطور است که ما بیمهابا، بیباک به سمت گناه میرویم؟! چون آنها میدانند کوچکترین گناه باعث میشود انسان از آن مقام انسانیّتی که عرض کردیم «قابَ قَوسَینِ أَو أَدنی»[2] -که مولای ما به شیخناالاعظم فرمودند انسان میتواند به آنجا برسد- بیفتد. پس ترسناکترین چیز نزد اولیاء الهی گناه است که آنها را از این مقامشان دور کند. مولیالموالی، پیامبر، اینها اینگونه بودند. ![]() آیتالله العظمی حاج سیّد احمد آقای خوانساری (اعلی اللّه مقامه الشّریف) در تهران مسجد حاج سیّد عزیزالله بودند، قبلاً یکی دو ماجرا از ایشان عرض کردم. بنده خودم چندین مرتبه خدمتشان رسیده بودم. یک کتاب مسالکی هم داشتند، درس خارج خودشان بود، از آن بیان میفرمودند. پیرمرد رنجور! امام فرمود: ایشان اتقیالاتقیاء بود، -خیلی حرف بزرگی است- قم میروید سر قبر آیتالله العظمی حاج سیّد احمد آقای خوانساری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بروید، حاجت میدهند. [b] آقا یک دفعه فرموده بودند: به جدّم رسولالله، اسمش تنم را میلرزاند. اسم گناه تنم را میلرزاند. آقا اشک ریخته بودند، فرمودند: چرا اصرار کردی من بگویم؟ من اسمش تنم را میلرزاند، نمیتوانم، آقا اگر نمیخواهی سر درس کس دیگر برو. اولیاء ما اینطور بودند، این حالت را داشتند. از اسم گناه پرهیز میکردند و وحشت داشتند، فراری بودند. حال خوبی داشتند. «طُوبَی» خوشا به حالشان، پیامبر فرموده است «خَافَ ذَنْبَهُ». حالا آنها از گناه میترسند، گناه کرده بودند، این آقا از اسم گناه میترسد و وحشت دارد. گزیدهای از درس اخلاق آیت الله قرهی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی (عجاللهتعالیفرجهالشریف) |
|||
|
|
۱۰:۴۷, ۱۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمت الله علیه)
کسی گفت: «حاج آقا! دعا کنید من آدم بشوم». [b] با خنده ی ملیحی گفتند: «با دعا کسی آدم نمی شود...» |
|||
|
|
۱۱:۰۹, ۱۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
حضرت آيت الله انصاري همداني (رحمة الله علیه) ![]() " فرزند ايشان در مورد شيوه تربيتي ايشان مي گويد : "
از همان ابتدا ما را طوري تربيت كرده بودند كه فقط از خدا بترسيم ! براي كارهاي خوبمان براي ما هديه مي خريدند و به ما مي فرمودند: مواظب برنامه هاي زندگيتان باشيد ، همه گونه افراد در اجتماع هست، مواظب باشيد با همه دست دوستي ندهيد!!! |
|||
|
|
۱۱:۲۲, ۱۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
توصیههایى از علامه حسنزاده آملى دهان روح و تن انسان دو دهان دارد: یكى گوش كه دهان روح او است و دیگر دهان كه دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترماند. انسان باید خیلى مواظب آنها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها را خیلى مراقب باشد. آنهایىكه هرزه خوراك مىشوند، هرزه كار مىگردند. كسانى كه هرزه شنو مىشوند، هرزه گو مىگردند. وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و كثیف مىشود. یعنى قلم او هرزه و نوشتههایش زهرآگین خواهد داشت. حضرت وصى، امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بىنیاز نیست و آبها گوناگوناند. هر آبى كه پاك است، آن نبات هم پاك و میوهاش شیرین خواهد بود; و هر آبى كه پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است.*خود عمل، حاكى است كه از چه آبى روییده شده است.
|
|||
|
|
۰:۵۴, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي مثال خوبي زده است كه يك زني داراي پسري مي شود و شوهرش مرحوم مي شود . پيش
خودش گفته بود كه وسايل آب و نان را شوهرم برايم گذارده است . با اين پسر زندگي مي كنم . وقت پيري هم او بزرگ شده است و عزيز و انيس من است. ... بچه شش هفت ساله شده بود . يكي روز اين زن از خانه رفت بيرون . ديد پسرش در ميان بچه ها از همه ضعيف تر است . بچه هاي كوچكتر از او وي را به زمين مي زنند . اين زن خيلي غصه دار شد . آمد فكر كرد ديد اين بچه بابا ندارد . پدرها مي آيند بچه هاشان را مي برند و اين پسر مي بيند . فكر كرد كه چه كند . يك نقاش آورد و گفت : عكس يك جوان رشيد را بكشد و براي او نشان و شمشيري بگذارد . نقاش عكس را كشيد . آن را قاب كرد و روي ديوار نصب نمود و پرده اي روي آن كشيد . فردا كه بچه خواست از خانه بيرون رود گفت : مي خواهي پدرت را ببيني؟ گفت : بله . پرده را كم كم كنار زد . اين بچه چشمش را به عكس دوخت . همان طور كه نگاه مي كرد ديد بازوي بزرگي دارد . يك تكان به بازوهايش داد . نگاهي به ابرو و صورت پدرش كرد ، چهره اش باز شد . نگاهي به سينه ي او كرد و سينه را جلو داد . مادر گفت : هروقت كسي با پدرت كشتي مي گرفت پدرت پاي او را مي گرفت و به پشت بام مي انداخت . بعد از اين او قوت و قدرت گرفت . وقتي از خانه بيرون مي آمد بچه ها جرأت نمي كردند نزديك او بروند كسي كه ياد ولي خدا و عزيز خدا مي كند ، قوي مي شود . شما هم غصه دار نباشيد چون صاحب داريد . خدا و پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امامها (عليهم السلام ) صاحب شما هستند . در پيشامدها و اضطرابها شكست نخوريد . صاحب ما همه ما را ياد مي كند . ما را رها نمي كند . انسان كه ياد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كند ، اين طور مي شود ميرزا جواد آقا براي غيبت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اين مثال را زد كه مثل سر شكسته نباشند . بدانند صاحبي دارند. |
|||
|
|
۱۲:۴۸, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة السلام علیکَ یا مولانا یا بقیة الله فی ارضه(علیه السلام) در محضر آیت الله کشمیری ![]() استاد برای اینکه دانش پژوهان و دارندگان علم از برزخ و قیامت غافلند و به علمشان عمل نمی کنند تأسف می خوردند و گاهی بعضی قضایا را که خودشان دیده بودند در رویا و مکاشفه نقل می کردند. از جمله می فرمودند: در رویا دیدم بسیار جای گرمی است و چاهی است، پیرمردی را به موی سرش بوسیله منجنیق بسته بودند و از درون چاه بیرون می کشیدند. پرسیدم اینجا چیست و این فرد کیست ؟ گفتند: اینجا برزخ است و محل معذبین است، این شخص یکی از علماء است که بعضی از ساعات برای تنفس او را از چاه عذاب بیرون می آوریم. فرمود: من آن عالم را ندیدم و لکن طبق نقل آدم بزرگی ( از نظر شهرت) بود که کارش در برزخ گیر کرده بود. همچنین فرمودند: یکی از اهل دانش که مردم به او اهتمام داشتند و به او رجوع می کردند را در برزخ دیدم که در کیوسک زندانی است گفتم: علت چیست؟ گفتند: ایشان حرفی زده است که در بعدها در قتل شخصی نقش داشته است. اللهم عجل لولیک الفرج موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱۴:۳۸, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
شیخ جعفر كاشف الغطا, فقیه بزرگ و مجتهد وارسته در عصر خویش بوده است(معاصر با فتحعلی شاه، حدود 200 سال قبل) وی شاگردان بسیارى تربیت كـرده اسـت؛ سـیـد جواد صاحب مفتاح الكرامة و شیخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام از جمله شـاگـردان اویـند. او چهار پسر داشته كه هر چهار تن ازفقها بوده اند. كاشف الغطا در فقه نظریات دقیق و عمیقى داشته و از او به عظمت یاد مى شود. متن زیر از احوالات آموزنده این فقیه وارسته حکایت می کند.
گدای نیمه شب باش [/b] [b]آن عالم بزرگوار ایستاد و به فرزندش فرمود: این شخص در این وقتِ شب برای چه این جا نسته است؟ گفته: برای تکدّی از مردم. [b]فرمود: آیا چه مقدار ممکن است از رهگذاران، عاید او گردد؟ گفت: احتمالاً یک تومان (به پول آن زمان). مرحوم کاشف الغطاء فرمود: [b] فرزندم! درست فکر کن و ببین این آدم برای مبلغ بسیار اندک و کم ارزش دنیا (آن هم محتمل)، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشت و آمد در این گوشه نشست و دست تذلّل به سوی مردم دراز کرده است. آیا تو، به اندازه ی این شخص، به وعده های خدا درباره ی شب خیزان و متهجّدان اعتماد نداری که فرموده است: [b]«فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مَّا أُخفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعیُنٍ» - هیچ کس نمی داند چه پاداش های مهمّی که مایه ی روشنی چشم هاست برای آنها نهفته شده –(سجده/17). گفته اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار پدرِ زنده دل خود چنان تکان خورد و تنبّه یافت که تا آخر عمر از شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد. |
|||
|
|
۱۱:۲۹, ۱۴/تیر/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
[b]شیخ مرتضی زاهد در سال 1247 هجری شمسی در تهران، در محله حمام گلشن، چشم به جهان گشود. پدرش آخوند ملاآقا بزرگ، مردی روحانی و یكی از واعظان و روضه خوانهای توانا و بلند آوازه تهران بود؛ تا آنجا كه به او « مجدالذاكرین » لقب داده بودند. [b]همه به دعا احتیاج داریم! حاج محمود اخوان نقل می کند: « من جوان بودم که یک شب با آقا شیخ مرتضی زاهد دو نفری از جلسه ای بر می گشتیم. ایشان پیرمرد و ضعیف شده بود و من دستهای ایشان را گرفته بودم و در راه رفتن به ایشان کمک می کردم. آن شب من آهسته آهسته ایشان را تا جلوی خانه شان رساندم و آماده خداحافظی شدم. آقا شیخ مرتضی زمانی که می خواست به داخل خانه برود، رو به من کرد و فرمود:« آقا محمود! مرا دعا کن آقا محمود، دعا کن ».من خنده ای کردم و عرض کردم: آقا جان شما که به دعا احتیاج ندارید! تا این جمله از دهان من خارج شد، به یکباره چشمهای آقا مرتضی زاهد پر از اشک شد و بسیار منقلب و گریان شد و فرمود:« نه آقا محمود! دعا کن مرا؛ همه ما به دعا احتیاج داریم...»حاج محمود اخوان با گلویی بغض کرده ادامه دادند : مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد با گریه ای شدید و با صدایی لرزان و بغض کرده فرمود:«... محمود! شیطان قسم خورده است تا همه ما را اغوا کند، همه ما به دعا احتیاج داریم؛ دعاکن محمود، دعا کن مرا، دعا کن...»
|
|||
|
|
۱۰:۲۴, ۱۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
![]() « کوهستانی لنگر ارض است . به نقل از آیت الله مرعشی نجفی » دهان شیطان را مشت میزنم ! در روزهای آخر با این که در بستر بیماری بود و دیگر رمقی نداشت، اما همواره در یاد خدا و مشغول ذکر بود. دختر مکرمه شان نقل می کند: پرسیدم: آقا جان می توانی با دهانت ذکر بگویی؟ * * * فرمود: * * * « خدا لعنت کند شیطان را هر وقت می خواهم ذکر بگویم سرفه ام می گیرد، اما من دهان شیطان را مشت می زنم و هر طور است ذکر خودم را می گویم. » |
|||
|
|
۱۴:۳۶, ۱۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
آیت الله سيد رضا بهاءالدينی :
حسن ظن به مشکلات « اعتقاد به تقدیرات الهی، زمینه های خیری برای انسانها فراهم می کند. بسیاری از حوادث که اطراف ما اتفاق می افتد، موجب خیر و صلاح ماست، هر چند در ظاهر تلخ و ناگوار باشد. عمده این است که با حسن ظن به آن حوادث بنگریم. اگر حسن ظن به مصائب و بلاها داشته باشیم، خداوند خیری بیشتر و فراوانتر برایمان قرار می دهد، خیری که فکرش را نمی کنیم و باورش نداریم. »
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: 2132242041983022844311261412422061611758551.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1390/03/2132242041983022844311261412422061611758551.jpg)


![[تصویر: 1_mohamadejavade-ansari-1.jpg]](http://www.eideha.com/gallery/images/47/1_mohamadejavade-ansari-1.jpg)

![[تصویر: keshmiri.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7425973759/keshmiri.jpg)
![[تصویر: th11.jpg]](http://serajnet.org/userfiles/www.salehin.com/images/kohestani/th11.jpg)