کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 14 رای - 4.79 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دقایقی در محضر ستارگان زمین !!
۱۴:۳۳, ۹/مهر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۱ ۲۳:۲۱ توسط saloomeh.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحيم
دین ما دین تفکر است اصلا هیچ دینی را پیدا نمی کنید که به اندازه مکتب ما به تفکر دعوت کند.در دین ما مسلمان شناسنامه ای پشیزی نمی ارزد.اصولش فقط بر مبنای استدلال عقلی که به باور قلبی می انجامد، پذیرفته می شود و لا غیر . 14 معصوم و سیره عملی آنها مدام مارا به تفکر وا میدارد که مثلا فلسفه فلان کار چیست و چرایی بهمان کار ؟؟


حالا برای اینکه فرصتی بشود عملیاتی تر مسلمان باشیم نه حرفی و کلامی احتیاج داریم به شناخت آن هم شناخت معیار درست که بتوانیم اعمالمان را با آن بسنجیم و این مهم بدستنمی آید جز با سیر دقیق سیره معصومین علیهم السلام و اولیای خدا از آن جهت که عملشان از سایر خلق بیشتر نزدیک بوده به عمل امام معصوم .


این تاپیک امیدوارم محلی بشود برای یادگیریه نکات معرفتی و اخلاقی که هر کدام از ما از بزرگان دینمان خواندیم و برایمان مفید بود و یا حداقل چراغی برایمان روشن کرد. البته به فراخور حال بصورت جداگانه بر روی نکات اخلاقی چند تن از بزرگواران در تاپیکهای جداگانه پرداختیم . سعی این تاپیک بر این هست به آموخته های دیگر بزرگوارن هم بپردازیم.




الهی مارا آن ده که آن به





***********************************************


[b]فرمایشات اخلاقی حضرت آیت الله مرتضی تهرانی


‫ ﻣﺮﺣﻮم ﺣﺎج آﻗﺎ ﺧﻮدش ﺑﺮای ﻣﻦ ﻧﻘﻞ ﻛﺮد.‫اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮد ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻣﻦ از ﺷﺎﻧﺰده ﻫﻔﺪه ﺳﺎﻟﮕﻲﺷﺮوع ﻛﺮدم ﺑـﻪ رﻳﺎﺿـﺎت ﺷـﺮﻋﻲ ﻣﺎﻧﻨـﺪ ارﺑﻌﻴﻨﻴـﺎت و ﺗـﺮک‫ﺣﻴﻮاﻧﻲ. ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪای ﻫﻢ اﻳﻦ ﻛﺎرﻫﺎ را اﻧﺠﺎم ﻣﻲدادم ﻛﻪ ﻣﺎدرم اﻃﻼع ﭘﻴﺪا ﻧﻜﻨﺪ. ﭼﻮن اﮔﺮ اﻃـﻼع ﭘﻴـﺪا ﻣـﻲﻛـﺮد‫ﻣﻲﮔﻔﺖ ﺿﻌﻴﻒ ﻣﻲﺷﻮی، راﺿﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﺑﻜﻨﻲ. ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻼف ﺷﺮع ﻧﻤﻲﺧﻮاﺳﺘﻢﺑﻜﻨﻢ. اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮد‫در روز ﭼﻬﻠﻢِ ﻳﻜﻲ از اﻳﻦ ارﺑﻌﻴﻨﻴﺎت دﻳﺪم رﻧﮓ ﻣﺎدرم ﭘﺮﻳﺪه و ﺿﻌﻒ دارﻧﺪ رﻓﺘﻢ از ﻗﺼﺎﺑﻲ ﮔﻮﺷﺖ ﮔﺮﻓﺘﻢ آوردم ‫ﻛﺒﺎب ﻛﺮدم، ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺎﻧﻢﺟﺎن، ﺑﺨﻮر اﻧﺸﺎ اﷲ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﺷﻮﻳﺪ. اﻳﺸﺎن ﮔﻔﺘﻨـﺪ اول ﺑﺎﻳـﺪ ﺧـﻮدت ﺑﺨـﻮری. ﻧﺘﻮاﻧـﺴﺘﻢ ‫ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻣﻦ ﭼﻬﻞ روز اﺳﺖ ﺗﺮک ﺣﻴﻮاﻧﻲ ﻛﺮدم. ﺷﺐ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻧﺨﻮاﺑﻴﺪم و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﺘﻴﺠﻪﻣﻌﻨﻮیاش ﻫﺴﺘﻢ. اﻳﺸﺎن ‫ﮔﻔﺖ ﻳﻚ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻀﻄﺮب ﺷﺪم. ﭼﻪ ﻛﺎر ﻛﻨﻢ. ﻣﻦ ﻛﺴﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣـﺎدر ﺑﮕـﻮﻳﻢﻧﻤـﻲﺧـﻮرم. ﭼـﻮن ﺧﻴﻠـﻲ‫اﻳﺸﺎن ﻣﻄﻴﻊ ﻣﺎدر ﺑﻮد. ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﺷﺐ ﻣﻲﺧﻮرم، ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﻞ ﻛﻨﻴﺪ. دﻳﺮ ﻧﻤـﻲﺷـﻮد. ﺷـﻤﺎ ﺿـﻌﻴﻒﺗـﺮ از ﻣـﻦ ‫ﻫﺴﺘﻴﺪ. ﮔﻔﺖ اﻣﻜﺎن ﻧﺪارد، اﻻن ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﻮری. ﻇﺎﻫﺮش ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲآﻳﺪ ﻛﻪ ﻗﻀﻴﻪﻃﺒﻴﻌﻲ اﺳﺖ. وﻟـﻲ ﺑـﺎﻃﻦ اﻣـﺮ‫اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪا اراده ﻛﺮده آن ﻛﺴﻲ را ﻛﻪ ﺑﺎ ﺻﺪاﻗﺖ ﺑﻪ او ﻋﺮض ﻛﺮده ﻛﻪ ﻣﻦ را درﻳﺎب، ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺟﻬـﺸﻲ ‫ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮد. اﻳﺸﺎن ﻓﺮﻣﻮد در ﻟﺤﻈﻪ دوم ﺑﻪ ﺧﻮدم ﮔﻔﺘﻢ از ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻛﺎرت را ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ. از ﺧﺪا ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ ‫ﻳﺎ از ﭼﻬﻞ روز ﺣﻴﻮاﻧﻲ ﻧﺨﻮردن؟ اﮔﺮ از ﺧﺪا ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ رﺳﻮل او ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻬﺸﺖ زﻳـﺮﭘـﺎی ﻣـﺎدران اﺳـﺖ. ﮔﻔـﺘﻢ ‫ﭼﺸﻢ ﺧﺎﻧﻢﺟﺎن و ﮔﻮﺷﺖ را در دﻫﺎﻧﻢ ﮔﺬاﺷﺘﻢ. از آن ﻟﺤﻈﻪای ﻛﻪ اﻳﻦ ارﺑﻌﻴﻦ را ﺷﻜﺴﺘﻢ، دﻳﺪم ﭼﺸﻢ دﻟﻢ ﺑـﺎز‫ﺷﺪ. ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ را ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ. ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ را ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻢ.

‫اﮔﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻓﻼن ذﻛﺮ را ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻳﻚ ﺟﻦ را ﺗﺴﺨﻴﺮ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ. اﮔﺮ ﻓﻼن ﭼﻠّﻪ را ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺟﻦ ﺗﺴﺨﻴﺮ‫ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ. اﮔﺮ ﻓﻼن ﭼﻠّﻪ را ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ذﻫﻦ ﻃﺮف را ﻣﻲﺧﻮاﻧﻴﺪ، ﺗﺎ اﻳﻦﺟﺎ در آن ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰی از ﺧﺪا ﻧﻴـﺴﺖ. ﺧﻴﻠـﻲ‫اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﻇﺮﻳﻒ اﺳﺖ.


ﻣﮕﺮ ﻣﻦ ﺧﻠﻖ ﺷﺪه ام ﻛﻪ ذﻫﻦ ﻃﺮف ﻣﻘﺎﺑﻠﻢ را ﺑﺨﻮاﻧﻢ؟ ﻣﮕﺮﻣﻦ ﺧﻠﻖ ﺷـﺪه ام ﻛـﻪ ﻏﻴـﺐ ‫ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻳﺎ ﺗﺴﺨﻴﺮ ﺟﻦ ﻛﻨﻢ ﻳﺎ ﻃﻲاﻻرض ﻛﻨﻢ؟ اﺑﺪا. اﮔﺮ ﻛﺴﻲ دﻧﺒﺎل ﻧﺴﺨﻪ ﻃﻲاﻻرض ﺑﺮود، ﺷﻴﻄﺎن ﺑﺮ او ﻏﺎﻟـﺐ ‫ﺷﺪه. ﻧﺴﻴﺎن ذﻛﺮ ﺧﺪا و رﺿﺎی او را ﻛﺮده. ﻃﻲاﻻرض ﻣﻲﺧﻮاﻫﻲ ﭼﻪ ﻛﻨﻲ؟ ﻛﺠﺎی ﻗﺮآن و رواﻳﺎت دارﻳﻢ ﻛﻪ اﮔﺮ‫ﻛﺴﻲ ﻃﻲاﻻرض داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﺰد ﺧﺪا ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺑﻨﺪه ارزش دارد؟ اﮔﺮ ﻣـﺮدم وﻗﺘـﻲ ﭼﻨـﻴﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴـﺖﻫـﺎﻳﻲ ‫ﻣﻲﺑﻴﻨﻨﺪ ﺧﻮدﺷﺎن را ﻣﻲﺑﺎزﻧﺪ ﺧﻮب ﻣﺮدم ﻣﺸﻜﻞ دارﻧﺪ. ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻔﻬﻤﻴﻢ ﺑﺮای ﭼﻪ ﺧﻠﻖ ﺷﺪه اﻳﻢ؟




اﻳﻦ راه، راه ﺻﺤﻴﺤﻲ ﻧﻴﺴﺖ، اﮔﺮﭼﻪ ﻣﺮدم ﻣﻲﭘﺴﻨﺪﻧﺪ. ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ آدم ﺧﻮﺑﻲ اﺳﺖ. ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ دوﺳﺖ دارم ﻣﺮدم ‫ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ آدم ﺧﻮﺑﻲ اﺳﺖ ﺧﻮد آن ﻧﻔﺲ اﺳﺖ و ﻏﻴﺮ ﺧﺪا.





اﮔﺮ ﺷﻨﻴﺪﻳﺪﮔﻔﺘﻨﺪ ﻓﻼنﻛﺲ ﻛﺮاﻣﺖ دارد، ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻣﺎ ﺑﺮای ﻛﺮاﻣﺖ ﺧﻠـﻖ ﻧـﺸﺪه اﻳـﻢ. ﻣـﺎ‫ﻣﻲﮔﻮﻳﻴﻢ اﮔﺮ اﻳﺸﺎن دﻧﺒﺎﻟﻪروی اﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺻﻠﻮات اﷲﻋﻠﻴﻬﻢاﺟﻤﻌﻴﻦ اﺳﺖ ﺑﺎ او رﻓﻴﻖ ﻣﻲﺷﻮﻳﻢ. اﮔﺮ ﻧﻴـﺴﺖ روزی ‫دو ﻫﺰار ﺗﺎ ﺷﻖ اﻟﻘﻤﺮ ﻫﻢ ﺑﻜﻨﺪ ﻧﻤﻲروﻳﻢ.‫ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن ﺧﻮدش را ﻧﺒﻴﻨﺪ. ﻳﺎ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ اﻧﺴﺎن را دﻳﺪ ﺗﻪ دﻟـﺶﻫـﻢ ﻏـﻨﺞ ﻧﺰﻧـﺪ ﻛـﻪ اﻟﺤﻤـﺪﷲ ‫ﻓﻼﻧﻲ ﻣﺎ را دﻳﺪ. ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ اول ﺧﻮدش را ﻧﺎﺑﻮد ﻛﻨﺪ ﺗـﺎ در وﺟـﻮد او ﺧـﺪا ﻣﻄـﺮح ﺷـﻮد. ﺣﻘﻴﻘـﺖ ‫ﺑﻨﺪﮔﻲ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ.


ﺑﺎﻃﻦ اﻧﺴﺎن ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺮای ﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ارادت ﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ﻟﻄﻒﻏﻴﺮ ﺧﺪا و ﻧﻈﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻏﻴﺮ ﺧـﺪا ‫ﻫﻴﭻ ارزﺷﻲ ﻗﺎﺋﻞ ﺑﺎﺷﺪ
. اﺷﺘﺒﺎه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﺣﺎﻻ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﺗﺎﻛﻢﻛﻢ ﺑﻪ آنﺟﺎ ﺑﺮﺳﻴﻢ. ﻣـﻦ ﻋـﺮض ‫ﻣﻲﻛﻨﻢ اﻳﻦ راه اﻧﺤﺮاﻓﻲ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺷﺮک ﺧﻔﻲ اﺳﺖ.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، sssadatifar ، MESSENGER ، مفقود الاثر ، محمدهادی ، fatemeh ، Admirer ، بچه شیعه ، ضحی ، ANTI satan ، mohammad reza ، Hadith ، احیاء ، ساقی ، ali0077 ، ztb ، منادی حق ، *مهاجر* ، ســــــاقی ، حسن عزتي ، s-r ، help me ، meshkat ، MANI110 ، شاهد ، عبدالرحمن ، SAViOR ، reyhaneh.sh ، Night moans ، محمد حسین ، soheyl68 ، سیمرغ ، mahdy30na ، m.hossein ، قلب ، neyestan23 ، sagheb ، لبخند خدا ، Tolou ، انتصـار ، aboutorab ، MohammadSadra ، Seyed Mohsen ، نورالسادات ، حضرت عشق ، آوا ، faateme-313 ، Anti gods ، نرگس مهدوی ، ماحی ، mbaghaee

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۲۸, ۱۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
آواتار
ترسناک‌ترین نزد اولیای الهی


[b]
رسم بود بعضی از اساتید از جمله میرزای قمی با شاگردانشان پنجشنبه صبح پای پیاده از نجف حرکت می‌کردند، چند جا می‌ایستادند تا شب جمعه به کربلا برسند.به ایشان گفتند: آقا شما نیمه‌های شب می‌آیید، نمی‌ترسید؟ فرموده بودند: چرا، من از یک چیزی می‌ترسم. فکر کردند مثلاً آقا می‌گوید از صدای زوزه گرگی یا چیزی است. فرمودند: این ترس من در روشنایی بیشتر از تاریکی است. گفتند: آقا! آن چه چیزی است که در روشنایی بیشتر می‌ترسید؟ فرمودند: گناه است، من خیلی از گناه می‌ترسم. نسبت به گناه ترسو هستم. می‌ترسم یک موقع من را بگیرد. آقا! شما؟! با این محاسن سفیدتان در کبر سن! شما که آن حرف زدنتان غوغا می‌کند، حال را عوض می‌کند! فرمودند: ولی می‌ترسم. آقا اشک ریختند، فرمودند: این‌طور نگویید من می‌ترسم.
[/font][font=Tahoma]
اولیاء از گناه می‌ترسیدند. حالا نمی‌دانم چطور است که ما بی‌مهابا، بی‌باک به سمت گناه می‌رویم؟! چون آن‌ها می‌دانند کوچک‌ترین گناه باعث می‌شود انسان از آن مقام انسانیّتی که عرض کردیم «قابَ قَوسَینِ أَو أَدنی»[2] -که مولای ما به شیخناالاعظم فرمودند انسان می‌تواند به آن‌جا برسد- بیفتد. پس ترسناک‌ترین چیز نزد اولیاء الهی گناه است که آن‌ها را از این مقامشان دور کند. مولی‌الموالی، پیامبر، این‌ها این‌گونه بودند.



[تصویر: 2132242041983022844311261412422061611758551.jpg]
آیت‌الله العظمی حاج سیّد احمد آقای خوانساری (اعلی اللّه مقامه الشّریف) در تهران مسجد حاج سیّد عزیزالله بودند، قبلاً یکی دو ماجرا از ایشان عرض کردم. بنده خودم چندین مرتبه خدمتشان رسیده بودم. یک کتاب مسالکی هم داشتند، درس خارج خودشان بود، از آن بیان می‌فرمودند. پیرمرد رنجور!
امام فرمود: ایشان اتقی‌الاتقیاء بود، -خیلی حرف بزرگی است- قم می‌روید سر قبر آیت‌الله العظمی حاج سیّد احمد آقای خوانساری(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بروید، حاجت می‌دهند.

این مرد الهی کنار قبر علّامه طباطبایی هستند. ایشان در بحث خارج فقه به مطلب زنا رسیدند، گفتند: فقط یک‌بار این کلمه را می‌گویم، مابقی می‌گویم: آن عمل خبیثه، دیگر سؤال نکنید. یکی از آقایان، آیت‌الله مشفق (رحمة اللّه علیه) به ایشان ایراد گرفته بود، آقا! درس است. سر درس باید همان کلمه را بگویید. گفتند: اذیت نکنید. بعد از درس دو مرتبه به آقا ایراد گرفت، ایشان هم پیرمردی بود. گفته بودند: نمی‌گذاری آرام باشم، نگویم. گفته بود: نه آقا! این درس است، درس که با چیزهای دیگر فرق می‌کند، دائم اصرار می‌کرد.

[b] آقا یک دفعه فرموده بودند: به جدّم رسول‌الله، اسمش تنم را می‌لرزاند. اسم گناه تنم را می‌لرزاند.

آقا اشک ریخته بودند، فرمودند: چرا اصرار کردی من بگویم؟ من اسمش تنم را می‌لرزاند، نمی‌توانم، آقا اگر نمی‌خواهی سر درس کس دیگر برو.



اولیاء ما این‌طور بودند، این حالت را داشتند. از اسم گناه پرهیز می‌کردند و وحشت داشتند، فراری بودند. حال خوبی داشتند. «طُوبَی» خوشا به حالشان، پیامبر فرموده است «خَافَ ذَنْبَهُ». حالا آن‌ها از گناه می‌ترسند، گناه کرده بودند، این آقا از اسم گناه می‌ترسد و وحشت دارد.
گزیده‌ای از درس اخلاق آیت الله قرهی، مدیر حوزه علمیه امام مهدی (عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، meshkat ، Admirer ، أین المنتظر ، سید ابراهیم ، Agha sayyed ، یا صاحب الزمان ، Ramin_Ghn ، Hadith ، yamin ، بیداری12 ، محمدهادی ، fatemeh ، بچه شیعه ، احیاء ، neyestan23
۱۰:۴۷, ۱۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
آواتار
حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمت الله علیه)

[تصویر: 19324206131147112193175511655015724786228146.jpg]


کسی گفت: «حاج آقا! دعا کنید من آدم بشوم».

[b] با خنده ی ملیحی گفتند: «با دعا کسی آدم نمی شود...»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، Admirer ، meshkat ، سید ابراهیم ، Agha sayyed ، یا صاحب الزمان ، azade ، Hadith ، yamin ، somayeh ، محمدهادی ، Ramin_Ghn ، fatemeh ، احیاء ، MANI110 ، neyestan23 ، نسیم
۱۱:۰۹, ۱۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #13
آواتار
به نام خدا

حضرت آيت الله انصاري همداني (رحمة الله علیه)


[تصویر: 1_mohamadejavade-ansari-1.jpg]


" فرزند ايشان در مورد شيوه تربيتي ايشان مي گويد : "

از همان ابتدا ما را طوري تربيت كرده بودند كه فقط از خدا بترسيم !
براي كارهاي خوبمان براي ما هديه مي خريدند و به ما مي فرمودند:


مواظب برنامه هاي زندگيتان باشيد ، همه گونه افراد در اجتماع هست، مواظب باشيد با همه دست دوستي ندهيد!!!






امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، أین المنتظر ، meshkat ، سید ابراهیم ، Admirer ، Agha sayyed ، یا صاحب الزمان ، azade ، حسن.س. ، yamin ، محمدهادی ، Ramin_Ghn ، احیاء ، صهبا ، help me
۱۱:۲۲, ۱۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
آواتار

توصیه‏هایى از علامه حسن‏زاده آملى





[تصویر: 79140119752356694252639924564121338141.jpg]



دهان روح و تن
انسان دو دهان دارد: یكى گوش كه دهان روح او است و دیگر دهان كه دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترم‏اند. انسان باید خیلى مواظب آن‏ها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهنها را خیلى مراقب باشد. آن‏هایى‏كه هرزه خوراك مى‏شوند، هرزه كار مى‏گردند. كسانى كه هرزه شنو مى‏شوند، هرزه گو مى‏گردند.



وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و كثیف مى‏شود.



یعنى قلم او هرزه و نوشته‏هایش زهرآگین خواهد داشت. حضرت وصى، امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بى‏نیاز نیست و آب‏ها گوناگون‏اند. هر آبى كه پاك است، آن نبات هم پاك و میوه‏اش شیرین خواهد بود; و هر آبى كه پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است.*خود عمل، حاكى است كه از چه آبى روییده شده است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، Admirer ، meshkat ، میثاق ، Agha sayyed ، یا صاحب الزمان ، حسن.س. ، yamin ، محمدهادی ، Ramin_Ghn ، fatemeh ، بچه شیعه ، احیاء ، صهبا ، help me ، نسیم
۰:۵۴, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #15
آواتار
مرحوم ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي مثال خوبي زده است كه يك زني داراي پسري مي شود و شوهرش مرحوم مي شود . پيش
خودش گفته بود كه وسايل آب و نان را شوهرم برايم گذارده است . با اين پسر زندگي مي كنم . وقت پيري هم او بزرگ شده است و عزيز و انيس من است.


...
بچه شش هفت ساله شده بود . يكي روز اين زن از خانه رفت بيرون . ديد پسرش در ميان بچه ها از همه ضعيف تر است . بچه هاي كوچكتر از او وي را به
زمين مي زنند . اين زن خيلي غصه دار شد . آمد فكر كرد ديد اين بچه بابا ندارد
. پدرها مي آيند بچه هاشان را مي برند و اين پسر مي بيند . فكر كرد كه چه
كند . يك نقاش آورد و گفت : عكس يك جوان رشيد را بكشد و براي او نشان و
شمشيري بگذارد . نقاش عكس را كشيد . آن را قاب كرد و روي ديوار نصب نمود
و پرده اي روي آن كشيد .

فردا كه بچه خواست از خانه بيرون رود گفت : مي خواهي پدرت را ببيني؟ گفت : بله . پرده را كم كم كنار زد . اين بچه چشمش را به عكس دوخت . همان طور كه نگاه مي كرد ديد بازوي بزرگي دارد . يك تكان به بازوهايش داد . نگاهي به ابرو و صورت پدرش كرد ، چهره اش باز شد . نگاهي به سينه ي او كرد و سينه را جلو داد . مادر گفت : هروقت كسي با پدرت كشتي مي گرفت پدرت پاي او را مي گرفت و به پشت بام مي انداخت . بعد از اين او قوت و قدرت گرفت . وقتي از خانه بيرون مي آمد بچه ها جرأت نمي كردند نزديك او بروند

كسي كه ياد ولي خدا و عزيز خدا مي كند ، قوي مي شود . شما هم غصه دار
نباشيد چون صاحب داريد . خدا و پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امامها (عليهم السلام ) صاحب شما هستند . در پيشامدها و اضطرابها شكست نخوريد .

صاحب ما همه ما را ياد مي كند . ما را رها نمي كند . انسان كه ياد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) كند ، اين طور مي شود

ميرزا جواد آقا براي غيبت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اين مثال را زد كه مثل سر شكسته نباشند . بدانند صاحبي دارند.

امضای Hadith
بیایید ارتباطمان را هر روز با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حفظ کنیم.
حتی به اندازه ی خواندن یک دعای فرج و
یـا ذکر صلواتی با تقدیم ثواب آن به امام زمانمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)..
و یار امام زمانمان باشیم،حداقل به اندازه ی ترک یک گــــــناه..

[تصویر: Marg.jpg]

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، saloomeh ، meshkat ، Agha sayyed ، یا صاحب الزمان ، سید ابراهیم ، yamin ، محمدهادی ، ONLY66 ، Ramin_Ghn ، حسن.س. ، بچه شیعه ، احیاء ، نسیم
۱۲:۴۸, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #16
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
الهی اَنطِقنی بِالهُدی و وفّقنی بِالتَّوبَة
السلام علیکَ یا مولانا یا بقیة الله فی ارضه(علیه السلام)

در محضر آیت الله کشمیری


[تصویر: keshmiri.jpg]
تأسف بر برزخ اهل دانش

استاد برای اینکه دانش پژوهان و دارندگان علم از برزخ و قیامت غافلند و به علمشان عمل نمی کنند تأسف می خوردند و گاهی بعضی قضایا را که خودشان دیده بودند در رویا و مکاشفه نقل می کردند. از جمله می فرمودند:

در رویا دیدم بسیار جای گرمی است و چاهی است، پیرمردی را به موی سرش بوسیله منجنیق بسته بودند و از درون چاه بیرون می کشیدند.
پرسیدم اینجا چیست و این فرد کیست ؟
گفتند: اینجا برزخ است و محل معذبین است، این شخص یکی از علماء است که بعضی از ساعات برای تنفس او را از چاه عذاب بیرون می آوریم.

فرمود:
من آن عالم را ندیدم و لکن طبق نقل آدم بزرگی ( از نظر شهرت) بود که کارش در برزخ گیر کرده بود.

همچنین فرمودند:
یکی از اهل دانش که مردم به او اهتمام داشتند و به او رجوع می کردند را در برزخ دیدم که در کیوسک زندانی است گفتم: علت چیست؟
گفتند: ایشان حرفی زده است که در بعدها در قتل شخصی نقش داشته است.


اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، faateme-313 ، Admirer ، saloomeh ، سید ابراهیم ، یا صاحب الزمان ، yamin ، somayeh ، محمدهادی ، ONLY66 ، Ramin_Ghn ، حسن.س. ، fatemeh ، بچه شیعه ، احیاء ، neyestan23 ، نسیم
۱۴:۳۸, ۱۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #17
آواتار
شیخ جعفر كاشف الغطا, فقیه بزرگ و مجتهد وارسته در عصر خویش بوده است(معاصر با فتحعلی شاه، حدود 200 سال قبل) وی شاگردان بسیارى تربیت كـرده اسـت؛ سـیـد جواد صاحب مفتاح الكرامة و شیخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام از جمله شـاگـردان اویـند. او چهار پسر داشته كه هر چهار تن ازفقها بوده اند. كاشف الغطا در فقه نظریات دقیق و عمیقى داشته و از او به عظمت یاد مى شود. متن زیر از احوالات آموزنده این فقیه وارسته حکایت می کند.



گدای نیمه شب باش

[/b]
در حالات مرحوم شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء که از بزرگانِ علما در قرن سیزدهم و ساکن نجف اشرف بوده، آمده است:در یکی از شب ها برای «تهجّد» برخاست، فرزند جوانش را از خواب بیدار کرد و فرمود: برخیز به حرم مطهّر مشرّف شده و در آن جا نماز بخوانیم. فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعتِ شب برایش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت: من فعلاً مهیّا نیستم شما منتظر من نشوید؛ بعداً مشرّف می شوم.فرمود: نه، من این جا ایستاده ام؛ مهیّا شو که با هم برویم. آقازاده، بناچار از جا برخاست و وضو ساخت و با هم راه افتادند. کنار درِ صحنِ مطهّر که رسیدند آنجا مرد فقیری را دیدند که نشسته و دست نیاز به طرف مردم دراز کرده است.




[b]آن عالم بزرگوار ایستاد و به فرزندش فرمود: این شخص در این وقتِ شب برای چه این جا نسته است؟ گفته: برای تکدّی از مردم.



[b]فرمود: آیا چه مقدار ممکن است از رهگذاران، عاید او گردد؟ گفت: احتمالاً یک تومان (به پول آن زمان). مرحوم کاشف الغطاء فرمود:





[b] فرزندم! درست فکر کن و ببین این آدم برای مبلغ بسیار اندک و کم ارزش دنیا (آن هم محتمل)، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشت و آمد در این گوشه نشست و دست تذلّل به سوی مردم دراز کرده است. آیا تو، به اندازه ی این شخص، به وعده های خدا درباره ی شب خیزان و متهجّدان اعتماد نداری که فرموده است:




[b]«فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مَّا أُخفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعیُنٍ» - هیچ کس نمی داند چه پاداش های مهمّی که مایه ی روشنی چشم هاست برای آنها نهفته شده –(سجده/17).



گفته اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار پدرِ زنده دل خود چنان تکان خورد و تنبّه یافت که تا آخر عمر از شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا صاحب الزمان ، Admirer ، meshkat ، Agha sayyed ، سید ابراهیم ، Hadith ، yamin ، محمدهادی ، Ramin_Ghn ، حسن.س. ، احیاء ، neyestan23 ، نسیم
۱۱:۲۹, ۱۴/تیر/۹۱
شماره ارسال: #18
آواتار


[تصویر: zahed_06.jpg]


[b]شیخ مرتضی زاهد در سال 1247 هجری شمسی در تهران، در محله حمام گلشن، چشم به جهان گشود.
پدرش آخوند ملاآقا بزرگ، مردی روحانی و یكی از واعظان و روضه خوانهای توانا و بلند آوازه تهران بود؛ تا آنجا كه به او « مجدالذاكرین » لقب داده بودند.



[b]همه به دعا احتیاج داریم!


حاج محمود اخوان نقل می کند:
« من جوان بودم که یک شب با آقا شیخ مرتضی زاهد دو نفری از جلسه ای بر می گشتیم. ایشان پیرمرد و ضعیف شده بود و من دستهای ایشان را گرفته بودم و در راه رفتن به ایشان کمک می کردم.
آن شب من آهسته آهسته ایشان را تا جلوی خانه شان رساندم و آماده خداحافظی شدم. آقا شیخ مرتضی زمانی که می خواست به داخل خانه برود، رو به من کرد و فرمود:« آقا محمود! مرا دعا کن آقا محمود، دعا کن ».من خنده ای کردم و عرض کردم: آقا جان شما که به دعا احتیاج ندارید!
تا این جمله از دهان من خارج شد، به یکباره چشمهای آقا مرتضی زاهد پر از اشک شد و بسیار منقلب و گریان شد و فرمود:« نه آقا محمود! دعا کن مرا؛ همه ما به دعا احتیاج داریم...»حاج محمود اخوان با گلویی بغض کرده ادامه دادند :




مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد با گریه ای شدید و با صدایی لرزان و بغض کرده فرمود:«... محمود! شیطان قسم خورده است تا همه ما را اغوا کند، همه ما به دعا احتیاج داریم؛ دعاکن محمود، دعا کن مرا، دعا کن...»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، Admirer ، Hadith ، yamin ، meshkat ، محمدهادی ، Ramin_Ghn ، حسن.س. ، fatemeh ، احیاء
۱۰:۲۴, ۱۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #19
آواتار
[تصویر: th11.jpg]
« کوهستانی لنگر ارض است . به نقل از آیت الله مرعشی نجفی »



دهان شیطان را مشت میزنم !


در روزهای آخر با این که در بستر بیماری بود و دیگر رمقی نداشت، اما همواره در یاد خدا و مشغول ذکر بود. دختر مکرمه شان نقل می کند:
پرسیدم: آقا جان می توانی با دهانت ذکر بگویی؟
*
*
*

فرمود:
*
*
*
« خدا لعنت کند شیطان را هر وقت می خواهم ذکر بگویم سرفه ام می گیرد، اما من دهان شیطان را مشت می زنم و هر طور است ذکر خودم را می گویم. »
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، yamin ، meshkat ، محمدهادی ، Admirer ، Ramin_Ghn ، حسن.س. ، احیاء
۱۴:۳۶, ۱۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #20
آواتار
آیت الله سيد رضا بهاءالدينی :



حسن ظن به مشکلات

« اعتقاد به تقدیرات الهی، زمینه های خیری برای انسانها فراهم می کند. بسیاری از حوادث که اطراف ما اتفاق می افتد، موجب خیر و صلاح ماست، هر چند در ظاهر تلخ و ناگوار باشد.


عمده این است که با حسن ظن به آن حوادث بنگریم. اگر حسن ظن به مصائب و بلاها داشته باشیم، خداوند خیری بیشتر و فراوانتر برایمان قرار می دهد، خیری که فکرش را نمی کنیم و باورش نداریم. »
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، MohammadSadra ، Agha sayyed ، yamin ، meshkat ، محمدهادی ، Admirer ، Ramin_Ghn ، حسن.س. ، احیاء ، نسیم
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا