|
جدال عقل و عشق
|
|
۱۵:۴۲, ۲۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۱ ۷:۳۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شماره اول
بسم المحبوب سخن را با ذکر یک کشف آغاز می کنم، البته در صدد این نیستم که کشف مذکور رو ملاک و حجت قرار دهم، بلکه تنها صورت مسأله را از آن و برخی مطالبی شبیه به آن گرفته و سپس تحلیل آن را با کمک دوستان آغاز می کنیم: بنده به سلسله سند این نقل سلسلة الذهب می گویم چون ناقلان آن همه از اهل الله بوده اند: استاد حسن زاده آملی نقل می کند از استادش مرحوم فاضل تونی و ایشان از آقا میرزا هاشم اشکوری و ایشان از آقا محمد رضای قمشه ای و ایشان از آقا سید رضی لاریجانی نقل می کنند که استاد آقا سید رضی، به نام میرزا ربیع شیرازی هنگامی که در رياضت و سير و سلوك بود از هاتفى كه خود او را نديده مىشنود: ز عقل و هوش بيرون نزد ما آى كه عقل و هوش را ره نيست آنجاى استاد حسن زاده می فرماید: سرّش اين است كه شهود ملكوتى با عقول اكتسابى حاصل نمىشود.
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۴۴, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
آقا یه دقیقه استپ !!!!
نقل قول:ما هم آخرش می خوایم بزنیم تو سر عقل نقل قول:مدعی خواست بیاید به تماشاگه راز به تعبیر امام علی علیه السلام بزرگترین نعمته خداوند عقل است در قران بارها و بارها راه رسیدن به خدا رو عقل دونسته دعوت به تعقل شده فراتر از عقل برای آدمی چیه؟ چیزی که توسط عقل جواب داده نشه باطله بی برو بر گشت ! عقل ما به ما می گه ما بعضی چیزا رو نمی تونیم بفهمیم درسته قبوله اما اما درک بعضی چیزا بدون عقل امکان ناپذیره تحلیلشون امکان ناپذیره نه ثبوتیتشون اصلا بحث رو متوجه نمیشم این طور که شما می فرمایید توهمات که توسط عقل بازله رو باید پذیرفت نتیجه ی این موضوع خرافه پذیرفتن دینه که!!! |
|||
|
|
۱۹:۵۵, ۲۲/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
در جواب فانوس *7*
ما هم حرف شما رو قبول داریم، اما می خواهیم بگیم در علوم حصولی نباید موند، این رو خود عقل به ما می گه بحث رو هنوز به نتیجه نرسوندیم که
|
|||
|
|
۱۲:۰۰, ۲۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/تیر/۹۱ ۱۵:۰۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
شماره هفتم:
اما جریان شیخ اشراق و ارسطو: خیلی جالبه: (کاری نداریم که کشفش شیخ درسته، یا نه؛ گفتگوی علمی جالبی بینشون واقع شده که نظرمون به اونه) و در تلويحات ذكر كرده است كه در وقتى بود كه اشتغال من شديد و فكر و رياضت من بسيار بود؛ و مسئله علم بر من مشكل شده بود؛ و به مطالعه آنچه در كتب در اين مسئله نوشتهاند، چيزى حاصل نمىگرديد تا آنكه شبى از شبها خلسهاى مانند خواب براى من اتّفاق افتاد و لذّتى مرا دريافت و خود را در ميان نورى درخشنده مىديدم؛ و شبح انسانى براى من متمثّل گرديد؛ و چون نگريستم، بر من معلوم شد كه آن شبح غوث النفوس و امام الحكمة- يعنى معلم اوّل - ارسطاطاليس است و بر هيبتى بود كه مرا به عجب مىآورد و از هيبتش دهشت داشتم. پس با من تسليم و ترهيب به عمل آورد و به نحوى كه دهشت من برطرف گرديد و وحشت من به مؤانست بدل شد. پس شكايت صعوبت آن مسئله را بر او عرض نمودم گفت كه به نفس خود رجوع كن كه حلّ آن خواهد شد من كيفيت آن را از او پرسيدم گفت كه تو ذات خود را ادراك مىنمايى و اين ادراك تو ذات خود را به نفس ذات است يا به غير آن و اگر به غير باشد، بايد كه براى تو قوّه ديگر باشد با ذاتى ديگر كه آن را ادراك نمايد؛ و استحاله آن ظاهر است؛ و در صورتى كه به ذات باشد يا به اعتبار اثرى است براى ذات تو در ذات تو يا نه (مقصود ارسطو اینه که تو ذات خود رو یا با یک صورت درک می کنی یا از بدون صورت، اثر مقصود صورت است) گفتم: بلى به اعتبار اثر است (سهروردی می گه با من با صورت خودم را درک می کنم) گفت كه اگر آن اثر مطابق ذات نباشد، آنچه به واسطه آن ادراك شده است، ذات نخواهد بود. بقیه اش برای شماره بعد که ملال آور نباشه؛ عبارت عربی تلویحات رو هم تا اینجا در ادامه میارم: حكاية و منام و كنت زمانا شديد الاشتغال كثير الفكر و الرياضة و كان يصعب علىّ مسألة العلم و ما ذكر فى الكتب لم يتنقّح لى فوقعت ليلة من الليالى خلسة فى شبه نوم لى فاذا أنا بلذّة غاشية و برقة لامعة و نور شعشعانى مع تمثّل شبح انسانى فرأيته فاذا هو غياث النفوس و امام الحكمة المعلّم الاول على هيئة اعجبتني و ابّهة ادهشتني فتلقّاني بالترحيب و التسليم حتى زالت دهشتى و تبدّلت بالانس وحشتى فشكوت اليه من صعوبة هذه المسألة فقال لى ارجع الى نفسك فتنحلّ لك، قفلت و كيف ؟ فقال انّك مدرك لنفسك فادراكك لذاتك بذاتك او غيرها فيكون لك اذن قوّة اخرى او ذات تدرك ذاتك و الكلام عائد فظاهر استحالته، و اذا ادركت ذاتك بذاتك أ باعتبار اثر لذاتك فى ذاتك؟ فقلت بلى تو رو خدا اذیت نکنید که ارسطو اله و بله، اینجوریه، اونجوریه؛ انظر الی ما قیل |
|||
|
|
۱۵:۰۳, ۲۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
شماره هشتم:
توجه داشته باشید که مطالبی که در شماره 6، در باب اینکه جزییت به وجوده و مفهوم کلی در فهم ادامه مطلب کمک می کنه: گفتم: آن اثر، صورت ذات من است گفت كه آن صورت مطلقه است يا مختصّه به صفات من دوّم را اختيار كردم گفت كه هر صورت كه در نفس در مىآيد، كلّى است هر چند مركّب از كلّيات بسيار باشد. (اشاره به کلی بودن علم حصولی) پس مانع شركت نخواهد بود و اگر فرض كنيم كه مانع باشد، آن منع به امر خارجى خواهد بود و حال آنكه تو ذات خود را درك مىنمايى در حالتى كه بذاتها مانع شركت است. پس اين ادراك به صورت نيست گفتم كه من مفهوم «انا» را درك مىنمايم گفت كه مفهوم «انا» از اين حيثيت كه مفهوم «انا» است، مانع از وقوع شركت نيست و تو خود دانستهاى كه جزئى از اين حيثيت كه جزئى است، كلّىتر است و براى «هذا» و «انا» و «نحن» و «هو» معانى معقوله كلّيه هست به حسب مفهوم با قطع نظر از اشاره جزئيه گفتم: پس چگونه است؟ گفت كه چون علم تو به ذات خودت به قوّه اى غير ذات نيست و تو مىدانى كه ذات خود را بالذات ادراك مىنمايى نه به غير و نه به اثر مطابق و نه به اثر غير مطابق.... (یعنی ذات برایت حاضر است بدون هیج صورتی) نکته جالبی که در آخر این گفتگوی ارسطو شیخ اشراق هست اینه که: پس استاد خود افلاطون الهى را ستايش بسيار نمود و من گفتم كه كسى از فلاسفه اسلام به مرتبه او رسيد؟ گفت: نرسيد، بلكه به جزوى از هزار يك رتبه او نرسيد و من جماعتى را كه مىشناختم، نام مىبردم و او التفات نمىكرد و چون سخن من به ذكر ابو يزيد بسطامى و سهل بن عبد اللّه ششترى و امثال ايشان رسيد، در روى او بشاشتى مشاهده كردم و گفت كه اين گروه حكما و فلاسفه حقّهاند كه از علوم رسمى گذشتند و به علم اتّصالى حضورى شهودى رسيدند و به علائق هيولا مشغول نشدند «فلهم الزّلفى و حسن مآب» و گذشتند از آنچه ما از آن گذشتيم و سخن گفتند در آنچه ما در آن سخن گفتيم. پس از من جدا شد و من بر مفارقت او گريستم و اندوه بسيار خوردم. |
|||
|
|
۶:۲۰, ۲۴/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۱ ۶:۲۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
شماره نهم
آنچه تا کنون روشن شد، اینه که علم حصولی کلیه و علم حضوری جزیی؛ اولی مربوط به مفاهیم و دومی مربوط به نحوه هستی. علم حضوری قابل تبدیل به حصولی هست. علم حصولی هم به دو لحاظ قابل بررسیه: یکی به لحاظ مقایسه با خارج و معلوم بالعرض که ما به این لحاظ به آن علم حصولی می گیم و یکی به لحاظ وجود خودش که در حوزه وجود ما قرار داره (چه اتحاد عالم و معلوم برقرار باشه چه نه، در حوزه نفس ما است)، که به این لحاظ علم حضوریه، چون وجود صورت علمیه نزد ما حاضره. اما قبل از ورود به این بحث که علم حصولی چطور برای انسان حاصل می شه؟لازم به ذکر این مطلب است که علم حصولی خطا پذیره (یعنی می شه گاهی اوقات گرفتار خطا بشه، اگر صحیح حرکت نکنه) ولی علم حضوری نه. در شماره بعد به این مطلب پرداخته می شه. |
|||
|
|
۱۰:۳۶, ۲۴/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۱ ۲۲:۰۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
به نظر بنده نکته ی دیگری که باید در خلاصه ی مطالبتان می فرمودید این است که ما حقیقتا علم حصولی نداریم و علم همیشه حضوری است؛ اما از آنجا که ما از یک شیء به عنوان مثال وجهی اش را حضور می کنیم، به آن جهت از علم حضوری که درک ماهیتی از وجود(از این منظر که وجود و ماهیت در واقع یک حقیقتند که بحث فرمودید و فقط دو تلقی دارند) است و نه کل حقیقت آن، علم حصولی گوییم.
با این منظر در حقیقت ما خطای در علم نداریم چه حصولی و چه حضوری و خطا در واقع به قوه ی عاقله که وظیفه ی تحلیل و تشخیص را بر عهده دارد بازگشت می کند. |
|||
|
|
۲۰:۱۹, ۲۴/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۱ ۲۰:۲۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
هنوز به این بحث نرسیدیم
اینکه بازگشت علم حصولی به حضوریه چجوریه خودش بحثی داره (دیگه ببخشید اگر دیر به دیر میام، امکانات اینترنتم کاهش یافت، امروز دلم تنگ شد اومدم کافی نت) |
|||
|
|
۱۹:۵۵, ۲۶/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۱ ۱۱:۵۶ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
شماره ده:
علم حضوری و حصولی در شماره قبلی گفته شد که علم حضوری خطا پذیر نیست؛ بر خلاف علم حصولی: بیان معنی این حرف رو با سوال شروع کنیم: سوال: ما کی میگیم که در علم، خطا صورت گرفته؟ وقتی که ما یک صورت علمیه رو با یک امری که این صورت علمیه از آن حکایت می کند می سنجیم، اگر ببینیم خوب نتونسته حکایت کنه یا اصلا غلط حکایت کرده، می گیم خطا صورت گرفته. مثلا یک نقاش در مقابل کوه اورست قرار گرفته و مشغول نقاشی میشه، ولی آبشار نیاگارا را روی صفحه به تصویر در میاره، یا اینکه کوه دماوند رو می کشه، یا اینکه کوه اورست رو خوب روی کاغذ منتقل نمی کنه. در این موارد می گیم که خطا صورت گرفته و نقاشی تصویر خارج را غلط نشان داده و یا کامل نشان نداده است. پس وقتی ما خطا را در علم داریم که حداقل دو امر داشته باشیم که این دو را با هم بسنجیم به عبارتی باید یک حاکی داشته باشیم و یک محکی، یک معلوم بالعرض داشته باشیم و یک معلوم بالذات، یک سوبژه داشته باشیم و یک اوبژه، که همه اینها از ویژگی های علم حصولی بود. اما در علم حضوری ما به نحوه وجود معلوممان راه داریم نه به صورت آن، دیگر سخن از معلوم بالذات و ممعلوم بالعرض نیست. سخن از سنجش نیست، فقط یک معلوم داریم. من برای خودم حاضرم، درد من برای من حاضر است. خوشحالی من برایم حاضر است. لذا دیگر شک و خطا در این نوع علم راه ندارد، و ما به واقع معلوم راه پیدا کردیم، نه به امری که از آن حکایت کند. من برای درک خوشحالی خودم، به هیچ حاکی و نقاشی نیاز ندارم؛ ولی ممکن است برادر من و یا خواهر من که علمش به من به صورت حصولی است، فکر کند که من ناراحتم، در حالیکه من خوشحالم. لذا علم حصولی ممکن است خطا داشته باشد ولی علم حضوری خطا پذیر نیست. |
|||
|
|
۱۱:۵۵, ۳۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
شماره یازده
برخی از فرعیات درون دینی این مطلب که علم حضوری خطا پذیر نیست: 1- شیطان به بندگان مخلص خدا دسترسی ندارند رو تو همین تاپیک باید بحث کرد، زیرا تجرد شیطان برزخی است و بندگان مخلص به عالم عقل راه پیدا کردند و ... 2- ما کذب الفؤاد ما رأی برخی از فرعیات برون دینی این مطلب که علم حضوری خطا پذیر نیست: 1- شکاکیت عام باطل می شود. 2- پایه ریزی معرفت شناسی اسلامی بر اساس این مطلب و نیز بدیهیات اولیه خواهند بود. ما به مباحث برون دینی و معرفت شناسی چندان کاری نداریم، فعلا. آنچه که مهم است تبیین علوم حضوری، دامنه و مصادیق آن و بیان شدت و ضعف در آن و بیان نحوه اشتداد آن است و نیز تبیین علوم حصولی (الخ). پس فعلا حاصل آن شد که برای کسی که دارای علم حضوری است این علم خطا پذیر نیست، زیرا به واقع آن راه دارد. کسی که درد می کشه به درد کشیدن خود شکی نداره، و برای درک آن نیاز به استدلال و مفهوم سازی نداره، و وجود و واقع درد برایش حاضره ولی ممکنه به درد کشیدن برادرش شک داشه باشه چون به درد برادرش علم حضوری نداره، بلکه از آخ و اوخ اون و ... فهمیده که درد می کشه، که علم حصولیه. استاد جوادی بیانی لطیف دارند که با توجه به مطالب بیان شده، فهمش آسان خواهد بود: در اين نوع علم شهودي ، استدلال مفهومي نيز کارآيي ندارد و اقامه اين نوع استدلال امکان پذير نيست. چون در عرصه علم حضوري مجالي براي علم حصولي نيست. زيرا در اين حوزه (شهود) تصور و تصديق وجود ندارد تا بتوان استدلال مفهومي تشکيل داد. بنابراين تا زماني که شهود به همان شکل شهود است، نه دليلي ميپذيرد، نه برهاني بر آن راه مييابد،[فلسفه الهي از منظر امامرضا (علیه السلام) - صفحه 150] |
|||
|
|
۱۲:۲۵, ۳۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۱ ۱۲:۴۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
مقام مخلصین قطعا طور و مرتبه ای ورای عقل در معنای معمول فلسفی دارد(زیرا در متون دینی و فلسفی از مرتبه ی تجرد از صورت همه در حیطه ی عقل دسته بندی می شود،اول ما خلق الله العقل،پس خود این مراتب تقسیم بندی های دیگری می پذیرد که هر کدام مرتبه ای خاص است)؛ تفکر و تامل شیطان و عقل در جنیان بر کسی پوشیده نیست و غیر قابل انکار و اینکه سخن می رانند که شیطان از تجرد برزخی برخوردار است به نظر مرتبه ی جسم او را مد نظر دارند!!!(چه اینکه در احادیث فراوان داریم که جنیان خبر از دیدن فرشتگان و استراق سمع از آسمان ها و ....داشتند و از همه مهمتر کیفیت عذاب مجرمین در برزخ را مشاهده می کردند!!!! یعنی بالقوه این قابلیت را دارند و حال آنکه انسان معمولی ندارد و بالقوه دین عذاب برزخی دلیل بر حصول جسم آن هاست و نه مانند عرفا که با رشد سلوکی به این درجه می رسند.)
شاهد این مطلب: از آنجا که شیطان با فزشتگان هم رتبه بوده است و بلکه به تواتر لفظی احادیث تعلیم آن ها را درجنبه هایی بر عهده داشته و از آنجا که فرشته عقل محض است قطعا شیطان در مرتبه ی عالی از علم حضوری و عقلانی ساکن بوده است. همانطور که فرمودید باید معنی و مرتبه ی مخلصین (چه آنکه شیطان حتی از پیامبران اولی العزم(علیه السلام) هم ناامید نبود.البته این سخن با گفتار برخی عرفا در باب مقام مخلصین در تناقض است که قطعا سخن ارجح کلام و نص روایات است.)و تجرد جنیان دقیقتر بحث شود و با نگاه عمیق به بررسی این موضوع پرداخت. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








