|
جدال عقل و عشق
|
|
۱۵:۴۲, ۲۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۱ ۷:۳۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شماره اول
بسم المحبوب سخن را با ذکر یک کشف آغاز می کنم، البته در صدد این نیستم که کشف مذکور رو ملاک و حجت قرار دهم، بلکه تنها صورت مسأله را از آن و برخی مطالبی شبیه به آن گرفته و سپس تحلیل آن را با کمک دوستان آغاز می کنیم: بنده به سلسله سند این نقل سلسلة الذهب می گویم چون ناقلان آن همه از اهل الله بوده اند: استاد حسن زاده آملی نقل می کند از استادش مرحوم فاضل تونی و ایشان از آقا میرزا هاشم اشکوری و ایشان از آقا محمد رضای قمشه ای و ایشان از آقا سید رضی لاریجانی نقل می کنند که استاد آقا سید رضی، به نام میرزا ربیع شیرازی هنگامی که در رياضت و سير و سلوك بود از هاتفى كه خود او را نديده مىشنود: ز عقل و هوش بيرون نزد ما آى كه عقل و هوش را ره نيست آنجاى استاد حسن زاده می فرماید: سرّش اين است كه شهود ملكوتى با عقول اكتسابى حاصل نمىشود.
|
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۴۰, ۳۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۱ ۱۵:۴۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
متشکرم از حسن نظرتون
نامت حسن و نظرت هم حسن است یاد آقا حسن زاده افتادم که علامه طباطبایی رو بعد وفاتش مشاهده کرد، علامه بهش گفت: نیکو سیرت و نیکو صورت و نیکو سریرتی (همچین چیزها) بنده را با به کار بردن الفاظی که سزاوارش نیستم، شرمنده نفرمایید: پس آنچه مقبول افتاد، این شد که وقتی به مقام فنا رسیدیم، از بدن بی نیازیم. اما اینکه فنا به چه معناست، برخی آن را ورود در عالم عقل دانسته اند، یعنی اتحاد عاقل و معقول که همان اتحاد با عقل فعال است همان فنا است چنانکه ملاصدرا می فرماید. عقل هم اولین تعین وجود منبسط، لذا شاید بهتر باشه که فنا را در وجود منبسط بدانیم... منظورم از عقل (اول ماخلق الله) است، عالم تجرد محض، مرتبه ای که فوق عالم مثال است. درباره منصور، عرضم تأییدش نبود، بنده به ایشون و ابوسعید ابوالخیر و خرقانی و بایزید شک دارم؛ بر خلاف حضرت مولانا و حضرت قونوی و ... چون نسبت اون اولی ها رو با ائمه نمی دانم، حقیت آنها برام محرز نشده ------------ البته راجع به آخریه (یعنی ابوسعید و ...) دیگه نریم تو حاشیه |
|||
|
|
۱۵:۵۹, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
شماره دوازده
قبلا گفتیم که از علم حضوری می توان مفهوم گیری کرد و آن را به علم حصولی تبدیل نمود، لذا من از علم حضوری خودم به خودم مفهوم می گیرم و «مفهوم من» را می سازم که با خود «من» که از آن درک حضوری دارم، متفاوت است؛ و در حقیقت «مفهوم من» دیگر «من= آنچه که به علم حضوری درکش می کنم» نیست، بلکه «او» است. مفهوم من، کلی است و دارای افراد مختلف می باشد، اما درک من به علوم حضوری، تعدد ندارد، خودم هستم و بس. توضیحاتش گذشت قبلا. گفتیم بازگشت علم حصولی هم به حضوریه، و در حقیقت علم حصولی یعنی وقتی صورت علمیه موجود در نفس را با خارج بسنجیم، اما وقتی همین صورت علیمه به لحاظ وجودش در نفس مورد توجه قرار داده می شود، دیگر علم حضوری است. اما کیفیت پیدایش علم حصولی: برای تبیین بهتر بریم سراغ ابصار (دیدن)، که چطور صورت می گیره: چهار نظر محوری داریم" 1- یا به ارتسامه (یعنی صورت شیء خارجی در نفس من نقاشی میشه) (قول مشاء) 2-یا به خروج شعاع از چشم من(قول ریاضیون) 3- یا نفس به شیء خارجی علم حضوری داره(قول حضرات اشراقیون) 4-یا نفس او را در خودش خلق می کنه.(صدرالمتألهین) |
|||
|
|
۱۹:۰۱, ۲/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مرداد/۹۱ ۱۹:۱۵ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
شماره سیزده
قول به خروج شعاعه که چرنده، مثلا یه استدلالشون این بود که وا وقتی میریم زیر پتو، روشنی هایی میبینیم (جرقه های الکتریکی) این ها همان نورهایی هستند که از چشم خارج میشن .... قول به انطباع که امروزی ها هم ظاهرا قایل به آن شدن، صحیح نیست؛ البته همه اینهایی که می گن درسته، نور می افته و فلان طور و فلان طور میشه ملاصدرا هم این مطالب رو می پذیره؛ اما حرف سر اینه که علت ابصار و رویت شیء این مسایل مادی نیستند اینها همه معدند برای رویت، یعنی نفس رو آماده می کنند برای رویت ما شیء خارجی رو به اندازه خودش می بینیم، اگر قرار باشه انطباع صحیح باشه، لازم می آید که مثلا درخت به آن عظمت که ما واقعا آن را با عظمتش می بینیم، در مغز ما یا مثلا در نقطه ای ریزی در چشم ما گنجانده بشه که محاله. اصلا این خودش یکی از علل تجرد قوه خیال و مادی نبودن نفسه. شیخ اشراق هم چون این مشکل رو دید، و از طرفی قایل به تجرد قوه خیال نبود (توجه شود قوه خیال در اینجا به معنی حس باطنی است، توضیحش برای اینجا نیست)، گفت ما به شیء خارجی علم حضوری پیدا می کنیم. این حرف شیخ چند اشکال داره: یکی اینکه، علم حضوری منحصر در اتحاد و علاقه وجودیه (بیانش می آید انشاء الله) و ما در نسبت با شیء خارجی نه علت آنیم و نه معلول آن و نه متحد با آن. یه اشکال دیگه اینه که اگر ما به خارج علم حضوری داشتیم که دیگه خطا در حواس مطرح نبود و .... البته استاد جوادی می فرمود شیخ اشراق خودش رو اینجور یافت، یعنی در این مقام بود که به خارج علم حضوری پیدا کرده بود (بیانش می آید)، فکر کرد بقیه هم اینجوری هستند. به هر حال ملاصدرا تحت تأثیر شیخ اشراق (ظاهرا)، گفت ما صورت علمیه داریم از شیء خارجی، نه آنکه به آن علم حضوری داشته باشیم این صورت علمیه را هم نفس انشاء نموده است که بقیه اش برای شماره بعدی. ----------------------------- البته این ها همه اش توضیحات فراوون داره، مختصر ذکر می کنم طالب آن به ج8 اسفار رجوع نماید |
|||
|
|
۲۳:۴۶, ۱۰/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۱ ۲۳:۵۳ توسط amir11.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
شعر بسیار قشنگ و پر معنایی است!!!
من با توضیحات بالا موافقم |
|||
|
|
۱۸:۳۳, ۲۴/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۱ ۱۸:۴۰ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
خب بحث خیلی سخت شد انگار
غرض این بود که علم حضوری در مقایسه با علم حصولی بسیار پر ارزش تره در علم حضوری شما به متن واقع راه پیدا می کنی اما در علم حصولی فقط به مفهوم که کلیه و ارزش چندانی در مقابل علم حضوری نداره از طریقه عشقه که علم حضوری به دست می آید ولی عقل و اندیشه تنها علم حصولی را حاصل می کنند حالا چه جوریش باشه بره بعد، اگر حالی بود و حوصله ای از حسن آقا خواهش کردم که اگر شد ادامه بدن |
|||
|
|
۹:۵۵, ۲۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
سلام
چند سوال از دوستان عشقی داشتم : 1-تعریف شما از عقل چیست ؟ 2-تعریف شما از دل چیست ؟ 3-تعریف شما از عشق چیست؟ 4-ایا این بحث بر مبنای قران و روایان است یا عشقی است ؟ لطفا به سوالات بنده پاسخ دهید چراکه با مبهمات نمیشود بحث را پیش برد ؟ میدانم هر سوالم نیاز به پستها توضیح دارد لذا خواهش دارم سوالات را یکی یکی پاسخ دهید ؟ ![]()
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |









