|
کتاب " باده ی گلگون " از میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (رحمة الله علیه)
|
|
۸:۱۶, ۲۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/تیر/۹۱ ۹:۵۴ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
کتاب گرانقدر " باده ی گلگون " ( چهار صد و چهل کلمه در سلوک الی الله ) از عالم بزرگوار میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (رحمة الله علیه) بسم الله الرحمن الرحيم سخن آغازين الحمدلله على ما عرفنا من نفسه و الهمنا من شكره و فتح لنا من ابواب العلم بروبيته و دلنا عليه من الاخلاص له فى توحيده و اغلق عنا باب الحاجه الا اليه، حمداً يكون و صله الى طاعته و عفوه و سبباً الى رضوانه، والصلوه و السلام على نبى الرحمه و مفتاح الخير و البركه، سيدنا محمد و آله الطاهرين سيما بقيه الله فى الارضين و اللعن على اعدائهم اجمعين. در طول تاريخ همواره چنين بوده است كه هر قدر كالايى نفيستر و ارزشمندتر و گران بهاتر باشد، غل و غش و تقلب در آن فراوانتر و بيشتر است و به راستى چه چيزى براى آدمى كه گل سر سبد عالم خلقت است؛گران بهاتر از گوهر عرفان و معرفت الهى كه ارزشش به مقياس و ميزان در نيايد و در كريمه مباركه به عنوان هدف غايى عالم خلقت معرفى شده كه و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون(1) و بر همين اساس، عارف كامل تيزبين، حضرت امام خمينى (رحمه الله عليه) مشتاقان سير و سلوك الى الله را هدايت نموده و به چنين خطرى توجه داده و مطالعه و انس با كلمات جمال العارفين مرحوم آيه الله ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى (رحمه الله عليه) را سفارش فرموده است، به اين بيان كه: اى عزيز! با كلمات ائمه هدى (عليه السلام) و كلمات بزرگان علماء، انس بگير كه در آن بركاتى است؛ فرضاً كه از عرفا كسى را به بزرگى نمىشناسى، از علماء بزرگ معرفت و اخلاق، آنها را كه پيش همه علماء مسلماند پيروى كن و از علماى معاصر، كتب شيخ جليل القدر، عارف القدر، عارف بالله، حاج ميرزا جواد [آقا ملكى] تبريزى (قدس سره) را مطالعه كن.(2) جمال العارفين، آيه الله ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى (قدس سره) سالك مستقيم مجذوبى است كه حجابهاى بين خود و خدايش را خرق كرده و تحت تربيت پرچمدار عرفان و توحيد، حضرت جمال الاولياء و العرفاء، آيه الله آخوند مولى حسينقلى همدانى (قدس سره) آن چنان استقامت و جديتى از خود نشان داد كه به مقام شهود معشوق ازلى و ابدى بار يافت. آن بزرگ مرد در مدت شاگردى چهارده سالهاش در محضر مرحوم آخوند، آن چنان پيشرفتى كرد كه خود خضر راه شد و مقام استادى و راهبريش، مورد تصديق و امضاى بار يافتگان به مقام شهود و وصل قرار گرفت و با بيان و بنان خود هدهدوار، طالبان مقام قرب و سالكان طريق توحيد را به سيمرغ حقيقى راهبرى مىنمايد. او پير راه پرخطرى است كه آئين دلبرى را مىداند و خبر از دامهاى شياطين جنى و انسى دارد و با راهنمايىهاى خود، قدم به قدم سالك را به پيش مىبرد و منزل به منزل او را قافله سالارى مىكند تا كشتى طوفان زدهاش را در بحر عميق دنيا از گرداب دامها و موانع، به ساحل امن محبوب حقيقى برساند. طريقت ميرزا بر مبناى شريعت است و در مكتب تربيتى او رسيدن به حقيقت، بدون التزام عملى به ظواهر احكام كه آداب عبوديت است نه تنها ناممكن مىباشد، بلكه چيزى جز بعد عن الله را در پى نخواهد داشت. دستورات او چون مشايخ و رفيقان سلوكيش از هرگونه اعوجاج و انحرافى كه آدمى را از سلوك در صراط مستقيم منحرف كند، مبرا مىباشد. در مكتب سلوكى آن استوانه معرفت و توحيد، بر قطب گرايى و مريد پرورى و شهرتطلبى و دعوت به خود و ادعاهاى صوفى مآبانه و فريفته كرامات شدن، خط بطلان كشيده شده است. آن آيت عظيم الهى، سر تا پاى وجودش دستور العمل بود و شب كه مىشد، ديوانه وار در صحن خانه قدم مىزد و به اين بيت مترنم بود كه: گر بشكافند سراپاى من جز تو نيابند در اعضاى من آنچه بر زيان و قلم آن عارف و اصل جارى شده است، روشنگر آن است كه مقصد و هدفى جز مقصد قرآن و حديث كه تصفيه عقول و تزكيه نفوس و ايجاد قابليت براى حصول كمال عبوديت است ندارد. ميرزا از استادان برجسته اخلاقى است كه هم راهنماى سالكان است هم راهبر آنها، همراه علاج را ارائه مىكند و هم بيمارى را درمان مىنمايد. مطالعه و انس با كلماتى كه در اين كتاب از آن عارف مناجاتى آمده است، قلوب قاسى را نرم كرده و دلهاى ظلمانى را نور مىبخشد و انسانهاى غير مهذب را به وادى تهذيب مىكشاند و دامن نياز آدمى را پر از گوهر عشق و محبت مىسازد. كلمات ميرزا براى انسانهاى آماده خودسازى بسان استاد اخلاق و تهذيب بوده و براى تشنگان معرفت، جام حيات و جاودانگى مىباشد. اميد است دلهاى پاك و مستعد از چشمه سار زلال و نورانى اين كلمات جرعهها نوشيده و در گلستان هستى شكوفا گرديده و جام جهان نما شوند و جهانيان را از درخشش معارف ناب توحيدى و الهى باخبر سازند. آن اعجوبه روزگار نه تنها در حال حيات ظاهريش مشتاقان سلوك را تا ملكوت و قرب الهى پرواز مىداد و سوختگان از درد فراق و هجران را به مقام وصل رهنمون بود، بلكه بعد از مرگ ظاهريش نيز چنين بوده و سالها است كه مرقد پاك و منورش محل حوايج اهل الله و برطرف كردن مشكلات سلوك سالكان الهى مىباشد و حضرت امام خمينى - نور الله مرقده - حاصل عمرش مرحوم علامه شهيد آيه الله مطهرى - عطرالله مضجعه - را به اين نكته توجه داده و فرموده است: در قبرستان قم يك مرد خوابيده است و او حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى (قدس سره) است.(3) در اين كتاب، لطايفى كه اهل ولايت الهى هميشه از آن مراقبت مىكنند و ظرافت هايى كه در دل و الهين در محبت الهى خطور مىكند و تمام مطالبى كه براى رياضت كشان در عبادت الهى آشكار مىشود، وجود دارد. (4) شايسته است كه طالبان كمال خصوصاً اهل علم، بر مطالعه و انس با اين كلمات مواظبت نموده و آن را كتاب بالينى خود قرار داده و با قرائت آن در مجالس انس، دلهاى خود را تلطيف نمايند. و بايد توجه داشت كه مطالعه اين گونه كلمات، به گونهاى نيست كه يك بار خوانده شود و سپس كنار گذاشته شود. اين گونه كتب بايد تا پايان عمر در كنار آدمى بوده و با مطالعه و به كارگيرى آن، مرحله به مرحله پيش رفته و به نوسازى خويش پرداخته شود. در پايان از حضرت احديت عاجزانه خواهانیم كه مرقد نورانى صاحب اين كلمات را از بارش رحمت خاصهاش سيراب نمايد و ما را در عمل به اين كلمات موفق بدارد . 1) سوره ذاريات: آيه 56. 2) سرالصلاه؛ ص 39 و 40. 3) روح مجرود؛ ص 272. 4) تقريظ علامه طباطبايى بر كتاب المراقبات. |
|||
|
|
۷:۰۴, ۲۴/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۱ ۷:۰۴ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
1 - موازنه دنيا و آخرت
در خطاب به نفس خويش گويم: اى بنده پست و زبون بيهوده كار! بدان كه اين روزها و شبها و اوقاتى كه بر تو مىگذرد، از ساعتى كه به اين جهان پا نهادهاى، تا هنگامى كه از آن پا دركشى، به منزله منزلگاههاى تو به سوى وطن اصلىات مىباشد كه براى اقامت و مجاورت و زندگانى جاويد در آن ديار، آفريده شدهاى و همانا پروردگار و مالك و صاحب اختيارت، تو را براى اين بدين سفر رهسپار فرموده، تا فوايد بسيار و كمالات بىشمارى بدست آورى كه عقول عقلاء و علوم علماء و اوهام حكماء، نتواند به روشنايى و نورانيت و سرور و حبور (1) و بلكه به سلطنت و جلال و بهجت و جمال و ولايت و كمال آن فوايد، پى ببرد و احاطهاى حاصل نمايد! پس اگر به رضا و خشنودى آفريدگارت عمل كردى و به نور هدايت او حركت نمودى و به سفارشها و اوامر او مراقب شدى، از منافع اين سفر، تو را سودهاى عظيم و فضايل جسيمى (2) عايد خواهد شد كه تمامى حساب دانان، بر شماره انواع و تعداد آن، توانايى نخواهند داشت و هيچ يك از افراد مهندسين جهان، قدر عظمت آنها را اندازه نتوانند گرفت؛ بلكه نه بر قلب بشرى خطور كرده و نه چشمى آن را ديده و نه اثرى از آن را مىتوان به بيان و حكايت آورد و اگر خواهان شوى كه از طريق منقول و از راه روايت و كتاب، اين معنى را به فهم خود نزديك گردانى و اين مغز را از پوست آن جداسازى، بشنو كه خداى جل جلاله در كتاب خود به بهترين بيانى تو را آگاه ساخته؛ آنجا كه فرمايد: فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعين (3) ؛ (هيچ كس نمىداند چه نعمت و لذتهاى بىنهايت كه روشنى بخش دل و ديده است، در عالم غيب برايشان ذخيره شده است) و در جايى ديگر فرمايد: و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها (4) ؛ (اگر بخواهيد نعمتهاى خداوند را به شمار آوريد، هرگز نتوانيد). و همچنين در اخبار متواترهاى كه در فزونى نعم آخرت روايت گشته آمده است كه: در هر روز جمعه، نعمتهاى بهشت دو برابر مىشود (5) ؛ بلكه در حديث معراج آمده است كه خداوند مىفرمايد: انظر اليهم فى كل يوم سبعين نظره و اكلمهم كلما نظرت اليهم و ازيد فى ملكهم سبعين ضعفاً (6)؛ (در هر روز هفتاد بار به آنها نظر مىافكنم و در هر نظرى كه به آنها مىافكنم، با آنها سخن مىگويم و دارايى آنان را هفتاد برابر مىگردانم). و اما از طريق درايت و راه معقول، همين بس تو را كه در نعمات دنيويه و بدنيه، درنگ و تأمل كنى و آنها را با نعم اخروى بسنجى و موازنه نمايى، چرا كه خداوند متعال، از آن لحظهاى كه اجسام و ماديات را آفريده به آنها نظرى نكرده است [و در مقابل]، عالم آخرت، عالم قرب و نزديك شدن و ديدار او مىباشد. بعضى از حكماى الهى گفتهاند: آنچه گفتهاند در پارهاى از عوالم آخرت است، تمامى پر از حيات و بىنيازى است و گويى خود، زندگانى و حياتى است كه جوشش مىكند و از سرچشمه واحدى جارى مىگردد، نه اينكه تنها حرارت واحد يا نسيم واحدى باشد بلكه تمام، كيفيت واحدى است كه هر طعم و مزهاى در آن يافت مىگردد و در اين كيفيت، طعم شيرينى و شراب و ساير چيزهاى صاحب طعم و نيروهاى آن، احساس مىشود و همچنين بوى خوش تمام روايح و تمام رنگ هايى كه تحت نظر قرار مىگيرد و تمام چيزهايى كه تحت قوه سامعه واقع مىشود، مانند: نواها و الحان، و تمام صداها و آوازهاى زيبا و آهنگهاى موزون موسيقى و تمام چيزهايى كه به لمس در مىآيد و هر آنچه كه با حس درك مىشود، تمام در يك كيفيت و حالت واحده مبسوطهاى به شرحى كه ذكر نموديم موجود است، زيرا اين كيفيت حياتى عقلانى، حاوى تمام كيفياتى است كه توصيف نموديم، بدون اينكه جزئى از آن با جزء ديگر مخلوط گردد، يا آنكه پارهاى، پاره ديگر را تباه سازد، تمام اين حالات و كيفيات در آن محفوظ و موجود است و گوى همگان بر حد و اندازه خويش قائم مىباشند [و هر كدام از اين حالات، به تنهايى وجود دارد. ] (7) 1) شادمانى. 2) تنومند و تناور. 3) سوره سجده؛ آيه 17. 4) سوره ابراهيم؛ آيه 34. 5) قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم): ان يوم الجمعه سيد الأيام يضاعف الله عزوجل فيه الحسنات. بحارالانوار؛ ج 86 ص 274. 6) ارشاد القلوب؛ ج 1 ص 200؛ بحارالانوار؛ ج 74 ص 23. 7) المراقبات؛ ج 1 ص 5 - 8. |
|||
|
|
۷:۳۸, ۲۶/تیر/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
2- ضرورت تلاش جدى سالك براى بدست آوردن منافع اخروى
اى انسان! اندكى به خود آى و انديشه نماى و ببين كه تو در رابطه با منافع اين دنياى دون و زبون، در حركات و سكنات خود آن گونه عمل مىكنى و مراقبت دارى كه آنچه پر سودتر است، بدست آورى؟! و آنچه به نفع تو باشد، جلب نمايى؟! و جز آنچه كه گرانبهاتر است و مزيت و برترى بيشترى دارد، نگزينى؟! بلكه جان خود را به سختى و تعب مىاندازى و وقت خود را بيهوده ضايع مىسازى تا خوراك نيكو بدست آورى و شراب گوارا مهيا سازى و بالش نرم براى خوابگاه خود آماده نمايى و حال آنكه خود مىدانى كه از كشيدن اين رنجها، جز تفاوت اندكى [كه آن هم فناپذير است] تو را حاصل نخواهد گشت! بلكه آن لذت هم به زودى از كف بيرون خواهد شد و از بين مىرود! پس تو را چه شده كه نسبت به منافع آخرتت كه تفاوت در آن عظيم و بزرگ بوده و فناناپذير و پايدار و جاويد است، اين گونه جهد و تلاش به جا نمىآورى؟! مثلاً چون كالايى براى بازرگانى بخرى و پس از خريد آگاه شوى كه اگر به جاى آن، كالاى ديگرى خريده بودى، سودت دو چندان و بيشتر از خريد اول بود، از اين كارت اندوهناك شده و به سختى دچار افسوس و آه مىگردى و براى آينده، عزم خود را استوار مىسازى كه ديگر غفلت نكنى و سودى را از دست ندهى ولكن به آنچه در تجارت آخرت از كف مىدهى و از سودى هفتاد برابر و بيشتر، بىبهره مىمانى اندوه ندارى و غمناك نمىشوى؟! و اگر براى اين گفتار گواهى بخواهى، به آنچه در دو چندان شدن ثواب اعمال با كيفيات خاص و در مواقع مخصوصه كه در اخبار وارد گرديده، نظرى نماى و بنگر كه مثلاً به نمازى كه به طور جماعت در مسجد جامع با پيشواى عالم پرهيزگارى به خصوص اگر عده نمازگزارانى كه به او اقتدا كردهاند هم بيشتر باشد، ثوابش هزاران برابر افزونتر از نمازى است كه در منزل به تنهايى به جاى آورى و با اين وصف، تو در اختيار آنچه سودش بيشتر و فضيلتش بالاتر است خوددارى مىكنى و از ثواب اين جماعت، كه از دست تو رفته، به اندازه يك دهم آنچه از سود تجارت دنيوى از دست دادهاى، اندوهگين نمىشوى؟!! پس در اين سهل انگارى كه تو را در كار آخرت است، تأملى كن و بنگر كه آيا آن را جهتى جز سستى ايمان تو به آخرت مىباشد؟! و بر حذر باش كه اين ايمان ضعيف هم در مواضع سختى و مواقع بدبختى به ويژه در هنگام سكر و مستى مرگ، از دست تو برود و فرجام كارت، به بدى كشيده شود و براى عقوبت و مجازات بزرگتر بودن هم و خواست دنيا از هم و خواهش آخرت، خود را آماده ساز و آنچه را معصوم (عليه السلام) در اين باب فرموده بياد آور كه فرمود: من اصبح و اكبر همه الدنيا فليس من الله فى شىء و الزم الله قلبه اربع خصال: هماً لا ينقطع عنه ابداً و شغلاً لا يفرغ عنه ابداً و فقراً لا ينال غناه ابداً و املاً لا يبلغ منتهاه ابداً (1) ؛ (كسى كه شب را به روز آورد و بامدادان، اندوه و هم بزرگش امور دنيايى باشد، او را در نزد خدا ارج و قدرى نخواهد بود و خداوند چهار خصلت را ملازم دل او قرار مىدهد: هم و اندوهى كه هيچگاه از او جدا نشود، و مشغله و كارى كه هيچگاه او را آسودگى نباشد، و فقرى كه هيچگاه به بىنيازى نرسد، و آرزويى كه هيچگاه پايانى براى آن نمىباشد.) آگاه باش و از اينكه فرموده: ليس من الله فى شىء غافل مشو، چه اين خود مجازات و عقوبت بزرگى است و از اين عقوبت، بزرگتر چه خواهد بود؟! پس اى عاقل! اين زيان بزرگ و بدبختى سترگ را در ترازوى عقل خويش با هر زيان و ضرر دنيائى كه تصور مىشود، مقايسه كن و ببين كه آيا بين آنها نسبت محدودى موجود است؟! (2) (1) قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم): من اصبح و الدنيا اكبر همه، فليس من الله شىء و الزم قلبه اربع خصلال: هماً لا ابداً و شفلاً لا ينفرج منه ابداً و فقراً لا يبلغ غناه ابداً و املاً بيلغ منتهاه ابداً؛ مجموعه ورام؛ ج 1 ص 130. (2) المراقبات؛ ج 1 ص 8 - 1 ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۹:۱۶, ۲۷/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۱ ۹:۱۶ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
3 - تا فرصت دارى، توشهاى برگير
[اى سالك طريق عبوديت] تا مهلت دارى در مصيبت خويش تفكر نما و تا تو را فرصت از دست نرفته، براى روز حسرت و پشيمانى و طول اقامت در روز قيامت و وحشتهاى روز رستاخيز، خود را آماده و بسيج كن و بر نفس خويش كه در اين دنيا آن را به ناز و نعمت و خوشى و راحت عادت دادهاى و از عذاب و نقمت و سختى روز قيامت غافلش ساختهاى، گريان شو و بگو: اى معبود من! و آقاى من! و مولاى من! به كدام يك از كارها به نزدت شكايت آوردم؟! و براى كدام يك از آنها ناله كنم و گريان شوم؟!! آيا به درد و شكنجه و سختى آن بگريم؟! يا براى درازى و طول مدت بلاء بنالم؟! و يا از بيم مار و عقرب ضجه كنم؟! يا از زحمت زنجير و پتكهاى آهنين فرياد آورم؟! شايد از اين انديشه كم، به هوش آيى و پندگيرى و به وسيله بازگشت و توبه راست و درست، براى سفرى كه در پيش دارى، توشهاى برگيرى و خود را آماده و مهيا سازى و با كار نيك، كار زشت را نابود نمايى؛ همانا پروردگار، آمرزنده و دوستدار بنده خويش است و پادشاه مهربان و خوش پذيراى رعيت خود مىباشد. از بندگانش توبه را مىپذيرد و نيكى اندك را به ثواب بسيار، جزا مىبخشد، گناهان را مىزدايد و كردارهاى زشت را به چندين برابر از كارهاى نيك تبديل مىفرمايد . (1) (1) المراقبات؛ ج 1 ص 11. ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۰:۴۷, ۳۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۱ ۱۰:۴۴ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
4 - تا كى مسامحه و سهل انگارى؟!
اى واى! چه سختى و بينوايى كه از آن شرم آورتر تصور نشود! و چه مصيبت و شكنجهاى كه از آن دردناكتر به خيال نگنجد! و چه رسوايى و نكبتى كه از آن مفتضحتر به نظر نيايد؟! [اى عزيز!] به خود بگو: اى بىخرد تبه كار! و اى ديوانه مسامحه كار! اى بدبخت زشت كردار! اين سهل انگارى تا كى؟! و اين تبهكارى تا چند؟! و اين تنبلى و روزگذرانى براى چه و چرا؟! اين نافرمانى و سركشى را چه سبب؟! اين انكار و پرده پوشى را چه جهت؟! آيا به ناتوانى بدنت و نازكى پوستت و سستى استخوانت رحم نمىآورى؟! آيا مشاهده اين هنگامههاى بزرگ و بيمناك و اين بدبختىهاى سترگ و اسفناك را چگونه طاقت مىآورى؟! آيا حال بدنى كه آن را لباس نرم و بافته نگه داشتهاى و به پوشش پنبه و كتان و اطلس تافته عادت دادهاى چگونه خواهد بود در موقعى كه لباس قطران (1) بر آن بپوشند و از پارههاى آتش بر آن بيفشانند و با شيطان به يك زنجيرش بكشند و در قعر يك آتش او را بيفكنند و از آهنهاى گداخته زينتش كنند و از آب جوشان دوزخ و از عرق بدن دوزخيان به او بنوشانند؟! آب گرم حميم (2) از بالاى سرش بريزند و با آن آب، آنچه در شكم و امعاء اوست بگدازند و پتك آهنى بر سرش بكوبند؟! (3) اى نفس! آيا تو همان نيستى كه در دنيا با همگان در به گزينى رقابت مىكنى؟! و بر اعيان و اشراف حسد مىبرى؟! و بر توانگران و برتران مفاخره مىنمايى؟! و از بيم گرفتارى به نادارى و خوارى، به اندوهى پس از اندوهى ملول و افسرده مىشوى؟! آيا چون به زنجيرت ببندند و به غل بپيوندند و با روى سياه و چشم كبود به محشرت آورند، حالتت چگونه خواهد بود؟! گاهى به طرف راست و زمانى به سمت چپ نظر اندازى، مردمان را بنگرى كه هر يك به خود مشغول و به تو توجهى ندارند؛ در آن روز گروهى با روىهاى روشن و گشاده، به پروردگار خود نظر دارند. (4) و چهره هايى در آن روز، تابان و خندان و شادان (5) به خلعتهاى امان، ملبس و به تاج پادشاهى، مكلل (6) و فرشتگان رحمان به گرد آنان در گردش و نسيم روح و ريحان بر جانهاى آنها در وزش، و حور و غلمان به خدمت گذارى آنها در جنبش هستند؛ آيا در چنين حال نخواهى گفت: اى معبود من! و اى آقاى من! و اى مولاى من! گيرم كه بر حرارت آتشت شكيبا شدم، آيا بر نگه كردن به بزرگواريت، چگونه شكيبا گردم؟! و با آنكه اميد عفو به تو دارم، در آتش دوزخت چگونه منزل گزينم؟! (7) (1) سرابيلهم من قطران؛ (در آن روز، پيراهنشان از قير است). سوره ابراهيم؛ آيه 5. قطران چيزى سياه رنگ و بدبو است كه به شتران مىمالند و در قيامت آن قدر بر بدن مجرمين مىمالند كه مانند پيراهن، بدنشان را بپوشاند. الميزان؛ ج 12 ص 89. (2) آبى كه در نهايت درجه جوشش و غليان است. الميزان؛ ج 18 ص 152؛ ترجمه الميزان، ج 18 ص 232. (3) يصب من فوق رؤسهم الحميم يصهر به ما فى بطونهم و الجلود و لهم مقامع من حديد؛ سوره حج، آيه 19 - 21. (4) وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره سوره قيامت؛ آيه 22 و 23. (5) وجوه يومئذ مسفره ضاحكه مستبشره سوره عبس؛ آيه 38 و 39. (6) آراسته شده، زيور داده شده. (7) المراقبات؛ ج 1 ص 11 - 13. ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۰:۴۳, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
5 ـ سالك هم و غمى جز خدا ندارد
[اى عزيز! سالك بايد بداند كه] اين زندگى دنيايى به منزله سرمايهاى است كه خداوند به او عنايت نموده كه با آن به تجارت بپردازند و اگر مىبيند كه با اين سرمايه، نفيسترين متاعها را مىتواند تهيه كند، در اين زمينه سهل انگارى ننموده و بداند كه در عالم وجود حتى در وهم، موجودى سودمندتر و نفيستر و كاملتر و زيباتر و شريفتر و بخشندهتر از ذات ذوالجلال نيست، بلكه هيچ نفع و نفاست و جمال و بهاء و شرف وجود و بلكه وجودى جز به او و در او و از او نيست؛ لذا عاقل، هيچ مطلوبى جز حضرت حق، براى خود اختيار نكند و هر چه غير اوست، اگر هم از جهتى مطلوب آدمى باشد باز مطلوبيتش از ناحيه اوست. و چون عاقل اين معنى را دانست و در طلب و جستجوى او بر آمد غير او را ترك خواهد گفت و هم و همتش را هيچگاه در پى چيزى غير از او صرف نخواهد كرد و در پى كسب رضاى او بر خواهد آمد كه قل الله ثم ذرهم (1) ؛ (بگو خدا، سپس هر چه غير از اوست واگذار) و ديگر عمر را در طلب چيزى غير از او به هدر نخواهد داد و در پى مشتهيات نفسانى و امور معاش نخواهد بود. اما اولى كه مشتهيات و هواهاى نفسانى است، به خاطر تيرگى و كدورتى كه در آنها هست و به علت عدم بقاء آن و تضادى كه با لذات روحانى واقعى دارد، اشتغال به آنها خسارتى جبرانناپذير و خسران عظيم است. و اما دومى كه امور معاش مىباشد، به علت اينكه، غرق شدن در گرداب امور دنيايى و به كار گرفتن تمام هم و غم خود را در اين راه، سبب هلاكت دل و تفرق حواس مىشود و اين امور، خارى در چشم عبوديت و بندگى و نقيض توكل است و فايدهاى هم بر آن نيست، زيرا آنچه مقدر شده، به انسان مىرسد و هم و غم انسان در اين راه، چيزى جز خسران به بار نمىآورد. و اگر انسان اين معنا را دريافت و به معرفت شخصيه حقيقيه، بدان معرفت پيدا نمود به گونهاى كه جزء وجدانيات او شد، همان گونه كه اهل دنيا لذات دنيا را مىشناسد، قلب و روح و سر خود را مستغرق در محبت خدا خواهد يافت و اين محبت، به ساير اعضا و جوارحش سرايت خواهد نمود و هر چه را كه غير خدا است، از آنچه بر آن قدم مىنهد، برايش حقيرتر و بىارزشتر خواهد بود؛ بلكه گاه مىشود كه آنچنان در درياى محبت حق تعالى غرق مىشود، كه دلش از هر چه غير اوست غافل، و به ما سواى او التفاتى ندارد، و عقلش از تدبير امور او باز مىماند و حالت شيدايى و عشق بر او عارض مىشود، چنانكه نسبت به بعضى از حالات حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) روايت شده است؛ و در حديث معراج بدان اشاره شده كه خداوند مىفرمايد:و لا ستغرقن عقله بمعرفتى و لاقومن له مقام عقله (2) ؛ (و عقل او را غرق در معرفت خود گردانم، و خود به جاى عقلش مىنشينم) . (3) 6 ـ كليد خوبىها بدان اى مطلب سعادت دنيا و آخرت كه كليد همه خوبىها و سعادتها، معرفت به خدا و محبت او است و لذيذترين لذات و خوشىها، در انس با خداست . (4) (1) سوره انعام، آيه 91. (2) الوافى؛ ج 26 ص 148؛ سرالاسراء؛ ج 1 ص 25. (3) اسرار الصلوه؛ ص 470 - 472. (4) اسرار الصلوه؛ ص 472. ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۲:۲۹, ۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
7- تحصیل علم بهتر است یا تهجّد و نماز شب ؟!
[اى عزيز!] شيخ ما مرحوم علامه انصارى (1) ، در جواب كسى كه از او اين سؤال را نموده بود كه آيا نماز شب افضل است يا مطالعه و تحصيل علم؟! چه نيكو جواب گفته است، كه خطاب به او فرموده بود: آيا تو قليان مىكشى؟! او در پاسخ گفته بود: بلى. شيخ فرموده بود: به جاى دو بار قليان كشيدن، نماز شب را بخوان. و اين جوابى متين و محكم است كه در آن به فساد اين خيال هم اشاره شده و گويا شيخ چنين گفته است كه اگر تو تا اين اندازه مراقب احوال و اخلاص در اعمالت هستى به گونهاى كه برايت تشخيص اين مطلب مشكل شده كه نماز شب افضل است يا مطالعه و تحصيل علم، چگونه اوقاتت را به كشيدن قليان كه در اين باب، اقوال مختلف است كه يا حرام است و يا مكروه است و يا مباح است مىگذرانى؟! و چطور مىشود كه بين دو عمل كه دو مستحب است، به بهانه كمى وقت، يكى را مىخواهى انتخاب كنى، در حالى كه در جاى ديگر، وقتت را به كارى كه يا حرام است و يا مكروه و يا لااقل مباح است، صرف مىكنى؟! كه بايد از اين مصيبت عظمى و فضيلت آشكار، به خدا پناه برد كه شيطان پليد اين گونه، علما را فريب دهد كه اشتغال به مطالعه اين علوم رسمى را كه براى اغلب آنها نمىتوان قصد شرعى كه به وجهى از وجوه، صحيح باشد يافت، از استغفار در سحرگاهان و خلوت با خداوند عزيز غفار، افضل بدانند و چگونه مىشود كه چنين باشد؟! در حالى كه آن علمى كه انسان را بر تجهد و شب زندهدارى بر نمىانگيزاند، علمى است كه نور و بهره و خيرى در آن نيست و علم واقعى، آن علمى است كه به فرموده امام صادق (عليه السلام) ملازم با خشيت باشد (2) و صاحب خشيت، نمىتواند ترك شب زنده دارى كند و همان بيم و ترس، او را به انجام اين عمل وا مىدارد. (3) 8 - بدون شب زنده دارى انسان به جايى نمىرسد [اى طالب مقامات معنوى!] شيخ و پيشواى من (4) در علوم حقه، برايم حكايت نمود كه از طالبان آخرت، احدى به مقامى از مقامات دينى نرسيد، مگر آنان كه اهل تهجد و شب زنده دارى بودهاند . (5) (1) خاتم الفقهاء و المجتهدين حضرت آيه الله العظمى شيخ مرتضى انصارى قدس نفسه الزكيه. (2) قال الصادق (عليه السلام): الخشيه ميراث العلم. بحارالانوار؛ ج 2 ص 52. (3) اسرار الصلوه؛ ص 463 و 464. (4) جمال العارفين، آيه الله ميرزا حسينقلى همدانى قدس سره العزيز. (5) اسرار الصلوه؛ ص 463. ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۵:۵۴, ۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
9 . طریقه ی حل مشکلات علمی
[اى طالب معرفت!] بايد دانست كه مؤمن، در راه تحصيل علم، نماز شب را از مطالعه كارسازتر مىبيند و شيخ ما (1) (قدس سره) به ما توصيه مىنمود كه هرگاه در مسائل علمى به مشكلى برخورديم، به خدا پناه بريم و به تضرع و زارى نزد پروردگار متوسل شويم و اين امر، به تجربه هم براى ما ثابت شده است. و اما اينكه چرا تجهد و شب زندهدارى و دعا، از اسباب تحصيل علم است، بدين خاطر است كه علم، همان گونه كه در بعضى از روايات به اين مطلب تصريح شده است، به كثرت تعلم نيست، بلكه نورى است كه خدا در دل هر يك از بندگان خود كه بخواهد مىافكند. (2) و شب زنده دارى و مناجات در دل شب، دل را نورانى مىگرداند و باعث ثبات نور، در دل مؤمن مىشود، چنانكه از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه هرگاه بنده با مولاى خود در دل شب ظلمانى خلوت كند و با او به گفتگو و مناجات بپردازد؛ خداوند، نور را در قلب او ثابت خواهد گردانيد و چون بگويد: يا رب يا رب، از طرف خداوند خطاب رسد: لبيك بنده من؛ هر چه مىخواهى طلب نما كه به تو عطا كنم و بر من توكل نما، تا امورت را كفايت نمايم. (3 ) و (4) ( 1) مربى نفوس، عارف كامل، آيه الله ميرزا حسينقلى همدانى قدس سره الشريف. (2) در حديث عنوان بصرى از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه: ليس العلم بالتعلم، انما هو نور يقع فى قلب من يريد الله تبارك و تعالى ان يهديه. بحارالانوار؛ ج 1 ص 225 و در منيه المريد ص 149 چنين نقل شده كه: ليس العلم بكثره التعلم، انما هور نور.... (3) امالى صدوق؛ ص 279 مجلس 47؛ بحارالانوار؛ ج 38 ص 99. (4) اسرار الصلوه؛ ص 463 و 464. ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
۱۵:۱۳, ۱۱/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آبان/۹۱ ۱۵:۲۳ توسط یا صاحب الزمان.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
10 - مؤثرترين عامل پيشرفت علمى[/
[اى عزيز!] اگر كسى در اخبار اهل بيت و احوال پيشينيان از مشايخ بزرگ ما , تتبع و تحقيقى داشته باشد، در مىيابد كه نماز شب خواندن، با تحصيل علم تضادى ندارد، بلكه از اسباب قوى آن مىباشد و بسيارى از محصلين را مىشناسم كه اهل تهجد و شب زندهدارى بودند و همين امر سبب استقامت فهم و بارور شدن ذهن آنها در وصول و دستيابى به مطالب حقه در مسائل علمى گشت و به مراتب عاليه علمى نائل آمدند؛ به خلاف طلّابى كه پيوسته به مطالعه كتب علمى مشغولند، كه كمتر مىشود فرد صاحب نظرى از ميان آنها برخيزد. بلى گاه افراد باريك بين مشكك در ميان آنها پيدا مىشود، ولى محققى كه در علمش بركت باشد نيست؛ اين افراد خير و نورشان اندك و در كسب فوايد علم ناموفق هستند .[b] (1) (1) اسرار الصلوه؛ ص 465 ان شاء الله ادامه خواهد اشت ... |
|||
|
|
۱۲:۳۱, ۱۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
11 - شناخت باطن و حقيقت گناه [اى طالب قرب الهى!] اگر انسان معرفت واقعى به حقيقت و شناخت (1) و آثار معصيت پيدا نمايد، مثلاً : واقعاً در وقت خوردن مال يتيم، اعتقاد نمايد كه آتش مىخورد (2) و اين آتش هم با خوردن خاموش نشود، بلكه اگر بماند ، بعد از مردن قوت پيدا مىكند و عروق و اعماق را مىسوزاند و هر چه را كه مىسوزاند، عروق و اعماق ديگرى به جاى آنچه سوخته مىآيد؛ لابد از اين معرفت و شناخت عظمت گناه و زيانهاى آن ، بىاختيار به اندازه شقاوتى كه از گناه براى خود تحصيل كرده ، ندامت (3) به او دست خواهد داد و لابد حركتى به سوى دفع آن مىكند ، خصوصاً اگر يقين كند بر اين كه دفع اين بدى و اين آتش كه در درون خود روشن كرده ، چه لذتها و كرامتها و شرافتها براى او حاصل مىكند، آن وقت به قدر آن معرفت ، شوق به دفع آتش پيدا مىكند و هر عمل شاقى را براى دفع آن متحمل مىشود و با شوق اقدام مىنمايد . (4) (1) زشتى. (2) ان الذين يأكلون اموال اليتامى ظلماً انما يأكلون فى بطونهم ناراً و سيصلون معيراً: (كسانى كه اموال يتيمان را از روى ستم مىخورند، تنها آتش مىخورند و به زودى به آتش سوزانى مىسوزند.) سوره نساء، آيه 10 (3) پشيمانى. (4) رساله لقاء الله؛ ص 58. ان شاء الله ادامه خواهد داشت ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| معرفی کتاب اسرار الصلاه تألیف آیت الحق جناب میرزا جواد آقا ملکی تبریزی | علی 110 | 27 | 70,580 |
۲۶/دی/۹۶ ۱۴:۲۷ آخرین ارسال: راوی110 |
|
| چکیده کتاب قیام و انقلاب مهدی، علیه السلام | kamelia | 0 | 1,400 |
۲۸/مرداد/۹۳ ۱۲:۴۴ آخرین ارسال: kamelia |
|
| کتاب " المراقبات " اثر میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (رحمة الله علیه) | یا صاحب الزمان | 8 | 6,171 |
۲۴/فروردین/۹۲ ۲:۴۴ آخرین ارسال: یا صاحب الزمان |
|
| کتاب العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان علیه السلام | parisan | 7 | 6,120 |
۱۴/فروردین/۹۲ ۱۵:۵۸ آخرین ارسال: علی 110 |
|
| رادیو کتاب افتتاح میشود! الحمد الله!! | AMINI | 0 | 1,101 |
۲۲/آبان/۹۱ ۱۸:۴۷ آخرین ارسال: AMINI |
|
| معرفی کتاب "شيوه مناظرات انبيا و امام صادق (علیه السلام)" | مجید املشی | 0 | 1,772 |
۲۵/مهر/۹۱ ۴:۰۹ آخرین ارسال: مجید املشی |
|
| کتاب ها و نظرات ارزشمند آیة الله صادقی تهرانی | آزرمشاه | 8 | 7,319 |
۲۸/تیر/۹۰ ۰:۴۵ آخرین ارسال: آزرمشاه |
|








