کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: میزان آشنایی با این دعا !!!!
این نظرسنجی بسته شده است.
شنیده بودم ولی اطلاعی دقیق نداشتم 42.86% 6 42.86%
میدانستم و میخواندم 28.57% 4 28.57%
تازگی آشنا شدم 28.57% 4 28.57%
تمام 14 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دعاى ابو حمزه ثمالى
۰:۵۹, ۳۰/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۱ ۱۶:۱۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به مناسبت شب زنده داری دوستان ، دعاى ابو حمزه ثمالى رو همراه با تفسیر ( شرحی از این دعا ) قرار میدم .
امیدوارم برای دوستان کاربردی باشه.
در ابتدا ابوحمزه ثمالى كيست ؟
در ناسخ التواريخ چنين مذكور است : ابوحمزه ثمالى اسمش ‍ ((ثابت )) و فرزند ابو صفيه دينار از اهل كوفه است ((و ثماله طايفه اى از عرب است )) كه او از آن قبيله بوده از آن جهت او را نسبت به آن طايفه داده و ثمالى مى گويند و او يكى از اصحاب كبار و خاص ‍ حضرت سجاد بوده است .
در كتاب رجال ابى على مرقوم است ؛ كه ابوحمزه از على بن الحسين و ائمه بعد از آن حضرت سلام الله عليهم روايت مى كرده است .
و در خلاصه : مذكور است كه ابوحمزه عليه الرحمه از راويان امام زين العابدين عليه السلام و امام محمد باقر عليه السلام و امام جعفر الصادق سلام الله عليه است ؛ و گفته اند چنان بزيست كه زمان سعادت تواءم حضرت امام موسى كاظم صلوات الله عليه را درك نمود؛ ولى در اين مطلب اختلاف است و از فضل بن شاذان شنيده كه گفت از مردى موثق شنيدم كه حضرت رضا عليه السلام فرمود ابوحمزه در زمان خود مانند سلمان بود ((در زمان خود)) و به روايتى فرمود مانند لقمان است ، زيرا كه ابوحمزه در خدمت چهار تن از ما قيام نمود.
ابوحمزه در دوران زندگى خود داراى مقامى ارجمند و مورد لطف و عنايات ائمه عليهم السلام زمان خود بوده و در كتب رجال مدح او بسيار آمده و در بزرگى و كمال و معرفت او همين بس است كه براى تعليم گرفتن اين دعا حضرت سجاد عليه السلام او را شايسته دانسته و اين افتخار بزرگ نصيب وى شده است .
بالجمله : اهل سنت نيز در پاره اى روايات او بر او وثوق دارند و از وى بسيار روايت كرده اند.
وفات او در سال يكصد و پنجاهم هجرى روى داده است .
از ابوحمزه ثمالى ماءثور است كه حضرت امام زين العابدين سلام الله عليه در ليالى متبركه شهر رمضان المبارك اكثر شب را به نماز مى گذرانيد و سحرگاهان اين دعاى جليل را قرائت مى فرمود.
ادامه دارد ان شا الله ....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، یا صاحب الزمان ، m.hossein ، حسن.س. ، گرفتار گناه ، جبریل ، Farzaneh ، أین المنتظر ، azade ، MohammadSadra ، شهیدطیبه واعظی ، medad.sefid ، saloomeh ، بیداری12 ، yamin ، جویای حقیقت ، ساقی ، aboutorab

آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۵:۲۰, ۱۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #61
آواتار
عبارت سوم و دللت على فضائحى عيون العباد
شايد در اين عبارت زبان حال امام عليه السلام چنين باشد؛ كه اى پروردگار من با آن كه مى دانم افتضاح و رسوايى در روز قيامت عقوبتى بسيار سخت است و انبيا بر اين لسان از تو خواستند كه و لا تخزنى يوم يبعثون يوم لا ينفع مال و لا بنون و با اين كه من خود به اهل ايمان همصدا هستم و از تو تقاضا دارم كه و لا تخزنا يوم القيمه و از شدت صعوبت اين ماجرا مطلع هستم كه اگر در روز قيامت يوم تبلى السرائر پرده از كارهاى ناشايسته ام برداشته شود و در ميان ديده مردمان رسوا شوم و فضاحت اعمالم آشكار شود، پس با اين حال من اميدم از تو قطع نخواهد شد و دست بردار از تو نيستم و محبت تو را از دل خود بيرون نخواهم كرد.
عبارت چهارم و امرت بى الى النار
و همچنين شايد در اين بيان هم زبان حال چنين باشد. كه اى پروردگار من اگر در آن روز كه س 82ى 18 يوم لا تملك نفس لنفس شيئا و الامر يومئذ لله ، آن روزى كه مالك نشود هيچ نفسى براى هيچ نفسى چيزى را و حكم و فرمان فقط از براى تو است كه و الامر يومئذ لله كه هيچ حكم كننده نباشد جز تو، اگر در آن صحنه امر فرمايى كه برانيد آنها را كه مستوجب آتشند به سوى دوزخ يعنى دستور دهى به ماءموران خود، آن ماءمورانى كه : س 66ى 6 عليها ملائكه غلاظ شداد لا يعصون الله ما امرهم نافرمانى نكنند تو را آنچه فرموده باشى بر ايشان و مى كنند آن چه فرموده شوند، و اگر اين امر تو شامل من شود كه مرا به آتش در كشند و به دوزخم در آورند؛ با اينحال هرگز اميدم از تو قطع نخواهد شد و روى آرزوى را از تو نگردانم و از عشق تو كناره نخواهم گرفت .
عبارت پنجم و حلت بينى و بين الابرار
در اين بيان هم شايد اشاره چنين باشد؛ كه اى پروردگار من با وجودى كه مى دانم جايگاه نيكان و مقام ابرار در بهشت جاودانيست كه : ان الابرار لفى نعيم ، و ايشان در كمال تنعم و استراحت بر تخت ها و سريرهايى كه مرصع است تكيه زده و نظر مى كنند در آن چه آنها را شادمانى بيافزايد و مصاحبند با بهترين خلق تو كه س 4ى 69 فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا با اين حالت اگر ميان من و ميان ايشان را حايل سازى و مرا از مصاحبت نيكان محروم دارى و در آتش هجران از فراق نكورويان مرا بسوزانى ، دست از دامن تو برنخواهم داشت و اميدم را از تو قطع نكنم و در عشق خود ثابت و پايدارم .

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، aboutorab
۲۰:۳۲, ۲۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #62
آواتار
يا سيدى صل على محمد و آل محمد و اخرج حب الدنيا من قلبى و اجمع بينى و بين المصطفى و آله خيرتك من خلقك و خاتم النبيين محمد صلى الله عليه و آله و سلم وانقلنى الى درجة التوبه اليك و اعنى بالبكاء على نفسى .
اى آقاى من ؛ درود فرست بر محمد و آل محمد، و بيرون كن دوستى دنيا را از دل من كه حب الدنيا راءس كل خطيئه و جمع كن ميان من و ميان برگزيده ات محمد و آل اطهار او؛ كه خاتم پيغمبران است ، يعنى محشور كن مرا با اين جماعت كه بهترين خلق تو و بهترين مصاحبند فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا. و مرا به درجه توبت و انابت به سوى خود منتقل فرما؛ يعنى وادار كن مرا كه توبه كنم و به سوى تو بازگردم ((كه خود فرمودى : و يتوب الله على من يشاء )) و يارى كن مرا كه گريه كنم به حال خود، يعنى گريه كنم از صعوبت مراحلى كه در پيش داشته و در انتظار من است .
مام عليه السلام حاجت مهم را پيوست با صلوات تقاضا مى كند
همانطور كه قبلا گذشت امام عليه السلام هرگاه حاجت مهمى داشته در اول درود به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرستاده و سپس اظهار حاجت كرده است ؛ و در اينجا از نظر اهميت موضوع ؛ عبارت دعا را فيمابين دو صلوات قرار داده و بدينوسيله خواسته است امر مهمى را آشكار نمايد؛ و شكى نيست از اين كه صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم قبول مى شود و بايد گفت خدا كريم تر از آنست كه مقدم و مؤ خر يك دعا را اجابت كرده و ميان آن را بى اثر گذارد چون صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم از او سبحانه محجوب نباشد و آن چه هم بدان پيوسته است در مسير اجابت قرار گرفته است. و اما نكته ديگرى كه امام عليه السلام در اين عبارت به كار برده : آنست كه پس از تقاضاى مراوده و مصاحبت و يا مجالست با پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم ، مقام و منصب آن بزرگوار را در خاتميت رسالت معرفى كرده و در واقع ختم نبوت را در اين فقره از نظر قرآن اعلام كرده است ، كه معناى كريمه س 33ى 40 ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبيين ، را به خوبى آشكار نموده و بيانى را از برگزيدگى و شخصيت آن حضرت به قالب الفاظ ريخته است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، aboutorab
۱۲:۳۸, ۲۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #63
آواتار
دنيا و زندگانى در آن از نظر قرآن
آن چه در قرآن مجيد در باب دنيا آمده است بيشتر در مورد زندگانى و متاع آنست و اشارات آن بر اينست كه هر كس براى آراستگى خود بايد فريب دنيا را نخورده و به اسباب و تجملات و متاع آن دلبستگى پيدا نكند و آيات بسيارى با بيانات مختلف در اين زمينه تكرار شده كه شايد جامع ترين آنها اين آيه شريفه باشد سوره الحديد آيه 20 اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولاد كمثل غيب اعجب الكفار نباته ... الى آخر آيه
بدانيد اى طالبان دنيا جز اين نيست كه زندگانى اين سراى بازيچه است ؛ و تعب و رنج در طلب متاع آن بى فايده ؛ ماننده ملاعت و متاعب اطفال كه فايده بر آن مترتب نمى شود، و مشغولياتى است كه به سبب اشتغال شما به آن باز مى مانيد از مراتب عظيمه اخرويه ، و آرايشى است در مطاعتم خوشگوار و ملابس نيكو و منازل دلكش و مراكب زيبا و غير آن ؛ و مفاخرت كردنست در ميان يكديگر به سبب نسب عالى و جاه و منازل ؛ و مباهات نمودن در كثرت مالها و شمارش آن و بسيارى فرزندان .
سپس حق تعالى در دنبال آيه شريفه بى اعتبارى دنيا و سرعت زوال آن را تمثيل فرموده ؛ به اين مثل : كه دنيا مانند بارانست كه بر زمين كشته ببارد و تخم ها كه در او است زود برويد و راست بايستد و به جهت طراوت بشگفت آورد، كافران را از روئيده شدن آن يعنى متعجب سازد آن گياهان ناگرويدگان را كه اعجاب ايشان به زينت دنيا بيشتر است بر خلاف اهل ايمان زيرا كه مؤ من چون امرى معجب مشاهده مى نمايد فكر او منتقل مى شود به قدرت صانع آن پس سبب تعجب او در آن نبات قدرت الهى مى شود نه طراوت و قضاوت آن و كافر فكر او در نمى گذرد از آن چه احساس آن نموده ، بلكه مستغرق امر محسوس شده فكر خود را مقصور مى دارد بر تعجب نمودن در آن و اصلا در خالق آن تفكر نمى نمايد؛ حاصل آن كه دنيا چون نباتيست كه از باران روئيده شده باشد با كمال ترى و تازگى پس خشك گردد به يكى از آفات آسمانى يا ارضى پس بينى آن را زرد بعد از سبزى و خرمى سپس بعد از زردى درهم شكسته و كوفته و ريزه ريزه شده ، يعنى مآل دنيا نيز چنين است كه چند روزى سبز و خرم بوده و بعد از آن ، آن سبزى و خرمى خشك شده و به باد حوادث متلاشى گردد ((يا آن كه دوران حيات زندگى تشبيه بر آن است كه چند صباحى به جوانى و شادابى گذرد و بعد ضعف پيرى در رسد و آخر با وزش باد مرگ تمام تازگى ها و طراوت را از بين ببرد، و خلاصه نتيجه چنين است كه و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور)) و نيست زندگانى دنيا مگر متاع و مايه فريب و يا به عبارت ديگر در آيه 32 از سوره الانعام : و ما الحيوة الدنيا الا لعب و لهو و نيست زندگانى دنيا مگر بازى كودكان و مشغولى بى خردان يا به معناى ديگر: نيست زندگانى دنيا مگر مشغولى به امر باطل لاطائل و بازى به چيز و شى ء بى حاصل ، خلاصه آن كه حقيقت دنيا و آن چه كه مردم را از طريق حق بازدارد خداى تعالى در آيه اى آورده و از دلبستگى به آنها مردم را برحذر داشته است و چنين مى فرمايد: س 3ى 14 زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة .... الخ يعنى زينت داده شده است براى مردم دوستى آروزهاى نفس از زنان و پسران و زر و سيم و جواهرات و مراكب زيبا و دلبستگى به انعام ((چهارپايان )) و كشت و زراعت كه اينها همه متاع زندگانى دنيا است ولى متاع آخرت كه نزد خداوند است به مراتب از اينها نيكوتر است يعنى اى مردم روى از حطام فانى دنيا برگردانيد و متوجه ثواب جاودانى باشيد؛ و در آيات ديگر خداى تعالى حقيقت دنيا و مثل زندگانى در آن را بر وجه ديگر آورده از جمله در آيه 24 از سوره يونس و همچنين آيات ديگرى در باب غرور و فريب دنيا آورده كه ذكر هر يك به طول مى انجامد؛ ولى همينقدر متذكر مى شويم كه خداى تعالى در آيه اى چنين اشاره مى فرمايد: آنها كه دوست مى دارند زندگانى دنيا را و دنيا را بر آخرت ترجيح مى دهند و باز مى دارند مردم را از راه حق ، يعنى مردم را متوجه دوستى دنيا كرده و به راه كج وامى دارند آنها در گمراهى آشكار و ضلالت بعيدند، قوله تعالى : س 14ى 3 الذين يستحبون الحيوة الدنيا على الاخرة و يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا اولئك فى ضلال بعيد، و از اين جهت است كه امام عليه السلام خواستار خروج حب دنيا از قلب خود شده ، و عرض مى كند: و اخرج حب الدنيا من قلبى .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، aboutorab
۱۷:۲۳, ۲/آبان/۹۱
شماره ارسال: #64
آواتار
دنيا از نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
در خبر است كه روزى رسول صلى الله عليه و آله و سلم با جمعى از صحابه بر بزغاله مرده اى مى گذشت ديد كه متورم و متعفن شده و در كنار راه افتاده ، فرمود: كه كيست اين را به درمى خريد كند، گفتند: يا رسول الله او در زندگى به يك درم نمى ارزيد اكنون كه مرده است و گنديده و آماسيده شده چه كس او را به درمى مى خرد؟
فرمود: كه بخدا قسم كه دنيا نزد حق تعالى حقيرتر از اين بزغاله است .
دنيا از نظر اميرالمؤ منين عليه السلام

اخبار و آثارى كه در مذمت دنيا و محبت و بى وفايى و كمى منزلت آن وارد شده بسيار است و در كلمات ائمه معصومين مخصوصا اميرالمؤ منين عليه السلام به قدرى آمده است كه تاءمل در آنها دل را از دنيا سير و آدمى را از تربيت آن دلگير مى كند و هر كس به خطب و مواعظ آن بزرگوار كه در نهج البلاغه و غير آن مذكور است توجه نمايد پستى مرتبه دنيا و ردائت آن را خواهد دريافت و گمان نمى رود كسى بهتر از آن بزرگوار دنيا را آن طور كه هست معرفى كرده باشد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، aboutorab ، Farzaneh
۱۸:۴۷, ۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #65
آواتار
فقد افنيت بالتسويف و الامال عمرى و قد نزلت منزلة الايسين من خيرى فمن يكون اسوء حالا منى ان انا نقلت على مثل حالى الى قبر لم امهده و لرقدتى و لم افرشه بالعمل الصالح لضجعتى .
پس به تحقيق كه نيست و نابود كردم عمر خود را به آرزوهاى بيهوده ؛ و تباه كردم روزگار خود را به بازيچه هاى كودكانه ، ((يعنى چقدر امروز و فردا كردم و اصلاح امر خود را به تاءخير افكندم غافل از اين كه ناگاه امر خدا در رسد و آواز الرحيل به گوش آيد كه من هنوز بر بستر غفلت آرميده و ديگر كار از كار گذشته است .))
و همانا كه فرود آمدم در مقام و منزل آنان كه از خير و خوبى خود نوميد شده اند؛ ((يعنى كارم به جايى رسيده كه ديگر از خير خود ماءيوس ‍ شده ام )) پس كيست بدحال تر از من ؟ اگر مرا منتقل كنند به مثل اين حالت سويى كه اكنون بدان اندرم ((به اين حالت و وضع فعليم )) به سوى قبرى كه آماده نكرده ام آن را براى خوابگاه خود، و آراسته نكرده ام آن را به كارهاى نيكو و شايسته براى آرامگاه ابدى خود، يا بر اين معنا، كيست كه حالش خراب تر از حال من باشد اگر با اين حال او را به سوى قبرى برند كه جهت آرامش خويش فرشى از عمل صالح بر آن نگسترانيده است .
فراش مى كند؛ با اشاره به بيان امام عليه السلام يعنى كسى كه كار شايسته كرد؛ براى خود و مضجع خود در پناهگاه گور بسترى نرم مى سازد و آن را با اعمال صالح مزين و آراسته مى نمايد و لذا عرض مى كند: و لم افرشه بالعمل الصالح الضجعتى .
عمل صالح چيست ؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، aboutorab
۲۳:۲۴, ۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #66
آواتار
عمل صالح چيست ؟
به طور كلى اعمال صالح به جا آوردن واجبات و خوددارى از محرمات در احكام دين است ، بر وجهى كه عمل خالصا لوجه الله باشد؛ و لكن صالحتر و نيكوتر، آن عملى است كه از حدود وجوب تجاوز كرده و در مقام استحباب در آيد، چون در مرحله اول از نظر دين امرى در اداى وظيفه است و در مرحله دوم امرى از روى شوق و علاقه ؛ و البته قبولى در هر دو منوط به تقوى و پرهيزگارى است كه فرمود: انما يتقبل الله من المتقين ، و اين نكته را بايد توجه داشت كه عمل نيكو بر دو قسم است : يكى آن كه آدمى تنها خود را از آن بهره مند مى نمايد مانند نماز و روزه در واجبات و خواندن نافله در مستحبات ؛ و ديگر آن كه در ظاهر مردم از آن بهره مند باشد چون خمس و زكات دادن در واجبات و مسجد ساختن و آبيارى و پل سازى و ساير كارهاى عام المنفعه در مستحبات ، و بلاشك مى توان گفت هر عبادت يا هر عملى كه ديگران از آن منتفع مى شوند ارجح و اولى بوده و عامل آن ذينفع تر است ، چون به طور كلى بازگشت تمام اعمال چه از حسنات و چه در سيئات به نفس خود آدمى است و اين خود بحثى جداگانه دارد كه خداى تعالى بر وجوه مختلف در قرآن مجيد متذكر شده و صريحترين آنها عبارتى است كه در دو مورد مى فرمايد:
س 41ى 46 و س 45ى 15؛ من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها و بايد دانست كه در پاداش اعملا به مصداق ان الله لا يضيع اجر المحسنين خداى تعالى كوچكترين اجرى را از نيكوكاران ضايع نخواهد كرد و لو اين كه آن پاداش در امور مادى و يا شهرت و كسب مقام در دنيا بوده باشد و از اينجاست كه هر عملى كه مستلزم اجر نيكو از طرف خداى تعالى باشد نمى توان آن را در رديف اعمال صالح آورد و اعمال صالح بايد شايستگى آن مقامى را داشته باشد كه خداى تعالى در قرآن مجيد به عاملين آن وعده كرده است كه فرمود: س ‍ 2ى 25 و بشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجرى من تحتها الانهار.... و بشارت ده آن كسانى را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند به آن كه از براى ايشان است در آخرت بوستان هاى متعدده كه از غايت اشجار روى زمين آن پوشيده باشد و در آن انواع ميوه هاى متلونه و طعام هاى مختلفه بوده باشد.
پس هر عملى كه عامل آن را در آخرت مستحق بهشت كند آن عمل صالح است ، الا عملى كه در دنيا اجر آن به عامل داده مى شود جزء حسناتى است كه اغلب از مردمان بى ايمان هم در مقابل ، اجر خود را در اين دنيا گرفته و در آخرت بى بهره اند.
ايمان بايد توام با عمل صالح باشد
ببينيد چگونه خداى تعالى پاداش نيكوكاران را بر وجوه مختلف بيان داشته و مى رساند كه ايمان بدون عمل صالح بى نتيجه است .
سوره البقره آيه 82: والذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون و آنان كه گرويدند به خدا و اعمال نيكو و پسنديده به جاى آوردند آن گروه اهل بهشت و در آن جاودانند.
سوره الكهف آيه 88: و اما كسى كه ايمان آورد و عمل شايسته بر مقتضاى ايمان به جا آورد: فله جزاء الحسنى پس از براى اوست پاداشى نيكو.
سوره طه آيه 82: به درستى كه من هر آينه نيك آمرزنده ام براى آن كه توبه كرد و گرويد و كردار نيكو به جاى آورد و ثم اهتدى پس هدايت يافت يعنى دريافت راه راست را.
سوره القصص آيه 67: اما آنكه توبه كرد و گرويد به خدا و عمل صالح انجام داد فعسى ان يكون من المفلحين پس اميد است كه از رستگاران باشد ((در اين آيه شريفه مطلبى است كه طالبين بايد مراجعه به تفسير نمايند.))
سوره التغابن آيه 9: و هر كه بگرود به خدا و كارهاى شايسته كند يكفر عنه سيئاته بپوشد خدا بدى هاى او را و در آورد او را در بوستان هاى بهشت كه آن يك رستگارى بزرگ است .
سوره مريم آيه 96: آنان كه گرويدند به خدا و رسول و كردار شايسته به جاى آوردند سيجعل لهم الرحمن ودا زود باشد كه خدا محبت آنها را در دل مردمان قرار دهند.
سوره الحج آيه 49: آنان كه گرويدند و كردار شايسته كردند لهم مغفرة و رزق كريم از براى آنهاست آمرزش و روزى نيكو.
سوره العنكبوت آيه 8: آنان كه گرويدند و كردار نيكو كردند لندخلنهم فى الصالحين هر آينه در آوريم آنها را در زمره شايستگان .
سوره العنكبوت آيه 58: آنان كه ايمان آرند و كار شايسته كنند لنبوئنهم من الجنة غرفا.... هر آينه فرود آوريم آنها را در جنت به منزل هاى بلند و غرفه هاى ارجمند.
سوره الروم آيه 15: پس آنان كه گرويدند و عمل صالح كردند فهم فى روضة يحبرون پس ايشانند در چمنزارى شادمان .
سوره لقمان آيه 8: همانا آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند لهم جنات النعيم از براى آنها باغستان پرنعمت است .
سوره السجده آيه 19: اما آنان كه ايمان آوردند و كردار شايسته كردند فلهم جنات الماءوى پس براى ايشان است جناتى پيشكش .
سوره الكهف آيه 107: آنان كه گرويدند به خدا و عملهاى پسنديده كردند كانت لهم جنات الفردوس نزلا از براى آنهاست بهشت هاى فردوس .
سوره فاطر آيه 7: و آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند لهم مغفرة و اجر كبير از براى ايشان است آمرزش و مزدى بزرگ .
سوره فصلت آيه 8: همانا آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند لهم اجر غيرممنون از براى ايشان است مزدى بى منت ((يا بى پايان .))
سوره الجاثيه آيه 50: و اما آنان كه ايمان آوردند و كار شايسته كردند فيوفيهم اجورهم پس تمام داده شود اجر ايشان .
سوره الاعراف آيه 42: و آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند لا نكلف نفسا الا وسعها اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون تكليف نكنيم كس را جز به اندازه تواناييش آنانند ياران بهشت كه در آن جاودانند.
سوره الرعد آيه 29 آنان كه ايمان آوردند و كردار شايسته كردند طوبى لهم و حسن مآب خوش باد بر آنها و نيكى بازگشت .
سوره الكهف آيه 30: همانا آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح به جاى آوردند انا لا نضيع اجر من احسن عملا ما تباه نسازيم اجر آنها را كه كارشان نيك بوده است و اين بود بيان بعضى از آيات كه حاكى از پاداش صالحين اهل ايمان است و آيات بسيارى ديگر كه در اين باب مى باشد كه از نظر اختصار از ذكر آنها خوددارى شده است .
اى برادر عزيز!!
حقا ديدى كه خداى تعالى درباره صالحين اهل ايمان چه گفته است ؟ ديدى جزاى اين گروه را چگونه با لسانهاى مختلف به قالب الفاظ ريخته است .
اى برادر عزيز!
دانستى كه امام عليه السلام چگونه ما را به انجام كردار نيك و شايسته در اين دعا ترغيب كرده و ما را به خداپرستى و انجام كارهاى نيكو تشويق كرده است ، به خدا قسم !! جا دارد همانطور كه قبلا امام عليه السلام اشاره فرمود: حب دنيا را از دل خارج كرده و آن چه را كه از عمر خود در پيروى آمال و آرزوى بيهوده فنا كرديم پشت سر گذارده ، در اين چند روز بكوشيم و خدا را فرمان بريم ، اطاعت امر او كرده و از نهيش سر باز زنيم و از اعمال صالح و كردار نيكو فرشى زيبا تهيه كرده و به آرامگاه خود فرستيم و بدين وسيله خود را به مقام هايى رسانيم كه خداى تعالى در انتظار ما گذاشته است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
۲۲:۵۷, ۸/آبان/۹۱
شماره ارسال: #67
آواتار
و مالى لا ابكى و لا ادرى الى ما يكون مصيرى و ارى نفسى تخادعنى و ايامى تخاتلنى و قد حفقت عند راءسى اجنحة الموت .
و چيست مرا كه گريه نمى كنم !! و چگونه است كه نمى دانم پايان كار و بازگشت به كجا خواهد بود!! يعنى چرا گريه نكنم و ننالم از اين كه متوجه عاقبت امر خود نيستم ؛ در حاليكه فريب مى دهد مرا نفس من ((يعنى مخفى و پنهان مى دارد نفسم خواهش هاى خود را و از محبت دنيا باز نمى ايستد؛ و اين مكر و خدعه پنهانى مرا غافل كرده و از به خود آمدن باز داشته است .))
و نيز چه شده است مرا كه روزگار هم با من خدعه كرده ؛ فريبم مى دهد؛ در حالى كه شاهين مرگ بر بالاى سرم بال و پر گسترده ((و آن مرغ بد هيولا در صدد است كه دانه عمرم را بر چيند.))
تعجب نكنيد! لذتى بالاتر از لذت گريستن نيست
اينكه امام عليه السلام در اين فقره از دعا ترغيب براى گريستن كرده است ، گذشته از اين كه حقا گريه حالتى در معنويت ايجاد مى كند كه باطن آدمى را صفا بخشيده و دردهاى درونى را تسكين مى دهد؛ آتش قهر و غضب الهى را هم فرونشانيده و مسئله انتقام را در پاداش كردار آسانتر مى نمايد.
اگر داستان يعقوب عليه السلام و يوسف عليه السلام را هم شنيده باشيد تازه همان گريه هاى يعقوب كه او را نابينا كرد لذتى هايى در بر داشته كه حداقل اندوه و الم را از او دور مى كرده و اگر بگوييم چنان هم نباشد باز گريه او وسيله اى شد كه به شادمانى نهايى رسيده ، به وصل يوسف باز گرديد، پس ‍ اگر اين موضوع را دليل بگيريم مى توان گفت اصل و پايه شادمانى گريه است كه خواه و ناخواه نتيجه خود را به مرحله ثمربخش لذت مى رساند.
و اين كه قرآن مجيد مى فرمايد: س 9ى 83 ليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا جزاء بما كانوا يكسبون شايد اشاره بر اين باشد كه خنده كم كنيد چون مايه حزن و اندوه و گريه زياد كنيد چون سبب شادى و شادمانى است و يا بر اين تعبير كه پاداش گريه كردن جز شادى و مسرت نيست !!
و در باب فضيلت گريه كردن از خوف خدا روايات بسيارى وارد شده كه در كتب مربوطه درج است و خلاصه چنين است كه چشمى كه از خوف خداى تعالى گريه كرده باشد در قيامت گريان نيست و قطره اى از اشك چشم خائفان دريايى از آتش دوزخ را خاموش مى كند. اينست كه امام عليه السلام از خداى تعالى مى خواهد تا او را يارى كند به گريه كردن چون از نام شريف اوست يا من اضحك و ابكى .
-----------------------------------

پیام روز تا غدیر . . .
پنج روز تا قرار ولایی
پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در خطابه غدير مي فرمايند : "نور از سوي خداوند در جان من و سپس در جان امامان تا مهدي قائم (علیه السلام) جاي گرفته است."
امروز دعاي فرج را بخوانيم .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
۱۶:۳۳, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #68
آواتار
فما لى لا ابكى ابكى لخروج نفسى ابكى لظلمة قبرى ابكى لضيق لحدى ابكى لسوال منكر و نكير اياى ابكى لخروج من قبرى عريانا ذليلا حاملا ثقلى على ظهرى انظر مرة عن يمينى و اخرى عن شمالى ، اذ الخلائق فى شاءن غير شاءنى لكل امرى ء منهم يومئذ شاءن يغنيه وجوه يومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة و وجوه يومئذ عليها غيرة ترهقها فترة و ذلة .
پس چيست مرا كه گريه نمى كنم !! يعنى چرا گريه نكند كسى كه شاهين مرگ بر بالاى سر او بال و پر گسترده است ؛ يا آن كه چه كنم كه گريه نكنم ! ((و بايد كه گريه كنم و بى تاب باشم )) از سكرات جانگداز مرگ و بيرون شدن جانم از بدن :
گريه كنم براى تاريكى وحشت زاى گور!! گريه كنم ؛ براى تنگى طاقت فرساى لحد ((جايى كه بايد در آن آرام گيرم )).
گريه كنم ، از پرسش هاى پى در پى و باز خواستهايى كه نكير و منكر از من مى كنند.
گريه كنم ، براى آن موقعى كه از قبر بيرون مى آيم ، برهنه و خوار؛ در حالى كه بار سنگين گناهان خود را به دوش گرفته ؛ گاهى نگاه به طرف راست خود كرده و گاهى به جانب چپ مى نگرم ؛ در آن هنگام كه جمله آفريدگان هر كس در كارى بيرون از كار من و در شاءنى بيرون از شاءن من هستند؛ يعنى نه من را با كسى كارى و نه كسى را با من كاريست ؛ هر كس و همه كس در آن روز مشغول به خود بوده و التهاب و اضطراب آنها مانع است كه به يكديگر بپردازند ((پس در آن روز چنين مشاهده مى شود)) كه چهره هاى گروهى گشاده و شادان و خندان است و در رخسارشان آثار نورانيت پيدا و هويدا؛ و گروه ديگر غمزده و پريشان كه غبار مذلت رخسارشان را فروپشانيده ؛ و گره ماتم بر روى آنها سايه افكنده و سراپاى آنها را نكبت فرا گرفته است .
به این بخشها دقت بیشتری کنید در تفاسیر :
ابكى لخروج نفسى
ابكى لضيق لحدى !

ابكى لسوال منكر و نكير اياى
چون قرار هست ما در این قسمت نکته ها را اعلام و شما دوستان با تامل بیشتر مطالب را مطالعه کنید.
یا علی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۴۳, ۲۱/آبان/۹۱
شماره ارسال: #69
آواتار
سيدى عليك معولى و معتمدى و رجايى و توكلى و برحمتك تعلقى
اى مولاى من ؛ بازگشت و تكيه گاه و اعتماد و اميد و توكل من بر تو و علاقه خاطرم به سوى رحمت تو است ((يعنى با اطمينان كامل علاقه مند به رحمت واسعه تو هستم .))
توكل چيست ؟
هرگاه اين اطمينان براى انسان حاصل شود كه بداند هيچكس جز خداى تعالى قادر بر هيچ امرى نيست و هر كارى كه در كارخانه هستى روى مى دهد و يا كوچكترين تحويل و تحولى كه در عالم خلقت اتفاق مى افتد؛ به اراده و مشيت او صورت گرفته و همه در يد قدرت اوست ، و اين اعتقاد حاصل شود كه قدرتى بالاتر از قدرت او سبحانه نمى باشد؛ پس با اين حال تكيه بر حول و قوه او نمودن و تمام كار خود را به او سپردن و ديگرى را در امور مؤ ثر ندانستن ، همان مقام توكل است البته اين اعتقاد بايد در دل حاصل شود و چنان اعتماد بر خدا كند كه ديگر به غيرى التفات نداشته باشد و كسى كه اين حالت را در خود يابد به مقام توكل رسيده و اگر به سبب غلبه اوهام در امورات خود مضطرب و لرزان باشد و ضعف نفس بر او مستولى باشد و در يقين او قصورى حاصل شود كه ديگرى را در امور مؤ ثر بداند به حقيقت مقام توكل نرسيده است .
و آن كس كه امور خود را به خداى تعالى واگذارد و بر او توكل كند و در حقيقت تسليم اراده او باشد، پس خداى تعالى كفايت امر او را خواهد كرد و آن چه صلاح او باشد در كارش خواهد آورد.
و بايد دانست كه توكل يكى از مقامات اهل توحيد و افضل درجات اهل ايمان است و از جمله منازلى است كه راهروان سعادت را به سرمنزل مقصود مى رساند چون خداى تعالى دوست مى دارد صاحبان توكل را كه فرمود: ان الله يحبّ المتوكّلين و اين نكته را بايد توجه داشت كه سعى در تحصيل اسباب و وسائطى كه از آنها مظنه وصول به مطلوب است توكل را باطل نمى كند و از آن جهت كه خداى تعالى مسبّبات را به اسباب بسته و امور را به وسائل ربط داده و امر به تحصيل آنها فرموده ؛ با وجود قدرت او بر اين كه آدمى را بدون اسباب به مطلوب مى رساند
حقيقت توكل اسقاط خوف و رجاء است از ماسوى الله ، يعنى از غير حق نترسد و جز بدو اميدوار نباشد.
ان شاءالله کمی در باره توکل و توکل انبیا به خداوند قادر متعال را در مجال اینده صحبت خواهیم کرد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh
۰:۵۲, ۳۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #70
آواتار
دوستان سلام
ببخشید ادامه اون پست مه قول دادم دیر شد
در داستان يوسف عليه السلام است كه حضرت يعقوب به فرزندان خود دستور داد از يك دروازه شهر مصر داخل نشويد و از دروازه هاى متفرقه داخل شويد؛ تا مبادا چشم بدى به شما رسد؛ با وجودى كه در اول اين دستور را از نظر مهر پدرى بجاى آورد؛ ولى در آخر عجز بندگى را آشكار كرده و گفت : و ما اغنى عنكم من الله من شى ء اين نصيحت كه من به شما كردم دفع نمى كنم از شما چيزى را از حكم و مشيت خداى تعالى ؛ چه هر كار اراده او به وقوع آن تعلق گيرد لا محاله به فعل آيد، ان الحكم الا لله امر او اجرا خواهد شد، سپس مى گويد: عليه توكلت و عليه فليتوكل المتوكلون بر او توكل كردم نه بر غير او چه او قادر است كه حفظ كند شما را از بلايا و شما را ايمن و به سلامت برساند؛ و بايد بر او توكل كنند توكل كنندگان و اعتماد بر غير او نكنند چه كفايت مهام و حصول مقاصد و مرام نتيجه توكل است كه فرمود: و من يتوكل على الله فهو حسبه هر كس توكل كند بر خداى تعالى و كار خود را به او باز گذارد كفايت مهم توكل كننده را خواهد كرد.
و نيز در داستان حضرت نوح عليه السلام است ، كه پس از آن همه آزار و اذيت كه از قوم خود ديد و جفاى آنها به حد غايت رسيد كه در صدد قتل وى برآمدند، به ايشان گفت : اگر بر شما گران آمده اقامت من در دنيا و قيام من بر دعوت شما در اين مدت متمادى در امر خداشناسى ؛ من از كيد و فتنه و آزار شما هيچ انديشه ندارم و توكل بر خداوند خود كرده و اعتماد بر او نموده ام فعلى الله توكلت و اگر همه مجتمع شويد و اتفاق بر قصد هلاكت من نمائيد، من كار خود را به خدا باز گذاشته ام و او كفايت كننده است متوكلين را.
و همچنين در سوره مباركه هود است كه او عليه السلام وثوق و اعتماد خود را نسبت به پروردگار بر قوم خود ثابت كرد و گفت : انى توكلت على الله ربى و ربكم بدرستى كه من توكل كردم بر خدا كه پروردگار من و پروردگار شما است و مهم خود را به او باز گذاشتم .
و در همين سوره است داستان شعيب ؛ كه در نصيحت قوم خود و صلاح آوردن كار ايشان چنين اشاره مى كند: كه اين توفيق از جانب پروردگار من است و بر او توكل مى كنم كه قادر است بر همه چيز و به سوى او باز مى گردم كه : و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب .
و همچنين در آيه 84 از سوره يونس است كه حضرت موسى عليه السلام بر قوم خود گفت : ان كنتم آمنتم بالله فعليه توكلوا اگر ايمان به خدا آورديد پس بر او توكل كنيد و كار خود را به او واگذاريد و ايشان قبول كرده و در جواب گفتند: فقالوا على الله توكلنا بر خدا توكل كرديم ؛ و از اين آيه شريفه چنين بر مى آيد كه لازمه ايمان توكل بر خدا است .
و اما در چند مورد است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم توكل خود را بر خداى تعالى ابراز داشته و اهل ايمان را از حقيقت ايمان آگاه ساخته است ، و شكى نيست ارتباط بيان امام عليه السلام هم اشاره به بيانات آن جناب بوده و خواسته است درجات و مقام توكل را از نظر قرآن آشكار سازد.
در آيه 30 از سوره الرعد است كه خداى تعالى به سبب خود امر مى كند: كه اى محمد قل هو ربى لا اله الا هو عليه توكلت و اليه متاب : به كفار مكه بگوى ؛ يعنى به آنها كه عناد و لجاج كرده مى گويند ما خداى تو را كه رحمن معرفى مى كنى ندانيم كيست به آنها بگو: كه رحمن آفريدگار منست كه هيچ معبودى سزاوار پرستش نيست جز او، بر او نه بر غير او توكل كردم در يارى كردن و مرا بر شما غالب ساختن و به سوى اوست بازگشت من و شما.
و در مورد ديگر باز به رسول خود دستور مى دهد س 67ى 29 قل هو الرحمن آمنا به و عليه توكلنا يعنى بگوى اى محمد، كفار را از روى توبيخ و تعرض ، آن كه من شما را به سوى او دعوت مى كنم كه بزرگ بخشش است و نعيم جزيل او به همه رسيده گرويده ايم به او به جهت آن كه علم به وحدانيت او داريم ؛ و بر او نه غير او اعتماد و توكل كرده و همه كار خود را به او گذاشته ايم .
و در جاى ديگر خداى تعالى بر وجهى اين دستور را به حبيب خود مى دهد كه گويا مى خواهد يكى از صفات موحدان را متذكر شده و قوت يقين اهل ايمان را برساند؛ و آن چنين است كه فرمود: س 25ى 61 و توكل على الحى الذى لا يموت توكل كن بر زنده اى كه هرگز نميرد؛ چه متوكل بر زندگان ديگر؛ به موت ايشان ؛ توكل ضايع و بى بهره مى ماند؛ و اين بيان معانى بسيارى از آيات را در خود نهفته و جهت توكل به حضرت حق را خوب واضح نموده است ، يعنى اين معانى را مى رساند س 26ى 217 و توكل على العزيز الرحيم و توكل كن در كفايت مهم خود بر خداوند غالب بالذات كه عزتمند و مهربان است ، چون و كفى بالله وكيلا كافى است كه خداى تعالى كارگزار امور باشد، و همچنين حسبى الله عليه يتوكل المتوكلون كفايت مى كند كارگردانى او سبحانه و تعالى و بر اوست توكل ، توكل كنندگان .
و اصلا آن چه كه از آيات شريفه مستفاد مى شود اينست كه راه ديگرى هم براى توكل به غير يافت نخواهد شد، چون خود صراحتا مى فرمايد س ‍ 39ى 62 الله خالق كل شى ء و هو على كل شى ء وكيل خداست آفريدگار هر چيزى و اوست بر همه چيز كارگزار؛ پس موضوع نه به بن بست رسيده و هيچ چاره اى نيست جز آن كه عليه يتوكل المتوكلون .
مرويست كه چون ابراهيم خليل را در آتش انداختند آخر سخنش اين بود كه حسبنا الله و نعم الوكيل يعنى بس است خدا ما را به يارى دادن و كفايت كردن و نيكو كارگزاريست .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا