کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفی آنتوان شزاندر لاوِیْ مرید شیطان
۱۱:۱۴, ۳/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/مرداد/۹۰ ۳:۱۰ توسط ANTI satan.)
شماره ارسال: #1
آواتار
آنتوان لاوی
به نقل از از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد با کمی تغییرات

[تصویر: Satani2.jpg]

آنتوان شزاندر لاوِیْ (Anton Szandor LaVey)، مؤسس و کاهن اعظم کلیسای شیطان. نویسنده کتاب انجیل شیطانی و بنیان گذار شیطان‌پرستی لاویی.

زندگی نامه

"هوارد استنتون لوي"معروف به "آنتوان لاوي" در 11 آوريل 1930 در شهر شيكاگو آمريكا دريك خانواده يهودي متولد شد.پدر او "مايكل جوزف لوي" كه در يك مشروب فروشي مشغول بود اصالتا فرانسوي بود و مادر او "گرترود آگوستا كالترون" هم اصالتا روسي-اكرايني بود،ولي به خاطر مهاجرت پدرانشان در دهه 80 به آمريكا شهروند آمريكايي محسوب مي شدند.

كودكي آنتوان لاوي با مطالعه داستان هايي مثل "دراكولا"‌ و "فرانك اشتاين" سپري شد و در 10 سالگي به گفته ي خودش تنها با گوش دادن به پيانو،نوازندگي را آموخت.وي پس از مهاجرت پدر و مادرش به ايالت كاليفرنيا تحصيلات دبيرستان خود را در آن جا آغاز كرد. در سال سوم دبيرستان ترک تحصیل کرده، خانه را ترک و در سیرک "کلاید بتی" به عنوان پرستار حیوانات مشغول به کار شد.بعدها لاوي به خاطر همين علاقه اش به شيرها ، يك بچه شير به نام togare‌را در منزل شخصي خود در سانفرانسيسكو نگهداري مي كرد. زمانی که لاوی هیجده ساله بود، سیرک را ترک و به یک کارناوال ملحق شد. آن جا او دستیار یک شعبده باز شد، هیپونیتزم آموخت و بیشتر در خصوص نیروهایی ماورایی پژوهش کرد.درهمين دوران كم كم نگرش خصمانه ي او به آموزه هاي مسيحيت شكل مي گيرد و اين دوران را در مقدمه كتاب "انجيل شيطاني" اين گونه بيان مي نمايد:

در شامگاه شنبه، من مردانی را می دیدم که در پی دختران نیمه برهنه که در کارناوال می رقصیدند کشیده می شدند، و در صبح یکشنبه زمانی که من برای یک واعظ مذهبی در سوی دیگر زمین کارناوال، پیانو می نواختم همان مردان را می دیدم که در حالی که با همسر و فرزندان خود در نیمکت های کلیسا نشسته بودند، از خداوند طلب آمرزش و دوری از نفوس شهوانی می کردند. و شامگاه شنبه بعد، همان ها دوباره در کارناوال و یا مکانی دیگر بودند. سپس دانستم که کلیسای مسیحیت، باعث رونق ریاکاری است و این که طبیعت شهوانی بشر مقرر نیست که توسط هیچ دینی، تزکیه و یا تنبیه شود.

وی در سال 1951 در رشته جرم شناسی در کالج شهر سانفرانفسیسکو ثبت نام کرد و این مسئله منجر به اولین شغل اجتماعی او شد، عکاس سازمان پلیس سانفرانسیسکو. این شغل، نیز به نوبه خود سهم به سزایی در توسعه نگرش هاي شیطان گرایی وي به عنوان راهی برای زندگی داشت.

لاوی در مصاحبه اي که پیرامون زندگی گذشته خود با "بورتون ولف" داشته اين دوران را اينگونه بيان مي كند:

من خونین ترین، و وحشیانه ترین بخش طبیعت انسانی را دیدم.مردمی که توسط دیوانگان مورد شلیک قرار گرفته بودند، یا توسط دوستانشان چاقو خورده بودند، کودکانی که توسط رانندگان بزن دررو، کشته شده و به درون آبراه ها پرت شده بودند. از خودم پرسیدم، خدا کجاست؟ و من از اين عقيده مقدس نماي مردم كه هميشه در برابر جنایات مي گفتند"خواسته خدا بوده است" متنفر شدم.

او پس از 3 سال کار به عنوان عکاس جرایم از این کار استعفا داد و دوباره به نواختن ارگ پرداخت، این بار در کلوب های شبانه و تئاتر ها برای این که زندگی خود را تأمین کند. وي در حالی که مطالعه در خصوص موضوعات مورد علاقه خود را نیز همچنان ادامه می داد، اقدام به برگزاري كلاس هاي هفتگي با عنوان " هنر سیاه" نمود.وي اين کلاس ها را در خصوص موضوعات مرموزي برگزار می کرد مثل: رویاها، خون آشامان، گرگ نمایان ، غیب گویی ، جادوی تشریفاتی و .... . وي افراد زیادی را که یا مشهور بودند و یا بعدها در زمینه علوم، هنر و تجارت مشهور شدند را جذب کرده بود. در بين اين افراد مي توان به اشخاصي همچون: Michael Harner (استاد دانشگاه كاليفرنيا،كلمبيا،بركلي و موسس بنياد مطالعات شمنيسم) Forrest Ackerman (نويسنده داستان هاي علمي تخيلي) Fritz Leiber( نويسنده داستان هاي علمي تخيلي و وحشتناك) Kenneth Anger (فيلمساز و بازيگر)، Chester A. Arthur III (نوه رييس جمهور آمريكا) اشاره كرد.

بعداز مدتي اين جلسات منجر به شكل گيري انجمني با عنوان "محفل جادويي" گرديد. هدف اصلی اين انجمن، این بود که با مطالعه بر روي گروه هاي شيطان گرايي قديمي برخي آئین های مذهبی جادوگری را کشف و یا اختراع نمايند. به همين منظور لاوي کتابخانه ای متشكل از کتاب هايی كه به تشريح برخي آئين هاي كفرآميز و جادويي مانند "بلك مس" و ساير آئين هاي نامتعارف كه توسط گروه هایی چون "شوالیه ها معبد"، "باشگاه آتش جهنم" و "گروه هرمتيك اوردر" انجام مي شد را جمع آوری کرده بود.

آنتوان لاوي در روز شنبه 30 آوريل 1966 مصادف با جشن "والپورگيناخت"در حالي كه سر خود را مطابق سنت جادوگري تراشيده بود و رداي مذهبي بر تن كرده بود، تاسيس فرقه سيطنيسم (Satanism) و كليساي شيطان را اعلام نمود. وي با اعلام اين كه عصر شيطان آغاز شده است،سال 1966 را به عنوان اولين سال عصر شيطان (Anno Satanas) قرار داد. هم اكنون نيز كليه ي تاريخ ها در فرقه سيطنيسم با استفاده از سيستم عدد نگاري رومي و بر اساس اين مبداء درج مي گردد

وي در سال 1967 آئين غسل تعميد شيطاني را براي دختر 4 ساله اش "زينا" در كليساي شيطان اجرا كرد و در اول فوريه همان سال مراسم ازدواج "جان ريموند" (روزنامه نگارآمريكايي) و همسرش را با حضور مهمانان شاخصي همچون "جو روزنتال" (عكاس معروف آمريكايي است كه با عكسي كه از صحنه كوبيدن پرچم سربازان آمريكايي در خاك ژاپن منتشر كرد شهرت فراواني يافته است)
در كليساي شيطان برگزار كرد.بعد از مدتي مراسم تشييع جنازه ي يكي از اعضاي كليساي شيطان به نام "ادوارد اولسون" را به سبك كليساي شيطان برگزار نمود.همين قضايا موجب شد تا وي و فرقه ي تازه تاسيسش را در كانون اخبار رسانه هاي محلي و ملي قرار دهد.از آن جمله مي توان به روزنامه هاي "لس آنجلس تايمز" و "سانفرانسيسكو كرونيكل"،كه از بزرگترين روزنامه هاي آمريكا مي باشند، اشاره نمود كه به وي لقب "پاپ سياه" را دادند.

ديدار برخي شخصيت هاي مطرح آمريكا که از آن جمله مي توان به ديدار سال 1983 سناتور"جانكري"(رقيب انتخاباتي جرج بوش در سال 2004)از حزب دموكرات با آنتوان لاوي اشاره كرد. و همچنين بازي آنتوان لاوي درچند فيلم سينمايي موجب شد كه توجه رسانه ها به اين فرقه بيش از پيش شدت گرفته و اين بار رسانه هاي صاحب نامي همچون مجلات "نيوزويك" و "تايم" اقدام به درج اخباري پيرامون اين فرقه نمودند.مجله "واشنگتن پست"نيز مصاحبه ي اختصاصيش با وي را در يكي از شماره هاي مجله اش منتشر نمود. همچنين مستندي با عنوان " Satanis The Devil Mass" به كارگرداني "ري لارنت" درباره ي آنتوان لاوي و كليساي شيطان ساخته شد."بورتون ولف" يكي از روزنامه نگاران وقت آمريكا ،كه در آن زمان مقاله اي پيرامون كليساي شيطان در برخي رسانه ها منتشر كرد و بعدها به عضويت كليساي شيطان درآمد،درباره علت توجه رسانه هاي آن زمان به فرقه آنتوان لاوي اين گونه مي نويسد:

[تصویر: i439_satbib.jpg]

" در شبی زمستانی به سال 1967، در خیابان های سانفرانسیسکو رانندگی می کردم تا در یکی از سخنرانی های آنتون لاوی شرکت کنم. مقالات روزنامه ها که از او به عنوان پاپ سیاه کلیسای شیطان که در آن غسل تعمید، ازدواج و آئین های خاکسپاری همه به شیطان تقدیم می شدند مرا به خود جذب کرده بودند. من نویسنده یک روزنامه مستقل بودم، و در انگیزه آن بودم که شاید مقاله ای از آنتون لاوی و مشرکین هم عصر او بنویسم، چراکه که همواره مقالات پیرامون شیطان، آن گونه که زمامداران شهر می گفتند خبرهایی پرفروش بوده اند.

موضوعی که من به آن توجه داشتم، فقط آموزش هاي آنتوان لاوي با عنوان " هنرهای سیاه"به تنهایی نبودند، چرا که این چیز تازه ای در دنیا نبود. فرقه های مذهبی شیطان پرست و کیش های مبتنی بر "وودو" پیش از مسیحیت وجود داشته اند. در انگلستان، قرن هیجدهم، "باشگاه آتش جهنم" توانست موجب شهرت مختصری شود. اوایل قرن بیستم، رسانه ها از "آلیستر کرولی" به عنوان شرور ترین انسان دنیا نام می بردند. و اشاراتی نیز در دهه های 1920 و 1930 از نظم سیاه در آلمان به چشم می خورد.

اما آنتون لاوی و سازمان او متشکل از شیطان گرایان، دو فصل برجسته جدید به این داستان به ظاهر قدیمی افزودند. نخست، آنها به نحو كفرآميز، به جای محفل شیطان و یا دایره جادوگران، خود را به عنوان "کلیسا" معرفی می کردند، نامی که پیش از آن تنها به شعب مسیحیت اطلاق می شد. و دوم آن که ، آنها جادوی سیاه خود را به جای زیرزمین، در پیش چشم همگان آشکارا برگزار می کردند."

آنتوان لاوي در 29 اكتبر 1997 بر اثر نوعي بيماري ريوي در بيمارستان "سنت مري" سانفرانسيسكو درگذشت. مراسم درگذشت او به صورت پنهاني و با دعوت خصوصي از اعضاي كليساي شيطان در شهر "كولما" (درايالت كاليفرنيا) برگزار شد.دراين مراسم جسد وي سوزانده شد و خاكسترش بين وارثانش تقسيم گرديد.

آثار

کتاب


انجیل شیطانی (۱۹۶۹) (Satanic Bible)

اين كتاب مقدس ترين كتاب در فرقه سيطنيسم محسوب مي شود و بيشتر به جنبه هاي فلسفي جريان شيطان گرايي مي پردازد.
محتويات اين كتاب شامل چهار بخش مي باشد كه هر كدام از بخش ها به نام يكي از شياطين چهارگانه (Satan,Belial,Leviathan , Lucifer) نام گذاري شده است.

ساحرهٔ تمام‌عیار (۱۹۷۱) (The Satanic Witch)

اين كتاب در ابتدا با عنوان "ساحره تمام عيار يا وقتي پاكدامني شكست مي خورد چه كنيم" [69] منتشر شد،ولي بعد از بازنشر آن درسال 1983 نام كتاب به "جادوي شيطاني" تغيير كرد . مباحث اين كتاب شامل برخي تعليمات جادوگري است كه برخي از آن ها را آنتوان لاوي در اوايل دهه 60 به شاگردانش تحت عنوان "هنر سياه" مي آموخت.

آئین پرستش شیطانی (۱۹۷۲) (The Satanic Rituals)

اين كتاب كه به صورت تفصيلي انواع آئين هاي فرقه سيطنيسم را در 9 فصل تشريح نموده است از نظر درجه اهميت و كاربرد در اين فرقه بعد از كتاب "انجيل شيطاني" در جايگاه دوم قرار دارد؛ چرا كه در بسياري از مراسمات بايد قسمتي از متون اين كتاب توسط كشيش كليساي شيطان و حاضرين قرائت شود.


دفتر یادداشت شیطان (۱۹۹۲) (The Devil's Notebook)

اين كتاب شامل 41 مقاله از نوشته هاي آنتوان لاوي پيرامون موضوعات مختلف مي باشد

گفتگوهای شیطان (۱۹۸۸) (Satan Speaks)

اين كتاب آخرين كتابي بود كه آنتوان لاوي چند روز قبل از مرگش توانست آن را تدوين نمايد.نوشته هاي اين كتاب شامل 61 عدد از نوشته هاي پراكنده ي لاوي است كه يك سال پس از مرگش منتشر شد.ديباچه اين كتاب توسط مرلین منسون(خوانندهمشهور متال) نوشته شده است.

شیطانکی زیر شیروانی (۱۹۷۲)
دست در دماغ شیطان (۱۹۸۸)
شبی با شیطان (۱۹۸۸)

فیلم

آنتوان لاوی در دو فیلم سینمایی با عنوان
1. نيايش برادر شيطاني من Invocation of My Demon Brother) 1969)

[تصویر: i441_MV5BMjA4NTQ0ODczN15BMl5BanBnXkFtZTc....SY317.jpg]

2. باران شيطان The Devil's Rain) 1975)

[تصویر: i440_MV5BMTU4MDI3OTE5Ml5BMl5BanBnXkFtZTc...214317.jpg]

ایفای نقش نموده است.

و درفيلم هايي مانند دكتر دراكولا(1978) ، چارلز منسون سوپر استار(1989) ، اتومبيل(1977) به عنوان مشاور فني و پژوهشي فعاليت داشته است.

موسیقی


سه قطعه موسيقي با عنوان هاي "عشاء شيطاني" ، "موسيقي بيگانه" و "شيطان به تعطيلات مي رود" از ميان موسيقي هاي آنتوان لاوي ضبط شده و به جاي مانده است.

كليساي شيطان

آنتوان لاوي در روز شنبه 30 آوريل 1966 تاسيس فرقه سيطنيسم (Satanism) و كليساي شيطان را اعلام نمود. وي ابتدا خانه خود در سانفرانسيسكو را به عنوان كليساي شيطان قرار داد. لاوي نماي بيروني خانه اش را به رنگ سياه در آورده بود و همين باعث شد كه بعدها شيطان گرايان از اين خانه با عنوان" خانه سياه"[71] ياد كنند.هركدام از اتاق هاي خانه سياه با رنگي خاص و ظاهري متفاوت طراحي شده بود.علاوهبر این موارد نگهداري يك شير آفريقايي در اين خانه،بر غير عادي بودن آن مي افزود.در سال 1986 ديان هگارتي (همسر دوم لاوي) به علت اختلاف شخصي با لاوي ،شكايتي عليه او در دادگاه محلي تنظيم نمود.دادگاه نيز در سال 1991 حكم سلب مالكيت لاوي از خانه سياه و انتقال آن به هگارتي را صادر نمود ،منتهي به لاوي اجازه داد كه تا زماني كه زنده است در آن خانه زندگي كند.

همان طور كه در بخش زندگينامه آنتوان لاوي اشاره شد،فرقه سيطنيسم و كليساي شيطان تا اواسط دهه هفتاد به واسطه ويژگي هايي كه داشت،اخبارش در تعداد قابل توجهي از رسانه هاي ملي و بعضا بين المللي كه در آمريكا منتشر مي شد،بازتاب يافت.در سال 1980 با انتشار اخباري از طرف برخي رسانه ها مبني بر شكل گيري يك توطئه جنايي در داخل كليساي شيطان ،دوباره اين فرقه به مركز توجه رسانه ها و افكار عمومي مردم بازگشت. در راستاي مقابله با اين جريان كليساي شيطان برخي كشيشان خود همچون "پيتر گيلمور"،"پگي نادراميا"،"بويد رايس"،"آدام پارفري"،"ديابلوس ركس" و "كينگ دياموند" (موزيسين معروف) را براي رفع اتهام از اين فرقه در رسانه ها حاضر نمود.اين جريان با انتشار گزارشي رسمي از طرف "اف بي آي" مبني بر عدم صحت اين شايعات خاتمه يافت.

بعد از مرگ آنتوان لاوي در سال 1997 ،همسر او به نام "بلانچ بارتون" (Blanche Barton) رهبري فرقه سيطنيسم و رياست كليساي شيطان را بر عهده گرفت.بارتون تلاش هاي زيادي براي بازخريد كليساي شيطان(خانه سياه) نمود ولی با این وجود اين امر هيچ گاه تحقق پيدا نكرد و در 17 اكتبر 2001 اين ساختمان خراب شد و به جاي آن يك ساختمان دوبلكس ساخته شد.

"بلانچ بارتون" كه در ماه مي سال 2001 آقاي "پيتر گيلمور" را به سمت كشيش اعظم كليساي شيطان منصوب كرده بود، در تاريخ 30 اوريل 2002 (مصادف با جشن والپورگيناخت)، همسر گيلمور به نام " پگي نادراميا" را به سمت كشيشه اعظم اين كليسا منصوب نمود. و درهمان تاريخ به علت تخريب كليساي شيطان (خانه سياه) و همچنين سكونت گيلمور و همسرش در نيويورك تصميم به انتقال دفتر مركزي اين فرقه از سانفرانسيسكو به شهر نيويورك گرفت. البته دفتر كليساي شيطان در نيويورك به صورت يك ساختمان حقيقي نيست،بلكه به صورت يك صندوق پستي با عنوان حقوقي "كليساي شيطان" است كه مكاتبات رسمي اين فرقه از اين طريق صورت مي گيرد.

كليساي شيطان با راه اندازي سايت رسمي خود در اينترنت جان تازه اي به فعاليت هاي تبليغي خود بخشيد.در راستاي فعاليت تبليغاتي در شبكه جهاني اينترنت ،ساير كشيشان اين فرقه نيز با ايجاد سايت،انجمن هاي گفتگو و فروشگاه هاي اينترنتي اقدام به انتشار افكار و فلسفه ي شيطان گرايي نموده و افراد زيادي را به به صورت مجازي با آموزه هاي اين فرقه آشنا نمودند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: gerdu ، MohammadMeraj ، zarati313 ، FOADG
۲۲:۰۳, ۸/تیر/۹۰
شماره ارسال: #2

آنتوان لاوی ، كسي است كه نامش با شيطان پرستي امروزي گره خورده ؛ چرا كه او كليساي شيطان را در آمريكا راه اندازي كرده است و بر اساس روايت هاي مختلف ، انسان عجيب و متوهمي بوده است

آنتوان لاوی كليسايش را با هيچ و پوچ و تنها بر اساس حرف ها و موعظه هايش ساخت و توانست پيروان و فريب خورده اي هم براي خودش دست و پا كند ؛ تا جايي كه در زمان مرگش ادعاي داشتن هزار پيرو را داشت ؛ عددي كه با وجود تبليغات و هياهوي او و فرقه اش ، چندان هم زياد به نظر نمي رسيد . اما پايه گذار كليساي شيطان سرگذشت عجيب و غريبي دارد كه از شدت دروغگويي و اختلالات شخصيتي او حكايت مي كند .



اما آنتوان لاوی قبل از اينكه كليساي شيطان را راه بيندازد و اين موعظه هاي عجيب و غريب را بكند كه بود و چه چيزي او را به اين سمت و سو كشاند ؟ در اين باره اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد و البته با خودتان فكر نكنيد مثل سرگذشت همه آدم هاي معروف و مشهور . نه ! يكي از دلايل اصلي اين همه روايت هاي متفاوت و عجيب و غير قابل باور درباره زندگي اين شخص در حقيقت خود اوست كه دو زندگينامه - بيوگرافي - متفاوت درباره خودش نوشته ؛ انگار كه خودش هم درباره زندگي اي كه گذرانده شك داشته است . يكي از زندگينامه هايي كه آنتوان در سن 44 سالگي و در سال 1974 نوشته " انتقام جويي شيطان " نام دارد . اين نوشته پر است از موارد عجيب و فهرستي از كارهاي او در لباس يك گرگ گمشده . زندگينامه ديگر او " رازهاي زندگي شيطان " است كه در سال 1990 نوشته شده ؛ يعني زماني كه لوي 60 ساله بوده . اين زندگينامه نوشته اي خيالي است از زبان زني به نام بلانچ بارتر كه زماني با آنتوان لاوی رابطه نامشروع داشته است . لوي علاوه بر اين دو زندگينامه اي كه براي خودش نوشت ، مدام به حرف ها و ادعاهايش در دهه هاي مختلف زندگي اش اضافه مي كرد . جالب اينكه قضيه به همين جا ختم نمي شد و مخالفان لوي هم افسانه ها و افتراها و وقايع عجيب و غريب ديگري را به زندگي او اضافه مي كردند كه خواه ناخواه او را عجيب تر از آنچه بود نشان مي داد . آنچه در ادامه مي آيد از ميان همه آن اطلاعاتي انتخاب شده كه به نظر نزديك تر به واقعيت زندگي او بوده اند .

كودكي پراز جن وافسانه

آنتوان شاندور لوي در آوريل 1930به دنياآمد .پدر ومادرش اورا "هووارداستانتون لوي " نام گذاشتند . اومتولد ايالت ايلي نويز بود اما در سانفرانسيسكو بزرگ شد . پدرش بنگاه معاملات املاك داشت . آنها خانه اي بزرگ ومجلل درجاي خوبي از شهر داشتند . لوي اين خانه را سال هاي سال داشت واين خانه محلي براي استراحت او بود . شجره نامه خانوادگي كه از او وجود دارد مي گويد مادربزرگ او - سسيل لوبا پريمو كولتن - يك كولي اهل ترانسيلوانيا بوده ،كسي كه درون كودكي لوي را پركرده بود از داستان هايي درباره ديوها وجن ها وافسانه هاي پريان .يك داستان محتمل ديگر هم وجود دارد كه مي گويد : "كمي بعد از جنگ جهاني دوم عموي آنتوان او را كه پسري 15 ساله بوده با خود به آلمان مي برد ؛ به جايي كه فيلم هايي درباره مراسم مذهبي شيطان پرستي به نمايش در مي آيد و لوي ادعا مي كند كتاب مراسم رباني شيطان را كه درسال 1972 نوشته تحت تاثير اين فضا وفيلم نوشته اما گفته هاي دخترش "زينا "اين حرف لوي را - با ارائه مداركي ازعدم حضور پدرش در آن زمان در آلمان - نقض مي كند !

جواني با توهم هاي بي پايان

لوي در يك شرايط كاملا معمولي و متوسط يك زندگي آمريكايي بزرگ شد . خانواده او هيچ علاقه اي به خرافات و زندگي غير عادي از خودشان نشان نمي داند واين تنها خود لوي بود كه خيلي زود اين گرايش هاي عجيب را پيدا كرد . آنتوان لاوی در جواني مدام شغلش را عوض مي كرد . او زماني را به كارهاي هنري مي گذراند مثل موسيقي و عكا سي وحتي مدتي به هيپنوتيزم و كاركردن روي پديده هاي روحي مشغول شد . اما حقيقت اين است كه لوي هميشه درباره گذشته اش و حتي شغل هايي هم كه داشته اغراق مي كرد .تاجايي كه شايد در منابع ديگري درباره او بخوانيد كه حتي در سير ك هم كار مي كرده يا عكاس جنايي بوده و .... لوي مي گويد در سال 1947 - وقتي تنها 17 سال داشته - از خانه فرار مي كند و به سيرك معروف " سلايدبتي " كه كار اصلي شان تربيت شير بوده مي پيوندد ؛ چيزي كه هيچ وقت به تاييد نرسيد و حتي در آرشيوهاي اين مربي معروف شيرها ديده نشد كه از پسري 17 ساله نام برده شود كه در سيرك كار مي كرده . حتي كار كردن در اداره پليس را هم كه او ادعا مي كند مربوط به سالهاي 1950 بوده ، هيچ مدركي تاييد نمي كند و تمام اين حرف ها دروغ و داستان پردازي بوده است . اما يك حقيقت تاييد شده در اين ميان وجود دارد و آن هم اين است كه او يك موزيسين شناخته شده بوده ؛ اما هيچ وقت اين كار را جدي نگرفت . لوي ياد گيري موسيقي را از پنج سالگي شروع كرد ؛ در 15 سالگي مدرسه را به خاطر نواختن ساز " اوبوا " به همراه اركستر سانفرانسيسكو بالت ترك كرد . آنتوان جوان ترين عضو اين گروه بود و باز هم جالب است بدانيم اين هم ادعايي بيش نيست ؛ چرا كه دخترش ( زينا ) باز هم با ياد آوري تاريخ مي گويد كه در آن زمان اصلا چنين اركستري وجود نداشت ! يك قصه ديگر هم هست كه مي گويد او در سال 1948 نوازنده ارگ بوده آن هم در تئاتر مايان بورلسكو لس آنجلس ؛ جايي كه او بازيگر مورد علاقه اش - مرلين مونرو _ را مي بيند ؛ لوي ادعاي داشتن يادگارهاي متعددي از مرلين مونرو دارد كه اين قضيه را هم همسرش رد مي كند .

حلقه جادوگري تشكيل مي شود

زماني كه اين آقاي توهم با كارول - همسر اولش - ازدواج مي كند ، كسب و كار درست و حسابي اي نداشته و در يك كافه نوازندگي مي كرده ؛ براي نزديك به 30 دلار در هفته به علاوه پول چاي . تا جايي كه شواهد نسبتا واقعي نشان مي دهند اين تنها كار ثابت آقاي كليساي شيطان در اين سال ها بوده . زندگي و سرگذشت اوليه لوي نشان مي دهد

او هميشه به دنبال رمز و راز و وهم و خيال بوده و نمي خواسته ساكت و آرام و بي حاشيه باشد و هميشه نقشي عجيب را بازي كند ؛ در لوي يك جاه طلبي اهريمني بي حد و حصر وجود داشت . تا اينكه در سال 1950 او يك گروه جادوگري به نام " حلقه جادو " را راه اندازي كرد ؛ البته امكان دارد كه اوايل اين گروه تنها يك عضو داشته و آن هم لوي بوده . اعضاي حلقه جادو در زيرزمين خانه يك فيلمساز به نام كنت انگر جمع مي شدند ؛ كسي كه يك آرشيو از فيلم هاي شيطاني داشت . لوي در اين زيرزمين درباره جادوگرهاي قديمي و نهضت جديد جادوگري در انگلستان زير نظر جرالدگاردنر سخنراني مي كرد . البته "حلقه جادو " بيشتر يك گروه اجتماعي كوچك مخفي بود تا يك شبكه جدي جادوگري ؛ ولي چيزي نگذشت كه اين گروه آرام تبديل شد به يك گروه كثيف و سياه جادوگري و اين همان چيزي بود كه لوي از دنيا مي خواست ؛ مخفيكاري و رمز و راز !






اسقف كليسا ي شيطان

اواسط سال 1960 بود ؛ يعني سال هايي كه به نوعي انفجار آزادي در غرب محسوب مي شد و اين انفجار سهمي را هم نصيب لوي كرد . او با استفاده از اين اوضاع توانست عقايد شخصي اش را درباره جادو و جادوگري ابراز كند و حتي از همين راه سر و ساماني به زندگي اش بدهد كه از نظر مادي وضعيت مطلوبي نداشت . لوي كه سال ها بود زندگي خود و همسرش را با نوازندگي و اقامت مجاني در خانه پدري مي گذراند با استفاده از تئوي هايش در " حلقه جادوگري " و برگزاري كارگاه هاي گروهي جادو در خانه اش توانست درآمدش را خيلي بالا ببرد . تا اين زمان فعاليت هاي لوي به صورت شخصي و گروهي دنبال مي شد و جنبه شناخته شده اي براي همه نداشت تا اينكه در تابستان 1966 يك روزنامه پرده از فعاليت هاي لوي برداشت و جالب اين بود كه او را تحت عنوان " پدر كليساي شيطاني " معرفي كرد ؛ نامي كه گمان مي رود اساس و پايه ايده شيطان پرستي را گذاشت ؛ چيزي كه تا آن زمان شايد خود لوي هم به آن فكر نكرده بود . شايد همين لقب ، باعث شد كه آنتوان لاوی كليساي شخصي اش را در 30 آوريل 1966 افتتاح كرده و خودش را هم به عنوان اسقف اعظم كليسا معرفي كند . يك روايت ديگر هم مي گويد لوي مجبور بوده خودش را به عنوان پدر اعظم كليسا معرفي كند چون نتوانسته كسي را پيدا كند كه بتواند شعائر مذهبي و ترسناك را در كليسا اجرا كند .

انجيل سياه

اما بمبي كه با انفجارش خيلي ها را متوجه كليساي شيطان و آنتوان لاوی كرد . در دو مرحله عمل كرد ؛ اولين مرحله زماني بود كه يكي از شخصيت هاي طراز اول جامعه با يك روزنامه نگار در اين محل با هم ازدواج كردند ـ جوديت كيس و جوروزنتال ـ و مرحله بعدي مراسم غسل تعميد شيطاني دختر لوي بود . زينا كه آن زمان سه سال و نيمه بود در اين كليسا غسل شد . از روابط خيالي و البته گاه واقعي كه آنتوان لاوی آنها را مدعي مي شد كه بگذريم ، مي رسيم به انجيل شيطاني او ! كتاب لوي به چهار قسمت بر مبناي چهار عنصر حياتي بنا شده بود : " آب و باد و آتش و خاك . " بعضي ها البته مي گويند لوي اين كتاب را از روي كتابي به نام " قدرت ، حقيقت دارد " نوشته " راگنار ردبرد " در سال 1896 نوشته و به نوعي سرقت ادبي كرده ؛ اما دخترش زينا كه بيشتر مواقع ادعاهاي پدرش را زير سوال مي برد ، اين موضوع را رد مي كند و مي گويد : " من نمي توانم اين دو كتاب را با هم مقايسه كنم چون اصلا كتابي را كه شما مي گوييد تا به حال نديده ام . " زندگي و كارهايي كه لوي در اين سال ها انجام داده نشان مي دهد بيشترين لذت او از همه اين حرف ها و كارها و ادعاهاي عجيب و غريب و دفاع از شيطان براي اين بوده كه لوي مي خواسته خودش را هر چه بيشتر به معرض نمايش خصوصا در رسانه ها بگذارد ؛ مثلا در يكي از مصاحبه هايي كه با منتقد معروف ـ جري كارول ـ بعد از يك شام در سال 1986 انجام داده در مقابل سوال او " آيا واقعا به كارها و گفته هايش اعتقاد دارد ؟ " تنها شانه هايش را بالا مي اندازد و مي گويد : " اين فقط يك نوع زندگي است . " البته اين را هم اضافه كنيم كه لوي بيشتر مواقع با خبرنگارها و در مصاحبه هايش سر اين موضوع كه طرفدارانش يك عده احمق گول خورده هستند ؛ درگير مي شده !

مكتب شيطان

از سال هاي آغازين اين فرقه كه گذشت ، لوي به اين فكر افتاد كه به فعاليت هايشان چهره اي مجاز بدهد ؛ چرا كه تا پيش از اين گروهشان در بين مردم يا بدنام بود يا پذيرفته نشده . لوي براي گرفتن اين مجوز شروع كرد به تبليغ اين تفكر توسط طرفدارانش كه " بايد از رسم و رسوم هاي اخلاقي و هر چيزي كه آزادي ما را مي گيرد رها شد . " نقطه تمركز آنها هم بيشتر روي مسائل جنسي بود تا جايي كه مي گفتند : " ما نبايد از كارهاي غير عرف و غير اخلاقي جنسيمان خجالت بكشيم بلكه اين ديگران هستند كه بايد دست از موعظه و سركوفت بردارند . " لوي مي گفت : " ما هر آنچه از دنيا مي خواهيم بايد به دست بياوريم حتي شده با حيله و زور ! " ظاهرا خودش هم باورش شده بود كه با آزاد گذاشتن خواسته هاي تجاوز كارانه روحي هر فرد مي توان به يك آزادي مطلق رسيد . در اصل لوي شيطان را به عنوان يك اغواگر انسان نمي ديد بلكه از نظر او شيطان يك راه ميان بر براي رسيدن به خواسته ها و هوس هاي شخصي بود و در اصل اين شيطان بود كه خدمتگزاري آنها را مي كرد . " كليساي شيطان " هم در اصل تبديل شد به يك شغل خانوادگي براي لوي ها ؛ براي آنتوان لاوی ؛ همسر دومش و دو دخترش كه يكي از همسر اولش بود و ديگري از همسر دومش . لوي سه دهه از زندگي اش را صرف اين مكان كرد . او مصاحبه هاي بسيار زيادي را طي اين سال ها انجام داد . او تنها محض سرگرمي موسيقي را دنبال كرد و اغلب از پنجره خانه سياهش نواي ارگي سوزناك شنيده مي شد . آنتوان لاوی چندين آلبوم موسيقي هم منتشر كرد كه نام يكي از آنها بود : " شيطان جشن مي گيرد . " او همچنين نوشتن كتاب درباره شيطان را هيچ وقت ترك نكرد ؛ تا جايي كه امروز پنج كتاب در اين باره دارد كه مهم ترين آنها " انجيل شيطاني " و " شعائر مذهبي شيطاني " است . آنتوان دو كتاب هم به نام " يادداشت هاي شيطان " و " جادوي شيطان " دارد . سرانجام آنتوان لاوی ـ مرد سياهپوش با سر تراشيده و ذهني پر از توهم و خيال و جادو ـ در اكتبر سال 1997 در 67 سالگي به انتهاي خط زندگي كثيفش رسيد ؛ علت مرگش را حمله قلبي اعلام كردند . خانواده اش اما زمان مرگ او را عمدا دو روز بعد اعلام كردند ؛ يعني در آخرين شب ماه اكتبر كه جشن معروف هالوين برگزار مي شود . جسد او سوزانده و خاكسترش بين هواداران ساده لوحش تقسيم شد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: FOADG ، ANTI satan
۱۹:۳۶, ۹/تیر/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
آنتوان لاوی در ۲۹ اکتبر ۱۹۹۷ در بیمارستان سنت ماری شهر سانفرانسیسکو بر اثر تورم ریه مرد. روز مرگ لاوی به عنوان روز هالووین شناخته می‌شود.در تدفین شیطانی لاوی که به صورت مخفی انجام شد، جسدش سوزانده و خاکستر شد.

خاکسترش دفن نشد ولی بین وارثانش تقسیم شد و با این فرض که دارای قدرت اسرارآمیز است در آیین پرستش اسرارآمیز شیطانی استفاده می‌شود.

ولی بعضی خبر گزاری های آمریکایی ازراز مشکوک مرگ او سخن می گویند که به طور غیر عادی و با وضع بدی مرده است اما هوادارانش طور دیگر مرگ او را تشریح میکنند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ANTI satan
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  آنتوان لاوی ; شيطان مجسم خادم الامام 3 2,634 ۱۷/مرداد/۹۰ ۲۳:۰۲
آخرین ارسال: hadi.ah

پرش در بین بخشها:


بالا