|
زنان نمونه
|
|
۲۳:۵۲, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
زنان , بخشى از جامعه انسانى اند که در حوزه ایمان و کمال , تفاوتى با مردان ندارند و گاه به چنان مقامى دست مى یابند که مردان باید از آنان درس تقوا, شجاعت , دیانت و خضوع در برابر پروردگار بگیرند. قـرآن کـریـم در یـک دعوت عمومى مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا آمنوا , و راه کمال را با استمرار حـرکـت در مسیر ایمان , براى هر زن و مرد ترسیم مى کند و مثال هایى از افراد نمونه را ـ که در آن هـم سـخـن از مـرد اسـت و هم زن ـ براى عبرت افراد جامعه مثل مى زند تا راه صعود به قله بلند ایمان براى زن و مرد روشن تر شود. زنـانـى از هـمـیـن جـامعه دعوت شده بوده اند که با تربیت نفس خویش و حرکت در راه رضایت محبوب , چنان ذوب در معشوق شوند که از آنان باید به عنوان الگو نام برد. در ایـن راسـتـا, آسـیـه بانویى نمونه و الگویى براى زن و مرد در نفى ستمگرى , شرک و کفر و نیز گرایش به توحید و یکتاپرستى است . درحـقـیـقت هرکس در اثبات این حقیقت تلاش کند, ظلم را درهم شکند و براى رسیدن به مقام قرب الهى استقامت ورزد, الگو است . آسیه در خانه اى زندگى مى کند که صاحب آن خانه (فرعون ), ادعاى اناربکم الاعلى دارد و شعار مـا عـلـمـت لـکـم من الهه غیرى را سرمى دهد واین زن در میان این ادعا و شعار, سخن از توحید مـى گـویـد و بـراى نـفـى بـیـدادگـرى , وحشیانه ترین شکنجه ها را تحمل مى کند, تا آن جا که نامش زینت بخش قرآن مى شود. این در حالى است که فرعون مردى است که لایق نام انسان هم نیست . مـریـم , در مـیـان بسیارى از مردان , چنان لیاقتى مى گیرد که چون مادرش پس از تولد مریم به پروردگار مى گوید: وانى اعیذها بک وذریتها من الشیطان , خدایا!من , این دختر و فرزندانش را از شـر شیطان , به تو پناه دادم , خداوند پاسخش مى دهد: فتقبلها ربها بقبول حسن , پس خداوند, او را به نیکویى پذیرفت . در صورتى که پروردگار درباره سایر مردم مى فرماید: انما یتقبل اللّه من المتقین , این جا سخن از پذیرفتن عمل است و در خصوص حضرت مریم , گوهر ذات عامل قبول مى شود. مـریـم یـک زن است که پروردگار او را مى پذیرد و در موردش مى فرماید: ولیس الذکر کالانثى , هرگز پسر,جوهره این دختر را ندارد و هرگز ازمرد, کار این زن برنمى آید. مرد, بدون زن نمى تواند فرزندى به دنیا آورد. مریم بدون مرد, عیسى را به دنیا آورد و از او الگویى براى جامعه بشرى ساخت . این یک خصلت زن است که بدون او, جامعه رو به نیستى مى رود و با بودن اوست که موسى از آب , گرفته مى شود و در دامان یوکابد رشدمى نماید تا راهبرى شود که آن همه عظمت را مدیون مادر خویش است . خود پیداست که زن , با سیر در مسیر الهى , لایق دریافت وحى مى شود و این لیاقت , خود گواهى بر مدعاى تساوى زن و مرد در پهنه ایمان وتقواست . قرآن مجید در این مبحث نیز مطالب زیادى دارد: درباره حضرت مریم مى گوید:
اذ قالت الملائکه یـا مـریم , و در خصوص وحى به مادرحضرت موسى مى فرماید: واوحینا الى ام موسى , و در تبیین وحى به همسر حضرت ابراهیم مى گوید: وامراته قائمه فضحکت فبشرناهاباسحاق ومن وراء اسحق یعقوب , هنگامى که فرشته ها با ابراهیم سخن مى گفتند, همسر او نیز حاضر بود و ایستاده بود و سرور و خوشحالى داشت . پس او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم . در ابتدا این نشانگر آن است که خلافت مربوط به انسانیت است , نه مربوط به شخص . آدم خـلـیـفـه اللّه نـبود, بلکه مقام انسانیت , مشخصه خلیفه اللّه است و انسانیت به مرد یا زن بودن نیست . گـاه مـرد بر زن ممتاز مى شود و گاه زن بر مرد, کما این که گاه مردى براى سایر مردان و گاه یک زن براى سایر زنان , الگو مى شود. درحقیقت همه این نمونه ها, الگو براى مردمند. چـه ایـن کـه مریم و یوکابد و ساره , الگوهایى براى جامعه انسانى اند و همه از زن و مرد باید از آنان درس معرفت و دین و ایمان بگیرند. آن گـاه کـه سخن از حضرت زهرا(س ) مرضیه ى مى شود, پیامبران نیز سرتعظیم فرود مى آورند, پدر دستش را مى بوسد و در هنگام ورودش , در برابراو مى ایستد. این حرکت رسول خدا(ص ) دلیل بر بالاتربودن رتبه زهراى از پدر نیست , لکن از این راز, تنها خدا و پـیامبر و ائمه باخبرند, همان گونه که از راز وحى به او ـ پس از درگذشت پدر تا لحظه شهادتش ـ آگاهى نداریم , مهمتر از آن , على (ع ) که امام اوست , کاتب وحى نازل شده بر فاطمه است ! و کجا مردان به این مقام دست مى یابند؟آنان نیز ـ حتى زنان نمونه ـ راهى به شان و منزلت فاطمه (س ) ندارند. فاطمه کجا و آسیه کجا! فاطمه کجا و مریم کجا! تـا چـه رسـد بـه زنـانى امثال خنساء, سمیه , سوده , حره , حکیمه , جمیله و یا زن نمونه اى از عصر حاضر به نام فهیمه !. امام حسین (ع ) به حضرت عباس فرمود: چرا مرا برادر صدا نمى زنى ؟حضرتش عرض کرد: زیرا مادر من , فاطمه کلابیه , کنیز مادر تو فاطمه (س ) است ! . تـرسیم چهره زنان نمونه , براى تبیین ارزش هاى زن مسلمان است و فاطمه (س ) ناب ترین الگوى همه زنان نمونه است . زن نمونه , شناختى ارزشى براى همه بانوان است تا با تلاش خود به کسب آن ارزش ها نایل شوند, و نیز معرفتى است براى همه مردان , تا بدانندالگوشدن در مردبودن نیست . ذات اقدس اله , عالم را بر محور محبت اداره مى کند و راه محبت را, زن بهتر از مرد درک مى کند, چنانچه راه قهر را شاید مرد بهتر از زن درک کند. مـنـاجـات مـحـبـیـن را زنـانـى کـه اهـل سـیر و سلوک هستند, بهتر درک مى کنند و مناجات شهادت طلبانه را مردان بهتر از زنان دریافت مى کنند. پـس در هـر جامعه , ما به زنان و مردان نمونه نیازمندیم و زنان نیز مى توانند الگو باشند و گاه در بسیارى از میدان ها ـ از جمله عرصه محبت و دل وجذبه ـ از مردان نیز موفق تر شوند. طبیعى است که اگر براى زنان الگوهایى از خود آنان داشته باشیم در پیشرفت جامعه آنان به سوى کمال مطلق , موفق تریم , چه این که نیاز زن را, زن بهتر درک مى کند. زن مـى دانـد کـه جـامـعـه زنـان از احـادیث , اشعار عرفانى , نثر, نظم و ادب عرفانى اثر بیشترى مـى پـذیـرنـد و از ایـن رو تـلاش مى کند تا با حرکت همین عرصه ها به انسانیت خود غنابخشد و با هـمـاهـنـگى کامل بین مونث بودن و انسان بودن , به رتبه اى برسد که جامعه , مونث بودن زن را از بعدى انسانى ارزیابى کند. این براى زنان شیرین است , چه این که براى مردان نیز الگوپذیرى از مردها پرجاذبه است . و آن گـاه کـه زنـى فـاطمه شد, هم براى مردان و هم براى جامعه زنان الگوست و براى همه نیز پیروى از فاطمه (س ) ارزشمند است و زنانى که ازفاطمه (س ) تبعیت کنند, خود نیز نمونه هایى از مردم نمونه اند که گاه رتبه اى بالاتر از مردان مى یابند و مردان نیز باید از آنان الگو بگیرند. این تایپیک , خدمتى هرچند کوچک در این راستاست . قطعا شخصیت هاى ذکرشده در این تایپیک, همه زنان نمونه نیستند. چـه بـسـا گـوهرهایى که تاریخ , نامى از آنان نبرده است و یا در مسیر حوادث به فراموشى سپرده شده اند. زنان بزرگوار و نمونه اى در عصر حاضر وجوددارند که ما از آنان شناختى نداریم و نیز بزرگ زنانى که چشم ما در کتب به آن ها راه نیافت و یا ازحوصله نوشتارمان بیرون بود. امـیـد اسـت ایـن جـرقـه , حـوصله هایى بیافریند که من و ما را تا شناختى دقیق و کامل از جامعه زنان نمونه , با خود به همراه ببرد. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۴۲, ۱۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
ام اوفی ام اوفـى عـبـدى , از جـمـلـه کسانى است که پس از جنگ جمل , عایشه را با منطقى محکم مورد سرزنش قرارداد. روزى وى , بر عایشه واردشد و از او سوال کرد: اى ام المومنین !درباره زنى که فرزند خردسالش را کشته است , چه مى گویى عایشه پاسخ داد: کیفر او آتش جهنم است . ام اوفى ادامه داد: این طفل خردسال , کوچک تر از آن است که تو فکر مى کنى ! مادر آن طفل , او را قبل از تولد, سقط نموده است . عایشه گفت : باز هم کیفر او آتش جهنم است . ام اوفـى پـرسـید: درباره زنى که هزاران نفر از فرزندان بى گناه و بزرگسال خود را کشته است , چه مى گویى مراد ام اوفى , شهیدان جنگ جمل بودند که به دستور عایشه وهمراهى طلحه و زبیر به راه افتاد. عایشه , از منظور ام اوفى آگاه شد.به شدت ناراحت شد وگفت : دست این دشمن خدارا بگیرید و از پیش من دورکنید! ام ایـمن ام ایـمن یا برکه , دختر ثعلبه بن عمرو, از بانوان آگاه , شجاع و مخلص بود که درحد توان خود از محضر حضرت زهرا (سلام الله علیها) در بهره گیرى ازعلوم و دانش ها و ارزش هاى اسلامى ـ استفاده هاى فراوان برد و به مرحله اى بسیار عالى از کمالات معنوى رسید. پیامبر بزرگوار اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) او را مادر مى خواندند و مى فرمودند او بقیه اى از اهل بیت (علیه السلام) من است ! ام ایـمـن در جنگ احد, حضورى جدى داشت و در آب رسانى و مداواى مجروحین به رزمندگان اسلام کمک مى کرد. آن گـاه که شایعه کشته شدن پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توسط مشرکین منتشرشد, اوس بن قیظى به همراه تنى چند از بنى حارثه , پشت به جبهه کردند و خود را به شقره رساندند. ام ایمن با دیدن آنان , سخت ناراحت شد, مشتى خاک برداشت و به چهره شان پاشید و براى برخى از آنان دوک آورد و گفت : شمشیرت را بده ,نخ بریس ! ام حبیبه مـدتـى از این واقعه گذشت , تا این که روزى ابرهه , کنیز نجاشى , بر او واردشد و از ام حبیبه براى نبى گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواستگارى کرد. خالدبن سعید, وکیل ام حبیبه شد و نجاشى ,در شب همان روز و در جمع مهاجران , به نمایندگى از پیغمبراکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم), صیغه عقد را خواند و مجلس ولیمه اى برپاکرد. ام حـبـیبه مدتى در حبشه بود, تااین که در سال ششم هجرى واردمدینه شد و به همسرگرامیش , حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیوست . در آن زمان , ابوسفیان همچنان در شرک و عناد به سرمى برد. روزى به مدینه آمد و به خانه دخترخود ام حبیبه رفت . در خانه فرش ساده اى گسترده بود. ابوسفیان خواست روى آن بنشیند. دخترش فرش را برداشت و از نشستن پدر بر روى آن , ممانعت کرد. ابـوسفیان از کار ام حبیبه تعجب کرد و پرسید:مرا قابل این فرش ندیدى ,یا این که فرش را قابل من ندانستى ام حبیبه گفت : تو را قابل این فرش ندانستم ! زیرا این فرش مخصوص پیامبرخداست و تو آدم مشرک و نجسى هستى! |
|||
|
|
۲۲:۳۸, ۱۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
ام حکیم ام حکیم , دختر حارث و همسر عکرمه بود. عـکـرمـه (پـسـرابـوجـهل ) پس از آن که مسلمان شد, در یکى از جنگ هاى سپاه اسلام با رومیان , به شهادت رسید. ام حـکـیـم , پـس از دوران عـده ازدواج ,مـورد علاقه یزیدبن معاویه و خالدبن سعید قرار گرفت و سرانجام خواستگارى خالد را قبول کرد. خالدبن سعید که در سفر جنگ با رومیان بود, از ام حکیم اجازه خواست تا عقد ازدواج را بخواند. ام حکیم گفت : بگذار تا جنگ تمام شود. خالدگفت : به قلبم افتاده است که در این جنگ کشته مى شوم ! ام حکیم گفت :اگرچنین مى بینى , مانعى ندارد. سـرانـجام خالدبن سعید در کنار پلى که در مسیرشان بود با ام حکیم ازدواج کرد و صبح همان روز به مسلمانان طعام عروسى داد. مسلمانان هنوز از طعام عروسى دست نکشیده بودند که لشکر روم فرارسید و جنگ آغازشد. خالدکه مردى شجاع بود, قهرمانانه به جنگ با دشمنان پرداخت و دلاورمردانه به جنگ ادامه داد تا شربت شیرین شهادت نوشید. پس از شهادت خالد, ام حکیم , ستون خیمه اى را که در آن جشن عروسى او برپاشده بود از جا کنده , آن را بـه دسـت گـرفـت و بـا رومـیـان جنگید وهفت نفر از آنها راکشت و سرانجام پس از نبردى دلاورانه آغوش به روى شهادت گشود. |
|||
|
|
۱۱:۳۱, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
ام خلف ام خلف , همسرمسلم بن عوسجه , به همراه شوهر و فرزند خویش در حماسه عاشورا شرکت داشت . پس از شهادت مسلم بن عوسجه , فرزندش نگاهى برپیکر مطهر پدرانداخت . عشق به شهادت , شورى در او برپا کرد و چونان شیر, آهنگ میدان کرد. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: اى جوان ! پدرت شهیدشد. اگر تونیز شهیدبشوى , مادرت در این بیابان در پناه چه کسى باشد؟ فـرزنـد مـسلم با شنیدن سخنان حضرت , خواست برگردد, اما مادرش شتابان راه را بر او بست و گفت : اى فرزند! آیا تو سلامتى خود را بریارى پسر پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ترجیح مى دهى ؟رگز از تو راضى نخواهم شد. لذا به میدان رفت و به دشمن یورش برد. ام خلف در ترغیب وى فریادزد:آفرین بر تو! شادباش که هم اکنون از دست ساقى کوثر سیراب خواهى شد. وى , مـردانـه به رزم پرداخت تا شربت شیرین شهادت نوشید و به پدرش ,مسلم بن عوسجه اسدى , ملحق شد. کوفیان سر او را بریدند و به سوى مادرش پرتاب کردند. مادر سر فرزند شهیدش رابرداشت , آن را بوسید و چنان گریست که همگان گریه کردند. |
|||
|
|
۱۷:۵۷, ۱۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
ام ذر ام ذر, هـمـسر قهرمان و دلاور ابوذر غفارى است که همراه با شوهر مبارزش به اسلام گروید و به همه بت ها پشت کرد. ابوذر درباره اسلام آوردن خود و همسرش مى گوید: بتى داشتم که نهم نامیده مى شد. روزى مقدارى شیر دوشیدم و در حضور او گذاشتم . همین که از حال بت و غذایش غافل شدم , سگى از راه رسید, شیر را نوشید, پاى خود را بلندکرد و بر او بول کرد! باخود گفتم :اینهم ! فهمیدم که تو را شرافت و ارزشى نیست ! به چشم خود دیدم که سگى به تو جسارت کرد و تو نتوانستى اورا از خود دور کنى ! هـمـسـرم ام ذر کـه صـداى مـرا شنیده بود, گفت : گناهى بزرگ مرتکب شدى و به خداى خود بى احترامى کردى ! من جریان را براى ام ذر تعریف کردم . با شنیدن ماجرا پاسخ داد: پسر وهب , خدایى براى ما بجوى که کریم , بخشنده وبزرگ باشد. کسى که نتواند در برابر خویش از سگى دفاع کند, خدا نیست . و بعد افزود: مردم گمراه بى جهت در برابر سنگ , سجده مى کنند. دیـد روشـن ام ذر, وى را بـا مـکـتـبـى کـه سراسر وجودش را منور ساخت آشناکرد و از او بانویى تربیت کرد که همراه با ابوذر غفارى , در همه صحنه هاى مبارزات همسرش بر علیه کفار و مشرکین شرکت داشت و در تبعیدگاه ربذه همدم و یار دلسوز ابوذر بود. وى , بـه دسـتـیـارى شوى خویش , جسد بى جان پسرش را در آن ریگزار تفته و بى آب و گیاه , به اعماق گور نهاد و سپس بر بالین آن صحابى رنجورنشست و با دستان چروکیده اش , عرق مرگ را از پیشانى ابوذر پاک کرد. پـس از آن در بـیابان ربذه , بدون سرپناه و آب و غذا و در شرایط بسیار نامساعد هوا و در حالى که بیمار بود, به سر برد. بـالاخـره مـالـک اشتر نخعى که به اتفاق جمعى از آن نزدیکى مى گذشتند, به یارى ام ذر آمدند و جسد پاک ابوذر را با احترام دفن کردند. |
|||
|
|
۲۲:۳۱, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
ام سلمه ام سلمه از زنان بزرگوار و عالى مقام صدر اسلام بود که پس از شهادت شوهرش , ابوسلمه , همسر رسول گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شد. وى , همواره یارى مهربان براى پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود و پس از نبى اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز همیشه به خاندان نبوت , تعلق خاطر داشت و از حریم آنان دفاع مى کرد. ام سـلـمـه هـمـراه با ابوسلمه , با کاروان جعفر طیار(علیه السلام) به حبشه مهاجرت کرد و در آن جا خداوند فرزندى به نام عمر به آنان عطاکرد. عـمـربـن ابـى سلمه از فرزندان نیک ام سلمه بود که مادرش درجنگ جمل او را به یارى حضرت عـلـى (ع ) فراخواند و طى نامه اى که همراه او براى امیرالمومنین (ع ) فرستاد, نوشت : اگر جهاد بر زنان واجب بود, من در جهاد شرکت مى کردم , اماجهاد را خداوند بر ما واجب نکرده است . از این رو پسرم را که چون جانم عزیز مى دارم , فرستادم تا در خدمت شما باشد و با دشمنان خداوند جهادکند! |
|||
|
|
۸:۰۵, ۲/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۱ ۸:۰۶ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
ام سلیم ابوطلحه انصارى , از اصحاب بزرگ پیغمبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم), پسرى داشت به نام ابوعمیر که بسیار مورد علاقه او بود. ابوعمیر اتفاقا مریض شد. مـادر مـکرمه اش ام سلیم , چون از محبت زیاد ابوطلحه نسبت به فرزندش و حال وخیم فرزندش آگـاهـى داشـت , شـوهرش را خدمت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرستاد تا وى در هنگام رحلت ابوعمیر در منزل نباشد. پس از رفتن ابوطلحه , بچه از دنیا رفت . ام سلیم او را در جامه اى پیچید و کنار اتاق گذاشت . غذاى مطبوعى نیز تهیه کرد و آماده پذیرایى از شوى خود شد. وقتى ابوطلحه آمد, از حال فرزندش پرسید و پاسخ شنید که خوابیده است . ابوطلحه سوال کرد: غذایى هست ام سلیم غذا را آورد و با هم شام را صرف کردند و پس از آن , به بستر رفتند. همین که صبح شد, ام سلیم به شوهرش گفت : ابوطلحه ! اگر کسى به تو امانتى بدهد و سپس آن را طلب کند, آیا آن را پس مى دهى یا نه ؟بوطلحه جواب داد: آرى ! پس مى دهم . ام سلیم ادامه داد: چند سال قبل شخصى امانتى به ما داد و امروز من آن را به او بازگرداندم . حال بگو بدانم از این موضوع نگران و ناراحت که نیستى ابوطلحه گفت : چرا نگران باشم ؟ ام سـلـیـم پاسخ داد: پس بدان که فرزندت امانتى از سوى خداوند بود که امروز امانت خود را پس گرفت ! ابوطلحه بدون هیچ تغییر حالى گفت : الحمد للّه رب العالمین . وسپس افزود: مـن از تو که مادر او بودى , به شکیبایى سزاوارترم . بعد از آن غسل کرد, دو رکعت نماز گزارد. سـپـس خـدمـت پـیـغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید و مرگ فرزند و عمل ام سلیم را به عرض آن بزرگوار رسانید. رسول خدا(ص ) به او فرمودند: مبارک باد دیشب تو! اتفاقا همان شب ام سلیم آبستن شد و بعدها فرزند بسیار صالحى نصیب آنان شد. نام وى را عبداللّه نهادند. عـبداللّه از بهترین و خالص ترین مردان انصار به شمار مى رفت و از او فرزندان شایسته اى به وجود آمد که همگى قارى قرآن بودند. این استقامت و صبر ام سلیم برخاسته از معنویت و رابطه او با پروردگار بود. وى کـه بـه همراه همسرش (ابوطلحه ) در نبرد حنین شرکت کرده بود ـبا این که عبداللّه را حامله بودـ شمشیر به کمر بست و خود را آماده نبرد بادشمن کرد. چه چیز غیر از معنویت و حرکت براى خدا, مى تواند از زنى مثل ام سلیم , همسرى نمونه و قهرمانى کم نظیر بسازد؟ ابـوطـلـحـه مـى گـویـد: در نـبـرد حنین که ام سلیم را با آن ابهت نظامى دیدم , به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عرض کردم : اى رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)! این ام سلیم است که با خود شمشیر حمل مى کند. ام سلیم نیز رو به پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کرد و گفت : یا رسول اللّه ! به این منظور شمشیر را با خود آورده ام که اگر دشمن به من نزدیک شد, شکم او را پاره کنم ! وى یـکـى از یـاران و محدثین حدیث پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود که حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره اش فرمودند: در عالم خواب مشاهده کردم داخل بهشت شده ام وام سلیم , همسر ابوطلحه انصارى , در آن جا حضور دارد. |
|||
|
|
۲۲:۵۷, ۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
ام سنان اسلمى ام سنان اسلمى , یکى از بانوان شجاع , مجاهد, و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) بود. هـنـگـامـى کـه رسول گرامى اسلام , حضرت محمدبن عبداللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم), عازم نبردگاه خیبر و جنگ با یهودیان بودند, وى به حضور پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد وعرض کرد: یا رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)! دوست دارم همراه شما حرکت کنم و در جبهه جنگ به معالجه مجروحین , مداواى بیماران و یارى مجاهدان بپردازم و براى سپاه اسلام آب تهیه کرده , از وسایل آنان محافظت کنم . رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: مانعى ندارد, بانوان دیگرى هم مى آیند. هـمـسـر مـن (ام سـلمه ) هم در جبهه شرکت مى کند, تو نیز با وى که بیشتر اوقات نزد من است , همراه باش . ام سـنـان همراه پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عازم میدان رزم شد و در راه کمک رسانى به مجروحین و خدمت به مجاهدین بزرگ اسلام , رشادت و شهامت بى نظیرى از خود بروزداد. وى هـمـچـنـیـن در ایـن جـنـگ , در امر تعمیر تجهیزات آسیب دیده و اصلاح مشک هاى آب , به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خدمت مى کرد. خـودش مـى گـویـد: مـا زنـان , همراه رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم), در نمازهاى جمعه و جماعت و نمازهاى عیدفطر و عید قربان شرکت مى کردیم .و ى علاوه بر این رشادت ها و حضور در میدان هاى سیاسى , اجتماعى و دینى , جزء کسانى است که از حضرت ختمى مرتبت , محمدبن عبداللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم),حدیث روایت کرده است . |
|||
|
|
۲۲:۵۴, ۳/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مهر/۹۱ ۲۲:۵۵ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
ام عقیل ام عقیل بانویى بادیه نشین بود. روزى دو مهمان بر او وارد شدند. در هـمـیـن اثـنـا به وى خبر دادند پسرش که در کنار شترهایشان بازى مى کرده , به علت پریدن شترها به روى هم , وحشت کرده و پس از افتادن در چاه ,جان سپرده است . ام عقیل بعد از شنیدن این موضوع , از راوى خبر مى خواهد تا او را در پذیرایى از مهمانان کمک کند. از این رو, گوسفندى به وى مى دهد تا آن را ذبح کند. سپس از گوشت گوسفند غذایى درست مى کند و نزد میهمانان مى برد. میهمان ها از جریان آگاه شده , از صبر و استقامت آن زن تعجب مى کنند. پـس از پـذیـرایـى مـیهمانان , ام عقیل از فردى درخواست مى کند تا برایش قرآن بخواند و به وى مى گوید: آیاتى براى من بخوان تا در پرتو آن ,خاطرآزرده ام تسکین یابد. و او قـرائت مى کند: وبشر الصابرین* الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا للّه وانا الیه راجعون* اولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمه واولئک هم المهتدون . و بشارت ده به استقامت کنندگان آنـهـا کـه هـرگـاه مـصـیـبـتى به ایشان مى رسد, مى گویند, ما از آن خدا هستیم , و به سوى او بازمى گردیم ! اینها, کسانى هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگان هستند! پـس از تـلاوت آیـات قـرآن , ام عقیل به نماز مى ایستد و بعد از خواندن چند رکعت نماز, دست به سوى آسمان بلند مى کند و مى گوید: خداوندا! من به فرمانت عمل کردم , تو هم به آن وعده اى که به صابران داده اى , وفاکن . و سـپـس مى افزاید: اگر قرار بود کسى براى دیگران باقى بماند, رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) براى امتش باقى مى ماند.
|
|||
|
|
۲۳:۵۵, ۷/مهر/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
ام فروه ام فـروه , دخـتـر قـاسـم بن محمدبن ابى بکر, همسر امام محمد باقر(علیه السلام) و مادر گرامى امام جعفر صادق (علیه السلام) است . وى از نـظر عرفان , تقوا و ارزش هاى متعالى اخلاقى , مقام بالایى داشت و از تمام بانوان عصر خود, پرهیزکارتر بود. چـنـانچه امام صادق (علیه السلام) درباره ایشان مى فرماید: کانت امى ممن آمنت وایقنت واحسنت مادرم , بانویى باایمان , پاک و پرهیزکار بود و درستى ونیکوکارى شیوه او بود. به خاطر همان خصلت هاى نیکو بود که مردم , امام صادق (علیه السلام) را ابن المکرمه (پسر مادر ارجمند) یاد مى کردند.
کـلـیـنـى , از عـبدالاعلى روایت کرده است : من ام فروه را در طواف خانه خدا, در حالى که چادر ساده اى به تن پیچیده بود, مشاهده کردم . وى در حال طواف , کنار حجرالاسود آمد وبادست چپ آن را لمس کرد. یکى از حاضران , رفتار ام فروه را مغایر با سنت و احکام طواف تشخیص داد و به او اعتراض کرد. ام فـروه کـه از لـحـن اعـتـراض آمـیز آن مرد, فهمیده بود وى از پیروان اهل بیت (علیه السلام) نیست , به او پاسخ داد: ما از علم و دانش تو بى نیاز هستیم ! |
|||
|
|
۷:۴۷, ۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
ام هانى ام هـانـى (فـاخـتـه ), دخـتـر ابـوطـالـب , خـواهر على بن ابیطالب (علیه السلام) و همسر هبیره بن ابى وهب مخزومى بود. وى در سال هشتم هجرت (سال فتح مکه ) به اسلام گروید. درهـمـان روزها, همسرش از مکه فرارکرد و به نجران رفت و در همان جا در حالى که مشرک بود, فوت نمود. پـس از این حادثه , پیامبر گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از ام هانى خواستگارى کردند, اما وى پاسخ داد, من از زمـان جـاهـلیت تو را بسیار دوست مى داشتم ,حال که روزگار اسلام فرا رسیده است , چگونه تو را دوست نداشته باشم ؟تو از چشم و گوش هم نزدمن عزیزترى , ولى حق شوهر بزرگ است و من بیم دارم که از انجام آن ناتوان باشم . اگـر بـه فـرزنـدان بـرسـم , حـق شـوهـر را ضـایـع کرده ام و اگر به شوهر برسم , حق فرزندانم ضایع مى شود! رسـول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم وقتى این استدلال منطقى و خردمندانه را از ام هانى شنیدند, فرمودند: زنان قریش بهترین زنان اند, نسبت به فرزندان خرد سال مهربان و نسبت به همسران خود وظیفه شناس هستند. پـیـامـبـر بـزرگوار اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم),طى روایتى , ام هانى را به عنوان بانوى ممتاز و برتر, مورد ستایش قرارداده اند و فرموده اند: آیامى خواهید, بهترین افراد را,از نظر عمو و عمه به شما معرفى کنم وقـتـى حـاضـریـن پاسخ مثبت دادند, رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: آنان حسن و حسین هستند , زیرا عموى آن ها, جعفر طیار و عمه آنان ام هانى , دخترابوطالب است که جایگاه او در بهشت مى باشد. از خـانه ام هانى بود که در شب هفدهم ماه رمضان- 18 ماه پیش از هجرت - واقعه اسراء و عروج پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به آسمان و سیر شبانه آن حضرت ازمسجدالحرام به مسجدالاقصى , اتفاق افتاد. ام هانى در سال فتح مکه , دو نفر از خویشان شوهرش را که ازدست فاتحان گریخته بودند, در خانه خـود جـاى داد و آن گـاه کـه حـضرت على (علیه السلام) برادروى , براى دستگیرى و کشتن آن دو به خانه ام هانى مى رفت , وى از این کار جلوگیرى کرد! بـنـابـه نقل ابن ابى الحدید, ام هانى روى آنها چادرکشید و هرطوربود شمشیر را از دست على (علیه السلام) بیرون آورد. وقـتـى عـلـى (علیه السلام) جـریان را با لبخند, از ام هانى , در حضور رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) استماع مى کرد, پیامبر گـرامـى اسـلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:اگر همه مردم هم , فرزندابوطالب بودند, همه آن ها افراد دلاور و شجاعى بودند. ام هانى همچنین از راویان حدیث پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و 46 حدیث از رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل کرده است . وى تا بعد از شهادت حضرت على (علیه السلام) و تا هنگام خروج امام حسین (علیه السلام) از مدینه , در سال 60هجرى , در قید حیات بوده است ,ولى از تاریخ وفات و محل دفن وى اطلاع دقیقى در دست نیست . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







