|
درسهایی که در خطابه غدیر نهفته است
|
|
۲:۳۴, ۳۰/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مرداد/۹۱ ۳:۱۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
[font=Arial]سلام دوستان
با پایان گرفتن متن خطابه غدیر احساس کردم این قسمت رو هم قرار بدم تا با جنبه های دیگر این خطبه هم آشنا بشیم. ان شاء الله که در ادامه راه هم با این خطبه و زوایی دیگر آن هم قدم بشیم. این مباحث شامل امامت ، توحید و .... هستش. توحید در خطابه غدیر بسم الله الرحمن الرحیم اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَدَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ سخن در توحید قرآن کریم، و توحید امیرالمومنین عليه السلام و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین که ادامه خط قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله هستند، سهل و ممتنع است. هم مشکل است و هم ساده. ساده است به خاطر اینکه برگرفته و برخواسته از فطرت است، مشکل است برای این که اگر به نکته های جزئی و مطالبش دقت کنیم مباحث بسیار بلند، عمیق و شامخی دارد؛ مانند بحث اسما و صفات که راحت نیست. به خصوص که توحید قرآن و توحید امیرالمومنین عليه السلام و پیغمبر اکرم صلی الله عليه و آله در یک جاهایی با توحید فلاسفه اسلامی عمدتا و توحید عرفا عمدتا تنافی و تضاد دارد. عرفای غیر اسلامی که هیچ ولی با توحید عرفای اسلامی و توحید فلاسفه اسلامی جاهایی تضاد و تنافی دارد. در این درس جملاتی را که در خطابه ی غدیر بر خداشناسی و توحید تنزیهی دلالت می کند، بررسی می کنیم و جملاتش را از روی خطابه ی غدیر بررسی می کنیم حتی اگر فرصت شرح نباشد. در احادیث ما روایاتی است که ائمه عليهم السلام می فرمایند که " توحید خروج از حدّین است". حد تعطیل و حد تشبیه. حد تعطیل این است که بگوییم خدا نیست. حد تشبیه این است که بگوییم خدا به مانند موجوداتش است. اگر توجه داشته باشید این یکی دو سال اخیر در سخنرانی های عمومی و خصوصی می گوییم: بِرَند و شعار خداشناسی قرآن و اسلام « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » است که این آیه ی قرآن است. این همان مارک و brand تنزیه است. در خداشناسی امیرالمومنین عليه السلام اصرار زیادی شده بر اینکه خدا هست . پس از حد تعطیل خارج شده البته بعضی ها می گویند تعطیل یعنی اینکه اصلا نباید در باره خدا حرف زد. تعطیل به دو معناست: 1. یکی اینکه در باره خدا حرف نزنیم. 2. یکی اینکه بگوییم خدا نیست. توحید اسلام و توحید امیرالمومنین عليه السلام چون خروج ازحَدِّین است ،ازحد تعطیل خارج است پس حرف می زنیم و می دانیم که خدا فطرتا هست. و به خروج از حد تشبیه را بسیار اشاره شده است. در تنزیه، خدای تنزیهی را معرفی کردن، در قرآن کریم آیات کریمه زیادی است « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » و در روایات زیادی آمده که «لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَه » داریم "ِ يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه " تمام این ها دلالت می کند بر توحید تنزیهی، توحید تنزیهی واژه ی دیگر هم دارد، به نام توحید تسبیحی. بزرگترین و فراگیر ترین ذکرهای اسلامی ذکرهای تسبیحات اربعه است. میگویند تسبیحات اربعه. "سبحان الله و الحمدلله و لا الاه الا الله و الله اکبر" که الله اکبر تسبیح و هم تنزیه است لا اله الا الله و سبحان الله هم به تسبیح برمی گردد. در اسلام قرآن کریم و توحید امیرالمومنین عليه السلام به توحید تنزیهی پرداخته اند. در قرآن کریم سوره ای است به اسم سوره توحید یا اخلاص. که همه حفظ اند. " بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1)اللَّهُ الصَّمَدُ(2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4" در حقیقت همه این ها تنزیهی است. درست است که جملاتش جملات positive و مثبت است ولی در واقع جملات تسبیحی و تنزیهی است. برای اینکه اگر از آخر که شروع کنیم: لَمْ يَلِدْ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ، تنزیهی است. تسبیحی است. تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ است. اللَّهُ الصَّمَدُ تفسیر اللَّهُ أَحَدٌ . أَحَدٌ تفسیر اللَّهُ. اللَّهُ أَحَدٌ تفسیر هُوَ است. خود أَحَدٌ تسبیحی است. برای اینکه أَحَدٌ یعنی یکتا، بی نظیر. پس خودش در خودش جمله غیرpositive ، و نگاتیو را دارد که تنزیهی است. در زبان های دیگه هم که شما وارد هستید خود Holy GOD ، Holy به معنای مقدس، سنت saint است. در تمام زبان ها خدا به نام مقدس، مقدس از چی؟ اولین تقدیسش تقدیس از تشبیه و همانندی ست. سنت آنسلم که یک اُسقُف فیلسوف مسیحی قرن 12 میلادی ست، سنت آنسلم، آنقدر مقدس بوده به او لقب سنت آنسلم دادند. سنت saint یعنی مقدس. ایشان گفته خدا آنست که برتر از او قابل تصور نیست. هرچه تصور کنی او از آن برتر است. بنابراین فطرت انسانی هم تک خدایی را قبول دارد که وقتی که می گویند توصیف کن میگوید نمیتوانم توصیف کنم. اینکه اسم خدا در عرب یا در زبان های شبیه عرب مثلا در زبان عبری یهودیان ایلیا شده که همان الله است، این که عرب از قدیم به خدا میگوید الله یعنی خدای مورد حیرت. حتی اسمی که انتخاب کرده اند اسمی است که تنزیهی است. خدای مورد حیرت و شیدایی یعنی خدایی که قابل شناخت با مدارک معمولی نیست. با مدرک حسی ، با مدرک عقلی، با مدرک خیالی ، با مدرک وهمی نیست؛ این مواردی که اسم برده شد مدارکی است که برخی از فیزیولوژیست ها برای انسان دانستند، فلاسفه برای انسان دانسته اند. هیچ کدام از این مدرک های عقلی و خیالی و حسی، قدرت شناسایی و احاطه بر خدا را ندارند. جملاتی را در خطابه بررسی می کنیم که تنزیهی است. دائم میگوید " نه" . میگوید از تشبیه بالاتر است. خود قرآن میگوید « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ » « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » . خدا منزه است از اینکه مردم توصیفش می کنند. یعنی هر چه هم که خدا را توصیف می کنیم باید بگوییم که خدا از آنی که من توصیف می کنم برتر و بالاتر است. ادامه دارد ... |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۰۹, ۱۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام
معجزات و دلايل يا اقتراحيه است يا ابتداييه. اقتراحيه يعني مردم ازايشان مي خواهند و طلب مي کنند که بياورند. ابتدائيه يعني خودشان که مي آيند قرآن را مي آورند و مي فرمايند: وَ إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ که تحدي مي کند. پيغمبران وقتي گفتند ما پيغمبريم از سوي خدا آمده ايم و از خدا چيزي مي خواهيم بايد معجزه داشته باشند. معجزات انبيا معمولا متناسب با زمان خودشان بوده است. و لذا حضرت عيسي در زمان خودشان طبيب ها خيلي بالا بودند لذا گفت من مرده زنده مي کنم وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَص و کور مادر زاد را شفا ميدهم و بَرَص شفا می دهيم... در زمان موسي ساحران اوج گرفته بودند موسي عليه السلام نُه معجزه داشت يکي اين بود که دستشان را مي گذاشت زير بغلش نور ميداد. يکي از معجزاتشان عصا بود که اژدها مي شد. چون ساحران و کاهنان در آن زمان خيلي بودند مطابق با قدرت هاي بشري که آن زمان بود يکي مي آمد و بالاتر را ادعا مي کرد که از طرف خداست بدون داشتن ابزار مقدماتي و زمينه های قبلي آن معجزه، خصوصيت انبيا اين بوده که معجزاتي را که مي آوردند، بالاترين تکنولوژي مردم بود منتها مردم در آن تکنولوژي کسب کرده بودند مدرسه رفته بودند استاد ديده بودند مهارت کسب کرده بودند اما پيامبران بصورت دفعي و انفجاري و تبديل کميت به کيفيت يعني ناگهاني آن معجزات را انجام ميدادند. پيغمبر ما صلي الله عليه و اله دو نوع معجزه داشتند هم معجزات غير باقي و معجزات گذرا مثل اينکه سنگ ريزه را در دستشان به سخن آوردند. مثل اينکه به درخت فرمودند بيا جلو و آمد. مثل اينکه [b]شق القمر کردند. اينها تمام معجزات پيغمبر است که افراد هم ديدند که در روايات نقل شده است.[/b] |
|||
|
|
۲۳:۵۱, ۱۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سلام
معجزه، واژه ايست که سني ها بکار مي برند ما در روايات اهل بيتمان عليهم السلام و در خود قرآن معجزه نداريم. آيات و بينات داريم. آيات نشانه ها و بينات چيزهايي است که روشن کننده است. [b] نکته بعدي اينست که پيغمبر اکرم صلی الله عليه و آله بَيِّنه اش دو چيز بوده. اولين بَيِّنه همين معجزات غير باقيه بوده و دومي معجزه خالد و باقيه وهميشگي داشته اند که قرآن کريم است. چون پيغمبر پيغمبر جاودانه است، معجزه اش را هم خدا جاودانه فرستاده که قرآن کريم باشد. يعني قرآن کريم از اولي که خدا آورده تا قيام قيامت هميشه اينطوري است که غير قابل تغيير و غير قابل تکرار است. لذا در طول تاريخ فصحايي و بلغايي آمدند تقليد کنند که خنده دار شده مثلا گفتند الفيل ما الفيل و ما ادراک ما الفيل له خرطوم طويل و ذنب قصير بعد خودشون شرمنده شدند و رها کردند. و اين در تاريخ خيلي اتفاق افتاده است. پيغمبر دغدغه اشان توحيد مردم بوده است. و اين توحيد را خواسته اندکه باقي بماند. مردم وقتي پيامبرشان از دنيا رفته مشرک شدند. پيغمبر هم اين دغدغه را داشتند وچون دينشان دين خالد بوده، از اولين لحظه اي که مبعوث شده اند جانشين خودشان را معلوم کرده اند. به خاطر دغدغه توحيد. . پيغمبر صلی الله عليه و آله اينقدر عبوديت را گفته اند که در تاريخ کسي پيدا نشده است که پيغمبر اسلام صلی الله عليه و آله را خدا بداند. هميشه گفته شده أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه. در حالتي که در تمام اديان پيامبران را بالاخره عده اي خدا دانسته اند. و يا بچه خدا دانسته اند مانند برخی پيروانِ حضرت مسيح و حضرت موسي که گفتند: عزير ابن الله و اينها... اما راجع به پيغمبر اکرم صلی الله عليه و آله تا حالا يک نفر سراغ ندارد که قائل به الوهيت ايشان باشد. اين خيلي نکته جالبي است. |
|||
|
|
۱۳:۴۶, ۱۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام
چون پيامبر صلی الله عليه و آله از زماني که آمدند فرمودند: أُقِرُّ لَهُ عَلَى نَفْسِي بِالْعُبُودِيَّة. پيغمبر عبوديت را بسيار تبليغ کردند و تابلو می کردند. در خطابه ي غدير شاهکار پيغمبر اکرم اين بوده که از اولي که آمدند براي اينکه توحيد را حفظ کنند، دائم فرمودند اميرالمومنين، دو کلمه گفتند، خدا و اميرالمومنين. خدا گفتند چون پيامبران براي خداپرستي آمدند، اميرالمومنين گفتند به خاطر اينکه يه تابلوي بزرگ خالد تا قيامت وSAFETY SECURITY معصومين را معرفي کنند که بتوانند خداشناسي را نگه دارند. اين نکته ی مهمي است ، و اين عبوديت و اين توحيد از اول تا آخر هست. در اشکالي که وهابي ها مي کنند که شما خداشناسي ناب را فراموش کرديد و چسبيديد به ائمه عليهم السلام يه جوابش اين است که ائمه عليهم السلام تمام کارهايشان به خدا اضافه است. مي گوييم السلام عليک يا ابا عبدالله. در موقعي که مي خواهيم وارد حرم هاشان بشويم مي گوييم بسم الله و بالله و في سبيل الله و علي ملة رسول الله.که اينها بسيار جالب است . با دقت در ادعيه ای که از اول ورود به شهر نجف مي خوانيم، ملاحظه مي شودکه همه اش توحيد و خداشناسي است. منتها توحيد و خداشناسي را در روي تخت و سايت شناخت ائمه عليهم السلام. براي اينکه انسان ذاتا اين چنين است که وقتي مفاهيم مجرد و معنوي را مي گويند دلش ميخواد يک نمومه بر آن مجسم کند و ببيند. خداوند متعال مي گويد مجسمش اين پيامبران اند و اين ائمه سلام الله عليهم اجمعين. |
|||
|
|
۱۹:۱۶, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام
در خطابه ي غدير حدود 90 بار از نبوت و نبي پيغمبر اسم برده که به بعضي از موارد شاخصش اشاره مي شود: [b] 1. آخرين جمله اي که پيغمبر راجع به خودش صحبت کرده به اخلاق خود اشاره کرده اين که صحبت کرده اند ، آخرين جمله ي خطابه است. اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ بِما أَدَّيْتُ وَأَمَرْتُ وَاغْضَبْ عَلَي الْجاحِدينَ الْكافِرينَ. خدايا مومنين را ببخش بخاطر اينکه من اداي وظيفه کردم و مردم را فرمان دادم به ولايت علي. پس پيغمبر ثواب کار رسالت خودشان را که يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ موجب مغفرت مومنين قرار داده اند. يعني خدايا نتيجه و اجر صحبت هاي من را اين قرار بده و مومنين را ببخش، به خاطر اينکه من اداي وظيفه کردم و فرمان دادم و اين همان اخلاق است وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ . پيغمبر در طول خطابه ي غدير راجع به تواضع و عبوديت خودشان شاهکار کرده. اند که انشاالله بررسي خواهد شد. 2. در چند مورد فرمودند که من تمام فرمان هايي که انجام مي دهم و علي عليه السلام را معرفي ميکنم از جانب خداست از جانب خودم نيست. اين نکته مهمي است. و اين يکي از تکنولوژي هاي برتر تبليغ است که خودشان را به يک خزانه لا يتناهي متصل ميکنند. که مرتب مي فرمايند که من از جانب خداي بزرگ به شما می گوييم يا اينکه مي فرمايند ِ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيما و.. ، اطاعت خدا و رسول اطاعت رسول مُندَکِّ در اطاعت خداست. اگر کسي ميخواهد اطاعت خدا را بکند بايد اطاعت رسول داشته باشد. |
|||
|
|
۱۹:۵۰, ۱۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام
يک سري مطالب را پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله راجع به خودشان و نبوتشان فرموده اند، که نود مورد جمع آوري شده است؛ که در اين جا يک سير اجمالي در آن موارد داريم: [b] 1. يک نکته اي است که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مثل ساير مردم اظهار ايمان و اقرار و ايمان کرده اند به محتويات اين: در بخش اول فرمودند:« أَحْمَدُهُ كَثيراً وَأَشْكُرُهُ دائماً عَلَي السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ، وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. »در سيستم هاي حکومت بشري اين طور بوده است که پادشاه حُکمش غير از رعيت و ساير مردم بوده است. و از قانون رعيت جدا بوده است. پيامبران چون اسوه کمال هستند، خودشان و قهرمان عبوديت خداوند اند در تمام احکامي که مردم با آن ها هستند شريک و به اضافه تکاليف سخت تر. يکي از آن مواردي که با مردم شريک اند اقرار به ايمان به محتواي دين است که در بخش اول که در ادامه ی حمد مي فرمايد: وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائكَتِهِ وكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. و در اين راستا مي فرمايند: أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطيعُ وَأُبادِرُ إِلي كُلِّ مايَرْضاهُ » : اَمرش را مي شنوم و اطاعت مي کنم و مبادرت و دقت مي کنم براي به دست آوردن رضايت خدا به اين معنا که من نه تنها با مردم در تکليف بندگي خدا شرک ام بلکه من بايد سعي کنم اين بندگي را بهتر انجام وهم وسبقت در انجام آن بگيرم چون وَأَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَةً في طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِه.ِ به خاطر اين که به اطاعت خدا رغبت و از عقوبت خدا مي ترسم. يکي از نکات مهم در مورد پيامبران و پيامبر ما اين است که وقتي اين ها به مردم مي گويند بايد بين خوف و رجا باشيد و نقطه خوف و نقطه رجا در قلبتان با هم بالانس باشد و مساوي باشد خودشان هم اين گونه اند با اين که مقام عصمت کبري را دارند ولي مانندساير مردم غير معصوم. هم از خدا خوف دارد و هم به رحمت خدا اميد دارد. اين ها نکته هاي توحيدي و اخلاقي مهم است. |
|||
|
|
۱۲:۰۴, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام
2. يکي از نکته هاي مهم اين است که پيامبر اکرم غير از اين که عبوديت خدا را دارد. مي فرمايد: وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً [b] به عبوديت خدا اقرار مي کند و به ربوبيت خدا شهادت مي دهند. يعني يه اين که خودش در عالم خودش بنده است در بين صد وسي هزار نفر مردم به عنوان آخرين سخنراني و آخرين وصيت اعلام مي کند که من عبوديت دارم. در بخش دوم خطابه، در اول بخش مي فرمايد: وَأُقِرُّلَهُ عَلي نَفْسي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ به عبوديت خداوند اقرار مي کنم يعني به زبان مي آورم و تصديق مي کنم، غير از اين که در قلبم است به عبوديت خدا اقرار مي کنم. |
|||
|
|
۱۵:۴۵, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام و عرض ادب
با تشکر از ارسالهای بسیار وزین و پر محتوایتان حقیر حیفم اومد فقط به یک تشکر بسنده کنم جا داره از زحمت هایی که برای خطبه غدیر و هم اکنون برای این ارسال زیبایتان از شما بزرگوار کمال تشکر و قدر دانی کنم امید وارم در تمامی مراحل زندگی موفق و پیروز و سربلند باشید اجرتان هم با خود مولای متقیان حضرت امیر المومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام در پناه حق باشید یا زهرا ء سلام الله علیها |
|||
|
|
۱۳:۱۴, ۱۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
سلام
3. بعد يک جمله اي مي فرمايند: وَأُؤَدّي ما أَوْحي بِهِ إِلَي حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بي مِنْهُ قارِعَةٌ لايَدْفَعُها عَنّي أَحَدٌ آني را که خدا بر گردن من گذاشته ادا مي کنم به خاطر اين که مي ترسم که اگر انجام ندهم عذاب ريشه کن کننده اي بر من وارد شود که هيچ کس نتواند آن عذاب را از من بردارد. مي خواهند اين را بگويند که عبوديت پيامبر صلي الله عليه و آله تا آن جايي است که اقرار مي کند در مقابل صد وسي هزارنفر که اگر من فرمان خدا را انجام ندهم مي ترسم بلايي بر من نازل شود که کسي يارايِ دفاع از من را نداشته باشد، که کسي ندارد؛ اين "يارايِ دفاع از من" خيلي مهم است، پيامبر صلي الله عليه و آله اين را مي خواهد بفرمايد که شفاعت در اين جا پذيرفته نيست. اين قدر پيامبر صلي الله عليه و آله خداترسي دارد که در انجام ماموريتي که خدا به عهده او گذاشته است اقرار مي کند که اگر من ماموريت خدا را انجام ندهم مي ترسم عذابي بر من وارد شود. که هيچ کس نتواند از من دفاع کند. قرآن آيه اي دارد که إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ از خدا مي ترسند بندگاني که دانشمند و عالم اند، راس اين دانشمندان پيامبران و اولياي پيامبران اند که از خدا مي ترسند و ترسشان از خدا، ترس از عظمت خدا و ترس از کوچکي عبوديت خودشان است و اين ترس باعث بندگي آن ها مي شود. ضمن اين که اميد به خدا دارند. |
|||
|
|
۱۵:۴۲, ۲۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
سلام
4. يکي از نکته هايي که براي پيامبر صلي الله عليه و آله است اين است که حضرت مي فرمايند که من مي خواستم از ماموريتم استعفا بدهم لِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَكَثْرَةِ الْمُنافِقينَ به خاطر کمي متقين و زيادي منافقين و کساني که استهزاء و مسخره مي کنند، مي خواستم از ماموريتم استعفا بدهم. ولي دو بار جبرائيل آمد و سومين بار آمد و گفت اگر انجام ندهي تمام رسالتت برباد مي رود، و انگار هيچ کاري انجام نداده اي. من مجبور شدم انجام دهم و اين هايي که اين جا يند خيلي حرف ها در مورد من زدند قرآن هم راجع به آن ها صحبت کرده. به من گفته اند اين چقدر زودباور است، دهن بين و سخن شنو است و نمي دانند که اگر من سخن شنو هستم به نفع مردم است. و تمام اين منافقان و کساني که مسخره مي کنند و به من مي گويند سخن شنو و زودباور، مي شناسم اما به خاطر کرامتم آن ها را معرفي نمي کنم و اسم نمي برم. و مي فرمايند وَلكِنِّي وَاللَّهِ في أُمورِهمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ همه را مي شناسم ولکن به خاطر کرامتي که دارم و حفظ آبروي افراد اسم آن ها را نمي آورم. اين مساله نشان مي دهد که پيامبر اکرم در مقام عبوديت و پيامبري شان و در برابر ملت چه قدر صبر دارند. |
|||
|
|
۲:۰۶, ۲۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
5. بخش سوم:صفحه ي[b] 70 مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِاللَّهِ رَبِّكُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُّهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِاللَّهِ رَبِّكُمْ » براي اين که اشاره کنند که اميرالمؤمنين علي عليه السلام مولا است و مولويت حضرت به معناي سرپرستي و جانشيني است و به معناي مسلط بر اموال و انفُس مردم است. اول از مولويِّت خدا اسم ميبرندو بعد از خدا مولاي شما رسول است که الان با شما صحبت مي کند يعني من هر چه مولويت دارم از خدا گرفته ام . .يکي از نکات برجسته اي که پيامبر صلي الله عليه و آله در تمام خطابه رعايت کرده اند اين است که: مرتب مي گويند من از طرف خدا حرف مي زنم و خودم چيزي نيستم و علي عليه السلام را از طرف خدا معرفي مي کنم. يعني از شاخصه هاي بزرگ پيامبران و ائمه عليهم السلام اين است که هيچ حرفي را به خودشان نسبت نمي دهند. وهمديگر را از طرف خداوند متعال معرفي کرده اند. اين واقعه عظيم هم که مردم راجمع کردند و اميرالمؤمنين عليه السلام را معرفي کردند، اين را هم از جانب خدا دانستند. از اول تا آخر خطابه همه اش خواسته اند که بگويند من مامور خدا يم.[/b] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) | أین المنتظر | 46 | 22,848 |
۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|







