کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: تا حالا اینجوری نگاه نکرده بودی به خطابه ... !
بلی
خیر
 توجه: این نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می توانند گزینه منتخب شما را مشاهده کنند. [نمایش جزئیات آرا]
     


ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
درسهایی که در خطابه غدیر نهفته است
۲:۳۴, ۳۰/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مرداد/۹۱ ۳:۱۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[font=Arial]سلام دوستان
با پایان گرفتن متن خطابه غدیر احساس کردم این قسمت رو هم قرار بدم تا با جنبه های دیگر این خطبه هم آشنا بشیم.
ان شاء الله که در ادامه راه هم با این خطبه و زوایی دیگر آن هم قدم بشیم.
این مباحث شامل امامت ، توحید و .... هستش.
توحید در خطابه غدیر
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَدَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ سخن در توحید قرآن کریم، و توحید امیرالمومنین عليه السلام و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین که ادامه خط قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله هستند، سهل و ممتنع است. هم مشکل است و هم ساده. ساده است به خاطر اینکه برگرفته و برخواسته از فطرت است، مشکل است برای این که اگر به نکته های جزئی و مطالبش دقت کنیم مباحث بسیار بلند، عمیق و شامخی دارد؛ مانند بحث اسما و صفات که راحت نیست. به خصوص که توحید قرآن و توحید امیرالمومنین عليه السلام و پیغمبر اکرم صلی الله عليه و آله در یک جاهایی با توحید فلاسفه اسلامی عمدتا و توحید عرفا عمدتا تنافی و تضاد دارد. عرفای غیر اسلامی که هیچ ولی با توحید عرفای اسلامی و توحید فلاسفه اسلامی جاهایی تضاد و تنافی دارد.
در این درس جملاتی را که در خطابه ی غدیر بر خداشناسی و توحید تنزیهی دلالت می کند، بررسی می کنیم و جملاتش را از روی خطابه ی غدیر بررسی می کنیم حتی اگر فرصت شرح نباشد.
در احادیث ما روایاتی است که ائمه عليهم السلام می فرمایند که " توحید خروج از حدّین است". حد تعطیل و حد تشبیه. حد تعطیل این است که بگوییم خدا نیست. حد تشبیه این است که بگوییم خدا به مانند موجوداتش است. اگر توجه داشته باشید این یکی دو سال اخیر در سخنرانی های عمومی و خصوصی می گوییم: بِرَند و شعار خداشناسی قرآن و اسلام « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ » است که این آیه ی قرآن است. این همان مارک و brand تنزیه است. در خداشناسی امیرالمومنین عليه السلام اصرار زیادی شده بر اینکه خدا هست . پس از حد تعطیل خارج شده البته بعضی ها می گویند تعطیل یعنی اینکه اصلا نباید در باره خدا حرف زد.
تعطیل به دو معناست:
1. یکی اینکه در باره خدا حرف نزنیم.
2. یکی اینکه بگوییم خدا نیست.
توحید اسلام و توحید امیرالمومنین عليه السلام چون خروج ازحَدِّین است ،ازحد تعطیل خارج است پس حرف می زنیم و می دانیم که خدا فطرتا هست. و به خروج از حد تشبیه را بسیار اشاره شده است. در تنزیه، خدای تنزیهی را معرفی کردن، در قرآن کریم آیات کریمه زیادی است « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » و در روایات زیادی آمده که «لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَه » داریم "ِ يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه " تمام این ها دلالت می کند بر توحید تنزیهی، توحید تنزیهی واژه ی دیگر هم دارد، به نام توحید تسبیحی. بزرگترین و فراگیر ترین ذکرهای اسلامی ذکرهای تسبیحات اربعه است. میگویند تسبیحات اربعه. "سبحان الله و الحمدلله و لا الاه الا الله و الله اکبر" که الله اکبر تسبیح و هم تنزیه است لا اله الا الله و سبحان الله هم به تسبیح برمی گردد. در اسلام قرآن کریم و توحید امیرالمومنین عليه السلام به توحید تنزیهی پرداخته اند.
در قرآن کریم سوره ای است به اسم سوره توحید یا اخلاص. که همه حفظ اند. " بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1)اللَّهُ الصَّمَدُ(2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4" در حقیقت همه این ها تنزیهی است. درست است که جملاتش جملات positive و مثبت است ولی در واقع جملات تسبیحی و تنزیهی است. برای اینکه اگر از آخر که شروع کنیم: لَمْ يَلِدْ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ، تنزیهی است. تسبیحی است. تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ است. اللَّهُ الصَّمَدُ تفسیر اللَّهُ أَحَدٌ . أَحَدٌ تفسیر اللَّهُ. اللَّهُ أَحَدٌ تفسیر هُوَ است. خود أَحَدٌ تسبیحی است. برای اینکه أَحَدٌ یعنی یکتا، بی نظیر. پس خودش در خودش جمله غیرpositive ، و نگاتیو را دارد که تنزیهی است. در زبان های دیگه هم که شما وارد هستید خود Holy GOD ، Holy به معنای مقدس، سنت saint است. در تمام زبان ها خدا به نام مقدس، مقدس از چی؟ اولین تقدیسش تقدیس از تشبیه و همانندی ست. سنت آنسلم که یک اُسقُف فیلسوف مسیحی قرن 12 میلادی ست، سنت آنسلم، آنقدر مقدس بوده به او لقب سنت آنسلم دادند. سنت saint یعنی مقدس. ایشان گفته خدا آنست که برتر از او قابل تصور نیست. هرچه تصور کنی او از آن برتر است. بنابراین فطرت انسانی هم تک خدایی را قبول دارد که وقتی که می گویند توصیف کن میگوید نمیتوانم توصیف کنم. اینکه اسم خدا در عرب یا در زبان های شبیه عرب مثلا در زبان عبری یهودیان ایلیا شده که همان الله است، این که عرب از قدیم به خدا میگوید الله یعنی خدای مورد حیرت. حتی اسمی که انتخاب کرده اند اسمی است که تنزیهی است. خدای مورد حیرت و شیدایی یعنی خدایی که قابل شناخت با مدارک معمولی نیست. با مدرک حسی ، با مدرک عقلی، با مدرک خیالی ، با مدرک وهمی نیست؛ این مواردی که اسم برده شد مدارکی است که برخی از فیزیولوژیست ها برای انسان دانستند، فلاسفه برای انسان دانسته اند. هیچ کدام از این مدرک های عقلی و خیالی و حسی، قدرت شناسایی و احاطه بر خدا را ندارند.
جملاتی را در خطابه بررسی می کنیم که تنزیهی است. دائم میگوید " نه" . میگوید از تشبیه بالاتر است. خود قرآن میگوید « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ » « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » . خدا منزه است از اینکه مردم توصیفش می کنند. یعنی هر چه هم که خدا را توصیف می کنیم باید بگوییم که خدا از آنی که من توصیف می کنم برتر و بالاتر است.
ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، شیدا ، سدرة المنتهی ، جویای حقیقت ، شهیدطیبه واعظی ، nafas ، مفقود الاثر ، laanbar1-2-3 ، ztb ، omidman ، AmirHossein ، مصباح ، m.hossein ، آفتاب ، لبخند خدا ، مجنون العباس ، حضرت عشق ، عبدالرحمن ، MohammadSadra ، fafa*

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۰۸, ۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #31
آواتار
سلام
2. بعد حضرت اعلام می کنند که خدا به من گفته: " أَنِّي إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَي _في حَقِّ عَلِي_فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ” اگر آنچه را که خدا در حق علی بر من نازل کرده نرسانم رسالت خدا را تبلیغ نکرده ام ! یعنی تمام رسالت من زير سوال می رود. پس حضرت از همان ابتدا بطور قاطع ، تحذیری و سخت این مسئله را اعلام می کنند . از نظر روانی هم جالب توجه است‏‎، که اول اعلام می کنند که ایشان بنده خدا هستند و خدا هم رب ایشان است .

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
۲۳:۴۰, ۱۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #32
آواتار
3. بعد از این سختی می فرمایند که ”وَقَدْ ضَمِنَ لي تَبارَكَ وَتَعالَي الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَاللَّهُ الْكافِي الْكَريمُ”خدا هم ضامن شده که من را از شر مردم و از آزار آنان حفظ کند،البته خداوند کافی، کریم، بزرگوار و بخشنده است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
۲۲:۴۷, ۱۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #33
آواتار
4. و بعد حضرت آیه تبلیغ ,که آيه 67 سوره مائده است ،را تلاوت مي كنند. در ضمن آیه‏، تفسیر آیه را هم می فرمایند و جالب است كه آیه را با بسم الله الرحمن الرحيم شروع مي كنند .از بین آیاتی که در خطابه غدير ذکر شده اند فقط سه تای آنها با بسم الله آغاز شده اند که این آیه اولین آنان است و یکی هم در سوره حمد که در بخش هفتم است و دیگری سوره عصر ، این نکته دارد و نکته اش هم اهمیتِ شروع و گفتارِ این آیه است .حضرت تفسیر این آیه را در دو کلمه می فرمایند ؛ يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك آن ما انزل الیک من ربک چیست ؟ في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ در باره علی است. یعنی خلافت و جانشینیِ علی بن ابیطالب و وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ.
مبحث امامت را در بخش دوم بعد از اقرار به عبوديت و ربوبيت خدا با یک جمله تحذیری که ”من از خدا می ترسم و خدا من را برحذر داشته” شروع می کنند و اولین مرتبه، آیه ابلاغ را، که اعلان آن ماموریت پیامبر صلي الله عليه وآله بوده می خوانند و آن را به امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام و خلافت ايشان تفسیر می کنند.
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در تفسير اين آيه راجع به اميرالمؤمنين علیه السلام دو كار را انجام مي دهند:
يكي اين كه آيه را عملا تفسير مي كنند و دیگر اين كه از نظر تئوري مي خواهند بفرمايند كه تفسير و تأويل آيات قرآن با من است. یعنی هم بطور تئوری می فرمایند حق تفسیر آیات با ماست هم به صورت عملي در آن جا كه مي فرمايند ” يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ ” آيه را تفسیر می کنند ومی فرمایند که تفسير با من است.
بعد از اینکه تحذیری و خیلی دقيق و محكم بیان می کنند که من حتما باید این امر را انجام بدهم می فرمایند: البته خدا مرا تضمین کرده و فرموده که” وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ ”خدا تو را از شر مردم نگاه می دارد- و تو نترس -.


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
۲۳:۳۰, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #34
آواتار
5. و می فرمایند” مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ في تَبْليغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالي إِلَي” من آنچه را که خداوند متعال به من امر کرده انجام داده ام و در آن کاستی ندارم و کوتاهی نکرده ام .
چرا حضرت به مردم می فرمایند کوتاهی نکرده ام ؟

می خواهند به مردم تاکید کنند که اگر شما وظیفه تبلیغ دارید باید وظیفه تان را انجام دهید و کوتاهی نکنید ! من که رهبر و پیغمبر شما هستم و کوتاهی نکرده ام از عذاب خدا می ترسم تا چه رسد به شما که بايد بیشتر از عذاب خدا بترسید.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، aboutorab
۲۳:۱۷, ۱۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #35
آواتار
6. در اين جا حضرت در توضیح این آیه (یا ایها الرسول .. ) میفرمایند که جبرئیل سه بار بر من حبوط کرده و مرا از طرف خدای ”السَّلامُ” و ” هُوالسَّلامُ” به انجام این ماموریت و اعلان امر کرده است . بکار بردن نام ”السَّلامُ” برای خدا در اینجا بخاطر این است که هر کدام از اسمهای خداوند متعال یک خاصیت و اثر متفاوتی دارد. نام ”السَّلامُ” نامی است که انسان و موجودات مخاطب را در سلم و آرامش و رفاه قرار می دهد پس” هُوالسَّلامُ” خدا سلام است ، یعنی سلامِ مطلق خداست . اين كه ما هم در آداب ديني داريم كه وقتي انسانها به هم می رسند، سلام می کنند در واقع اسم سلم و آرامش خدا را می برند . سلام علیک يا سلام علیکم یعنی سلم و آرامش و رفاه از جانب من بر شما باد ،یعنی خطری از جانب من شما را تهدید نمی کند و معنی سلام دادنی که در اجتماع معمول هست هم همین است . السلام علیک یا ابا عبدالله یعنی ای ابا عبدالله شما از جانب من در رفاه و آسایش هستید واز جانب من ضرری به شما نمی رسد، یک معنای سلام این است و یک معنای دیگر این است كه از طرف خدا سلم و آسایش و آرامش و رفاه بر شما باشد .اینجا حضرت هم اسمِ سلام خدا را می برند و هم می فرمایند و هُوالسَّلامُ ، سلام مطلق و سلم مطلق از خداست . ما انسانها از جانب خداوند در سلم ، آسایش و آرامش هستیم و اگر گاهی ضرری به ما می رسد در نتیجه اعمال خودمان است!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، aboutorab
۱۸:۱۳, ۱۵/مهر/۹۱
شماره ارسال: #36
آواتار
7. جبرئيل از طرف خداوندِ سلام بر من نازل شده و گفته که اینجا بایستم وبه همه ی سفید ها و سیاه ها اعلام کنم : يا أَيُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك في عَلِي يَعْني فِي الْخِلاَفَةِ لِعَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ . اعلامي در مورد خلافت علي (علیه السلام).
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، aboutorab
۰:۲۰, ۱۷/مهر/۹۱
شماره ارسال: #37
آواتار
8. اجزاء خلافت امیرالمومنین علیه السلام این صفاتی است که حضرت درجملات بعدي فرموده اند: أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي وَ خَليفَتي عَلي‏ أُمَّتي وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدي، ، علی بن ابیطالب برادر من است. چرا پیامبراکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به امیرالمومنین به عنوان برادر نام میبرند؟ برای اینکه برادر به معنای مساوات ،هم سطحی ، هم فکری ،هم ارثی و همکاری است . وقتی کسی را برادر خطاب می کنیم معنایش این است که ما یک پدر و یک مادر داریم . منبع ما یکی است ، منشأ ما یکی است. گویا که قد و قواره و اندازه ما هم یکی است . وقتی کسی صیغه برادری می بندد-که این امر از قدیم در بشر فرهنگ بوده – يا مؤاخات مي كند که به معنای برادری دو طرفه است می خواهد بگوید که من نسبت به تو در هر سنی که هستم و تو نسبت به من در هر سنی که هستی با هم برابر رفتار می کنیم و مواسات می کنیم هم من نسبت به شما و هم شما نسبت به من. در چند جای خطبه غدیر واژه اخ ، اخی ، اخو آمده که در اینجا هم اولین اعلام با صفت اخوت آمده است، چرا ؟ برای اینکه طبیعی ترین نسبت بین دو نفر که مساوات و مواسات داشته باشند اخوت و برادری است لذا در اینجا پیغمبر اكرم صلي الله عليه وآله هم اولین واژه ای که بکار می برند اخوت است : أَنَّ عَلِي بْنَ أَبي طالِبٍ أَخي و اين امري طبیعی است. برای اين كه وقتی می گویید کسی برادر من است، بقیه آثار بر آن مترتب می شود و ديگر جاي هیچ سؤالي نيست! خیلی از سؤالات با ”برادرم است” جواب داده می شود! چرا به او اینقدر ثروت دادی ؟ ”برادرم است”. چرا اینطور با او رفتار کردی ؟ ”برادرم است” چرا اینجوری با شما زندگی می کند؟ ”برادرم است” . چرا او نسبت به تو اینقدر نزدیک است؟ ایشان برادر من است . وقتی به کسی برادر بگویی خیلی از سؤالات حل می شود حتی در جوامع امروزی در فرهنگ های مختلف ،برادري مجازي و صیغه برادری یعنی تعهد برادری ، این مسئله بسیاری از سؤالها را جواب می دهد و آثار برادری را بر افراد مترتب می کند،لذا پیغمبراکرم صلي الله عليه وآله در اینجااز ” اخی”، ”برادرم”، به عنوان اولین صفت برای امیرالمؤمنین عليه السلام استفاده کرده اند، گویی که پدر و مادر ما یکی است و تمام حقوق ما مساوی است چون دو برادر به یک اندازه از پدر و مادر ارث می برند و در جنبه های حقوقی و مالی تفاوتی با هم ندارند حتی اگر سن یک برادر یک سال باشد و دیگری 50 سال يا 40 سال داشته باشد این دو حقوق و ارثشان برابر است . ممکن است که کارکرد آنها متفاوت باشد ولی ارثی که از پدر و مادر می برند برابر است، لذا پیامبر اکرم صلي الله عليه وآله فرمودند که من باید اعلام کنم این علی بن ابیطالب برادر من است و وصی من است . وصی هم بعد از برادر نزدیک ترین نسبت طبیعی را به شخص دارد، برای اینکه وصی کسی است كه بعد از مردن یک شخص حقوق و کارهای آن شخص بر عهده ی اوست .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
۲۳:۴۲, ۱۷/مهر/۹۱
شماره ارسال: #38
آواتار
قبلا بیان شد که در صفحه 64 بخش دوم خطابه پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند که جبرییل سه بار بر من نازل شد إِنَّ جَبْرَئِيلَ هَبَطَ إِلَيَّ مِرَاراً ثَلَاثاً يَأْمُرُنِي عَنِ السَّلَامِ رَبِّي وَ هُوَ السَّلَامُ أَنْ أَقُومَ فِي هَذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَ أَسْوَدَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِي ... و به من امر کرد تا به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابیطالب، برادر من, جانشین من و.. است که توضیح داده شده است.
1. اما می رسیم به عبارت وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي، واژه عَلَى أُمَّتِي دامنه و وسعت وصیت و خلافت را می رساند . من وقتی می گویم که مثلا آقا مهدی وصی من است ،می گویند در چه ؟ اگر مطلق بگویم آقا مهدی وصی من است همه می گویند که در تقسیم ارثیه اش، جابجا کردن اموالش ، ثلثش را وصیت کرده وآقا مهدی جابجا می کند ، عمل می کند طلبهایش را جمع می کند، بدهی هایش را می دهد ، وصیت این است. وقتی می گویم ایشان وصی من است در خانواده ،یعنی دامنه وصایت ایشان در خانواده است ، یا می گویم ایشان وصی من است در کار خطبه ی غدیر، این دامنه ی وسیعی دارد . این چون می گویم ایشان وصی و جانشین من است در کار خطابه ی غدیر یعنی در کل کشور. اما می توانم آن را محدود کنم ، فقط در تهران؟ یا در مشهد و شیراز یا در اصفهان یا در تبریز؟ اینها همه محدود اند. پیغمبر اکرم برای تعیین مصداق وسعت وصایت و خلافت بعد از این عبارت فرموده اند عَلَى أُمَّتِي که متعلق است به وصیی و خلیفتی، جارو مجرور متعلق می خواهد که در اینجا وصیی و خلیفتی است . یعنی وصایت و خلافت او نسبت به من ،بر امت من است . امت پیغمبر صلى الله عليه وآله تا کی هست ؟ امت موسی محدود است ، امت عیسی محدود است ،امت نوح محدود است ،امت ابراهیم محدود است ، امت پیغمبر تا قیام قیامت هست . حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة ؛ پس این یک کلمه ی کوچک "«عَلَى أُمَّتِي»" در عبارت أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي حدود و وسعت وصیی و خلیفتی را مشخص می کند که می شود تا قیام قیامت . آن وقت وقتی علی علیه السلام وصی من است تا روز قیامت ،بقیه ائمه علیهم السلام را علی علیه السلام اعلام می کند. البته در فرهنگ شیعی چون امام از طرف خداست ، تعیین علی علیه السلام یا حتی پیغمبر معنا ندارد، لذا پیغمبر صلى الله عليه وآله در جای جای خطابه غدیر به این مسئله اشاره کرده اند که" انه امام من الله" یعنی تعیین امام امری است از جانب خدا.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
۴:۵۸, ۱۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #39
آواتار
2. این که حضرت می فرمایند جبرییل بر من سه بار نازل شد يَأْمُرُنِي عَنِ السَّلَامِ رَبِّي وَ هُوَ السَّلَام، به این مسئله اشاره می کنند که اعلان ولایت و انتخاب جانشین پیامبر به فرمان خداست. تمام مردمی که برای خودشان جانشین تعیین می کنند از جانب خودشان است پیغمبر صلى الله عليه وآله مکرر این را تذکر می دهند که این تعیین جانشینی از جانب خداست يَأْمُرُنِي عَنِ السَّلَامِ رَبِّي وَ هُوَ السَّلَام و از جانب خودشان نیست. پس وصی پیامبر تعیین شده توسط خداست، وقتی کسی تعیین شده ی خداست باید خصوصیات خاصی داشته باشد، وقتی یک انسان انسان دیگری را انتخاب کرده باشد ممکن است در انتخاب اشتباهاتی کرده باشد ولی وقتی خدا کسی را تعیین کند آن اشکالات را قطعا نخواهد داشت .اینجا دریچه ی اثبات عصمت کبرای امیرالمومنین علیه السلام و ائمه علیهم السلام باز می شود،جمله ی يَأْمُرُنِي عَنِ السَّلَامِ رَبِّي وَ هُوَ السَّلَام دریچه عصمت را باز می کند و ما از اینجا می توانیم به عصمت امیرالمومنین علی علیه السلام پی ببریم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۴, ۲۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #40
آواتار
کمی در مورد کلمه ی خلیفه بحث کنیم: خلف یعنی اینکه جای او قرار گرفت و خلیفه هم صفت مشبهه است در واقع خلیف است و «ة» آن تای تاکید، مبالغه یا وحدت است .خلیفه به معنای جانشین است، بر خلاف ظاهر مونث نیست، مثل شریف وشریفه که هر دو صفت مشبهه هستند و تای وحدت یا مبالغه به آنها اضافه شده و تبدیل به خلیفه شده . خلیفه یعنی جای نشین. به راه رفتن هم اختلاف می گویند ، چون اختلاف یعنی قبول خلف داشتن یعنی یک پایش را بر می دارد و پای دیگر را جای آن می گذارد دو باره آن پا را بر می دارد و پای دیگر را جای آن می گذارد یعنی یک پا را برمی دارد و یک پا را می گذارد و این می شود اختلاف ، قبول جای نشینی ، پاها جانشین هم می شوند. در زیارت جامعه داریم که « السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَة» . مختلف اسم زمان و مکان یا اسم مفعول از خلف می باشد. مختلف الملائکه یعنی محل رفت و آمد ملائکه . اینکه پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرمایند «اخْتِلَافُ أُمَّتِي رَحْمَة » یعنی رفت و آمد شان رحمت است -رفت آمدشان نزد امام رحمت است- . برخی آمده اند اختلاف را به معنای "متفاوت بودن" معنا کرده اند ، اینها اختلاف را به معنای مخالفت گفته اند در حالیکه صحیح نیست .«اخْتِلَافُ أُمَّتِي رَحْمَة» یعنی رفت آمد امت من بر من و بر جانشینان من رحمت است چون وقتی رفت و آمد می کنند رنگ می گیرند ، حرف می شنوند ،علم می گیرند . پس خلیفه یعنی کسیکه پایش را جای پای من می گذارد، باید توجه داشته باشیم که دقت ها و ظرافتهای لغوی در فرهنگ عرب بسیار زیاد است ،شاید این دقت در لغت های دیگر هم باشد - می گویند عربی و فرانسه کامل ترین زبان ها هستند- . اشتقاقات غوغا می کنند ، اشتقاق لغت ها از یکدیگر. «وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي» یعنی درست همانی که من برای امتم بودم امیرالمومنین علیه السلام هم هست، پایش را گذاشته جای پای من، منتها در مرتبه ی بعدی قرار دارد. مرتبه امیرالمومنین علیه السلام بعد از من دو حالت دارد یکی مرتبه ی عقلی و رتبه ای است و دیگری مرتبه ی زمانی است، یعنی علی علیه السلام در رتبه، بعد از من است ولی همان منم و علی علیه السلام در زمان بعد از من نیست هم زمان هستیم چون ازهمان اول او را به جانشینی خودش معین میکند، الان جانشین من است ولی بروز حکم جانشینی اش بعد از من است. پس بنابر این امیر المومنین علیه السلام امام هست خلیفه هست وصی هست ولی بروز و کاربرد وصایت و خلافتش و از نظر زمان بعد از من است . کاربردش بعد از پیامبر است والا همان لحظه ای که امیرالمومنین علیه السلام را درکنار خودشان ایستانده اند و صحبت می کنند همان موقع هم وصی و خلیفه است . از لحاظ رتبه وشخصیت ، امیرالمومنین علیه السلام بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله است از نظر زمان یکی است از آن موقع که مشخص می کند منتهی بروز و ظهورش بعد از آن است مثلا در روایت الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا یعنی هر دو امام هستند ولی مادامیکه امام حسن علیه السلام در حیات بودند کار برد و بروز و ظهور امامت امام حسین علیه السلام بروز نداشت و بعد از شهادت امام حسن علیه السلام امامت امام حسین علیه السلام بارز شد، این هم یک نکته بسیار ظریف است .
«وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِي‏» و او بعد از من رهبر است ، چون رهبر باید همیشه فقط یک نفر باشد ، تشکیلات و سلسله مراتب مدیریت اجتماع ، جامعه و سیستم باید همیشه به صورت هرم و مخروط باشند، مسلم و فطری است که همیشه باید فقط یک نفر در راس امور باشد لذا با اینکه امیرالمومنین علیه السلام همه ی خصوصیات لازم را دارند و با اینکه در قرآن از قول رسول خداگفته شده که علی علیه السلام نفس من است ولی چون رهبر در زمان حیات رسول خدا باید فقط یک نفر می بود – خود ایشان- بروز امامت امیرالمومنین علیه السلام که همان بروز خلافت و وصایت و رهبری است باید پس از رحلت پیامبراکرم صلوات الله علیه و آله باشد ،برای همین هم فرموده اند :او بعد از من می باشد «وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِي» لذا وصیی و خلیفتی علی امتی را نفرموده اند بعد از من است اما چون بروز و ظهور آن در امامت ظاهر می شود لذا بعد از امام فرموده اند« وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِي» بعد از من ایشان امام هستند. الَّذِي مَحَلُّهُ مِنِّي مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) أین المنتظر 46 22,307 ۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳
آخرین ارسال: mahdy30na

پرش در بین بخشها:


بالا