|
درسهایی که در خطابه غدیر نهفته است
|
|
۲:۳۴, ۳۰/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مرداد/۹۱ ۳:۱۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
[font=Arial]سلام دوستان
با پایان گرفتن متن خطابه غدیر احساس کردم این قسمت رو هم قرار بدم تا با جنبه های دیگر این خطبه هم آشنا بشیم. ان شاء الله که در ادامه راه هم با این خطبه و زوایی دیگر آن هم قدم بشیم. این مباحث شامل امامت ، توحید و .... هستش. توحید در خطابه غدیر بسم الله الرحمن الرحیم اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَدَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ سخن در توحید قرآن کریم، و توحید امیرالمومنین عليه السلام و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین که ادامه خط قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله هستند، سهل و ممتنع است. هم مشکل است و هم ساده. ساده است به خاطر اینکه برگرفته و برخواسته از فطرت است، مشکل است برای این که اگر به نکته های جزئی و مطالبش دقت کنیم مباحث بسیار بلند، عمیق و شامخی دارد؛ مانند بحث اسما و صفات که راحت نیست. به خصوص که توحید قرآن و توحید امیرالمومنین عليه السلام و پیغمبر اکرم صلی الله عليه و آله در یک جاهایی با توحید فلاسفه اسلامی عمدتا و توحید عرفا عمدتا تنافی و تضاد دارد. عرفای غیر اسلامی که هیچ ولی با توحید عرفای اسلامی و توحید فلاسفه اسلامی جاهایی تضاد و تنافی دارد. در این درس جملاتی را که در خطابه ی غدیر بر خداشناسی و توحید تنزیهی دلالت می کند، بررسی می کنیم و جملاتش را از روی خطابه ی غدیر بررسی می کنیم حتی اگر فرصت شرح نباشد. در احادیث ما روایاتی است که ائمه عليهم السلام می فرمایند که " توحید خروج از حدّین است". حد تعطیل و حد تشبیه. حد تعطیل این است که بگوییم خدا نیست. حد تشبیه این است که بگوییم خدا به مانند موجوداتش است. اگر توجه داشته باشید این یکی دو سال اخیر در سخنرانی های عمومی و خصوصی می گوییم: بِرَند و شعار خداشناسی قرآن و اسلام « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » است که این آیه ی قرآن است. این همان مارک و brand تنزیه است. در خداشناسی امیرالمومنین عليه السلام اصرار زیادی شده بر اینکه خدا هست . پس از حد تعطیل خارج شده البته بعضی ها می گویند تعطیل یعنی اینکه اصلا نباید در باره خدا حرف زد. تعطیل به دو معناست: 1. یکی اینکه در باره خدا حرف نزنیم. 2. یکی اینکه بگوییم خدا نیست. توحید اسلام و توحید امیرالمومنین عليه السلام چون خروج ازحَدِّین است ،ازحد تعطیل خارج است پس حرف می زنیم و می دانیم که خدا فطرتا هست. و به خروج از حد تشبیه را بسیار اشاره شده است. در تنزیه، خدای تنزیهی را معرفی کردن، در قرآن کریم آیات کریمه زیادی است « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » و در روایات زیادی آمده که «لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَه » داریم "ِ يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه " تمام این ها دلالت می کند بر توحید تنزیهی، توحید تنزیهی واژه ی دیگر هم دارد، به نام توحید تسبیحی. بزرگترین و فراگیر ترین ذکرهای اسلامی ذکرهای تسبیحات اربعه است. میگویند تسبیحات اربعه. "سبحان الله و الحمدلله و لا الاه الا الله و الله اکبر" که الله اکبر تسبیح و هم تنزیه است لا اله الا الله و سبحان الله هم به تسبیح برمی گردد. در اسلام قرآن کریم و توحید امیرالمومنین عليه السلام به توحید تنزیهی پرداخته اند. در قرآن کریم سوره ای است به اسم سوره توحید یا اخلاص. که همه حفظ اند. " بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1)اللَّهُ الصَّمَدُ(2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4" در حقیقت همه این ها تنزیهی است. درست است که جملاتش جملات positive و مثبت است ولی در واقع جملات تسبیحی و تنزیهی است. برای اینکه اگر از آخر که شروع کنیم: لَمْ يَلِدْ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ، تنزیهی است. تسبیحی است. تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ است. اللَّهُ الصَّمَدُ تفسیر اللَّهُ أَحَدٌ . أَحَدٌ تفسیر اللَّهُ. اللَّهُ أَحَدٌ تفسیر هُوَ است. خود أَحَدٌ تسبیحی است. برای اینکه أَحَدٌ یعنی یکتا، بی نظیر. پس خودش در خودش جمله غیرpositive ، و نگاتیو را دارد که تنزیهی است. در زبان های دیگه هم که شما وارد هستید خود Holy GOD ، Holy به معنای مقدس، سنت saint است. در تمام زبان ها خدا به نام مقدس، مقدس از چی؟ اولین تقدیسش تقدیس از تشبیه و همانندی ست. سنت آنسلم که یک اُسقُف فیلسوف مسیحی قرن 12 میلادی ست، سنت آنسلم، آنقدر مقدس بوده به او لقب سنت آنسلم دادند. سنت saint یعنی مقدس. ایشان گفته خدا آنست که برتر از او قابل تصور نیست. هرچه تصور کنی او از آن برتر است. بنابراین فطرت انسانی هم تک خدایی را قبول دارد که وقتی که می گویند توصیف کن میگوید نمیتوانم توصیف کنم. اینکه اسم خدا در عرب یا در زبان های شبیه عرب مثلا در زبان عبری یهودیان ایلیا شده که همان الله است، این که عرب از قدیم به خدا میگوید الله یعنی خدای مورد حیرت. حتی اسمی که انتخاب کرده اند اسمی است که تنزیهی است. خدای مورد حیرت و شیدایی یعنی خدایی که قابل شناخت با مدارک معمولی نیست. با مدرک حسی ، با مدرک عقلی، با مدرک خیالی ، با مدرک وهمی نیست؛ این مواردی که اسم برده شد مدارکی است که برخی از فیزیولوژیست ها برای انسان دانستند، فلاسفه برای انسان دانسته اند. هیچ کدام از این مدرک های عقلی و خیالی و حسی، قدرت شناسایی و احاطه بر خدا را ندارند. جملاتی را در خطابه بررسی می کنیم که تنزیهی است. دائم میگوید " نه" . میگوید از تشبیه بالاتر است. خود قرآن میگوید « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ » « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » . خدا منزه است از اینکه مردم توصیفش می کنند. یعنی هر چه هم که خدا را توصیف می کنیم باید بگوییم که خدا از آنی که من توصیف می کنم برتر و بالاتر است. ادامه دارد ... |
|||
|
| آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۳۵, ۲۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #81
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم بعضي سئوال مي کنند در جمله «الا انَّ خاتم الائمه منّاالقائمَ المهدي»، چرا «القائمَ» اعرابگذاري کردهايد در صورتيکه بايد مينوشتيد «القائمُ»؟ البته در راستاي يک جمله ادبي يک نکته معارفي نيز دارد.«الا انَّ خاتم الائمه منا القائمُ المهدي»، ممکن است درست باشد .درصورتيکه «خاتم الائمه» اسم «اِنَّ»،«مِنّا» متعلق به «خاتم الائمه» ،و «القائم المهدي» خبر آن(و مرفوع) باشد.
اماقول صحيح اين است که «خاتم الائمه» مبتدا،«منا» خبر يا متعلق به خبر، «القائم المهدي» صفت «خاتم الائمه.» اتفاقاً آقاي وحيد خراساني هم که براي طلبهها در نيمه شعبان سخنراني کردند ، تأکيد کردند پيغمبر صلي الله عليه آله و سلم ميخواهند بفرمايند که «خاتم الائمه» که هم« قيام کننده» است و هم «مهدي» از ماست از خانواده ماست يعني افتخار ميکند که «مهدي» از خانواده اوست و تأکيد پيامبر صلي الله عليه آله و سلم بر اين است که تمام خلقت براي انسان است و تمام انسان براي انبياءعليهم السلام است و تمام انبياء عليهم السلام براي خاتم الانبياء صلي الله عليه آله و سلم است و خاتم الانبياء صلي الله عليه آله و سلم که هدف اعلاي واقعي خلقت است مباهات ميکند که «خاتم الائمه» از ماست و از خانواده ماست که او «قائم المهدي» است و «منّا» است يعني از ما است ؛استرس و فشار جمله اين است که اين از خانواده، است و از نسل ما است ؛ اين نکتهاي بود که درباره جنبه ادبي و معارفي اين جمله بيان شد. آيات مربوط به بحث در قرآن کريم سه آيه (توبه 33- فتح 28 و صف9) درتاييد جمله«الا انه الظاهر علي الدين» آمده است ،که ميفرمايد: « هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه». در ذيل آيه 33 توبه ،کتاب شريف تفسير صافي مرحوم فيض کاشاني (به پاورقي توجه شود) مي نويسد:ليظهر دين الحق علي ساير الاديان،و از تفسير قمي نقل مي کند که:نزلت في القائم من آل محمد عليهم السلام و آنگاه رواياتي رادر اين باره ذکر مي کند. از جمله از کتاب کافي در مناجات حضرت موسي عليه السلام با خدا (اين مناجات يک نوع حديث قدسي است)آمده است ،که خدا در جواب حضرت موسي عليه السلام بيان ميفرمايند:« کلمات من کامل ميشود و غالب ميکنم دين محمد (صلي الله عليه وآله و سلم) را بر همه اديان و در کل زمين من عبادت ميشوم ». و نيز ازکتاب احتجاج از اميرالمؤمين علي عليهالسلام نقل ميکند که ميفرمايند: صاحب اين امر غايب ميشوند و غايب شدن او به اين سبب است که مردم ميخواهند در حق او فريب و حيله بکنند و او را از بين ببرند...در آن زمان(ظهور) خداوند او را تأييد ميکند به لشگرياني که شما آنها را نميبينيد و خداوند به وسيله دستان پرقدرت امام زمان غلبه ميکند بر تمام اديان حتي اگر مشرکان و دشمنان با او مخالفت کنند. حديث بعدي در ذيل همين آيه از امام محمدباقر عليهالسلام آمده است که :آنگاهيچکس نميماند مگر اينکه اقرار ميکند به دين و نبوت محمد (صلّي الله و عليه و آله و سلّم) در يک حديث ديگر از اميرالمؤمنين علي عليهالسلام آورده است. حضرت فرموده که آيا مصداق اين آيه (توبه 33) تا به حال ظاهر شده است( و دين اسلام بر تمامي اديان غلبه کرده است.)؟ گفتند:آري . حضرت فرمودند:نه هرگز، قسم به کسي که جان من در دست اوست ظاهر نشده است. آن هنگام مصداق اين آيه ظاهر ميشود که در تمام روي زمين صداي اشهدان لا اله الا الله و رسالت پيغمبر فراگير شود. آن زمان است که اين آيه تحقق مي يابد. در روايتي ديگر ص 339 تفسير صافي چاپ بيروت ... :وقتي قائم ما ظهور کند،نه مشرکي که به خداي بزرگ شرکت ورزد و نه کافري باقي نميماند ، مگر که از قيام وخروج اوناخوش بوده و در کراهت است. روايت ديگر از مجمع البيان از پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم): در زمان ظهور امام زمان (عليهالسلام)هيچ خانه گلين و خانه پشمين (يعني چادر) باقي نميماند مگر اين که خدا اسلام را در آن خانهها وارد ميکند. يا به عزّت يا به ذلّت . يعني يا با عزّت و سربلندي و خوشحالي ميپذيرند و يا از روي ذلت و کراهت، به خاطر اينکه حکومت حضرت مهدي بر آنها مسلط خواهد شد.) آخرين روايت که خيلي جالب است که از کمال الدين و از عياشي از حضرت باقر (عليهالسلام) نقل شده است: قائمِ ما منصور( ياري شده) به رعب است( يعني وقتي ظهور ميکنند اين طور نيست که همه را ذير تيغ عبور دهند بلکه حکومتها مرعوب ميشوند و به حضرت ايمان ميآورند) و با ياري خدا تأييد شده است. زمين براي او طي ميشود. تمام گنجهاي زمين براي او بيرون ميآيد. سلطنت و قدرت او بر شرق و غرب عالم گسترش مي يابد. خداوند متعال به واسطه او بر همه اديان چيره ميشود. در زمين خرابهاي نميماند مگر اينکه آباد ميشود. عيسي عليه السلام از آسمان چهارم نازل ميشود و پشت سر او نماز ميخواند. خاطره اي از استاد در سال 47 يا 48 در مدرسه مروي نشسته بودم ديدم يک جواني (حدود 21 يا 22 سال داشتم) آمدند به مدرسه و سراغ مرا گرفتند . ايشان را راهنمايي کردند به اتاق من .جوان گفت آقاي حسيني شما هستيد گفتم بله. يک جوان باريک دلنشين و خوش قيافه حدود 15 سال داشتند. گفت دنبال معلم عربي ميگردم. گفتم اسمت چيست؟ گفت منصور گفتم فاميلات ؟ گفت يوحنا- گفتم حسيني من هستم (فهميدم مسيحي است). گفتم منزل کجاست؟ و بعد آدرس گرفتم. در همين خيابان کاخ بود. حدود يک سال ميرفتم براي اينها درس عربي ميدادم يک برادر داشت به نام فردريک يوحنا. چند نکته جالب بود که ميگويم: اول اينکه يک بار هم مادر اينها را نديدم. مادرشان آرايشگاه داشت در طبقه زير همان ساختمان- يک کارگر مسلمان داشتند که پيرزن بود و پذيرايي ميکرد- خيلي اين دو برادر با من انس گرفته بودند- احتمال قوي ميدادم که اگر من ادامه ميدادم اينها هر دو مسلمان مي شدند. هيچ صحبتي از اسلام نبود. اوّل که ميرفتم درس عربي ميدادم و مقداري بذلهگويي و شوخي ميکردم و ميآمدم. يک روز گفتند که پدرمان ميخواهد شما را ببيند. پدرشان آمد يک شخص بسيار شيک پوش و مؤدب بود اسمش ژان يوحنا بود. که در سفارت فرانسه کار ميکرد. گفت پسران من از اخلاق شما بسيار تعريف کردند که من خواستم حتماً شما را ببينم. بعد کمي صحبت کرديم. • گفت آقاي حسيني شنيدم منزل ما چيزي نميخوري- چون کارگر ما مسلمان است شما ميتوانيد همه چيز بخوريد ايشان ظرفهاي ما را ميشويد. خيلي مؤدب بود بعد گفت من شنيدم در قرآن شما، راجع به حضرت عيسي زياد مطلب است. گفتم احترامي که ما براي حضرت مسيح قائل هستيم و حتي قديس بودني که ما براي حضرت مسيح قائل هستيم از شما خيلي بيشتر است- گفت چطور؟ البته خيلي خوب هم گوش کرد شما ميگوييد حضرت مسيح را به دار آويختند و دفن کردند و بعد از 3 روز به آسمان رفته است ولي ما ميگوييم کسي را که به دار زدند و کشتند و دفن کردند عيسي بن مريم نبوده بلکه يهوداي اسخريوطي بوده که خيلي شبيه حضرت مسيح بوده است. و قرآن ما ميگويد او را نه کشتهاند و نه به دار زدهاند بلکه کس ديگري را کشتهاند و حضرت مسيح به آسمان چهارم صعود کردهاند. • بهر حال، مسيحيان اگر بدانند که در قرآن آمده که حضرت مسيح زنده است و از نظر فرقه شيعه ايشان وزير اول حضرت مهدي عليه السلام هستند و حتي در نماز خواندن به حضرت مهدي عليه السلام به ايشان تعارف ميکند که در جلو بايستند که حضرت مسيح ميفرمايند نه شما امام و رهبر هستيد و شما بايستيد.در اناجيل هم آمده پسر انسان خواهد آمد که پدر او را فرستاده که تعبير به ظهورحضرت مسيح شده است،ديدگاه آنان تفاوت خواهد کرد. • پاورقي: مرحوم فيض يکي از بزرگترين فيلسوفهاي چهار قرن اخير است و داماد و شاگرد ملاصدراي شيرازي. و در مکتب حکمت متعاليه درس خوانده است و کتب فيض را هم پذيرش به او داده است امّا در عين حال در کارهاي ديني بسيار متعبد و شرعي و حديثي است به طوري که تفسير صافي در قرن 11 و 12 جزو بهترين تفسيرهاي روايي به شمار ميآيد. تفسير عليبن ابراهيم قمي در 11 قرن قبل- تفسير عياشي در 11 قرن قبل تفسير فرات کوفي در 12 قرن قبل- تفسير نورالثقلين در همين حدود مجلسي و تفسير سيدهاشم بحراني تمام اينها تفاسيري هستند که روايي هستند. يعني اينها مقيد بودند که آيه را با روايت تفسير کنند.اين خيلي ارزشمند است. فيض گاهي از لغت هم کمک ميگيرد براي تفسير، لذا ارزش اين تفسير اين است که تمامش روايي است و از منابع درجه اول شيعه مثل تفسير علي بن ابراهيم قمي، مثل کافي ،مثل احتجاج، مثل مجمع البيان، مثل عياشي. ايشان از احتجاج زياد نقل ميکند و احتجاج يکي از ناقلان خطبه غدير است. و يکي از جهات اعتبار احتجاج تأييد و امضاي اشخاصي مثل فيض کاشاني، ميباشد. پس شما بدانيد که فيض در همين تفسيرش از احتجاج ذيل آيه «اليوم اکملت لکم دينکم» نقل کرده است. در همين چند حديثي که ميخواهم بخوانم در ذيل آيه از احتجاج و کافي و مجمع البيان و عياشي نقل کرده اين نشان ميدهد که اين بزرگان به اين کتابها اعتماد ميکردند و از اينها (اين کتابهاي حديث) نقل ميکردند.. |
|||
|
|
۱۰:۵۰, ۲۰/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #82
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مُدرک، درک کننده يعني خونخواه. خونخواه يعني ولي دم. يعني اگر قرار است براي خون کسي قصاص بشود و پول و يا ديهاي بگيرند، ولي دم صاحب اين حق است. مثل اين که خداي نکرده پدري کشته شود، فرزندان آن پدر، ولي دم هستند. يعني خونهاي اولياي خدا که به ناحق ريخته شده و بايد قصاص شود و يا ديه گرفته شود، ولي دم وآن کس که مدرک ثار اولياء الله است، امام عصر ارواحنا فداه، ميباشد. چند لغت داريم که خيلي جالب است و از اختصاصات و زيباييهاي فرهنگ شيعه است، يعني فرهنگ اسلام است.يکي ثارالله است ،يکي هم اميرالمؤمنين عليه السلام است. سعي کنيم ديگر علي عليه السلام نگوئيم، بلکه بگوييم علي اميرالمؤمنين عليه السلام چون بار اميرالومنين خيلي زياد و قوي است. حال به لغات توجه ميکنيم.
وقتي ميگوئيم: «أَلَا إِنَّهُ مُدْرِكٌ بِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّه» ، اينجا ثار به معناي خون است نه خونخواه، چون قبل از ثار ،کُل ،آمده يعني او ولي دم همهي خونهاي اولياء و دوستان خداست. يعني در تاريخ بشريت از اول تاريخ ابوالبشر .چون کلمهي کل بکار رفته بعد از اسلام نيست بلکه از اول تاريخ ابوالبشر ميباشد، تا موقع ظهور حضرت، هرخوني که از دوستان خدا به ناحق ريخته شده وليش امام زمان عليه السلام ميباشد. حال ايشان از چه کسي خونخواهي ميکند و قصاص و ديهاش را ازچه کسي ميگيرد؟آنها که رفته اند، از آنها که وارثان اخلاقي و وارثان صلبي آنها هستند، يعني کساني که از نظر اخلاقي و صلبي دنباله روي آنها هستند. آنها کساني هستند که امام زمان ارواحنا فداه از آنها خونخواهي ميکند. علتش اين است که الان مثلاً فرض کنيم امام زمان عليه السلام امروز ظهور بفرمايند، ان شاء الله. هزار نسل کساني بوده اند که اولياء الله را کشتهاند.حضرت عيسي عليه السلام را به صليب کشيدهاند حضرت موسي و حضرت نوح عليهما السلام را اذيت کردند و ... تمام اينهايي که در طول تاريخ به ناحق کشته شدهاند و کسي هنوز خون آنها را زنده نکرده، اين کار امام زمان عليه السلام است. درقرآن يک آيهاي هست که: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُورا» (اسرا : 33 ).يعني کسي که مظلومانه کشته شده، براي ولي دم اوقدرت و سلطنت قرار داريم ، سلطنت يعني ميتواند قصاص کند و ميتواند ديه بگيرد و ميتواند ببخشد، اين ولي که سلطنت دارد اسراف در قتل نميکند و به عدالت ميکُشد، کساني را که خون به ناحق ريختهاند. اصل قصاص فطري است و اين به خاطر آن است که انسان در مقابل خون ريخته شده،خصوصا به ناحق،آرامش ندارد. تا وقتي که قاتل را نکشد آرامش پيدا نمي کند، اين آخرين حد آرامش است .البته ممکن است روحيه بلندي داشته و گذشت کند و يا ديه بگيرد و در قانون اسلام داريم که مي توانيد ديه بگيريد بعد از ديه هم داريم که : وان تعفو خير لکم ( و مي توانيد ببخشيد ). پس در مقابل خون به ناحق ريخته شده سه گزينه وجود دارد که alternative و جايگزين هم هستند: اول قصاص است دوم ديه سوم عفو وبخشش ،قاتل را ببخش . اصل قصاص چون فطري است در تمام اقوام، در قرون و اعصار کهن تا به حال وجود داشته و دارد و يک مسئله انساني و فطري در همه ي کشورها است. در دمکراتيک ترين کشورها، قصاص وجود دارد . در حکومت حقه امام عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف که موعود و منتظر همه اديان الهي است مسائل فطري به عنوان تکامل مسائل حکومتي است .در زمان امام عصر عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف که همه اديان و همه ي گروهها حتي گروههاي ماترياليسي و لائيک (روي ويژگيها و فطرت انسانيشان) منتظر حکومت عادله يا مدينه فاضله (که توسط افلاطون از دير باز بيان شده) هستند.در اين حکومت همه چيزبايد سر جاي خودش باشد .زيرا عدل يعني (وضع کل شي في موضعه ) يا ( اعطاء کل شي حقه )، عدل يعني هر چيزي در جاي خودش قرار بگيرد و يا اينکه به هر صاحب حقي حقش را بدهيم ، گِل بايد آنجا باشد، موزائيک بايداينجا باشد ، چراغ بايد آنجا باشد و... اين عدالت است . در تکوين ،يعني عالم هستي، هر چيز در جاي خودش است . هيچ چيز جابجا نمي شود . اگر چيزي جابجا شود،چه بسا موجب انفجارشود. مثل اينکه الکترون را برداريم به جاي پروتون بگذاريم پروتون را برداريم به جاي نوترون بگذاريم . پس :يکي از خصوصيات امام زمان عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف اين است که مدرک ثار است .يعني خونخواه تمام خونهاي ريخته شده اوليا الله است. اگر انتقام آنها گرفته نشده انتقام خواهد گرفت.يا قصاص مي کند يا ديه اش را مي گيرد،ويا اگر بخواهد عفو مي کند. در حکومت عدل امام زمان عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ،ايشان مدرک ثار همه ي اوليا الله است .همه آنهايي که ولي خدا بودند و خونشان به ناحق ريخته شده. از آدم ابوالبشر وهابيل تا زماني که حضرت ظهور مي کنند. امام زمان عصرعجل الله تعالي فرجه الشريف انتقام گيرنده خون آنهاست . بنابراين اگر خون امير المومنين عليه السلام و خون حضرت فاطمه سلام الله عليها و خون امام حسن عليه السلام وخون امام حسين عليه السلام ريخته شده، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف دريافت کننده و رسيدگي کننده خون ريخته شده ي به ناحق آنها است. در روايت داريم که " انه کان منصورا" امام زمان ارواحنا فداه است .يکي از القاب آن حضرت منصور است. منصور بخاطر اين از القاب امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است که در خونخواهي از قاتلان اولياء الله ، از طرف فرشتگان ياري شده و تأئيد ميشود. ِ أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّهِ ، آگاه باشيد که او ياور دين خداست. اين عبارت تکميل کننده عبارت " أَلَا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّين " است. يعني او بر همهي اديان چيره و غالب ميشود و دين خدا را ياري ميکند.
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ (سورهي توبه آيه 33 سوره فتح آيه 28 و سورهي صف آيه 9 ) روايات متعددي داريم که مصداق اين آيات، قائم آل محمد، امام زمان عليه السلام است. أَلَا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّه ، ياري ميکند دين خدا را. يعني دين خدا رادرتمامي گسترهي زمين ياري ميکند، با ابلاغ و با اجرا ،هم با عمل هم با گفتار. امام زمان عليه السلام هم وظبقهي ابلاغ دارند و هم وظيفهي اجرا. لذا إِنَّهُ النَّاصِرُ لِدِينِ اللَّه که در مورد امام زمان عليه السلام است، معنايش اين است که آن حضرت اسلام را در جهان پياده ميکند . َ إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدِّين هم همين مسئله را ميرساند.
ياران امام زمان عليه السلام باايمان خودو تلاش و کوشش و جديت در زمينهسازي ظهور، و تبليغ دين و بلاغ مبين در دوران غيبت ،امام زمان ارواحنا فداه و دين خدا را ياري ميکنند، قولاً و عملاً. امام زمان عليه السلام ياري ميکند دين خدا را با عمل خودش، و در زمين آنر پياده ميکند. تنها کسي است که مأمور اجراي دين است، نه فقط مأمور ابلاغ . ياران ايشان هم در زمان غيبت آمادگي کامل را براي ظهور دارند.آمادگي کامل در حرف و عمل،در خواب و بيداري،در ظاهر و باطن ،در کار و زندگي، در رفتار در منزل،در اجتماع و... منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۲:۱۲, ۲۴/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #83
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم اهميت شناخت امام چرا امام زمان عليه السلام شناسي در دين اينقدر از اهميت ويژه برخوردار است؟ پاسخ اين سوال مساوي است با حکمت برگزاري غديرتوسط پيامبر.زيرا پيامبرامام زمان پس از خود را تا روز قيامت تعيين نمود: إِنَّمَا أَكْمَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دِينَكُمْ بِإِمَامَتِهِ فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ مِنْ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة...
هدايت، بزرگترين گمشده انسانهااست. جنگ هفتاد و دوملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند بشريت تشنه هدايت است.راه را نميداند و هادي را نميشناسد.هدايت مشکل همه کس در همه زمانها است و لذا هميشه از خدا مي خواهيم، اهدناالصراط المستقيم. و پيامبر فرمودند: «أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون» و لذا « مَنْ مَاتَ وَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً » اگر جايگاه امام و امامت را اگر ما بدانيم اين موضوع بيشتر مشخص ميشود. جايگاه امام و امامت در دين، کنار توحيد و يکتاپرستي و خداشناسي است زيرا خداشناسي را ما بايد از معلمان سالم و صحيح يعني معصوم بياموزيم. معلمان سالم و صحيح و معصوم يعني کسانيکه عصمتشان را فرستنده آنها، يعني خداوند متعال امضاء کرده است.
«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا».(احزاب : 33 ) چون اينگونه است لذا بايد عصمت را و به تبع از آن امامت را بايد خدا معرفي کند و معين کند . در حديث امام حضرت رضا عليه السلام که در کتاب شريف کافي عربي جلد اول صفحة 198 تا 201 آمده است وحديث مفصلي است ، ذکر شده است که: عبدالعزيز بن مسلم مي گويد خدمت امام عليه السلام رسيدم و عرض کردم: در مرو (طوس) روز جمعه وارد مسجد جامع شهر شدم. ديدم که مردم گروه گروه نشستهاند و راجع به امامت بحث ميکنند و مخالفان شما هستند. حضرت توضيحاتيدادندو راجع به مقام امامت فرمودند: چگونه مردم خودشان ميتوانند امام را انتخاب و اختيار کنند؟
. و يا در خطبه غدير داريم: ِ «مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون.» يعني ائمه شأنشان اين است که مردم را بسوي حق دستگيري ميکنند و هدايت ميکنند. اگر ائمه هستند و بسوي حق هدايت ميکنند يعني مأمومينشان هم وظيفه هدايت و دستگيري دارند. لذا تکيه سخن اين است که ماموم به عنوان ماموم، و شيعه به عنوان اينکه مامومِ ائمه طاهرين عليهم السلام است، وظيفه هدايت دارد. وقتي جايگاه ائمه اين بود که امام است و ما ماموم هستيم و ماموم بايد از امام خودش تبعيت کند و دنباله رو او باشد پس بايد او را بشناسد و به او محبت کند که از او تبعيت کرده باشد.تبعيت فرع بر محبت و محبت فرع بر معرفت است. معرفت ،وجوب معرفت و محبت و تبعيت از کجا استنباط شد؟ از معناي امام، که يک مفهومي است دوطرفه و تضايف، به اين معنا که چون ائمه امامند و راهبرند، راهبر راهبرد ميخواهد پيشوا پسرو ميخواهد، فرمانده فرمانبر ميخواهد، اين معني ندارد که من فرمانده باشم ولي يک فرمانبر هم نداشته باشم. حتماً فرمانده فرمانبر ميخواهد. اين همه در دين تأکيد ميشود براي معرفت و شناخت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف که: «مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»(الكافي2 - 21 - باب دعائم الإسلام ..... ص : 18) بخاطر داشتن جايگاه اختصاصي خاص امام در دين است.
يعني او بايد يکي باشد و مادوراو طواف کنيم. براي ما شناختن اولين امام بسيارمهم است.زيرا بستر شناسائي همه ائمه عليهم السلام بخصوص امام زمان عليه السلام که نتيجه همه اينها شناسائي خداست. لذا تأکيد ميشود به اينکه، ما بايد اميرالمومنين عليه السلام را بشناسيم، و يکي از بزرگترين دليل حقانيت و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام خطبه غدير است.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۲۳:۳۸, ۲۴/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #84
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم «أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق »،بدانيد او از دريايي عميق بهره ميگيرد. «أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيط بکل فهم »،بدانيد او وارث تمامي علم است و به تمامي فهم و ادراک احاطه دارد. اين دو جمله بگونهاي ترجمه همديگرند.( چه جمله" أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ "در خطابه اندکي موخر مي باشد،در اينجا به مناسبت ذکر مي شود .در جاي خود نيز شرح بيشتر آن خواهد آمد.) اولي يعني هرچه ميگويد هرچه خرج ميکند يک منبعي دارد که پايان ناپذير است، بحر عمقيق يعني درياي ژرف، چه مقدار ژرف،مطلق گفته است.
ما نيز هميشه بايد به آن دريا و سرچشمه متصل باشيم. در قرآن کريم خداوند ميفرمايند: «أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون»(آل عمران : 200 ) ،امام باقر عليه السلام ميفرمايند « و رابطوا إمامكم المنتظر» (الغيبةللنعماني 199 11- باب ما روي فيما أمر به الشيعة م) ، يعني ارتباط دوطرفه داشته باشيد با امامي که در پشت پرده غيبت ،در انتظار ظهور هستند. هميشه از خدا بخواهيم، که رفاقت و دوستي و ارتباط ما را با امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف قويتر و محکم ترکند. در ارتباط بيشتر است که انسان مسلمان ميماند. مسلمان زندگي ميکند. مسلمان ميميرد و مسلمان محشور ميشود . اينکه در همه عبادات و اعمال گفتهاند روح عبادات و اعمال وجود امام است، يا« بالإمام تمام الصلاة و الزكاة و الصيام و الحج و الجهاد و توفير الفيء و الصدقات و إمضاء الحدود و الأحكام...» (الاحتجاج 2 434 احتجاجه ص فيما يتعلق بالإمامة و صفا) ،بخاطر اين است که اگر اين ارتباط نباشد روح عبادت از انسان از بين ميرود. به هر حال ،پيامبر فرموده اند: ِ «أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق » .
آنوقت وظيفه اجرا هم پيدا ميکند. مانند چند سالي که براي اميرالمؤمنين عليه السلام اتفاق افتاد،ويا مثل چند ماهي که براي امام حسن مجتبي عليه السلام پيش آمد، ويامانند زمان حضرت سليمان عليه السلام که به حکومت و سلطنت رسيدند، وظيفه اجراء پيدا کردند، ائمه وظيفه اجراو مأموريتي براي پياده کردن اسلام ندارند .اگر پيش آمد اين کار را ميکنند و اگر پيش نيامد اين کار نميکنند. در مورد امام زمان عليه السلام ،امام زمان پيش ميآورند يعني فرقي که امام زمان عليه السلام با همه ائمه دارند اين است که براي ائمه اگر بيعت کردند حکومت ميکنند اگر بيعت نکردند وظيفه کلي ندارند، ولي وظيفه امام زمان عليه السلام اين است که حکومت اسلامي را پياده بکنند وشرايط را ايجاد کنند. وظيفه خيلي سنگيني دارند.لذاپيامبردر خطبه غديردر باره امام زمان عليه السلام به طور خاص و استثنايي سخن گفته اند. از ابتکارات پيغمبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم و از اعجازهاي آن حضرت در خطبه غدير همين عبارت است که ميفرمايند «أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق» ، يعني او از درياي ژرف و عميق پيمانه بر ميدارد. پيغمبر شخيصتي بزرگ است وقتي دريا را بزرگ و عميق توصيف ميکند يعني دريا خيلي بزرگ است. أَلَا إِنَّهُ الْغَرَّافُ من بَحْرٍ عَمِيق يعني امام زمان عليه السلام از بحر عميق غرفه برميدارد .قسمت قسمت وپيمانه پيمانه از آن استفاده ميکند . غراف صيغه مبالغه است يعني خيلي غرفه برميدارد يعني امام زمان عليه السلام که ميخواهد حکومت جهاني را تشکيل دهد يک دستش در درياي عميق و يک دستش در اجراي در جهان است. اين نشان ميدهد که آنحضرت به درياي ژرف نامتناهي وصل است. دارائي وسرمايه وسيع دنيوي و اخروي را در اختيار دارد.اين ازجملات برجسته پيامبراست.در باره هيچيک از ائمه غراف، به کار نبرده اند. احاديثي که ما درباره علم امام زمان عليه السلام داريم به همين مسئله شهادت ميدهد. کدهايي در دست امام زمان عليه السلام است که با آن کدها تمام دارائيهاي انبياء را پيدا ميکند. اين که مواريث انبياء را دارد يعني سوئيچها در دست ايشان است.
همه علم و دانش بيست و هفت باب است، بيست و هفت حرف است" فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَان " همه آنهايي که از آدم تا خاتم و از خاتم، تا امام زمان آورده اند دو باب است. بقيه آن، يعني 27/25 دانش را امام زمان عليه السلام ميآورد. در تعبير دقت کنيد:" ميآورد "نه اينکه ايشان علمشان بيشتر از پيغمبر است، امام زمان عليه السلام علم دارد، پيغمبر هم علم دارند. ايشان 25 حرف را ميآورد يعني پيغمبر همه اينها را داشته اند ولي امکان ابراز وجود نداشته است، همينطور اميرالمؤمنين عليه السلام . منظور از علم و انديشه، علم خداشناسي ، و توجه به خدا و مبادي جهان و مبدأ جهان و معاد جهان است. ضمن اينکه علوم و دانشهاي زمان همهاش براي امام زمان عليه السلام مکشوف اس و ايشان از نظر علوم و دانشهاي مختلف سرآمداند. وزيران و کارگزارن ايشان هم کساني هستند که اين علوم را در اختيار دارند. در کتاب منتخب الاثر فصل2 باب 44از کتاب المهدي نقل شده است که حضرت مهدي عليه السلام حلال و حرام همه چيز را ميداند، معنا و ريشه همه حلال و حرام را ميداند. همه اينها را به حکم خدا ميداند . در روايت ديگري است که وقتي مهدي عليه السلام ظهور ميکند فرشتهاي بالاي سر او ميگويد که اين مهدي عليه السلام است. خليفه الله است. پس از او پيروي کنيد. حضرت مهدي عليه السلام تابوت سکينه ( تابوتي که در دست حضرت موسي عليه السلام بوده) رااز غار انتاکيا و سفرهاي تورات را از کوههاي شام (توراتهاي اصلي که تحريف نشده است) استخراج ميکند و با آن با يهود احتجاج ميکند . بسياري از يهوديان به حضرت ايمان آورده و مسلمان ميشوند. منظور از اين مسايل اين است که حضرت مهدي عليه السلام کسي است که از نظر علوم و دانشها براديان ديگر مسلط است و مسلط بر کتابهاي آسماني و اينکه کتابهاي تحريف نشده در خدمت ايشان است و صاحب تمام علوم آنها است. پس از اين نظر شخصي منحصر به فرد است. هم علوم باطني دارد ، هم علوم ظاهري. هم به کتب آسماني و اسفار مسلط است و هم به علوم و دانشهاي زمانه خودش. در آن وقت بسياري از يهوديان و مسيحيان که ايمان ميآورند به خاطر اين است که ايشان به کتابهاي آنها مسلط هستند. يکي از ابوابي که کتاب منتخب الاثر درباره علم حضرت مهدي عليه السلام صحبت ميکند اين است که تمامي معجزات نزد آنحضرت ميباشد. اين که معجزات نزد حضرت مهدي عليه السلام ميباشد معنا دارد . معنايش اين است که تمام معجزات انبياء و کارهاي خارقالعاده ا ي که انجامداده و قدرتشان را بر جهان عرضه مي کردند، تمام ابزارها و کدهاي آنها نزد امام زمان عليه السلام است. منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۴:۲۴, ۲۵/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #85
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم «أَلَا إِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتَارُه».
بدانيد او خيرة الله است، مختارالله است .خيره و مختار هر دو از يک لغت هستند.لغت خير يعني بهتر و برتر، چون خير، اخير بوده و بر اثر کثرت استعمال الف آن افتاده و خير شده است . به معناي با فضيلت هم بکار ميرود.
خداوند متعال وجود مقدس ائمه طاهرين و امام زمان عليهم السلام را از همه جهات انتخاب کرده و برگزيده و برتر قرار داده است. امام زمان عليه السلام خيرة الله يعني برگزيده شده از جانب خدا از جميع جهات است.يعني جسم و روح و نور او بر گزيده است. درباره هر کدام از اين موارد احاديث و روايات وارد شده است که بسيار مفصّل است. نور ائمه و اهل بيت عليهم السلام اولين نوري هستند که خدا آفريده و از نور عظمت و بزرگي خدا مشتق شده اند، روايات و احاديث بسيار آمده است. مثلاً در روايت است که خداوند از نور عظمت خودش، نور خاتم الانبياء محمد صلّي الله عليه و آله و سلّم را مشتق کرده ،و از نور پيغمبر صلوات الله عليه و آله نور حضرت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام و نور حضرت فاطمه زهراسلام الله عليها را و از نور حضرت علي و فاطمه عليهما السلام نور حسن و حسين عليهما السلام را آفريده است. روايات زيادي نيزداريم که روح اهل بيت عليهم السلام روح القدس وروح ايمان است .انسانها داراي چند روح هستند. روح حيواني- روح نباتي- روح انساني- روح العقل- روح الايمان و روح القدس- که انسانهاي معمولي تا روح العقل و بعضيها تا روح الايمان را دارا هستند ولي روح القدس مخصوص انبياء و حضرت رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم و ائمه طاهرين عليهم السلام است. قدس از مقدس گرفته شده است.يعني منزه هستند از عيب ، از گناه ، از اشتباه ، از خطاي در دانش و بينش . اينها برگزيده هستند. براي نزديک شدن ذهن مثالي بزنيم: خداوند گل ليليوم را بر ساير گلها برگزيده است .مردم گل محمدي، گل رز و گلهاي زيباي تزئيني را ميخرند چون نسبت به ساير گلها برگزيده هستند. حضرت رسول و ائمه طاهرين عليهم السلام هم برگزيده و برتر هستند. اين يک فضيلت الهي است. بسياري از اين فضيلتها، فضيلتهاي اکتسابي هستند.خداوند ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين در يک مرحلهاي قرار داده و از آن مرحله به بالاتر ، خودشان رفتند- مثلاً کسي در پايين قله توچال است و دارد حرکت ميکند به سمت بالا و کسي ديگر در آّبشار سوتک است ودر حال بالارفتن است. اين را خدا قرار داده است و برتري داده به کسي که در آبشار سوتک ميباشد و او خودش است که به ياري خدا دارد بالا ميرود. پس اين فضيلت است. منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۱:۱۲, ۲۶/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #86
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بله ميتوانند حرکت کنند و به اينها نزديک بشوند- نکته برگزيده بودن آنها براي تربيت افراد بشر اين است که بتوانندآنها را الگو قرار بدهند. آنها برگزيده هستند، اشتباه نميکنند، پرت نشده و سقوط نميکنند. چرا که اينها صراط المستقيم هستند. در جايي ديگر خطابه آمده که حضرت رسول صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمودند: ِ« أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ إِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون ».
نکته ديگر: وقتي کسي خيرة الله و مختاره بود، آن وقت بايد "گارانتي شده" باشد که مردم بتوانند آنها را الگو قرار دهند پس از خيرة الله و مختاره درميآيد که اينها معصوم هستند و عصمت دارند و اشتباه نميکنند- اگر معصوم هستند پس داراي علم الهي هستند. چون عصمت و علم الهي با هم هستند و لازم و ملزوم يکديگرند- و تفکيک ناپذيرند. و اگر کسي بخواهد معصوم باشد وعصمت داشته باشد بايد داراي علم الهي باشد. يعني خدا يک آگاهي به او داده باشد که در اثر آن آگاهي، اختياراً از گناه- از دروغ و از انحراف پرهيز کند. بنابراين از خيرة الله و مختاره عصمت هم برميآيد از عصمت هم علم برميآيد. علم و عصمت بالاترين کمالات هستند. نکتهي ديگر اينکه علم را که خدا ميدهد با قدرت مساوق و نزديک است. مساوق يعني هم سياق نه اينکه علم با قدرت مساوي است بلکه نزديک به يکديگرند.کساني که داراي علم الهي هستند حتماً داراي قدرت الهي نيز هستند. در حاليکه علمهاي بشري قدرتآور نيستند. شما ممکن است يک کامپيوتر را خراب کرده و قطعاتش را از هم باز نموده و به محتويات و عملکرد آن علم پيدا کنيد - اما علم پيدا کردن شما دليل برآن نيست که شما دوباره بتوانيد قطعات متلاشي شده را به يکديگر بچسبانيد و هر کدام سرجاي خودش دوباره به حالت اوليه برگردد.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۰:۴۲, ۲۹/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #87
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
«أَلَا إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيط بکل فهم» اگر کسي بخواهد مدير گروهي باشد، بايستي امتيازاتي را داشته باشد. اولين امتياز بعد از حيات و زندگي، علم و قدرت است. يعني دو امتياز.اصولا از فضائل و کمالات انساني، علم و دانش و قدرت است . بشر از ابتداي آفرينش تاکنون هيچ وقت در علم و قدرت بصورت اجتماعي، ايستايي نداشته است و هميشه در حال پويايي بوده که علم و قدرتش را بيشتر کند. اکتساب و کسب قدرت و علم براي انسان فطري است . انسان به طوري فطري به دنبال علم و قدرت است. لذا پيامبران که انسانهاي برتر هستند، ائمه عليهم السلام که انسانهاي برتر هستند وقتي معرفي ميشوند. جزء برترين فضائلشان علم و قدرت است. اين قدر که در معرفي اينان به علم و دانش تکيه شده به صفات تقوي و فضيلت و ديگر سلاحها، با اين که مهم هستند، تکيه نشده است. پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم در خطبهي غدير راجع به اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايند: «و کلّ علم علمت فقد علمته عليا» هر علمي را که خداوند به من ياد داده، به علي ياد دادهام. و يا ميفرمايند: «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبين» و هر چيزي که ما داشتيم در امام مبين احصا کرديم. که امام مبين را حضرت علي عليهالسلام ميدانند. و يا ميفرمايند « ِ النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيَّ مَسْلُوكٌ ثُمَّ فِي عَلِي » و يا در ابتداي قسمت ششم ميفرمايند: « ِ ِ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ ». تعبير نور، تعبير علم، تعبير فکر، تعبير عقل و تعبيرات ديگر در قرآن کريم جزء بيشترين کاربردهاي الفاظ و کليد واژهها است که اينها زياد به کار برده شده است. « اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً»( طلاق آيه 12) «خداوند آن کسي است که هفت آسمان را آفريد و مانند آن آسمانها زمين راخلق فرمود و امر نافذ خود را بين هفت آسمان و زمين نازل کرد،تا بدانيد که خدا به هر چيز توانا و به احاطه علمي بر همهي امور آگاهست».
پس بايستي يک نسبتي باشد بين عبوديت و بين علم. زيرا درآيه اي هدف خلقت، علم آمده و جاي ديگر عبوديت. لذا بايستي تناسب و وحدت و اتحادي بين علم و عبوديت باشد . در آيه 282 بقره مي فرمايد: «و َ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّه» تقوا پيشه کنيد، خدا شما را آموزش ميدهد.
علم نوري است که خداوند در قلب عدهاي از بندگان قرار ميدهد.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۳:۵۵, ۲۹/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #88
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم در دانش الهي پيامبران علم و قدرت با هم مساوقند، هم سياقاند، نميگويم مساوي هستند، بلکه مساوقند يعني جاهايي که علم باشد، حتماً قدرت است و جاهايي که قدرت باشد، حتماً علم است. آصف ابن برخيا که يکي از اطرافيان و حاشيهنشينان تشکيلات حضرت سليمان عليه السلام بود، وقتي حضرت سليمان عليه السلام شنيد که يک زن قدرتمندي در سبا است که پادشاهي ميکند و مشرک است و دين سليمان عليه السلام را ندارد. گفت برويد دعوتش کنيد .عدهاي را فرستاد و گفتند دعوت را قبول نکرده و با هديه برگرداننده است.
ولي کسي که « عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ » داشت که منظور آصف ابن برخيا است گفت:«قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك» آيه 40 نمل قبل از اين که چشمت را به هم بزني من ميآورم. (آيه 40 نمل)
آصف ابن برخيا که توانست تخت ملکه سبا را از چند هزار کيلومتر بياورد در حالي که هنوز سليمان پلک نزده بود، قدرتي داشت که نتيجهي قسمتي از علم بود . اميرالمؤمنين عليهالسلامکه علم کل کتاب را دارد، قدرتشان ما فوق آصف است.»
ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۳:۴۷, ۲/مهر/۹۳
شماره ارسال: #89
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
رشد يعني روشن و پيشرفته و باليده. رشد در مقابل غي است.
لغت ارشاد از رشد ميآيد يعني بردن به راه درست . ارشاد کرد فلاني را، به او نشان داد. ميگويند فلاني مرشد من است يعني کسي است که مرا به رشد، به راه، به هدايت برده. رشد، راشد، مرشد، ارشاد.
اين عبارت از طرف پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم، عصمت امام زمان اروحنا فداه و روشني راه ايشان را تضمين ميکند.
از لغت رشيد دو چيز درميآيد. يکي صحيح بودن و يکي در حال رشد بودن. لذا ما معني کردهايم، باليده.مثلا ممکن است شماجايي که نشستهايد درست باشد ولي چه کسي گفته که در حال کمال هستيد.شما ايستايي داريد، نشستهايد، همين جا، ايستادهايد. بالا نميرويد، تکان نميخوريد، تکامل پيدا نميکنيد. لغت رشيد اين را نميرساند، لغت رشيد ميرساند که امام زمان عليهالسلام ايستايي ندارند. بلکه در حالت پويايي هستند، در حالت تکامل هستند. اهميت و بلندي سطح مطلب و عمق مطلب به دو چيز بستگي دارد :
اين مسئلهي مهم بخاطر اين صفت است که ايشان هم تکامل دارد وهم محکم است. محکم است يعني در برنامه اش ، بطلان و سستي راه ندارد. استوار است لذا ما معني کردهايم باليده و استوار. يک نتيجهي اخلاقي از اين بحث که ميگيريم اين است که ما نيز بايد در کارهايمان استوار باشيم. يک دختر خانمي سال دوم يا سوم دانشگاه بود. در کرج در يک دانشگاه درس ميخواند.ايشان تصميم گرفت چادر سر کند. پدرش او را زندانيکرد، به خاطر اين که دختر خانم چادر سر کرده است و در ايام امتحانات اجازه نداد امتحان بدهد، از لجاجت. با اين که پدرش نمازخوان هم بود. دخترخانم به من تلفن زد. به او گفتم بايست. گفت خيلي خسته شدهام. ولي گفتم بايست که موفقيت با تواست. پيشرفت با تواست. حقانيت با تواست. اين سديد است. اگر محکم شود، استوار باشد، پيش ميرود. گاهي مذهبيها سختاند. خوب اين که چادر سرش کرده است، اين که حياءش را حفظ ميکند. تويي که نماز ميخواني چه طور به چادر اين طوري اشکال ميکني که زندانياش ميکني. و از امتحان محرومش ميکني به خاطر اين که چادر سرش کرده است.
آيه عجيبي است.انسان هر وقت اين آيه را ميخواند خيلي منقلب ميشود.کساني که گفتند پروردگارما، الله است و سپس استقامت به خرج دادند،ملائکه خدا بر آنها نازل ميشود وبدانها گفته مي شود: نترسيد و خوف نداشته باشيد . بشارت بادبر شما، بهشتي که بدان وعده داده شده ايد. اين مسئلهي استقامت است.
ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين هم از نظر اعتقاد و هم از نظر اخلاق اسوه براي ما هستند، مخصوصاً امام عصر اروحنا فداه که برنامهاش سنگينترين برنامه است. لذا ايشان بايد اسوه سديد باشند. اسوهي استقامت باشند. غير از اين که اينان معصومند و هيچ وقت کوتاه نميآيند، نميترسند امّا در عين حال اسوههاي استقامت و پايداري هستند لذا در کارشان هم موفق بودند و موفق هم هستند. التماس دعا منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۰:۰۷, ۴/مهر/۹۳
شماره ارسال: #90
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
آيات خدا دو نوع است: آيات تکويني ، آيات تدويني.
محکم کنندهي آيات تدويني هستند که در زيات آل يا سين ميخوانيم. «السلام عليک يا تالي کتاب الله و ترجمانه» سلام بر تو،اي تلاوت کننده و خوانندهي کتاب خدا و ترجمه کننده و ترجمان آن. يعني تو ترجمه کنندهي کتاب خداهستي. آيات تدويني خداوند کتاب خدا، يعني قرآن کريم ، و تو ترجمان آن هستي، مترجم آن هستي. ترجمه بودن امام عليهالسلام و امام زمان عليهالسلام براي آيات خدا به دو مقولهي ترجمهي قولي و ترجمهي فعلي تقسيم ميشود. يعني امام عليهالسلام ترجمه ميکنند آيات قرآن را قولاً و فعلاً. قولاً ترجمه ميفرمايند مانند پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم که در خطابهي غدير، 100 آيه را ترجمه و تفسير فرمودند.( حدود 80 آيه از جملات آيات و حدود 20 آيه را اشارةً)امام زمان عليهالسلام مترجم آيات هستند، مفسر آيات هستند، مأوّل آيات هستند، شان نزول آيات را بيان ميفرمايند، ميفرمايند اين آيه منظورش اين است، اين آيه تفسيرش اين است ، اين آيه تأويلش اين است و همچنين ايشان مترجم آيات هستند ، عملاً. مثلا آياتي که راجع به تقوي، راجع به صلاح، راجع به دانش ، راجع به بينش، راجع به توحيد، راجع به خداپرستي هست، اينها را در وجودشان پياده ميفرمايند. پس ايشان هستند مترجم آيات. لذا در زيارت آل يس ميخوانيم: «السلام عليک يا تالي کتاب الله و ترجمانه» يعني هم کتاب خدا را ميخواني و هم وقتي تو در کنار کتاب خدا هستي، تو ترجمان و مترجم اين کتاب هستي . تو کسي هستي که اين کتاب را در وجود خودت برميگرداني و توضيح ميدهي . اين عبارت به حديث ثقلين نيز اشاره دارد که ميفرمايد: «اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي، اهل بيتي». عترت مقوم قرآن است .در خطابهي غدير دارد که « ُ فَكُلُّ وَاحِدٍ مُنْبِئٌ عَنْ صَاحِبِهِ وَ مُوَافِقٌ لَه » هر کدام از اينها(قرآن و عترت) از همراه خود خبر ميدهد و موافق با اوست، « لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض » اين دو هرگز از يکديگرجدا نمي شوند تااينکه در حوض کوثر بر من وارد شوند.و نيز فرمودند: «لن تضلوا ما ان تمسکتم بهما». اگر شما به اين دو تا جنگ بزنيد و متمسک شويد، هرگز گمراه نميشويد. پس «والمشيد لامر آياته» يعني محکم ميکند آيات خدا را، يعني حقانيت آيات را تثبيت ميکند، با ترجمهي قولي و فعلي.وجودشان، سکونشان، زندگيشان، فريادشان، قيامشان، قعودشان ترجمهي قرآن است .
التماس دعا منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) | أین المنتظر | 46 | 22,858 |
۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|







![[تصویر: broad5.gif]](http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad5.gif)