کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 13 رای - 4.23 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
يــا قَــتــیـــلَ الْـــعَـبَراتِ " ويژه نامه محرم وصفر1434 "
۱۴:۰۶, ۱۰/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آذر/۹۱ ۱۲:۲۱ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #1
آواتار


[تصویر: 202.png]

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى
سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ


[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]

به اذن عمه سادات حضرت زینب(سلام الله علیها) اقامه عزا می کنیم
این تاپیک ویژنامه محرم 1434 است هر که دارد هوس کربلا بسم الله




بوی پیراهن خونین کسی می آید
این خبر را برسانید به کنعانی ها




[تصویر: Salam_Bar_Moharram.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohamad ، أین المنتظر ، parisan ، حسن عزتي ، دل خسته ، meshkat ، شهیدطیبه واعظی ، saloomeh ، میثاق ، hajiali.m ، Agha sayyed ، جویای حقیقت ، fatemeh ، ELENOR ، یا ثارالله ، میلاد.م ، mtiravar ، Hadith ، محمدصالح ، Farzaneh ، سرباز سید علی ، شیدا ، yamin ، سید هادی ، ترنم ، mahdy30na ، rahgozar.f ، behzad-jn ، حقیر ، ساقی ، فدک زهرا ، Tolou ، zahra.shakiba ، سدرة المنتهی ، Mohammad Trust ، مجید املشی ، Asma ، علی ابوتراب ، ZaHrA110M ، عبدالرحیم ، AFG Shia ، vahid1878 ، aboutorab ، مسعود.پاکرو ، حلما ، farzad313 ، محمود ، abbas313 ، تازه مسلمان ، فدايي ولايت ، علمدار133 ، بیداری اندیشه ، Seyed Mohsen ، somayeh ، راحیل ، Amirsaeed ، Elia ، hesam110 ، آوای انتظار ، سرباز ولایت ، KABOOTAREHARAM ، آرین (الهه.ع) ، Nmm ، m.hossein ، mohammad reza ، حوریه سادات ، سرباز منتظر ، بیداری12 ، antizion ، vahrakan ، Night_World

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۰۱, ۱۲/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/مهر/۹۱ ۱۴:۰۷ توسط مفقود الاثر.)
شماره ارسال: #31
آواتار
[تصویر: 1390102420344655_PhotoL.jpg]

خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت
بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت
آبی که دستبوس عطش بود شعله زد
آتش، سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت
ابری برای گریه نیامد ولی زسنگ
خون، غنچه غنچه خاک تو را در میان گرفت
" اسبی ز سمت علقمه آمد" دگر بس است
تیری امام آینه ها را نشان گرفت
مانده است در حکایت این سوگ، شعر من
چندان که جسم سوخت و آتش به جان گرفت
از آخرین شراره چنین می رسد به گوش:
باید تقاص عافیت از کوفیان گرفت
*** سید ضیاء الدین شفیعی***
خونی که روی یال تو پیداست ذوالجناح
خون همیشه جاری مولاست ذوالجناح
یک قطره آفتاب به وی تنت نشست
بوی خدا ز یال تو برخاست ذوالجناح
خورشید در میانه میدان شهید شد
خفاش در هیاهو و غوغاست ذوالجناح
چون گرد باد خشم مپیچ و مرو بمان
این جا سوار توست که تنهاست ذوالجناح
هفتاد و دو ستاره و یک آفتاب سرخ
منظومه حماسی فرداست ذوالجناح
***حسین عبدی***
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، شهیدطیبه واعظی ، حقیر ، yamin ، علمدار133
۱۶:۳۴, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #32

یا حسین منه گناهکارو هم بپذیر آرزو من توی دنیا یکبار فقط یکبار دیدن اون ضریحته اون بین الحرمینته حرمت خانه عشاق است حسین جان ماروهم بطلب
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، مفقود الاثر ، شهیدطیبه واعظی ، شیدا ، Farzaneh ، حلما ، علمدار133
۲۳:۳۸, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #33
آواتار
رخصتی از محتشم:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
[b]زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
[/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، شیدا ، حسن عزتي ، شهیدطیبه واعظی ، 135
۱۴:۰۲, ۱۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #34
آواتار
[تصویر: 14703686848477002543.jpg]
از بوی سیب سرخ طبق مرده جان گرفت
زخمی ترین یتیم خرابه توان گرفت
باران چشم های رقیه شروع شد
از بس که گریه کرد دل آسمان گرفت
طرفند گریه هاش به داد پدر رسید
سر را ز دست بی ادب خیزران گرفت
رو پوش را ز روی طبق تا کنار زد
لب را که دید طفلک لکنت زبان گرفت
«بابا»یکی دو بار بریده بریده گفت
با هر نفس نفس که یکی در میان گرفت
می گفت گوشواره فدای سرت ولی
دیدم عقیق دست تو را ساربان گرفت
حالا گرسنگی به سراغم که آمده
آغوشم از محاسن تو بوی نان گرفت
آخر طلوع داغ تو کنج تنور بود
در شام زخم های تو خورشیدمان گرفت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، شهیدطیبه واعظی ، حلما
۲۳:۳۸, ۱۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #35
آواتار
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی





حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی

یادی از دکتر علی شریعتی !Blush
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، شیدا ، Farzaneh ، حلما ، KABOOTAREHARAM
۲۲:۵۶, ۱۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #36
آواتار
بیاده حضرت زینب:Blush

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت


بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت


جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت


آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟


يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت


ديگر لب مقدس قرآن کربلا

جايي براي بوسه‌ی آن خيزران نداشت!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، شهیدطیبه واعظی ، ترنم ، سدرة المنتهی
۰:۵۶, ۱۵/مهر/۹۱
شماره ارسال: #37
آواتار
ای اهل کوفه رحمی
ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبان ندارد
دیشب به گاهواره تا صبح دست وپا زد
امروز روی دستم دیگر توان ندارد
هنگام گریه کوشد تا اشک خود نوشد
اشکی که تر کند لب دور دهان ندارد
رخ مثل برگ پاییز لب چو دو چوبه خشک
این غنچه بهاری غیر از خزان ندارد
ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیرو کمان ندارد
شمشیر اوست آهش،فریاد او تلظی
جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد
رحمی اگر که دارید یک قطره آب آرید
بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد
با من اگر بجنگید تا کشتنم بجنگید
این شیره خواره بر کف تیغ و ستان ندارد
مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها
جز اشک خجلت خود آب روان ندارد
تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
جز شانه امامش دیگر مکان ندارد
غلامرضا سازگارا

امضای ترنم
آب را گل نكنید . . .
شاید از دور علمدار حسین،
مشك طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا كه از این آب روان،
پر كند مشك تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر بی شیر رباب، نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .
آب را گل نكنید . . .

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، مفقود الاثر ، شهیدطیبه واعظی ، سید ابراهیم ، yamin
۱۵:۵۴, ۱۵/مهر/۹۱
شماره ارسال: #38
آواتار
از زبان حضرت زینب(سلام الله علیها) به امام حسین(علیه السلام):

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد

تا كه نگوید دشمنت لشگر نداری

من آب می آرم برای اهل خیمه

دیگر نگو آقا كه آب آور نداری

بگذار لخته خون ز لب هایت بگیرم

آخر مگر ای نازنین خواهر نداری

تعبیر كن خواب مرا ای یوسف من

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

می آیم امشب بهر دیدارت به گودال

هر چند دیر است و دیگر سر نداری
سید محمد جوادی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، شیدا ، شهیدطیبه واعظی ، yamin ، 135
۱۴:۱۸, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #39
آواتار
به یاده حر:
یوسف زهرا! زشما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم
از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم
آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی
حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر
روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم
دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو
ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم
روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است
مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است
چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟
حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده
با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده
بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست
مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است
بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، ترنم ، 135
۲۳:۴۹, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #40
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
شب میان دفترم بابای بی سر می کشم
جای این سر را میان دست دختر می کشم

قاری قرآن خود را در شب تاریک شام
با نوای سوره والفجر و کوثر می کشم

ماجرای قتلگه بابا به گوش من رسید
آه. حالا خنجری را روی حنجر می کشم

یاد آن شام غریبان می کنم با اشک خود
برفراز نیزه ها یک ماه احمر می کشم

بین نقاشی خود یادی ز سقا می کنم
من عموی خویش را مانند حیدر می کشم

امضای Farzaneh
باید فقط پیله کرد به خدا

زیرا فقط با او می توان پروانه شد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، ترنم ، netlog36 ، 135
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ويژه نامه روزهای آخرماه شعبان–توصیه های آیت الله تهرانی Seyed Mohsen 1 1,951 ۱۵/خرداد/۹۴ ۱۵:۴۲
آخرین ارسال: میلاد.م
  مجله " ویژه نامه محرم 93 " مهسان 0 1,125 ۲۱/آبان/۹۳ ۱۱:۰۶
آخرین ارسال: مهسان
  ويژه نامه وفات حضرت زينب (سلام الله علیها) عقيله العرب مصطفي مازح7610 4 2,436 ۲۷/اردیبهشت/۹۳ ۹:۲۵
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  نامه ها و سخنان امام حسین (علیه السلام) در کربلا ***ویژه محرم*** أین المنتظر 17 8,519 ۲۰/آبان/۹۱ ۱:۲۹
آخرین ارسال: mahdy30na

پرش در بین بخشها:


بالا