|
يــا قَــتــیـــلَ الْـــعَـبَراتِ " ويژه نامه محرم وصفر1434 "
|
|
۱۴:۰۶, ۱۰/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آذر/۹۱ ۱۲:۲۱ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ ![]() به اذن عمه سادات حضرت زینب(سلام الله علیها) اقامه عزا می کنیم این تاپیک ویژنامه محرم 1434 است هر که دارد هوس کربلا بسم اللهبوی پیراهن خونین کسی می آید این خبر را برسانید به کنعانی ها ![]() |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۰۱, ۱۲/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/مهر/۹۱ ۱۴:۰۷ توسط مفقود الاثر.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
![]() خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت آبی که دستبوس عطش بود شعله زد آتش، سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت ابری برای گریه نیامد ولی زسنگ خون، غنچه غنچه خاک تو را در میان گرفت " اسبی ز سمت علقمه آمد" دگر بس است تیری امام آینه ها را نشان گرفت مانده است در حکایت این سوگ، شعر من چندان که جسم سوخت و آتش به جان گرفت از آخرین شراره چنین می رسد به گوش: باید تقاص عافیت از کوفیان گرفت *** سید ضیاء الدین شفیعی*** خونی که روی یال تو پیداست ذوالجناح خون همیشه جاری مولاست ذوالجناح یک قطره آفتاب به وی تنت نشست بوی خدا ز یال تو برخاست ذوالجناح خورشید در میانه میدان شهید شد خفاش در هیاهو و غوغاست ذوالجناح چون گرد باد خشم مپیچ و مرو بمان این جا سوار توست که تنهاست ذوالجناح هفتاد و دو ستاره و یک آفتاب سرخ منظومه حماسی فرداست ذوالجناح ***حسین عبدی*** |
|||
|
|
۱۶:۳۴, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
یا حسین منه گناهکارو هم بپذیر آرزو من توی دنیا یکبار فقط یکبار دیدن اون ضریحته اون بین الحرمینته حرمت خانه عشاق است حسین جان ماروهم بطلب
|
|||
|
|
۲۳:۳۸, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
رخصتی از محتشم:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله درهم است گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین پرورده ی کنار رسول خدا، حسین کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا گر چشم روزگار به رو زار می گریست خون می گذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک [b]زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا [/b]
|
|||
|
|
۱۴:۰۲, ۱۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
![]() از بوی سیب سرخ طبق مرده جان گرفت زخمی ترین یتیم خرابه توان گرفت باران چشم های رقیه شروع شد از بس که گریه کرد دل آسمان گرفت طرفند گریه هاش به داد پدر رسید سر را ز دست بی ادب خیزران گرفت رو پوش را ز روی طبق تا کنار زد لب را که دید طفلک لکنت زبان گرفت «بابا»یکی دو بار بریده بریده گفت با هر نفس نفس که یکی در میان گرفت می گفت گوشواره فدای سرت ولی دیدم عقیق دست تو را ساربان گرفت حالا گرسنگی به سراغم که آمده آغوشم از محاسن تو بوی نان گرفت آخر طلوع داغ تو کنج تنور بود در شام زخم های تو خورشیدمان گرفت
|
|||
|
|
۲۳:۳۸, ۱۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند. دکتر علی شریعتی
حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی یادی از دکتر علی شریعتی !
|
|||
|
|
۲۲:۵۶, ۱۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
بیاده حضرت زینب:
![]() هر چند پاي بي رمق او توان نداشت هر چند بين قافله جانش امان نداشت بار امانتي که به منزل رسانده است چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت آيا به جز حوالي گودال، ساربان راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟ يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت ديگر لب مقدس قرآن کربلا جايي براي بوسهی آن خيزران نداشت! |
|||
|
|
۰:۵۶, ۱۵/مهر/۹۱
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
ای اهل کوفه رحمی
ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد خواهد که آب گوید اما زبان ندارد دیشب به گاهواره تا صبح دست وپا زد امروز روی دستم دیگر توان ندارد هنگام گریه کوشد تا اشک خود نوشد اشکی که تر کند لب دور دهان ندارد رخ مثل برگ پاییز لب چو دو چوبه خشک این غنچه بهاری غیر از خزان ندارد ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را یک برگ گل که تاب تیرو کمان ندارد شمشیر اوست آهش،فریاد او تلظی جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد رحمی اگر که دارید یک قطره آب آرید بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد با من اگر بجنگید تا کشتنم بجنگید این شیره خواره بر کف تیغ و ستان ندارد مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها جز اشک خجلت خود آب روان ندارد تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن جز شانه امامش دیگر مکان ندارد غلامرضا سازگارا
|
|||
|
|
۱۵:۵۴, ۱۵/مهر/۹۱
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
از زبان حضرت زینب(سلام الله علیها) به امام حسین(علیه السلام):
حالا كه غیر از چشم های تر نداری تنهای تنها ماندی و یاور نداری بگذار تا زینب لباس رزم پوشد تا كه نگوید دشمنت لشگر نداری من آب می آرم برای اهل خیمه دیگر نگو آقا كه آب آور نداری بگذار لخته خون ز لب هایت بگیرم آخر مگر ای نازنین خواهر نداری تعبیر كن خواب مرا ای یوسف من حالا كه غیر از چشم های تر نداری می آیم امشب بهر دیدارت به گودال هر چند دیر است و دیگر سر نداری سید محمد جوادی |
|||
|
|
۱۴:۱۸, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
به یاده حر: یوسف زهرا! زشما پُر شدم تا که اسیر تو شدم حُر شدم از دل دشمن به سویت پر زدم آمدم و حلقه براین در زدم آمده ام تا که قبولم کنی خاک ره آل رسولم کنی حرّ پشیمان تو ام یا حسین دست به دامان تو ام یا حسین یک نگه افکن همه هستم بگیر ای پسر فاطمه دستم بگیر روز نخستین به تو دل باختم در دل من بودی و نشناختم دست نیاز من و دامان تو کوه گناه من و غفران تو ناله ی العفو بُوَد بر لبم تا صف محشر خجل از زینبم روی علی اکبر تو دیدنی است دست علمدار تو بوسیدنی است مهر تو کُلّ آبروی من است هستی من خون گلوی من است چه می شود کشته ی راهت شوم؟ خاک قدم های سپاهت شوم؟ حرّ ریاحی به درت آمده فطرس بی بال و پرت آمده با نگه خویش کمالم بده وز کرم خود پر و بالم بده بال من از تیغه ی شمشیرهاست سینه ی تنگم سپر تیرهاست مقتل خون، اوج کمال من است تیر محبت پر و بال من است بال بده، فطرس دیگر شوم طوطی گهواره ی اصغر شوم
|
|||
|
|
۲۳:۴۹, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شب میان دفترم بابای بی سر می کشمجای این سر را میان دست دختر می کشم قاری قرآن خود را در شب تاریک شام با نوای سوره والفجر و کوثر می کشم ماجرای قتلگه بابا به گوش من رسید آه. حالا خنجری را روی حنجر می کشم یاد آن شام غریبان می کنم با اشک خود برفراز نیزه ها یک ماه احمر می کشم بین نقاشی خود یادی ز سقا می کنم من عموی خویش را مانند حیدر می کشم |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ويژه نامه روزهای آخرماه شعبان–توصیه های آیت الله تهرانی | Seyed Mohsen | 1 | 1,951 |
۱۵/خرداد/۹۴ ۱۵:۴۲ آخرین ارسال: میلاد.م |
|
| مجله " ویژه نامه محرم 93 " | مهسان | 0 | 1,125 |
۲۱/آبان/۹۳ ۱۱:۰۶ آخرین ارسال: مهسان |
|
| ويژه نامه وفات حضرت زينب (سلام الله علیها) عقيله العرب | مصطفي مازح7610 | 4 | 2,436 |
۲۷/اردیبهشت/۹۳ ۹:۲۵ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| نامه ها و سخنان امام حسین (علیه السلام) در کربلا ***ویژه محرم*** | أین المنتظر | 17 | 8,519 |
۲۰/آبان/۹۱ ۱:۲۹ آخرین ارسال: mahdy30na |
|





![[تصویر: 202.png]](http://paradise-110.persiangig.com/image/202.png)
![[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]](http://s1.picofile.com/file/7441508167/Salam_Bar_Imam_Hosain.png)
![[تصویر: Salam_Bar_Moharram.png]](http://s1.picofile.com/file/7526810535/Salam_Bar_Moharram.png)



![[تصویر: 1390102420344655_PhotoL.jpg]](http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1390/10/24/1390102420344655_PhotoL.jpg)

![[تصویر: 14703686848477002543.jpg]](http://axgig.com/images/14703686848477002543.jpg)
