کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قدم بعدی (چهارم) مراتب توحید، توحید افعالی
۱۳:۳۹, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم.

خب طبق روال بحث های گذشته ای که داشتیم به بحث چهارم می رسیم که میخواهیم بیشتر در مورد توحید و انواع آن به خصوص توحید افعالی که بیشترین بحث و سوالات را دارد، کار کنیم.
تا الان سه قدم برداشته ایم با این تاپیک ها که اگر دوستی تمایل داشت از مبنا و شروع کار مباحث را پیگری کند می تواند به این ها رجوع کنه و اگر سوال داشت بپرسه که حقیر به شدت در خدمتم. WinkBlushHeart

1- وجود خدا اینگونه ثابت می شود.

2- اثبات وحدانیت خداوند

3- بحث صفات باری تعالی


خب با این مقدمات می رویم سر اصل بحث:

توحید یعنی یکی دانستن. خیلی ساده یعنی این را قبول کنیم که در فلان امر و فلان حالت تنها یک موجود حقیقت دارد و لاغیر. البته تعاریف سخت تر و فلسفی تر هم هست ولی الان از حوصله بحث خارج است. باز اگر کسی مایل بود بفرماید تا بیشتر توضیح دهم.
سه نوع درجه ی توحیدی داریم که باید همه این مراتب را طی کنیم تا یک موحد شویم.
توحید ذاتی/ توحید صفاتی/ توحید افعالی.



الف) توحيد ذاتى: يعنى شناختن ذات حق به وحدت و يگانگى. اولين شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بى‏نيازى اوست؛ يعنى ذاتى است كه در هيچ جهتى به هيچ موجودى نيازمند نيست و به تعبير قرآن «غنى» است؛ همه چيز به او نيازمند است و از او مدد مى‏گيرد
(يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ) و به تعبير حكما واجب‏الوجود است. در رابطه با این مورد در قدم های اول و دوم به تفصیل بحث کردیم.


معنای دیگری که از توحید ذاتی می شود «اوّليّت» يعنى مبدئيّت و منشئيّت و آفرينندگى اوست. او مبدأ و خالق موجودات ديگر است؛ موجودات همه «از او» هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما «علت اولى‏» است. که این مطلب هم گفتیم.
اين اولين شناخت و اولين تصورى است كه هركس از خداوند دارد
این از توحید ذاتی. در این مورد خیلی حرف زیاد است ولی می ترسم دوستان خسته بشوند.

ب) توحید صفاتی: توحيد صفاتى يعنى درك و شناسايى ذات حق به يگانگى عينى با صفات و يگانگى صفات با يكديگر. توحيد ذاتى به معنى نفى ثانى داشتن و نفى مثل و مانند داشتن است و توحيد صفاتى به معنى نفى هرگونه كثرت و تركيب از خود ذات است‏. در این مورد هم در قدم دوم وسوم بحث کردیم. یعنی اینکه حکیم بودن الله تعالی همان علیم بودن اوست و هیچ تفاوتی و دوئیتی در صفات برای خداوند متعال راه ندارد. در این مورد هم باز سخن بسیار است.

ج)توحید افعالی: لاحول و لاقوه الا بالله والعلی العظیم. توحيد افعالى يعنى درك و شناختن اينكه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل خداوند و ناشى از اراده اوست. موجودات عالم همچنان كه در ذاتْ استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبير قرآن «قيّوم» همه عالم است، در مقام تأثير و علّيت نيز استقلال ندارند و در نتيجه خداوند همچنان كه در ذات شريك ندارد در فاعليت نيز شريك ندارد. هر فاعل و سببى، حقيقت خود و وجود خود و تأثير و فاعليت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوّه‏ها «به او» است‏.
برای اینکه پست اول زیاد طولانی نشود به همین بسنده میکنم. تا اگر دوستان سوالی داشتند بپرسند وگرنه مباحث را کمی تفصیل دهم.
در نهایت این را خدمت سروران خودم عرض کنم که ما میخواهیم با این گام ها به یک شناخت اجمالی از جهان و هستی که خداوند متعال اراده فرموده است، برسیم. شناختی که باعث شود هر لحظه به آخرین ذخیره الهی یوسف زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک و نزدیک تر گردیم.


به امید آن روز......
یا علی مدد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: AMINI ، ترنم ، rastin ، Havbb 110 ، مفقود الاثر ، Agha sayyed ، شهیدطیبه واعظی ، saloomeh ، ELENOR ، میلاد.م ، علمدار133 ، mahdy_mir ، فاطمه خانم ، مهدی110 ، محب الزهرا ، عدالت ، mohamad ، meshkat ، فرهاد55 ، سید هادی ، بیداری اندیشه ، عباس محمدی ، Tolou ، جویای حقیقت ، دیدگاه نوین ، راحیل ، احیاء ، دل خسته ، ضحی ، molasadra ، hesam110 ، حقیر ، بیداری12 ، شیدا ، yamin ، شهرام ، ساقی ، حسن.س. ، مجید املشی ، somayeh ، خاک ، ANTI satan ، میثاق ، خیبر110 ، Asma ، Mahdy2021 ، Admirer ، fazel ، السا ، میم.حسین.الف

آغاز صفحه 10 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۳۶, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #91
آواتار
مجید عزیزم.... در این تاپیک هم ما همین روند را دنبال کردیم و اتفاقا هم به نتیجه رسیدیم بدون اینکه بحثی از دین خاصی به میان بیاید، بعد جناب دیدگاه نوین سوالی را در مورد این آیه مطرح کردند که ما در مقام پاسخ از این آیه و تفسیرش استفاده کردیم وگرنه راه همان است که تا این جا امده ایم....

ان شاءالله قصد حقیر این است که اگر عمری بود و زنده برگشتیم از کربلای حسین علیه السلام بعد از دهه اول محرم قدم ششم را با موضوعیت نبوت آغاز کنیم....

البته اگر موافق باشید. WinkSmile

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، حسن.س. ، فرهاد55
۲۰:۱۱, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #92
آواتار
نقل قول:گر قابل می دانید بنده پاسخ دهم؟
آقا سید هم به نوعی اجازه فرمودند تا ببینیم که خدا چه می خواهد.
اگر باز هم قانع کننده نبود سخن را ادامه می دهیم بلکه عنایتی شود و به درک مسئله نائل شویم ان شاء الله.

ممنون شما لطف دارید Wink

نقل قول:پس بدی در واقع نبود خوبی است(یا نبودن خوبی در محلش مانند زهر مار برای مار نعمت و برای ما نقمت است) و خداوند فقط وجود و هستی می دهد و نه عدم و نیستی و وجود خیر محض است.این بدی ها مربوط به موانعی است که باعث نبودن چیزی در محلی می شوند.

پس تصدیق می کنیم که هر بدی از قامت ناساز ماست و او فقط وجود می دهد(که خیر محض است.)،بدی از عدم هاست.شر که عدم است به عمل ما بر می گردد ؛ هر خوبی هم از وجود و بودن است که تنها از آن اوست.

راستش این قضیه رو اصلا نمیتونم درست درک کنم ...

1.
اگر واقعا شر عدم است . چطوری میتونه به فعل تبدیل بشه ؟!!
خودتون به نقل از افلاطون میگید :

نقل قول:.اما در بدی از آنجا که حقیقتش عدم است هر چه از لوازم وجودی ما نیز در آن محل صرف عدم می شود
خب ذاتش که عدم است ، لوازم وجودی هم که عدم است ... آیا چیزی که عدم است میتونه به فعل دربیاد ؟!!!

2.
حتی اگر فرض کنیم که عدم ( نیستی ) است ، چرا خدا من رو برای چیزی که نیست میخواد مجازات کند ؟ ... اینطور که نمیشه !!!


نقل قول:این هم از همان قبیل است.اگر عامل شکست مسلمانان باشند(و الا هر لفظ ظاهری موید شکست حقیقی نیست.چه اینکه ابا عبدالله(علیه السلام)، شهادتشان از هر پیروزی عظیمتر بود.) و با وجود توانایی نظامی کوتاهی کنند، قطعا این حاصل کمکاری و سستی آن ها بوده است و به نوعی جفا و ظلم در صحنه ی جنگ است و لاجرم به عدم و نیستی بر می گردد و خداوند جز هستی و وجود افاضه نمی کند.

بله قرآن هم در مورد جنگ احد میگه :
نقل قول:
أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُم مُّصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَیْهَا قُلْتُمْ أَنَّی هَـذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
و آیا هنگامی که [در جنگ اُحُد] مصیبتی به شما رسید که دو برابر آن را [بر دشمن] وارد کرده بودید می گوئید: این مصیبت از کجاست؟ بگو: آن از جانب خود شماست [که از امر پیامبر تخلّف کردید] همانا خدا بر هر چیزی تواناست.

درسته این کوتاهی از مسلمین بوده و قرآن هم میگه من عند انفسکم !!! خب بحث من سر شرایط عکسش است .
اگر مسلمین کوتاهی نمیکردند به حرف فرمانده شون گوش میکردند و پیروز احد میشدند ، خب بازم خودشون فاعل بودند چرا خدا میگه اگر چیز خوبی رسید من الله است ؟!!!
در ضمن وقتی خدا میگه این از نزد خود شما است ... آیا غیر منطقی نیست که خدا میگه عدم از نزد خود شما است ؟!!!
یعنی چی عدم و نیستی از طرف ما است ؟؟!!!!!!!!


نقل قول:مهم این است که درک کنیم از خداوند شر صادر نمی شود و هر چه است افاضه ی وجود و که وجود هم عین خوبی است.اما بدی قطعا و بدون هیچ حرفی مستند به مخلوق است،زیرا مخلوقست که باعث نرسیدن فیض به دیگران و ایجاد عدم می شود و همین نفس و حقیقت بدی است.

همین فرض شما رو ادامه میدم :
فرضا داره بارون ( خیر رسانی خدا به مخلوقات ) ... منم یک ظرف دارم .
مختارم که ظرف رو به سمت آسمون بگیرم تا ظرفم پر بشه و مختارم که طبق همون چیزی که گفتید باعث نرسیدن فیض خدا بشم و ظرفم رو به سمت زمن بگیرم طوری که هیچی عایدم نیشه !!!
خب هر دو رو خودم انجام دادم با استفاده از قدرتی که خدا به من داده ، هر دو شون هم به فعل رسیدند و به ظنرم هیچ کدوم نمیتونند عدم باشند ... به هر حال فعلی است که انجام شده !!!!!!!!
پس هم خوبیه از نزد خودم بوده و هم بدیه از نزد خودم بوده !!!
Huh

[font=B Zar][/font]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، حسن.س. ، فرهاد55 ، yamin
۰:۲۱, ۱۵/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۱ ۱۵:۳۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #93
آواتار
با عرض سلام و احترام خدمت دیدگاه نوین عزیزHeart
(۱۴/آبان/۹۱ ۲۰:۱۱)دیدگاه نوین نوشته است:  1.
اگر واقعا شر عدم است . چطوری میتونه به فعل تبدیل بشه ؟!!
خودتون به نقل از افلاطون میگید :

خب ذاتش که عدم است ، لوازم وجودی هم که عدم است ... آیا چیزی که عدم است میتونه به فعل دربیاد ؟!!!


لطف کنید عنایت نمایید:
عدم نفسش نیستی است و نه لوازمش، این را تاکید کردم و الان دوباره عرض می کنم؛تاریکی حاصل " نور + علاوه ی دیوارهای اتاق + وجود فضای خالی اتاق + ذهن ما" است.این ها لوازم عدم هستند یعنی فرض کنید اصلا نوری وجود نداشت، دیگر اصلا تعریف تاریکی ناممکن بود.اگر دیواری نبود دیگر مانعی برای نور نبود.خود فضا که یک وجود حقیقی است و اگر نبود نور ظرفی برای تحقق نداشت و از همه این ها بالاتر اگر ذهن ما مفهوم تاریکی را انتزاع نمی کرد تاریکی معنی نداشت.


نکته ی مهم موارد بالا این است که چگونه ما مفهوم عدم را انتزاع می کنیم.ملاصدرا(رحمة الله علیه) می فرماید دو چیز است که کنه ادراکش جزوه ناممکنات است یکی وجود و حقیقت آن که خداوند(جل و اعلی) است که و دیگری عدم! اولی چون حقیقتش علت ماست و احاطه ی جزء بر کل محال و دومی چون چیزی نیست! اصلا درک نمی شود که بخواهیم بگوییم نیست.اصلا همین جمله ی من هم درباره ی عدم (در نگاه اول) ملاکی از سنجش ندارد که بخواهیم تصدیقش کنیم(چون از هیچی که نمی توان خبر داد).فلاسفه می گویند از عدم مطلق نمی شود خبر داد.این سخن خیلی حرف عظیمی است.پس واقعا نیستی اگر نیست است چگونه می فهمیم که نیست؟!؟! این از عجایب ذهن است و فلاسفه ی به این شکل معقولات می گویند معقولات ثانویه.

چگونگی انتزاع عدم:


فرض کنید شما یک کتاب را در اتاقی می بینید و بعد چند روز همان اتاق را تنها می بینید.مقایسه ی دو حالت و تفاوت آن ها مفهومی را به ذهن شما مبادر می کند به نام عدم کتاب.این تنها یک جابجایی بود که تداعی کننده ی این مفهوم در ذهن شما شد.


درک شر همان درک عدم است!!!


فرض کنید موجود مختاری نبود(انسان).در عالم ظلم و خوبی مطرح نبود.ماییم که بد و خوب را انتزاع می کنیم.از نفس ماست.من انفسکم.حیوانات و دعوای آن ها را ما نام جنگ نهادیم(به غلط و مقایسه با خودمان).ما اسم کشتن را بر کشتن حیوانی حیوان دیگر را نامیدیم.در میان خود آن ها(حیوانات) این همان زندگی است.نه خوبی است و نه بدی.فقط بودن و زندگی.


چرا انسان ها کارهای خودشان را به خوبی و بدی تقسیم می کنند؟


چون ماییم که فقط تمامی اسماء الهی را درک می کنیم پس وقتی همه را درک می کنیم لاجرم نبودن یکی می شود نقض.می شود بدی.وقتی فقط اسم قهار(که همین اسم در ظالمان عالم تجلی می کند و می کشند و غارت می کنند.چون این اسم مقتضایش نبودن دیگران است یا اسم مضل که حضرت امام (رحمة الله علیه) می فرمود مظهرش شیطان است) را داشته باشیم و نه همراه آن اسم رحمان و رحیم و غفور را می شویم مثلا صدام. وقتی اسم جبار را داشته باشیم و بقیه اسامی را اندک می شویم نمرود.اینجاست که آن شبهه ی شما که عدم چگونه کار انجام می دهد رفع می شود.


پس درک بدی مانند همان درک عدم است بلکه خود همان درک عدم است.لطفا عنایت نمایید.بدی برای انسان نبود برخی از اسماء‌ الهی و حضور برخی دیگر است.(برای بقیه موجودات که مظهر چند اسمند این قضیه توضیح دیگری دارد که از بحث خارج است)


بدی همان نبودن تعادل در حضور اسماء است.این سخن عرفاست وخیلی دقیق است و باید دقت کرد.قرآن می گوید ما شما را امت وسط قرار دادیم تا گواهی بر دیگران باشید.پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حدیثی می فرمایند:عیسی(علیه السلام) و موسی (علیه السلام) یک چشم بودند یعنی موسی(علیه السلام)(نبود چشم راست) بیشتر تجلی اسامی جلال الهی را داشت و عیسی(علیه السلام) تجلی(نبود چشم چپ) رحمانیت و غفوریت بود.یکی امتی تندرو دارد و یکی امتی که مهربانی ذلیلانه را پیشه می کنند.این ها هر دو غلط است.ائمه می فرمایند نه از ما جلو بیفتید و نه عقب.مگر می شود جلو افتاد؟!؟! این همان جلو افتادن و راست حرکت کردن است.دقت نمایید سخن اینجا فراوان است.اسم این مقام که بزرگترین مقام ها است مقام برزخیت کبری است که کامل آن تنها متعلق به چهارده معصوم(علیه السلام) است.


پس شر نبودن در تعادل است.نبودن دسته ای از صفات و حضور دسته ای دیگر؛ از اینرو است که شر عدمی است است دارای لوازم وجودی و اگر نیک بنگرید شر نبودن در تعادل است که باز هم عدم است.


ادامه سوالاتتان هم به نظرم با تاملی دیگر در درک شر و بودن آن از نفس ما و نه خداوند حل شود.دقت کنید خوب هست و بدی عدم است.ماییم که مسبوق به عدم بودیم ریشه ی عدمیم و او که همیشه بوده عین خوبی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، فرهاد55 ، دیدگاه نوین ، yamin ، molasadra
۱۴:۴۹, ۱۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #94

سلام

به نقل از تفسیر نور:
نقل قول:در آيه قبل خوانديم كه خوبى‏ها و بدى‏ها همه از نزد خداست و در اين آيه مى‏خوانيم: تنها خوبى‏ها از اوست و بدى‏ها از انسان است و اين به خاطر آن است كه بدى‏ها از آن جهت كه از انسان صادر مى‏شود به انسان نسبت داده شده و از آن جهت كه خود انسان و اراده او در تحت سيطره الهى است، به خدا نسبت داده مى‏شود.
متن تفاسیر مختلف در مورد این آیه رو می تونید در این آدرس بخونید.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، دیدگاه نوین
۱۴:۵۱, ۱۶/آبان/۹۱
شماره ارسال: #95
آواتار
علیک سلام
اول ببخشید دیر جواب میدم ، مطالب سنگین است و نیاز به فکر کردن و چندبار خوندن دارد !!!

دوم خب پس من اینطور برداشت کردم که منظور از عدم ، عدم مطلق نیست ... گفتید که لوازمش وجود دارد .
خب حالا که عدم مطلق نیست ، پس قبول داریم که در همین عدم یک فعلی ( فعل شر ) انجام میشه . و مسلمه که این فعل نیاز به فاعل دارد .

من هنوز جواب رو دریافت نکردم ... به نظر شما این فعلی (فعل شر ) که انجام شده ، فاعلش خدا است یا بنده ؟!!! آیا مفهوم عدم برای این به کار رفته که بگیم اون فعل فاعل ندارد یا اینکه بگیم اراده خدا در اون فعل بد وجود ندارد ؟!!

با توجه به توضیحات پست قبلیتون بعید میدونم منظورتون اولی باشه ... و فکر نمیکنید که دومی هم با تعریف توحید افعالی در تضاد است ؟!!! اگه اراده خدا در کار نباشه یعنی بنده مستقل از خدا کار کرده !!!

دوما هنوز هم جواب اون مثال ظرف و بارون برام نافهمومه !!!
خواهشا یکم جزئی تر توضیح بدید .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، فرهاد55 ، حسن.س.
۲۲:۱۳, ۱۶/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۱ ۰:۴۰ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #96
آواتار
سلام مجدد محضر دیدگاه نوین عزیز

ان شاء الله که پست قبلی بنده را دقیق خواندیدHuh.



(۱۶/آبان/۹۱ ۱۴:۵۱)دیدگاه نوین نوشته است:  علیک سلام
اول ببخشید دیر جواب میدم ، مطالب سنگین است و نیاز به فکر کردن و چندبار خوندن دارد !!!

دوم خب پس من اینطور برداشت کردم که منظور از عدم ، عدم مطلق نیست ... گفتید که لوازمش وجود دارد .
خب حالا که عدم مطلق نیست ، پس قبول داریم که در همین عدم یک فعلی ( فعل شر ) انجام میشه . و مسلمه که این فعل نیاز به فاعل دارد .

من هنوز جواب رو دریافت نکردم ... به نظر شما این فعلی (فعل شر ) که انجام شده ، فاعلش خدا است یا بنده ؟!!! آیا مفهوم عدم برای این به کار رفته که بگیم اون فعل فاعل ندارد یا اینکه بگیم اراده خدا در اون فعل بد وجود ندارد ؟!!

با توجه به توضیحات پست قبلیتون بعید میدونم منظورتون اولی باشه ... و فکر نمیکنید که دومی هم با تعریف توحید افعالی در تضاد است ؟!!! اگه اراده خدا در کار نباشه یعنی بنده مستقل از خدا کار کرده !!!


کدام شر؟بنده اینهمه عرض کردم که شر انتزاع ذهن انسان است همانند انتزاع عدم.اما بلاخره این انتزاع منشاء دارد و این همان لوازم عدم است.آخر سرم را می کوبم به دیوار خونم می افتد گردن شماWink

به قتل یک انسان با چاقو توجه کنید!

لایه اول مسئله:یک چاقو داریم و یک شیء دیگر و شخصی که از آن استفاده می کند.اگر آن شیء ای که در آن چاقو می رود گلوی یک گوسفند قربانی عید باشد می شود یک کار خیر و اگر آن شیء گلوی یک شخص بی گناه باشد، می شود قتل.حالا بفرما شر کجاست!؟خیر کجاست؟! خودت را به زمین و آسمان بزنی خیر و شر در این وسایل نیست.پس کجاست؟پس می رویم سراغ فردی که از این چاقو بهره می برد.


لایه دوم:چه چیزی در یک فرد باعث کشتن دیگری می شود؟ هر دلیلی که بیاورید از تجلیات الهی است!(غیر از این اصلا در عالم نیست) اگر بگویید این فرد ظالم بود می گویم ریشه ظلم تحمیل خواست خود به دیگری است؛ یعنی همان جباریت که ریشه ی همه ی جباریت ها در جباریت خداست! بگویید از قتل لذت می برد.خداوند هم در قیامت(و برای عده ای به فنا رسیده در همین دنیا) برای عالم با اسم قهار تجلی می کند و این قهر یعنی کنار زدن همه و بودن خود(در «تفسير عليّ بن‌ إبراهيم‌» در ذيل‌ آيۀ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ با سند خود روايتي‌ از عُبَيد بن‌ زُرارة‌ از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ ميكند و در ضمنِ آن‌ آنحضرت‌ ميفرمايد:ثُمَّ يَقُولُ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ؟ فَيَرُدُّ عَلَي‌ نَفْسِهِ: لِلَّهِ الْوَ'حِدِ الْقَهَّارِ.أَيْنَ الْجَبَّارُونَ؟ أَيْنَ الَّذِينَ ادَّعَوا مَعِي‌ إلَهًا ءَاخَرَ؟ أَيْنَ الْمُتَكَبِّرُونَ؟ «چون‌ قيامت‌ بر پا شود، خداوند عزّوجلّ خطاب‌ ميكند: امروز قدرت‌ و سلطنت‌ از آن‌ كيست‌؟خودش‌ پيرو سؤال‌ خود، به‌ خود پاسخ‌ ميدهد: براي‌ خداوند واحد قهّار است‌.كجا هستند سركشان‌؟ كجا هستند آن‌ كساني‌ كه‌ با من‌ معبود ديگري‌ را ادّعا ميكردند؟ كجا هستند متكبّران‌؟»).یکی از عرفا وقتی که مغولان به ایران حمله کردند فرمود:قهاریت خداوند وزیدن گرفته است! اگر بگویید به خاطر مال او را کشت می گویم او خواست مالک همه چیز باشد که تجلی اسم مالکیت خداوند بود!ببینید این فرد با اینکه در خود اسامی خداوند را جلوه گر کرد اما به جهنم می رود چون جهنم تجلی اسامی جبار قهار متکبر مضل و ..این ها است.عرض کردم که حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در کتاب هایشان می فرمودند که شیطان مظهر اسم مضل است.


پس عنایت کنید شر از قبیل انتزاع همان معقولات ثانویه است که در کامنت قبلی عرض کردم.شما باید مظهر تمامی اسماء باشید و وقتی که نمی شوید اسمش شر است.همین یک انتزاع از نبودن هاست.یک گرگ ظالم نیست چون او وجودش باید تجلی خشم و غضب الهی باشد و الا گرگ نمی شود.

حالا شر را نشان دهید؟ منتظرم.Dodgy


(یک مسئله ی دیگر مانده است که در آخر کامنت پیش اشاره ی جزئی کردم و اون هم اینکه چرا عده ای تعادل در اسماء را انتخاب می کنند و عده ای خیر؟! حالا شاید شما بفرمایید که همین مظهر تمام اسماء نشدن خودش شر است که عرض می کنم باز هم نفس این کار انتخاب است که نه خیر است و نه شر.بستگی به شخص انتخابگر و محیط دارد که همان حقیقت امر بین الامرین اینجا نهفته است.)



خود به خود سوال شما هم پاسخ داده می شود که وقتی خداوند می فرمایند شر از شماست چه دلیلی است.هر چه هست اسماء الهی(عین خوبی) است و اگر ما کار خوب یا بدی انجام می دهیم هر دو از عندالله است(به آیه دقت نمایید).منتهی ما شر انتزاعش می کنیم که ریشه اش عدم است و خداوند جز وجود (که عین خوبی است) صادر نمی کند. حالا بفرمایید شری که عدم است و از خداوند جز وجود صادر نمی شود چگونه به او منتسب است؟ نفرمایید پس خوبی هم مانند بدی از ماست.نخیر بدی اصلا نیست و جز انتزاع ذهن ما نمی باشد.از این روست که خداوند می فرماید بدی از انفسکم است و جز خوبی چیزی در نگاه یک انسان الهی نیست که فرمودند ما رایت الا جمیلا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، yamin ، فرهاد55 ، AMINI ، سید ابراهیم ، شیدا ، molasadra ، میم.حسین.الف
۹:۰۱, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #97

سلام

در تفسیر مجتمع البیان آمده است:
نقل قول:در مورد دو واژه «حسنه» و سيّئه » كه در آيه شريفه آمده، ديدگاه‏ها يكسان نيست.
1 - «ابن عباس» بر آن است كه منظور از واژه نخست، غنايمِ پيكار «بدر»، و منظور از واژه دوم شكست و ناراحتى روز «اُحُد» است.
2 - اما «ابومسلم» بر اين عقيده است كه منظور آيه شريفه و پيام آن اين است كه: مردم مسلمان در پيكار « بدر»، با ايمان و اخلاص تلاش كردند و فرمان خدا و پيامبر را به جان خريدند و خدا نيز پيروزى را به آنان هديه كرد، اما در پيكار «اُحُد» خدا و پيام‏آورش را نافرمانى نمودند و در نتيجه دستخوش پراكندگى و شكست شدند.
3 - به باور برخى منظور از واژه «حسنه»، اطاعت و فرمانبردارى است، و منظور از «سيئه» نافرمانى خدا و پيامبر.
4 - اما به باور برخى ديگر اين آيه شريفه بسان آن آيه است كه مى‏فرمايد: «و جزاء سيّئة سيّئة مثلها...».(104) كيفر بدى و گناه، بسان آن، بدى و كيفر خواهد بود...
5 - و گروهى نيز مى‏گويند: منظور از واژه نخست، نعمت و پيروزى و آسايش است، و منظور از واژه دوم، خشكسالى و قحطى و گرفتارى‏هايى است كه به خاطر نافرمانى خدا و بيدادگرى دامانگير انسان‏ها مى‏گردد؛ گرچه برخى از بلاها و مشكلات نيز از لطف و حكمت خداست تا انسان آزمون گردد و پاداش سپاسگزاران و شكيبايان را بگيرد، و هميشه جنبه كيفرى ندارد.
و بلاها را بدان دليل «سيئه» ناميده است كه انسان به طور طبيعى از آنها گريزان است و گرنه آنها پسنديده هستند و زشتى ندارند. با اين بيان تفسير آيه شريفه اين مى‏شود كه: همه سلامتى‏ها، نعمت‏ها، رزق و روزى‏ها، و ارزش‏هاى مادى و معنوى كه نصيب شما مى‏گردد، از جانب خداست، اما رنج‏ها و فشارها و گرفتارى‏ها و مشكلاتى كه بر اثر نافرمانى خدا گريبانگير شما مى‏گردد، ثمره عملكرد نادرست خود شماست.
نظير اين هشدار در آيه ديگرى نيز آمده است كه مى‏فرمايد: «و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم...».(105) و هر مصيبتى به شما برسد به خاطر كارهايى است كه انجام داده‏ايد.
به باور «بلخى» تفسير اين آيه اين گونه است: هر رنج و مصيبتى كه به انسان برسد، كفّاره گناهان صغيره و يا كيفر گناهان كبيره و يا هشدارى است كه به خاطر كوتاهى در انجام وظايف دامنگيرش شده است.
پيامبر گرامى مى‏فرمايد:
«ما من خدشٍ بعودٍ و لا اختلاج عرق و لا عثرة قدم إلاّ بذنب و ما يعفو اللّه عنه اكثر».
هر خراشى كه در بدن شما به وسيله خارى پديد مى‏آيد، يا رگى از رگ‏ها پاره مى‏گردد، و يا هر لغزش پايى پيش مى آيد، همه آنها بر اثر گناه و نافرمانى خداست؛ و تازه آنچه خدا در پرتو مهرش ناديده مى‏گيرد و مى‏بخشد بيشتر است.
«على بن عيسى» مى‏گويد: آيه شريفه نشانگر آن است كه آفريدگار پرمهر و فرزانه هيچ رنج و گرفتارى براى انسان پيش نمى‏آورد، جز اين كه به يكى از دو دليل است: يا به خاطر مهر اوست تا انسان به خود آيد و به پاداش سپاس و شكيبايى برسد، و يا به خاطر كيفر اشتباهاتى است كه از او سرزده است، چرا كه رنج‏ها و گرفتارى‏ها، هر گاه بر اثر گناه گريبان انسان را بگيرد، يا كيفر گناه است و يا جنبه هشدار و تأديب دارد.
خب ما هر کدوم از این تعاریف رو که بپذیریم، معنی عدم نمیده.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۰۲, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #98
آواتار
سلام مجدد خدمت حسن آقای گل !!!Smile
بسیار خوب پس همه امور تجلی اسم خدا است ... با این فرض من چند مورد دارم .
خواهشا به هر مورد جواب جدا گونه بدید !!!


1.
همه میدونیم که هر چیزی در جای خودش باید به کار برد . حتی بهترین کلید در قفل مخصوصش میچرخه نه در قفل دیگه !!!
خب فرضا کبر که از اسامی خدا است ، زمانی که مستقیما در خدا متجلی بشه به هیچ وجه شری در کار نیست اما همین کبر اگر در مخلوق ( جایگاه نا درست ) به کار برد میشه شر ... میشه انا ربکم الاعلی !!!
خودتون هم فرمودید :

نقل قول:فرد با اینکه در خود اسامی خداوند را جلوه گر کرد اما به جهنم می رود چون جهنم تجلی اسامی جبار قهار متکبر مضل و ..این ها است
آیا زمانی که تجلی کبر در مخلوق باعث ضرر به خود مخلوق و سایر مخلوقات میشه ، بازم شری در کار نیست ؟!!
اگر هم منظورتون اینه که جهنم در واقع عذاب نیست و یک امر عادی و صرفا معلول تجلی برخی اسما خدا در برخی مخلوقات است ، هم قرآن رو نقض کردید و هم اصل عدالت رو !!!

2.
بحث ما در این تاپیک از ابتدا توحید افعالی بود ، یعنی هیچ کدوم از مخلوقات نمیتونند مستقل از خدا فعلی رو انجام بدن .
خب طبق این حرف شما که همه امور تجلی اسم خدا است ، فاعل این همه امور دقیقا کی است ؟
مثلا اون زمان که امام سجاد رو از کربلا به شام بردند اب زیاد به امام گفت :

«من انت; تو کی هستی؟»

فرمود: «انا علی بن الحسین; من علی بن حسین هستم .» گفت: مگر علی بن حسین را خدا نکشت؟ (حالا دیگر باید همه چیز به حساب خدا گذاشته شود تا معلوم شود که اینها همه بر حق هستند!) فرمود: من برادری داشتم، نام او هم علی بود و مردم در کربلا او را کشتند .
گفت: خیر، خدا کشت . فرمود: البته که قبض روح همه مردم به دست خداست، اما مردم او را کشتند .


ببینید اما سجاد در فعل رو که هر دو تجلی اسما خدا هستند رو مثال میزنه :


* قبض روح


[b]
* به شهادت رسوندن حضرت علی اکبر


اولی رو امام میگه کار خدا است ولی در مورد دومی میگه کار مردم است و خدا فاعل نیست !!! حال اونکه هر دو فعل تجلی اسما خدا اند ( پس این بحث دردی از موضوع تاپیک دوا نمیکنه ) و با توجه به اینکه طبق تعریف توحید افعالی بنده نمیتونه مستقل از خدا عمل کند ، آیا این حرف امام سجاد متضاد با تعریف توحید افعالی نیست ؟!!



3.


اینو باید قبلا میپرسیدم ولی یادم نبود ... مگر نه اینکه ما داریم فلسفه کار میکنیم ؟!!


خب مگه نه اینکه فلسفه با عقل و برهان و دلیل سر و کار دارد ؟!!! پس نظریه ای که عقل نتونه درک کند جایی تو فلسفه ندارد ... پس این یعنی چی ؟!!


نقل قول:فلاسفه می گویند از عدم مطلق نمی شود خبر داد.این سخن خیلی حرف عظیمی است.پس واقعا نیستی اگر نیست است چگونه می فهمیم که نیست؟!؟! این از عجایب ذهن است و فلاسفه ی به این شکل معقولات می گویند معقولات ثانویه.
اگر عقل نمیتونه درک کند پس اصلا نباید اسمش رو معقولات گذاشت ... من اولین بار که این رو خوندم عبارت توجیهات ثانویه برام تداعی شد !!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، سید ابراهیم ، مجید املشی ، فرهاد55
۲۲:۲۸, ۱۷/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آبان/۹۱ ۲۱:۳۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #99
آواتار
سلام خدمت دیدگاه نوین عزیز

نمی دانم ادامه دادن بحث فایده دارد یا خیر؟ می ترسم ضررش بیشتر از منفعتش باشد.غریبه اگر وارد شود ممکن است دچار سوء تفاهم شود.ان شاء الله با یک صلوات به حول و قوه ی الهی نور علم و معرفت به سوی قلب همه مان راه می یابد.به هر حال از شما تقاضا دارم در ادامه کمی پیش فرض های معمول را کنار بگذاریم و به هم کمک نماییم بلکه بحثمان تمام شود.
Blush



(۱۷/آبان/۹۱ ۲۰:۰۲)دیدگاه نوین نوشته است:  1.
همه میدونیم که هر چیزی در جای خودش باید به کار برد . حتی بهترین کلید در قفل مخصوصش میچرخه نه در قفل دیگه !!!
خب فرضا کبر که از اسامی خدا است ، زمانی که مستقیما در خدا متجلی بشه به هیچ وجه شری در کار نیست اما همین کبر اگر در مخلوق ( جایگاه نا درست ) به کار برد میشه شر ... میشه انا ربکم الاعلی !!!
خودتون هم فرمودید :

آیا زمانی که تجلی کبر در مخلوق باعث ضرر به خود مخلوق و سایر مخلوقات میشه ، بازم شری در کار نیست ؟!!
اگر هم منظورتون اینه که جهنم در واقع عذاب نیست و یک امر عادی و صرفا معلول تجلی برخی اسما خدا در برخی مخلوقات است ، هم قرآن رو نقض کردید و هم اصل عدالت رو !!!

باید دقت نمایید که خود کبر آتش است و نه اینکه آتش جهنم یک چیز است و کبر چیز دیگر...متاسفانه این یک باور عامیانه است که خداوند به خاطر کبر انسان را در آتش می اندازد بلکه اگر پرده ها کنار رود می بینیم همان کبر آتش است.پس خداوند به احدی ظلم نکرده بلکه همان عمل آن هاست که نمایان شده است.از این قراردادهای عامیانه درباره ی جهنم باید خارج شویم.جهنم عین عمل ماست.امام رضا (علیه السلام) می فرمایند هر کس که بگوید قیامت بعدا می آید از ما نیست.همین الان ما در جهنم و بهشت هستیم و با رها کردن بدنمان فقط بهتر توجه می کنیم که چه اوضاعی است.متوجه هستم این بیان از معاد احتیاج به پیش زمینه های فراوانی دارد و همینطور مطرحش کردن کار چندان صحیحی نیست.علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) جلد 8 و 9 اسفار که معاد در آن مطرح می شود را به صورت عمومی در حوزه تدریس نفرمودند و در دلیل این کار گفته بودند که حتی حوزه های علمیه هم هنوز ظرفیت این بحث ها را ندارد!


(۱۷/آبان/۹۱ ۲۰:۰۲)دیدگاه نوین نوشته است:  2.
بحث ما در این تاپیک از ابتدا توحید افعالی بود ، یعنی هیچ کدوم از مخلوقات نمیتونند مستقل از خدا فعلی رو انجام بدن .
خب طبق این حرف شما که همه امور تجلی اسم خدا است ، فاعل این همه امور دقیقا کی است ؟
مثلا اون زمان که امام سجاد رو از کربلا به شام بردند اب زیاد به امام گفت :

«من انت; تو کی هستی؟»

فرمود: «انا علی بن الحسین; من علی بن حسین هستم .» گفت: مگر علی بن حسین را خدا نکشت؟ (حالا دیگر باید همه چیز به حساب خدا گذاشته شود تا معلوم شود که اینها همه بر حق هستند!) فرمود: من برادری داشتم، نام او هم علی بود و مردم در کربلا او را کشتند .
گفت: خیر، خدا کشت . فرمود: البته که قبض روح همه مردم به دست خداست، اما مردم او را کشتند .


ببینید اما سجاد در فعل رو که هر دو تجلی اسما خدا هستند رو مثال میزنه :


* قبض روح

* به شهادت رسوندن حضرت علی اکبر


اولی رو امام میگه کار خدا است ولی در مورد دومی میگه کار مردم است و خدا فاعل نیست !!! حال اونکه هر دو فعل تجلی اسما خدا اند ( پس این بحث دردی از موضوع تاپیک دوا نمیکنه ) و با توجه به اینکه طبق تعریف توحید افعالی بنده نمیتونه مستقل از خدا عمل کند ، آیا این حرف امام سجاد متضاد با تعریف توحید افعالی نیست ؟!!
این که همان سخن است که عرض شد...شر از انفسکم است و خیر از خداوند.این مطلب که چندین بار توضیح داده شد.چه اشکالی دارد این استناد ها؟ مانند همان استناد قرآن است.به نظر شما روی همان سخنتان پافشاری می کنید و کم لطفی می کنید.Huh


این از این اما درباره ی حضرت سجاد(علیه السلام) و توحید افعالی:


این پاسخ امام(علیه السلام) در حد ظرفیت پرسشگر است و الا خود حضرت امام حسین (علیه السلام) می فرمایند که خداوند دوست دارد که من را کشته ببیند.خوب دقت کنید یک وقت فردی نا اهل به حادثه ی کربلا می نگرد و این فجایع را از نظر فعل و قدرت مستند به آن ظالمان می داند(دقت شوداینجا بحث عندالله است و نه از نظر انفسکم و من الله).این دید همان فرد است و ائمه(علیه السلام) هم رعایت حالش را می کنند(حدیث داریم که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حتی یک سخن در حد خودشان نفرمودند).باید مرتبه ها را رعایت کرد.ظالمان خود را عامل می دانند و از نظر خودشان صحیح است اما غیر از دیدن توحید ی است.این موضوع را فراوان بحث کرده ایم که چرا عرفا عدم ها را در نظر نمی گیرد.به نظر تکرار مکررات است ......ما شیعیان(ان شاء الله)در فراز آخر زیارت عاشورا چه می خوانیم؟اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى.ما خداوند را به خاطر آن مصیبت اهل البیت(علیه السلام) شکر می کنیم! این آن دیدن و مشاهده ای است که بعد از زیارت عاشورا باید نصیبمان شود و بدانیم که این ها همه از فعل خداوند است(باز هم دقت می کنم این غیر از وجه عدمی من انفسکم است این جا بحث وجود و عندالله است).مولانا(رحمة الله علیه) این دید را در ضربت خوردن حضرت علی(علیه السلام) و سخن ایشان با ابن ملجم مطرح می کند:

هیچ بغضی نیست در جانم ز تو--زانک این را من نمی‌دانم ز تو
آلت حقی تو فاعل دست حق--چون زنم بر آلت حق طعن و دق
گفت او پس آن قصاص از بهر چیست--گفت هم از حق و آن سر خفیست
گر کند بر فعل خود او اعتراض--ز اعتراض خود برویاند ریاض
اعتراض او را رسد بر فعل خود--زانک در قهرست و در لطف او احد
اندرین شهر حوادث میر اوست--در ممالک مالک تدبیر اوست
آلت خود را اگر او بشکند--آن شکسته گشته را نیکو کند

(۱۷/آبان/۹۱ ۲۰:۰۲)دیدگاه نوین نوشته است:  3.


اینو باید قبلا میپرسیدم ولی یادم نبود ... مگر نه اینکه ما داریم فلسفه کار میکنیم ؟!!


خب مگه نه اینکه فلسفه با عقل و برهان و دلیل سر و کار دارد ؟!!! پس نظریه ای که عقل نتونه درک کند جایی تو فلسفه ندارد ... پس این یعنی چی ؟!!


اگر عقل نمیتونه درک کند پس اصلا نباید اسمش رو معقولات گذاشت ... من اولین بار که این رو خوندم عبارت توجیهات ثانویه برام تداعی شد !!!

بنده عرض کردم حقیقت عدم چون چیزی نیست درک نمی شود و هنوز هم تاکید می کنم.شما اصلا به انتزاع عدم دقت فرمویدید؟ نگفتم که عقل عدم را می فهمد(مانند فهمیدن ها اشیاء خارجی چون چیزی نیست) گفتم انتزاع می کند.این دو دو چیز است.یک مثال هم همانجا گفتم.دو شی را با هم می بینیم و در بار بعدی یکی از آن شی ها را می بینیم.حالا این دو مشاهده حاصلش انتزاع عدم می شود.به نظرم این بحث روشن است.

شاید دیگر ادامه بحث تکرار باشد و بی فایده....


یا علی(علیه السلام)

(۱۷/آبان/۹۱ ۹:۰۱)فرهاد55 نوشته است:  سلام

در تفسیر مجتمع البیان آمده است:
خب ما هر کدوم از این تعاریف رو که بپذیریم، معنی عدم نمیده.


سلام و احترام خدمت آقا فرهاد عزیزBlush


بنده نگاهی به مطالب شما انداختم و اشکالی در تعارض با عدم بودن شر نیافتم.
اگر لطف نمایید با مصداق دقیق و بحث عقلی کامل، مشخصا منظورتان را مطرح نمایید بلکه بنده هم تفهیم شوم.
متشکرم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، mahdy_mir ، فرهاد55 ، molasadra ، میم.حسین.الف
۱۱:۵۵, ۱۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #100
آواتار
علیک سلام مجدد خدمت حسن آقای عزیز

بگذارید من یه مطلبی رو بگم ، چون بعض مسایل مدام داره تکرار میشه بدون هیچ نتیجه ای !!!
حقیقت اینه که من برخی مطالبی که بیان میکنید رو متوجه نمیشم ، سوال میپرسم و شما به جای توضیح بیشتر همونو تکرار میکنید !!! به قول خودتون میشه تکرار مکررات !!!


مورد اول
شما خواستید شر رو نشون بدم ، منم گفتم که به نظر من همین که برخی اسما الهی در بنده ( جایگاه نادرست ) متجلی بشه میشه شر !!! الان هم هر چی فکر میکنم نمیفهمم که این مسئله چه تضادی با اینکه در جهنم عین عمل به ما میرسه داره !!! Huh
شر در عمل بنده متجلی شده ، و همون عمل در جهنم بهش میرسه !!!


مورد دوم
خواستم بحث از موضوع اصلی تاپیک منحرف نشه ، منظورم اینه که اثبات عدم بودن شر چه کمکی به درک توحید افعالی میکنه ؟!!!
حال اونکه دو عمل هر دو متجلی اسما خدا اند ولی عین یکی از اون ها به بنده برمیگرده و اونیکی به بنده بر نمیگرده !!!
اثبات عدم بودن شر چه کمکی میکنه ؟!!!


مورد سوم
اینم از اون موارد است که درک نمیکنم ، این مثال شما یعنی چی ؟!!!
خب دو شی را میبینیم دفعه بعد فقط یکی رو میبینیم !!! منظورتون چیه ؟!!!

نقل قول:به نظرم این بحث روشن است
برای من که روشن نیست ، لطفا توضیح بیشتر و ساده تر !!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، مجید املشی ، فرهاد55
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  قدم بعدی (ششم) ............امامـــــــــت سید ابراهیم 8 4,422 ۱۸/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۲
آخرین ارسال: سید ابراهیم
  اصول توحید (هاوکینگ) mjdn77 7 3,217 ۸/خرداد/۹۳ ۲۱:۲۱
آخرین ارسال: Bidel.s
  يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم (تمسخر "برهان توحید" ) مصباح 0 1,389 ۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۴۲
آخرین ارسال: مصباح

پرش در بین بخشها:


بالا