|
قدم بعدی (چهارم) مراتب توحید، توحید افعالی
|
|
۱۳:۳۹, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم. خب طبق روال بحث های گذشته ای که داشتیم به بحث چهارم می رسیم که میخواهیم بیشتر در مورد توحید و انواع آن به خصوص توحید افعالی که بیشترین بحث و سوالات را دارد، کار کنیم. تا الان سه قدم برداشته ایم با این تاپیک ها که اگر دوستی تمایل داشت از مبنا و شروع کار مباحث را پیگری کند می تواند به این ها رجوع کنه و اگر سوال داشت بپرسه که حقیر به شدت در خدمتم. ![]() ![]() ![]() 1- وجود خدا اینگونه ثابت می شود. 2- اثبات وحدانیت خداوند 3- بحث صفات باری تعالی خب با این مقدمات می رویم سر اصل بحث: توحید یعنی یکی دانستن. خیلی ساده یعنی این را قبول کنیم که در فلان امر و فلان حالت تنها یک موجود حقیقت دارد و لاغیر. البته تعاریف سخت تر و فلسفی تر هم هست ولی الان از حوصله بحث خارج است. باز اگر کسی مایل بود بفرماید تا بیشتر توضیح دهم. سه نوع درجه ی توحیدی داریم که باید همه این مراتب را طی کنیم تا یک موحد شویم. توحید ذاتی/ توحید صفاتی/ توحید افعالی. الف) توحيد ذاتى: يعنى شناختن ذات حق به وحدت و يگانگى. اولين شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بىنيازى اوست؛ يعنى ذاتى است كه در هيچ جهتى به هيچ موجودى نيازمند نيست و به تعبير قرآن «غنى» است؛ همه چيز به او نيازمند است و از او مدد مىگيرد (يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ) و به تعبير حكما واجبالوجود است. در رابطه با این مورد در قدم های اول و دوم به تفصیل بحث کردیم. معنای دیگری که از توحید ذاتی می شود «اوّليّت» يعنى مبدئيّت و منشئيّت و آفرينندگى اوست. او مبدأ و خالق موجودات ديگر است؛ موجودات همه «از او» هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما «علت اولى» است. که این مطلب هم گفتیم. اين اولين شناخت و اولين تصورى است كه هركس از خداوند دارد این از توحید ذاتی. در این مورد خیلی حرف زیاد است ولی می ترسم دوستان خسته بشوند. ب) توحید صفاتی: توحيد صفاتى يعنى درك و شناسايى ذات حق به يگانگى عينى با صفات و يگانگى صفات با يكديگر. توحيد ذاتى به معنى نفى ثانى داشتن و نفى مثل و مانند داشتن است و توحيد صفاتى به معنى نفى هرگونه كثرت و تركيب از خود ذات است. در این مورد هم در قدم دوم وسوم بحث کردیم. یعنی اینکه حکیم بودن الله تعالی همان علیم بودن اوست و هیچ تفاوتی و دوئیتی در صفات برای خداوند متعال راه ندارد. در این مورد هم باز سخن بسیار است. ج)توحید افعالی: لاحول و لاقوه الا بالله والعلی العظیم. توحيد افعالى يعنى درك و شناختن اينكه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل خداوند و ناشى از اراده اوست. موجودات عالم همچنان كه در ذاتْ استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبير قرآن «قيّوم» همه عالم است، در مقام تأثير و علّيت نيز استقلال ندارند و در نتيجه خداوند همچنان كه در ذات شريك ندارد در فاعليت نيز شريك ندارد. هر فاعل و سببى، حقيقت خود و وجود خود و تأثير و فاعليت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوّهها «به او» است. برای اینکه پست اول زیاد طولانی نشود به همین بسنده میکنم. تا اگر دوستان سوالی داشتند بپرسند وگرنه مباحث را کمی تفصیل دهم. در نهایت این را خدمت سروران خودم عرض کنم که ما میخواهیم با این گام ها به یک شناخت اجمالی از جهان و هستی که خداوند متعال اراده فرموده است، برسیم. شناختی که باعث شود هر لحظه به آخرین ذخیره الهی یوسف زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک و نزدیک تر گردیم. به امید آن روز...... یا علی مدد.
|
|||
|
| آغاز صفحه 10 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۳۶, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #91
|
|||
|
|||
|
مجید عزیزم.... در این تاپیک هم ما همین روند را دنبال کردیم و اتفاقا هم به نتیجه رسیدیم بدون اینکه بحثی از دین خاصی به میان بیاید، بعد جناب دیدگاه نوین سوالی را در مورد این آیه مطرح کردند که ما در مقام پاسخ از این آیه و تفسیرش استفاده کردیم وگرنه راه همان است که تا این جا امده ایم....
ان شاءالله قصد حقیر این است که اگر عمری بود و زنده برگشتیم از کربلای حسین علیه السلام بعد از دهه اول محرم قدم ششم را با موضوعیت نبوت آغاز کنیم.... البته اگر موافق باشید. ![]()
|
|||
|
|
۲۰:۱۱, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #92
|
|||
|
|||
نقل قول:گر قابل می دانید بنده پاسخ دهم؟ ممنون شما لطف دارید ![]() نقل قول:پس بدی در واقع نبود خوبی است(یا نبودن خوبی در محلش مانند زهر مار برای مار نعمت و برای ما نقمت است) و خداوند فقط وجود و هستی می دهد و نه عدم و نیستی و وجود خیر محض است.این بدی ها مربوط به موانعی است که باعث نبودن چیزی در محلی می شوند. راستش این قضیه رو اصلا نمیتونم درست درک کنم ... 1. اگر واقعا شر عدم است . چطوری میتونه به فعل تبدیل بشه ؟!! خودتون به نقل از افلاطون میگید : نقل قول:.اما در بدی از آنجا که حقیقتش عدم است هر چه از لوازم وجودی ما نیز در آن محل صرف عدم می شودخب ذاتش که عدم است ، لوازم وجودی هم که عدم است ... آیا چیزی که عدم است میتونه به فعل دربیاد ؟!!! 2. حتی اگر فرض کنیم که عدم ( نیستی ) است ، چرا خدا من رو برای چیزی که نیست میخواد مجازات کند ؟ ... اینطور که نمیشه !!! نقل قول:این هم از همان قبیل است.اگر عامل شکست مسلمانان باشند(و الا هر لفظ ظاهری موید شکست حقیقی نیست.چه اینکه ابا عبدالله(علیه السلام)، شهادتشان از هر پیروزی عظیمتر بود.) و با وجود توانایی نظامی کوتاهی کنند، قطعا این حاصل کمکاری و سستی آن ها بوده است و به نوعی جفا و ظلم در صحنه ی جنگ است و لاجرم به عدم و نیستی بر می گردد و خداوند جز هستی و وجود افاضه نمی کند. بله قرآن هم در مورد جنگ احد میگه : نقل قول: درسته این کوتاهی از مسلمین بوده و قرآن هم میگه من عند انفسکم !!! خب بحث من سر شرایط عکسش است . اگر مسلمین کوتاهی نمیکردند به حرف فرمانده شون گوش میکردند و پیروز احد میشدند ، خب بازم خودشون فاعل بودند چرا خدا میگه اگر چیز خوبی رسید من الله است ؟!!! در ضمن وقتی خدا میگه این از نزد خود شما است ... آیا غیر منطقی نیست که خدا میگه عدم از نزد خود شما است ؟!!! یعنی چی عدم و نیستی از طرف ما است ؟؟!!!!!!!! نقل قول:مهم این است که درک کنیم از خداوند شر صادر نمی شود و هر چه است افاضه ی وجود و که وجود هم عین خوبی است.اما بدی قطعا و بدون هیچ حرفی مستند به مخلوق است،زیرا مخلوقست که باعث نرسیدن فیض به دیگران و ایجاد عدم می شود و همین نفس و حقیقت بدی است. همین فرض شما رو ادامه میدم : فرضا داره بارون ( خیر رسانی خدا به مخلوقات ) ... منم یک ظرف دارم . مختارم که ظرف رو به سمت آسمون بگیرم تا ظرفم پر بشه و مختارم که طبق همون چیزی که گفتید باعث نرسیدن فیض خدا بشم و ظرفم رو به سمت زمن بگیرم طوری که هیچی عایدم نیشه !!! خب هر دو رو خودم انجام دادم با استفاده از قدرتی که خدا به من داده ، هر دو شون هم به فعل رسیدند و به ظنرم هیچ کدوم نمیتونند عدم باشند ... به هر حال فعلی است که انجام شده !!!!!!!! پس هم خوبیه از نزد خودم بوده و هم بدیه از نزد خودم بوده !!! ![]() [font=B Zar][/font] |
|||
|
|
۰:۲۱, ۱۵/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۱ ۱۵:۳۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #93
|
|||
|
|||
|
با عرض سلام و احترام خدمت دیدگاه نوین عزیز
![]() (۱۴/آبان/۹۱ ۲۰:۱۱)دیدگاه نوین نوشته است: 1. لطف کنید عنایت نمایید: عدم نفسش نیستی است و نه لوازمش، این را تاکید کردم و الان دوباره عرض می کنم؛تاریکی حاصل " نور + علاوه ی دیوارهای اتاق + وجود فضای خالی اتاق + ذهن ما" است.این ها لوازم عدم هستند یعنی فرض کنید اصلا نوری وجود نداشت، دیگر اصلا تعریف تاریکی ناممکن بود.اگر دیواری نبود دیگر مانعی برای نور نبود.خود فضا که یک وجود حقیقی است و اگر نبود نور ظرفی برای تحقق نداشت و از همه این ها بالاتر اگر ذهن ما مفهوم تاریکی را انتزاع نمی کرد تاریکی معنی نداشت. نکته ی مهم موارد بالا این است که چگونه ما مفهوم عدم را انتزاع می کنیم.ملاصدرا(رحمة الله علیه) می فرماید دو چیز است که کنه ادراکش جزوه ناممکنات است یکی وجود و حقیقت آن که خداوند(جل و اعلی) است که و دیگری عدم! اولی چون حقیقتش علت ماست و احاطه ی جزء بر کل محال و دومی چون چیزی نیست! اصلا درک نمی شود که بخواهیم بگوییم نیست.اصلا همین جمله ی من هم درباره ی عدم (در نگاه اول) ملاکی از سنجش ندارد که بخواهیم تصدیقش کنیم(چون از هیچی که نمی توان خبر داد).فلاسفه می گویند از عدم مطلق نمی شود خبر داد.این سخن خیلی حرف عظیمی است.پس واقعا نیستی اگر نیست است چگونه می فهمیم که نیست؟!؟! این از عجایب ذهن است و فلاسفه ی به این شکل معقولات می گویند معقولات ثانویه. چگونگی انتزاع عدم: فرض کنید شما یک کتاب را در اتاقی می بینید و بعد چند روز همان اتاق را تنها می بینید.مقایسه ی دو حالت و تفاوت آن ها مفهومی را به ذهن شما مبادر می کند به نام عدم کتاب.این تنها یک جابجایی بود که تداعی کننده ی این مفهوم در ذهن شما شد. درک شر همان درک عدم است!!! فرض کنید موجود مختاری نبود(انسان).در عالم ظلم و خوبی مطرح نبود.ماییم که بد و خوب را انتزاع می کنیم.از نفس ماست.من انفسکم.حیوانات و دعوای آن ها را ما نام جنگ نهادیم(به غلط و مقایسه با خودمان).ما اسم کشتن را بر کشتن حیوانی حیوان دیگر را نامیدیم.در میان خود آن ها(حیوانات) این همان زندگی است.نه خوبی است و نه بدی.فقط بودن و زندگی. چرا انسان ها کارهای خودشان را به خوبی و بدی تقسیم می کنند؟ چون ماییم که فقط تمامی اسماء الهی را درک می کنیم پس وقتی همه را درک می کنیم لاجرم نبودن یکی می شود نقض.می شود بدی.وقتی فقط اسم قهار(که همین اسم در ظالمان عالم تجلی می کند و می کشند و غارت می کنند.چون این اسم مقتضایش نبودن دیگران است یا اسم مضل که حضرت امام (رحمة الله علیه) می فرمود مظهرش شیطان است) را داشته باشیم و نه همراه آن اسم رحمان و رحیم و غفور را می شویم مثلا صدام. وقتی اسم جبار را داشته باشیم و بقیه اسامی را اندک می شویم نمرود.اینجاست که آن شبهه ی شما که عدم چگونه کار انجام می دهد رفع می شود. پس درک بدی مانند همان درک عدم است بلکه خود همان درک عدم است.لطفا عنایت نمایید.بدی برای انسان نبود برخی از اسماء الهی و حضور برخی دیگر است.(برای بقیه موجودات که مظهر چند اسمند این قضیه توضیح دیگری دارد که از بحث خارج است) بدی همان نبودن تعادل در حضور اسماء است.این سخن عرفاست وخیلی دقیق است و باید دقت کرد.قرآن می گوید ما شما را امت وسط قرار دادیم تا گواهی بر دیگران باشید.پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حدیثی می فرمایند:عیسی(علیه السلام) و موسی (علیه السلام) یک چشم بودند یعنی موسی(علیه السلام)(نبود چشم راست) بیشتر تجلی اسامی جلال الهی را داشت و عیسی(علیه السلام) تجلی(نبود چشم چپ) رحمانیت و غفوریت بود.یکی امتی تندرو دارد و یکی امتی که مهربانی ذلیلانه را پیشه می کنند.این ها هر دو غلط است.ائمه می فرمایند نه از ما جلو بیفتید و نه عقب.مگر می شود جلو افتاد؟!؟! این همان جلو افتادن و راست حرکت کردن است.دقت نمایید سخن اینجا فراوان است.اسم این مقام که بزرگترین مقام ها است مقام برزخیت کبری است که کامل آن تنها متعلق به چهارده معصوم(علیه السلام) است. پس شر نبودن در تعادل است.نبودن دسته ای از صفات و حضور دسته ای دیگر؛ از اینرو است که شر عدمی است است دارای لوازم وجودی و اگر نیک بنگرید شر نبودن در تعادل است که باز هم عدم است. ادامه سوالاتتان هم به نظرم با تاملی دیگر در درک شر و بودن آن از نفس ما و نه خداوند حل شود.دقت کنید خوب هست و بدی عدم است.ماییم که مسبوق به عدم بودیم ریشه ی عدمیم و او که همیشه بوده عین خوبی. |
|||
|
|
۱۴:۴۹, ۱۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #94
|
|||
|
|||
|
سلام
به نقل از تفسیر نور: نقل قول:در آيه قبل خوانديم كه خوبىها و بدىها همه از نزد خداست و در اين آيه مىخوانيم: تنها خوبىها از اوست و بدىها از انسان است و اين به خاطر آن است كه بدىها از آن جهت كه از انسان صادر مىشود به انسان نسبت داده شده و از آن جهت كه خود انسان و اراده او در تحت سيطره الهى است، به خدا نسبت داده مىشود.متن تفاسیر مختلف در مورد این آیه رو می تونید در این آدرس بخونید. |
|||
|
|
۱۴:۵۱, ۱۶/آبان/۹۱
شماره ارسال: #95
|
|||
|
|||
|
علیک سلام
اول ببخشید دیر جواب میدم ، مطالب سنگین است و نیاز به فکر کردن و چندبار خوندن دارد !!! دوم خب پس من اینطور برداشت کردم که منظور از عدم ، عدم مطلق نیست ... گفتید که لوازمش وجود دارد . خب حالا که عدم مطلق نیست ، پس قبول داریم که در همین عدم یک فعلی ( فعل شر ) انجام میشه . و مسلمه که این فعل نیاز به فاعل دارد . من هنوز جواب رو دریافت نکردم ... به نظر شما این فعلی (فعل شر ) که انجام شده ، فاعلش خدا است یا بنده ؟!!! آیا مفهوم عدم برای این به کار رفته که بگیم اون فعل فاعل ندارد یا اینکه بگیم اراده خدا در اون فعل بد وجود ندارد ؟!! با توجه به توضیحات پست قبلیتون بعید میدونم منظورتون اولی باشه ... و فکر نمیکنید که دومی هم با تعریف توحید افعالی در تضاد است ؟!!! اگه اراده خدا در کار نباشه یعنی بنده مستقل از خدا کار کرده !!! دوما هنوز هم جواب اون مثال ظرف و بارون برام نافهمومه !!! خواهشا یکم جزئی تر توضیح بدید . |
|||
|
|
۲۲:۱۳, ۱۶/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۱ ۰:۴۰ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #96
|
|||
|
|||
|
سلام مجدد محضر دیدگاه نوین عزیز
ان شاء الله که پست قبلی بنده را دقیق خواندید .(۱۶/آبان/۹۱ ۱۴:۵۱)دیدگاه نوین نوشته است: علیک سلام کدام شر؟بنده اینهمه عرض کردم که شر انتزاع ذهن انسان است همانند انتزاع عدم.اما بلاخره این انتزاع منشاء دارد و این همان لوازم عدم است.آخر سرم را می کوبم به دیوار خونم می افتد گردن شما ![]() به قتل یک انسان با چاقو توجه کنید! لایه اول مسئله:یک چاقو داریم و یک شیء دیگر و شخصی که از آن استفاده می کند.اگر آن شیء ای که در آن چاقو می رود گلوی یک گوسفند قربانی عید باشد می شود یک کار خیر و اگر آن شیء گلوی یک شخص بی گناه باشد، می شود قتل.حالا بفرما شر کجاست!؟خیر کجاست؟! خودت را به زمین و آسمان بزنی خیر و شر در این وسایل نیست.پس کجاست؟پس می رویم سراغ فردی که از این چاقو بهره می برد. لایه دوم:چه چیزی در یک فرد باعث کشتن دیگری می شود؟ هر دلیلی که بیاورید از تجلیات الهی است!(غیر از این اصلا در عالم نیست) اگر بگویید این فرد ظالم بود می گویم ریشه ظلم تحمیل خواست خود به دیگری است؛ یعنی همان جباریت که ریشه ی همه ی جباریت ها در جباریت خداست! بگویید از قتل لذت می برد.خداوند هم در قیامت(و برای عده ای به فنا رسیده در همین دنیا) برای عالم با اسم قهار تجلی می کند و این قهر یعنی کنار زدن همه و بودن خود(در «تفسير عليّ بن إبراهيم» در ذيل آيۀ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ با سند خود روايتي از عُبَيد بن زُرارة از حضرت صادق عليه السّلام روايت ميكند و در ضمنِ آن آنحضرت ميفرمايد:ثُمَّ يَقُولُ اللَهُ عَزَّوَجَلَّ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ؟ فَيَرُدُّ عَلَي نَفْسِهِ: لِلَّهِ الْوَ'حِدِ الْقَهَّارِ.أَيْنَ الْجَبَّارُونَ؟ أَيْنَ الَّذِينَ ادَّعَوا مَعِي إلَهًا ءَاخَرَ؟ أَيْنَ الْمُتَكَبِّرُونَ؟ «چون قيامت بر پا شود، خداوند عزّوجلّ خطاب ميكند: امروز قدرت و سلطنت از آن كيست؟خودش پيرو سؤال خود، به خود پاسخ ميدهد: براي خداوند واحد قهّار است.كجا هستند سركشان؟ كجا هستند آن كساني كه با من معبود ديگري را ادّعا ميكردند؟ كجا هستند متكبّران؟»).یکی از عرفا وقتی که مغولان به ایران حمله کردند فرمود:قهاریت خداوند وزیدن گرفته است! اگر بگویید به خاطر مال او را کشت می گویم او خواست مالک همه چیز باشد که تجلی اسم مالکیت خداوند بود!ببینید این فرد با اینکه در خود اسامی خداوند را جلوه گر کرد اما به جهنم می رود چون جهنم تجلی اسامی جبار قهار متکبر مضل و ..این ها است.عرض کردم که حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) در کتاب هایشان می فرمودند که شیطان مظهر اسم مضل است. پس عنایت کنید شر از قبیل انتزاع همان معقولات ثانویه است که در کامنت قبلی عرض کردم.شما باید مظهر تمامی اسماء باشید و وقتی که نمی شوید اسمش شر است.همین یک انتزاع از نبودن هاست.یک گرگ ظالم نیست چون او وجودش باید تجلی خشم و غضب الهی باشد و الا گرگ نمی شود. حالا شر را نشان دهید؟ منتظرم. ![]() (یک مسئله ی دیگر مانده است که در آخر کامنت پیش اشاره ی جزئی کردم و اون هم اینکه چرا عده ای تعادل در اسماء را انتخاب می کنند و عده ای خیر؟! حالا شاید شما بفرمایید که همین مظهر تمام اسماء نشدن خودش شر است که عرض می کنم باز هم نفس این کار انتخاب است که نه خیر است و نه شر.بستگی به شخص انتخابگر و محیط دارد که همان حقیقت امر بین الامرین اینجا نهفته است.) خود به خود سوال شما هم پاسخ داده می شود که وقتی خداوند می فرمایند شر از شماست چه دلیلی است.هر چه هست اسماء الهی(عین خوبی) است و اگر ما کار خوب یا بدی انجام می دهیم هر دو از عندالله است(به آیه دقت نمایید).منتهی ما شر انتزاعش می کنیم که ریشه اش عدم است و خداوند جز وجود (که عین خوبی است) صادر نمی کند. حالا بفرمایید شری که عدم است و از خداوند جز وجود صادر نمی شود چگونه به او منتسب است؟ نفرمایید پس خوبی هم مانند بدی از ماست.نخیر بدی اصلا نیست و جز انتزاع ذهن ما نمی باشد.از این روست که خداوند می فرماید بدی از انفسکم است و جز خوبی چیزی در نگاه یک انسان الهی نیست که فرمودند ما رایت الا جمیلا. |
|||
|
|
۹:۰۱, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #97
|
|||
|
|||
|
سلام
در تفسیر مجتمع البیان آمده است: نقل قول:در مورد دو واژه «حسنه» و سيّئه » كه در آيه شريفه آمده، ديدگاهها يكسان نيست.خب ما هر کدوم از این تعاریف رو که بپذیریم، معنی عدم نمیده. |
|||
|
۲۰:۰۲, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #98
|
|||
|
|||
|
سلام مجدد خدمت حسن آقای گل !!!
![]() بسیار خوب پس همه امور تجلی اسم خدا است ... با این فرض من چند مورد دارم . خواهشا به هر مورد جواب جدا گونه بدید !!! 1. همه میدونیم که هر چیزی در جای خودش باید به کار برد . حتی بهترین کلید در قفل مخصوصش میچرخه نه در قفل دیگه !!! خب فرضا کبر که از اسامی خدا است ، زمانی که مستقیما در خدا متجلی بشه به هیچ وجه شری در کار نیست اما همین کبر اگر در مخلوق ( جایگاه نا درست ) به کار برد میشه شر ... میشه انا ربکم الاعلی !!! خودتون هم فرمودید : نقل قول:فرد با اینکه در خود اسامی خداوند را جلوه گر کرد اما به جهنم می رود چون جهنم تجلی اسامی جبار قهار متکبر مضل و ..این ها استآیا زمانی که تجلی کبر در مخلوق باعث ضرر به خود مخلوق و سایر مخلوقات میشه ، بازم شری در کار نیست ؟!! اگر هم منظورتون اینه که جهنم در واقع عذاب نیست و یک امر عادی و صرفا معلول تجلی برخی اسما خدا در برخی مخلوقات است ، هم قرآن رو نقض کردید و هم اصل عدالت رو !!! 2. بحث ما در این تاپیک از ابتدا توحید افعالی بود ، یعنی هیچ کدوم از مخلوقات نمیتونند مستقل از خدا فعلی رو انجام بدن . خب طبق این حرف شما که همه امور تجلی اسم خدا است ، فاعل این همه امور دقیقا کی است ؟ مثلا اون زمان که امام سجاد رو از کربلا به شام بردند اب زیاد به امام گفت : «من انت; تو کی هستی؟» فرمود: «انا علی بن الحسین; من علی بن حسین هستم .» گفت: مگر علی بن حسین را خدا نکشت؟ (حالا دیگر باید همه چیز به حساب خدا گذاشته شود تا معلوم شود که اینها همه بر حق هستند!) فرمود: من برادری داشتم، نام او هم علی بود و مردم در کربلا او را کشتند . گفت: خیر، خدا کشت . فرمود: البته که قبض روح همه مردم به دست خداست، اما مردم او را کشتند . ببینید اما سجاد در فعل رو که هر دو تجلی اسما خدا هستند رو مثال میزنه : * قبض روح [b] * به شهادت رسوندن حضرت علی اکبر اولی رو امام میگه کار خدا است ولی در مورد دومی میگه کار مردم است و خدا فاعل نیست !!! حال اونکه هر دو فعل تجلی اسما خدا اند ( پس این بحث دردی از موضوع تاپیک دوا نمیکنه ) و با توجه به اینکه طبق تعریف توحید افعالی بنده نمیتونه مستقل از خدا عمل کند ، آیا این حرف امام سجاد متضاد با تعریف توحید افعالی نیست ؟!! 3. اینو باید قبلا میپرسیدم ولی یادم نبود ... مگر نه اینکه ما داریم فلسفه کار میکنیم ؟!! خب مگه نه اینکه فلسفه با عقل و برهان و دلیل سر و کار دارد ؟!!! پس نظریه ای که عقل نتونه درک کند جایی تو فلسفه ندارد ... پس این یعنی چی ؟!! نقل قول:فلاسفه می گویند از عدم مطلق نمی شود خبر داد.این سخن خیلی حرف عظیمی است.پس واقعا نیستی اگر نیست است چگونه می فهمیم که نیست؟!؟! این از عجایب ذهن است و فلاسفه ی به این شکل معقولات می گویند معقولات ثانویه.اگر عقل نمیتونه درک کند پس اصلا نباید اسمش رو معقولات گذاشت ... من اولین بار که این رو خوندم عبارت توجیهات ثانویه برام تداعی شد !!! |
|||
|
|
۲۲:۲۸, ۱۷/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آبان/۹۱ ۲۱:۳۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #99
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت دیدگاه نوین عزیز
نمی دانم ادامه دادن بحث فایده دارد یا خیر؟ می ترسم ضررش بیشتر از منفعتش باشد.غریبه اگر وارد شود ممکن است دچار سوء تفاهم شود.ان شاء الله با یک صلوات به حول و قوه ی الهی نور علم و معرفت به سوی قلب همه مان راه می یابد.به هر حال از شما تقاضا دارم در ادامه کمی پیش فرض های معمول را کنار بگذاریم و به هم کمک نماییم بلکه بحثمان تمام شود. ![]() (۱۷/آبان/۹۱ ۲۰:۰۲)دیدگاه نوین نوشته است: 1. باید دقت نمایید که خود کبر آتش است و نه اینکه آتش جهنم یک چیز است و کبر چیز دیگر...متاسفانه این یک باور عامیانه است که خداوند به خاطر کبر انسان را در آتش می اندازد بلکه اگر پرده ها کنار رود می بینیم همان کبر آتش است.پس خداوند به احدی ظلم نکرده بلکه همان عمل آن هاست که نمایان شده است.از این قراردادهای عامیانه درباره ی جهنم باید خارج شویم.جهنم عین عمل ماست.امام رضا (علیه السلام) می فرمایند هر کس که بگوید قیامت بعدا می آید از ما نیست.همین الان ما در جهنم و بهشت هستیم و با رها کردن بدنمان فقط بهتر توجه می کنیم که چه اوضاعی است.متوجه هستم این بیان از معاد احتیاج به پیش زمینه های فراوانی دارد و همینطور مطرحش کردن کار چندان صحیحی نیست.علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) جلد 8 و 9 اسفار که معاد در آن مطرح می شود را به صورت عمومی در حوزه تدریس نفرمودند و در دلیل این کار گفته بودند که حتی حوزه های علمیه هم هنوز ظرفیت این بحث ها را ندارد! (۱۷/آبان/۹۱ ۲۰:۰۲)دیدگاه نوین نوشته است: 2.این که همان سخن است که عرض شد...شر از انفسکم است و خیر از خداوند.این مطلب که چندین بار توضیح داده شد.چه اشکالی دارد این استناد ها؟ مانند همان استناد قرآن است.به نظر شما روی همان سخنتان پافشاری می کنید و کم لطفی می کنید. ![]() این از این اما درباره ی حضرت سجاد(علیه السلام) و توحید افعالی: این پاسخ امام(علیه السلام) در حد ظرفیت پرسشگر است و الا خود حضرت امام حسین (علیه السلام) می فرمایند که خداوند دوست دارد که من را کشته ببیند.خوب دقت کنید یک وقت فردی نا اهل به حادثه ی کربلا می نگرد و این فجایع را از نظر فعل و قدرت مستند به آن ظالمان می داند(دقت شوداینجا بحث عندالله است و نه از نظر انفسکم و من الله).این دید همان فرد است و ائمه(علیه السلام) هم رعایت حالش را می کنند(حدیث داریم که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حتی یک سخن در حد خودشان نفرمودند).باید مرتبه ها را رعایت کرد.ظالمان خود را عامل می دانند و از نظر خودشان صحیح است اما غیر از دیدن توحید ی است.این موضوع را فراوان بحث کرده ایم که چرا عرفا عدم ها را در نظر نمی گیرد.به نظر تکرار مکررات است ......ما شیعیان(ان شاء الله)در فراز آخر زیارت عاشورا چه می خوانیم؟اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى.ما خداوند را به خاطر آن مصیبت اهل البیت(علیه السلام) شکر می کنیم! این آن دیدن و مشاهده ای است که بعد از زیارت عاشورا باید نصیبمان شود و بدانیم که این ها همه از فعل خداوند است(باز هم دقت می کنم این غیر از وجه عدمی من انفسکم است این جا بحث وجود و عندالله است).مولانا(رحمة الله علیه) این دید را در ضربت خوردن حضرت علی(علیه السلام) و سخن ایشان با ابن ملجم مطرح می کند: هیچ بغضی نیست در جانم ز تو--زانک این را من نمیدانم ز تو آلت حقی تو فاعل دست حق--چون زنم بر آلت حق طعن و دق گفت او پس آن قصاص از بهر چیست--گفت هم از حق و آن سر خفیست گر کند بر فعل خود او اعتراض--ز اعتراض خود برویاند ریاض اعتراض او را رسد بر فعل خود--زانک در قهرست و در لطف او احد اندرین شهر حوادث میر اوست--در ممالک مالک تدبیر اوست آلت خود را اگر او بشکند--آن شکسته گشته را نیکو کند (۱۷/آبان/۹۱ ۲۰:۰۲)دیدگاه نوین نوشته است: 3. بنده عرض کردم حقیقت عدم چون چیزی نیست درک نمی شود و هنوز هم تاکید می کنم.شما اصلا به انتزاع عدم دقت فرمویدید؟ نگفتم که عقل عدم را می فهمد(مانند فهمیدن ها اشیاء خارجی چون چیزی نیست) گفتم انتزاع می کند.این دو دو چیز است.یک مثال هم همانجا گفتم.دو شی را با هم می بینیم و در بار بعدی یکی از آن شی ها را می بینیم.حالا این دو مشاهده حاصلش انتزاع عدم می شود.به نظرم این بحث روشن است. شاید دیگر ادامه بحث تکرار باشد و بی فایده.... یا علی(علیه السلام) (۱۷/آبان/۹۱ ۹:۰۱)فرهاد55 نوشته است: سلام سلام و احترام خدمت آقا فرهاد عزیز ![]() بنده نگاهی به مطالب شما انداختم و اشکالی در تعارض با عدم بودن شر نیافتم. اگر لطف نمایید با مصداق دقیق و بحث عقلی کامل، مشخصا منظورتان را مطرح نمایید بلکه بنده هم تفهیم شوم. متشکرم. |
|||
|
|
۱۱:۵۵, ۱۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #100
|
|||
|
|||
|
علیک سلام مجدد خدمت حسن آقای عزیز
بگذارید من یه مطلبی رو بگم ، چون بعض مسایل مدام داره تکرار میشه بدون هیچ نتیجه ای !!! حقیقت اینه که من برخی مطالبی که بیان میکنید رو متوجه نمیشم ، سوال میپرسم و شما به جای توضیح بیشتر همونو تکرار میکنید !!! به قول خودتون میشه تکرار مکررات !!! مورد اول شما خواستید شر رو نشون بدم ، منم گفتم که به نظر من همین که برخی اسما الهی در بنده ( جایگاه نادرست ) متجلی بشه میشه شر !!! الان هم هر چی فکر میکنم نمیفهمم که این مسئله چه تضادی با اینکه در جهنم عین عمل به ما میرسه داره !!! ![]() شر در عمل بنده متجلی شده ، و همون عمل در جهنم بهش میرسه !!! مورد دوم خواستم بحث از موضوع اصلی تاپیک منحرف نشه ، منظورم اینه که اثبات عدم بودن شر چه کمکی به درک توحید افعالی میکنه ؟!!! حال اونکه دو عمل هر دو متجلی اسما خدا اند ولی عین یکی از اون ها به بنده برمیگرده و اونیکی به بنده بر نمیگرده !!! اثبات عدم بودن شر چه کمکی میکنه ؟!!! مورد سوم اینم از اون موارد است که درک نمیکنم ، این مثال شما یعنی چی ؟!!! خب دو شی را میبینیم دفعه بعد فقط یکی رو میبینیم !!! منظورتون چیه ؟!!! نقل قول:به نظرم این بحث روشن استبرای من که روشن نیست ، لطفا توضیح بیشتر و ساده تر !!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قدم بعدی (ششم) ............امامـــــــــت | سید ابراهیم | 8 | 4,422 |
۱۸/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۲ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| اصول توحید (هاوکینگ) | mjdn77 | 7 | 3,217 |
۸/خرداد/۹۳ ۲۱:۲۱ آخرین ارسال: Bidel.s |
|
| يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم (تمسخر "برهان توحید" ) | مصباح | 0 | 1,389 |
۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۴۲ آخرین ارسال: مصباح |
|
















