|
مشاعره شاعرانه نوع دو
|
|
۲۲:۵۴, ۶/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۱ ۲۳:۰۱ توسط دل خسته.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
پس از برگزاری موفقیت آمیز (اعتماد به نفس رو!) مبحث مشاعره شاعرانه نوع یک ، که به واقع مقدمه این مبحث بود ، اقدام به ایجاد این مبحث کردم. در مبحث "مشاعره شاعرانه نوع یک" ، نوع مشاعره به این صورت بود که یک یا چند نفر شاعر با قواعد مرسوم مشاعره در سطح مردم ، اما با اشعار خودشون به مشاعره می پرداختند. اما این مشاعره ، کمی سخت تر و حرفه ای تر هست ، به این صورت که یک غالب (ترجیجا غزل یا قصیده) انتخاب می شه (به صورت یکی از اعضاء) سپس مصرع یا بیت اول از این غالب انتخاب میشه (شعر شاعر یا شاعری دیگر) ، سپس در عرض مدتی (مثلا 2 روز) تعدادی از دوستان ثبت نام می کنند ، سپس نفر اول شعر رو با دو مصرع ادامه می ده ، و نفرات بعد دو مصرع دو مصرع به شعر اضافه می کنند ، تا زمانی که تعداد این ابیات به حد نصاب برسه ، در این زمان یک نفر می تونه شعر رو به پایان برسونه (اعلام کنه) ، یا اگر به حداکثر تعداد ابیات رسید ، نفر آخر مجبور می شه شعر رو به اتمام برسونه. البته برای جلوگیری از اسپم و گیح شدن مطالعه کنندگان گرامی ، باید هر کس در پست خودش شعر رو ویرایش کنه و ابیات اضافه شده خودش رو با رنگ خودش اضافه کنه. مثلا آقای X شروع کننده شعر آقای Y آقای Z حد نصاب غزل 5-12 بیت بیت از شاعر معروف ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- ----------------------------- اعلام اتمام شعر در ضمن یکی از قوانین این هست که هر کس اگر بیشتر از یک روز یا دو روز از نوبتش گذشت ، نفر بعد می تونه شعر رو ادامه بده و نوبت اون شخص منقضی می شه.همچنین می شه در آن واحد دو یا چند شعر توسط چند گروه در حال ایجاد باشند. خوب بنده برای شروع ، غالب غزل رو انتخاب می کنم ، با مطلع : "چشم بيمار تو اي مي زده بيمارم كرد :::::::::::::::::::::حلقه گيسويت اي يار گرفتارم كرد " از بیانگذار جمهوری اسلامی ایراندو روز هم مهلت هست تا دوستان اعلام آمادگی کنند. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۸:۵۵, ۱۸/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مرداد/۹۱ ۵:۲۰ توسط مجید121.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
..........
نور چون ماه تو تابید به یک باره ولی :::::::::::::: عزم کابوس پریشان شب تارم کرد. شام تاریک مرا بار دگر روشن کن ::::::::::::::: هجر و بی همنفسی زار و دل افگارم کرد خواب دیدم که صدای قدمت نزدیک است :::::::::::::::: آتش هجر نهیبی زد و بیدارم کرد سوخت زان باطن و افکار پریشان گردید:::::::::: که خراب از شرر خویش همه کارم کرد گرچه در هجر تو بی تاب و خراب از شرریم ::::::::: یاد تو بی خبر از جمله ی اغیارم کرد |
|||
|
|
۶:۰۷, ۲۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سلام قبول نیس منم هستم لطفا راهنمایی بیشتر
|
|||
|
|
۱۵:۵۸, ۲۲/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مرداد/۹۱ ۰:۱۶ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
"چشم بيمار تو اي مي زده بيمارم كرد :::::::::::::::::::::حلقه گيسويت اي يار گرفتارم كرد" من حسرت زده روی تو ندیدم هرگز :::::::::::::::::::وصف رخسار تو صید من و افکارم کرد سر به دامان تو آوردم و از خود رفتم ::::::::::::::::: تا حریم حرمت محرم اسرارم کرد تلخی هجر تو در کنج لبم جا مانده ::::::::::::::::::از می و باده و مستی همه بیزارم کرد نور چون ماه تو تابید به یک باره ولی :::::::::::::: عزم کابوس پریشان شب تارم کرد. شام تاریک مرا بار دگر روشن کن ::::::::::::::: هجر و بی همنفسی زار و دل افگارم کرد خواب دیدم که صدای قدمت نزدیک است :::::::::::::::: آتش هجر نهیبی زد و بیدارم کرد سوخت زان باطن و افکار پریشان گردید:::::::::: که خراب از شرر خویش همه کارم کرد [/b] [b]بـفـروخـت مـرا بـر کـف انـدیشـه خـیالـت :::::::::::::::::: مـن اینـقـدر ارزم کـه خـیـال تـو کـرم کـرد |
|||
|
|
۲۰:۲۹, ۲۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
|
۰:۱۵, ۲۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
..........
نور چون ماه تو تابید به یک باره ولی :::::::::::::: عزم کابوس پریشان شب تارم کرد. شام تاریک مرا بار دگر روشن کن ::::::::::::::: هجر و بی همنفسی زار و دل افگارم کرد خواب دیدم که صدای قدمت نزدیک است :::::::::::::::: آتش هجر نهیبی زد و بیدارم کرد سوخت زان باطن و افکار پریشان گردید:::::::::: که خراب از شرر خویش همه کارم کرد گرچه در هجر تو بی تاب و خراب از شرریم ::::::::: یاد تو بی خبر از جمله ی اغیارم کرد مشتری نیست دلم،لیک تمنای وصال ::::::::::::::::::::::::::::::::::"همچو منصور خریدار سر دارم کرد" |
|||
|
|
۳:۲۴, ۲۵/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مرداد/۹۱ ۳:۲۷ توسط دل خسته.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
"چشم بيمار تو اي مي زده بيمارم كرد :::::::::::::::::::::حلقه گيسويت اي يار گرفتارم كرد" من حسرت زده روی تو ندیدم هرگز :::::::::::::::::::وصف رخسار تو صید من و افکارم کرد سر به دامان تو آوردم و از خود رفتم ::::::::::::::::: تا حریم حرمت محرم اسرارم کرد تلخی هجر تو در کنج لبم جا مانده ::::::::::::::::::از می و باده و مستی همه بیزارم کرد نور چون ماه تو تابید به یک باره ولی :::::::::::::: عزم کابوس پریشان شب تارم کرد. شام تاریک مرا بار دگر روشن کن ::::::::::::::: هجر و بی همنفسی زار و دل افگارم کرد خواب دیدم که صدای قدمت نزدیک است :::::::::::::::: آتش هجر نهیبی زد و بیدارم کرد سوخت زان باطن و افکار پریشان گردید :::::::::: که خراب از شرر خویش همه کارم کرد گرچه در هجر تو بی تاب و خراب از شرریم ::::::::: یاد تو بی خبر از جمله ی اغیارم کرد مشتری نیست دلم،لیک تمنای وصال ::::::::::::::::"همچو منصور خریدار سر دارم کرد" ملک و عزت ز تو باشد ولی ای دوست شتاب:::::: در تمنای وصال تو چنین خوارم کرد |
|||
|
|
۱۶:۰۱, ۲۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
"چشم بيمار تو اي مي زده بيمارم كرد :::::::::::::::::::::حلقه گيسويت اي يار گرفتارم كرد" من حسرت زده روی تو ندیدم هرگز :::::::::::::::::::وصف رخسار تو صید من و افکارم کرد سر به دامان تو آوردم و از خود رفتم ::::::::::::::::: تا حریم حرمت محرم اسرارم کرد تلخی هجر تو در کنج لبم جا مانده ::::::::::::::::::از می و باده و مستی همه بیزارم کرد نور چون ماه تو تابید به یک باره ولی :::::::::::::: عزم کابوس پریشان شب تارم کرد. [font=B Mitra]شام تاریک مرا بار دگر روشن کن ::::::::::::::: هجر و بی همنفسی زار و دل افگارم کرد خواب دیدم که صدای قدمت نزدیک است :::::::::::::::: آتش هجر نهیبی زد و بیدارم کرد سوخت زان باطن و افکار پریشان گردید:::::::::: که خراب از شرر خویش همه کارم کرد گرچه در هجر تو بی تاب و خراب از شرریم ::::::::: یاد تو بی خبر از جمله ی اغیارم کرد ملک و عزت ز تو باشد ولی ای دوست شتاب:::::: در تمنای وصال تو چنین خوارم کرد خاکساریم و فقیریم و ز ره درمانده / خاک پای تو به یک معجزه تیمارم کرد
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| الفاظ شاعرانه | دل خسته | 6 | 3,147 |
۱۹/تیر/۹۱ ۱۷:۱۸ آخرین ارسال: دل خسته |
|









