|
*بهائیت و خاتمیت*
|
|
۱۳:۰۱, ۱۳/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم بهائیت و خاتمیت نویسندگان: حمید فلاحتی، مهدی فاطمی نیا با آغاز خلقت انسان، خداوند متعال انبیا را برای هدایت بشر به سوی خاکیان دربند هواها و تعلقات مادی گسیل داشت تا در پرتو هدایت هادیان الهی، آدمی را سدره نشین کوی جانان کنند. سیر هدفدار تکامل بشر به دست توانمند معلمان حقیقی انسانیت با بعثت بیش از صد و بیست هزار فرستاده، به جایی رسید که خداوند مهر اتمام نبوت و رسالت را بر پرونده فرستادگان خود زد و اسلام را به عنوان شریعت آسمانی جاویدان ثبت کرد. اسلام، کامل ترین و آخرین دین الهی و پیامبر آن، آخرین رسول الهی است که بعد از او پیامبر دیگری نخواهد آمد: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین»؛(احزاب /40) محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست؛ همانا او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است. همه مسلمانان بر ختم نبوت اتفاق نظر دارند و بر اساس مستندات فراوان قرآنی و روایی، همواره ختم نبوت را امری واقع شده تلقی نموده اند و هیچ گاه اندیشه ظهور پیغمبر دیگری بر خاطر مسلمانان راستین نگذشته و انکار خاتمیت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را همانند انکار یگانگی خدا و یا انکار قیامت دانسته اند و منکر ضروری دین، از ایمان و اسلام عاری است. اگر تلاشی و کوششی در میان اندیشوران اسلامی در مورد خاتمیت صورت گرفته تنها برای پی بردن به عمق این اندیشه و کشف راز ختم نبوت بوده است. بهائیان و خاتمیت میرزا حسینعلی نوری که خود را پیامبر می دانست و مدعی بود کتابی آسمانی برای مردم به ارمغان آورده است(فالله قد کنت راقدا حزتنی نفحات الوحی وکنت صامتا انطقتی ربک القدیر؛ به خدا سوگند خواب بودم نفحات وحی مرا بیدار کرد و من ساکت بودم پروردگار توانای تو مرا ناطق گردانید. «حسینعلی نوری، مجموعه الواح، ص 234».) در مقابل اجماع مسلمانان و آیات و روایات زیادی که بر خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) دلالت می کرد؛ برای آن که بتواند عده ای را به پراکنده گویی های خود مشغول سازد، به تأویل، تفسیر و توجیه آیات و روایات بر اساس پندارهای خود پرداخت. چنان که در معنای خاتمیت گفت: در این رتبه، اولیت نفس آخریت و آخریت نفس اولیت باشد... و اگر بصر حدید یافت شود مشاهده می نماید که مظهر اولیت و آخریت و ظاهریت و باطنیت این ذوات مقدسه و ارواح مجرده و انفس الهیه هستند.(میرزا حسینعلی نوری، ایقان، ص 127) برای مثال می گوید هر پیغمبر نسبت به پیغمبر قبل خود آخر و نسبت به پیغمبر بعد از خود اول است. بهائیان برای پاسخ به پرسش های بی شمار مردم که نشان از قطعی بودن ختم نبوت و رسالت در نزد آنان داشت، توجیهاتی خلاف واقع بیان کرده اند. در این نوشته به بررسی و نقد تعدادی از پندارهای آنان پرداخته می شود. ادامه دارد ...
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۲۷, ۱۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم پندار سوم: شریعت تا قیامت از جمله روایاتی که بر خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و شریعت آن حضرت دلالت دارد احادیثی است که امتداد شریعت اسلام را تا دامنه ی قیامت بیان می کنند: حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه الی یوم القیامه؛(کلینی، کافی، ج2، باب الشرایع، ص 17) حلال محمد ( صلی الله علیه و آله) تا روز رستاخیز حلال است و حرام او تا روز قیامت حرام است. لا کتاب بعد کتابی، لاشریعه بعد شریعتی الی یوم القیامه؛( این حدیث در کتاب خاتمیت، نوشته ی روحی روشنی آمده است.) کتابی بعد از کتاب من و شریعتی بعد از شریعت من نیست تا روز قیامت. بهائیان برای توجیه و سازگار کردن این روایات با اعتقاد خود می گویند: غایت شریعت اسلام در این روایت روز قیامت بیان شده و قیامت با ظهور قائم (سید علی محمد باب و سپس میرزا حسینعلی نوری) بر پا شده است. پس با برپا شدن قیامت حلال محمد و کتاب او نسخ شده است. میرزا حسینعلی نوری برای اثبات صحت ادعای برپایی قیامت با ظهور قائم به این روایت استناد می کند: اذا قائم القائم قامت القیامه؛(حسینعلی نوری، ایقان، ص 95.) هنگامی که قائم قیام کند قیامت بر پا می شود. پاسخ: اول اینکه مقصود از قیامتی که در روایات بیان شده و دامنه شریعت محمدی ( صلی الله علیه و آله) را تا بر پایی آن دانسته اند؛ قیامتی است که خداوند متعال در جای جای قرآن از آن یاد کرده و اوصاف ویژه ای، برای آن بیان می کند؛ چنان که در عظمت آن روز می فرماید: «اذا زلزلت الارض زلزالها، و اخرجت الارض اثقالها»؛(زلزله / 1 و 2.) هنگامی که زمین به سخت ترین زلزله خود به لرزه در آید و بارهای سنگین اسرار درون خویش ( که گنج ها و معادن و اموات و غیره است) همه از دل خاک بیرون افکند». یا در توصیف کیفیت قیامت بیان می دارد:«یوم یکون الناس کالفراش المبثوث، وتکون الجبال کالعهن المنفوش»؛(قارعه / 4 و5) در آن روز سخت مردم مانند ملخ هر سو پراکنده شوند و کوه ها هم چون پشم زده شده متلاشی گردد. هم چنین از وحشت آن روز این گونه خبر می دهد:«افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور»؛(عادیات /9) آیا آدمی نمی داند که روزی آنچه (از مردگان) در دل قبرهاست همه بیرون ریخته می شود؟» پس مقصود از قیامت، قیامتی با این اوصاف است نه قیامتی که به ادعای میرزا حسینعلی نوری در یک طرفه العین گذشته است یعنی پنجاه هزار سال در یک دقیقه منقضی شده و تمام این وقایع عظیم و شرایط قیامت اتفاق افتاده است.(گنجینه حدود و احکام، ص 283) که وهمی بیش نیست و نمی توان آن را ثابت کرد. دوم اینکه روایت «اذا اقام القائم قامت القیامه» که پایه استدلال بهائیان قرار گرفته و میرزا حسینعلی نوری آن را بیان کرده است در کتب روایی وجود ندارد. ظاهراً میرزا حسینعلی برای اثبات سخن باطل خود به جعل روایت متوسل شده است. چرا که دلیل روایی بر برپاشدن قیامت با ظهور قائم وجود ندارد، بلکه در بسیاری از روایات، ظهور قائم را قبل از روز قیامت بیان کرده اند چنان که در حدیثی نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: لولم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یخرج فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورآ و ظلما؛( شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 177، ح5402، کتاب الوصیه، باب الوصیه من لدن آدم.) اگر از دنیا یک روز بیشتر باقی نماند، هر آینه خداوند آن روز را طولانی می کند تا حجت خارج شود و جهان را همان گونه که پر از جور و ظلم شده بود پر از عدل و داد کند. کمی دیگر با ما باشید.
|
|||
|
|
۲۱:۰۸, ۱۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم پندار چهارم: امامت تداوم شریعت بهائیان عقیده شیعه به امامت را مانع از پذیرش پیشوایی و پیامبری میرزا حسینعلی نوری می دانند و می گویند: «حجاب دیگر که باعث بعد عده ای از شیعه مسلمین گردیده و آنها را از مشاهده شمس حقیقت محروم کرده کلمه ی امام می باشد».( روحی روشنی، خاتمیت، ص 29) ایده پردازان بهائی برای آن که بتوانند عدم ختم نبوت را اثبات نمایند عقیده شیعه را؛ در مورد امام که نباید صاحب کتاب باشد و فقط در ترویج و تنفیذ آیات قرآنی و فرائض اسلامی همت می گمارد، نادرست دانسته و برای اثبات ادعای خود می گویند: بر افراد مختلفی مانند سردار لشکر، خلیف و... امام اطلاق می شود و تفاوتی در این اطلاق بین زن و مرد وجود ندارد و در آیات قرآن هم موارد استعمال متفاوتی برای امام ذکر شده است، چنان که لفظ «امام» برای کتاب استعمال شده است « و من قبله کتاب موسی اماماً و رحمه»؛(هود /17) و در جای دیگر در مورد بزرگان کفار و علمای گمراه نیز لفظ امام به کار رفته است «و جعلنا هم ائمه یدعون الی النار(قصص /41)» و در مقامی دیگر به حضرت ابراهیم که صاحب کتاب و شریعت مستقل بوده امام اطلاق شده است. «و اذ بتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً»؛(بقره / 124.) و (به یادآور) هنگامی که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد، خدا به او گفت: من تو را به پیشوایی خلق برمی گزینم.( روحی روشنی، خاتمیت، ص 32.) بهائیان از این گفته ها نتیجه می گیرند که چون خداوند به پیامبر صاحب شریعت امام اطلاق کرده است پس امام می تواند صاحب کتاب و شریعت باشد: قرآن مجید پیغمبر مستقل را امام خواند پس چگونه می گویند امام نمی تواند کتاب داشته باشد... پس معلوم شد اولاً امام می تواند کتاب داشته باشد و تشریع شریعت جدید به نماید زیرا (امام) به پیغمبران نیز اطلاق گردید.( روحی روشنی، خاتمیت، ص 32.) كمي با ما باشيد....
![]() ![]() ![]() |
|||
|
|
۱۷:۵۱, ۱۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم پاسخ: اول اینکه استدلال بهائیان با خدشه دار ساختن ظهور آیه شریفه «... ولکن رسول الله و خاتم النبین» باطل شد و از سوی دیگر اجماع مسلمین بر خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و احادیث بسیاری که در این زمینه وارد شده است به اثبات رسید، بنابراین دیگر مجالی برای ادعای ایجاد شریعت جدید و آمدن کتاب تازه باقی نمی ماند تا عده ای بخواهند برای توجیه شریعت جعلی خود اطلاقات مختلف امام را مطرح کرده و از آن نتیجه ای خلاف واقع بگیرند. در حالی که بر اساس قرآن - که بهائیان خود به آن استدلال می کنند - پیامبر پایان دهنده تمام شریعت هاست و خداوند، اسلام را به عنوان دین جاودانه برای بشریت برگزیده است: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»؛(مائده /3) امروز (غدیر خم) دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمتم را تمام کردم و بهترین آیین را که اسلام برایتان برگزیدم. " دوستان این ایه رو هم برای ولایت حضرت امیر هم در بحث ولایت استفاده میکنیم یادتون هست؟" نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرماید: ایها الناس انه لا نبی بعدی و لا سنه بعد سنتی فمن ادعی ذلک فدعواه و بدعته فی النار فاقتلوه و من تبعه فانه فی النار. ایها الناس احیوا القصاص و احیوا الحق لصاحب الحق و لا تفرقوا و اسلموا و سلموا کتب الله لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز؛( جعفر سبحانی، محاضرات فی الالهیات، ص 358.) مردم بدانند که پس از من پیامبری نخواهد آمد و بعد از سنت و شریعت و احکام دین من؛ سنت و شریعت دیگری نخواهد بود، هر کس پس از من ادعای نبوت و پیامبری کند ادعا و بدعت او در آتش خواهد بود (مردم را به سوی جهنم دعوت می کند) در این صورت او را بکشید و نگذارید مردم را گمراه کند، و نیز بدانید که هر کس از چنین مدعیانی پیروی کند، اهل آتش و جهنم خواهد بود. دوم اینکه درست است لفظ امام کاربردهای مختلفی دارد و منحصر به دوازده معصوم نیست ولی اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) که جانشینان واقعی پیامبر بزرگ اسلام هستند، تمام وظایف و مسئولیت های انبیا را بر عهده دارند با این تفاوت که بر آنها وحی نمی شود شریعت و کتاب جدید نمی آورند.( جعفر سبحانی، محاضرات فی الالهیات، ص 358.) در حقیقت، معصومین بزرگ که پاسداران حریم اسلامند و کامل ترین مربیان و پیشوایان و رهبران جامعه، و چون جنبه ی نبوت از جانشینان پیغمبر اسلام نفی گردید، لفظ امام بیشتر در مورد ایشان به کار رفته و به پیامبران انصراف ندارد. ادامه دارد...
![]() |
|||
|
|
۱۵:۰۰, ۱۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام عیدتون مبارک باشه و تو این ماه رمضونی مارو هم دعا خیر کنین. ادله ی مسلمانان بر خاتمیت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) الف) ادله ی قرآنی در قران مجید آیاتی بر خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و خاتمیت شریعت احمدی (صلی الله علیه و آله) دلالت دارد: نخست آیه ای است که خداوند متعال به صراحت خاتمیت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و شریعت اسلام را بیان کرده است و توجیهات بی اساس بهائیان در مورد آیه در جای خود نقد شد. «ما کان محمد ابا احد من رجالکم رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی علیما»؛(احزاب/40.)محمد (صلی الله علیه و آله) پدر یکی از مردان شما نیست لکن او رسول خدا و خاتم انبیاست». دومین آیه در جهانی و همگانی بودن دعوت آخرین رسول الهی بیان شده است: «و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیرا وندیرا و لکن اکثر الناس لایعلمون»؛( سبا /28.) و ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم تا ( آن ها را به پاداش های الهی) بشارت دهی و (از عذاب او) بترسانی؛ ولی بیشتر مردم نمی دانند! «کافه» از ماده ی «کف» به معنای کف دست است، و از آن جا که انسان با دست خود اشیاء را می گیرد، یا از خود دور می کند این کلمه به معنای «جمع کردن» و گاهی به معنای «منع کردن» آمده است. پس از دقت و تأمل به دست می آید که کافه به معنای عامه است و حال از «الناس» یعنی ما تو را جز برای مجموع مردم جهان نفرستادیم در واقع خداوند، جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را شرح می دهد، روایات متعددی که در تفسیر آیه از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده نیز همین تفسیر را تقویت می کند. از سوی دیگر احتمال این که اگر «کافة» به معنای باز دارنده باشد با وجود کلمه «نذیرا» به لفظ «کافة» در آیه نیازی نیست زیرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با تذکر و یادآوری عذاب های الهی که بر گناهان و کارهای زشت مقرر شده است، مردم را از گناه باز می دارد. و روشن است که معنای «انذار» همین است. علاوه بر آن هر جا در قرآن، کلمه ی «کافة» به کار رفته به معنای «عامه» استعمال شده است مانند: « یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فی السلم کافه»؛( بقره / 208.) ای کسانی که ایمان آورده اید همگی در صلح و آشتی در آیید! «وقاتلوا المشرکین کافه کما یقاتلونکم کافه»؛( توبه / 36.) با مشرکان، دسته جمعی پیکار کنید، همان گونه که آنها دسته جمعی با شما پیکار می کنند. «و ما کان المومنون لینفروا کافه»؛(توبه / 122.) شایسته نیست مؤمنان همگی (به سوی میدان جهاد) کوچ کنند. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۴:۳۲, ۲۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
دوستان سلام و طاعات و عبادات تان مقبول درگاه حق در ادامه این بحث : ![]() حاصل آن که: محتوای این آیه همچون آیات دیگری نظیر؛ آیه یک سوره فرقان («تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین ندیرا؛ جاوید و پر برکت است خداوندی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا همه جهانیان را انذار کند».) و آیه نوزدهم سوره انعام (« واوحی الی هذا القرآن لانذرکم و من بلغ؛ این قرآن بر من وحی شده تا شما و همه کسانی را که این سخن به آنها می رسد انذار کنم».) بر همگانی و جهانی بودن دعوت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)دلالت دارد و از اطلاق آیه به دست می آید که دین اسلام منحصر به عصر خاصی نیست. در آیه ای دیگر خداوند متعال علاوه بر آنکه جهانی بودن دعوت رسولش را بیان می کند از برکت داشتن آن نیز حکایت می کند: «تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا»؛(فرقان /1) زوال ناپذیر و پر برکت است کسی که قرآن را بر بنده اش نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد. سوره ی فرقان با جمله ی «تبارک» آغاز می شود که از ماده «برکت» است و برکت داشتن چیزی که دارای دوام و خیر و نفع کامل باشد.( ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج15، ص 8) تعبیر «للعالمین» نیز روشنگر این حقیقت است که آیین اسلام جنبه جهانی دارد و مخصوص به منطقه و نژاد و قوم معینی نیست، چرا که عالمین نه تنها از نظر مکانی محدود نیست بلکه از نظر زمانی هم قیدی ندارد و تمام آیندگان جن و انس را در بر می گیرد. پس این آیه بر خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) دلالت دارد. در چهارمین آیه سخن از به کمال رسیدن شرایع آسمانی به میان آمده است: «وتمت کلمت ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هوا السمیع العلیم»؛( انعام/ 115) و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حد تمام رسید؛ هیچ کس نمی تواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست. مراد از «تمامیت کلمه» کامل شدن شریعت اسلام است. یعنی ظهور دعوت اسلامی با نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و نزول قرآن که برترین کتاب آسمانی است. پس از آن که در مسیر تدریجی تاریخ پیامبری پس از پیامبر دیگر و شریعتی پس از شریعت دیگر ظهور می کرد، تا شرایع الهی از نظر کمال به مرتبه ی ثبوت رسید. و آن شریعت به دلالت قرآن، شریعت اسلام است که نه تنها تمام ویژگی های شریعت های گذشته را دارا است، بلکه از نقض های ادیان آسمانی گذشته نیز عاری است: «شرح لکم من الذین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی»؛( شوری /13.) آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم. پس مراد از «تمامیت کلمه» رسیدن شرایع آسمانی از مراحل نقص و ناتمامی به مرحله کمالاست و مصداق این تمامیت دین محمدی (صلی الله علیه و آله) است.(المیزان، ج7، ص 348) با کامل شدن شریعت های آسمانی توسط شریعت احمدی (صلی الله علیه و آله) خداوند متعال مهر اتمام رسالت را بر پرونده انبیا و رسولان خود زد. " پاورقی از من"دوستان یک چیزی این بین وجود داره اینه که خود کسایی که بهایی هستن ( بجز سرکرده هاشون ) خیلی از این مباحث براشون روشن نشده و بقولی طوطی وار اومدن تو این گروه ها و یکسری هم برای اینکه یک رفاهیت و ... داشته باشن . واسه همین این دیانت کاذب به دنبال راحتی و اسایش هست چون چیزی برای بیان کردن نداره و فقط با مباحثی چون ازادی - تساوی - مهربانی و موادری از این دسته داره به مریدان خودش اضافه میکنه .وگرنه ایها هم مثل بقیه فرق کاذبه هیچ حرفی ندارن. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۹:۳۸, ۲۵/تیر/۹۲
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام با ارزوی قبولی عبادات شما دوستان ![]() ب) ادله ی روایی در کتب شیعه و سنی وارد شده که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) خطاب به علی (علیه السلام) می فرمایند: انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لانبی بعدی؛(الکافی، ج8، ص 107 و بخاری، صحیح البخاری، ج5، ص 129.) (ای علی) تو نسبت به من همان منزلتی را داری که هارون نسبت به موسی داشت جز این که بعد از من پیامبری نیست. این حدیث که به «حدیث منزلت» مشهور است مورد قبول تمام مسلمانان (شیعه و سنی) است و هیچ کس در استناد آن به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) تردیدی ندارد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تفاوت جانشینی هارون و علی (علیه السلام) را در این می دانند که بعد از خودشان پیامبر دیگری ظهور نخواهد کرد. درروایت دیگری حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) نگرانی خود را از گمراه شدن امت در سایه رهبری گمراهان بیان می کنند، و حتی هشدار می دهند که گروهی از امت اسلامی به بت پرستی رو می آروند و گروهی مشرک می شوند، سپس به مدعیان دروغین رسالت اشاره کرده می فرمایند: و انه یکون فی امتی ثلاثون کذابون کلهم یزعم انه نبی و انا خاتم النبیین لا نبی بعدی؛(بحارالانوار، ج28، پاورقی ص 31) در میان امت من سی نفر دروغگو پیدا می شوند و گمان می کنند پیامبرند در حالی که من خاتم پیامبرانم. در این حدیث، نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) ضمن بیان خاتم بودن خود مدعیان رسالت را دروغگو و گمراه معرفی کرده اند. در حدیثی دیگر امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کنند که جد بزرگوارشان درباره ی خاتمیت خود به مردم فرمود: ایها الناس انه لا نبی بعدی و لا سنه بعد سنتی فمن ادعی ذلک فدعواه و بدعته فی النار فاقتلوه و من تبعه فانه فی النار؛(من لا یحضره الفقیه، ج4، ص 163.) مردم بدانند که پس از من پیامبری نخواهد آمد و بعد از سنت و شریعت و احکام دین من سنت و شریعت دیگری نخواهد بود، هر کس بعد از من ادعای پیامبری کند ادعا و بیعت او در آتش خواهد بود (مردم را به سوی جهنم دعوت می کند) در این صورت او را بکشید و نگذارید مردم را گمراه کند، و نیز بدانید هر کس از چنین مدعیانی پیروی کند، اهل آتش خواهد بود. در احتجاجی از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است: اما رسول الله فخاتم النبیین لیس بعده نبی و لارسول و ختم برسول الله الانبیاء الی یوم القیامه؛(طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص 152) اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، او ختم کننده پیامبران است و پس از او رسول و پیامبر دیگری نخواهد آمد، خداوند پیامبران را به او ختم کرد. روایات زیاد دیگری در مورد خاتمیت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در کتب روایی شیعه و سنی موجود است که برای جلوگیری از طولانی شدن کلام از نقل آن پرهیز می شود. حال بگویند که اگر این سخنان را قبول دارند دست از دیانت کاذب خود بکشند و اگر خیر پاسخی منطقی بدهند/ البته چون قران و کتب حدیثی رو قبول دارند ولی چون در واقعه بدشت اینهارو رد کردند بهاییت که پیش از بهاییت بودند ، پس باید مستند به اینکه بشارتی چیزی باشه باید به کتب قبلی استناد کنند و برای همین باید کتب قبلی رو قبول کنند وگر منسوخ میدونن باید باز هم دلیلی بیارن ، چون دلیلی ندارند باید دست از تفسیر و داستان پردازی بکشند. تنها یک مجال دیگر با شما هستیم . التماس دعا/
![]() |
|||
|
|
۱۶:۱۱, ۲۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم یا مولانا، اعظم الله اجورکم فی مصیبتک جدتی خدیجة الکبری ( ام المومنین سلام الله ) بخش پایانی ج) راز خاتمیت در اندیشه ی اسلامی، ختم نبوت نشانه تنزل بشریت و کاهش استعداد بشری و نازا شدن مادر روزگار نیست. یا دلیلی بر بی نیازی بشر از پیام الهی نمی شود. همچنین با پاسخ گویی به نیازمندی های متغیر بشر در دوره ها و زمان ها مختلف ناسازگاری ندارد بلکه علت و فلسفه ای دیگر دارد.( استاد شهید مطهری، مجموعه آثار، ج3، ص 154. ) یکی از علت های تجدید رسالت، تحریف هایی بوده که در آموزه های پیغمبران و کتاب های مقدسشان رخ داده است به همین جهت کتاب ها و آیین بر جا مانده فاقد صلاحیت دست گیری از راهروان طریق الهی می شد و پیامبری برای احیای شریعت و سنت های فراموش شده ظهور می کرد. ظهور پیاپی پیامبران تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگی و نیازمندی های بشر، و احتجاج او به پیام های نوین و راهنمایی های جدید نیست. بلکه بیشتر معلول نابودی ها و تحریف و تبدیل های کتب و تعلیمات آسمانی بوده است.( استاد شهید مطهری، مجموعه آثار، ج3، ص 156) زمانی که بشر به مرحله ای از تکامل می رسد که می تواند پاسبان مواریث دینی و الهی خود باشد، ظهور پیامبر جدید منفی می گردد و شرایط لازم (نه شرط کافی) جاوید ماندن یک دین موجود می شود: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له الحافظون»؛( حجر/9. ) ما خود این کتاب را فرود آوردیم و هم البته خود نگهبان آن هستیم. آیه شریفه در صدد بین علت عدم نبوت و رسالت پس از نزول قرآن مجید است و در حقیقت، تحقق یکی از ارکان ختم نبوت را اعلام می دارد.( مطهری، مجموعه آثار ، ص 157. ) بر همین اساس در میان تمام کتاب های آسمانی تنها قرآن است که بدون ذره ای تحریف و دست خوردگی باقی مانده و در کنار آن مقدار زیادی از سنت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) به صورت قطعی و غیر قابل خدشه و تردید به دست نسل های بعد رسیده است. دلیل محفوظ ماندن کتاب آسمانی مسلمین، رشد و قابلیت بشر این دوره است که نوعی بلوغ اجتماعی انسان این عهد را حکایت می کند. در حقیقت، بلوغ اجتماعی بشر یکی از ارکان خاتمیت است. یعنی بشر به حدی از رشد رسیده که می تواند حافظ و نگهبان مواریث علمی و دینی خود باشد و خود به نشر و تبلیغ و تعلیم و تفسیر آن همت گمارد. تمام اللهم وحشرنا مع نبینا محمد المصطفی و امامنا محمد بن حسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن حسن بن علي بن ابيطالب. اللهم احفظ دیننا ، اللهم احفظ ایماننا ، اللهم خیر عاقبت امورنا.
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |







