|
چه رنج سختی!!!
|
|
۱۱:۲۵, ۱۶/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آبان/۹۱ ۱۱:۲۷ توسط Anti-satanism.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
خودتونو فرض کنید که عزیزانتون پیشتونن ولی اصلا بهتون توجه نمیکنن...مگر تعداد کمی. همشون میخوان یه کاری انجام بدن(نمیدونم حالا خودتون هر کار بدی رو میتونید تصور کنید)که خیلی بده... هرچند شما قبلا از طریق نامه بهشون خبر دادید که این سری کارها اصلا خوب نیس.برای صلاح خودشون نباید انجام بدن. ولی اکثرا عمل نکردن.یا نامه شما براشون مهم نبوده و نخوندن یا خوندن و انقد بی ارزشه که عمل نمیکنن. همشونم توی یه سالن شیک ولی هر چهار طرف بسته اس و راه بیرون رو ندارن.و قراره یکی که خیلی هم ازش تعریف شنیدن بیاد و اونا رو از توی سالن نجات بده.پشت در ایستاده ولی از بس صدا خنده و ... توی سالن زیاده و کسی هم در رو باز نمیکنه اون همون طور ایستاده که یکی در رو باز کنه... چقدر حرص میخورید که چرا اینا این رفتار رو دارن!؟ چقد زجر میکشید که کسی که براتون خیلی عزیزه خودشو داره میندازه تو چاه!؟ قضیه خدا هم همینه... خیلی پیام فرستاده که بابا این کاره به صلاحت نیس برای خودت میگم مثلا شراب نخور مغزت میترکه هزار تا درد بی درمون میگیری... چند ساله که قرآن رو نازل کرده؟؟ چند نفر کامل و قشنگ همشو عمل کردن؟؟ چند نفر به امر و نهی های خدا گوش کردن؟؟ میبینین چقد سخته عزیزانت این طوری بهت بی اعتنایی کنن...به حرفت گوش ندن...چقد حرصی میشید که اون بنده خدایی که پشت دره که بیاد نجاتشون بده رو رها ندن... کمی فکر کنید... یا علی |
|||
|
|
۱۹:۴۸, ۱۶/آبان/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
البته بعضیامون اصلا یادمون رفته الان وضعمون خرابه، فک میکنیم همین سالن بهشته، بعضیامون یادمون هست ولی انقدر با لذتهای اینجا سرگرم شدیم که دیگه حال انتظار رو نداریم، بعضیمون هم خودمون رو پیشاپیش نجات یافته میدونیم . بیخیال همه چیز شدیم هر وقتی دیگران رو سرزنش میکنیم و به کار خودمون مشغولیم.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







