|
بررسی رخدادهای شگفت پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام - بخش
|
|
۱۲:۳۱, ۶/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۱ ۱۲:۳۲ توسط mohammad reza.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بررسی رخدادهای شگفت پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام - بخش اول به هنگام شهادت امام حسینعلیهالسلام غباری به شدت سیاه و تاریک برخاست به گونهای که چیزی قابل مشاهده نبود و مردم گمان کردند عذاب بر ایشان نازل شده، و این وضعیت تا ساعتی ادامه داشت سپس وضع به حال طبیعی بازگشت.چکیده[/b] رخداد عاشورا و شهادت امام حسینعلیهالسلام در رأس مهمترین حوادث تاریخ بشریت قرار دارد. عظمت این حادثه را میتوان با تحلیل زمینهها، چرایی، چگونگی وقوع، پیامدها و آثار آن بررسی کرد. یکی از نشانههای عظمت این حادثه، رخدادهای شگفتی است که غالب آنها شکل خرق عادت داشته و در پی شهادت امام حسینعلیهالسلام به وقوع پیوست. بعضی از این رخدادها، مربوط به اجزای نظام هستی همچون خورشید، ماه، ستارگان و زمین است. و بخشی دیگر به انبیاء و فرشتگان، و بخشی هم به جنیان و حیوانات اختصاص داشته، و برخی نیز مربوط به انسانهاست. دراین نوشتار، با بررسی روایات شیعه و اهلسنت، این رخدادها ضمن ده محور مورد بازکاوی قرار گرفته است. [i]مقدمه[/b] حادثة عاشورا به لحاظ ماهیت، اهداف و آثار، از بزرگترین رخدادهای تاریخ بشریت است؛ چرا که قهرمان حادثه، شخصیتی است چون امام حسین بن علی علیه السلام، که به منظور حفظ کاملترین و آخرین دین الاهی، جان خود را فدا کرد.از جمله شواهد عظمت این قیام و شدت فاجعة شهادتِ رهبر آن، رخدادهای شگفتی است که در پی شهادت آن حضرت، در جهان هستی پدید آمد. حتی در یک نگاهِ گذرا به متون تاریخی و روایی شیعی و سنی، میتوان به تعداد زیادی ازگزارشهای این حوادث برخورد کرد که در مجموع حکایت از آن دارند که این حادثه، در میان حوادثِ رخ داده در جامعة بشری، تافتهای است جدابافته، و بدین لحاظ در خور دقت و بررسی. فراوانی روایات یاد شده در منابع غیرشیعی از سویی، و وجود بعضی روایات ضعیف ـ و گاه سخیفـ در میان این روایات از سوی دیگر، موجب پیدایش نوعی بدبینی نسبت به مجموع این روایات ـ بهویژه منقولات در منابع غیرشیعیـ گشته است.برخی چنین پنداشتهاند که نقل اینگونه روایات توسط مورخان غیر شیعی، ناشی از نوعی حرکت مرموز و پنهان، برای ایجاد غفلت نسبت به اصل قیام و اهداف آن، و توجه دادن اذهان مردم به امور و قصههای عجیب است که بعضاً ریشه در اخلاق و عادات عصر جاهلی دارد. زیرا در عصر جاهلی در پی فقدان افراد مهمِ قبیله حوادث عجیبی را نقل میکردهاند.145 بعضی دیگر، به صِرف نقل اینگونه روایات توسط مورخان متمایل به امویان همچون ابنسعد، آنها را غیرقابل باور خواندهاند؛ چراکه مدعی هستند بیشتر اینگونه روایات توسط راویانی از اهل شام یا بصره نقل شده و در این روایات، هیچ نکوهشی از یزید یا قاتلان امامعلیهالسلام صورت نگرفته است. 146از سوی دیگر، بعضی از مورخان متعصب اهل سنت ـ همچون ابنکثیر دمشقیـ اینگونه روایات را ساخته و پرداختة شیعه و از مجعولات آنان دانستهاند. 147 در بررسی دیدگاه یاد شده، توجه به چند نکته ضروری است: 1. هر چند غرضورزی مورخان متمایل به امویان در کم رنگ کردن هدف قیام امام حسینعلیهالسلام قابل انکار نیست، اما انکارحوادث شگفتانگیز به صرف غرضورزی این دسته از مورخان نیز از دقت و انصاف علمی به دور است. 2. روایاتِ ناقلِ رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام، علاوه بر منابع روایی اهل سنت، در بسیاری از منابع روایی شیعه نیز به چشم میخورد و تعداد زیادی از آنها از امامان معصومعلیهمالسلام نقل شده است. 3. مضامینِ روایاتِ یاد شده آنچنان نیست که با بداهت عقلی و شواهد نقلی ناسازگار باشد. و مواردی عجیبتر از آنها، در خوارقِ عاداتِ نقل شده برای پیامبران و ائمه علیهمالسلام به چشم میخورد. البته ناگفته نماند که در میان این روایات، مواردی نیز وجود دارند که قابل استبعاد بوده و به داستانسرایی شباهت بیشتر دارند تا نقل واقعیت. 4. به هر حال، خود این روایات ـ به گونه مستقیم یا غیرمستقیم ـ گویای حقانیت مسیر حسینیعلیهالسلام و بطلان مسیر یزیدی است. و بدین لحاظ، کسانی که با تأمل و هوشیاری کافی با این روایات مواجه شوند درس لازم را فراخواهند گرفت. ضمن اینکه در همین گزارشها ـ چنان که اشاره خواهیم داشت ـ به روایاتِ جالبی درباره گرفتاریهای دنیوی قاتلان امام حسینعلیهالسلام و قاتلان اصحاب آن حضرت برمیخوریم. 4. در صورت درستی این ادعا که مؤلفان غیرشیعی و راویان بصری یا شامی این روایات، با توجه دادن اذهان به سوی اموری عجیب و خارقالعاده، خواستهاند نفس حادثة کربلا و فلسفه و زمینههای رخداد آن کمتر مطرح شود، باز این امر، دلیل کذب روایاتِ یاد شده و افسانه بودن آنها نمیتواند باشد. شاهد این مدعا، رفتارهای رسانههای تابع استکبار، در عصر حاضر است که گاه برای انصراف اذهان از یک حادثه و توجه دادن به حادثهای دیگر، تمام گزارشهای خبری خود را در اقدامی هماهنگ، متوجه حادثة مورد نظرِ خود میکنند. بنابراین، صرف عطف توجه بیشتر به یک حادثه ـ به هر منظوری که صورت پذیردـ دلیل کذب این رخداد نیست. اکنون با عنایت به آنچه گذشت، گذری بر روایات متعدد و متنوع مربوط به رخدادهای شگفت پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام خواهیم داشت. و تلاش ما بر آن خواهد بود که روایات را دستهبندی، بررسی و ارائه کنیم. گفتنی است که بعضی از این گزارشها مربوط به رخدادهای عجیبِ مرتبط با اجزای تکوینی نظام هستی همچون خورشید، ستارگان، باد، باران، دریاها و کوهها، و بعضی از آنها مرتبط با حیوانات و جنّیان، و بعضی نیز مرتبط با انبیا و فرشتگان است. در تعدادی از این گزارشها، عقوبتهای دنیوی قاتلان شهدای کربلا و نیز تبدل ماهیت اشیا و اموال به غارت رفته از شهدا و اسرای کربلا آمده، و در گروهی دیگر، به گزارشهای مربوط به جسم، سر، قبر و تربت مطهر امام حسینعلیهالسلام برمیخوریم. بدین لحاظ، مجموع این گزارشها را در ده محور کلی ـ به گونهای که در پی میآیدـ ارائه، و در بعضی موارد به تحلیل روایات خواهیم پرداخت. شایان ذکر است که بعضی از این رخدادها- همچون گریه اجزای نظام هستی و گریه انبیا و فرشتگان- برای مردم عادی قابل درک و مشاهده نبوده است. و حوادثی همچون کسوف و خسوف، اقتضای آن را دارد که عموم مردم آن را مشاهده کرده باشند. اما حوادثی چون وزش بادهای سیاه و سرخ یا بارش خاکستر و خون یا یافت شدن خون در بعضی نقاط، و نیز تبدل اشیاء به غارت رفته، میتواند در نقاط خاصی همچون مناطقی که بیشتر ساکنان آن از مخالفان بوده اندـ رخ داده باشد. و رخدادهای مربوط به جسم و سر مطهر امامعلیهالسلام و نیز عقوبت جنایتکاران، طبیعی است که برای شاهدان ماجرا محسوس بوده باشد. [i]1. کسوف و تاریکی آسمان[/b] یکی از رخدادهای عجیبِ پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام در روز عاشورا، بروز کسوف (گرفتگی خورشید) است، که موجب تیرگی عجیب آسمان و حتی رؤیت ستارگان شد!148 این حادثه ـ به همراه برخی رخدادهای دیگرـ وضعیتی را پدید آورد که به گفتة برخی شاهدان، مردم تصور بروز قیامت را داشتند!149 علاوه بر این، برخی از محدثان از بروز خسوف در شام روز عاشورا نیز خبر دادهاند. 150 در بعضی از گزارشها، به تلاطم و برخورد ستارگان نیز اشاره شده است. 151 به هر حال چنین تحولی در روز عاشورا، جزء گزارشهای عجیب و مشهور در منابع شیعی و سنی است. 152 ممکن است با مشاهدة روایات یاد شده، برخی، بیاختیار به روایت نبویصلیاللهعلیهوآله درباره کسوف آسمان پس از مرگ فرزندش ابراهیم منتقل شوند. براساس آن روایت، هنگامی که ابراهیم (فرزند رسول خداصلیاللهعلیهوآله از ماریة قبطیه) از دنیا رفت، خورشید دچار کسوف گشت و مردم با خود گفتند: این کسوف به علت مرگ فرزند رسول خداصلیاللهعلیهوآله رخ داده است. رسول خداصلیاللهعلیهوآله به محض شنیدن این شایعه بر فراز منبر رفته و ضمن خطبهای فرمود: «ای مردم! کسوف خورشید و ماه، دو نشانه از نشانههای خداوند هستند و به امر الهی در حرکتند، و مطیع اویند و به خاطر مرگ و زندگی کسی دچار کسوف نمیشوند، پس هرگاه کسوف کردند نماز به جای آرید». 153 بدین ترتیب، چگونه میتوان روایات حاکی از کسوف و تاریکی آسمان پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام را پذیرفت؟در پاسخ باید گفت: آنچه در روایت نبویصلیاللهعلیهوآله نفی شده، رخداد کسوف یا خسوف به علت مرگ یا ولادت فردی از افراد است، حتی اگر فرزند پیامبرصلیاللهعلیهوآله باشد؛ اما آنچه در روز عاشورا رخ داد صرفاً مرگِ یک فرزندِ پیامبرصلیاللهعلیهوآله نبود، بلکه حادثهای عظیم در تاریخ بشر بود که از حوادث و فجایع متعددی ترکیب شده و نقطة اوجِ آن، شهادت سبط رسول خداصلیاللهعلیهوآله با آن وضع دلخراش بود. از این رو ـ نه فقط انسانهای با ایمانـ که نظام هستی متأثر از چنین رخدادی شد و حوادثی که در حال شرح رخدادآنها هستیم- از جمله کسوف و خسوف- نمودها و جلوههای این تأثر میباشند. و این در حالی است که با مرگ یک مؤمن ـ بر اساس برخی روایات که پس از این خواهیم آوردـ تنها محل نمازش و نیز محل صعود اعمال و نزول رزق او در آسمان، بر او میگریند. [i]2. وزش بادهای سیاه و سرخ و بارش خاکستر و خون[/b] سید ابنطاووس در توصیف وضعیت پدید آمده پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام چنین گفته: «به هنگام شهادت امام حسینعلیهالسلام غباری به شدت سیاه و تاریک ـ که باد سرخی آن را همراهی میکرد ـ برخاست به گونهای که چیزی قابل مشاهده نبود و مردم گمان کردند عذاب بر ایشان نازل شده، و این وضعیت تا ساعتی ادامه داشت سپس وضع به حال طبیعی بازگشت».154به نظر میرسد وزش باد سیاه و سرخ متلازم با بارش خاکستر باشد که در برخی روایات دیده میشود. این معنا در روایت صحیح السند و مشهور شیخ صدوق از ریانبنشبیب از امام رضاعلیهالسلام به چشم میخورد که فرمود: «...هنگامی که جدّم حسینعلیهالسلام کشته شد آسمان خون و خاک سرخ بارید...»155 در روایت دیگرِ شیخ صدوق ـ که به صورت مسند از طریق مفضلبنعمر نقل شدهـ آمده که روزی امام حسنعلیهالسلام به برادرش امام حسینعلیهالسلام نگریسته و گریست و دربارة سبب گریهاش چنین فرمود: ... هیچ روزی همچون روز تو نیست ای اباعبدالله! سیهزار نفر در حالی که مدعیاند از امت جدّمان محمد صلی اللهعلیه وآلهـ میباشند و خود را به اسلام نسبت میدهند برای کشتن تو و هتک حریمت و اسارت اهل و فرزندانت و غارت اموالت همدست میشوند و در چنین روزی، بنیامیه سزاوار لعنت (دوری از رحمت خدا) خواهند شد و آسمان خاکستر و خون خواهد بارید و همه چیز ـ حتی وحشیان بیابان و ماهیان دریاهاـ بر تو خواهند گریست.156 در روایت نسبتاً مفصلی که از میثم تمار نقل شده و او، بر اساس شنیدههایش از امیر مؤمنان علیعلیهالسلام، به جزئیات عجیبی از حادثة عاشورا و پیامدهای شهادت امام حسینعلیهالسلام اشاره میکند، نیز بارش خاکستر به چشم میخورد. از آنجا که این روایت، بسیاری از شگفتیهای مترتب بر شهادت آن حضرت را در بر دارد. بخشی از آن را از نظر میگذرانیم. این روایت را شیخ صدوق با سندش از جبلة مکیه و او از میثم تمار چنین نقل کرده است: به خدا قسم، این امت، فرزند پیامبرش را در دهم محرم خواهد کشت و دشمنان خدا آن روز را روزی مبارک به شمار خواهند آورد. و این حادثه، قطعاً رخ خواهد داد و علم الهی به آن تعلق گرفته و من آن را از مولایم امیر مؤمنانعلیهالسلام ـ پس از تعلیم الهی به او ـ فرا گرفتهام. مولایم فرمود: همه چیز ـ حتی وحشیان بیابانها و ماهیان دریاها و پرندگان آسمانـ بر حسینعلیهالسلام خواهند گریست. و خورشید و ماه و ستارگان و زمین و مؤمنان از انس و جن و همة فرشتگان آسمانها و زمینها و رضوان و مالک و حاملان عرش نیز بر او خواهند گریست. و آسمان خون و خاکستر خواهد بارید.... 157 در دو روایت دیگر که توسط ابنقولویه158 و ابنعساکر159 نقل شده، نیز به بارش خاک سرخ از آسمان اشاره شده است.بارش خون از آسمان پس از شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام نیز یکی از شگفتترین رخدادهای تاریخی است. این رخداد به طرق متعدد در منابع شیعه و اهل سنت نقل شده به گونهای که جای تردید در وقوع آن باقی نمیماند. در روایاتی که پیش از این نقل کردیم ضمن پیشگوییهای امام حسنعلیهالسلام دربارة حادثة کربلا، و نیز پیشگوییهای میثم تمار به نقل از امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام دربارة این حادثه، به بارش خون و خاکستر از آسمان اشاره شده بود.160 در روایت مسند شیخ طوسی از عماربنابیعمار نیز آمده که: «در روز قتل حسینعلیهالسلام، آسمان خون تازه بارید». 161 در برخی منابع روایی نیز از فردی به نام قرظةبنعبیدالله چنین نقل شده:در نیمة یک روز آسمان باریدن گرفت و چون به دستار سفید رنگی (که به آن باران خورده بود) نگریستم آنرا به رنگ خون یافتم. و شترم به بستر رودخانه رفت که آب بنوشد اما خونین شده بود. و سپس دریافتم که آن روز، حسینعلیهالسلام کشته شده بود.162 در روایت ابنقولویه از مردی از اهالی بیتالمقدس نیز آمده که: «تا سه روز بر ما خون تازه میبارید!»،163 و به گفتة حمادبنسلمه: «در شبهای پس از قتل حسین، بر مردم خون میبارید».164 در روایت مسند دولابی از ابراهیم نخعی نیز چنین میخوانیم: «هنگامی که امام حسینعلیهالسلام کشته شد، آفاق آسمان سرخ گشت. سپس شکافته شد و خون بارید». 165 در نقل قاضی نعمان از زنی به نام امسالم نیز آمده که: آنگاه که امام حسینبنعلیعلیهالسلام کشته شد از آسمان، بارانی همچو خون باریدن گرفت به گونهای که خانهها و دیوارها سرخ رنگ شد و این رویداد به بصره و کوفه و شام و خراسان نیز رسید در حدی که ما تردیدی در نزول عذاب نداشتیم.166در روایت نَضْرة اَزْدیه نیز میخوانیم: «آنگاه که حسین کشته شد از آسمان خون باریدن گرفت و کوزهها و سبوهایمان پر از خون گشت!»167 [i]3. مشاهدة خون در نقاط گوناگون[/b] یکی از رویدادهای بسیار شگفت و شایان توجه پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام، مشاهدة خون در نقاط مختلف است. تنوع روایات حاکی از این حادثه، و اعتبار سندی برخی از این روایات، موجب حصول اطمینان به وقوع این رویداد میشود. روایاتِ یاد شده را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: بعضی از آنها، از یافت شدن خون در زیر سنگها و کلوخها در نقاط مختلف حکایت دارند. و بعضی دیگر، وقوع این رویداد را در ناحیة شام و در بیتالمقدس گزارش کردهاند. در برخی روایات، به خونین شدن آب چاهها و نهرها اشارت رفته، و در بعضی دیگر به خونین شدن خاک به امانت سپرده شدة کربلا توسط پیامبرصلیاللهعلیهوآله به امسلمه! و در روایتی، ریزش خون از دیوارهای دارالامارة کوفه، به هنگام ورود سرمطهر امام حسینعلیهالسلام نقل شده و بالاخره در روایتی دیگر، به ریزش خون از درخت اممعبد اشاره شده است. و به جز اینها، روایات دیگری نیز در این زمینه به چشم میخورد که در ادامه به بیان و بررسی این موارد میپردازیم. الف) خونینشدن خاک کربلا نزد امسلمه تعدادی از منابع شیعی و غیرشیعی، 168 روایتی را از امسلمه ـ همسر گرامی رسول خداصلیاللهعلیهوآله ـ نقل کردهاند که با توجه به تعدد منابع گزارشکننده و نیز شخصیت مقبول و برجستة امسلمه در میان همسران پیامبرصلیاللهعلیهوآله، این روایت شایان توجه است. بر اساس روایت ابنقولویه از امام صادقعلیهالسلام در یک نوبت که رسول خداصلیاللهعلیهوآله، در حُجرة امسلمه بود و جبرئیل نیز نزد آن حضرت حضور داشت، ناگاه حسینعلیهالسلام داخل شد. در این هنگام، جبرئیل به رسول خداعلیهالسلام عرض کرد: امتت این فرزند تو را خواهند کشت! آیا خاک زمینی که در آن کشته خواهد شد نشانت ندهم؟ رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: آری. پس جبرئیل دست برد و مشتی از خاک کربلا را به آن حضرت داد، که به رنگ سرخ بود.169 رسول خدا نیز ام سلمه را از ماجرا با خبر ساخته، فرمود: جبرئیل مرا از اینکه امتم حسین را خواهند کشت آگاه ساخته، و این تربت را به من داده، هرگاه خون تازه در آن دیدی، بدان که حسین کشته شده است.امسلمه آن خاک را درون شیشهای نهاد. این شیشه و خاک درونش نزد امسلمه بود تا زمانی که امام حسینعلیهالسلام قصد خروج از مدینه کرد. امسلمه نزد حضرت رفته، با نگرانی، پیشگویی رسول خداصلیاللهعلیهوآله دربارة شهادت آن حضرت و جریان خاک را بازگو کرد. امامعلیهالسلام در پاسخش فرمود: اگر نروم نیز کشته خواهم شد! سپس دستی بر چشمان امسلمه کشید، و او، مکان شهادت امامعلیهالسلام و یارانش در کربلا را مشاهده کرد. در این هنگام امامعلیهالسلام مقداری از خاک کربلا را به امسلمه داد و فرمود: اگر این خاک و خاکی که رسول خداصلیاللهعلیهوآله داده، خونین شد بدان که من کشته شدهام.وی پس از عزیمت امامعلیهالسلام به کربلا، همواره به آن خاک مینگریست و عصر روز عاشورا آن را خونین یافت؛ ازاینرو، فریاد واحسینا وابن رسولالله سر داد. زنان مدینه نیز همراه او گریستند، و در مدینه آنچنان غوغایی بر پا شد که مثل آن دیده نشده بود.170 ب) یافت شدن خون، زیر سنگها و کلوخها بنابر نقل ابنقولویه از امام صادقعلیهالسلام، در جریان مواجهة هشامبنعبدالملک با امام باقرعلیهالسلام در شام، هنگامی که هشام دربارة چگونگی آگاهی مردمِ نواحی مختلف از قتل امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام پرسید، آن حضرت فرمود: در شب قتل امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام تا طلوع فجر، هیچ سنگی از روی زمین برداشته نشد جز اینکه زیر آن خون تازه یافتند. و این وضعیت در شب قتل هارون (برادر حضرت موسیعلیهالسلام) و یوشعبننون و شمعونبنحمون صفا و در شب بالا رفتن حضرت عیسیعلیهالسلام به آسمان و شب پس از قتل حسینبنعلیعلیهالسلام نیز به وقوع پیوسته است. با شنیدن این سخنان، چهرة هشام از خشم دگرگون شد و از امام باقرعلیهالسلام پیمان گرفت که تا او زنده است این روایت را برای کسی بازگو نکند!171 همچنین بنابه نقل ابنعساکر، هنگامی که عبدالملکبنمروان از فرزند رأس الجالوت (بزرگ عالمان مسیحی) دربارة علامت قتل امام حسینعلیهالسلام پرسید، او در پاسخ اظهار داشت: «هیچ سنگی در آن روز برداشته نشد جز اینکه زیر آن خون تازه مییافتند».172 این مضمون که پس از شهادت امام حسین علیه السلام، زیر هر سنگی که برداشتند خون تازه یافتند ـ به جز موارد یاد شدهـ در تعداد دیگری نیز از منابع شیعی و سنی به چشم میخورد.173 چنانکه گفته شد، در بعضی از روایات، وقوع این رویداد در ناحیة بیتالمقدس گزارش شده است. به عنوان نمونه، در روایت شیخ صدوق، از فاطمه بنت علیعلیهالسلام آمده که: «پس از قتل امام حسینعلیهالسلام هیچ سنگی در بیتالمقدس از زمین برداشته نشد جز آنکه زیر آن خون تازه یافتند!»174ابنقولویه نیز در روایتی، سخن فردی از اهالی شام را چنین گزارش کرده که گفته: «به خدا سوگند! ما اهالی بیتالمقدس و اطراف و نواحی آن، شامِ قتل امام حسینعلیهالسلام را چنین شناختیم که هیچ سنگ و کلوخی را برنداشتیم جز آنکه در زیر آن خون تازه و جوشان یافتیم».175 همین مضمون از محمد بن مسلم بن شهاب زُهْری ـ وابسته به دربار امویـ نیز نقل شده است؛ وی پس از آنکه این حقیقت را برای عبدالملکبنمروان بیان کرد، او نیز ضمن تأیید مطلب،176 زهری را از بازگویی آن برای دیگران منع نمود! و زهری این خبر را پس از مرگ وی بازگو کرد.177شاید بتوان گفت، سبب تأکید روایاتِ دستة دوم بر منطقة شام و نیز بیتالمقدس، حضورِ بیشترِ دشمنان اهلبیتعلیهمالسلام و غلبة خاندان اموی بر این مناطق بوده باشد. و به همین لحاظ، این رویداد در این مناطق، از نمودِ بیشتری برخوردار بوده است. [i]ج) خونین شدن آب چاهها و نهرها پیشتر به بارش خون از آسمان به دنبال شهادت امام حسینعلیهالسلام اشاره کردیم. طبیعی است اشیا و زمینی که چنین بارشی بر آن صورت گرفته سرخ رنگ شود. اما روایات دیگری حکایت از آن دارند که با شهادت آن حضرت، آب چاهها و برکهها و نهرها به رنگ خون درآمده است و در این روایات، سخنی از بارش خون در میان نیست. به عنوان نمونه از فردی به نام قرظةبنعبیدالله نقل شده که گفته: «روزی که امام حسینعلیهالسلام به قتل رسید، شترم به وادی رفت تا آب بنوشد اما آب وادی خونین بود!»178 از فرد دیگری به نام عمروبنزیاد نیز نقل شده که: «در روز قتل امام حسینعلیهالسلام چاههای ما مملو از خون شد!» 179 از نضرة أزدیه180 ـ از اهالی بصره181 ـ نیز نقل شده که گفته: پس از قتل امام حسینعلیهالسلام آسمان خون بارید و همه چیزمان، از جمله چاهها، ظروف و خمرههامان از خون پر شد!»182 و قریب به همین مضمون، از فردی به نام عماربنابیعمار نقل شده است. 183 در بعضی از متون نیز چنین میخوانیم: «صبحگاه روز پس از قتل امام حسینعلیه السلام، هر دیگی که غذا در آن طبخ کردند و نیز همة ظروف آب، خونین شد!»184با تأمل در روایات یاد شده میتوان گفت این حادثه بایستی در نقاط خاصی روی داده باشد. به عنوان مثال، در روایت نضرة أزدیه، به وقوع حادثه در ناحیة بصره اشاره شده است. و میدانیم که مردم این منطقه در آن زمان دارای گرایشهای عثمانی بوده و دشمنان اهل بیتعلیهمالسلام در آنجا سُکنی داشتند. روایاتی نیز که از خونین شدن ظروف آب یا محتویات دیگ غذا حکایت دارند بایستی درباره کسانی باشند که نقشی در وقوع حادثة کربلا داشتهاند؛ زیرا بر اساس روایاتی که پس از این خواهیم آورد، گوشت شتران به غارت رفته از حرم امام حسینعلیهالسلام به هنگام طبخ خونین شد! و نمیتوان پذیرفت که ظروف و غذا و آب شرب مردم همة نواحی، خونین شده باشد! [i]د) ریزش خون از درخت اممعبد[/b] اممعبد خزاعی، زنی بادیهنشین بود و در مسیر مکه به مدینه در خیمهای، سکونت داشت. رسول خداصلیاللهعلیهوآله در مسیر هجرت به مدینه به خیمة او رسید و به برکت قدوم مبارک آن حضرت، گوسفند لاغر و بیشیرِ اممعبد، دارای شیر فراوانی شد که همه حاضران نوشیده و سیراب شدند. سپس درخت عوسجهای (تمشک وحشی) که در کنار خیمه بود به برکت آب وضوی آن حضرت که به پای آن ریخت، جان تازهای گرفت، رشد کرد، خارهایش ریخت، ریشهاش قوی و شاخههایش فراوان شد و برگهای سبز و میوههای بزرگ و خوشبو یافت. این درخت پس از این ماجرا، در دلِ آن بیابان خشکیده، مایة برکت برای خانوادة اممعبد و رهگذران، و نیز موجب شفای بیماران بود. و حتی گوسفندان و شترانی که از برگ آن میخوردند فربه و پرشیر میشدند. بدین لحاظ، رفتهرفته، مردم آن نواحی، نام «مبارکه» را برای آن درخت برگزیدند.این وضعیت ادامه داشت تا اینکه روزی، مردم آن ناحیه، با کمال تعجب مشاهده کردند که میوههای درخت فرو ریخته و برگهایش زرد شده! و مدتی بعد، خبر رحلت رسول خداصلیاللهعلیهوآله در همان روزِ پژمردگی درخت، به آن ناحیه رسید. از آن پس، میوة درخت کمتر از قبل بود و کیفیت آن نیز به لحاظ بزرگی و طعم و بو، پایینتر! این وضع نیز تا سی سال استمرار داشت تا آنکه روزی، مشاهده شد که خارهای درخت بازگشته و همة میوههایش نیز فرو ریخته و از سرسبزی درخت نیز کاسته شده است. و به دنبال آن، خبر شهادت امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام به گوش مردم آن ناحیه رسید. مدت زیادی بدین منوال گذشت تا اینکه روزی مشاهده شد از ساقة درخت، خون تازه جاری شده و برگهای آن نیز به گونهای همچون خونابهای که از گوشت جاری است، خونین شده است! ازاینرو، مردم ناحیه، با خود میگفتند که حتماً امر عظیمی رخ داده است؛ و ناگاه در اوایل شب، صدای نالهای از سوی درخت شنیدند که این بیت را ترنّم میکرد: أیا ابنَ النبی و یا ابنَ الوصی ای فرزند نبی وای فرزند وصی ویا مِنْ بقیّة السادات الأکرمینا و ای کسی که باقیماندة سروران بزرگواری! و رفتهرفته صدای ناله و گریة بیشتری به گوش میرسید که آنچه گفته میشد چندان مفهوم نبود. و پس از این واقعه، خبر شهادت امام حسینعلیهالسلام به آن ناحیه رسید، و آن درخت نیز کاملاً خشکید و بادها و بارانهای بیابان آن را در هم شکستند و هیچ اثری از آن باقی نماند.185عبداللهبنمحمد انصاری (یکی از راویان این جریان) میگوید: در مدینه، دعبلبنعلی خزاعی را ملاقات و این خبر را برایش بازگو کردم. و او در تأیید خبر، از طریق پدر و جد و سپس مادر جدش (سعیده بنت ماری الخزاعیه) نقل کرد که او، آن درخت را دیده و در عصر امام علیعلیهالسلام از میوهاش نیز خورده است.186 [i]ه ) ریزش خون از دیوار دارالامارة کوفه[/b] بنا به نقلی از حاجب و دربان ابنزیاد، هنگامی که سر مطهر امام حسینعلیهالسلام را به دارالامارة کوفه وارد کرده و مقابل ابنزیاد نهادند، نگاه این دربان به دیوارهای دارالاماره جلب میشود و مشاهده میکند که از دیوارها خون جاری شده است187 برخی از منابع، این ماجرا را از ایوببنعبیداللهبنزیاد گزارش کردهاند. 188 و بعید نیست که وی نیز همچون دربانِ پدرش، شاهد این صحنه بوده باشد.. [i]بررسی روایات[/b] بهجز آنچه گذشت، روایات دیگری نیز ـ بهویژه در منابع اهل سنتـ به چشم میخورد. 189 در یک نگاه کلی به مجموع روایات، با توجه به وجود روایات صحیحه و نیز کثرت گزارشها، اصل پیدایش خون در نقاط مختلف پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام جای تردید ندارد.اما در خصوص برخی از روایات، همچون ریزش خون از دیوار دارالامارة کوفه که راوی آن، دربان یا فرزند ابنزیاد است، و یا روایت ریزش خون از درخت اممعبد که سند معتبری ندارد، و یا خونین شدن آب چاهها و نهرها که اخبار آحاد، از راویانی ـ بعضاًـ مجهول بر آن دلالت دارند، باید گفت با توجه به امکان رخداد این حوادث و عدم استحالة عقلی و بلکه تأیید آنها با روایات متعددی که حکایت از پیدایش خون در نقاط مختلف ـ همچون زیرسنگها و کلوخهاـ دارند، میتوان نسبت به وقوع این حوادث اطمینان نسبی یافت. هرچند اگر این روایات بهخودیخود ـ و بیتوجه به شواهد و مؤیداتـ بررسی شوند برای اثبات مطلب کافی نخواهند بود. پی نوشت: 145. بنگرید به: اصغر قائدان، مقالة «تأملی چند پیرامون گزارش حادثة کربلا در منابع مورخان اهل سنت»، مجموعه مقالات کنگره بینالمللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، ص70ـ72. نگارنده مقاله پس از ارائة فهرستی از حوادث خارقالعاده که در منابع اهل سنت نقل شده، چنین میگوید: «نکتهای که در راستای ذکر این معجزات و خوارق، قابل توجه میباشد، این که جای بسی تعجب است که چگونه مورخان یاد شده که در ذکر حوادث قیام حسینی بعضاً از ثبت انگیزههای حقیقی قیام و بهویژه سخنان امامعلیهالسلام غافل شدهاند برای ذکر این همه معجزات و غرایب که به هیچ روی با عقل و استدلال و سند قابل اثبات نیست، دقت به خرج داده و به طور مفصل به ثبت آن میپردازند. جای بسی تعجب است چگونه این مورخان که چندان هم قائل به مقام و قداست ویژه و فوقالعاده برای امام حسینعلیهالسلام نبودهاند، به ذکر این معجزات در شأن آن حضرت و یارانش پرداختهاند، در حالی که مورخان شیعی و علاقهمندان به خاندان عصمت و طهارت چنین نکردهاند؟ 146. سیدعبدالله حسینی، معرفی و نقد منابع عاشورا، ص119ـ120. 147. اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایة والنهایة، ج8، ص219. 148. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص161، باب 24، ح2. 149. ابیبکر احمدبنحسین بیهقی، السنن الکبری، ج3، ص337. 150. سخن علامه مجلسی در این باره چنین است: رأیت فی کثیر من کتب الخاصة و العامة وقوع الکسوف و الخسوف فی یوم عاشوراء و لیلته(محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج 55، ص 153). 151. ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص356، ح293 / علیبنعیسی اربلی، کشف الغمة، ج2، ص268 / شمسالدین ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص15ـ16. 152. علاوه بر منابع پیش گفته، بنگرید به: محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص213 / سلیمانبناحمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص114 / جلالالدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص207 / احمدبنمحمد ابنحجر هیثمی، الصواعق المحرقه، ج2، ص 568. 153. محمدبنمنیع ابنسعد، الطبقات الکبری، ج 1 ص 142 / احمدبنمحمدبنخالد برقی، المحاسن، ج2، ص 313، ح 31 / محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، تحقیق علیاکبر غفاری، ج 3، ص 208، ح 7. 154. علیبنموسی ابنطاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 75. 155. ... انه لما قتل جدّی الحسین صلواتالله علیه مطرت السماء دماً و تراباً احمر... (محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، عیون اخبار الرضاعلیهالسلام، ج 2، ص 268). 156. محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، الامالی، ص177ـ178. 157. همو، الامالی، ص189ـ190 / همو، علل الشرایع، ج 1، ص 228. 158. لما قتل الحسینبنعلیعلیهالسلام أمطرت السماء تراباً أحمرً (جعفربنمحمد جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص183). 159. وسقط التراب الاحمر (ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص354، ح288). 160. محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، الامالی، ص178 و 189. 161. محمدبنحسن طوسی، الامالی، ص330، ح106. 162. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج45 ص215 ح 38. 163. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص160، باب 24، ح2. 164. قاضی نعمان تمیمی مغربی تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص166. 165. لما قتل الحسین احمرت السماء من اقطارها ثم لمنزل حتی تفطّرت و قطرت دماً (محمد بن احمد دولابی، الذریة الطاهرة النبویة، ص135). 166. قاضی نعمان تمیمی مغربی تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص166. 167. محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص212 / دربارة بارش خون از آسمان، به جز منابع پیش گفته، بنگرید به: اسماعیلبنابراهیم بخاری، التاریخ الکبیر، ج4، ص 129ح2202 / عبدالرحمان ابنابیحاتم رازی، الجرح و التعدیل، ج4، ص216 / ابوحاتم محمد ابنحبان، الثقات، ج4، ص329 / یحییبنحسن ابنبطریق، العمدة، ص405 / ابننما، مثیر الاحزان، ص63 و قندوزی، ینابیع المودة، ج3، ص20. 168. برای نمونه بنگرید به: حافظبنعبداللهبنمحمد ابنابیشیبه، المصنف، ج8، ص632، ح258 / طبری، دلائل الامامة، ص180 / طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص428 / محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج3، ص213 / ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص245، ح220 / خوارزمی، مقتل الحسینعلیهالسلام، ج2، ص107ـ108، ح33 / طبری، ذخائر العقبی، ص147 / زرندی حنفی، نظم درر السمطین، ص215 / مجلسی، بحار الانوار، ج44، ص241، ح34. 169. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص128، باب17، ح2. 170. احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص246 / علیبنیونس بیاضی عاملی، الصراط المستقیم، ج2، ص179. 171. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص158ـ160. 172. ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص364. 173. بنگرید به: طبری، دلائل الامامة، ص178 / محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص218 / ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص355 / ابنحجر هیتمی، الصواعق المحرقه، ج2، ص568. 174. محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، الامالی، ص231. 175. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص161، باب 24، ح2. 176. ابننما، مثیر الاحزان، ص63 / اربلی، کشف الغمه، ج2، ص268 / ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص16. 177. شیروانی، مناقب اهل البیت علیهم السلام، ص249. 178. محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص212. 179. قاضی نعمان تمیمی مغربی تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص166. 180. وی را از اصحاب امیر مؤمنان علیعلیهالسلام برشمردهاند؛ بنگرید به: رجال الطوسی، ص89.. 181. ابوحاتم محمد ابنحبان، الثقات، ج5، ص487. 182. همان، ص487 / ابنسعد، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام من طبقات ابنسعد، ص90 / محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص212 / طبری، ذخائر العقبی، ص145. 183. محمدبنحسن طوسی، الامالی، ص330. 184. زرندی حنفی، نظم درر السمطین، ص220. 185. خوارزمی در مقتل الحسین ج2 ص111 ح 44 این جریان را به صورت مسند و مفصل نقل کرده است؛ ابن شهرآشوب نیز در مناقب آل ابیطالب، ج1 ص 105ـ106 این خبر را به صورت خلاصه نقل کرده، و قطبالدین راوندی با اختصار و اندکی تغییر در الخرائج و الجرائح، ج1 ص146ـ147 ح234 آن را نقل کرده است. همچنین علامه مجلسی به نقل از برخی کتب مناقب معتبر، این خبر را در بحار الانوار، ج45، ص 233-235، به تفصیل، و در ج 19 ص 75-76 به صورت خلاصه آورده است. 186. خوارزمی، مقتل الحسینعلیهالسلام، ج2، ص113ـ114 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص235. 187. ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص361 / طبری، ذخائر العقبی، ص145. 188. محمدبنیوسف صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج11، ص80.. 189. به عنوان نمونه بنگرید به: حافظبنعبداللهبنمحمد ابنابیشیبه، المصنف، ج8، ص633 / کمالالدین و تمام النعمة، ص532 / محمدبنسلیمان کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنینعلیهالسلام، ج2، ص26 / سلیمانبناحمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص111 / خوارزمی، مقتل الحسینعلیهالسلام، ج1 ص241 / ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ج14، ص274 / قطبالدین رواندی، قصص الانبیاء، ج3، ص1144 / / مجلسی، بحار الانوار، ج44، ص252. محمدرضا جباری/دانشیار گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدسسره). منبع: فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره 23 ادامه دارد................. صلوات یا الله |
|||
|
|
۶:۲۷, ۸/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۱ ۶:۲۹ توسط mohammad reza.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بررسی رخدادهای شگفت پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام - بخش دوم مؤید این توجیه، سخن سیوطی است که مدت سرخی همچون «ملاحف معصفره» را هفت روز ذکر میکند، سپس میگوید که آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسینعلیهالسلام سرخرنگ بود، و در نهایت اظهار میدارد که این سرخی همچنان در آسمان رؤیت میشود. بنابراین، باید میان سرخی هفت روز اول و شش ماه اول و سرخی پس از آن تفاوتی بوده باشد.بخش قبلی [i]4.گریة اجزای نظام هستی[/b] در روایات متعددی چنین آمده که پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام، زمین، آسمان و دیگر اجزای نظام هستی بر کشته شدنش گریستند. فراوانی این روایات به گونهای است که جای تردیدی دربارة اصل این رخداد باقی نمیگذارد، و مهم، مفهوم و معنای این گونه روایات است. این روایات، به جز اهلبیتعلیهمالسلام و اصحاب آنان، از طریق اهل سنت نیز نقل شدهاند.در روایاتِ رسیده از اهل بیتعلیهالسلام، معمولاً به آیة 29 از سورة دخان اشاره شده است که مربوط به هلاکت فرعون و قوم است: «پس آسمان و زمین بر آنان نگریستند و آنان از مهلتیافتگان نبودند». سپس در ادامة این دسته روایات آمده است که در طول تاریخ، آسمان و زمین، تنها بر دو تن گریستند که عبارتند از: یحییبنزکریاعلیهالسلام و حسینبنعلی؛ جعفربنمحمدبنقولویه قمی(محدث بزرگِ شیعه در قرن چهارم) در باب بیست و هشتم کتاب کامل الزیارات، با عنوان «بکاء السماء والارض علی قتل الحسین علیه السلام و یحییبنزکریاعلیه السلام » بیست و هفت روایت در این باره آورده است. 1 و بابهای دیگری نیز با عنوانهای «بکاء جمیع ما خلق الله علی الحسینعلیهالسلام » با نه روایت، و«بکاءالملائکة علی الحسینعلیهالسلام » با بیست روایت و «نوح الجن علی الحسینعلیهالسلام » با ده روایت به چشم میخورد. 2در دومین روایت باب بیست و هشتم که به طور مسند از ابراهیم نخعی نقل شده، آمده که روزی امیر مؤمنان علیعلیهالسلام وارد مسجد شد و در گوشهای نشست و اصحابش نیز گرد او حلقه زدند. در این هنگام، فرزندش حسینعلیهالسلام وارد مسجد شد و نزد پدر رفت. امیر مؤمنانعلیهالسلام در حالی که دست مبارکش را بر سر فرزندش نهاده بود فرمود: «فرزندم! خداوند اقوامی را در قرآن کریم مورد سرزنش قرار داده و فرموده: فما بکت علیهم السماء والارض وماکانوا منظرین؛ آنگاه حضرت افزود: به خداوند سوگند، تو را خواهند کشت، سپس آسمان و زمین بر تو خواهند گریست». 3 از این روایت برمیآید که تمامی آنچه در آسمان و زمین است بر قتل امام حسینعلیهالسلام گریسته است. این معنا، طبق روایت مفصلی از امام صادقعلیهالسلام خطاب به زراره به صورت واضحتری بیان شده است. در این روایت میخوانیم:«ای زراره! آسمان، چهل روز بر حسینعلیهالسلام با خون گریست، و زمین چهل روز با سیاهی برحسینعلیهالسلام گریست. و خورشید چهل روز، با کسوف و سرخی بر حسینعلیهالسلام گریست. و همانا کوهها از هم پاشیدند، و دریاها متلاطم شدند. و فرشتگان چهل روز بر حسینعلیهالسلام گریستند...».4 در روایت دیگری از امام صادقعلیهالسلام میخوانیم که: «پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، و آنچه از مخلوقات الهی در بهشت و دوزخ قرار دارند، و آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود همگی بر ابیعبداللهعلیهالسلام گریستند، به جز سه چیز که بر آن حضرت نگریستند...».5آن حضرت سپس در پاسخِ راوی، آن سه چیز را بصره و دمشق و آل عثمانبنعفان معرفی فرمود. در روایت ابوبصیر از امام باقرعلیهالسلام نیز آمده که انس و جن و پرندگان و وحوش بر امام حسینعلیهالسلام به گونهای گریستند که اشکشان جاری شد.6 آن حضرت در روایتی دیگر، پس از اشاره به آیة لَم نَجْعَل لَهُ من قبل سمیاً و اینکه حضرت یحییعلیهالسلام و امام حسینعلیهالسلام پیش از خود، هم نامی نداشتهاند، فرمود: «و آسمان و خورشید، چهل روز بر آن دو گریستند، و گریة آنها به این صورت بود که خورشید هنگام طلوع و غروب، سرخرنگ میشد».7در روایت فاطمه بنت علیعلیهالسلام نیز میخوانیم: «... نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ ـ همچون ملحفههای رنگینـ مشاهده میشد. و اینچنین بود تا زمانی که علیبنالحسینعلیهالسلام به همراه زنان از شام خارج شد و سر امام حسینعلیهالسلام به کربلا بازگردانده شد.»8 دربارة گریة وحوش نیز روایتی توسط حارث اعور از امیر مؤمنان علیعلیهالسلام نقل شده که حضرت پیشگویی کرده، فرمود: «پدر و مادرم فدای حسین که در پشت کوفه کشته خواهد شد. به خدا سوگند، گویا انواع وحوش را مینگرم که گردنهایشان را به سوی قبر او کشیده و بر او میگریند و شب تا به صبح در رثای او میگریند. پس هرگاه وحوش چنیناند، مبادا شما در حق او جفا کنید».9گریة آسمانها و زمینهای هفتگانه، بر شهادت امام حسینعلیهالسلام، در روایت معروف ابنشبیب از امام رضاعلیهالسلام نیز به چشم میخورد. 10 چنان که گذشت، پیش از رخداد کربلا، امیر مؤمنان علیعلیهالسلام پیش گوییهایی دربارة اصل حادثه و حوادث شگفتِ پس از آن داشت؛ از این رو، بعضی از خواص اصحاب آن حضرت نیز شنیدههای خود در این باره را، پیش از رخداد کربلا، برای دیگران بازگو میکردند. به عنوان نمونه، هنگام تبعید ابوذر به ربذه، توسط عثمان، برخی از مردم به ابوذر گفتند: «دل خوشدار، که این سختیها در راه خدا اندک است». و ابوذر، در پاسخ، ضمن تصدیق این سخن، اظهار داشت: ولکن شما نسبت به قتل حسینعلیهالسلام چه خواهید کرد؟ به خداوند سوگند، در اسلام پس از قتل خلیفه (یعنی امیر مؤمنان علیعلیهالسلام) کشتهای بزرگتر از او نخواهد بود. و خداوند شمشیر انتقام خود را به وسیلة فردی از ذریة حسینعلیهالسلام بیرون خواهد کشید. و اگر میدانستید که بر ساکنان دریاها و کوهها و بیشهها، جنگلها و صخرهها، و اهل آسمان، در نتیجة قتل او چه میگذرد، آنچنان میگریستید که جان از کالبدتان خارج شود.11 میثم تمار نیز در بیانی مشابه، از گریة همه چیز بر شهادت امام حسینعلیهالسلام، حتی وحوش بیابانها، ماهیان دریاها، پرندگان آسمانها، خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، زمین، مؤمنان از انس و جن، تمامی ملائکة آسمانها و زمینها، رضوان(نگاهبان بهشت)، مالک (نگاهبان دوزخ) و حاملان عرش خبر داد.12در منابع اهل سنت نیز روایات زیادی دربارة گریة اجزای نظام هستی بر شهادت امام حسینعلیهالسلام با مضامینی مشابه آنچه گذشت، به چشم میخورد که به عنوان نمونه، سخن سیوطی در این باره را نقل میکنیم. وی صرفاً اشارهای گذرا به شهادت امام حسینعلیهالسلام کرده و میگوید: قلب، تحمل ذکر تفصیل این داستان را ندارد و سپس به حوادث پس از شهادت پرداخته و میگوید:آنگاه که حسینعلیهالسلام به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها، همچون ملحفههای رنگین بود، و ستارگان به یکدیگر بر میخوردند. قتل حسینعلیهالسلام در روز عاشورا رخ داد و در این روز خورشید کسوف کرد و آفاق آسمان تا شش ماه پس از قتل او سرخرنگ بود. و این سرخی، پس از آن روز نیز همچنان در آسمان دیده میشود، در حالی که پیش از قتل حسینعلیهالسلام چنین چیزی در آسمان دیده نمیشد. 13گریستن هستی بر شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام، در اشعار شعرای اسلامی نیز انعکاس یافته است. به عنوان نمونه، سیدحمیری در این باره چنین سروده: بَکتْ الارضُ فقدَه و بَکتْه بَکتا فقدَه اربعین صباحا باحمرارٍ له نواحی السماء کلَّ یوم عند الضحی والمساء «زمین بر فقدان حسینعلیهالسلام گریست و نواحی آسمان نیز با سرخی بر او گریست. این دو(زمین و آسمان ) تا چهل روز، هر صبح و شام در فقدان حسینعلیهالسلام گریستند».14مضامین مشابهی، در اشعار دیگر شعرای شیعی و غیرشیعی به چشم میخورد. به عنوان نمونه، ابوالعلاء مَعری چنین سروده است: وعلی الدهر من دماء الشهیدین وهما فی اواخر اللیل فجران علی ونجله شاهدان وفی اولیاته شفقان «خونهای آن دو شهید، یعنی علی و پسرش، دو حجت و گواه بر روزگارند. که در اواخر شب، همچون دو فجر، و در اوایل شب، همچون دو شفق هستند».و سلیمان بن قتّه عدوی نیز چنین سروده: مررت علی ابیات آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ألم تَرَ أن الشمس اضحَتْ مریضة فلم أرهَا امثالها یوم حلّت لفقد حسین والبلاد اقشعرّتْ «بر خانههای آل محمد گذر کردم اما آنها را بسان روزهای آغازین ندیدم. آیا نمی بینی که خورشید از شهادت حسینعلیهالسلام بیمارگون شده و شهرها به لرزه در آمده اند؟»15 [i]بررسی روایات[/b] فراوانی روایاتِ مربوط به گریة اجزای نظام هستی بر شهادت امام حسینعلیهالسلام اصلِ وقوع این رخداد را تردیدناپذیر کرده است؛ ضمن اینکه بعضی از این روایات، اسناد قابل قبولی نیز دارند. اما در مقام بررسی و تحلیل محتوایی این گروه از روایات چند موضوع شایان توجه است:نخست آنکه مدت زمانِ گریة اجزای هستی بر شهادت امام حسینعلیهالسلام در این روایات، متفاوت آمده است. در روایات نقل شده از معصومانعلیهمالسلام سه گونه تعبیر دیده میشود: مقید نبودن به زمانی خاص، قید یک سال و قید چهل روز، که روایات دستة سوم از تعداد بیشتری برخوردار است. اما در روایات نقل شده از اصحاب ائمهعلیهمالسلام، روایت ابوذر و میثم تمار، عاری از هرگونه تقیید زمانی است و روایت فاطمه بنت علیعلیهالسلام به زمان بازگشت اهل بیتعلیهمالسلام به مدینه مقید است. در روایات موجود در منابع اهل سنت نیز چند گونه تعبیر به چشم میخورد: مقید نبودن به زمانی خاص، مدت چند روز، یک ماه، چهل روز، دو یا سه ماه و بالاخره یک سال و نه ماه. در توجیه اختلاف مربوط به مدت گریة اجزای عالم هستی، میتوان گفت که هرچه به زمان رخداد حادثه نزدیکتر میشویم نشانههای تأثر عالم هستی آشکارتر است؛ ازاینرو، حوادثی همچون کسوف، بادهای سرخ و سیاه، بارش خون و خاکستر، بلافاصله پس از حادثه رخ داده است. مثلاً در برخی روایات، سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت امامعلیهالسلام به «علقم» (خون بسته)، یا به «وردة کالدهان» (چرم دباغیشده به رنگ سرخ)، یا به «ملاحف معصفره» (ملحفههای رنگشده با شیرة گل سرخ رنگی به نام مُعَصْفَر) تشبیه شده است؛ و این وضعیت در روزهای بعد ادامه نیافته است. مؤید این توجیه، سخن سیوطی است که مدت سرخی همچون «ملاحف معصفره» را هفت روز ذکر میکند، سپس میگوید که آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسینعلیهالسلام سرخرنگ بود، و در نهایت اظهار میدارد که این سرخی همچنان در آسمان رؤیت میشود. بنابراین، باید میان سرخی هفت روز اول و شش ماه اول و سرخی پس از آن تفاوتی بوده باشد. نکته دیگر در روایات یاد شده، تبیین محدودة گریان از نظام هستی بر شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام است. دقت در تعابیر به کار رفته در این روایات نشان میدهد که این حادثه چگونه بر پهنة عظیم هستی تأثیرگذار بوده است. تعابیر به کار رفته چنین است: آسمانها و زمینهای هفتگانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، خورشید، ستارگان، آنچه دیده میشود و آنچه دیده نمیشود، بهشت، دوزخ، ارکان آسمان، پهنة زمین، دریاها و ساکنان آنها، ماهیان اعماق دریاها، کوهها و بیشهها و کوهپایهها، جنگلها و صخرهها، درختان با شاخههایشان، تمامی فرشتگان آسمان و زمین، وحوش بیابان، مؤمنان انس و جن، رضوان، مالک، حاملان عرش، کعبه، مقام ابراهیم و مشعر الحرام بر امام حسینعلیهالسلام گریستند. اما گریة موجودات بیجان و جمادات چگونه توجیهپذیر است؟ آیا این گونه روایات را باید بر معنای کنایی و تخیلی و تمثیلی حمل کنیم؟یا آنکه میتوان مفهومی حقیقی از آنها استنباط کرد؟با توجه به دشواری درک گریة موجودات بیشعور، روایات یاد شده را برخی با تقدیر گرفتن یک مضاف توجیه کردهاند مثلاً: بکت السماوات والارضون را به بکی اهل السماوات والارضون تفسیر کردهاند. برخی نیز آن را تعبیری کنایی دانستهاند. برخی دیگر، آن را رسمی باقی مانده از عصر جاهلی دانستهاند که برای تعظیم فقدان برخی شخصیتها، این تعابیر را به کار میبردهاند.16 به نظر میرسد اگر آیاتی همچون: انْ مِنْ شیء إلّا یسبِّح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم(اسراء: 44) و یسبّح لله ما فی السماوات والارض(جمعه: 1) را بدون هرگونه توجیه و تأویلی معنا کنیم، چنان که اجزای هستی، تسبیحگوی حق میتواند باشد، وهمین، حکایت از گونهای شعور درآنها دارد، همینها میتوانند بر شهادت شخصیتی چون ابیعبداللهعلیهالسلام گریان باشند. اما گریة هرچیز متناسب با هموست: ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم با شما نامحرمان ما خامُشیم17 اما این که گریة اجزای نظام هستی ـ بر اساس روایات یاد شدهـ اختصاص به امام حسینعلیهالسلام و حضرت یحییعلیه السلام داشته، نیز نشانهای دیگر از عظمت شهادت امام حسینعلیهالسلام است. چرا که حتی شهادت حضرت یحییعلیهالسلام نیز تأثیری همچون شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام بر اجزای نظام هستی نداشته است. شایان ذکر است که بر اساس برخی روایات، بخشهای محدودی از اجزای هستی بر مرگ مؤمن گریه میکنند. بنا به نقل انسبنمالک از رسول خداصلیاللهعلیهوآله نقل شده است: «هر مؤمنی را در آسمان دری است که محل صعود اعمال و نزول رزق اوست، و به هنگام مرگ مؤمن، این بخش از آسمان و نیز محل نماز مؤمن در زمین، بر مرگش میگریند!»18 [i]5. گریه و عزای پیامبران و فرشتگان[/b] اگر شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام اجزای مختلف عالم هستی را به گریستن واداشت، امر غریبی نیست که انبیای الاهی، فرشتگان و جنیانِ باایمان نیز بر این مصیبت بزرگ بگریند و عزادار شوند. این حقیقت را میتوان از روایات متعددی که در منابع شیعی و سنی نقل شده، به دست آورد. در ادامة مباحث، چند نمونه از این روایات را نقل میکنیم. ابنقولویه قمی، روایت مسندی را از ابوبصیر بدین مضمون نقل کرده است: نزد امام صادقعلیهالسلام بودم و با آن جناب سخن میگفتم که فرزند حضرت وارد شد. آن حضرت او را بوسید و به خود چسبانید و فرمود: خداوند کوچک بدارد آنکه شما را کوچک کند و انتقام کشد از آنکه شما را تنها گذارد و خوار سازد. و لعنت کند آنکه شما را به قتل رساند، و خداوند ولی و حافظ و یاریکنندة شما باشد. همانا گریة زنان و انبیا و صدیقین و شهدا و فرشتگان آسمان برای شما بسیار بوده است. سپس حضرت گریست و فرمود:ای ابابصیر، هرگاه به اولاد حسینعلیهالسلام مینگرم، به علت آنچه بر پدرشان (حسینعلیهالسلام ) و بر ایشان گذشته، خودداری نتوانم کرد....19 ابنقولویه روایت دیگری را از امام صادقعلیهالسلام نقل کرده که طی آن، به گریة صدیقة کبریسلاماللهعلیها به همراه هزار پیامبر و هزار صدیق و هزار شهید و هزاران هزار تن از کرّوبیان بر شهادت امام حسینعلیهالسلام اشاره شده است.20اما درباره گریه فرشتگان ـ به جز آنچه گذشت ـ روایات زیادی در منابع به چشم میخورد.21 این معنا، در خطبة امام سجادعلیهالسلام در مجلس یزید در قالب این جملات آمده که: «من فرزند کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند».22همچنین در خطبة آن حضرت به هنگام ورود کاروان اسرای اهلبیتعلیهمالسلام به مدینه چنین آمده: ای مردم! کدام یک از مردانتان پس از قتل حسینعلیهالسلام دلشاد خواهد بود؟ و کدامین قلب غیرمحزون؟ و کدامین چشم، بیاشک؟ در حالی که هفت آسمان بر او گریستند و دریاها با امواجشان، و آسمانها با ارکانشان، و زمین به وسعتش، و درختان به شاخههایشان، و ماهیان در عمق دریاها و ملائکه مقرب الهی و همة اهل آسمانها....23 در روایت ابوحمزه ثمالی از امام باقرعلیهالسلام نیز میخوانیم که پس از شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام، فرشتگان با گریه و ناله و ضجّه از خداوند، انتقام خون آن حضرت را خواستار شدند، و خداوند نیز در پاسخ فرشتگان، از انتقامگیری توسط قائم آلمحمدعجلالله تعالی فرجهالشریف خبر داد.24ابنقولویه روایات متعددی از امام باقرعلیهالسلام و امام صادقعلیهالسلام نقل کرده که از حضور تعداد زیادی فرشته با هیئت غبارآلود و عزادار بر سر قبر امام حسینعلیهالسلام در تمامی ساعات شبانهروز خبر دادهاند و آنان به گریه برای مظلومیت آن حضرت و نیز دعا برای زوّار او مشغولند. 25 روایت صفوان جمال از امام صادقعلیهالسلام در این باره را مرور میکنیم؛ وی چنین نقل کرده: در مسیر مدینه به مکه در محضر امام صادقعلیهالسلام بودم و آن حضرت را محزون و شکسته و غمناک دیدم. علت را جویا شدم، فرمود: اگر آنچه من میشنوم را میشنیدی چنین پرسشی نمیکردی! عرض کردم: چه میشنوید؟ فرمود: نالة فرشتگان و نفرین آنان بر قاتلان امیر مؤمنان علیعلیهالسلام و قاتلان حسینعلیهالسلام، و نالة جنیان و گریة فرشتگانی که دور قبر حسینعلیهالسلام هستند و به شدت در جزع و فزعاند. با این وجود، چه کسی میتواند غذا و نوشیدنی و خواب گوارایش باشد؟!26 [i]6. گریه و عزای جنیان مؤمن[/b] جنیان مومن نیز ـ بر اساس روایات متعددـ در کنار دیگر موجودات نظام هستی عزادار امام حسینعلیهالسلام بوده و هستند. اینکه امام صادقعلیهالسلام «جمیع ما خلق الله» را گریان بر امام حسینعلیهالسلام معرفی کرد27 شامل جنیان نیز میشود. در روایت ابوبصیر از امام باقرعلیهالسلام نیز خواندیم که: «انس و جن و پرندگان و وحوش، آنچنان بر حسینعلیهالسلام گریستند که اشکشان سرازیر گشت».28به جز این گونه روایات، در برخی از روایات دیگر، کسانی شنیدههای خود از نوحهسرایی و گریه و عزای جنیان را گزارش کردهاند، که امسلمه ـ همسر گرامی رسول خداصلیاللهعلیهوآله ـ از این جمله است. وی روزی به خادمش گفت: گویا فرزندم (حسینعلیهالسلام ) کشته شده است، زیرا پس از رحلت رسول خداصلیاللهعلیهوآله صدای گریه و نوحة جنیان را نشنیده بودم جز دیشب که شنیدم میگفتند:ای دیدة من با جدیت گریه کن، و پس از من چه کسی بر شهدا خواهد گریست؟ و چه کسی خواهد گریست بر گروهی که مرگ آنان را در حال حکومت یک برده29به سوی خداوند قاهری حرکت میدهد.30 ابنقولویه در کتاب کامل الزیارات بابی تحت عنوان «نوح الجنّ علی الحسین» مشتمل بر ده روایت گشوده که روایت پیشین از امسلمه از آن جمله است. در منابع روایی و تاریخی اهل سنت نیز نمونههای متعددی در این باره به چشم میخورد؛ از جمله، روایت ابوجناب کلبی است که چنین نقل کرده:به کربلا رفتم و به یکی از اشراف آنجا گفتم: شنیدهام شما صدای نوحة جن را میشنوید! گفت: در اینجا کسی نیست که صدای آنان را نشنیده باشد. پرسیدم: چه شنیدهای؟ گفت: شنیدم که میگفتند: مسح الرسول جبینه ابواه من عُلیا قریش فله بریق فی الخدود وجدّه خیر الجدود31 در برخی گزارشها نیز آمده که مردم پس از شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام در بعضی مناطق ندای هاتفی غیبی را شنیدهاند که اشعاری در رثای آن حضرت میخوانده، اما صاحب صدا را نمیدیدهاند. بعید نیست اینگونه نداها نیز از جنیان بوده، و امکان آن نیز هست که فرشتگان و مأموران غیبی خداوند چنین نداهایی را سر داده باشند. بنا به نقل ابنقولویه یکی از اهالی بیتالمقدس، شبانگاه پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام، ندای هاتفی غیبی را میشنیدند که میگفت: اترجو امة قتلت حسیناً معاذ الله لانلتم یقیناً قتلتم خیر من رکب المطایا شفاعة جدّه یوم الحساب شفاعة احمد و ابیتراب وخیر الشیب طرّا والشباب32 [i]7. گریه و عزای حیوانات[/b] پیشتر، روایت حارث اعور از امیر مؤمنانعلیهالسلام دربارة گریة وحوش و حیوانات بر شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام را نقل کردیم.33 به جز این، روایات دیگری نیز در دست است که از عزای بعضی حیوانات برای آن حضرت به صورت مستمر و همیشگی حکایت دارند. به عنوان نمونه، روایت سکونی از امام صادقعلیهالسلام را که در برخی منابع معتبر شیعه آمده، نقل میکنیم. آن حضرت دربارة نوعی کبوتر ـ معروف به کبوتران راعبی (منسوب به سرزمین راعب، یا کبوترانی با صدای قوی و دارای رعب) ـ فرمود: «کبوتران راعبی را در خانههایتان نگهداری کنید، چراکه قاتلان حسینعلیهالسلام را لعن میکنند. وخدا قاتلش را لعن کند».34 در روایتی مشابه، از داوودبنفرقد چنین نقل شده:در خانة امام صادقعلیهالسلام نشسته بودم که ناگاه صدای کبوتر راعبی بلند شد. حضرت نگاهی به من کرد و فرمود:ای داوود! آیا میدانی این پرنده چه میگوید؟ عرض کردم: نه، فدایت گردم. فرمود: بر قاتلان حسینعلیهالسلام نفرین میکند. این پرندهها را در خانههایتان نگهداری کنید.35عجیبتر، روایات مربوط به «جُغد» است. ابنقولویه، طی حدیثی مسند از حسینبنابیغُندُر چنین نقل کرده است:روزی امام صادقعلیهالسلام از اصحابش پرسید: آیا کسی از شما، جغد را به هنگام روز مشاهده کرده؟ گفتند: خیر، جز در هنگام شب دیده نمیشود. حضرت فرمود: این حیوان همواره در نقاط آباد میزیست، ولی از زمان قتل حسینعلیهالسلام با خود عهد کرد که در نقاط آباد زندگی نکند و جز در خرابهها به سر نبرد. این حیوان تمام روز را روزهدار و حزین است تا اینکه شب در رسد و در دل شب تا صبح برای حسینعلیهالسلام ناله سر میدهد.36 روایت مسند ابنقولویه از علیبنصاعد بربری (متولی قبر امام رضاعلیهالسلام) و او از پدرش، و او از امام رضاعلیهالسلام گویاتر از روایت پیشین است. ترجمة این روایت چنین است:روزی به حضور امام رضاعلیهالسلام رسیدم. آن حضرت پرسید: مردم دربارة جغدها چه نظری دارند؟ عرض کردم: آمدهایم از شما بپرسیم. فرمود: این حیوانات در زمان رسول خداصلیاللهعلیهوآله در خانهها و قصرها میزیستند و هنگام غذا در برابر مردم نشسته و از غذاهایی که مقابلشان میانداختند خورده و از آب سیراب میشدند، سپس به لانة خود باز میگشتند. اما پس از قتل حسینعلیهالسلام از آبادیها خارج و به خرابهها و کوهها و بیابانها رفتند و گفتند: چه بد امتی هستید شما، که فرزند دختر پیامبرتان را کشتید و ما از شما بر خودمان ایمن نیستیم.37 [i]8. تبدل اشیای به غارت رفته از حرم حسینیعلیهالسلام[/b] در بخش دیگری از روایات حاکی از حوادث شگفتِ پس از شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام میخوانیم که اشیای به غارت رفته از حرم حسینیعلیهالسلام تبدیل به چیزهایی شدند که برای غارتگران دیگر فایدهای به دنبال نداشت و بلکه هشداری نسبت به بزرگی گناهی بود که مرتکب شده بودند. این گونه روایات هر چند در منابع شیعی نیز به چشم میخورند اما بیشتر، در منابع سنی همچون تاریخ دمشق و غیر آن یافت میشوند. ممکن است ـ چنان که در مباحث آغازین این نوشتار گذشتـ برخی، فراوانی نقل اینگونه روایات توسط کسانی چون ابنعساکر را تلاشی برای انحراف اذهان از فلسفة اصلی و ماهیت قیام حسینیعلیهالسلام توسط نویسندگان غیرشیعی حمل کرده و در اصل ماجرا تردید کنند.اما همان گونه که پیشتر اشاره شد، چنین نظریهای پذیرفتنی نیست، و نظر درست آن است که بگوییم عظمت این رویداد و فراوانی خوارق عادات و پیامدهای شگفت آن، جای کتمان و انکار را حتی برای مخالفان باقی نگذاشت. ضمن اینکه چون اینگونه حوادث به منزلة هشدار و انذاری نسبت به عقوبت مترتب بر این جنایت بود، طبعاً بایستی در مناطق سکونت مخالفان، بیشتر از دیگر نقاط رخ داده باشد؛ بنابراین، طبیعی است روایاتی، همچون روایات تبدل اشیای غارت شده، توسط امثال ابنعساکر جمع و نقل شوند. در هر حال در ادامه، گزارشی کوتاه از این دسته روایات را ارائه کرده و سپس تحلیلی نسبت به این رخدادها خواهیم داشت. [i]الف. غنایم آتشین[/b] در بعضی از این دسته روایات میخوانیم که از اشیای غارت شده از حرم حسینیعلیهالسلام، هنگام استفاده، آتش زبانه میکشید. به عنوان نمونه، یزیدبنهارون از جدهاش نقل کرده که:قطعهای گوشت قربانی از شتر متعلق به حسین بنعلیعلیهالسلام را برای ما آوردند. آن را زیر تخت خوابم نهادم، و چون به آن نگریستم دیدم آتش از آن گوشت در حال فوران است!38 در روایت طبرانی از ابوحمید طحان نیز چنین میخوانیم: در میان قبیلة خزاعه بودم که شتری به غارت رفته از امام حسینعلیهالسلام را آوردند و در این باره که آن را نحر کنند یا بفروشند و سپس تقسیم کنند، مشورت کرده و تصمیم به نحر شتر گرفتند. وقتی نحر و طبخ شد و برای خوردن در ظرف نهاده شد آتش از آن گوشت زبانه میکشید. روایات دیگری با مضامین مشابه در منابع متعددی از شیعه و اهل سنت به چشم میخورد.39 [i]ب. تلخی و خون در گوشت شتر غارتی[/b] در روایات نقل شده در منابع شیعه و اهل سنت، چنین آمده که شتر به غارت رفته از اردوگاه حسینیعلیهالسلام توسط غارتگران، نحر، طبخ و آمادة خوردن شد اما گوشت آن در تلخی بهسانِ «عَلْقَم» (هندوانة ابوجهل) شد به گونهای که حتی ذرهای از آن قابل خوردن نبود.40 در روایتی دیگر، همین جریان را نسبت به شتر حامل سر مطهر امام حسینعلیهالسلام میخوانیم، به گونهای که پس از نحر شتر، از شدت تلخی گوشتش کسی نتوانست از آن بخورد.41 روایتی نیز گویای آن است که گوشت شتر به غارت رفته از حرم حسینی را چون طبخ کردند آن را جز خون نیافتند!42 [i]ج. تبدل درهم و دینار و طلا به سنگ و مس[/b] ابنشهرآشوب از ابنعباس نقل کرده که هنگام حمل سرهای شهدا به همراه اسرا، امکلثوم هزار درهم به مأمور ابنزیاد داد تا سر مطهر ابیعبداللهعلیهالسلام را جلوتر برده و اسرا را پشت سر مردم قرار دهد تا مردم با اشتغال به رؤیت سر مطهر، از تماشای اسرا غافل گردند، و مأمور نیز چنین کرد.فردای آن روز، هنگامی که درهمها را خارج کرد مشاهده کرد که تمامی آنها به سنگهای سیاه تبدیل گشته و بر یک طرف آنها چنین نوشته شده: ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون، و بر طرف دیگر آنها نوشته شده بود: وسیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون.43وبنا به نقل ابننما، شمربنذیالجوشن در میان بار ابی عبدالله علیه السلام مقداری طلا یافت. وی بخشی از این طلا را به دخترش داد، و او نیز به یک زرگر سپرد تا برایش زیوری بسازد. اما هنگامی که زرگر آن را داخل آتش نهاد تبدیل به مس شد!44 [i]د. سرانجام وَرْس و زعفران غارتی[/b] روایات متعددی حکایت از آن دارد که زعفران، ورْس یا وسایل زینتی و خوشبوکنندة به غارت رفته از حرم حسینیعلیه السلام تبدیل به خاکستر و خون شد و کسانی که آنها را مورد استفاده قرار دادند یا مبتلا به برص(پیسی) شدند یا گرفتار سوزش ناشی از حرارت آن گشتند! بنا به نقل فردی موسوم به ابنحاشر، یکی از حاضران در نبرد با ابیعبداللهعلیهالسلام، یک شتر و مقداری زعفران به غنیمت برد. اما هر چه زعفران را میکوبید آتش از آن فوران میکرد! و چون، همسرش آن زعفران را بر دستانش مالید گرفتار برص شد!45گیاه ورس به غارت رفته از حرم حسینیعلیهالسلام نیز بنابر روایات، به خاکستر تبدیل گشت.46 پی نوشت: 1. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، باب28، ص179ـ188. 2. همان، ص165، 171 و 189، بابهای 26، 27 و 29. 3. همان، ص180، باب28، ح 2. 4. همان، ص167، باب26، ح 8. 5. همان، ص167، باب26، ح7. 6. همان، ص165، باب26، ح1. 7. قطبالدین راوندی، قصص الانبیاء، ص222، ح292. 8. محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، الامالی، ص231ـ232. 9. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص165، باب26، ح3. 10. محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، عیون اخبار الرضاعلیهالسلام، ج2، ص268. 11. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص153، باب23، ح15. 12. محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، علل الشرایع، ج1، ص228، ح3. 13. جلالالدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص207. 14. محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3 ص213. 203. همان. 203. ابن نما, مثیر الاحزان، ص88.. 15. محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین علیه السلام، ج10، ص229. 1. بنگرید به: محمدبنحسن طوسی، التبیان، ج9، ص233 / طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص108 / علامه طباطبایی، المیزان، ج18، ص141 16. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص387. 17. محمد بن نعمان مفید، اوائل المقالات، ص223 / سید مرتضی، الامالی، ج1، ص39 / محمدبنعیسی ترمذی، سنن، ج5، ص57 / امینالاسلام فضلبنحسن طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص109 / محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج79، ص181 و ج100، ص25. 18. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص169، باب26، ح9. 19. همان، ص178، باب27، ح19. 20. جعفربنمحمد ابنقولویه، باب27 کامل الزیارات را با عنوان «بکاء الملائکة علی الحسینبنعلیعلیهالسلام » و با نقل بیست روایت به این موضوع اختصاص داده است. 21. انا ابن من بکت علیه ملائکة السماء (محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص305). 22. ابننما، مثیر الاحزان، ص91 / علیبنموسی ابنطاووس، اللهوف، ص117 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص148. 23. محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، علل الشرایع، ج1، ص160 / مضمونی مشابه این روایت را در روایتی از امام صادقعلیهالسلام خطاب به کرام بنعبدالکریم نیز مشاهده میکنیم (کلینی، الکافی، ج1، ص534، ح19). 24. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، باب27. 25. همان، باب28، ح23. 26. همان، ص166، باب 26، ح6. 27. همان، ص165، باب26، ح1. 28 اشاره به جریان فتح مکه و آزادی سران شرک از جمله ابوسفیان و فرزندانش، به علت عطوفت و رحمت پیامبرصلیاللهعلیهوآله. 29. همان، ص189، باب29، ح1 / قاضی نعمان تمیمی مغربی تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص167، ح1107 / ابنابیالدنیا، کتاب الهواتف، ص87. الا یا عین جودی لی بجهد ومن یبکی علی الشهداء بعدی علی رهط تقودهم المنایا الی متجبّر فی ملک عبد 30. رسول خداصلیاللهعلیهوآله بر پیشانی او (حسینعلیهالسلام ) دست کشید وگونه هایش گل انداخت. پدر و مادرش ازبزرگان قریشند و نیایش بهترین نیاکان است. (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص17ـ18). 31. آیا امتی که حسین را به قتل رساند به شفاعت جدش در روز حساب امیدوار است؟ هرگز، به یقین مشمول شفاعت احمدعلیهالسلام و ابوترابعلیهالسلام نخواهد شد. شما دسته جمع، بهترین مردم و بهترین از پیران و جوانان را کشتید / جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص160، باب24، ح 2. 32. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص165، باب26، ح3. 33. کلینی، الکافی، ج6، ص548، ح13 / جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص198، باب30، ح1 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص213، ح32. 34. همو، الکافی، ج6، ص547، ح10 / همو، کامل الزیارات، ص198، باب30، ح2. 35. جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص199، باب31، ح1. 36. همان، ح2. 37. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص165، ح1096. 38. سلیمانبناحمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص121 / ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص366، ح308. 39. ر. ک: ابنمعین، تاریخ ابنمعین، ج1، ص361، ح2435 / قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص541، ح1095 و 1096 / زرندی حنفی، نظم درر المسمطین، ص220 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302، ح3 و ص310، ح12. 40. طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص430 / ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص367 / ابنحمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص337 / ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص16. 41. محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص218 / ابننما، مثیر الاحزان، ص63. 42. هیثمی، مجمع الزوائد، ج9، ص196. 43. محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص217. 44. ابننما، مثیر الاحزان، ص63. 45. محمدبنحسن طوسی، الامالی، ص727، ح1528 / محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص215 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302. 46. قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص 166، ح1097 / محمدبنسلیمان کوفی، مناقب امیرالمؤمنینعلیهالسلام، ج2، ص 263، ح 728. محمدرضا جباری/دانشیار گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدسسره). منبع: فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره 23 ادامه دارد.................... صلوات یا الله |
|||
|
|
۲۱:۱۵, ۱۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۱ ۲۱:۱۶ توسط mohammad reza.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بررسی رخدادهای شگفت پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام - بخش سوم من دهمین نفری بودم که در قتل حسینعلیهالسلام سهیم شدم، ولی شخصا نیزه و شمشیر و تیری به او نزدم. پس از قتل حسین به خانه رفتم و پس از نماز عشا خوابیدم. در عالم رؤیا دیدم کسی نزدم آمد و گفت: نزد رسول الله بیا! گفتم: مرا با رسول الله چه کار؟! ولی او گریبانم را گرفت و به صحرایی برد که رسولاللهصلیاللهعلیهوآله در نقطهای از آن نشسته و آستینها را بالا زده و نیزهای در دست داشت و فرشتهای نیز در مقابلش ایستاده و شمشیری از آتش در دست او بود. او تمامی نُه نفر یاران مرا با ضربتی از آتش کشت.[i]9. عقوبتهای عجیب دنیوی برای جنایت کاران کربلا[/b] روایات فراوانی در منابع شیعی و سنی حاکی از ابتلای جنایتکاران حاضر در کربلا به عقوبتهای عجیبی پس از شهادت ابیعبداللهعلیهالسلام است. فراوانی این روایات و اتقان سند تعدادی از آنها از سویی، و انطباق مضامین آنها با سنن الهی (برگرفته از آیات و روایات) از سوی دیگر، در مجموع، اینگونه رخدادها را پذیرفتنی میسازد، هرچند تعداد محدودی از آنها دارای ضعف سند یا غرابت متن هستند که از نقل آنها پرهیز میکنیم. در ادامه، ضمن رعایت اختصار، تلاش میشود گزارش نسبتاً کاملی از این نوع عقوبتها به صورت دستهبندی شده ارائه شود. [i]الف. ابتلا به بیماریهای عجیب و نقص عضو و تغییر چهره[/b] از برخی روایات معتبر چنین بر میآید که تمامی آنان که با یزید، در قتل یا در جنگ با امام حسینعلیهالسلام همکاری کردند به بیماریهایی همچون جنون، جذام، برص(پیسی) و... مبتلا شدند.5 به عنوان نمونه، جابربنزید أزدی غارتگر عمامة حضرتـ به محض بر سر نهادن آن، گرفتار جنون شد!6 و پیشتر گذشت که استفادهکنندگان از وَرْس و زعفران غارتی از حرم حسینیعلیهالسلام به بَرَص دچار گشتند! غارتگر لباس حضرت نیز با پوشیدن آن گرفتار برص شد و چهرهاش متغیر گشته و موهایش ریخت!7و از دستان أبجربنکعب نیز پس از غارت لباس حضرت، در زمستانها خونابه میریخت و هنگام تابستان، خشک میشدند همچو چوب!8 نیز برخی از کسانی که در جریان منع آب از حرم حسینیعلیهالسلام نقش مستقیم داشتند یا زبان به شماتت گشوده بودند با نفرین امامعلیهالسلام گرفتار مرض استسقاء(تشنگی) شدند. به عنوان نمونه، در روز عاشورا، مردی از سپاه عمرسعد خطاب به امامعلیهالسلام گفت:«ای حسین! حتی قطرهای از آب فرات نخواهی چشید تا بمیری یا به حُکم امیر درآیی!» و امامعلیهالسلام در حقش چنین نفرین فرمود: «خدایا، او را از عطش بمیران و هرگز او را نیامرز». ازاینرو، وی هر چه آب مینوشید، سیراب نمیگشت و میگفت: واعطشاه! تا اینکه به همین وضع هلاک شد.9 دربارة مردی از قبیلة أبانبندارم نیز نقل شده که تیری به فک مبارک امامعلیهالسلام زد و امامعلیهالسلام خونها را به آسمان میپاشید و میفرمود: «این گونه».10 این مرد با نفرین حضرت، مبتلا به مرضی شد که بر اثر آن، در شکمش احساس حرارت شدید و در پشتش، احساس سرمای شدید میکرد! و در مقابلش یخ و پشت سرش آتش مینهادند! و از شدت عطش، کاسههای بزرگ پر از آب میکشید، ولی سیراب نمیشد و بدین وضع بود تا شکمش پاره شد!11برخی نیز گرفتار قطع یا نقص عضو شدند. مثلاً دربارة فردی که خبر شهادت امامعلیهالسلام را به عنوان بشارت برای مردمآورد، نقل شده که پس از مدتی کوتاه و نابینا گشت و دست او را گرفته، این سو و آن سو میبردند. 12 روایت عبداللهبنرَباح قاضی نیز از کوری یکی دیگر از قاتلان امام حسینعلیهالسلام حکایت دارد. سنانبنانس (قاتل امام حسینعلیهالسلام) نیز گرفتار جنون و لالی شد. وی پس از آنکه ـ با افتخارـ در برابر حجاج خود را قاتل حسینعلیهالسلام معرفی کرد و حجاج نیز این کار را «امتحانی نیکو » قلمداد کرد، به خانهاش رفت و گرفتار جنون و لالی شد. همچنین، او هرچه میخورد، درهمان جا دفع میکرد!13بعضی دیگر از جنایتپیشگان حاضر در صحنة عاشورا ـ علاوه بر روسیاهی باطنیـ به روسیاهی ظاهری نیز دچار شدند. به عنوان نمونه، دربارة یکی از افراد قبیلة بنیدارم نقل شده که وی با وجود آنکه فردی سفیدرو و زیبا بود، پس از حادثة عاشورا، او را زشت و سیهرو یافتند، به گونهای که شباهت اندکی با چهرة قبلیاش داشت! و چون از وی سبب پرسیدند، گفت: «من مردی از اصحاب حسینعلیهالسلام را کشتم که سفیدرو بود و میان دو چشمش اثرسجده دیده میشد. او هر شب به خوابم میآید و مرا کشانکشان به سوی دوزخ میبرد!» در ادامة روایت آمده، که خانوادة این فرد نیز شبها شاهد خواب ناآرام او بوده و از فریادهای آمیخته با ترس و وحشتش در اذیت بودند! به گفتة ناقل این قضیه، وی سر آن شهید را بر گردن اسبش آویخته بود به گونهای که هنگام حرکت اسب، به زانوهای حیوان برخورد میکرد!14 ابنعطیه نیز نقل کرده که: «در زمان نوجوانی، مردی را در راه میدیدیم که بدنش سفید و چهرهاش سیاه بود و مردم میگفتند: وی بر حسینعلیهالسلام خروج کرده است!»15 [i]ب. آتش دنیوی و رؤیای آشفته[/b] گونهای دیگر از عقوبتهای دنیوی جنایتکاران صحنة عاشورا، این بود که خداوند پیش از گرفتاری آنان به عذاب آتش اخروی، از عذاب آتش دنیا به آنان چشانید. به عنوان مثال، در برخی منابع روایی و تاریخی، از دربان ابنزیاد چنین نقل شده که گفت: «پس از قتل حسینعلیهالسلام به دنبال ابنزیاد وارد قصر شدم، ناگاه آتشی در برابر چهرهاش شعله گرفت و او با آستین، صورتش را پوشاند. سپس از من پرسید: دیدی؟ گفتم: آری. گفت: آنچه را دیدی، مکتوم بدار.16گفتنی است، هرچند، راوی این ماجرا، دربان ابنزیاد است و از این رو، وثاقت رجالی ندارد، اما با توجه به اینکه نقل چنین حادثهای توسط یکی از عوامل دشمن، فاقد انگیزة جعل و کذب است، و نیز با توجه به تأیید مضمون کلی روایت به وسیلة دیگر روایات، پذیرش این روایت امکانپذیر است. !» نمونة جالب دیگر را شیخ مفید در امالی، طی روایتی مسند از محمدبنسلیمان و او نیز از عمویش نقل کرده است. متن این خبر چنین است:در زمان حجاجبنیوسف، گروهی از ما، مخفیانه از کوفه خارج شده و به کربلا رفتیم. از آنجا که محل سُکنایی نداشتیم، اتاقکی گِلین در کنار فرات بنا کردیم و در آن سُکنا گزیدیم. در این حین، مرد غریبی آمد و گفت: فردی رهگذرم و میخواهم امشب مرا در این اتاقک جای دهید. ما نیز چنین کردیم. وقتی خورشید غروب کرد چراغی را که با نفت میسوخت روشن کردیم و نشستیم و دربارة حسینعلیهالسلام و مصیبت او و دربارة قاتلانش مشغول صحبت شدیم. و سخن به اینجا رسید که هر یک از قاتلان او را خداوند به یک بلیه و بیماری در جسمش مبتلا ساخته است! در این هنگام آن مرد گفت: من نیز جزء قاتلان حسینعلیهالسلام بودم و به خدا قسم، تا کنون هیچ بدی و بیماری متوجه من نشده است! بنابراین، سخن شما دروغ است! ما سکوت کرده و دیگر چیزی نگفتیم. در این هنگام، شعلة چراغ ضعیف شد و آن مرد برخاست تا فتیلة آن را با دستش اصلاح کند. ناگاه آتش، کف دستش را فرا گرفت. او برخاست و دواندوان خود را درون آب فرات انداخت. اما آتش سطح آب را احاطه کرد و او دائماً سرش را داخل آب میکرد تا از آتش روی آب مصون بماند و چون سر بر میآورد سرش میسوخت و مجبور بود دوباره سر در آب کند. و این وضع آنقدر تکرار شد تا به هلاکت رسید!17 مرتکبان سنگدل جنایات کربلا بر اثر جنایات فجیعی که مرتکب شدند به جز عقوبتهایی که گفته شد و خواهد آمد، در عالم خواب و استراحت نیز گرفتار کابوسهای وحشتناکی میشدند که به منزلة هشداری نسبت به وضعیت دهشتناک آنان پس از مرگ بود! پیشتر، نمونهای عبرتانگیز ـ در بحث تغییر چهرة ظاهری ـ نقل شد. از دیگر نمونهها، روایت عبداللهبنرباح قاضی است. هنگامی که وی، سبب کوری فردی نابینا را از او پرسید، وی چنین پاسخ داد: من دهمین نفری بودم که در قتل حسینعلیهالسلام سهیم شدم، ولی شخصا نیزه و شمشیر و تیری به او نزدم. پس از قتل حسین به خانه رفتم و پس از نماز عشا خوابیدم. در عالم رؤیا دیدم کسی نزدم آمد و گفت: نزد رسول الله بیا! گفتم: مرا با رسول الله چه کار؟! ولی او گریبانم را گرفت و به صحرایی برد که رسولاللهصلیاللهعلیهوآله در نقطهای از آن نشسته و آستینها را بالا زده و نیزهای در دست داشت و فرشتهای نیز در مقابلش ایستاده و شمشیری از آتش در دست او بود. او تمامی نُه نفر یاران مرا با ضربتی از آتش کشت. با دیدن این صحنه، من در برابر رسول الله زانو زدم و سلام کردم. حضرت پاسخی نداد و پس از مکثی طویل فرمود:ای دشمن خدا، حرمتم را هتک کردی، و عترتم را کشتی و حق مرا پاس نداشتی و کردی و کردی! عرض کردم: یا رسول الله! من شمشیر و نیزه و تیری نزدم. فرمود: ولی سیاهی لشکر بودی، نزدیک بیا. و چون نزدیک رفتم، حضرت از طشت پرخونی که در برابرش بود و فرمود: خون حسین است، بر چشمانم مالید. ناگاه از خواب پریدم و خود را نابینا یافتم!».18 [i]ج. تسلط حیوانات[/b] از آنجا که تمامی نظام هستی ـ از جمله حیواناتـ به عنوان جنود و سپاهیان باری تعالی، تحت فرمان اویند، لذا برخی از جنایتکاران کربلا به وسیلة حیوانات مجازات شدند که در ادامه به نمونههایی اشاره میکنیم. به عنوان مثال، تعدادی از منابع روایی و تاریخی شیعی و سنی، به نقل از عمارةبنعمیر تمیمی جریان عجیبی را در ارتباط با سر ابنزیاد، پس از انتقام مختار گزارش کردهاند. نقل او چنین است:هنگامی که (پس از انتقامگیری مختار) سر ابنزیاد و یارانش را به مسجد کوفه آوردند، ناگاه مردم به یکدیگر گفتند: آمد، آمد! و در همان حال، ماری از میان تمامی سرها عبور کرد و نزد سر ابنزیاد رفت و از یک سوراخ بینی او داخل و از سوراخ دیگر خارج شد! و این وضعیت دو یا سه بار تکرار گشت!19 در نقل شیخ طوسی از این ماجرا میخوانیم که مار سفیدی از میان تمامی سرها عبور کرد تا به سر ابنزیاد رسید و داخل بینی او شده از گوش او خارج شد و از گوشش داخل شد و از دهانش خارج گشت! در ادامة این نقل آمده که مختار سر ابنزیاد و بعضی دیگر از قَتَلة امام حسینعلیهالسلام را به مکه نزد محمدبنحنفیه فرستاد و سرانجام به دست ابنزبیر رسید. ابنزبیر نیز آن را بر چوبی نصب کرد اما باد آن را انداخت. در این هنگام، ماری از پشت پرده بیرون آمد بینی آن سر را بر دندان گزید. دوباره سر را بر آن چوب نصب کردند اما صحنة قبل تکرار شد و باد آن را انداخت و آن مار مجدداً بینی او را گرفت. و این صحنه تا سهبار تکرار گشت. و سرانجام ابنزبیر فرمان داد سر را در بعضی از درههای مکه بیندازند!20 در نمونهای دیگر میخوانیم،21 یکی از حاضران در کربلا به نام «عبداللهبن حویزه»22 در روز عاشورا خطاب به امامعلیهالسلام گفت: «ای حسین! تو را بشارت باد که شتافتی به سوی آتش در دنیا، پیش از آخرت!» و امامعلیهالسلام در پاسخش فرمود: «مرا پروردگاری است رحیم و شفاعتی از نبیّ مُطاع. خدایا! اگر دروغ میگوید او را به آتش بیفکن».23 و او غضبناک بر امام حملهور شد که اسبش وی را به زمین زد و پایش در رکاب گیر کرد، و اسب میدوید و او را به سنگها و درختان میکوفت تا به هلاکت رسید!24 و بنابر نقلی دیگر، حضرت دربارة او اینچنین نفرین کرد: «خدایا، به آتشش کشان و حرارت آتش را در دنیا، پیش از ورودش به آخرت، به او بچشان».25 از اینرو، اسبش او را به خندقی پر از آتش افکند و امامعلیهالسلام با دیدن این صحنه، سجدة شکر به جای آورد.26 دربارة محمدبناشعث ـ که از سران جنایتکار حاضر در کربلا، و در خباثت، همچون پدرش بودـ نیز نقل شده که وقتی امام حسینعلیهالسلام چنین دعا کرد: «خدایا، ما اهل بیت پیامبرت و از ذریه و نزدیکان او هستیم، پس نابود کن آن را که نسبت به ما ظلم و حقمان را غصب کرد؛ که تو شنوای نزدیک هستی».27 در این هنگام محمدبناشعث به حضرت چنین گفت:«مگر چه قرابتی است بین تو و محمد؟! امامعلیهالسلام در پاسخش، این آیه را قرائت فرمود: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ؛(آلعمران: 33ـ34) همانا خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.فرزندانی که برخی شان از برخی دیگرند و خدا شنوا و دانا است» و در ادامه، در حق او چنین نفرین فرمود:«خدایا، در این روز، ذلتی نزدیک و شتابان به او بچشان». لذا هنگامی که ابناشعث مشغول قضای حاجت بود، عقربی، عضو مردانگی او را گزید! و در حالی که فریاد استغاثهاش بلند بود، در کثافاتِ خود میغلتید!»28 [i]د. کوتاهی عمر و ناکامی در دنیا[/b] گزارشهای متعددی گویای آن است که قاتلان یا شرکتکنندگان در قتل امام حسینعلیهالسلام، پس از این جنایت فجیع و دردناک بهرة زیادی از عمر خود نبردند و در بهرهمندی از آنچه که به خاطر نیل بدان، اقدام به این جنایت کرده بودند نیز ناکام ماندند. دربارة عمربنسعد نقل شده: هنگامی که امام حسینعلیهالسلام به وی فرمود: «مایة روشنی دیدهام آنکه تو پس از من، از گندم عراق، زیاد نخواهی خورد»،29 وی با کمال جسارت و با حال استهزا پاسخ داد: «ما را جو کافی است!».30 اما حوادث پس از عاشورا، درستی سخن امامعلیهالسلام را روشن ساخت؛ زیرا عمربنسعد، پیش از آنکه به آرزوی دیرینش ـ یعنی حکومت ریـ دست یابد، پس از سالیانی اندک، به دستور مختار ثقفی، به هلاکت رسید!31 دربارة یزیدبنمعاویه نیز نقل شده که پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام عمری بسیار کوتاه داشت و یک شب که با مستی به بستر رفت، دیگر از جای برنخاست و صبحگاهان او را در حالی که چهرهاش چون قیر سیاه شده بود، در بسترش، مُرده یافتند!32غارتگران حرم حسینی نیز که به طمع دستیابی به بهرة ناچیز دنیوی، به غارت اشیا و اثاثیة اهل بیت امام پرداخته بودند بدون آنکه امکان بهرهمندی از اموال غارتی را داشته باشند، سرانجام به فقر دچار شدند. به عنوان نمونه، دربارة مالکبنیسر کندی نقل شده که وی روز عاشورا، پس از غلبة ضعف بر امام، شمشیری بر سر حضرت فرود آورد و بر اثر این ضربه، کلاهِ حضرت از سرش افتاد، او آن را برداشت و پس از آن، مشمول نفرین حضرت گشت که: «خوردن و آشامیدن بر تو گوارا مباد و خداوند با ظالمان محشورت گرداند». وی، کلاه غنیمتی را نزد همسرش برد، ولی با اعتراض او مواجه گشت که: «آیا لباس غارتشدة حسینعلیهالسلام را به خانهام میآوری؟ زین پس من و تو در یک جا جمع نخواهیم شد». و آن مرد پس از آن تا آخر عمر همواره در حال فقر و نداری به سر میبرد!33 [i]10. رخدادهای مربوط به جسم و تربت مطهر امام حسینعلیهالسلام[/b] در تعدادی از روایات، رخدادهای شگفت و خارقالعادهای دربارة جسم مطهر امام حسینعلیهالسلام و نیز تربت و مزار آن حضرت به چشم میخورد. کلیت این روایات پذیرفتنی است زیرا به طرق مختلفی نقل شدهاند، در بیانات معصومانعلیهم السلام نیز ریشه دارند، و همچنین در طول ادوار مختلف تاریخی تاکنون، شواهد صدق آنها بروز کرده است. هرچند در میان این روایات، برخی روایات غیرمعتبر نیز به چشم میخورد که با وجود احتمال درستی، به علت ضعف سند، و یا دشواری پذیرش متن، از نقل آنها میپرهیزیم. [i]الف. قرائت قرآن و سخن گفتن سر مطهر امامعلیهالسلام[/b] چندین گزارش، گویای آن است که از سر مطهر امام حسینعلیهالسلام در مسیر کوفه و شام و نیز در این دو شهر، صدای قرائت آیاتی از قرآن شنیده شده است. گزارش زید بن ارقم ـ که گویای قرائت قرآن توسط سر مطهر در کوچههای کوفه استـ را نقل میکنیم:آن گاه که سر حسین علیهالسلام را به دستور عبیداللهبنزیاد در کوچههای کوفه میگرداندند، من در اتاقم ـ که مشرف به کوچه بودـ نشسته بودم و ناگاه سر او را در حال عبور دادن دیدم که این آیه را قرائت میکرد: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا34. با دیدن این صحنة مو بر بدنم راست شد و عرضه داشتم:ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله، به خدا سوگند سر تو عجیبتر و عجیبتر است.35 نیز بنا به نقل ابنشهرآشوب، آن گاه که سر مطهر را در کوفه نزد خزانهداران آویخته بودند، شروع به قرائت سورة کهف کرد تا به این آیه رسید: إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی فلم یزدهم الا ضلالا و بر اساس نقل دیگر او، هنگامی که سر حضرت را بر درختی آویختند این آیه را از سر مطهر شنیدند که: وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُواای مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ. 36 قرائت قرآن توسط سر مطهر امامعلیهالسلام ـ همچون کوفهـ در شام نیز تکرار گشت و همان آیات از سورة کهف، توسط سر مطهر قرائت شد. 37 در جریان دیر راهب نیز آمده که راهب نصرانی پس از مشاهدة نور ساطع از سر مطهر، با دادن چند درهم به مأموران، سر مطهر را گرفت و به داخل صومعه برد. و ناگاه صدایی شنید که میگفت: «خوشا به حال تو و به حال کسی که حرمت صاحب این سر را بشناسد». و او با شنیدن این صدا، دست به دعا برداشت و از خداوند خواست که آن سر با او سخن بگوید.که ناگاه سر مطهر آغاز به سخن کرد و فرمود:ای راهب، چه میخواهی؟ راهب گفت: تو کیستی؟ سر مطهر پاسخ داد: «من فرزند علی مرتضی و فاطمة زهرایم. من مقتول در کربلا و مظلوم و عطشانم». سپس ساکت شد. راهب صورت بر صورت امامعلیهالسلام نهاده و ملتمسانه میگفت: صورتم را بر نمیدارم مگر آنکه بگویی شفیع من در قیامت خواهی بود. سر مطهر به سخن آمد که: به دین جدم درآی. و راهب بلافاصله شهادتین را بر زبان جاری کرد و مشمول وعدة شفاعت امامعلیهالسلام شد. 38گفتنی است در بعضی از منابع شیعی و سنی، پیش از نقل جریان دیر راهب، و در بعضی منابع بدون اشاره به این جریان، گزارشی به چشم میخورد که بر اساس آن، هنگامی که گروه حملکنندة سر مطهر امامعلیهالسلام به شام، به کنار دیر مزبور رسیدند و سر را روی نیزهای نهاده و خود به نوشیدن شراب و خوردن غذا مشغول شدند، ناگاه دستی خونین ظاهر شد که قلمی آهنین در آن قرار داشت و با خون بر روی دیوار دیر نوشت: أترجو امة قتلت حسینا شفاعة جدّه یوم الحساب39 و چون خواستند دست را بگیرند غائب شد و هنگامی که به غذا خوردن نشستند دوباره ظاهر شد و نوشت: فلا والله لیس لهم شفیع وهم یوم القیامة فی العذاب40 و برخاستند تا آن را بگیرند، غائب شد و چون بر سر غذا نشستند ظاهر شد و نوشت: وقد قتلوا الحسین بحکم جور وخالف حکمهم حکم الکتاب41 و سپس غائب شد.42 [i]ب. انتشار نور و بوی خوش از سر مطهر[/b] در روایت مربوط به دیر راهب دیدیم که توجه راهب نصرانی پس از مشاهدة نور ساطع از سر مطهر، به آن جلب شد.43به جز این، چندین روایت در دست است که از انتشار نور از سر مطهر و دهان مبارک امامعلیهالسلام حکایت دارند. در روایت طبری، از همسر خولی بن یزید اصبحی چنین نقل شده که وقتی خولی، سر مطهر امامعلیهالسلام را زیر دیگی قرار داد، همسرش ستونی از نور که از سر مطهر به سوی آسمان ساطع بود و پرندگان سفیدی در حال پرواز دور سر مطهر را مشاهده میکند.44 در گزارش سهل بن سعد شهرزوری از چگونگی ورود اسرا به دمشق نیز میخوانیم که نوری از دهان مبارک امامعلیه السلام ساطع بوده است. وی به قصد زیارت بیتالمقدس، از شهرِ زور45 حرکت کرده و درِ مسیر خود، به دمشق میرسد و شهر را در وضع غیرعادی مشاهده میکند؛ دروازهها گشوده، دکانها بسته، مرکبها زین شده، پرچمها برافراشته و مردم کوچه و بازار زینت کرده و شاد! و چون سبب این وضع را جویا میشود پاسخ میشنود که برای امیر، فتحی عظیم رخ داده و بر فردی خارجی که در عراق خروج کرده بود فائق آمده و او را کشته است! و هنگامی که نام آن فرد خروج کرده را میپرسد متوجه میشود کسی جز امام حسینعلیهالسلام نبوده است. ادامة ماجرا از زبان وی چنین است: به آنان گفتم: همان حسین فرزند فاطمه دختر رسول خداصلاللهعلیهوآله؟! چنین گفتند: آری! گفتم: انا لله و انا الیه راجعون، و این شادی و زینت به خاطر قتل فرزند پیامبرتان است؟ آیا قتل او بس نبود که وی را خارجی نیز نامیدید؟!گفتند: چنین مگو که هیچکس در اینجا حسین را به نیکی یاد نکند جز آنکه سرش را از دست دهد! پس سکوت کردم و در حزن و اشک بودم که ناگاه از دروازة بزرگ شهر، عدهای پرچم بهدست و طبلکوبان وارد شدند و گفتند: سر، از این در داخل میشود. و هرچه سر را نزدیکتر میکردند شادیشان بیشتر میشد! تا اینکه سر مطهر امام را داخل کردند و میدیدم که از دهان مبارکش، همچون نور رسول خداصلیاللهعلیهوآله، نوری ساطع بود. به صورت زدم و گریبان چاک کردم و صدای گریهام بلند شد و کسانی که صدایم را میشنیدند نیز گریستند.... در ادامة این گزارش، وی به قرائت آیة ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون توسط سر مطهر امامعلیهالسلام اشاره میکند و اینکه رفیق نصرانیاش نیز این صحنه را مشاهده کرده است.46انتشار بوی خوش از سر مطهر نیز دیگر امور شگفت مربوط به جسم امامعلیهالسلام است. بنا بر نقل ابنشهرآشوب، پس از آنکه سر مطهر امامعلیهالسلام را وارد مجلس یزید کردند بوی خوش عجیبی از آن استشمام میشد به گونهای که بر بوی عطرهای موجود غلبه داشت!47 [i]ج. بوی خوش و خاصیت شفادهی تربت امام حسینعلیهالسلام[/b] برخی افراد، از تربت امام حسینعلیهالسلام بویی خوش استشمام میکردند. برای نمونه، بنا به نقل ابنکثیر، پس از آنکه بر قبر امام حسینعلیهالسلام آب بسته شد تا مکان آن نامعلوم گردد و پس از چهل روز آب فرونشست، عربی بیاباننشین به قتلگاه کربلا رفت و در حالی که خاکها را مشتمشت برداشته و میبویید، به کنار قبر حضرت رسید و گریست و گفت: پدر و مادرم به فدایت، چه قدر خوشبویی و چه قدر خوشبوست تربت توِِ! واین شعر را ترنّم کرد: أرادوا لیخفوا قبره عن عداوه فطیب تراب القبر دل علی القبر48 خاصیت شفادهی تربت قبر امام حسینعلیهالسلام یکی از ویژگیها، خصائص و امتیازاتی است که خداوند متعال به آن حضرت عطا فرموده و روایات فراوان و معتبری نیز بر آن دلالت دارد49 و در طول تاریخ تا عصر حاضر، افراد زیادی به وسیلة تربت قبر آن حضرت شفا یافتهاند. در اینجا تنها به عنوان نمونه، دو روایت را که شیخ طوسی درکتاب امالی نقل کرده بازگو میکنیم: در روایت اول، شیخ طوسی از فردی به نام سالم چنین نقل میکند: مبتلا به درد شکم شده بودم و معالجات اثربخش نبود به گونهای که بر جانم ترسیدم. روزی به زنی از اهالی کوفه ـ به نام سلمهـ برخوردم، گفت:ای سالم! میخواهی تو را به اذن الهی درمان کنم؟ گفتم: بالاترین خواستهام همین است. او نیز قدح آبی به من داد، نوشیدم و درد ساکت شد. پس از گذشت چند ماه، از آن زن پرسیدم مرا با چه چیزی علاج کردی؟ پاسخ داد: به دانهای از این تسبیح! پرسیدم: این تسبیح از چیست؟ گفت: از خاک قبر حسینعلیهالسلام. گفتم:ای رافضیه! مرا با این مداوا کردی؟! با این سخن، او غضبناک برخاست و خارج شد و درد شکم نیز بدتر از قبل، بر من مستولی گشت!50 شیخ طوسی در روایتی دیگر، جریان شایان توجهی را از یک طبیب نصرانی دربارة آثار بیحرمتی نسبت به تربت قبر امام حسینعلیهالسلام نقل کرده که گویای جایگاه این تربت نزد شیعیان عصر ائمهعلیهمالسلام است به گونهای که موجب بغض و عناد فزونتر دشمنان تشیع میشده است. ابوموسیبنعبدالعزیز ـ راوی این روایتـ حکایت این طبیب نصرانی را چنین نقل میکند: در گذرگاه ابواحمد به یوحنابنسراقیونِ طبیب برخوردم. وی پرسید: تو را به حق پیامبرت و دینت سوگند، بگو: کسی که گروهی از شما قبرش را در ناحیة قصر ابنهبیره زیارت میکنند کیست؟ آیا از اصحاب پیامبرتان است؟ گفتم: او فرزند دختر پیامبرمان است. اما علت پرسش تو چیست؟ گفت: من جریان جالبی در این باره دارم. گفتم: برایم بازگو کن. گفت: شبی سابور کبیر ـ خادم هارون الرشیدـ مرا احضار کرد و به همراه او نزد موسیبنعیسی هاشمی رفتیم. دیدیم گویا عقلش زائل شده و بر بالشی تکیه کرده و در برابرش طشتی که امعا و احشائش در آن ریخته بود، قرار داشت. سابور از خادم موسیبنعیسی سبب این وضعیت را جویا شد. او گفت: ساعتی پیش موسیبنعیسی با ندیمانش در سلامت کامل نشسته بود و نام حسینبنعلیعلیهالسلام به میان آمد. موسی گفت: روافض در حق او غلوّ میکنند به گونهای که تربتش را وسیلة مداوا قرار میدهند. در این هنگام مردی از بنیهاشم گفت: من بیماری سختی داشتم و هر معالجهای که کردم سودی نبخشید تا اینکه با تربت حسینعلیهالسلام شفا گرفتم و بیماریام برطرف شد. موسی پرسید: آیا از آن تربت، چیزی نزد تو مانده؟ گفت: آری، و قطعهای از تربت به او داد. موسیبنعیسی نیز تربت را گرفت و از روی تمسخر و استهزا، در نشیمنگاهش داخل کرد! که ناگاه فریادش بلند شد که: آتش آتش، طشت طشت! و چون برایش طشت آوردیم، آنچه در درون داشت در آن ریخته شد! و ندیمان متفرق شدند و مجلس ماتمسرا شد. طبیب نصرانی سپس چنین ادامه داد: «با مشاهدة این وضع، سابور به من گفت: آیا میتوانی علاجش کنی؟ گفتم: جز عیسیعلیهالسلام که مردگان را زنده میکرد از کسی کاری ساخته نیست. سابور نیز ضمن تصدیق سخنم، گفت: اما در این خانه بمان تا وضع او روشنتر شود. من نیز آن شب را آنجا ماندم و موسیبنعیسی تا سحر بر همان حالت بود و سرانجام هلاک شد». 51 [i]نتیجه[/b] از خلال بررسی روایات مربوط به رخدادهای شگفت پس از شهادت امام حسینعلیهالسلام به چند نکته میتوان دست یافت: 1. شهادت امام حسینعلیهالسلام حادثهای است منحصر به فرد و استثنایی، که آثار و لوازم مترتب بر آن در تاریخ بشریت بی نظیر است. 2. ارتباط اجزای هستی با یکدیگر و ذی شعور بودن آنها، علاوه بر آنکه از خلال ادله قرآنی، روایی و عقلی به دست میآید، از بررسی روایات یادشده نیز به خوبی قابل استنباط است. 3. عقوبت جنایت و ظلم، به جز آثار شوم اخروی، در دنیا نیز گریبان گیر انسانهای ستم کار میشود. و چنانکه قرآن هشدار داده،52 زندگی تلخی برای آنان رقم میخورد. 4. جایگاه خاص امام حسینعلیهالسلام و قیام جاوید او، به مزار و تربتش نیز اثری خاص و معجزه آسا بخشیده، به گونهای که انسانها در طول ادوار تاریخ، شاهد بروز خوارق عادات و آثار شگفت از این مکان بودهاند. پی نوشت: 5. ر. ک: جعفربنمحمد ابنقولویه، کامل الزیارات، ص131، باب17، ح8 / قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص169، ح1114. 6. محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص215 / ابننما، مثیر الاحزان، ص57 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص301. 7. همو، مناقب آلابیطالب، ج3، ص215. 8. همان، ص214. 9. همان. 10. گویا مراد حضرت این بوده که: اینگونه با خدا ملاقات خواهم کرد. 11. همان، ص214 / ابننما، مثیر الاحزان، ص53 / طبری، ذخائر العقبی، ص144 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص301. 12. ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص356، ح294. 13. همان، ص368. 14. محمدبنعلیبنبابویه صدوق قمی، ثواب الاعمال، ص218ـ219. 15. محمدبنحسن طوسی، الامالی، ص727، ح1529 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص308، ح7، ج45، ص323، ح17. 16. سلیمانبناحمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص112، ح2831 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص309، ح11. 17. محمدبنحسن طوسی، الامالی، ص163، ح269، قاضی نعمان تمیمی مغربی، شرح الاخبار، ج3، ص544، ح1114 / خوارزمی، مقتل الحسینعلیهالسلام، ج2، ص110، ح43 / ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ترجمة الامام الحسینعلیهالسلام، ص371، ح313 / طبری، ذخائر العقبی، ص145 / محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص216. 18. محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص216 / ابننما، مثیرالاحزان، ص61 / علیبنموسی ابنطاووس، اللهوف، ص81 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص306. قاضی نعمان تمیمی مغربی نیز در شرح الاخبار، ج3، ص171، ح1120 این روایت را با کمی اختصار، از جویربنسعید نقل کرده است. 19. ترمذی، سنن، ج5، ص325، ح3869 / محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص218 / یحییبنحسن ابنبطریق، العمد، ص404 / ابیالفداء اسماعیل ابنکثیر، البدایة والنهایة، ج8، ص315 / محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص305. 20. محمدبنحسن طوسی، الامالی، ص242. 21 هر چند این مورد و-شاید- مورد بعدی، قبل از شهادت امامعلیهالسلام واقع شده، اما به لحاظ شگفت آمیز بودن و نیز ارتباط با شهادت امامعلیهالسلام در اینجا ذکر شد. 22. نام وی، ابنجویره، ابنجوزه و ابنخوزه نیز ضبط شده است. 23. ولی رب رحیم و شفاعة نبی مطاع، اللهم ان کان عندک کاذباً فجّره الی النار. 24. حافظبنعبداللهبنمحمد ابنابیشیبه، المصنف، ج8، ص40ـ41، ح17 / حسین ابنعبدالوهاب، عیون المعجزات، ص57 / محمدبنعلی سروی مازندرانی ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص214 / محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص301 / ر.ک: محمدبنیوسف صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج11، ص79. 25. اللهم جُرّه الی النار و اذقه حرها فی الدنیا قبل مصیره الی الاخرة. 26. ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص214. 27. اللهم انا اهل بیت نبیک و ذریته و قرابته فاقصم من ظلمنا و غصبنا حقّنا انک سمیع قریب. 28. ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص215 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302. 29. شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص132 / ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج45، ص48 / اربلی، کشف الغمه، ج2، ص218 / ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص195. 30. ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص213 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص300، ح1. 31. طبری، تاریخ الطبری، ج4، ص531ـ532. 32. ابنقولویه، کامل الزیارات، ص131ـ132، باب 17، ح8 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص309، ح10. 33. ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص215 / ابندمشقی، جواهر المطالب، ص287 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص302. 34. کهف، 9. 35. شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص117 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص121. 36. ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص218. 37. این روایت به دو صورت توسط منهالبنعمرو نقل شده: بنابر یک روایت، سر مطهر، آیة شریفة أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا را قرائت کرد، و مردی با دیدن این صحنه، خطاب به سر مطهر گفت: « ای فرزند رسول خداصلیاللهعلیهوآله به خدا سوگند سر تو عجیب تر است». و بنابر روایت دیگر، کسی این آیه را میخواند و سر مطهر به سخن آمد که: «جریان من عجیبتر از جریان اصحاب کهف و رقیم است» / بنگرید به: ابنحمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص333، ح 1 و2 / ابنعساکر، تاریخ دمشق، ج60، ص370 / صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج11، ص76. 38. ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص217. 39. آیا امتی که حسین را کشتند امیدوار شفاعت جدّش در روز حساب هستند؟ 40. نه، به خداوند سوگند، آنان شفیعی نخواهند داشت، و در روز قیامت در عذاب خواهند بود. 41. آنان حسین را با فرمانی ستمگرانه کشتند و فرمان آنان مخالف فرمان کتاب خدا بود. 42. قطبالدین راوندی، الخرائج والجرائح، ج2، ص578 / ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص218 / محمدبنسلیمان کوفی، مناقب الامام امیرالمؤمنینعلیهالسلام، ص583 / طبری، ذخائر العقبی، ص145 / بیاضی عاملی، الصراط المستقیم، ج2، ص179 / ابننجار، ذیل تاریخ بغداد، ج4، ص159 / ذهبی، تاریخ الاسلام، ج5، ص107 / ابنکثیر، البدایة والنهایة، ج8، ص218 / ابنحاتم عاملی، الدر النظیم، ص562. 43. ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص217. 44. طبری، تاریخ الطبری، ج4، ص348 / ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج8، ص206 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص125. 45. ناحیه ای وسیع و کرد نشین درغرب ایران / ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج3 ص 375. 46. خوارزمی، مقتل الحسینعلیهالسلام، ج2، ص67، ح31 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص127ـ128. 47. ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص218 / مجلسی، بحار الانوار، ج45، ص305. 48. خواستند قبرش را از دشمنش مخفی کنند اما بوی خاک قبر نشانة آن شد / ابنکثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج8، ص222. 49. به عنوان نمونه، بنگرید به: ابنقولویه، کامل الزیارات، ص465، باب 92، با عنوان: ان طین قبر الحسین شفاء و امان. 50. شیخ طوسی، الامالی، ص319، ح648 / ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص220. 51. شیخ طوسی، التبیان، ص320 / ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج3، ص220. 52 طه، 124. محمدرضا جباری/دانشیار گروه تاریخ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدسسره). منبع: فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره 23 صلوات یا الله |
|||
|
|
۲۰:۳۴, ۲۰/دی/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ماجرای خون باریدن آسمان انگلیس در روز عاشورا کتاب «وقایع عصر آنگلوساکسون» که در سال 1996 م. به چاپ رسید، ماجرای خون باریدن آسمان «انگلیس» در روز عاشورای سال 61 ه .ق. که واقعهای تاریخی، عجیب و به یاد ماندنی بود را بیان کرده است.
پایگاه خبری «الجوار» نوشت: کتاب «وقایع عصر آنگلوساکسون» که یکی از منابع تاریخی آنگلوساکسون به شمار می رود، توسط میشل آسوانتون»1 ترجمه و ویرایش شده است. این کتاب در سال 1996 م. در انگلستان منتشر شده و در سال 1998 م. توسط «دانشگاه اکستر»2 در ایالت «نیویورک آمریکا» تجدید چاپ شد. در صفحه 38 این کتاب چنین عبارتی آمده است: ![]() (685. Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood) ترجمه: در سال 685 م. در اینجا، در سرزمین بریتانیا آسمان خون بارید و شیر و کره به خون تبدیل شد و رنگ آن سرخ گردید. تصویر ذیل به صفحه 38 کتاب «وقایع عصر آنگلوساکسون» مربوط می شود: A.D. 685. This year King Everth commanded Cuthbert to be consecrated a bishop; and Archbishop Theodore, on the first day of Easter, consecrated him at York Bishop of Hexham; for Trumbert had been deprived of that see. The same year Everth was slain by the north sea, and a large army with him, on the thirteenth day before the calends of June. He continued king fifteen winters; and his brother Elfrith succeeded him in the government. Everth was the son of Oswy. Oswy of Ethelferth, Ethelferth of Ethelric, Ethelric of Ida, Ida of Eoppa. About this time Ceadwall began to struggle for a kingdom. Ceadwall was the son of Kenbert, Kenbert of Chad, Chad of Cutha, Cutha of Ceawlin, Ceawlin of Cynric, Cynric of Cerdic. Mull, who was afterwards consigned to the flames in Kent, was the brother of Ceadwall. The same year died Lothhere, King of Kent; and John was consecrated Bishop of Hexham, where he remained till Wilferth was restored, when John was translated to York on the death of Bishop Bosa. Wilferth his priest was afterwards consecrated Bishop of York, and John retired to his monastery (21) in the woods of Delta. This year there was in Britain a bloody rain, and milk and butter were turned to blood. گفتنی است سال 685 م. با سال 61 ه .ق. که سال وقوع حادثه عاشورا شهادت حضرت سیّدالشّهداء(علیه السلام) و یارانش بوده، برابر است. شایان ذکر است، در برخی از احادیث نیز تصریح شده که در روز عاشورا آسمان خون گریست. برای مثال حضرت زینب(سلام الله علیها) در روز عاشورا به مردم فرمودند: «أو عَجفبتم أن مَطَرت السماءف دماً؛ آیا از اینکه آسمان خون گریسته است، شگفتزده شدهاید؟» در کتب عامّه نیز آمده است: «لما قتل الحسین اسودّت السماء وظهرت الکواکب نهاراً حتی رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر» راوی میگوید: هنگامی که امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید، آسمان تیره و تار شد و ستارهها در روز مشاهده شدند و من ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده کردم.» همچنین در آن روز خاک سرخ از آسمان بر زمین پاشیده شد. مورّخان نیز آوردهاند که در این روز در «بیت المقدّس» هر سنگ را که پشت و رو میکردند، زیر آن خون تازه میدیدند و پدیده خورشید گرفتگی تا سه روز ادامه یافت. پینوشتها: 1. MICHAEL SWANTON. 2. Exeter. صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,551 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,351 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا مدت سوگواری امام حسین ع طولانی است؟ | aliabad | 72 | 16,771 |
۲۳/مهر/۹۵ ۲۱:۲۹ آخرین ارسال: aliabad |
|
| زندگی از دیدگاه امام حسین ع | aliabad | 0 | 1,201 |
۱۲/مهر/۹۵ ۱:۱۶ آخرین ارسال: aliabad |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,243 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,944 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,685 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|





به هنگام شهادت امام حسینعلیهالسلام غباری به شدت سیاه و تاریک برخاست به گونهای که چیزی قابل مشاهده نبود و مردم گمان کردند عذاب بر ایشان نازل شده، و این وضعیت تا ساعتی ادامه داشت سپس وضع به حال طبیعی بازگشت.


![[تصویر: 0905.jpg]](http://www.mouood.org/images/stories/0905.jpg)