کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حکمت خلقت شیطان p#
۱۹:۴۹, ۱۳/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۲۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با این که خداوند می دانست شیطان سرچشمه ی همه ی بدی هاست چرا او را آفرید؟

1- در نظام آفرینش« آفریده ای که نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد. همه چیز زیبا آفریده شده و همه چیز به جا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.»1
در قرآن کریم می خوانیم:
«الذی احسن کل شیء خلقه؛2 او کسی است که هرچیز را نیکو آفریده است»

استاد مطهری(رحمت الله علیه) در این باره می فرماید:
از همه شگفت تر این است که بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُست و مقام اضلال و گمراه سازی را اعطا فرموده است. در این باره قرآن کریم می فرماید:
"هر که را از فرزندان آدم می توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزندان آنان شریکشان شو و نویدشان ده؛ شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی دهد"3
گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال، اعلام می دارد؛ آن جا که می گوید:
به این سبب که مرا گمراه ساختی، بر سر راه ایشان خواهم نشست، آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از راست و از چپ شان خواهم آمد و بیشتر آنان را سپاس گزار نخواهی یافت.»4

2- قلمرو فعالیت شیطان، انسان و اندیشه ی اوست که از طریق وسوسه صورت می گیرد. متفکر شهید مرتضی مطهری(رحمت الله علیه) می فرماید:
«شیطان فقط در وجود بشر می تواند نفوذ کند، نه در غیر بشر. قلمرو شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه ی او، نه تن و بدن او.نفوذ شیطان در اندیشه ی بشر نیز منحصراست به حد وسوسه کردن و خیال یک امر باطلی را در نظر او جلوه دادن، قرآن این معانی را با تعبیرهای تزیین و تسویل، وسوسه و امثال این ها بیان می کند.»5

3- انسان موجودی است مختار که خود او راه خوب یا بد را انتخاب می کند. قدرت شیطان در حدی نیست که انسان را مجبور کند و قدرت انتخاب را از او بگیرد.او فقط بر انسان هایی تسلط دارد که خودشان راه بد را برگزینند و دست ارادت به او بدهند؛ به عبارت دیگر شیطان هرگز نمی تواند وجود کسی را به تسخیر خود درآورد و او را وادارد تا کارهای زشت و منکر انجام دهد، بلکه انسان خودش تصمیم می گیرد که به وساوس شیطان عمل و یا از آن پرهیز کند. لذا در قرآن می خوانیم:
«انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون انّما سلطانه علی الذین یتولونه؛6 همانا شیطان بر مردمی که ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و توکل دارند تسلطی ندارد؛ تسلط او منحصر است به اشخاصی که خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می پذیرند.
به دلیل همین سلطه ی محدود است که«قرآن7 از زبان شیطان در جواب کسانی که او را مسئول گمراهی خویش می شمارند می گوید:
من در دنیا قوّه ی اجبار و الزامی نداشتم، حدود قدرت من فقط دعوت بود، من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت کردید، پس مرا ملامت نکنید، خویشتن را ملامت کنید که به دعوت من پاسخ مثبت دادید. ارتباط من با شما صرفاً در حدود دعوت و اجابت بود و بس.»8

4- این که به شیطان قدرت داده شده که در حد محدودی نفوذ خود را به اندیشه ی انسان گسترش دهد و او را وسوسه کند، به دلیل مختار بودن انسان است. به قول شهید مطهری(رحمت الله علیه): مرتبه ی وجودی انسان ایجاب می کند که حرّ و آزاد و مختار باشد.
موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعلیت خویش را که منحصرا از راه اختیار و انتخاب به دست می آید تحصیل کند.

از جهان دو بانگ می آید به ضد ***تا کدامین را تو باشی مستعد
آن یکی بانگش نشور اتقیا و*** آن دگر بانگش نفور اشقیا9

با توجه به مقدمات یاد شده، فلسفه ی وجودی شیطان و نقش او در کل هستی، روشن می شود. او خلق شده تا زمینه ی مختار بودن انسان فراهم شود وشیطان او را برای انتخاب و گزینش بد وسوسه کند، و عقل و حجّت های ظاهری مانند پیامبران و امامان و کتاب های آسمانی از طرف دیگر او را به نور دعوت کنند و او با تدبیر و قدرت انتخاب خود، از بین این دو کشش، نور را برگزیند و سرآمد همه ی مخلوقات گردد و رسالت خلیفه ی الهی را به انجام برساند.
بنابر این درست است که خداوند به شیطان مهلت داد، اما هرگز انسان را بدون کمک و امداد، در برابر وسوسه های ابلیس رها نکرد و او را به خود وانگذاشت.
اگر انسان مجبور بود به سوی نور حرکت کند، ارزشی نداشت. هم چنین اگر مجبور بود راه باطل را برگزیند گناه کار شناخته نمی شد. او با وجود شیطان و عقل، از قدرت اختیار برخوردار شد و مکلف به گزینش حق و حقیقت گردید و با انتخاب نیکوی خود عنوان«اشرف مخلوقات» را به خود اختصاص داد.

پی نوشت ها:
1. مرتضی مطهری،عدل الهی، ص 81.
2. سجده(32)آیه ی7.
3. اسراء(17) آیه ی64.
4. عدل الهی،ص 84-83.
5. همان، ص 84.
6. نحل(16) آیه 100-99.
7. ابراهیم(14) آیه ی 22.
8. مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 82-81.
9. همان، ص 82.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاران مهدی ، در جستجوی سختی ، وحید الف ، aminrafael3 ، fazel ، تازه مسلمان ، mahdy_mir ، saloomeh ، mohammad727 ، yashar1374 ، shafagh_mah ، مبينا ، MohammadMeraj ، abas_341 ، zarati313 ، mohammad reza ، hesam110 ، Amirsaeed ، سجاد313 ، سدرة المنتهی ، medad.sefid ، Farzaneh ، ilidin ، منادی حق

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۶:۱۲, ۹/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #11
آواتار
(۹/اسفند/۹۰ ۱۵:۳۲)سید ابراهیم نوشته است:  علی جان آیا درست است که ابتدای کفر شیطان به دانستن مقام بالای آن پنج نور مقدس باز میگردد؟


سلام سید جان


با استفاده از چند آیه ی قرآن و چند روایت سعی میکنم پاسخ شما را بدهم برادر

بر طبق روایات ریشه های کفر 3 چیز است
1- تکبر که شیطان را از درگاه خدا راند (پس از تکبر ورزیدن نسبت به فرمان خدا مبنی بر کرنش بر مقام انسان کامل)
2- طمع که انسان را از بهشت بیرون کرد پس از طمع کردن (بنا بر نقلی میوه ی ممنوعه و بنا بر برخی روایات طمع بر مقام ولایت اهل بیت بر اساس برخی معارف شیعی)
3- حسد که قابیل را به جهنم برد


شیطان بنابر آیات قرآن، قیاس کرد با عقل ناقص خودش مرتبه ی کمال وجود جسمانی خودش را که از آتش بود در برابر مرتبه ی خلقت جسمانی انسان را که از خاک بود و با گرفتار شدن در دام تکبر نفس، از کرنش در برابر مقام انسان کامل (حقیقت نور اهل بیت که در صلب آدم بوده است) اعراض کرد

همانطور که میدانید در فقه شیعی قیاس کردن حرام است و در روایات هم داریم که اولین کسی که قیاس کرد ابلیس بود
قیاس را عقل ناقصی میکند که در برابر علم و حکمت بی کران الهی تشخیص خود را ملاک قرار میدهد

لذا مسئله ی ولایت و ولایتمداری با نفس و نفس گرایی گره خورده

معارف و مطالب بسیاری را میتوان در راستای همین مسئله بسط و شرح داد

نمیدانم آیا دوستان مایل هستند که بحث را بسط دهم در حد وسع اندکم یانه

میشود بررسی کرد که

چرا شیطان با این همه عبادت گرفتار کبر شد؟!
وجه مشترک ابلیس و تمام مخلدین در دوزخ چیست؟!
رابطه ی داستانهای قرآنی اخراج ابلیس از درگاه خدا و قصه ی خضر موسی و فتنه های و آزمایشات قبل و بعد از ظهور حضرت حجت تا استقرار دولت کریمه چیست؟
مهمترین امتحان خداوند در عرصه ی بندگی چیست و مهمترین نشان بنده بودن چه چیزی است؟
اساسی ترین فرق جامعه ی ولایی که پس از استقرار دولت کریمه شکل میگیرد با تمام جوامع مدنی پیش از آن در طول تاریخ چیست؟
و....


البته تمام سوالات بالا را در لابه لای بسیاری از ارسالها در تالار گفته ام تاکنون اما به نظر حقیر پستهای مهمی که میتواند به ایجاد اعتقادات بر مبنای اصولی و محکم و استوار بنابر آیات و روایات شکل بگیرد در لابه لای انبوه پست ها گم و گور مهجور میشود

به هر حال اگر پاسخ این سوالات هم خواستید یک نقل قول گیری از ارسالهای قبلی زحمتش هست اگر هم که نیازی نیست که خوب بیخودی انگشت بر کیبورد ننوازیمSmile
یا علی همسنگرانم و دوستان و خوانندگان گرامی

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، یا ثارالله ، fazel ، در جستجوی سختی ، سید ابراهیم ، MohammadMeraj ، abas_341 ، zarati313 ، MESSENGER ، mohammad reza ، hesam110 ، ابراهیم313 ، ilidin ، Detector
۱۶:۴۹, ۹/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #12
آواتار
علي 110 نوشته :
چنانچه طبق آیات قرآن شیطان تا روز قیامت مهلت ندارد و بر طبق روایات پس ظهور و تشکیل دولت کریمه به دست حضرت حجت به درک واصل خواهد شد

ببخشيد
مگه تو قرآن نيومده كه در روز قيامت شيطان به كافرا ميگه كه شما خودتون اين راهو انتخاب كرديد و من فقط به اين كار دعوتتون كردم . وقتي كه تو روز قيامت اين حرفارو ميزنه يعني تا اون روز مونده ديگه !!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۲۸, ۱۰/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اسفند/۹۰ ۲:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #13
آواتار
دوست عزیز
قبل از وقوع قیامت پدیده ای داریم به نام نفخه ی صور
در نفخه ی صور همه میمرند
و بعد دوباره زنده میشوند و صحنه ی قیامت برپا میشود
اینها جزو اطلاعات اولیه است
در آیات و روایات هم آمده
و این گفتگوها هم پس از نفخه ی دوم و زنده شدن مجدد عالمیان است
در ضمن شیطان تا روز قیامت مهلت میخواهد
اما تا روز قیامت مهلت داده نمیشود بلکه تا وقت معلوم در نزد خدا مهلت داده میشود:
سوره ی حجر

فرمود از اين [مقام] بيرون شو كه تو رانده‏شده‏اى (۳۴)
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ﴿۳۴﴾
و تا روز جزا بر تو لعنت باشد (۳۵)
وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ ﴿۳۵﴾
گفت پروردگارا پس مرا تا روزى كه برانگيخته خواهند شد مهلت ده (۳۶)
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۳۶﴾
فرمود تو از مهلت‏يافتگانى (۳۷)
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ ﴿۳۷﴾
تا روز [و] وقت معلوم (۳۸)
إِلَى يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿۳۸﴾
همونطور که مشاهده میکنید در پاسخ به درخواست برای مهلت تا یوم یبعثون در جواب به این درخواست خدا نمیگوید باشد به تو تا همان یوم یبعثون مهلت میدیم بلکه می فرماید تا یوم الوقت المعلوم!!!!!!!!!!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: fazel ، yashar1374 ، در جستجوی سختی ، MohammadMeraj ، abas_341 ، zarati313 ، MESSENGER ، mohammad reza ، hesam110 ، ابراهیم313 ، Detector
۱۴:۴۸, ۱۰/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اسفند/۹۰ ۱۷:۲۴ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #14
آواتار
(۹/اسفند/۹۰ ۱۶:۴۹)yashar1374 نوشته است:  
ببخشيد
مگه تو قرآن نيومده كه در روز قيامت شيطان به كافرا ميگه كه شما خودتون اين راهو انتخاب كرديد و من فقط به اين كار دعوتتون كردم . وقتي كه تو روز قيامت اين حرفارو ميزنه يعني تا اون روز مونده ديگه !!


خوب مسئله اصلی این است که شیطان در روز قیامت چنین حرفی میزنه.
در روز قیامت همانطور که می دانید سایر انسانها و اجنه زنده میشوند برای محاسبه اعمال, شیطان هم از این قاعده مستثنی نیست.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yashar1374 ، mohammad727 ، MESSENGER ، mohammad reza ، hesam110 ، ابراهیم313
۲۱:۵۹, ۱۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #15
آواتار
سلام Blush
امشب كه داشتم قبل از نماز طبق معمول دو صحفه از قرآن ميخوندم به طور كاملا اتفاقي به همين آيه اي كه آقا علي فرمودن برخورد كردم Angel و بازهم يه سوال ديگه برام پيش اومد و يه مصيبت ديگه براي شما Big Grin !
ميشه بگيد در آيه اي كه تقزيبا بعد از اين آيه ها مياد منظور از ساجدان عالم يعني چي ؟ و چرا ميگن ساجدان عالم ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: abas_341 ، MESSENGER ، hesam110 ، مسافر ، ابراهیم313
۲۲:۱۹, ۱۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #16
آواتار
با تشکر فراوان از علی.
ولی یه سوال دیگه ... ببینید به قول سقراط و دیگر بزرگان انسان زمانی به گناه و خطا میافتد که جهل پرده ای بر چشمانش آویخته باشد یعنی ما زمانی به خطا میافتیم که شیطان یا نفس اماره حقیقت مطلب را بر ما بپوشاند. بسیار بیشتر میتونم در این مورد توضیح بدم ولی چون میدانم که خودتان اهل فنید بیشتر اطاله کلام نمیکنم.
حال شیطان که در عرش بود و بر منبری از نور مینشست و ملائک را موعظه میکرد. و خود همه چیز را میدانست و به چیزی جاهل نبود. ... خود شیطلان عظمت الهی را لمس کرده بود پس به چی کافر شد؟ شما میفرمائید تکبر کرد.... آخه در مقابل کی تکبر کرد.... من یه کم برام هضمش مشکله...

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، MESSENGER ، hesam110 ، yashar1374 ، ابراهیم313
۱:۰۸, ۱۱/اسفند/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اسفند/۹۰ ۱:۱۴ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #17
آواتار
(۱۰/اسفند/۹۰ ۲۲:۱۹)سید ابراهیم نوشته است:  با تشکر فراوان از علی.
ولی یه سوال دیگه ... ببینید به قول سقراط و دیگر بزرگان انسان زمانی به گناه و خطا میافتد که جهل پرده ای بر چشمانش آویخته باشد یعنی ما زمانی به خطا میافتیم که شیطان یا نفس اماره حقیقت مطلب را بر ما بپوشاند. بسیار بیشتر میتونم در این مورد توضیح بدم ولی چون میدانم که خودتان اهل فنید بیشتر اطاله کلام نمیکنم.
حال شیطان که در عرش بود و بر منبری از نور مینشست و ملائک را موعظه میکرد. و خود همه چیز را میدانست و به چیزی جاهل نبود. ... خود شیطلان عظمت الهی را لمس کرده بود پس به چی کافر شد؟ شما میفرمائید تکبر کرد.... آخه در مقابل کی تکبر کرد.... من یه کم برام هضمش مشکله...


بسم الله الرحمن الرحیم
نکته ی اول شیطان در عرش نبوده در یکی از آسمان های هفتگانه بوده!
نکته ی دوم : ریشه ی انحراف شیطان برمیگردد به انگیزه ی عبادتش
در مقاله
تقوا چیست؟ چگونه بدست می آید ؟ چگونه تقویت میشود؟ آثارش چیست؟ (مقاله ی ویژه)#

به طور مفصل بیان شده است

مجدد آن قسمتی را که به درد بحث میخورد را تقدیم میکنم

فقط با دقت بخوانید!!!!!

ریشه و مغز تقوا، حب و بغض است و خوف

که البته ریشه ی خود خوف هم همان حب است و در حقیقت میتوان گفت که خوف میوه ی حب است.
به طور مثال کسی که خودش را خیلی دوست میدارد وقتی در زیر آب هست و احساس میکند که جانش در خطر است، خوف میکند و به یکباره خود را از زیر آب بیرون میکشد.
خوف نتیجه ادراک احتمال از دست رفتن محبوب هست.
حال باید دید حب چه چیزی و خوف و بغض چه چیزی در انسان تقوا می آورد.
اینجا همان جایی است که با توجه به ریشه ی حب و بغض و خوف، تقوای انسانها و در نتیجه جایگاه ایمان و تقرب انسانها رتبه بندی میشود.
به چه شکل؟
یک کسی حب بهشت را دارد و بسیار دوست دارد که از نعمات بهشتی بهرهمند شود، لذا از اموری که اورا از این محبوبش دور کند پرهیز میکند!!!!!
این تقوا ، تقوای عوام هست، به قول امام خمینی در چهل حدیث، ما ترک شهوت برای شهوت بزرگتر میکنیم. مولا علی عبادت این دسته از بندگان رو میفرمایند عبادت تجار و تاجرانه. البته رحمت و فضل و کرم خدا ایجاب میکند که صاحبان این جنس از تقوا هم به سعادت میرسند و اهل نجاتند ولی...
(ولی اش را در ادامه خواهم گفت)
یک کسی هم خوف این رو دارد که به او ضرری وارد شود و به علت حب خودش چون خودش را بسیار دوست میدارد میخواهد از ضرر و آتش دور بشود از عواملی که او را به جهنم میبرد پرهیز میکند.
این جنس از تقوا هم تقوای عوام هست. و مولا علی میفرماید این عبادت هم عبادت خائفین هست. این ها هم اهل نجاتند اما.... (امایش را در ادامه خواهم گفت)
اما یک کسی هم حب خدا و اولیای خدا را دارد و از چیزهایی که بین او و محبوبینش فاصله می اندازد پرهیز میکند و مولا علی این دسته از عابدان رو میگوید عبادت کنندگان آزاده که عبادت احرار و آزادگان رو انجام میدهند.
و بالاترین مراتب تقوا و ایمان از اینجا نشأت میگیرد، از تقوایی که ریشه اش حب خدا و اولیای خداست و بغض دشمنان خدا و دشمنان محبوبین خداست!!!!!!!!!!!!!!!
چرا دو تقوای اول، ولی و اما و اگر دارد؟؟؟؟؟؟؟
چون در امتحانات سخت نمیتواند نجات بخش باشد مثالهایش هم در قرآن و تاریخ فراوان هست
اولی شیطان لعین که چون ریشه تقوا و عباداتش حب خدا نبود در برابر امر خدا سرپیچی کرد و نتوانست بر افراط قوه ی غضبیه اش غلبه کند و در برابر حکم خدا استکبار ورزید (ریشه کبر و غرور و استکبار و تعدی و طغیان و... افراط قویه ی غضبیه هست!!!!!!!) چرا که اگر ریشه ی تقوایش حب خدا بود هیچگاه روی حرف محبوبش حرفی نمیزد!!!!!!!
دومین مثال قرآنی هم بلعم باعورا بود که باز چون ریشه تقوایش حب خدا و حب اولیای خدا نبود با اینکه بر اثر تقوا و عباداتی که ریشه در حب نفس و حب در مقامات داشت به اسم اعظم هم رسیده بود و به اصطلاح مستجاب الدعوه شده بود اما در برابر پیامبر اوالعظم زمانش موسی علیه السلام، کسی که میداند محبوب خداست، تمرّد کرد و حتی او را نفرین کرد و کافر از دنیا رفت!!!!!!!! و نتوانست بر افراط قوه شهویه که به صورت میل به جاه و مقام است بایستد.






(۱۰/اسفند/۹۰ ۲۱:۵۹)yashar1374 نوشته است:  سلام Blush
امشب كه داشتم قبل از نماز طبق معمول دو صحفه از قرآن ميخوندم به طور كاملا اتفاقي به همين آيه اي كه آقا علي فرمودن برخورد كردم Angel و بازهم يه سوال ديگه برام پيش اومد و يه مصيبت ديگه براي شما Big Grin !
ميشه بگيد در آيه اي كه تقزيبا بعد از اين آيه ها مياد منظور از ساجدان عالم يعني چي ؟ و چرا ميگن ساجدان عالم ؟

جز ابليس كه خوددارى كرد از اينكه با سجده‏كنندگان باشد (۳۱)
إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿۳۱﴾
فرمود اى ابليس تو را چه شده است كه با سجده‏كنندگان نيستى (۳۲)
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿۳۲﴾
یاشار عزیز
ساجدان عالم نیست
ساجدین خالی هست و منظور هم همان فرشتگانی است که خدا امر کرد که به مقام انسان کامل سجده کنند و ابلیس هم که از اجنه بوده جزو ایشان بوده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: 208 ، zarati313 ، یا ثارالله ، MESSENGER ، محب الزهرا ، در جستجوی سختی ، mohammad reza ، سید ابراهیم ، hesam110 ، yashar1374 ، ابراهیم313
۲:۳۲, ۱۱/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #18
آواتار
(۱۰/اسفند/۹۰ ۲۲:۱۹)سید ابراهیم نوشته است:   به قول سقراط و دیگر بزرگان ...
به امید روزی که غیر از خدا و 14 معصوم و کسانی که فانی در ولایت 14 معصوم هستند دیگر کسی در نظر ما بزرگ نباشد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا ثارالله ، MESSENGER ، در جستجوی سختی ، محب الزهرا ، mohammad reza ، hesam110 ، سدرة المنتهی ، ابراهیم313
۱۲:۱۲, ۱۱/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #19
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
یک سوال بزرگ
حالا ما فرض میکنیم که شیطان در نام عزازیل باقی میموند یعنی به انسان سجده میکرد و در جایگاهش باقی میموند
آیا با توجه به نفس اماره حضرت آدم و هوا (علیه السلام) باز هم از میوه ممنوعه تناوول میکردن؟
در صورتی که من فکر میکونم اونها کاملا به قدرت خدا واقف بودند ببینید بحث من راجب بعد از گردن زده شدن شیطان نیست
بله بعد از گردن زده شدن شیطان باز این نفس اماره بساط گناه رو برای اونهایی که حب دنیارو دارن فراهم میکونه

ولی حضرت آدم و هوا (علیه السلام) از من و شما بیشتر واقف بر این بودند که حضرت حق اونهارو از هیچ آفریده قدرتش رو درک کرده بودند و این نفس اماره هم برای بقا نیاز به اطاعت خالق داشت

پس برای حالا بگیم روشن شدن فتیله این نفس اماره باید شیطان میبود یا نه اگر شیطان هم نبود باز این نفس اماره سرکشی میکرد و یادش میرفت که حضرت خالق چه قدرتی داره و باز اشتباه بزرگ رو انجام میداد ؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، سدرة المنتهی ، ابراهیم313
۱۲:۲۸, ۱۱/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #20
آواتار
خود فتیله ی نفسانیت ابلیس چگونه روشن شده؟
خود ابلیس را چه کسی وسوسه کرده؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، در جستجوی سختی ، yashar1374 ، mohammad reza ، ابراهیم313
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا