کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
.::عزت نفس::.
۱۶:۲۹, ۲۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
عزت در لغت به معنى شكست ناپذيرى است. عزيز يكى از صفات بارى تعالى است و در قرآن كريم، ذات اقدس خداوند 92 بار با اين صفت ياد شده است.

عزت در مورد انسان نيز از همين ريشه سرچشمه مى گيرد و به معنى حفظ آبرو و شخصيت، و عدم كرنش در برابر صاحبان زر و زور و تزوير است كه يك نوع شكست ناپذيرى است.
روشن است كه چنين عزتى را فقط در ارتباط محكم با صاحب عزت مطلق ، خداى عزيز ، مى توان به دست آورد. اتكا به قدرتى كه با داشتن آن هرگز انسان، اسير و ذليل هوا و هوس نمى شود و در برابر طاغوت درون و برون ، سر خم نمى كند.

آيات و روايات:

خداوند در قرآن کریم در مورد عزت نفس می فرماید:

« اَيَبْتَغونَ عِنْدَهُمُ الْعِزََّه فَاِنَّ العِزَّه لله جَميعاً»[1]
«آيا آنان (منافقان) عزت را در نزد غير خدا مى جويند؟ قطعاً همه عزت در نزد خداست.»

و يا در آيه ­ای ديگر می­فرمايد:

«مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّه فَللّه الْعِزَّه جَميعاً»[2]
«كسى كه خواهان عزت است (بايد از خدا بخواهد چراكه) تمام عزت براى خداست.»

عزت نفس در روايات اسلامي:

اميرمومنان على (عليه السلام) در اين باره فرمودند: «لاعِزّاً اَعَزُّ مِنَ التَّقْوي؛ عزتى عزيز تر از تقوا و پرهيزگارى نيست».[3]

امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمودند: « اِذا اَرَدْتَ عِزّاً بِلا عَشيرة، وَ هَيْبَه بِلا سُلْطانٍ، فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصية الله اِلى عِزِّ طاعَةَ الله؛ هرگاه خواستى عزت بدون داشتن فاميل، و شكوه بدون سلطنت را بيابي، از ذلت نافرمانى خدا به سوى عزت اطاعت خدا خارج شو!»[4]

عزت و تكبر:

بايد توجه داشت كه مرز بين عزت و تكبر باريك است، به همين خاطر گاهى افرادى كه خوى متكبران را دارند، آن را به عنوان عزت نفس ياد مى كنند، چنان چه گاهى بعضى عزت افراد را به عنوان تكبر تصور مى نمايند. همان گونه كه مرز بين تواضع و ذلت نزديك است.

راه كسب عزت:

عزت بر اساس روايات اسلامى تنها در پرتو تقوا و بندگى خالص خدا و بستگى فقط به خدا به دست مى آيد.

حضرت على (عليه السلام) فرمودند: عزتى عزيز تر از تقوا و پرهيزگارى نيست.»[5]

اميرمؤمنان على (عليه السلام) در مناجات با پروردگار عالمين عرض مى كرد: «الهى كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكونَ لَكَ عَبْداً»
«خدايا ! براى من همين عزت كافى است كه بنده تو هستم.» [6]

حكايت:

يكى از خلفا دل درد شديدى داشت، بختيشوع كه از پزشكان ماهر آن عصر بود براى درمان به بالين آن خليفه، آمد و پس از معاينه، معجونى از دارو درست كرد و به خليفه داد و او خورد ولى خوب نشد. بختيشوع كه از درمان او نااميد شده بود گفت: « آن چه مربوط به علم پزشكى بود، همين بود كه انجام دادم، بنا براين درد تو با برنامه طبي، درمان نمى يابد، و ادامه دارد مگر اين كه شخصى كه دعايش به استجابت مى رسد و در پيشگاه خدا مقامى دارد ، براى تو دعا كند.»
خليفه به يكى از دربانان گفت: «موسى بن جعفر (عليه السلام) را به اين جا بياور». او رفت و امام كاظم (عليه السلام) را آورد. مامور در مسير راه ، راز ونياز و دعاى امام(عليه السلام)را مى شنيد، همان دم درد خليفه برطرف شد و شفا يافت.
خليفه به امام (عليه السلام) عرض كرد: «به حق جدت پيامبر مصطفى (صلی الله عليه و آله) بگو بدانم براى من چگونه دعا كردي؟»
امام كاظم (عليه السلام) فرمود: گفتم: اللهم كَما اُرِيتَهُ ذُلَّ مَعصيتِهِ فَاَرِهِ عِزَّ طاعتي؛ خدايا همان گونه كه نتيجه ذلت بار گناه خليفه را به خليفه نشان دادي، نتيجه عزت بخش اطاعت مرا به او نشان بده.»[7]
---------------------------------------------
ـ نساء، 139.[1]
ـ فاطر، 10.[2]
ـ نهج البلاغه، حكمت 371.[3]
ـ بحار، ج 44، ص 139.[4]
ـ نهج البلاغه، حكمت 371.[5]
ـ بحارالانوار، ج 77، ص 400.[6]
ـ بحارالانوار، ج 48، ص 140.[7]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، مفقود الاثر ، mahdy_mir ، مجید املشی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا