کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 9 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تصاویر مربوط به حضرت سید الشهدا (علیه السلام) و نسبه طیبه و یاران باوفایشان
۱۱:۴۵, ۱۱/خرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/خرداد/۹۱ ۱۱:۴۸ توسط حب الحسین.)
شماره ارسال: #1
آواتار
درباره محلّ دفن سر مبارک امام حسین (علیه السلام) به خصوص و سرهاى دیگر شهداى کربلا به صورت عموم، در کتاب‏هاى تاریخى شیعه و اهل سنّت و نیز منابع روایى شیعه اختلاف فراوانى مشاهده مى‏شود. البته اقوال نقل شده نیاز به بررسى دارد اما هم اکنون مشهورترین قول- که مورد قبول جامعه شیعى قرار گرفته- آن است که سر مبارک پس از چندى به بدن ملحق شد و در سرزمین کربلا مدفون گردید.براى آگاهى بیشتر به بیان این اقوال مى‏پردازیم:
1. کربلا
این نظر دیدگاه مشهور بین علماى شیعه است و علامه مجلسى (رحمة الله علیه) به این شهرت اشاره کرده است.(1)
شیخ صدوق (رحمة الله علیه) با نقل روایتى، الحاق سر به بدن در کربلا را از قول فاطمه دختر على (علیه السلام) و خواهر امام حسین (علیه السلام) نقل کرده است.(2) اما درباره کیفیت و چگونگى الحاق دیدگاه‏هاى مختلفى ابراز شده است.
برخى همانند سیدبن طاووس آن را امرى الهى مى‏داند که خداوند با قدرت خود و به صورت معجزه انجام داده است. وى از چون و چرا درباره آن نهى کرده است.(3)
برخى دیگر چنین گفته‏اند: امام سجاد (علیه السلام) در بازگشت در روز اربعین(4) یا روزى غیر از آن، سر را در کربلا در کنار بدن دفن کرد.(5)
اما اینکه آیا دقیقاً سر به بدن ملحق شد و یا در کنار ضریح و در نزدیکى بدن دفن شد، عبارت روشنى در دست نیست و در اینجا نیز سید بن طاووس چون و چرا را نهى کرده است.(6)
عده‏اى گفته‏اند: پس از آنکه سر را در زمان یزید سه روز به دروازه دمشق آویزان کردند، پایین آورده و آن را در گنجینه‏اى از گنجینه‏هاى حکومتى گذاشتند و تا زمان سلیمان بن عبدالملک در آنجا بود. سپس وى آن را بیرون آورده و پس از تکفین، آن را در گورستان مسلمانان در دمشق دفن کرد. پس از آن جانشین وى عمر بن عبدالعزیز (حکومت 99 تا 101 ق) آن را از گورستان درآورده و معلوم نشد که با آن چه کرد اما با توجه به تقید او به ظواهر شریعت، به احتمال فراوان آن را به کربلا فرستاده است.(7)
در پایان متذکّر مى‏شویم که برخى از دانشمندان اهل سنّت مانند شبراوى، شبلنجى و سبط ابن حویزى نیز اجمالًا پذیرفته‏اند که سر در کربلا دفن شده است.(8)

2. نجف اشرف در کنار قبر حضرت على (علیه السلام)
از عبارت علّامه مجلسى (رحمة الله علیه) و نیز با پژوهش در روایات چنین به دست مى‏آید که رأس مبارک در نجف اشرف و در کنار قبر حضرت على (علیه السلام) دفن شده است.(9) روایاتى همانند سلام دادن امام صادق (علیه السلام) به همراه فرزندش اسماعیل، بر امام حسین (علیه السلام)- پس از نماز خواندن بر جدشان حضرت على (علیه السلام) در نجف- به صراحت و روشنى وجود سر را در نجف تا زمان امام صادق (علیه السلام) ثابت مى‏داند.(10)
روایات دیگرى نیز همین مطلب را تأیید مى‏کند به گونه‏اى که حتى در کتاب‏هاى شیعه، زیارتى براى سر امام (علیه السلام) در نزد قبر امام على (علیه السلام) نقل شده است.(11)
درباره کیفیت انتقال سر به این مکان، از قول امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده است: یکى از دوستداران اهل بیت (علیه السلام) در شام آن را سرقت کرد و به کنار قبر حضرت على (علیه السلام) آورد.(12) البته اشکال این دیدگاه آن است که قبر حضرت على (علیه السلام) تا زمان امام صادق (علیه السلام) براى همگان شناخته شده نبود.
در روایتى دیگر آمده است: پس از آنکه سر مدّتى در دمشق بود، به کوفه نزد ابن زیاد برگردانده شد و او از ترس شورش مردم، دستور داد که آن را از کوفه خارج کرده و در نزد قبر حضرت على (علیه السلام) دفن کنند.(13) اشکال دیدگاه قبلى به این دیدگاه نیز وارد است.

3. کوفه
سبط ابن جوزى این دیدگاه را ابراز کرده و گفته است: عمرو بن حریث مخزومى آن را از ابن زیاد گرفت و پس از غسل، تکفین و خوشبو کردن، سر را در خانه خود دفن کرد.(14)
4. مدینه
ابن سعد صاحب طبقات الکبرى این دیدگاه را پذیرفته و چنین بیان کرده است: یزید سر را براى عمرو بن سعید حاکم مدینه فرستاد و او پس از تکفین، آن را در قبرستان بقیع در کنار قبر مادرش فاطمه (سلام الله علیها) دفن کرد.(15)
این دیدگاه به وسیله تعدادى دیگر از دانشمندان اهل سنّت (مانند خوارزمى، در مقتل الحسین (علیه السلام) و ابن عماد حنبلى در شذرات الذهب) پذیرفته شده است.(16) اشکال مهم این دیدگاه آن است که قبر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) معلوم نبوده تا در کنار آن دفن شود.

5. شام
شاید بتوان گفت: بیشترین گزارش‏هاى اهل سنّت، حکایت از دفن سر در شام مى‏کند که معتقدان به این دیدگاه نیز در میان خود اختلاف داشته و اقوال مختلفى ابراز کرده‏اند همچون:
الف. در کنار دروازه فرادیس که بعدها مسجد الرأس در آن ساخته شد
ب. در باغى در کنار مسجد جامع اموى
ج. در دارالاماره
د. در گورستانى در دمشق
ه. در کنار دروازه توما.(17)

6. رقّة
رقّه شهرى در کنار فرات بوده که گفته شده است: یزید سر امام (علیه السلام) را براى آل ابى محیط- خویشان عثمان که در آن زمان در این شهر ساکن بودند- فرستاد و آنها، آن را در خانه‏اى دفن کردند که بعدها آن خانه به مسجد تبدیل شد.(18)
7. مصر (قاهره)
نقل شده است: خلفاى فاطمى- که از آغاز نیمه دوم قرن چهارم تا آغاز نیمه دوم قرن هفتم در مصر حکم مى‏راندند و پیرو مذهب شیعى اسماعیلى بودند- سر مبارک امام حسین (علیه السلام) را از دروازه فرادیس شام، به عسقلان و سپس به قاهره منتقل کردند و بر آن مقبره معروف به تاج الحسین (علیه السلام) را پس از سال 500 بنا کردند.(19)
مقریزى سال دقیق انتقال سر از عسقلان به قاهره را سال 548 دانسته و گفته است: هنگام بیرون آوردن سر از عسقلان چنین مشاهده شد که خون آن هنوز تازه و نخشکیده است و بویى همچون مشک از آن به مشام مى‏رسد.(20) علامه سیدمحسن امین عاملى (از دانشمندان معاصر شیعه) پس از نقل انتقال سر از عسقلان به مصر مى‏گوید: «در محلّ دفن سر بارگاه بزرگى ساختند و در کنار آن نیز مسجدى بزرگ بنا کردند. من در سال 1321 ق آنجا را زیارت کرده و مردان و زنان زیادى را در حال زیارت و تضرع در آن مکان دیدم. سپس مى‏گوید: شکى در انتقال سرى از عسقلان به مصر وجود ندارد اما اینکه آن سر از آن امام (علیه السلام) یا شخص دیگرى بوده، جاى شک است(21)
علامه مجلسى (رحمة الله علیه) نیز به نقل از گروهى از مصریان، به وجود بارگاهى عظیم در مصر با نام «مشهد الکریم» اشاره مى‏کند.(22)
پی نوشتها
1) بحارالانوار، ج 45، ص 145.
(2) همان، ج 45، ص 140) به نقل از: امالى صدوق، ص 231).
(3) سیدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص 588.
(4) شهید قاضى طباطبایى، تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهداء، ج 3، ص 304.
(5) لهوف، ص 232. البته با صراحت نام امام سجاد) ع (را نمى‏آورد.
(6) اقبال الاعمال، ص 885.
(7) امینى، محمدامین، مع الرکب الحسینى، ج 6، ص 324 به نقل از: مقتل الخوارزمى، ج 2، ص 75.
(8) همان، ص 324 و 325.
(9) بحارالانوار، ج 45، ص 145.
(10) همان، ج 45، ص 178 به نقل از: کامل الزیارات، ص 34 و کافى، ج 4، ص 571.
(11) همان، ص 178 و ر. ک: مع الرکب الحسینى، ج 6، ص 325- 328.
(12) بحارالانوار، ج 45، ص 145.
(13) همان، ص 178.
(14) تذکرة الخواص، ص 259 به نقل از: مع الرکب الحسینى، ص 329.
(15) ابن سعد، طبقات، ج 5، ص 112.
(16) مع الرکب الحسینى، ج 6، ص 330 و 331.
(17) مع الرکب الحسینى، ج 6، ص 331- 335.
(18) همان، ص 334 به نقل از: تذکرة الخواص، ص 265.
(19) البدایة و النهایة، ج 8، ص 205.
(20) مع الرکب الحسینى، ج 6، ص 337.
(21) امین عاملى، سیدمحسن، لو اعج الاشجان فى مقتل الحسین) ع (، ص 250.
(22) بحارالانوار، ج 45، ص 144.[/b]


[تصویر: IMAGE634739158433759004.jpg][تصویر: IMAGE634739158445147024.jpg][تصویر: IMAGE634739158441403018.jpg][تصویر: IMAGE634739158452947038.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saed-mir ، m.hossein ، ztb ، mahdy30na ، hesam110 ، سرباز ولایت ، mohammad reza

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۵:۲۱, ۱۴/آذر/۹۱
شماره ارسال: #11
آواتار
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در دمشق، در سمت راست ورودی اصلی باب الصغیر مقبره کوچکی پذیرای سرهای مبارک شهدای کربلا است که به همراه حضرت امام حسین(علیه السلام) در کربلا شهید شدند. این مقبره یک اتاق بزرگ مربعی شکل است که از سنگ های سفید و سیاه ساخته شده که گنبد سفیدی بر بالای آن است و درب ورودی دارد که در وسط آن نوشته شده:

وفتیةٍ من بنی عدنانَ مـا نظـرَتْ عین الغزالة أعلـى منهـمُ حَسَبـا *** من کلّ جسم بوجهِ الأرضِ منطرحٍ وکلّ رأس برأس الرمح قد نُصِبـا

این مقام متعلق به سرهای 16 شهیدی است که در واقعه طف کربلا به همراه امام حسین (علیه السلام) شهید شدند. همان اول که وارد اتاق می شوید با یک ضریح ساخته شده از نقره روبه رو می‌شوید که یک تاج طلا کاری شده که بر روی آن آیات قرآنی و اشعاری حسینی حک شده وجود دارد. این ضریح به تازگی و در سال 1414 هجری توسط البهره معروف به ابوالقائد جوهر محمد برهان الدین الفاطمی پادشاه اسماعیلی ها بناشده است.

داخل این ضریح با 16 پارچه سبز رنگ پوشیده شده که به نشانه سرهای شهدای دفن شده است. نوع دیگری از پارچه های قرمز رنگ هم قرار داده شده که نشان از سرهای 72 شهید کربلاست.

غیر از اطلاعات تاریخی که در مورد این مکان وجود دارد حادثه عجیبی در این باره نقل شده که استاد لبیب بیضون آن را روایت کرده که دیگر جای شکی برای صحت مکان دفن این سرهای مقدس باقی نمی گذارد. «سید سلیم مرتضی» که از اهل ثقه و از کسانی است که متولی مقام‌های اهل بیت علیهم السلام در باب الصغیر بود این روایت را برای من ذکر کرد: دیوار مربوط به سرهای شهیدان خراب شد و سید سلیم خواست تا آن را اصلاح کند و بنیان آن را مستحکم‌تر کند. یک مرد مسیحی را برای تراشیدن سنگ ها به خدمت گرفت و از صبح زود تا عصر در آنجا کار می کرد.

سید سلیم نقل می کند: در یکی از روزها دیدم که این مسیحی در حال جمع کردن وسایل خود است و می‌خواهد که دیگر کار نکند. به او گفتم: مشکلت چیست؟ گفت : من می ترسم که اگر بخواهم این کار را ادامه دهم دین خود را ترک بگویم و مسلمان شوم. گفتم: چرا؟ گفت: دیروز وقتی داشتم خاک پیرامون مقام سرهای شهدا را حفر می‌کردم تا سنگ جدید بگذارم یک سوراخی برای من باز شد. از آن سوراخ دیدم که اتاقی در پایین وجود دارد که تعدای سر در آن قرار داده شده است. برخی سرها همراه با محاسن و برخی ها چشم بسته و برخی دیگر از سرها بر روی آن چیزی بسته شده بود.

سپس سید آمد و در آن سوراخ نگاهی انداخت و دید که تعداد سرها 16 عدد است که به شکل دائره مرتب شده‌اند و گویا که همین چند لحظه پیش دفن شده اند و هیچ نشانه خون و یا پوسیدگی روی این سرها مشاهده نمی شد و گوشت و پوست کامل داشت. سپس آن فرد مسیحی سوراخ را بست و مکان را ترک گفت.

سرهای دفن شده در آن مکان مقدس متعلق به این شهیدان است:

1- سر مقدس أبا الفضل العباس‌بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.

2- سر مقدس عبدالله بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.

3- سر مقدس عثمان بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش أم البنین.

4- سر مقدس محمد الأصغر بن علی بن أبی طالب علیه السلام از بنی هاشم

5- سر مقدس عمر بن علی بن أبی طالب علیه السلام، مادرش الصهباء دخترحبیب از قبیله بنی هاشم

6- سر مقدس علی بن الحسین الأکبر بن علی علیه السلام، مادرش لیلى بنت أبی مرة بن عروة

7- سر مقدس جعفر بن عقیل بن أبی طالب از قبیله بنی هاشم

8- سر مقدس عبد الله بن عقیل بن أبی طالب از بنی هاشم

9- سر مقدس الحسین بن عبد الله

10- سر مقدس عبد الله بن عوف

11- سر مقدس الحر بن یزید الریاحی التمیمی

12- سر مقدس القاسم بن الحسن بن علی بن أبی طالب(علیه السلام)از بنی هاشم

13- سر مقدس أبی بکر بن علی بن أبی طالب (علیه السلام). مادرش لیلى از بنی هاشم

14- سر مقدس جعفر بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) از بنی هاشم

15- سر مقدس حبیب بن مظاهر الأسدی

16- سر مقدس محمد بن مسلم

این ضریح یک مسجد کوچک دیگری دارد که اخیراً بازسازی شده که نام آن، مسجد زین العابدین (علیه السلام) است و لازم به ذکر است که امام زین العابدین (علیه السلام) بعد از دفن سرها در این مکان نماز گزارده است.

همانگونه که در تصاویر ذیل نیز قابل مشاهده است، در این محل مقدس و در کنار ضریح سرهای شهدای کربلا، تشت فلزی بزرگی است که گفته می‌شود سرهای شهدای کربلا قبل از دفن شدن در آن قرار داده شده است.


[تصویر: 13910913000077_PhotoL.jpg] [تصویر: 13910913000073_PhotoL.jpg] [تصویر: 13910913000093_PhotoL_V.jpg] [تصویر: 13910913000094_PhotoL_V.jpg] [تصویر: 13910913000098_PhotoL_V.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، Agha sayyed ، sadegh-a ، حسن.س. ، mahdyshr ، شهیدطیبه واعظی ، yamin ، hesam110 ، aleerz ، M912
۸:۵۸, ۱۹/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آذر/۹۱ ۱۷:۲۹ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #12
آواتار
یکی از شهدای والاقدر کربلا، حبیب بن مُظاهر نام دارد. وی از اصحاب رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود و در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل در رکاب علی‌(علیه السلام) شرکت داشت و از جمله شاگردان خاص ایشان به شمار می‌رفت.


گفت‌وگوی حبیب‌بن مظاهر با میثم تمار، هنگام عبور از مجلس بنی‌اسد سال‌ها پیش از عاشورا که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیشگویی می‌کرد و مایه شگفتی حاضران بودند، مشهور است.


لشکرهاى عمر بن سعد، شش روز از محرم گذشته، به هم پیوستند. حبیب بن مُظاهر اسدى، به سوى حسین بن على علیه‌السلام آمد و گفت: در این جا و نزدیک ما، تیره‌اى از قبیله بنى اسد هستند. آیا به من اجازه مى‌دهى به سویشان بروم و آنان را به یارى‌ات، فرا بخوانم؟ شاید خداوند بخشى از آنچه را ناخوش مى‌دارى با آنان از تو دور کند.

[تصویر: 241751_315.jpg]
امام حسین علیه‌السلام به او فرمود: «اى حبیب! به تو اجازه دادم». حبیب بن مُظاهر، در دلِ شب، به طور ناشناس، به راه افتاد تا به آن قوم رسید. به یکدیگر، سلام کردند. آنان دانستند که حبیب، از قبیله بنى اسد است. پرسیدند: اى پسرعمو! خواسته‌ات چیست؟ حبیب گفت: درخواستم از شما، بهتر از هر چیزى است که میهمان قومی‌براى آنان مى‌آورد. نزد شما آمده‌ام تا شما را به یارىِ فرزند دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، فرا بخوانم که او میان گروهى از مؤمنان است که هر یک از آنان، بهتر از هزار تن است، و تا هنگامی‌که یکى از آنان، چشمی‌دارد که با آن مى‌بیند، او را وا نمى‌نهند و تسلیمش نمى‌کنند.

[تصویر: 241752_185.jpg]
و این، عمر بن سعد است که با 22 هزار تن، او را محاصره کرده است. شما، قوم و قبیله من هستید، این نصیحت من به شماست. امروز، مرا در یارى دادن به او، اطاعت کنید، فردا در آخرت، به شرافت می‌رسید. سوگند یاد می‌کنم که هیچ مردى از شما به همراه حسین علیه السلام، شکیبا و با اخلاص، به حساب خدا کشته نمی‌شود، جز آن که همراه محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در بالاترین درجه بهشت و نزدیک به خدا خواهد بود.

مردى از بنى اسد به نام «بِشْر بن عبد الله» از جا پرید و گفت: به خدا سوگند، من نخستین اجابتگرِ این دعوتم! آن گاه، چنین سرود: همه می‌دانند که چون کار را به یکدیگر، وا می‌نهند و سواران، پا پس می‌کشند و یا رویارو می‌شوند، من شجاعانه و قهرمانانه می‌جنگم گویى که شیرى قوى و دلاورم.

[تصویر: 241753_111.jpg]
سپس، مردان قبیله با حبیب بن مُظاهر اسدى، همراه شدند. یک نفر از قبیله، همان وقت در دلِ شب، به سوى عمر بن سعد، بیرون آمد و او را باخبر نمود. عمر نیز، یکى از یارانش به نام «اَزرَق بن حَرب صَیداوى» را فرا خواند و چهار هزار سوار، در اختیار او گذاشت و در دلِ شب، او را با همان خبرچین، به سوى قبیله بنى اسد فرستاد.


[تصویر: 241754_486.jpg]

بنى اسد، در دلِ شب، به سوى لشکرگاه حسین علیه السلام می‌آمدند که سپاه عمر بن سعد، جلوى آنان را بر کناره فرات گرفتند و با هم، درگیر شدند و سپس، به سختى با هم جنگیدند که حبیب بن مُظاهر، فریاد کشید: واى بر تو، اى اَزرَق! به ما چه کار دارى؟ ما را وا گذار! آن دو گروه، به سختى با هم جنگیدند. قبیله بنى اسد، چون چنین دیدند، گریختند و به خانه هایشان، بازگشتند. حبیب بن مُظاهر نیز به سوى حسین علیه السلام باز گشت و ماجرا را براى او گفت. امام(علیه السلام) فرمود: «هیچ تغییر و توانى، جز با خواستِ خداى والاى بزرگ، انجام نمی‌پذیرد!».

[تصویر: 241755_700.jpg]
حبیب بن مظاهر، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت، خوشحال بود و با «بریر بن خضیر» مزاح می‌کرد. شهادت او بر امام حسین(علیه السلام) بسیار سخت بود. وی هنگام شهادت 75 سال سن داشت و سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.

[تصویر: 241756_282.jpg]



يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ فَأَفُوزَ فَوْزا عَظِيما
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ramin_Ghn ، emj ، شهیدطیبه واعظی ، mahdy_mir ، mhvvhm ، سید ابراهیم ، فدک زهرا ، دیدگاه نوین ، sarallah ، hesam110 ، یا ثارالله ، مرغ باغ ملکوت ، محب الزهرا
۲۰:۲۷, ۲۴/آذر/۹۱
شماره ارسال: #13
آواتار
نمایی زیبا از سرداب بازسازی شده حرم حضرت عباس(علیه السلام) + عکس

بازسازی سرداب حرم مطهر حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام) به پایان رسید.


[تصویر: 5154_189.jpg]



[تصویر: 5153_839.jpg]

[تصویر: 5151_339.jpg]

[تصویر: 5152_442.jpg]


در دل کوچک آن ياس سپيد
هيچکس چون تو نبود
من شنيدم مي گفت اي عمو آب نخواهمم ديگر، تو فقط سوي دل من برگرد!
من شنيدم وقتي
درد دل با سر بابا مي کرد، در دلش هي مي گفت"
اي عمو جان تو کجايي پرسي
چه کي با دل من اين را کرد؟
وصف تو بهر دلم دشوار است، تو پر از احساسي
واژه اي نيست که گويا باشد
جمله اي نتوان گفت، من چه بايد گويم...
من شنيدم گل سرخ احساس، تا شنيد ناله ي پر عشق تو را اي عباس
ناله زد، اي بردار تو به همراه حسينم بودي،
حاليان من چه کنم، بي تو در اين وادي، اي گل زهرايي...
شاخه هاي گل شب بو بشکست، همه گلبرگ دلش پرپر شد، و رها شد در باد اطلسي هاي نگاهش انگار
ليک اما تو کنارش بودي
تا تو را داشت دلش محکم بود
که گل سرخ بهارش هرگز، طعم غربت زدگي را در باد نکشد


نشو پژمرده، بوته سرخ دل مهتابش
نشود سرگردان، تک گل احساسش
و نگريد هرگز زنبق چشمانش
تا تو بودي چه کسي جرأت داشت که تواند آيد
سوي آن خيمه سبز
و زند آتش بر، بوته نرگس عشق
و رها گرداند
ماهي کوچک من را در خاک
تا تو بودي چه کسي جرأت داشت
که بسوزاند
بال آن شاپرک آبي را
بسکند شاخه سرخ دل زهرايي را
من چه بايد گويم...
در بيابان نگاهم گويا، برکه اي خشکيده
همه ذهنم خالي است
وصف تو بهر دلم دشوار است
کربلا، تاسوعا
و چه گرمايي بود و چه سوزان خورشيد
و تو لب تشنه و غمگين بودي
و به ياد گل نرگس کوچک
در دلت غم افزون
و نگاهت محزون
کاش خاموش شوم
و نگويم چه کشيدي آن روز
نه ز زخم خنجر، و نه از نيزه و تير و شمشير
تو دلت غمگين بود
بهر دلواپسي نرگس ها
بهر لب تشنگي ميخک ها
و نگاهت پر شرم
من چه بايد گويم
من چگونه گويم، آسمان بغضش را نشکست آن لحظه
و نباريد از غم
و تو در آن وادي
تشنه لب جان دادي!
من چگونه گويم، که زمين ساکت ماند
که زمين هيچ نگفت آن لحظه
بوسه بر دستانت زد و آرام گريست
دست تو بي تو چه مي کرد آن جا؟
اي زمين پاسخ ده...
آسمان حرفي گو!
و تو خورشيد چرا تابيدي؟
من چه بايد گويم...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری12 ، mohammad reza ، غفران غ ، aboutorab ، aghah ، AMINI ، samane ، SAViOR ، hesam110 ، یا زهرا(س) ، یا ثارالله
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# علی 110 14 13,560 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷
آخرین ارسال: imaneavare_59
  طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) آفتاب 22 11,359 ۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰
آخرین ارسال: آفتاب
  چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ در جستجوی سختی 2 2,245 ۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Rainbow امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان bahareh 1 1,948 ۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: Bamdaad
  عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} بچه های گمنام 36 11,694 ۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: بچه های گمنام
  حسین علیه السلام آمد عمار رهبری 3 2,582 ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱
آخرین ارسال: عمار رهبری
  قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام جواد مخبریان 0 1,703 ۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹
آخرین ارسال: جواد مخبریان

پرش در بین بخشها:


بالا