کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یورش ابرهه به مكه معظمه برای نابودی كعبه
۱۴:۱۵, ۳۰/دی/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
یورش ابرهه به مكه معظمه برای نابودی كعبه

ابرهه بن صباح، از فرماندهان نظامی حبشه در سرزمین یمن بود، كه با پشتیبانی های مستقیم كشور حبشه و حمایت های غیر مستقیم امپراتوری روم شرقی در آن سرزمین، زمامداری می كرد و دین مسیحیت را تبلیغ می نمود.
[تصویر: 31174_824.jpg]

به گزارش «شیعه نیوز»، در نوشتاری که در تقویم تاریخ اسلام توسط تبیان منتشر شده، آمده است: وی، در یمن فشار سنگینی بر اهالی این منطقه اعمال می كرد و بسیاری از مخالفان خود را از هستی ساقط و بسیاری دیگر را دستگیر و به عنوان برده به فروش می رسانید و به سرزمین های حبشه، شمال افریقا و امپراتوری روم منتقل می كرد.

ابرهه، در صنعا، پایتخت یمن، كلیسای مجلل و زیبایی ساخت و نام آن را «قلیس» گذاشت و طی دستورالعملی، به تمامی عرب ها و ساكنان جزیره العرب فرمان داد كه برای زیارت و عبادت خداوند متعال به این كلیسا رفته و از بت خانه ها و دیگر اماكن مذهبی، از جمله كعبه ] خانه خدا [ دست بردارند. در غیر این صورت با مجازات سنگینی روبرو خواهند شد.

اهالی یمن از ترس جنایت كاری های وی، به فرمانش گردن نهادند ولیكن سایر عرب های جزیره العرب، به آن اعتنایی نكرده و به عبادت گاه های خویش اهمیت می دادند.

مردی از طایفه "بنی فقیم" و یا "بنی مالك" جهت بی اعتبار كردن كلیسای قلیس، از سوی برخی از عرب های متعصب، ماموریت یافت كه به صنعا رفته و با نجس كردن محیط این كلیسا، بر آن بی حرمتی نماید و از اعتبارش در نزد مردم بكاهد.

ابرهه، كه برای خون ریزی و انتقام جویی به دنبال بهانه می گشت، سوژه مهمی یافت و با این رفتار تحقیر آمیز عرب ها، خشمگین شد و در صدد انتقام بر آمد.

وی، لشكری آراست و به قصد تخریب خانه خدا ] كعبه معظمه [ راهی مكه شد و در سر راه خویش به قتل و غارت پرداخت و وحشت عظیمی در آن ناحیه پدید آورد و همین كه وارد اراضی اهالی مكه گردید، چهار پایان آنان، اعم از شتر، اسب و گوسفند را غارت كرد. از جمله دویست شتر، متعلّق به عبدالمطلّب را به تاراج برد.

وی، به اهالی مكه پیام فرستاد كه قصد نابودی كعبه را دارد، اگر مردم مكه به دفاع برخیزند، تمامی آنان را قتل عام و زنان و فرزندانشان را به اسیری خواهد گرفت. مردم مكه، به گفت و گو و مشورت پرداختند و در آغاز تصمیم به دفاع گرفتند، ولی با استدلال ها و مصلحت اندیشی های عبدالمطلب از این تصمیم منصرف شده و به توصیه وی، به كوه ها و درّه های اطراف مكه پناهنده شده و خود را از رویارویی با سپاهیان حبشی دور نگه داشتند.

عبدالمطلب، مهتر و بزرگ قریش و جدّ پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) كه با این تدبیر و دور اندیشی، خدمتی بزرگ به مكه و مكیان كرد، معتقد بود كه صاحب خانه، از خانه خویش دفاع و پاسداری خواهد كرد و بینی متجاوزان و سركشان را به خاك خواهد مالید. با این حال، عبدالمطلب به همراه چند تن از بزرگان قریش به نزد ابرهه رفت و او را از تخریب خانه خدا بازداشت و از او خواست كه به دیار خود برگردد و اموالی كه از مردم غارت كرده است، به آنان برگرداند. ولی ابرهه، به هیچ وجه راضی به بازگشت بدون دستیابی به مقصودش نبود و اصرار بر تخریب خانه خدا داشت.

عبدالمطلب پس از گفت و گو با ابرهه، به مسجدالحرام برگشت و در كنار خانه خدا به نماز و مناجات پرداخت و سپس حلقه در خانه خدا را گرفت و با سرودن شعری حماسه ای از خدای منان درخواست كرد كه شرّ ابرهه را به خودش برگرداند و نگذارد آن نابكار، آسیبی به كعبه وارد سازد.

ابرهه، پس از آن كه از عدم مقاومت مردم اطمینان حاصل كرد، دستور پیش روی و تخریب خانه خدا را صادر كرد و در اندك مدتی، هزاران نفر از سپاهیان فیل سوار حبشی به سوی خانه خدا به راه افتادند و با سر و صدای خویش و نعره اسبان و نفیر شتران و فیل های خود وضعیت عجیبی پدید آوردند. ولی هنوز به كعبه نزدیك نشده بودند، كه یك باره مشاهده كردند فوجی پرنده از سمت دریا پدیدار شده و بر بالای سرشان به پرواز درآمدند و آنان را از آسمان سنگ باران كردند. هر پرنده ای بر منقار و پاهای خود، چند عدد سنگریزه حمل كرده و هر یك از آن ها را بر سر یكی از سپاهیان ابرهه می انداخت و او را از هستی ساقط می كرد.

سپاهیان ابرهه، مات و مبهوت شده و به یكدیگر پناهنده و سپس پراكنده می شدند و هر كدام به جانبی پناه می آوردند، ولی نمی توانستند از حملات بی امان پرندگان سنگ انداز رهایی یابند. در اندك مدتی، سپاهیان ابرهه متلاشی گردید و تعداد زیادی از آنان به هلاكت رسیدند و عده ای اندك موفق به فرار شده و به سوی یمن عقب نشینی كردند.

ابرهه نیز از جمله فراریان بود كه با بدن زخمی و خون آلود، به سوی یمن برگشت و در آن جا حالش وخیم تر شد و قلبش در سینه اش بشكافت و با سرافكندگی تمام به هلاكت رسید. بدین گونه، همان طوری كه عبدالمطلب پیش بینی كرده بود، صاحب كعبه از خانه خود محافظت كرد و گردنكشان و جباران را درس فراموش نشدنی آموخت و معجزه ای بزرگ را آشكار ساخت، تا دلیلی بر وحدانیت آفریننده جهان باشد. این واقعه، چون اهمیت به سزایی در نزد عرب ها داشت، آن را مبدا تاریخ خود قرار داده و آن سال را "عام الفیل" نامیدند.

در آن هنگام، حضرت محمد(صلی الله علیه واله)) در رحم مادرش حضرت آمنه(سلام الله علیها) بود و پس از دو ماه و هفده روز بعد، دیده به جهان گشود و بدین جهت، سال تولد آن حضرت را، نخستین سال عام الفیل بر شمرده اند. خداوند متعال در قرآن كریم به ماجرای ابرهه و فیل سواران حبشه، اشاره كرد و سوره ویژه ای با نام "سوره الفیل"، نازل فرمود.

به راستی داستان اصحاب فیل، عبرتی برای تمامی هواپرستان و دنیا طلبانی است كه برای چند صباحی زندگی ظالمانه و ستمگرانه خویش، هر ارزشی را زیر پا نهاده و به هر عمل ننگینی اقدام می كنند. 1- نك: بحارالانوار (علامه مجلسی)، ج 65، ص 230؛ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص 64؛ مجمع البیان (علامه طبرسی)، ج 10-9، ص 820؛ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه واله)(جعفر سبحانی)، ص 46؛ المبعث و المغازی (أبان بن عثمان احمر)، ص 36 این سوره كوچك، 5 آیه دارد و یكصد و پنجمین سوره قرآن كریم است و در آغاز آن آمده است: اَلَم تَرَكَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ باَصحابِ الفیلِ
اما آیا میدانید در تحریفات صورت گرفته در تاریخ دلیل شکست ابرهه اسپهبد وهریز دیلمیان عنوان شده
داستان این سردار به نقل از ویکیپدیا


[تصویر: 300px-Yemen-map.png]

[تصویر: magnify-clip-rtl.png]
نقشهٔ یمن.


[b]وهریز
یا وهرز یک اسپهبد ساسانی از تبار دیلمیان بود که در سال ۵۷۰ میلادی به فرماندهی سپاهی از ایران در زمان شاهنشاهی خسرو اول، یمن را فتح کرد و آنرا ضمیمه شاهنشاهی ایران نمود[sup][۱][/sup] و سیف بن ذی یزن را به تخت پادشاهی یمن نشاند. در تاریخ نام و نیای وی با اختلافاتی ثبت شده‌است. برخی وی را وهرز پسر کامکار از سواران و بزرگان عجم و از خاندان‌های بزرگ دانسته‌اند و برخی دگر وی را «خرزاد» یا «فرزخ‌زاد» پسر نرسی کامگار نوادهٔ جاماست برادر قباد یکم که چو انوشیروان وی را با سپاه به یمن بفرستاد، مرتبهٔ وهرزی بدو داد. یعنی وهرز نام وی نیست بلکه مقامی‌ست که انوشیروان بدو اعطا کرد. برخی نیز وهرز را نام وی و نیایش را به‌آفرید پسر ساسان دانسته‌اند.[sup][۲][/sup]

در سال ۵۷۰ میلادی سپاه حبشه به سرکردگی ابرهه بنای دست‌اندازی را به سرزمین یمن گذاشتند و مردم یمن سیف بن ذی یزن را که در ادبیات عرب بسیار معروف است و یکی از پادشاهان حمیری یمن بوده‌است را به دربار انوشیروان فرستادند و از انوشیروان برای دفع حبشیان یاری خواستند. انوشیروان با بزرگان دربار خود مشورت کرد. آنان گفتند در زندان گروهی از بزهکاران هستند که می‌توان آنها را فرستاد، اگر کشته شوند، زیانی نرسد و اگر پیروز شوند، کشوری را بدست آورده‌ایم. خسرو این رأی را پسندید و تعداد ۸۰۰ محکوم به مرگ را به سرداری وهرز دیلمی با هشت کشتی به یمن فرستاد. وهرز به محض رسیدن به یمن دستور داد تا کشتی‌هایی که ایشان را آورده بود بسوزانند تا لشکریان وی دیگر امید بازگشت نداشته باشند. فرمانده حبشیان وقتی این گروه اندک را دید، اعتنایی نکرد اما بسیاری از مردم یمن که از بیداد حبشیان به تنگ آمده بودند، با لشکریان ایران توأم شدند و شمارهٔ این گروه را پنجاه هزار تن نوشته‌اند. مردم به فرماندهی این گروه توانستند حبشیان را از یمن بیرون کنند و حتی آنها را دنبال کردند و تا حبشه تاخت و تازهایی نمودند و سیف بن ذی یزن را به پادشاهی یمن نشاندند. به این ترتیب از آن پس یمن فرمانبردار ایران شد و سیف بن ذی یزن نیز خراج به دربار ایران می فرستاد ولی چندی نگذشت که چند تن از حبشیان که در خدمت او مانده بودند، او را کشتند. وهرز دوباره از طرف انوشیروان مأمور شد که فتنهٔ یمن را فرو نشاند و خود از طرف دولت ساسانی در آنجا به حکمرانی بپردازد. بدینگونه تا ظهور اسلام مردم یمن تبعیت از حکمرانان ایرانی می‌کردند و بازماندگان گروهی که انوشیروان به یمن فرستاد را اعراب ابناء (جمع ابن) می‌نامیدند.
حمزه اصفهانی نام هشت تن از مرزبانان ایرانی را در یمن آورده‌است.
خالی بندی از این واضح تر نمیشه
سپاه ابرهه قویتر از اون بود که مردم یمن با دیدن سردار وهریز دیلمیان با 800 زندانی که داریم وقتی در یمن مستقر شده بودند بعد از اطلاع از تعداد نفر سپاه ابرهه وحشت در سیمایشان افتاده بود که سردار دستور قرق کردن کشتیهارو داد
اصلا در اون زمان بعد از فتح یک کشور در هر شهر و هر منطقه از کشور دسته ای نظامی مستقر میشد تا از حمله مردم به خودشون محافظت بشن
این هم شدنی نیست که با ورود سپاه ایران ابرهه خبردار نشه و برای شکست سپاه 800 نفری نیرو نفرسته[/b]
قطعا در زمان حضور سپاه ایران ابرهه در حال عظیمت به مکه بوده و بعد از تارو مار سپاهش مردم جرات پیوستن به سپاه سپهبد وهریز دیلمیان داشته اند و در نهایت باقی مانده سپاه ابرهه رو نابود کردن

[b]این یک تحریف واقعی از تاریخ بود که شما شاهد بودین

صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، وحید110 ، محب الزهرا ، شهـاب
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Question ولادت امير مؤمنان (علیه السلام) در كعبه ؟! mahdy30na 1 1,327 ۱۱/اردیبهشت/۹۴ ۲:۱۴
آخرین ارسال: علی امینی
  یورش به خانه وحی ( اسناد حمله به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در منابع اهل سنت) أین المنتظر 10 7,788 ۲۳/تیر/۹۱ ۱۳:۵۸
آخرین ارسال: مجید121

پرش در بین بخشها:


بالا