|
ابوتراب عليه السلام
|
|
۲:۱۵, ۱۹/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۱ ۲۲:۱۱ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام • ابوتراب (علیه السلام) موضوع: ابوتراب در قرآن کلمات کليدي: ابوتراب، کافر «وَ یَقُولُ الْکَافِرُ یَــلَیْتَنِى کُنتُ تُرَابَا [1] ؛ و کافر مى گوید: اى کاش من خاک بودم!» معناى «یــلَیتَنى کُنتُ تُربا» این است که: اى کاش از مرحله خاک فراتر نمى رفتم و آفریده نمى شدم و یا اى کاش پس از آن که انسان شدم و مردم، هرگز پس از مردن و خاک شدن، زندگى تازه اى در رستاخیز نمى یافتم ؛ [2] امّا از آن جا که براى قرآن بطن هایى است، شاید بشود گفت یک بطن عمیق آیه همین باشد که مراد از «یــلَیتَنى کُنتُ تُربا» اشاره به شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام و ولایت آن حضرت باشد. مؤید این مطلب روایت ذیل است: « عبایة بن ربعی مى گوید به عبدالله بن عباس گفتم: چرا پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم کنیه علی علیه السلام را ابوتراب نها؟ عبدالله گفت: براى این که علی علیه السلام بعد از رسول، صاحب زمین و حجت خداوند بر اهل زمین است و بقا و آرامش زمین به خاطر وجود اوست، و من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم شنیدم که مى فرمود: «زمانى که قیامت شود و کافر، ثواب و سعادت و کرامتى را که خداوند براى شیعه علی علیه السلام مهیا کرده ببیند، مى گوید: «یَــلَیْتَنِى کُنتُ تُرَ بَاً اَىْ مِنْ شیعَةِ عَلِىٍّ ، وَ ذلِکَ قُولُ اللّهِ عَزَّوَجَلّ: «وَیَقُولَ الکافِرُ یا لَیْتَنى کُنْتُ تراباً» یعنى اى کاش از شیعیان علی مى بودم [3] و این است سخن خداوند که مى فرماید: «کافر مى گوید: اى کاش خاک بودم» در روایت دیگرى از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در تفسیر این آیه مى فرماید: «یَعنى عَلَوِیّاً یُوالى اَباتُراب» کافر در روز قیامت مى گوید: اى کاش علوى بودم و اباتراب را دوست داشتم.» [4] ________________________________________________________ پی نوشت: [1]. سوره نباء، آیه 40. [2]. تفسیر المیزان ; تفسیر روح المعانى ; تفسیر کبیر، ذیل آیه آخر سوره نبأ. [3]. برهان، محدّث بحرانى، ج 5، ص 572، ح 4 ; معانى الاخبار، شیخ صدوق، ص 120. [4]. تأویل الایات الظاهرة، سید شرف الدین حسینى استرآبادى، ص 736. نوشته شده توسط طه حسن زاده در روز چهارشنبه 1391/5/11 ساعت 17:50 نقل از http://aboutorab.com/page.php?pid=204&id=1359 |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۱:۱۱, ۱۴/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/خرداد/۹۳ ۵:۵۱ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سلام بر منجی عالم
![]() ![]() ![]() پس از بناى مسجد النبى , یاران پیامبر (ص ) در اطراف مسجد براى خود خانه هایى ساخته بودند که یکى از درهاى آنها رو به مسجد باز مى شد. پیامبر گرامى به فرمان خدا دستور داد که تمام درهایى را که به مسجد باز مى شد ببندند,جزدر خانهء على بن ابى طالب را. این مطلب بر بسیارى از یاران رسول خدا گران آمد, از این رو پیامبر (ص 9بر منبر رفت وچنین فرمود: خداوند بزرگ به من دستور داده است که تمام درهایى را که به مسجد باز مى شود ببندم , جز درخانهء على را ; و من هرگز از پیش خود به بسته شدن درى و یا بازماندن آن دستور نمى دهم ; من در این مسایل پیرو فرمان خداهستم ![]() آن روز تمام یاران رسول خدا این موضوع را فضیلت بزرگى براى حضرت على (ع ) تلقى کردند تا آنجا که خلیفهء دوم بعدها مى گفت : اى کاش سه فضیلتى که نصیب على شد نصیب من شده بود, و آن سه فضیلت عبارتنداز: 1- پیامبر دختر خود را در عقد على درآورد. 2- تمام درهایى را که به مسجد باز مى شد بست , جز در خانهء على را. 3- در جنگ خبیر پیامبر پرچم را به دست على داد ![]() تفاوتى که میان حضرت على (علیه السلام) و دیگران وجود داشت این بود که ارتباط او با مسجد هیچ وقت قطع نشده بود, اوخانه زاد خدا بود و در کعبه دیده به جهان گشوده بود, بنابراین مسجد از روز نخست خانهء او بود و این موقعیت , دیگرهرگز براى هیچ کس دست نداد. گذشته از این , حضرت على (علیه السلام) به طور قطع و در هر حال رعایت شئون مسجد رامى کرد ولى دیگران کمتر مى توانستند شئون مسجد را آن طور که باید رعایت کنند.ج ![]() http://123mis.blogsky.com/category/cat-7[font=Tahoma][/font] |
|||
|
|
۱۱:۱۶, ۱۴/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
|
۸:۵۸, ۱۵/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/خرداد/۹۳ ۵:۵۲ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام بر منجی منتظر
![]() لااله الاالله؛فقط علی ولی الله(حسین عینی فرد) http://www.aparat.com/v/Ro3fi اگه حال کردید برای فرج و مولای غریب والد الشفیق دعا بفرمائید موفق و سلامت باشید یا علی علیه السلام
سلام بر مهدی منتظر شمه ای از فضائل علی علیه السلام از زبان عالم اهل سنت (ابن ابی الحدید معتزلی) [/font] [font=Times New Roman] من [ابن ابى الحدید] چه بگویم درباره بزرگمردى که دشمنانش به فضیلت او اقرار کرده اند و براى آنان امکان منکر شدن مناقب او فراهم نشده است و نتوانسته اند فضایل او را پوشیده بدارند، و تو [خواننده] مى دانى که بنى امیه در خاور و باختر جهان بر پادشاهى چیره شدند و با تمام مکر و نیرنگ در خاموش کردن پرتو علی (علیه السلام) کوشیدند و بر ضد او تشویق کردند و براى او عیبها و کارهاى نکوهیده تراشیدند و بر همه منبرها او را لعن کردند و ستایشگران او را نه تنها تهدید کردند، که به زندان افکندند و کشتند و از روایت هر حدیثى که متضمن فضیلتى براى او بود، یا خاطره و یاد او را زنده مى کرد جلوگیرى کردند. حتى از نامگذارى کودکان به نام على منع کردند و همه این کارها بر برترى و علو مقام او افزود. ![]() همچون مشک و عنبر که هر چند پوشیده دارند بوى خوش آن فراگیر و رایحه دل انگیزش پراکنده مى شود و چون خورشید که با کف دستها و پنجه ها نمى توان پوشیده اش داشت و چون پرتو روز، که بر فرض چشم نابینایى آن را نبیند، چشمهاى بى شمار آن را مى بینند... ![]() فضائل علی (علیه السلام) و چه بگویم درباره بزرگمردى که هر فضیلت به او باز مى گردد برای اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه فرمایید http://parvazeeshgh.persianblog.ir/post/481/ |
|||
|
|
۹:۵۱, ۱۵/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام بر مهدی
[/b][/url][url=http://makarem.ir/compilation/Reader.aspx?lid=0&mid=16807&catid=0]1. شواهد زنده اى از اعتقادات واقعى بنى امیّه با اینکه عمرو عاص صد در صد پشتیبان معاویه بود و اگر نقشه هاى شیطانى او نبود به یقین معاویه در کار خود پیروز نمى شد; ولى با این حال از او صریح اللهجه تر بود و در موارد لزوم با صراحت از برترى فوق العاده على (علیه السلام) نسبت به او و همچنین از لشکر شجاع آن حضرت سخن مى گفت. نصر بن مزاحم در کتاب صفین خود اشعار عجیبى از عمرو عاص نقل مى کند که معاویه را در آن شدیداً تحقیر مى کند از جمله درباره لشکریان على (علیه السلام) چنین مى گوید: فَإِنْ وَرَدَتْ فَأَوَّلُهَا وُرُوداً *** فَإِنْ سَدَّتْ فَلَیْسَ بِذِی صُدُود «هرگاه سواران لشکر على (علیه السلام) وارد معرکه شوند، پیشگامند و اگر جلو لشکر دشمن خود را بگیرند، کسى قادر بر جلوگیرى از آنها نیست». سپس مى افزاید: وَمَا هِیَ مِنْ أَبِی حَسَن بِنُکْر *** وَلا هُوَ مِنْ مَسَائِکَ بِالْبَعِیدِ «فضایل على (علیه السلام) ناشناخته نیست و نقطه ضعف هاى تو دور از نظر نیست». آن گاه به درخواست معاویه از امیر مؤمنان على (علیه السلام) نسبت به حکومت شام اشاره کرده مى گوید: وَقُلْتَ لَهُ مُقَالَةَ مُسْتَکِین *** ضَعِیفِ الْرُکْنِ مُنْقَطِعِ الْوَرِیدِ دَعَنَّ لى الشَّامَ حَسْبُکَ یَا ابْنَ هِنْد *** مِنَ السَّوْآةِ وَالرَّأْیِ الزَّهِیدِ وَلَوْ أَعْطَاکَهَا مَا ازْدَدْتَ عِزّاً *** وَلا لَکَ لَو أَجابَکَ مِنْ مَزِید «تو همچون فقیر مستمند ناتوان درمانده اى از على (علیه السلام) تقاضا کردى که شام را به تو واگذارد. همان نقطه ضعف ها و تدبیر نادرستت براى تو کافى است. و اگر حکومت شام را به تو وا گذارد چیزى عزیز نخواهى شد و اگر تقاضاى تو را اجابت کند فزونى نخواهى یافت». هنگامى که اشعار عمرو بن عاص به گوش معاویه رسید او را فرا خواند گفت: از تو تعجب مى کنم، تو فکر و تدبیر مرا نکوهش مى کنى و على (علیه السلام) را بزرگ مى شمرى در حالى که (علیه السلام) على تو را رسوا ساخت. عمرو در پاسخ گفت: اما تحقیر فکر و رأى تو از من صادر شد; ولى بزرگ شمردن على (علیه السلام) چیزى نیست که بر تو مخفى باشد تو از آن نسبت به من آگاه ترى با این تفاوت که تو آن را مخفى مى دارى و من آشکار مى سازم. و اما رسوا شدن من به دست على (علیه السلام) ، او کسى نیست که اگر انسانى با او ملاقات کند رسوا شود.(1) 1 . صفین، ص 472. http://makarem.ir/compilation/Reader.asp...08&catid=0 |
|||
|
|
۱۰:۱۸, ۱۵/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/خرداد/۹۳ ۵:۵۴ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام بر منجی عالم
![]() فضائل امام علی بن أبی طالب(علیه السلام) از دیدگاه دشمنان وی و أما الجهاد فی سبیل الله فمعلوم عند صدیقه و عدوه أنه سید المجاهدین و... ![]() متن عربی و ترجمه فارسی [align=JUSTIFY DIR=RTL]شرح نهج البلاغه إبن أبی الحدید [align=JUSTIFY DIR=RTL]و أما الجهاد فی سبیل الله فمعلوم عند صدیقه و عدوه أنه سید المجاهدین و هل الجهاد لأحد من الناس إلا له و قد عرفت أن أعظم غزاة غزاها رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و أشدها نکایة فی المشرکین بدر الکبرى قتل فیها سبعون من المشرکین قتل علی نصفهم و قتل المسلمون و الملائکة النصف الآخر و إذا رجعت إلى مغازی محمد بن عمر الواقدی و تاریخ الأشراف لأحمد بن یحیى بن جابر البلاذری وغیرهما علمت صحة ذلک دع من قتله فی غیرها کأحد و الخندق و غیرهما و هذا الفصل لامعنى للإطناب فیه لأنه من المعلومات الضروریة کالعلم بوجود مکة و مصر و نحوهما. ![]() و اما جهاد او در راه خدا: در نزد دوست و دشمن وی آشکار است که ایشان سرور جهادکنندگان است؛ و آیا ممکن است جهاد برای هر کسی باشد جز برای او! و تو دانستی که بزرگترین جنگی که پیامبر (که دورد خدا بر او باد) در آن جنگید و و مصیبت بار ترین آن در قبال مشرکین همان جنگ بدر بزرگ است؛ که در آن هفتاد نفر از مشرکان کشته شدند، که علی بن ابی طالب نیمی از آنها را کشته بود، و مسلمانان و ملائکه نیمی دیگر را به قتل رساندند، و هنگامی که مراجعه کردی به کتاب مغازیِ"محمد بن عمر الواقدی" و تاریخ الأشراف از "أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری" و غیره درستی آن برایت آشکار می شود؛ و این جدای مبارزه اش در جنگ های احد و خندق و غیره است؛ و این بخش به معنای زیاده گویی نیست؛ زیرا از معلومات ضروری است، چون علم به وجود مکه و مصر و امثال آن. ![]() وأما الفصاحة فهو (علیه السلام) إمام الفصحاء و سید البلغاء و فی کلامه قیل دون کلام الخالق وفوق کلام المخلوقین و منه تعلم الناس الخطابة و الکتابة قال عبد الحمید بن یحیى حفظت سبعین خطبة من خطب الأصلع ففاضت ثم فاضت و قال ابن نباتة حفظت من الخطابة کنزا لا یزیده الإنفاق إلا سعة و کثرة حفظت مائة فصل من مواعظ علی بن أبی طالب. ![]() و اما فصاحت: ایشان پیشوای فصیح گویان و سرور بلیغان است؛ و در مورد وی گفته شده است: که کلام او پایین تر از کلام آفریدگار و برتر از کلام آفریده هاست. و مردم از او سخن گفتن و نوشتن را آموختند، عبدالله بن یحیی می گوید: که هفتاد خطبه از سخنان أصلع(پیشانی بلند: از القاب امام علی علیه السلام) را حفظ کردم سپس پشت سر هم حفظ کردم. و ابن نباته گوید: از خطابه یک گنجی حفظ کردم که انفاق کردن آن به گستردگی و زیادی آن می افزاید، صد فصل از نصایح علی بن ابی طالب را حفظ نمودم. ![]() [b]ادامه را در لینک زیر بخوانید [align=JUSTIFY DIR=RTL]http://taeregharib.blogsky.com/1391/03/01/post-13/ |
|||
|
|
۵:۵۶, ۲۰/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام بر منجي
![]() عنه عليه السلام : ![]() هر كه ما را دوست دارد، بايد به كردار ما عمل كند و از پارسايى مدد گيرد ؛ چرا كه آن، بهترين مددكار در امر دنيا و آخرت است.
![]() |
|||
|
|
۱۵:۳۸, ۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله فزت و رب الكعبة. یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد مناجات علی امشب ز نخلستان نمی آید مسجد کوفه پر از جمعیت و مولا نمی آید [b]دامن مادر گرفته گوشه ی ویرانه طفلی گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نمی آید [/b]![]() [b] مقدمه تمام انسانها در زندگى خويش از فراز و نشيب برخوردارند و با مشكلاتمختلفى مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشكل دچار ضعف و ناتوانى مىگردند و سعى مىكنند با كمك و راهنمايى درد آشنايان خود را از مهلكه نجات دهند و با يافتن " الگوها " در هر زمينهاى ، و سپس تبعيت از آن ، وظايف خويشتن را بخوبى انجام دهند و مشكلات و دردهاى خويش را تسكين بخشند . يكى از اين اسوهها پيامبراكرم ( ص ) است كه قرآن مجيد هم اين حضرت را [/url][url=http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamAli/Veladat/87/biography.aspx#( 1 )]( 1 ) به همين نام معرفى مىفرمايد . بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوى " ديگر و جانشين براى آن حضرت باشيم ، به پيشواى بزرگى همچون مولاى متقيان حضرتعلى ( ع ) خواهيم رسيد ، و چه زيباست كه براى پذيرش اخلاق و رفتار حسنه ايشان ، زندگى پر فراز و نشيب و سراسر شگفتى آن حضرت را مرور كنيم .[/b] حضرتعلى ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمى است كه پدر و مادر او هر دو فرزند هاشماند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مىباشد . خاندان هاشمى از لحاخ فضائل اخلاقى و صفات عاليه انسانى در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بودهاست . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسيارى از فضايل ديگر اختصاص به بنىهاشم داشته است . يك از اين فضيلتها در مرتبه عالى در وجود مبارك حضرتعلى ( ع ) موجود بودهاست . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار كعبه نزديك ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و كتابهايى كه از طرف تو نازل شدهاند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام كسى كه اين خانه را ساخت ، و به حق(2 ) " كودكى كه در رحم من است ، تولد اين كودك را بر من آسان فرما ! لحظهاى نگذشت كه ديوار جنوب شرقى كعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شكافتهشد . فاطمه وارد كعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مكان گيتى مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سىام عام الفيل فاطمه ( 3 ) را به دنيا آورد . حضرتعلى ( ع ) تا سه سالگى نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا كه خداوند مىخواست ايشان به كمالات بيشترى نائل آيد ، پيامبر اكرم ( ص ) وى را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنكه ، خشكسالى عجيبى در مكه واقع شد . ابوطالب عموى پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگى روبرو شد . رسولاكرم ( ص ) با مشورت عموى خود عباس توافق كردند كه هر يك از آنان فرزندى از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشى در كار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، ( 5 ) على ( ع ) را به خانه خود بردند . شكى نيست كه سبقت در كارهاى خير نوعى امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسيارى بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يكديگر ( 7 )دعوت فرمودهاست . از فضايل حضرتعلى ( ع ) است كه او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابنابىالحديد در اين باره مىگويد : بدان كه در ميان اكابر و بزرگان و متكلمين گروه " معتزله " اختلافى نيست كه علىبنابيطالب نخستين فردى است كه به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد كردهاست . پس از وحى خدا و برگزيده شدن حضرتمحمد ( ص ) به پيامبرى و سه سالدعوت مخفيانه ، سرانجام پيك وحى فرا رسيد و فرمان دعوت همگانى دادهشد . فقط على ( ع ) پاسخ داد : اى پيامبر خدا ! من تو را در اين راه يارى مىكنم . بعد از هجرت حضرتعلى ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه ازفضايل على ( ع ) را بيان مىنمائيم : ايشان آيات قرآن چه مكى و چه مدنى ، را ضبط مىكرد . به همين علت است كه وى را از كاتبان وحى و حافظان قرآن به شمار مىآورند . در اين دوران بود كه پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادرى مسلمانان را صادر فرمود و با حضرتعلى ( ع ) پيمان برادرى و اخوت بست و به حضرتعلى ( ع ) فرمود : عمر و ابوبكر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جزعلى ( ع ) كسى شايستگى زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامى كه على ( ع ) در ميان نخلهاى باغ يكى از انصار مشغول آبيارى بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود : دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه من است . و به سوى خانه رسول به راه افتاد . وقتى به حضور رسولاكرم ( ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از آن شد كه سخنى بگويد ، تا اينكه رسولاكرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرتعلى ( ع ) با تكيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود : پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربركتش درراه برگشت در محلى به نام غديرخم در نزديكى جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيك وحى فرمان دادهبود كه پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام ( 9 )برساند . پس از نماز ظهر پيامبر ( ص ) بر بالاى منبرى از جهاز شتران رفت و فرمود : " مردم گفتند : " خداوند و پيامبر او بهتر مىدانند . " سپس پيامبر فرموند : پس از رحلت رسولاكرم ( ص ) به علت شرايط خاصى كه بوجود آمدهبود ،حضرتعلى ( ع ) از صحنه اجتماع كناره گرفت و سكوت اختيار كرد. نه در جهادى شركت مىكرد و نه در اجتماع به طور رسمى سخن مىگفت . شمشير در نيام كرد و به وظايف فردى و سازندگى افراد مىپرداخت . فعاليتهاى امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است : 2 - تفسير قرآن و حل مسائل دينى و فتواى حكم حوادثى كه در طول 23 سال زندگى پيامبر ( ص ) مشابه نداشت . 3 - پاسخ به پرسشهاى دانشمندان ملل و شهرهاى ديگر . 4 - بيان حكم بسيارى از رويدادهاى نوظهور كه در اسلام سابقه نداشت . 5 - حل مسائل هنگامى كه دستگاه خلافت در مسائل سياسى و پارهاى از مشكلات با بنبست روبرو مىشد . 6 - تربيت و پرورش گروهى كه از ضمير پاك و روح آماده ، براى سير و سلوك برخوردار هستند . 7 - كار و كوشش براى تامين زندگى بسيارى از بينوايان و درماندگان تا آنجا كه با دست خويش باغ احداث مىكرد و قنات استخراج مىنمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مىنمود . در زمان خلافت حضرتعلى ( ع ) جنگهاى فراوانى رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان كه هر يك پيامدهاى خاصى به دنبال داشت . بعد از جنگ نهروان و سركوب خوارج برخى از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادى ، و بركبنعبداللهتميمى و عمروبن بكر تميمى در يكى از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزىها و جنگهاى داخلى را بررسى كردند و از نهروان و كشتگان خود ياد كردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين خونريزى و برادركشى حضرتعلى ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشتهشوند ، مسلمانان تكليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند كه هر يك از آنان متعهد كشتن يكى از سه نفر گردد . ابنملجم متعهد قتل امام على ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد كوفه نشستند . آن شب حضرتعلى ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتى موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، امكلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرتعلى ( ع ) فرمود : از قضاى الهى نمىتوان گريخت . آنگاه كمربند خود را محكم بست و در حالى كه اين دو بيت را زمزمه مىكرد عازم مسجد شد . كمر خود را براى مرگ محكم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدكرد . و از مرگ ، آنگاه كه به سراى تو درآيد ( 10 ) . جزع و فرياد مكن ابنملجم ، در حالى كه حضرتعلى ( ع ) در سجده بودند ، ضربتى بر فرق مبارك خون از سر حضرتش در محراب جارى شد و محاسن ( 11 ) آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين كرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الكعبه " به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم سپس آيه 55 سوره طه را تلاوت فرمود : پی نوشت ها ( 2 ) - فروغ ولايت ، ص 35 ( كشفالغمه ، ج 1 ، ص 90 ) . ( 3 ) - آفتاب ولايت ، ص 19 ( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 171 ، ش 1 ) . ( 4 ) - آفتاب ولايت ، ص 19 ( بحارالانوار ، ج 35 ، ص 18 ) . ( 5 ) - فروغ ولايت ، ص 37 ( سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 236 ) . ( 6 ) - فروغ ولايت ، ص 38 ( 7 ) - آفتاب ولايت ، ص 131 ( سوره بقره ، آيه 148 ) . ( 8 ) - فروغ ولايت ، ص 86 ( مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 14 ، استيعاب ، ج 3 ، ص 35 ) ( 9 ) - فروغ ولايت ، ص 141 ( سوره مائده ، آيه 67 ) ( 10 ) - فروغ ولايت ، ص 697 ( 11 )- فروغ ولايت ، ص 697 ( بحارالانوار ، نقل از مالى ، ج 9 ، ص 650 ) ( 12 ) - فروغ ولايت ، ص 697 ![]() |
|||
|
|
۰:۵۶, ۱۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
بسم رب علي اعلي
![]() در هوايت پاي بندم يا علي دستم بگير گر بگيري دست من هرگز نلغزد پاي من بر سرم از راه احسان پاي نه در وقت مرگ از حضورت يا علي اين است استدعاي من ![]() اي پدر شيعه ، [b]شيعيانت جلوه اي از جمال شما را شناخته اند كه شبفته ات شده اند . دلهايشان در محبت شما پر مي زند و به گرد شما طواف مي كنند و در شعاع نور شما مي سوزند . منت شما را خريدارند كه جرعه اي از جام محبت شان دادي و خود انتخاب شان كردي . بگذار دشمنان كوردل فضائل بيكران شما را ناديده بگيرند و با فرود آوردن شمشير بر فرق مباركتان بر جگر شيعيانت غصه بريزند . نمي دانم با آمدن ماه مبارك رمضان ، ماه ميهماني خدا ، ماه بهار قرآن به شادي بنشينيم يا بر شهادت راد مرد جهان اسلام كه عالمي در شهادتش متفكر و سر در گريبانند بگريه سلوك كنيم .
|
|||
|
|
۱:۲۰, ۱۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻋﻠﯽ ، ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺧﻮﺩ ﻋﻠﯽ ،
ﻫﯿﯿﯿﯿﭻ ﺍﺭﺯﺷﯽ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺪﺍﺭﻩ ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪﺳﺖ ؛ ﻭ ﺗﺨﺪﯾﺮ ﮐﻨﻨﺪﻩ ؛ ﻭ ﻣﻌﻄﻞ ﮐﻨﻨﺪﻩ ... ﻭ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻨﺎﻡ ﻣﺤﺒﺖ ﻋﻠﯽ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻣﻮﻻ ، ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﻮﻻ ﻭ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺩﻗﯿﻖ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﺳﺨﻦ ﺍﻭ ﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﻭ ﻭ ﻫﺪﻑ ﺍﻭ ﻣﻌﻄﻞ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﻡ ؛ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺭﺍ ، ﮐﻪ ﻋﻠﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻓﺪﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻫﺪﻓﻬﺎ ﮐﺮﺩﻩ ، ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻠﮑﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﻋﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﺠﻠﯿﻞ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ، ﻣﺠﻬﻮﻝ ﻧﮕﻪ ﻣﯿﺪﺍﺭﻧﺪ . .. ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻠﯽ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ / ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻋﻠﯽ __________________________________________ خدایا در این ماه عزیز، قسمتی از وجود والای مولا علی ع را به ما بشناسان. آمین |
|||
|
|
۱:۳۱, ۱۸/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۳ ۱۲:۴۲ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
سلام بر منتقم خون علي عليه السلام
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند: خداوند تبارک و تعالی برای برادرم، علی بن ابی طالب آن قدر فضیلت قرار داده که شمارش آن را فقط خدا می داند. [/b] هرکس فضیلتی از فضائل او را بازگو کند و به آن اعتراف نماید ، خداوند گناهان گذشته و اینده اش را بیامرزد ، هرچند به اندازه جن و انس گناه کرده باشد. و هرکس فضیلتی از فضائل علی علیه السلام را بنویسد ، تا آن نوشته باقی است فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند. و هر که به فضیلتی از فضائل علی علیه السلام گوش دهد ، خداوند گناهانی را که به وسیله ی گوش انجام داده می آمرزد. و هرکس به نوشته ای از فضائل علی علیه السلام نگاه کند، خداوند گناهانی را که با چشم انجام داده می آمرزد. امالی صدوق، مجلس 28، حدیث 10
تسبیح فرشتگان ذکر فضایل من است (على علیه السلام ) تسبیح فرشتگان فرشتگان از فضایل من سخن مى گویند و ذکر مناقب من سخن مى گویند و ذکر مناقب من تسبیح ملائکه است . اى مردم ! از من پیروى کنید که شما را به راه حق مى خوانم و به جانب چپ و راست منحرف نشوید که سرانجام آن گمراهى است . ۲- منم وصى پیامبر شما، و خلیفه و پیشواى مؤ منان … پیروانم را به بهشت رسانم و دشمنان را به دوزخ افکنم . منم شمشیر قهر خدا که بر دشمنان خدا فرود آید و سایه لطف و رحمت الهى که بر دوستان خدا گسترده است . من على بن ابى طالب فرزند عبدالمطلب و برادر رسول خدا و شوى دخترش فاطمه و پدر حسن و حسین و جانشین او در تمام حالات هستم . و داراى همه مناقب و مکارم و رازدار پیغمبرم . ۳- مریم مادر عیسى در بیت المقدس معتکف بود. وقتى که درد مخاض و زایمان بر او عارض گشت به وى گفتند: بیرون شو! اینجا خانه عبادت است نه خانه ولادت . اما مادرم فاطمه بنت اسد، همین که خواست وضع حمل کند به کنار کعبه آمد و دیوار برایش شکافته شد و او را به درون خانه فرا خواندند.(۱) مادرم به کعبه در آمد و مرا در میان خانه خدا بزاد. این افتخار و فضیلت ویژه اى است که نه پیش از من درباره کسى شنیده شده و نه پس از من براى کسى اتفاق خواهد افتاد. [/b]۴- از همان کودکى پیامبر خدا مرا از پدرم برگرفت و من شریک آب و نان او شدم و پیوسته مونس و هم سخن وى بودم .
۵- من در جوانى ، بزرگان عرب را به خاک مذلّت نشاندم و شاخهاى برآمده از تیره ربیعه و مُضَر را شکستم و شما مقام و منزلت مرا به سبب خویشى و منزلت مخصوص نزد رسول خدا(ص ) مى دانید. او مرا در کنار خود مى نشانید و بر سینه خویش جاى مى داد و در بسترش مى خوابانید به طورى که تنم را به تن خویش مى چسباند و بوى خوش خود را به مشامم مى رساند. هرگز از من دروغى در گفتار و خطا و لغزشى در رفتار ندید.
۶- نام من در انجیل به الیا و در تورات به برى و در زبور به ارى آمده است … مادرم مرا حیدره (شیر) نامید و پدرم ظهیر نام نهاد و عرب به على صدایم زد.
۷- … نه چندان بلند آفریده شده ام و نه چندان کوتاه بلکه پروردگارم مرا قامتى به اعتدال بخشید: اگر بر شخص کوتاه شمشیر فرود آورم از فرق سر دو نیمه گردد و اگر به بلند قد تیغ زنم ، او را از عرض دو نیمه کنم .
۸- خداوند در وجود من قوه عقل و درکى نهاده است که اگر آن را بر تمامى احمقان دنیا تقسیم کنند، همه آنان به عقل آیند و صاحبان اندیشه و خرد گردند. و چنان قدرتى به من عطا فرمود که اگر آن را بر همه ناتوانها تقسیم کنند، در اثر آن همه قوى و نیرومند گردند.
و از شجاعت ، چندان زهره اى در وجودم نهاده است که اگر آن را بر همه ترسوهاى عالم توزیع کنند به دلاورانى بى باک بدل گردند.
۹- به خدا سوگند، هرگز پدرانم در برابر بت به خاک نیفتادند (و دامن پاک خود را به زشتى شرک نیالودند) … آنان پیوسته بر کیش ابراهیم (ع ) خدا را پرستش کردند.
۱۰- پدرم در عین فقر و نادارى ، آقا بود. و تا آن روز شنیده نشد که فقیرى بدان پایه از آقایى رسیده باشد.
۱۱- در روز واپسین ، حقیقت نور و روشنایى پدرم جز انوار طیّبه محمد و آل محمد(ص ) همه خلایق را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
۱۲- نخستین بار که پدرم مرا در حال نماز همراه رسول خدا(ص ) دید، گفت پسرم ! از عموزاده خود جدا مشو؛ چه اینکه تو با پیوستن به او از انواع مهالک و سختیها در امان خواهى بود سپس گفت : راه مطمئن در همراهى محمد است .
۱۳- من نخستین کس بودم که به رسول خدا(ص ) گروید و هم آخرین کس بودم که از وى جدا گشت و او را به خاک سپرد.
۱۴- هفت سال تمام ، خداى را پرستش کردم پیش از آنکه کسى از این امت به پرستش خدا پردازد. آواز فرشتگان را مى شنیدم و روشنایى حضور آنان را مى دیدم (و این در حالى بود که پیامبر خدا(ص ) از دعوت علنى به اسلام خاموش بود).
۱۵- من پیوسته در پى او روان بودم چنانکه به در پى مادر.
هر روز براى من ، از اخلاق خود نمونه اى آشکار مى ساخت و مرا به پیروى از آن وامى داشت . در سال (چند روزى را) در غار حراء خلوت مى گزید (و به عبادت مى پرداخت ).
من او را مى دیدم و جز من کسى او را نمى دید. آن روز جز خانه اى که رسول خدا(ص ) و خدیجه در آن بودن و من سومین آنان بودم در هیچ خانه دیگرى اسلام راه نیافته بود.
(همان روزها) روشنایى وحى و رسالت را مى دیدم و عطر نبوت را در مشام خود حس مى کردم . ۱۶- من از میان مسلمین با هیچ کس به طور خصوصى آمیزش نداشتم . تنها کسى که با او ماءنوس بودم و به او اعتماد داشتم و از مصاحبتش آرامش مى یافتم و همواره خود را به او نزدیک مى ساختم شخص رسول اکرم (ص ) بود. او مرا از کودکى در دامن خود پروراند و در بزرگى منزل و ماءوا داد و هزینه زندگى مرا بر عهده گرفت . با وجود او، من از اینکه در پى یافتن کارى باشم و یا کسبى نمایم ، بى نیاز بودم و زندگى خود و خانواده ام بر عهده آن جناب بود.
۱۷- در هر صبح و شام یک نشست خصوصى با او داشتم که در این نشست احدى جز من و او شرکت نمى کرد. همه اصحاب آن حضرت این را مى دانستند که پیامبر خدا(ص ) جز با من با هیچ کس دیگرى چنین دیدارهایى نداشته است . در این اوقات من با او بودم و هر جا که مى رفت و از هر درى که سخن مى گفت با او همراه و هماهنگ بودم . چه بسا این دیدار در منزل من صورت مى گرفت و گاهى که این ملاقات در منزل او واقع مى شد، چنانچه کسى غیر از ما حضور داشت ، دستور مى داد تا خارج شود. اگر این نشست در منزل ما بود حضور فاطمه و فرزندانم را مزاحم نمى دید و آنان را به خروج از خانه وادار نمى کرد.
(در این کلاس خصوصى ) از هر چه مى خواستم مى پرسیدم و آن بزرگوار با کمال گشاده رویى پاسخ مى داد و چون پرسشها پایان مى گرفت و من خاموش مى ماندم ، خود سخن مى گفت . هیچ آیه اى نازل نمى شد، مگر آنکه برایم مى خواند و مى فرمود که آنها را با خط خود بنویسم و موارد تاءویل و تفسیر (ظاهر و باطن قرآن )، ناسخ و منسوخ ، محکم و متشابه ، خاص و عام هر یک را برمى شمرد و تعلیم مى نمود. رسول خدا(ص ) دست بر سینه ام نهاد و از خدا خواست تا قلبم سرشار از فهم و دانش و حکمت و بینش گردد. به برکت دعاى آن حضرت ، هرگز نشد آیه اى از قرآن را که فرا گرفته بودم و دانشى که آموخته بودم ، فراموش کنم . (یک بار) به او گفتم پدر و مادرم فدایت ، از هنگامى که برایم دعا کرده اى چیزى را فراموش نکرده ام با آنکه یادداشت نکردم آنچه آموخته ام به یاد دارم . یا رسول اللّه ! آیا این وضع براى همیشه ادامه خواهد داشت یا اینکه ممکن است در آینده دچار فراموشى گردم ؟ فرمود: نه ، هرگز براى تو جهل و فراموشى رخ نخواهد داد.
۱۸- اگر در غیاب من آیه اى نازل مى شد هنگامى که به حضورش مى رسیدم مى فرمود: على ! در نبود تو این آیات نازل شده است سپس آنها را بر من مى خواند (و چنانچه تاءویلى داشت ) مرا از تاءویل آن آگاه مى ساخت .
۱۹- روزى که پیامبرمان به نبوت مبعوث شد، من کوچکترین عضو خانواده بودم که به خدمت رسول خدا(ص ) در آمدم و او را در خانه اش یار و مددکار شدم .
وقتى که دعوت خود را آشکار ساخت ، ابتدا از فرزندان عبدالمطلب شروع کرد و بزرگ و کوچک آنها را به توحید و پرستش خداى یگانه فرا خواند. به آنها گفت که از جانب پروردگار به نبوت مبعوث گشته است . اما خویشان آن حضرت سخنش را انکار کردند و دعوتش را هیچ انگاشتند و از وى دورى گزیدند و از جمع خویش براندند. دیگر مردم که پذیرش نبوت آن حضرت برایشان سنگین و بزرگ آمده بود – آن رو که قدرت فهم و رشد کافى نداشتند به مخالفت با وى و رویارویى با حضرتش بپا خاستند و تا توانستند در آزارش کوشیدند. در این میان تنها کسى که دعوتش را پذیرفت و با سرعت به ندایش پاسخ گفت و هرگز در حقانیت حضرتش به تردید نیفتاد، من بودم . سه سال بر ما گذشت و احدى جز دختر خویلد، خدیجه به ما نپیوست …. ۲۰ – من پیوسته مظلوم بوده ام (از کودکى ) تا به امروز چنین بوده است .
(فراموش نمى کنم ) هنگامى را که (برادرم ) عقیل به چشم درد مبتلا شد. او به حکم ضرورت مى بایست دارو مصرف مى کرد. اما بهانه مى آورد و تسلیم نمى شد و مى گفت : اگر بناست من دارو مصرف کنم ، نخست باید على از آن دارو استفاده کند! و کسان من (براى خوشایند او) مرا مجبور مى کردند و آن دارو را در چشمان من که هیچ دردى نداشت مى ریختند!(۲)
۲۱- من پیشتر مى پنداشتم که این فرمانروایان و اولیاى امور هستند که بر مردم اجحاف مى کنند اما اکنون مى بینم که این مردم هستند که بر امراى خود ستم مى کنند. (یعنى اگر در مورد دیگران چنین است که معمولاً امرا و حکام آنها در حقشان ستم مى نمایند، در مورد من چنان شد که مردم بر من ظلم کردند). 22- روزى که دامادى بهترین مردمان و افتخار همسرى برترین بانوان جهان نصیبم گشت از مال دنیا بهره اى نداشتم . آن روز از بسترى که بر آن بیاسایم محروم بودم . اما اکنون فقط مقدار صدقاتى که از میان اموال خود دارم اگر بخواهم بر تمامى بنى هاشم تقسیم کنم به همه خواهد رسید.
۲۳- به خدا سوگند، هرگز از درگاهش فرزندى که از جهت چهره و اندام ، چنین و چنان باشند، مسئلت نکرده ام ، بلکه همواره خواسته ام آن بوده است که به من فرزندانى عطا کند که همه از نیکان و صالحان و خدا ترس باشند، تا گاهى که به آنان مى نگرم چشمانم روشنایى و فروغ گیرند.
۲۴ – تا رسول خدا(ص ) زنده بود، حسن ، مرا ابوالحسین صدا مى زد و حسین نیز ابوالحسن مى خواند. و هر دو جدّشان را پدر صدا مى زدند و پس از رحلت آن بزرگوار مرا پدر خواندند. منابع حدیث : ۱- قال على و اللّه خلفنى رسول اللّه فى امته فانا حجة اللّه علیهم بعد نبیه و ان ولایتى لتلزم اهل السما کما تلزم اهل الارض و ان الملائکه لتتذاکر فضلى و ذلک تسبیحها عنداللّه . ایها الناس ! اهدکم سوا السبیل و لاتاءخذوا یمینا و شمالا فتضلوا، انا وصى نبیکم و خلیفته و امام المومنین و امیرهم و مولاهم و انا قائد شیعتى الى الجنة و سائق اعدائى الى النار انا سیف الله على اعدائه و رحمته على اولیائه .(۴) ۲- انا على بن ابى طالب بن عبدالمطلب اخو النبى و زوج ابنته فاطمه و ابوالحسن و الحسین و وصیه فى حالاته کلها و صاحب کل منقبه و عز و موضع سر النبى (ص ).(۳) ۳ – عیسى کانت امه فى بیت المقدس فلما جاء وقت ولادتها سمعت قائلا یقول : اخرجى ، هذا بیت العباده لا بیت الولاده . و انا امى فاطمه بنت اسد اما قرب وضع حمله کانت فى الحرم فانشق حائط الکعبه و سمعت قائلا یقول : ادخلى ، فدخلت فى وسط البیت و انا ولدت فیه ، لیس لاحد هذه الفضیله ، لا قبلى و لا بعدى .(۵) ۴- … ان رسول اللّه استوهبنى عن ابى فى صبائى و کنت اکیله و شریبه و مونسه و محدثه ….(۶) ۵- انا وضعت فى الصغر بکلاکل العرب و کسرت نواجم قرون ربیعه و مضر عد علمتن موضعى من رسول الله بالقرابه القربیه و النزله الخصیصه وضعنى فى حجره و انا ولید یضمنى الى صدره یکنفنى فى فراشه و یمسنى جسده و یشمنى عرفه و کان یمضغ الشى ثم یلقمنیه و ما وجد لى کذبه فى قول و لاحطله فى فعل .(۷) ۶- انا اسنى فى النجیل الیا و فى التوراة برى و فى الزبور ارى … و عند امى حیدرة و عند ابى ظهیر … و عند العرب على .(۸) ۷- ان الله تبارک و تعالى لم یخلقنى طویلا و لم یخلقنى قصیرا و لکن خلقنى معتدلا اضرب القصیر فاقده و اضرب الطویل فاقطعه .(۹) ۸- … بل الله قد اعطانى من العقل ما لو قسم على جمیع حمقا الدنیا و مجانینها لصاروا به عقلا و من القوه ما لو قسم على جمیع ضعفا الدنیا به اقویا و من الشجاعة ما لو قسم على جنیع جبنا الدنیا لصاروا به شجعانا و من الحلم ما لو قسم على جمیع سفها الدنیا لصاروا به حلماء ….(۱۰) ۹- و الله ما عبد ابى و لا جدى عبدالمطلب و لا هاشم و لا عبد مناف ، صنما قط … کانوا بصلون الى البیت على دین ابراهیم متمسکین به .(۱۱) ۱۰- ابى ساد فقیرا و ما ساد فقیر قبله .(۱۲) ۱۱ – ان نور ابى یوم القیامه یطفى انوار الخلائق الا خمسة انوار ….(۱۳) ۱۲- قال لى ابى : یا بنى الزم ابن عمک فانک تسلم به من کل باس عاجل و آجل ، ثم قال لى : ان الوثیقة فى لزوم محمد(ص ).(۱۴) ۱۳- انى اول الناس ایمانا و اسلاما … انى کنت آخر الناس عهدا برسول الله و دلیته فى حفرته .(۱۵) ۱۴- … لقد عبدت الله قبل ان یعبده احد من هذه المه سبع سنین … کنت اسمع الصوت و ابصر الضو سنین سبعا.(۱۶) ۱۵- و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لى فى کل یوم علما من اخلاقه و یامرنى بالاقتدا به اقد کان یجاور فى کل سنع بحرا فاراه و لایراه غیرى و لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام فیر رسول الله و خدیجه (رضى الله عنها) وانا ثالثهما ازى نور الوحى و الرساله و اشم ریح النبوه .(۱۷) ۱۶- عن على قال : فانه لم یکن لى خاصع دون المسلمین عامه احد انس به او اعتمد علیه او استنیم الیه و اتقرب به غیر رسول الله هو ربانى صغیرا و بوانى کبیرا و کفانى العلیه و جبرنى من الیتم و اغنانى عن الطلب و وقانى المکسب و عال لى النفس و الولد و الاهل ….(۱۸) ۱۷- … و قد کنت ادخل على رسول الله کل یوم و کل لیله دخله فیخلینى فیه ادور معه حیث دار و قد علم اصحاب رسول الله انه لى یصنع ذلک باحد من الناس غیرى فربما کان فى بیتى یاتینى رسول الله اکثر ذلک فى بیتى و کنت اذا دخلت علیه بعض مازله اخلانى و اقام عنى نسا فلا یبقى عنده غیرى و اذا اتانى للخلوه معى فى منزلى لم تقم عنى فاطمه و لا احد من بنى و کنت اذا سالته اجابنى و اذا سکت عنه و فنیت مسائلى ابتدانى فما على رسول الله آیه من القرآن الا اقرانیه و املاهالى فکتبتها بخطى و علمنى تاءویلها و تفسیرها و ناسخها و منسوخها و محکمها و متشابهها و خاصها و عامها و دعا الله ان یعطینى فهمها و حفظها فما نسیت آیه من کتاب الله و لا علما املاه على ثم وضع یده على صدرى و دعا الله لى ان یملا قلبى علما و فهما و حکما و نورا. فقلت یا نبن الله ! بابى انت و امى ، دعوت الله لى بما دعوت لم انس شیا و لم یفتنى شى لم لکتبه افتتخوف على النسیان فیما بعد؟ فقال : لا لست اتخوف علیک النسیان و الجهل .(۱۹) ۱۸- کان رسول الله یحفظ على ما غبت عنه ، فاذا قدمت علیه قال لى : یا على ! انزل الله بعدک کذا و کذا فیقرانیه و (ان ) تاویله کذا و کذا فیعلمنیه .(۲۰) ۱۹- فان الله تبارک و تعالى اوحى الى نبینا بالنبوه و حمله الرساله و انا احدث اهل بیتى سنا، اخدمه فى بیته و اسمعى بین یدیه فى امره . فدعا صغیر بنى عبدالمطلب و کبیرهم الى شهاده ان لا اله الا الله و انه رسول الله ، فامتنعوا من ذلک و انکروه و جحدوه و نابذوه و اعتزلوه و اجتنبوه ، و سائر الناس معصیه له و خلافا علیه و استقظاما لما اورد علیهم مما لم یحتمله قلوبهم و لم ترکه عقولهم . و اجبت رسول الله وحدى الى ما دعا الیه مسرعا مطیعا موقنا، لم تتخالجنى فى ذلک الا خالیج ، فمکثنا بذلک ثلاث حجج ، لیس على ظهر الارض خلق یصلى و یشهد لرسول الله بما اتاه الله غیرى و غیر ابنه خویلد رحمها الله .(۲۱) ۲۰ – ما زلت مظلوما منذ ولدتنى امى حتى ان عقیلا یصیبه الرمد فیقول لاتذرونى حتى تذروا علیا فیذرونى و مابى رمد!(۲۲) ۲۱ – کنت احسب ان الامرا یظلمون الناس فاذا الناى یظلمون الامرا.(۲۳) ۲۲- تزوجت فاطمه و ما کان لى فراش و صدقتى الیوم ، لو قسمت على بنى هاشم لوسعتهم .(۲۴) ۲۳- و الله ما سالت ربى ولدا نضیر الوجه و لا سالته ولدا حسن القامه و لکن سالت ربى ولدا مطیعین لله خائفین و جلین منه حتى اذا نظرت الیه و هو مطیع لله قرت به عینى .(۲۵) ۲۴- ما سمانى الحسن و الحسین یا ابتى حتى توفى رسول الله کانا یقولان لرسول الله یا ابتى و کان احسن یقول یا اباالحسین و کان الحسین یقول لى یا اباالحسن .(۲۶) پی نوشت ها: ۱- شنیده اید که به هنگام ولادت على (ع ) دیوار کعبه شکافته شد و راهى به اندازه عبور یک انسان بر سطح دیوار پدیدار گشت . آن شکاف پس از ورود مادر برهم آمد و … اما آیا هیچ از خود پرسیده اید که مگر خانه کعبه در نداشت ؟ و مگر میزبان على نمى توانست با گشودن در، مقدم مهمان خود را گرامى بدارد؟ و مگر … پاسخ مثبت است . اما در آن صورت اهمیت و عظمت قصه لوث مى گشت و محملى براى بهانه جویان و بدخواهان پیدا مى شد تا قضیه را عادى جلوه دهند و بگویند: شاید قفل در کعبه باز بوده و کلیددار از بستن آن غفلت ورزیده و مادر على (ع ) هم با مختصر فشارى که بر در وارد آورده است ، در باز شده و وى توانسته است به درون کعبه راه یابد …. اما خداى على (ع ) که بر مظلومیتهاى او واقف است ، خواست تا با شکافتن دیوار کعبه و پذیرایى سه روزه از مولود کعبه و غیر عادى جلوه دادن ولادت او، زبان توجیه بهانه جویان براى همیشه بسته شود و صلاى مجد و عظمت على از همان بدو تولد طنین انداز عالمیان باشد. ۲- علامه مجلسى (ره ) در ذیل حدیث به غرابت آن اشاره کرده و فرموده است : با توجه به تفاوت سنى زیاد که میان على (ع ) و عقیل وجود داشته پذیرش حدیث بدین گونه مشکل مى نماید.(بحار، ج ۲۲، ص ۲۰۸). ۳- غایة المرام ، ص ۱۸۴٫ ۴- خصال ، ص ۷۲۱٫ ۵- على من المهد الى اللحد، ص ۳۲۰٫ ۶- خصال ، ص ۶۸۶٫ ۷- نهج البلاغه ، بخشى از خطبه قاصعه . ۸- بحار، ج ۳۵، ص ۴۶٫ ۹- بحار، ج ۳۵، ص ۵۴٫ ۱۰- بحار، ج ۱۹، ص ۸۳٫ ۱۱- بحار، ج ۱۵، ص ۱۴۴٫ ۱۲- تاریخ یعقوبى ، ج ۱، ص ۳۶۸٫ ۱۳- بحار، ج ۳۵، ص ۶۹٫ ۱۴- بحار، ج ۳۵، ص ۱۲۰٫ ۱۵- خصال ، ص ۶۸۷٫ ۱۶- بحار، ج ۳۸، ص ۲۵۵٫ ۱۷- نهج البلاغه ، بخشى از خطبه قاصعه . ۱۸- خصال ، ص ۴۲۱٫ ۱۹- کافى ، ج ۱، ص ۶۴٫ ۲۰- نهج السعاده ، ج ۲، ص ۶۷۶٫ ۲۱- الاختصاص ، ص ۱۶۵٫ ۲۲- وسائل الشیعه ، ج ۱۲، ص ۱۲۴٫ ۲۳- مناقب ابن شهر آشوب ، ج ۲، ص ۱۰۴٫ ۲۴- بحار، ج ۴۱، ص ۴۳٫ ۲۵- بحار، ج ۲۴، ص ۱۳۳٫ ۲۶- مقتل الحسین ، ص ۱۰۷٫ منبع : سایت رهبران شیعه
http://www.shia-leaders.com/%D8%AA%D8%B3...%8A%D9%87/
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شاهكار پاسخ امام علي (عليه السلام) : علم بهتر است يا ثروت | seiied | 2 | 3,353 |
۱۶/خرداد/۹۱ ۱:۵۰ آخرین ارسال: seiied |
|







![[تصویر: 1_0002.gif]](http://www.askdin.com/gallery/images/594/1_0002.gif)
![[تصویر: IMAGE634919611434268132.jpg]](http://www.snn.ir/Images/News/Smal_Pic/4-10-1391/IMAGE634919611434268132.jpg)


![[تصویر: 184702_V096XJsC.jpg]](http://images.persianblog.ir/184702_V096XJsC.jpg)
![[تصویر: 1305416453.gif]](http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1305416453.gif)
![[تصویر: 2lm290g.jpg]](http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/roya231/2lm290g.jpg)
![[تصویر: 504285166113110715313911681801071979419.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1387/06/504285166113110715313911681801071979419.jpg)
![[تصویر: 47799878861453651666.png]](http://www.shiaupload.ir/images/47799878861453651666.png)
![[تصویر: 55823336775042875576.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/55823336775042875576.jpg)

![[تصویر: %D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9...%D9%85.jpg]](http://www.shia-leaders.com/wp-content/uploads/2013/07/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85.jpg)