|
عمر کشان از واقعیت تا افسانه
|
|
۸:۰۶, ۳/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تفرقه بینداز و حکومت کن.
همه می دانیم که این شعار انگیلسی ها در حکومت داری است. البته با وجود این که همه این شعار را می دانیم ولی بازم هم در دام آن گرفتار می شویم. دشمنان خواستار تفرقه بیشتر بین مذاهب اسلامی هستند من جمله این مذهب شیعه و سنی هستند.در حقیقت می توان گفت که این دو مذهب اصلی ترین و پر جمعیت ترین مذاهب اسلامی هستند. بدونه مقدمه چینی دیگری به سراغ اصل مطلب می روم. عمر کشان از واقعیت تا افسانه. عُمرکُشان (در تداول عامه عمر کُشون) مراسمی است که برخی از شیعیان در تاریخ نهم ربیع الاول برگزار میکنند. برگزاری این مراسم در ایران ممنوع است فلسفه برپایی و شرکت برخی شیعیان در این مراسم با نیت سال روز مرگ عمر بن خطاب صورت میگیرد، این در حالی است که بنا بر بیشتر منابع تاریخی اهل سنت عمر در ۲۶ ذیحجه ترور شد و سه روز بعد (۲۹ ذیحجه) درگذشت و این مراسم در واقع با ۷۰ روز تاخیر برگزار میشود. به گفته آیتالله سید حسن مصطفوی، ۹ ربیعالاول در واقع سالروز قتل عمر سعد، قاتل حسین بن علی، به فرمان مختار ثقفی است که توسط عوام با خلیفه دوم اشتباه گرفته شدهاست. اصلا آقا جان شما فرض کن 9ربیع مرگ خود خلیفه دوم باشه آیا این دلیل می شه که: عده ای به این بهانه در این روز جمع شده و انواع فحش ها و ناسزاها رو نسیب جناب عمر می کنند. آیا این کار به جز تفرقه میان مسلمانان حاصل دیگری دارد. جز این است که این کار باعث کینه و کینه توزی میان مسلمانان می شود. جز این است که این کار باعث شادی دل دشمنان اسلام می شود. جز این است که این کار باعث ارائه تصویری زشت از اسلام شیعی در سرتاسر جهان می شود. جز این است که این کار ما باعث در تنگنا قرار گرفتن شیعیانی که در میان اهل سنت زندگی می کنند می شود (یکی از دوستانی شیعه بنده که در عربستان زندگی می کند تعریف می کرد و می گفت هر وقت از این مراسم ها در میان شیعیان برگزار می شود ما را در این جا تحت فشار قرار می دهند و حتی . . . ، (استغفرالله)حیف که زبان از بیان بعضی چیزها قاصر است). یا آن طلبه شیعی(تندرو ای)که در زاهدان یا سیستان و بلوچستان دقیق یادم نیست کدام یک از این شهر ها بود بعد از برگزاری این خرافات در خانه اش توسط عده ای سنی و وهابی مذهب دزدید شده و در بیابان به آتش کشیده شده بود،... وقتی بیشتر مراجع با این کار مخالفا چه لزومی دارد این کارها. آیةالله ناصر مکارم شیرازی نیز در مورد این مراسم در استفتاءات خود نوشته است: اوّلًا: روایتی با عنوان رفع قلم در آن ایّام مخصوص، در منابع معتبر نداریم. روایت مزبور از نظر سند اعتباری ندارد. ثانیاً: بر فرض، چنین چیزی باشد (که نیست) مخالف کتاب خدا و سنّت است، و چنین روایتی قابل پذیرفتن نیست، و حرام و گناه در هیچ زمانی مجاز نیست، و نباید به نام مقدّس اهل بیت (علیهم السلام) مجالس مشتمل بر گناه تشکیل داد. رفع قلم مخصوص به کودکان نابالغ و دیوانهها و حالت خواب است، و معاذ الله که ائمه معصومین (علیهم السلام) اجازه ارتکاب گناه به افراد در این ایّام یا غیر این ایّام داده باشند. و بر فرض اعتبار، معنای حدیث این است که اگر کسی لغزشی از او سر زد خداوند او را میبخشد، نه این که عمداً آلوده گناه شود. ثالثاً: تولّی دوستان اهل بیت عصمت (علیهم السلام) و تبرّی از دشمنان آنها، جزء ارکان مذهب ماست؛ لکن تولّی و تبرّی راههای صحیحی دارد، نه این راههای خلاف، و نباید کاری کرد که شکاف در صفوف مسلمین بیفتد. آیةالله میرزا جواد تبریزی هم در مورد این روایت معتقد است: «روایت مزبور صحیح نیست و فرقی بین ایام نیست و معصیت، معصیت است.» آیةالله صافی گلپایگانی نیز در مورد پایکوبی و رقص در روز ۹ ربیع معتقد است: این روز "با سائر ایّام در این جهت فرقی ندارد و مورد رفع القلم نیست. همچنین آیتالله مصطفوی میگوید این روایت بر ضد قرآن است و قابل قبول نیست. وی این افراد را با قوم لوط مقایسه میکند و میگوید گناه سوم قوم لوط، بعد از لواط و راهزنی، این بود که در مجالسشان (حتی به شوخی) سخن زشت و ناروا بر زبان میراندند. آية الله محمدتقي بهجت (رحمة الله علیه) درباره برگزاري مجالس به مناسبت حضرت زهرا سلام الله علیها (عیدالزهراء ) توصیه مي فرمودند كه به بیان فضایل اهل بیت (علیه السلام) بویژه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و بيان حدیث ثقلین پرداخته شود. به فرموده ايشان شيوه مرحوم آيت الله بروجردی رحمه الله نیز همين بوده است ؛ يعني بیان مشترکات میان شيعه و اهل تسنن و ترک مطاعن و مثالب یا لعن و سب آشکار . آیت الله بهجت درباره برخي از رفتارها به نام عيدالزهرا فرمودند : " چه بسا ... این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای دیگر در اقلیت هستند گردد در اینصورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود ما مسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود. " آيت الله بهجت بر ضرورت دقت شيعيان در گفتار و رفتار تاكيد بسیاري داشتند كه مبادا موجب تحريك اهل سنت شود و بسيار بر تقیه عملی و قولی تاکید مي كردند اما تقیه و تزلزل قلبی را حرام می دانستند. منبع : کتاب "در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت " ، نوشته محمدحسین رخشاد ، ص 138 نکته شماره 198 آیت الله سیستانی من [ در زمان طلبگي ] نزد شيخ احمد الراوي كه از علماي اهل سنت در سامرا بود درس خواندم و به ذهنم خطور نكرد كه ايشان پيرو مذهب ديگري بودند. همچنين به برخي از پزشكان كه از اهل سنت بودند مراجعه مي كرديم و چون ما از طلاب علوم ديني بوديم از ما پول ويزيت نمي گرفتند و اصلا فكر نمي كردند كه ما شيعه هستيم يا سني. ... بايد بر مشتركات تمركز كنيد و دليلي ندارد به مسائل اختلافي بپردازيد. مشاركت كردن در ايجاد تفرقه حتي به اندازه يك كلمه يا نصف كلمه جايز نيست. واجب است كه از ادبيات تشنج آفرين پرهيز شود. حال عده ای تندرو آمده اند و در مقابل حرف مراجع حرف دیگر می زنند. یکی از دوستان که از روی کنجکاوی به دعوت یکی از دوستانش به این مراسم که توسط یکی از هئیتهای مذهبی برگزار می شد رفته بود تعریف می کرد که خری را به مراسم آوردن و گفتند این عمر است،هرکه هر چه دلش می خواهد(فحش و ناسزا) به آن بگوید،عده ای هم که به مرز جنون رسیده بودند خر بی نوا را به باد کتک می گرفتند،خوب این یعنی چه !!! آیا اسلام(قرآن و ائمه)به کسی چنین حقی را داده اند. و این گونه است که جنگ نرمی که شیطان و دشمنان اسلام علیه مسلمانان به راه انداخته اند به پیروزی می رسد.(امیدوارم ما جزو افرادی که بدعت در دین می آورند نباشیم) اللهم عجل الولیک الفرج منبع سايت نور آسمان |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۵۸, ۶/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/دی/۹۲ ۳:۱۲ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
(۶/دی/۹۲ ۱۲:۴۸)در جستجوی سختی نوشته است: حدثنی ابی موسی الكاظم عن ابیه جعفر بن محمد الصادق عن ابیه محمد الباقر عن ابیه زین العابدین عن ابیه الحسین عن ابیه علی بن ابی طالب قال حدثنی رسول الله صلی الله علیه و آله قال حدثنی جبرئیل قال سمعت عن الله تعالی قال:دوست عزیز، خوب بود بیشتر توضیح میفرمودید! کلی فکر کردم تا حدس زدم که در آنجا از قول خداوند نقل شده و در اینجا از قول خود امام. تازه بعدش توی اینترنت گشتم تا ببینم آیا حدسم درسته یا نه!![]() نسخهی کامل: حضرت رضا(علیه السلام) در بین راه به نیشابور رسیدند. نیشابور فوقالعاده پرجمعیت و شیعهنشین بوده است. همۀ مردم به استقبال حضرت رضا(علیه السلام) آمدند و میخواستند که آن بزرگوار خود را در میان مردم آشکار کند و برای آنان روایت بگوید. عقل و درایت حکم میکند که حجت خداوند متعال در آن وضع حساس باید بهترین سوغات را به آنها عنایت کند. حضرت رضا صبر نمود تا شوق مردم به نهایت رسید، پس از آن سر از هودج بیرون آورد و چنین فرمود: حَدَّثَنِی اَبِی مُوسَی الْکَاظِمُ عَنْ اَبیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ اَبیهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرعَنْ اَبِیهِ زَیْنِ الْعَابِدینَ عَنْ اَبْیهِ الْحُسَیِنِ عَنْ اَبیهِ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طاَلِبٍ قَالَ حَدَّثَنِیِ رَسُول ُاللّهِ صَلیّ اللّهَ عَلَیْهِ وَآلِهِ قَالَ حَدَّثَنِی جَبْرئیِل قَالَ سَمِعْتُ عَنِ اللّهِ تَعَالیَ قَالَ کَلِمَةُ إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ فَمَنْ قَالَ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَمَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذَابِی پدرم و او از پدرش تا به رسول اکرم و او از جبرئیل و او از خداوند متعال نقل کرده که خداوند فرموده است: کلمۀ لاالهالاالله قلعهی محکم من است، و هر که در آن داخل شود از عذاب من در امان است. سپس حضرت سر را در هودج بردند و چند قدمی رفتند. دوباره سر را از هودج بیرون آوردند و فرمودند: بِشَرْطِهَا وَ شُروُطِهَا وَ اَنَا مِنْ شُرُوطِهَا. |
|||
|
|
۱۹:۴۵, ۳/دی/۹۳
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
بسم الله . . سلام. دوستان لطفا این مورد رو به افراد گوشزد کنید ، برخی افراد مذهبی از روی جهل اعمال زشتی رو انجام می دن در راستای همین مراسمات. . خاطره تکان دهنده آیت الله مرعشی نجفی . حضرت آیت الله العظمی مظاهری در نقل خاطرهای از استادشان آیت الله مرعشی نجفی میفرمایند: «خدا رحمتش کند، درجاتش عالیست، عالیتر کند، مرحوم آیت الله مرعشی، من مکاسب پیش ایشان خواندم، هم کفایه خواندم، هم مکاسب... ایشان بنایشان این بود برای اینکه خسته نشوند، یک قصهای گاهی اوقات یا خیلی از اوقات در میان درس برای شاگردها میگفتند و یکی از قصههایشان این بود که میگفتند: . پدر من از علمای نجف بوده یک شاگرد سنی داشت، این فرد میخواست برود کردستان و کرمانشاه، با پدر من خداحافظی کرد و رفت، پدر من آمد ایران و رفت مشهد، در زمان برگشت قافله ما غروب به کرمانشاه رسید، من خیلی وحشت کردم که حالا چه میشود، آن وقت وضع کرمانشاه و وضع کردستان به خاطر شیعه و سنیگری خیلی بد بود، ناگهان آن شاگرد من پیدا شد، خیلی با من گرم گرفت و بالاخره با زور و رودربایستی من را خانه برد خیلی هم خدمت کرد به من، بعد آخر شب به من گفت: آقا ما یک جلسهای داریم شما بیاید برویم توی این جلسه، گفتم میآیم، خلاصه مرا بردند توی آن جلسه، وقتی نشستم توی جلسه، دیدم این سبیل گُندهها، سبیل کشیدهها میآیند، تعجب کردم، چه خبر است، یک وقت مَنقَلی پر از آتش که آتش زغالی که اَلُو داشت، اینرا هم آوردند، یک مجمع را هم آوردند گذاشتند روی این آتشها، روی این منقل .من تعجب کردم، ترس هم منرا گرفته بود که اینها چه کار میخواهند بکنند، یکوقت دیدم یک جوانی زیر غُل و زنجیر، قیافهای شبیه مردم همدان داشت، آوردند. یک سفره چرمی هم پَهْن کردند، او را نشاندند روی سفره چرمی و کسی با یک ضربت گردنش را زد، آن مجمع که داغ بود گذاشتند روی گردن اینکه خون بیرون نیاید، غُل و زنجیرها را هم باز کردند این هی دست و پا میزد اینها هم قاه قاه میخندیدند. من غش کردم. .بالاخره قضیه تمام شد و من در حال غش بودم، کمکم مَرا به هوش آوردند اما آن موقعی که نزدیک بود به هوش بیایم میدیدم با هم زمزمه دارند، این شیعه است اینرا هم بیاورید دومیاش باشد، آن طلبه میگفت: نه بابا من درس پیش ایشان خواندم، این از آن سنیهای داغ است معلم من بوده، بالاخره من را نجات داد، آمدیم خانه، وقتی من حال آمدم، این طلبه به من گفت: آقا من سنی هستم، اما مُرید شما هستم، میدانید شما را خیلی دوست دارم، نمیخواستم ناراحتتان کنم، اما بُردم آنجا یک پیام بدهید به علمای نجف و پیام این، که شما عُمَرکُشون کنید ما هم اینجور میکنیم، ما رسممان است یک شیعه را یک جایی پیدا میکنیم زندانیاش میکنیم غُل و زنجیر میکنیم تا شب چهارشنبه، شب چهارشنبه همه ما جمع میشویم برای رضایت خدا، قربة الی الله اینرا میآوریم و این بلا را به سرش میآوریم که تو دیدی.» . .. .. این هم فیلم سخنان آیت الله جاودان که در این مورد : فیلمحتما ببینید |
|||
|
|
۲۰:۲۰, ۳/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/دی/۹۳ ۱۹:۵۰ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم من فیلم آیت الله جاودان رو ندیدم ولی این خاطره رو از ایشون شنیدم دیگه نمی دونم این فیلمه یا نه :
روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهلبیت است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام های خیلی روشن و مسلّم را انجام می دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی کرد و به حرام آلوده نمی شد، به بی ادبی آلوده نمی شد، به بی حیایی آلوده نمی شد. یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک وقت فرمایشات رهبر را گوش می کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم. ایشان، اوّلین بار که این حرف را شنیده، از آن آرزو که امیدوار بود برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود، دست برداشت و گفت خُب می رویم به یک روستا. به سیستان و بلوچستان رفت. اوّل که به آن روستا وارد شده بود، کسی جواب سلامش را هم نمی داد. اما باقی ماند و حوصله کرد. خوش اخلاقی و خدمت نشان داد. آرام آرام اهالی این روستا به او علاقه مند شدند، اهالی آن روستا به او علاقه مند شدند، اینجا می توانست کار بکند، آنجا می توانست کار بکند، از این طرف می بردنش، از آن طرف می بردنش.
یک دفعه که به روستایی رفته بود، مثلاَ پنجاه کیلومتر آن طرفتر، هنگام برگشت، پشت ماشین که نشسته و کمی از آن منطقه دور شده بود، یک نفر اسلحه ای را پشت گردنش می گذارد و می گوید آقا کنار بایست. ایشان فکر می کند بچه های بسیج هستند و دارند با او شوخی می کنند. ولی دید خیلی جدّی است. از ماشین پیاده اش کردند و روی موتور نشاندند و رفتند تا پاکستان. حدود صد و پنجاه کیلومتر راه بود. ایشان می گوید هر کجا آنها پیاده شدند که آب بخورند، به من فقط اجازه ی یک مشت آب می دادند. وقتی که فهمیده بود به دست چه کسانی گرفتار شده، به حضرت صدیقه کبری(سلام الله علیها) عرض کرده بود: "یک کاری کنید آبرویم نرود، آبروداری کنیم. حالا هرطور هم شد، بشود". خب در راه با نهایت شجاعت با آنها برخورد کرد. ایشان به دست عوامل ریگی گرفتار شده بود؛ آنها یک مجموعه بزرگی از شیعیان را از هر طرف دزدیده بودند. در آنجا هم شکنجه و شلاق برقرار بود و با فاصله هایی، سر می بریدند. ایشان تعریف می کرد که یک نوار سخنرانی در اصفهان که خیلی هم سرو صدا داشت را ابتدا پخش می کردند. سخنرانی علنی که نوارهایش را همه جا برده اند. لعن و سبّ کرده بود. هروقت می خواستند سر یک نفر را ببُرند، این نوار را می گذاشتند، خونشان به جوش می آمد و بعد، سر می بریدند. خُب ثوابش برای آن آقایی که سخنرانی کرد و آنهایی که پای منبر خندیدند و کف زدند! آنهایی که تشویق کردند، آنهایی که دعوت کردند، ثوابش به آنها هم می رسد! ایشان به حساب همان حرفی که با حضرت زهرا(سلام الله علیها) عرض کرده بود، تمام این حوادث را به خوبی پشت سر گذاشته بود. همه را در یک کنار می نشاندند، سر یک نفر را می بریدند که بقیه را هم آزار بدهند. آنها به ایشان گفته بودند ما نمیدانیم تو چه طوری هستی! همه اینهایی که میبینی اینجا هستند، همه شما که می گویید شیعه هستید، همه شان مشرک هستند. وقتی پای مرگ می آید، می افتند به دست و پای ما و التماس می کنند و قسَم می دهند. هرکار بتوانند، می کنند تا کشته نشوند. ما هم برای این که نشان می دهند که مشرک هستند، حقد و کینه مان بیشتر می شود. آن نوار لعن و نفرین را هم که می گذارند. در هر صورت، در این مدّت هم که آنجا بود، چون باسواد بود، ناگزیر با آنها زیاد بحث می کرد و آیه و حدیث برایشان می خواند. به برکت آن توسّل به حضرت صدیق طاهره، یکی از مریدان آنها، کمی به ایشان تمایل پیدا کرده بود. یعنی احساس کرده بود حرف های ایشان، حق است. هم او، یک روزی ایشان را نجات می دهد و الان هم در خراسان، در یکی از شهرستانهای کوچک، امام جمعه است. اگر همه آن جمع توسّل می کردند، همه شان نجات پیدا می کردند. همین یک حادثه کافی است، هرچند که صد نمونه از این دست، شنیده ایم که مثلاً یک نفر به خودش بمب می بندد و می رود داخل یک مسجد تا صد نفر، دویست نفر شیعه را تکّه پاره کند. این کار، صدها عامل دارد. آمریکا هست، اسرائیل هست، عربستان سعودی هم هست، من هم با آن منبر و اظهاراتم، یک عامل هستم که کمک میکنم.
لااقل ما نکنیم. حالا در داخل این شهر، هزار جای دیگر می کنند، من این را نکنم. من به قتل عام شیعه کمک نکنم. رهبر هم که فتوا دادند، حکم کردند به حرمت. ما در سابق جلساتی داشتیم، با دوستان صحبت می کردیم، می گفتیم تو در بند رضای خدایی یا هر کاری دلت می خواهد، می کنی؟ اگر خواست دلت مهم است، پس هر کاری می خواهی بکن! خدا که در کار نیست. اما اگر در بند رضای خدایی، من شک دارم. چون می بینم یک مرجع تقلید، دو مرجع تقلید، بلکه بیشتر این حرکت را حرام دانسته اند. شک می کنم در بند رضای خدا باشی. وقتی یک نفر، دو نفر از مراجع، چنین حرفی زده اند و از حرمت سخن گفته اند، آدم شک در رضای خدا می کند. شما دربند رضای خدا هستی یا نیستی؟ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










کلی فکر کردم تا حدس زدم که در آنجا از قول خداوند نقل شده و در اینجا از قول خود امام. تازه بعدش توی اینترنت گشتم تا ببینم آیا حدسم درسته یا نه!

