کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مکتب تفکیک چه می گوید ؟
۱۷:۴۱, ۱۵/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/دی/۹۱ ۱۳:۰۰ توسط El-Yasin.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام علیکم
پس از جستجوی عبارت مکتب تفکیک در کل انجمن در مورد آن مطلب درخوری ندیدم و فی الواقع آن اندک ارسالهایی هم که در اونها عبارت مکتب تفکیک ذکر شده بود اطلاعات آنچنانی از این مکتب نداده بودند. و یا بیشتر ارسالهای مرتبط جنبه ی انتقادی داشته و از زبان تفکیکیانی مانند استاد حکیمی مطلب خاصی ذکر نشده بود. تصمیم گرفتم که یک تاپیک مستقل از آن ایجاد نمایم و رفته رفته بخش هایی از کتاب مکتب تفکیک نوشته ی علامه استاد محمدرضا حکیمی (که گویا ایشان یکی از عناصر اصلی فعلی این جریان است) رو درج کنم تا دیدگاه صحیح تر و جامع تری نسبت به این جریان فکری و عقیدتی پیدا کنیم.
دوستانی که قصد ارسال نظر و یا نقدی دارند لطفا براساس خود آن چیزی باشد که بزرگان این جریان فکری مطرح کرده اند و نه بر اساس اطلاعاتی که مخالفان این جریان فکری از آن مطرح کرده اند. یعنی در حقیقت اصل موضوع را از زبان بانیان آن باید شنید و سپس به بررسی و نقد پرداخت. بنده نمی دانم که چه گرایش هایی در بین مکتب تفکیک وجود دارد ولی اصل این مکتب را در زمان حاضر آنچیزی می دانم که علامه حکیمی در کتاب مکتب تفکیک مطرح کرده اند . پس مطالبی که از طرف بنده حقیر در این تاپیک قرار می گیرد از همان منبع می باشد.
یا علی


مطالب زیر عینا " از کتاب
مکتب تفکیک چاپ دهم، پاییز 88 انتشارات دلیل ما نقل می شوند:


هدف اینجانب از مقاله ی مکتب تفکیک سه چیز بود:
1- عرضه ی تفکر تفکیکی تا کسانی که جویای شناخت آن می شدند اطلاعی از آن بدست آورند.

2- آشتی دادن میان دو طرز فکر تفکیکی و غیر تفکیکی که هر دو در حوزه ها و دانشگاههای ما وجود دارد.

3- یادکردی از چند عالم ربانی و استاد بزرگوار که برگردن ما حق دارند. ص 14

تعریف مکتب:

تفکیک در لغت به معنای جداسازی است( چیزی را از چیزی جدا کردن) و نابسازی چیزی و خالص کردن آن. و مکتب تفکیک، مکتب جداسازی سه راه و روش معرفت، و سه مکتب شناختی است در تاریخ شناختها و تاملات و تفکرات انسانی، یعنی راه و روش قرآن، و راه و روش فلسفه، و راه و روش عرفان. ص 46 و 47

کوششهای شناختی انسان یک نتیجه مثبت داشته است و سودمند و یک نتیجه منفی و زیانبار. و به تعبیری دیگریک نتیجه ذاتی و جوهری داشته است و یک نتیجه جنبی و عرضی. نتیجه مثبت و جوهری آن حرکت نفس انسان متفکر و پویا بوده استبه سوی کسب شناخت و کشف حقیقت و به دست آوردن معرفت، و نتیجه جنبی عرضی آن – که زیانبار بوده است- پدید آمدن مشرب ها و مکتب ها بوده است، و سپس اختلاف ها و تفرقه ها و آثار بد آنها. ص 50

هنگامی که علم و شناخت به گفته قرآن کریم: < من عند غیرالله > <از نزد غیر خدا > باشد و از سویی جز سوی خدا(وحی) آمده باشد و راه تعقل نیز به تعلیم انبیاء و اوصیاع نباشد و راه سلوک و کشف بطور دقیق به مشرب قرآنی و با ارشاد معصوم( بی دخالت عناصر شکل دهنده ی دیگر) پیموده نگردد و چیزهایی – چه نظری و چه عملی- از مکتب ها و مشرب های دیگر با آن در آمیزد و حب غیر هادی در جان انسان نفوذ یافته باشد و چگونگی هایی از جاهای دیگر در کشف مکاشف راه یابد و ماهیت سره ی آن را دگرگون سازد (که بطبع خواهد ساخت) و مراتب آن از هم جدا نگردد و آمیزه های منفی آن شناخته نشود و حق و باطل آن تمیز نیابد... در این صورت همه ی خصوصیات شخصی و محیطی و استعدادی و تربیتی و ذهنی و اندیشگی و اعتقادی و حبی هر متفکر و مرتاضی در مکاشفه فعال خواهد بود و اثر خاص خود را خواهد بخشید و داده ها و مراحل –بلکه ماهیت- کشف و مکاشفه را بسختی متاثر خواهد ساخت و اختلاف کثیر از افکار کثیر و روشهای متفاوت پدیدار خواهد گشت، چنانچه این امر روشن است و سخنی در آن نیست و نزد مطلعان از این معانی قطعی است. ص 51 و 52

جریانهای شناختی

بدینگونه ها که یاد شد در بستر تاریخ فکر و تامل انسانی سه جریان شناختی و معارفی و اعتقادی شکل گرفت. سه جریانی که همه ی جریانهای فکری و شناختی و اعتقادی و اقدامی و سلوکی انسان را تا هم امروز در بر می گیرد و هر یک از جریانها و مکتب ها و اعتقادها و نحله های گذشته و موجود شعبه ای از آنهاست:
1- جریان وحی (دین – قرآن)
2- جریان عقل (فلسفه – برهان)
3- جریان کشف (ریاضت – عرفان)

جریان نخست معتقد است که حقیقت های علمی و شناختهای معارفی در صورتی صحیحند که از راه وحی الهی و علم ربانی به دست آیند (چون تنها خالق حقایق ، عالم به حقایق است و اوست که می داند حقایق چیست، پس همو باید حقایق را بیاموزد – علم الانسان ما لم یعلم – و با هیچ اندیشه و تصور دیگر مخلوط نگرداند و امتزاج نیابند، و مقهور التقاط نشوند و دست تحریف یا تاویل ( که در غیر موارد ضروری و اندک، صورت دیگری از تحریف است – تحریف معنوی) ، به سوی آنها دراز نگردد( البته با تعقل در داده های وحیانی).

جریان دوم معتقد است که راه وصول به شناختها و حقیقتها عقل است، با روش ها و امکانات خویش.

جریان سوم معتقد است که راه وصول به شناختها و حقیقتها کشف است، با روش ها و امکانات خویش.

این سه جریان در بیانی خالص و دور از تاویل و انطباق، همین است که گفته شد. به سخن دیگر جریان نخست می گوید سخن آخر را درباره ی معارف شناختی و حقیقت شناسی عالی در همه ی جهان هستی ، وحی می گوید. جریان دوم می گوید، عقل و جریان سوم می گوید، کشف. البته در میان پیروان جریان دوم کسانی بوده اند که توانایی عقل را در کشف حقایق محدود می دانسته اند (بویژه در فلاسفه غربی)، چنانکه در پیروان جریان دوم و سوم نیز کسانی بوده اند که به مدد تاویل و توجیه داده های مکتب خود را با مکتب نخست منطبق می شمرده اند و به تعارض و تضادی معترف نبوده اند، و آن تفاوت ماهوی را که میان علم وحیانی و علم غیر وحیانی وجود دارد، بدلیل خویگر شدن با آن مفاهیم و مصطلحات ، یا خوشبین بودن و ایمان داشتن به معلمان آن علوم و اصطلاحات حس نمی کرده اند، یا بگونه ای از آن می گذشته اند یا به مدد تاویل آن را نادیده می گرفته اند. ص 54 تا 56


فلسفه ی اسلامی و طرحی کلی از آن

در اینجا باید خاطر نشان سازم که اصحاب مکتب تفکیک به هیچ روی منکر واقعیتی به نام فلسفه ی اسلامی یا عرفان اسلامی ( چه عرفان نظری و چه عرفان عملی ) نیستند، بلکه به وجود فلسفه ی اسلامی و عرفان اسلامی ، مانند طب اسلامی و ادبیات اسلامی و معماری اسلامی و امثال آن معترفند و معتقدند که همانگونه که در تاریخ اسلام و در قلمرو سرزمین های خلافت اسلامی تمدنی گسترده پدید آمد و بشریت از آن بهره مند گشت، در دامن این تمدن از جمله فلسفه ی اسلامی و عرفان اسلامی نیز پدید آمد و نضج یافت و فیلسوفان و عارفان بزرگی ظهور کردند و آثاری – در مقوله ی خود، بس عظیم، و نسبت به میراث تفکر انسانی، بس بزرگ – پدید آوردند، این واقعیت جای انکار ندارد. و کسانی از مورخان فلسفه که منکر فلسفه اسلامی شده اند – اگر از سر غرضورزی نباشد – باید گفت از آن اطلاع درستی نداشته اند، بویژه از متون آن.

بنابراین مکتب تفکیک، وجود فلسفه ای را بنام فلسفه ی اسلامی نه تنها منکر نیست بلکه آن را یکی از پربارترین جریانهای تفکر انسانی در طول تاریخ می داند که در عین برخورداری از میراث پیشین فلسفی و فکری بشری و < علوم اوائل > با حضور در فضای اسلامی و استفاده از مایه های اسلامی، بسیار غنی تر و ژرفتر شده است، و در خلال چندین مکتب اندیشگی و فلسفی بر بشریت عرضه گشته است و آنها را دیگر نمی توان بطور کامل یونانی یا هندی یا اسکندرانی و امثال آن شمرد، بلکه باید گفت: فلسفه ی مشایی اسلامی، یا فلسفه ی اشراقی اسلامی، یا فلسفه ی اسکندرانی اسلامی.

پس سخن چیست؟
سخن این است که این مکتب، این فلسفه و عرفان را (پس از تحلیل نهایی و بازیابی ریشه ها و بررسی آزاد متون، و قبول واقعیتی در عالم اسلام به نام نهضت ترجمه ، و انتقال علوم یونانی –و جز آن- به عالم اسلامی)، چیزی می داند از سنخ تمدن اسلامی، یعنی نشئت یافته از میراث سرزمینهای غیراسلامی و قبل اسلامی، و پرورش یافته و صبغت پذیرفته در دنیای اسلام، و پالوده گشته در ذهن نیرومند متفکران فیلسوف یا عارف اسلام، چنانچه مورخان فلسفه نیز همین را گفته اند، و واقعیات متون نیز همین را فریاد می کند، به شرط آگاهی داشتن از ریشه های کهن مسائل و مباحث، در طول تاریخ، و سیر تحول و تطور آنها در سرزمین ها. بنابراین، همانگونه که تمدن اسلامی در همه ی مظاهر خود، برخوردار از میراث گذشتگان است که به دست مسلمین تکامل پذیرفته است ( از معماری مساجد بگیرید تا نظام اداری و مالیاتی دستگاههای خلافت ها و حکومت های اسلامی)، فلسفه و عرفان نیز چنین است. جالب توجه است که فلاسفه ی بزرگ اسلام خود نیز به این واقعیت تصریح کرده اند که نقل خواهد شد. ص 56 تا 58

... و در همین جا باید بیفزاییم که مکتب تفکیک ، مکتب تفکیک است، نه مکتب تعطیل، یعنی می گوید فلسفه و عرفان – بطور کلی و نه کلا – دو راهی است جدا از راه قرآن و تاثیر پذیرفته از قرآن (در مورد فلسفه و عرفان اسلامی)، که لازم است طالبان و استادان این دو رشته به این امر توجه داشته باشند، نه اینکه کسی فلسفه نخواند و هر مستعدی نیز از آن مطالب چیزی نداند. بنابر آنچه یاد شد، اصحاب این مکتب تحصیل فلسفه و عرفان را برای مستعدان و اذهان آگاه و نضج یافته و آشنا به مبانی ویژه قرآنی و حدیثی – اگرچه بطور اجمال – منع نمی کنند، البته به شرطی که استادان خود مقلد و مرعوب نباشندو ذهن جویندگان را مرعوب نسازند و به تفکر آزاد پذیرش مستقل وادارند، و انظار دیگر را – بی دغدغه و تضعیف و تحریف – نیز مطرح کنند، و از پیش مقداری از معارف خالص قرآنی و حدیثی را خود نزد استاد خوانده باشند، و سپس به طالبان بیاموزند. در هر حال چنانکه گفته ان : < لا تعبد فی العقلیات > ، مسائل عالی شناختی را نباید تحت نفوذ و تاثیر پذیرفت. ص 59 و 60


ضرورت تفکیک


...
قرآن کریم در هیچ بعدی از ابعاد و هیچ مقوله ای از مقولات نیازمند به هیچ کسی و مطلبی و بیانی و روشی و اسلوبی و تکلمه ای و توجیهی و فلسفه ای و عرفانی نیست، و بلکه سنخ مطالب آن غیر از مطالب دیگران است. مطالب و حقایق قرآن، وحی منزل و کلام نور است، وحی منزل کجا و داده های افکار بشری و حاصل ریاضات مرتاضین کجا ؟

و از اینجا ضرورت و اهمیت مکتب تفکیک بر خردمندان منصف و معارف شناسان مستقل اندیش و صاحب نظران بی طرف و فاضلان معتدل الفکر، و نویسندگان حرمت شناس پدیدار می گردد... پس بر محققان و عالمان ( در صورتی که دارای اخلاق علمی باشند – و این قید مهم است) لازم است که این مکتب را بدون پیشداوری مورد تامل قرار دهند و از مکاتب معارفی و شناختی بس مهم بشمار آورند، هرچند مبانی آن با مذاقی که برای خود بدست آورده اند همگون نباشد. ص 75
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، بیداری اندیشه ، 135
۲۱:۴۱, ۱۵/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/دی/۹۱ ۲۲:۲۶ توسط El-Yasin.)
شماره ارسال: #2
آواتار
اهمیت تدریس تحقیقی تاریخ آراء فلسفی و عرفانی، و نشان دادن عملکرد تاویل

در اینجا باید با تاکید بسیار یادآوری کنم که از جمله چیزهایی که لازم است در کنار تدریس متون فلسفه و عرفان مطرح گردد، و مورد غوررسی و پژوهش و تعلیم و آموختن قرار گیرد، و دست کم از مطالعه ی ژرف در آن باره کوتاهی نشود، این سه موضوع است:

1- تاریخ فلسفه و عرفان

2- تاریخ تطورات آراء و مسائل فلسفی و عرفانی و ریشه یابی علمی و دقیق این آراء از ادوار قبل از اسلام تاکنون.

3- تاریخ تاویل و علل گرایش به آن و کاربرد و نتایج آن.


اطلاع یافتن ژرف از این سه موضوع برای مدرسان و محصلان و مولفان و مدعیان فلسفه دانی و عرفان شناسی از الزم وظایف است و بسیار ضروری است، بطوری که از نظر علمی می توان گفت تحقیقات فاضلان و نظریات استادانی که درباره ی سه موضوع یاد شده اطلاعات لازم و تلقی های آگاهانه و غوررسی های بیطرفانه ندارند، خالی از نقص نیست. متن دانی و متن خوانی – هرچند دقیق و استادانه – بدون سه موضوع مذکور، چنان ساختمان است – هرچند محکم – اما روی آب. ص 76

... آنچه یاد شد یک ضرورت بزرگ علمی و عقلی و شناختی است در کار تربیت والا، که شعور تشخیصی و استقلال عقلی و فهم معارفی را در طالبان علم و معرفت بالا می برد و آنان را از سادگی در تلقی – که مقلد پرور است - و تقلید در تشخیص و مرعوبیت در برابر بزرگان و آراء آنان رهایی می بخشد. و تربیت عقلانی درست این است و اجتهاد در معارف و شناختها این. ص 77

مرزبندی حقایق و اهمیت آن در کار شناخت حقایق
...
...
...
چشم اندازی والا

اکنون می نگرید که موضوع تفکیک ، موضوعی بسیار گرانقدر است و جهتگیری مکتب تفکیک، در جداسازی حقایق و شناختها و افکار و آراء و مفاهیم و اصطلاحات، جهتگیریی بسیار والاست. و پرهیز موکد اصحاب این مکتب از گرایش به تاویل و تطبیق و پذیرش آن، کاری است بسیار پسندیده و خردمندانه و موضع گیریی است صددرصد علمی ، و گریزی است از کوششی بیهوده که هم شرع آن را (بوسیله ی اخبار منع تاویل) رد کرده است ، و هم عقل آن را (بطور دربست و در همه جا) نمی پذیرد.

آری، در آستانه ی بهره مندی از دریای بیکران وحی الهی، و در مکتب فیاض تعالیم حدیثی، به کمتر از این نمی وان بسنده کرد. در معارف یقینی که باید به حاق حقیقت موضوع رسید، نمی توان به دنباله روی خرسند گشت و از اشخاص – اگرچه بزرگان – تقلید کرد. باید همه ی امواج افکار و اندیشه ها و مفاهیم و اصطلاحات را شکافت، و در دریای خروشان تفکر صحیح، با قطب نمای فطرت و بادبان عقل پیش رفت، تا به ساحل صیرورت قرآنی رسید، یعنی باید از کلام نور (کلام خدا و کلام معصوم، که شرح کلام خداست)، علم صحیح و معرفت حقیقی را – خالص و ناب و سره – بدست آورد، و در جان خویش تحقق داد، و آن را ذره ای – حتی ذره ای - با هیچ چیز دیگر در نیامیخت، تا چنان شود که گویی حقایق قرآنی بر قلب انسان مستفید از قرآن فرود می آید (قرآن را چنان بخوان که گویی بر تو نازل می گردد). ص 81 و 82



بخش دیگری از کتاب مربوط به مسائل تاریخی و علمی مکتب می باشد :
1- شیخ مجتبی قزوینی و مکتب تفکیک
2- فهرست مسائل
( مسائل تاریخی و تحقیقی و علمی که پژوهش درباره ی آنها یک ضرورت علمی و دینی است، و ترک این پژوهش مستلزم جهل است به حقایق، و قرار دادن غیر علم به جای علم)

- شامل چهل و پنج بخش می باشد که در هر بخش مسائل تاریخی و تحقیقی و علمی زیادی جهت پژوهش مطرح گشته است و ایشان قصد دارن که اگر خدا خواست انها را بطور کامل تشریح کنند.


از جمله : شکل یابی مکتب ها ، نفوذ، ظهور اسلام، درگذشت پیامبر و حذف بزرگ، خلافت دمشق و چاره جویی برای حذف کامل امامت، اشراف مرزبانان، خلافت بغداد و چاره جویی برای حذف کامل امامت، بررسی های تاریخی- برون متنی، التقای فرهنگ ها، مکتب های کلامی، شعبه های فلسفه، شعبه های عرفان، در جستجوی اصالت، بررسی های تاریخی – درون متنی، بازشناخت، پژوهشی آزاد، تتمیم، عقل، کشف، در آستانه ی وحی، مکتب تفکیک، اعترافات، خاتمه.

هر کدام از بخش های نامبرده خود شامل موضوعات مهم زیر مجموعه ی خود می باشد. ص 83 تا 146



نکاتی از این بخش :

- امکان سلوک بدون پیروی تام از معصوم ع ( سلوک بدون پیروی تام از معصوم ع، یعنی سیر و سلوک با عمل به آنچه از سلوکهای هندی و اورفئوسی و سریانی و راهیان بین النهرین گرفته شده و با تعالیم اسلامی آمیخته گشته است، مانند پاره ای از سلوکهای تصوف).

- محال بودن وصول به حقیقت بدون پیروی تام از معصوم ع در اصول و فروع ( بدون پیروی تام از معصوم ع ، در اصول و فروع وصول به اصل حقیقت محال است، <بنا عرف الله و بنا عبد الله>، < من اراد الله بدا بکم، و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم، و بکم فتح الله و بکم یختم ... > .

- کشف و شهود حقایق عالیه جز با پیروی تام و خالص (غیر امتزاجی) از معصوم ع میسر نیست.

- ضرورت تامل در کلام عالمانی بزرگ و جامع که مخالف فلسفه و عرفان بوده اند، مانند شیخ صدوق، شیخ مفید، علامه حلی، علامه مجلسی، شیخ انصاری، و ... .

- مخالفت غزالی با ضرورت لزوم معصوم ع، مخالفت با نص حدیث نبوی( حدیث مسلم ثقلین).

- غزالی مصداق روشن حدیث نبوی معروف: < من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه >.

- نظر عالم بزرگ و جامع معقول و منقول، علامه حلی، درباره ی توحید عرفانی و تضاد کامل آن با توحید اهل بیت ع .

- مفهوم غربی عقل و تغایر کلی آن با مفهوم شرقی عقل، بویژه مفهوم قرآنی آن.

- فرق علم حقیقی و اطلاعات صنعتی از جهان ( کشف ناقص برخی از فورمولهای صنعتی گوشه ای محدود از جهان ماده )

- عقل و اطلاقهای آن در فلسفه و قرآن و حدیث و شناخت اقسام آن و اهمیت آن،

- سخن امام صادق ع درباره ی کشف و مراحل آن و درست و نادرست آن

- انواع سلوک

- تاثیر اسمای الهی در عالم امر و خلق و چگونگی آن، به تعلیم قرآن و اهل بیت ع . ص 83 تا 146


نگرش تحقیقی و آفاق آن

آفاق تحقیق

- فلسفه در تاریخ

- فلسفه در اسلام

- عرفان در تاریخ

- عرفان در اسلام

هنگامی که قرار باشد سه مکتب شناختی و معارفی معروف (قرآن و فلسفه و عرفان) از یکدیگر جدا شوند، باید هر یک نیز بخوبی شناخته و تبیین گردد. پس بیان معارف قرآنی در مکتب تفکیک، جزو عناصر اصلی است، بلکه اصلی ترین عنصر است. ص 160
بنابر آنچه یاد شد هنگامی که می گوییم مکتب تفکیک، یعنی آن جهان بینی و جهان شناسی و نظام شناختی و دستگاه فکری و مبنای اعتقادی ( و سیستم تعقلی)، که میان مفاهیم و اصطلاحات بشری یا ممتزج از سویی؛ و معارف خالص الهی و آسمانی( متخذ از کتاب و سنت ) از سویی دیگر، تفاوت قائل است و فرق می گذارد؛ و در واقع و به عبارت بهتر، تفاوتی را که هست و واقعیت دارد می پذیرد و بیان می کند و روشن می سازد. و بنا به دلایل، از این فرق و تاکید بر آن و توجه دادن اذهان و افکار و نفوس به آن نمی گذرد(بجز نقدهایی که بر مسائل و مبانی آن دو مکتب -درتفاصیل فنی خود- دارد). و در مورد این سه مبنی و مکتب (وحی،فلسفه و عرفان)، تفکیکی است نه تاویلی و مزجی و التقاطی و تطبیقی؛ زیرا این امر را ناشدنی می داند، و این سه جهان بینی و جهان شناسی را در حد هم و عین هم نمی شناسد، و تاویل و انطباق دادن را به زیان مبانی وحی و معارف قرآنی می بیند، چون استقلال و خود بسندگی آنها را مخدوش می سازد( و سطح آنها را پایین می آورد)، و این چگونگی را عقلا" و شرعا" مردود می شمارد. ص 161
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، 135
۲۳:۵۵, ۱۵/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۱ ۰:۰۸ توسط El-Yasin.)
شماره ارسال: #3
آواتار
قدمت مکتب تفکیک و پیوستگی آن به زمان نزول قرآن کریم
خوب است در اینجا به این مطلب اشاره کنم که اگرچه نامگذاری تفکیک و مکتب تفکیک تازه است، لیکن واقعیت تفکیک قدیمی و کهن است و تا صدر اسلام می رسد. یعنی این اعتقاد که حقایق دین راستین و معرفت صحیح همان است که در قرآن کریم آمده است و به وسیله پیامبر اکرم ص و سپس اوصیای او – که حاملان علم اویند – تعلیم داده شده است، حقایق و تعالیمی است عین واقع، و بالاتر و برتر از هرچه دیگران گفته اند – حتی ادیان الهی دیگر- و هیچ گونه نیازی به هیچ اندیشه و تفکری ندارد، و خود بسنده است و غنی و پاسخگو به همه ی نیازهای شناختی انسان. این عقیده همان جریان ایمان نیرومند به وحی و کتاب و سنت است در بستر تاریخ اسلامی، از صدر اسلام تاکنون، که اهل معرفت از صحابه ی پیامبر اکرم ص و سپس صحابه ی ائمه ی طاهرین ع و بسیار بسیار از علمای بزرگ در طول اعصار اسلامی تاکنون همین مبنای اعقادی و شناختی را داشته اند و اساس دین را – در بعد شناخت و معرفت – همین می دانسته اند، چنانچه همین نیز هست. ص 186 و 187
توضیح
مقصود از علم – در این مقام – که می گوییم، علم صحیح را باید فقط از قرآن و معصوم ع فرا گرفت – بطور عمده – علم توحید و معرفت است و دانستنی های مربوط به حقایق مبدئی و معادی و ذات و احوال حقیقی اشیاء و عوالم و باطن هست ها و هستیها، نه فنون و صناعات بشری و داده های تجربی. البته درباره ی این امور نیز، اگر سخنی از قرآن یا معصوم رسیده باشد، حقیقت – در درجه ی نخست – در آن سخن است. ص 188
عالمان تفکیکی ( مشعلداران متهور)
سید موسی زر آبادی قزوینی ( 1294 ق – 1353 ق )
1- زندگانی و تحصیلات
2- اخلاق و عمل
3- تالیفات
4- مکتب تربیتی
5- در قلمرو سیاست و اجتماع
6- شاگردان
7- سیمایی عظیم و درخشان
8- درگذشت

میرزا مهدی اصفهانی (خراسانی) ( 1303 ق – 1365 ق )
1- درسها ( اصول نائینی)
2- درسها (معارف)
3- اصول آل الرسول ص
4- علی المبنی و مبنائی
5- شاگردان
6- آثار مکتوب 1
7- آثار مکتوب 2
8- معراج قرب
9- وجه اعجاز قرآن
10- تاثیرهای تربیتی
11- تاثیرهای تربیتی
12- شیوه و روش علمی
13- نظر آقا بزرگ حکیم درباره ی میرزای اصفهانی و معارف عالیه ی وی
14- اتصالات روحی میرزای اصفهانی
شیخ مجتبی قزوینی خراسانی ( 1318 ق – 1386 ق )
1- متعقل سترگ
2- استادان استاد 1
3- مشرق انوار قرآنی
4- استادان استاد 2
5- چهل سال تدریس ( فقه و اصول اجتهادی، فلسفه و عرفان انتقادی، معارف خالص قرآنی)
6- در افق اجتماع
7- آثار
8- یادآوری چند نکته
9- آیه الله العظمی میلانی و درس اسفار شیخ مجتبی قزوینی
10- معرفه النفس انتقادی
11- به سوی ملکوت
12- شیخ و اشاراتی گذرا به علوم اسرار

شیخ علی اکبر الهیان تنکابنی ( ح 1305 ق – 1380 ق )
سید ابوالحسن حافظیان ( 1282 ش – 1360 ش )
شیخ هاشم قزوینی (خراسانی) ( 1270 ش – 1339 ش )
میرزا علی اکبر نوقانی ( 1300 ق – 1370 ق )
شیخ غلامحسین محامی بادکوبه ای ( م: 1333 ش )
میرزا جواد آقا تهرانی ( 1283 ش – 1368 ش )
شیخ محمد باقر ملکی ( تولد: ح 1324 ق )

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، 135
۱۷:۳۰, ۱۶/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۱ ۱۷:۴۴ توسط El-Yasin.)
شماره ارسال: #4
آواتار
پیوست 5
عقل، بنیادی بنیادین

بدینسان اینک با پیشنهاد این مکتب، در حدود هفتاد مسئله ی مهم درباره ی عقل و موضوعات مربوط به آن وجود دارد که باید شناخته گردد و پژوهیده شود. از اینرو می نگرید که مسئله ی عقل در مکتب تفکیک اهمیتی بنیادین دارد. مکتب تفکیک مکتبی است درباره ی عقاید و معارف اسلامی و جهان بینی قرآنی که معتقد است:
...
(1) – قرآن کریم بجز هدایت عملی (درباره ی احکام و احکام و اقتصاد و سیاست و دفاع)، دارای معارف تجریدی و موضوعات مهم جهان شناختی نیز هست.
(2) – معارف یاد شده استقلال تام و استغنای کامل دارد، و نیازمند هیچگونه اقتباس و اخذ از مکتبها و نحله ها نیست.
(3) – شناخت درست این معارف جز از طریق مفتاح قرآن میسر نیست، و مفتاح قرآن، معصوم ع است (فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ [١٦:٤٣] – نحن اهل الذکر).

اکنون ملاحظه می کنید که شالوده ی این مکتب بر بکارگیری عقل، و بهره وری از تعقل نهاده است:
(1) – قرآن کریم همواره دعوت به تعقل می کند.

(2) – فهم معارف تجریدی قرآنی بجز از راه تعقل ممکن نیست.

(3) – معصوم ع نیز همواره دعوت به تعقل می کند.

(4) – فهم تعالیم معصوم نیز جز از راه تعقل ممکن نیست.

(5) - کتاب اصول کافی که مسند است و معتبرترین تعالیم معصومین ع در آن آمده است، با کتاب العقل و الجهل می آغازد، و حتی سخن درباره ی عقل و ذکر احادیث مربوط به عقل و تعقل را بر احادیث علم و اهمیت علم، و احادیث توحید که اساس دین است، و احادیث معرفت حجت که رکن ایمان و یقین است، مقدم داشته است. و این بدان معنی است که علم بدون عقل و تعقل بی ارزش است و راه رسیدن به توحید و حجت نیز عقل و تعقل است.

و بخوبی روشن است که کتابی چون قرآن هنگامی که دعوت به تعقل می کند و عقل را ملاک قرار می دهد، نمی شود برای تعقل روشی نداشته باشد. انتظار اینکه پس از گذشتن 2 تا 3 قرن از نزول قرآن، نظام خلافت اموی و عباسی و ایادی یهودی و مسیحی دست بهم دهند و منطق یونانی را ترجمه کنند، و سپس آن منطق، معیار تعقل مسامانان قرآنی شود، چگونه درست خواهد بود؟ از نخستین آیه ای که سخن از عقل و تعقل گفته است و با تعبیر افلا تعقلون نشان داده است که اساس کار بر فهم عقلی و استقلال تشخیصی است، بروشنی دانسته می شود که قرآن کریم خود روشی برای تعقل دارد. عقل نیرویی است الهی در انسان که باید از آن استفاده شود. و این استفاده راه دارد، راه درست که به نتایج درست می رسد و راه نادرست که به نتایج نادرست می رسد. و بیقینراه درست آن در قرآن و تعالیم مفسران راستین قرآن آمده است. و آن راهی است که با تحولات افکار و پیدایش علوم مختلف، در عصرها و زمانها و سرزمینها – مثلا منطق ریاضی – مخدوش نخواهد شد، و متروک نخواهد گشت.
[b]
تعالیم مفسران راستین قرآن نیز – چنانکه اشاره کردیم – سرشار است از توجه دادن به عقل و ضرورت استفاده از آن، تا جایی که عقل، حجت باطنی شمرده شده است، و به تعبیرهای گوناگون از عقل و بهره وری از عقل سخن گفته شده و عقل مورد ستایش واقع گشته است:
- عقل، آفریده ی محبوب خداست.
- خداوند به وسیله ی عقل عبادت می شود.
- دوست هر انسان عقل اوست.
- پاداش اخروی به اندازه ی عقل است.
- خداوند چیزی بهتر از عقل به بندگان نداده است.
- خداوند عاقلان را مژده داده است.
- خداوند کسانی را که عقل خویش را بکار نمی اندازند – در آیات قرآن – نکوهش کرده است.
- عقل موجب دانایی است.
- عقل حجت باطنی خداست.
- عقل باعث استواری در طلب علم است.
- شناختن ارزش علم به عقل است.
- از خدا بخواهید عقلتان را کامل کند.
- عقل هدیه ای است از جانب خداوند متعال.
- ستون شخصیت آدمی عقل است.
- عقل کلید فتح مشکلات است.
- عقل دلیل راه انسان مومن است.
- انسان بی عقل مرده است.
- هرکس عقل خویش بکار نبرد رستگار نگردد.
-
دینداری که عقل ندارد ارزش ندارد.
- عقل و دانش یکدیگر را تکمیل می کنند.
- عقل زیور انسان است و نوری است که خدا به بندگان بخشیده است.
- خوبی ها همه ریشه در عقل دارند و جزو سپاه (نیروهای فعال) عقلند...

بنابراین عقل و تعقل و حرکت در جهت استفاده ی کامل از عقل، بویژه در طلب معارف و تکمیل اصول اعتقادی و خودسازی انسانی، چیزی نیست که پیروان قرآن و اهل بیت ع، کمترین کوتاهیی درباره آن روا داشته باشند. در هیچیک از مکتب ها و مذهب ها به این اندازه درباره ی عقل و بکارگیری عقل و عمل برطبق مقتضای عقل و حرکت متعقلانه تاکید نشده است و اینهمه تعبیرها – که هرکدام دربردارنده ی نکته یا نکته هایی بس مهم است – نیامده است. پس در این مقدمات جای تردید نیست، بلکه باید گفت که خود گرایش به تفکیک حرکتی مبتنی بر تعقل است، یعنی پس از تکیه کردن به تعقل عمیق و اندیشیدن ممتد و راستین و مستقل در کلیت <محتوای فلسفی> و <محتوای عرفانی> و <محتوای قرآنی>، این نتیجه مهم بدست آمده است که این سه محتوا منطبق نیستند و اینهمانی ندارند، پس باید از هم جدا گردندو مرزبندی شوند. پس همین موضعگیری یک حرکت عمیق تعقلی است، بجز بعد علمی آن.
...
بنابراین هیچگونه شائبه ای از نوع اخباریگری (یا تشابه و تقاربی با مسلک ظاهری یا مذهب حنبلی) در این مکتب تعقلی والا وجود ندارد. داعیه ی این مکتب حفظ استقلال تعالیم قرآنی و نگاهداشت استغنا و اعتلای سطح این تعالیم و معارف است. همه قبول داریم که سطح علم قرآنی و علم معصوم در تبیین علم قرآنی بالاتر از هر علمی و دانشی و حکمتی و عرفانی است، بنابراین چرا آن سطح را پایین بیاوریم، و با تفکرات غیر معصوم درآویزیم تا در علم خدا دچار آنهمه اقوال و اوهام شویم،
...

اگر قرآن و معصوم را اساس قرار دهیم، و هرجا به نظریه ای مخالف رسیدیم، نظریه را تاویل کنیم، نه قرآن را و نه کلام معصوم را، چه عیبی دارد؟ چرا به سخن علی ع گوش ندهیم که می فرماید: اتهموا علیه آراءکم و استغشوا فیه اهواءکم. آراء خویش را در برابر قرآن نادرست شمارید، و هواها (گرایشها) ی خود را در جنب قرآن مغشوش (ناسره) بدانید (آنها را رها کنید و به قرآن بازگردانید). ص 342 تا ص 347
توضیح

... عقل در کار شناخت حقایق هستی – چه حقایق ظاهر و چه حقایق غیر ظاهر، و چه حقایق حال و چه حقایق آینده – در یک مرحله بسنده است و در یک مرحله نابسنده. و مقصود از بسندگی، ادراک خودبخود است، و مقصود از نابسندگی فقدان این ادراک است، یعنی عقل در مرحله ای نابسنده است و چیزهایی هست یا خواهد بود که از ادراک آنها بخودی خود ناتوان است، لیکن هنگامی که به آن حقیقتها توجه داده شد و موضوعات بصورتی درست به عقل ارائه گشت، بر ادراک و تصدیق آنها تواناست.
...
موضوع یاد شده (دو مرحله ای بودن عقل، و به تعبیر دیگر: محدود بودن قدرت عقل) را خود عقل به ما می گوید و بدان حکم می کند. و از همینجاست که برای ادراک همه ی حقایق هستی به دو هادی نیاز می افتد: عقل و پیامبر، هادی (حجت) باطنی و هادی (حجت) ظاهری، یعنی هادی و حجتی که در درون خود انسان است، و باید به آن توجه کند و از آن پیروی نماید، و حجتی که در بیرون است و باید آن را بجوید و پیشرو و معلم خویش قرار دهد. ص 349 تا ص 350
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، 135
۱۹:۱۱, ۲۴/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۱ ۲۲:۵۲ توسط El-Yasin.)
شماره ارسال: #5
آواتار

... و حال می گوییم که مکتب تفکیک نمی گوید که فلسفه و عرفان نخوانید، می گوید در فلسفه و عرفان نمانید. و نمی گوید تعقل نکنید، می گوید در تعقل کردن مقلد نباشید، زیرا در تعقل کردن نیز نمی توان مقلد بود. قرآن کریم ربیع قلوب است یعنی رویش هماره، و لا ینفد است یعنی پایان ناپذیر، پس چرا آن را به داده های عقل و کشف برگردانیم که محدودند و محدود. در حدیث نبوی آمده است که « فَضْلُ الْقُرآنِ عَلي سائِر الكَلام كَفَضْل اللهِ عَلي خَلْقِهِ » ، «برتری مقام قرآن نسبت به سخنان دیگر، مانند برتری مقام خداوند است نسبت به خلق جهان». و آیا از این روشنتر می شود درباره ی عظمت قرآن سخن گفت؟ و این عظمت - بطور عمده - عظمت علمی و محتوایی است نه یک تجلیل تشریفاتی، یا تنها جوانب ادبی و بلاغی. پس باید در این سخنان و احادیث بسیاری که درباره ی مقام قرآن کریم و معارف عالیه ی آن، و «علم صحیح» نازل شده بوسیله ی آن رسیده است بژرفی نگریست، و حاضر نشد که محتوای کلام خالق را – که عظمتی چونان خالق متعال دارد – نادیده گرفت، و آن را تا حد کلام مخلوق و محتوای فهم و ادراک مخلوق پایین آورد، و مثلا معادی را که متفکرانی با عقل و توان ادراکی محدود خود بدان رسیده اند، همان معادی دانست که خالق متعال گفته است و با علم و قدرت نامحدود خود بر ایجاد آن تواناست (بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ). و البته باید کوشید تا این مرتبه را با تعقل، و با اجتهاد عقلی شخصی فهمید، و چیزی دیگر را – به نام فلسفه و تعقل – جایگزین آن ساخت.
[b]قرآن کریم را هربار بخوانند و به مرتبه ای تازه تر از حقایق رسند، بشر آنکه بتوانند در «حضرت نزول» حضور پیدا کنند ( قرآن را چنان بخوان که گویی بر تو نازل می شود ).
و هنگامی که قرآن را با معارف معصومین ع و تفسیر آنان ضمیمه کنید « مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ »، دو دریا به هم می پیوندند و دو اقیانوس یکی می گردند. و حال کو آن نفوس مستعدی که از نهرها و رودها و برکه ها بگذرند، و در این دو دریای درهم آمیخته شناور گردند؟ و متالهانی شوند قرآنی، و عالمانی – به معنای راستین واژه – ربانی، و کاملانی متحقق به عنایت مهدوی «ع». ص 354 تا 355 .
... عقل باید در طلب پیامبر برآید، و با کمک او انسان را به کمال علمی و عملی برساند. حجت باطنی برای آن است که حجت ظاهری را بجوید و حجت ظاهری برای آن است که حقایق را به حجت باطنی بگوید، تا انسان با فهم آن حقایق به کمال انسانی- الهی خویش برسد.
و نیز یادآوری کنم که از مسائل مهم دیگر درباره ی عقل، شناخت عقل و شبه عقل است، که بویژه در بیان راهبران بزرگ عقل، یعنی معصومین ع بر آن تاکید شده است؛ و شبه عقل همه جا ممکن است جولان دهد و میدان داری کند، در سیاست و اقتصاد، و در علم و عرفان و فلسفه و فرهنگ، و انسانها بپندارند که این همه حاصل عقل است (چنانکه کشف و شبه کشف نیز داریم).
نیز شناخت عقل به خود عقل بسیار مهم است؛ همچنین پی بردن به واقعیت «نور عقل» و «نور علم» که بر ارواح انسانها افاضه می گردد، و چگونگی حصول علم برای نفس به بیان معصوم ع که شناختی و معرفتی است بسی بالاتر از موضوع « صورت حاصله ی شیء در نفس »، یا موضوع « اتحاد عاقل و معقول » بنابر نظریه متاخرین. و اصولا در باره ی عقل احادیثی بسیار و مهم رسیده است؛ باید همه رسیدگی شود و دسته بندی گردد، و مصداقهای مختلف آن شناسایی شود، و راه استعمال درست عقل و بهره وری درست از این موهبت الهی به روشنی درآید؛ چنانچه در فهرست مسائل، موضوعات بسیاری دراین باره طرح گردید. ص 356 تا 357 .


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، عبدالرحمن ، 135
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا