|
رفیق ترین معصوم
|
|
۱۷:۴۸, ۱۱/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۹۱ ۱۰:۴۹ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
رفیق باز ترین معصوم ! مقدمه بعضی وقتها باید آنقدر حد مثالت را پائین بیاوری تا حق مطلب ادا شود . گاهی اوقات هم باید آنقدر فاخرانه مثال بزنی تا به خیانت در بیان مبتلا نشوی . و تشخیص این کمی سخت است که کجا باید فاخرانه مثال زد و کجا عوامانه صحبت کرد . بعضی اوقات غلوهایی که در حد اهل بیت صورت می گیرد ناشی از همین عدم شناخت است . مثلا جائی که باید فاخرانه مثال بزنیم ، اینطور عمل نمی کنیم و وقتی بخواهیم مثلا حضرت امیر(علیه السلام) را به درستی وصف کنیم از اشعاری که در شأن حضرتش نیست استفاده می کنیم . به عنوان مثال دو بیت زیر از جمله ابیات زیبایی است که می تواند با اغماض با برخی اعتقادات حقه ی شیعه منطبق باشد اما به اعتقاد من از آن دسته تمثیل های فاخر نیست که حق مطلب را ادا کرده باشد : چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند بردند به میزان عمل سنجیدند بیش از همه کس گناه ما بود ولی مارا به علی مرتضی بخشیدند و به نظرم این نه در شأن حضرت امیر است و نه در شأن دوستداران آن خاندان چرا که ردّ پائی از ترویج گناه در این نوع شعر و امثال آن نهفته است و باید در ادبیات کلام و قلم دقت فراوان شود مبادا کاری صورت بگیرد که مورد رضای خاندان طیبین و طاهرین نباشد . باید کمی دقت کرد زیباترین اوصاف خاندان طیبین وطاهرین که به قولی ” توصیف الامام من لسان الامام ” است در زیارت جامعه ی کبیره آمده است . به عنوان مثال می توان حدس زد که سراینده ی ابیات فوق می خواسته است فراز زیر از زیارت جامعه ی کبیره را در قالب شعر بیاورد اما یا نتوانسته فاخر بسراید و یا در سرائیدن دقت نکرده است . این فراز که می گوید : یا ولی الله ان بینی و بین الله عزوجل ذنوبا لا یأتی علیها الا رضاک که به زبان خودمانی اش می شود : رضای خداوند در گرو رضای خاندان طیبین و طاهرین است . و برای این عبارت می توان روایت مربوط به شفاعت امام حسین علیه السلام از مختار ثقفی را شاهد مثال آورد که مختار با شفاعت حضرتش نجات پیدا کرده است . اشاره به دو روایت مهم حالا این مقدمه را گفتم تا به یک مطلبی اشاره کنم خواستم بگویم حواسم هست به اینکه جائی باید فاخرانه مثال زد و از الفاظ فاخر استفاده کرد و جائی هم باید به قول استاد فاطمی نیا حفظه الله تعالی فتیله را کشید پائین و عوامانه حرف زد . اما تشخیصش کمی سخت است . حالا با این مقدمه می خواهم کمی عوامانه بگویم و بنویسم . و درباره ی حضرت ابا محمد حسن بن علی المجتبی به نکته ای در قالب دو روایت اشاره نمایم . روایت اول نقل است که در آخرین لحظات عمر شریف امام حسن مجتبی علیه السلام جُناده کنار بستر حضرت بود . دید که امام مجتبی علیه السلام در حال گریه هستند . شاید برایش این سوال پیش آمد که آیا شدت درد است که حضرت را به گریه وا داشته است و یا یا شاید … برای همین بود که از حضرت حسن مجتبی علیه السلام سوال کرد که جانم به قربان شما عزیز دل پیامبر ، می توانم بپرسم که چرا گریه می فرمائید ؟ امام مجتبی علیه السلام در پاسخ به او فرمودند : برای قیامت و روز حساب و کتاب گریه می کنم . مستمع خوب چه خوب است پامنبری آدم از آن پا منبری های زرنگ و با معرفت باشد . ظاهرا جناده هم از آن دسته دوستان و اصحاب با معرفت و زرنگ است. به حضرت عرض می کند : آقا جانم ! یابن رسول الله ! شما که قیامتتان و عاقبت امرتان برای ما مشخص است . پیامبر در وصف شما و برادر بزرگوارتان فرموده اند” الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة ” شما سروران جوانان اهل بهشت هستید . و عاقبت امر شما برای من،مثل روز روشن است . باور کنم که دلیل گریه فقط و فقط همین است ؟! جمله ای بس تکان دهنده امام مجتبی علیه السلام با آن حال ( که جناده می گوید از شدت سم ، پاره های جگر آقا را می دیدم که در تشت می ریخت ) فرمودند : جناده ! حساب و کتاب روز قیامت بسیار سخت است . اما بیشترین چیزی که مرا به گریه وا داشته است دوری از دوستان خوبی چون شماست[b] . جناده ! می روم و دلم برای شما دوستان خوبم تنگ می شود . روایت دوم و بازهم تکرار آن جمله فرزندی از امام حسن مجتبی که گویی یکی از دختران ایشان بود از دنیا رفت . دوستان امام در بصره نامه ی تسلیتی به حضرت نوشتند و فقدان این عزیز را به حضرتش تسلیت گفتند . وقتی نامه به دست امام مجتبی علیه السلام رسید حضرت سریع کاغذ و قلمی برداشته و جواب دوستانشان را با این مضمامین مرقوم فرمودند : و اما مرگ حق است و ما راضی هستیم به رضای خدا . و بر مصائب صبر می کنیم که ان الله یحب الصابرین . و اما بعد : تشکر می کنم از پیام تسلیت شما . چیزی که برای من خیلی سخت است دوری از شما دوستان خوبم می باشد . چرا پیش ما نمی آیید که دلم برایتان تنگ شده است . و من با تمام وجود معنای این مهربانی حضرت را در یافته ام . حضرات معصومین همه مهربانند . همه کریم اند . همه رئوفند . همه دوستانشان را دوست دارند اما بُروز این رفاقت و این دوستی در امام مجتبی علیه السلام از همه ی ائمه بیشتر است . [/b]دأب و منش حضرت این بود که دوستانشان را بسیار دوست می داشتند و به آنها ابراز دلتنگی می کردند . نمود واضحش جملات امام مجتبی علیه السلام در آخرین لحظات عمر شریفشان است که برای دلتنگی از دوستانشان و دوری از آنها اشک می ریزند و حتی آخرین لحظات عمر شریفشان ، آنها را فراموش نمی کنند[b] . رفیق باز ترین معصوم حتی اگر به روز عاشورا بنگریم و شهدا را در آن لحظه ای که امام حسین علیه السلام به بالینشان آمدند تصور کنیم بازهم جنس مهربانی و رفیق دوستی امام مجتبی علیه السلام بروز بیشتری داشته است .برای همین است وقتی می خواهم سطح مثال را پائین بیاورم و مثالی بزنم می ترسم که شاید در خور شأن مقام حضرت نباشد اما لفظی از این زیباتر برای این حالت امام مجتبی علیه السلام پیدا نمی کنم جز اینکه ایشان رفیق باز ترین معصوم در میان سایر معصومین بوده اند . و من با تمام وجودم این را درک کرده ام . در طول زندگی اگر یکقدم برای امام مجتبی علیه السلام برداشته ام با تک تک سلول هایم احساس کرده ام که دوستی مثل کوه پشت من ایستاده است و مرا پشتیبانی می کند و آن کسی جز حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام نبوده است . |
|||
|
|
۱۱:۲۸, ۱۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
برادر محترم دیگه تا این حد ها هم نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!
با یه معصوم طرفی نه بقال سر کوچه!!!!! اسم تاپیک بهتر از این نبود؟ |
|||
|
|
۱۴:۳۴, ۱۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۲/بهمن/۹۱ ۱۱:۲۸)REZA245932 نوشته است: برادر محترم دیگه تا این حد ها هم نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!سلام به نظر بنده ، معصوم از بقال سر کوچه هم با ما رفیق تره.من و شما و بقال سرر کوچه ، اگر یک مست لایعقل رو ببینیم ، ازش دوری می کنیم و هر چی از دهنمون در بیاد بهش می گیم ، اما امام معصوم علیه السلام وقتی چنین شخصی رو می بینه که از شرم داره رو از امام بر می گردونه ، می فرمایند ، در هیچ شرایطی از ما اهل بیت رو بر نرگردان. |
|||
|
|
۱۹:۴۳, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
دوستان بنده قصد توهین نداشتم، این مطلب هم از بنده نیست.
![]() یکی از دوستانم برام ایمیل کرده بود، خواستم بقیه دوستان هم بخوانند و بازخورد مطلب را ببینم و از نظرات شما استفاده کنم...
|
|||
|
|
۲۳:۲۴, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام علیکم خیلی خوب بود. عالی بود. کاش من هم افتخار رفیق بودن با ایشان را داشته باشم.تا از بی معرفتی ها و بی محلی های دوستان بی محبتم رها شوم. خیلی خوب همه اینگونه باشند. من خودم گاهی اوقات خیلی دلم برای دوستان تنگ می شود،اما آنان انگار دلتنگی نمی فهمند چیست. خیلی افتخار بزرگی است چنین پیشوای بزرگی داشتن با چنین صفت بزرگی. من افتخار می کنم. فی امان الله |
|||
|
|
۲۳:۴۸, ۱۴/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اسفند/۹۱ ۲۳:۴۸ توسط خیبر110.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
دوستانی که دنبال منبع این مطلب هستند میدونم در یکی از سخنرانی های یک سال اخیر استاد علی اکبر رائفی پور شنیدم ولی نمیدونم کدومش هست.
|
|||
|
|
۰:۲۳, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
جایی شنیدم که امام حسین علیه السلام به فقیری کمک خیلی بزرگی کردند، فقیر از کرم بزرگ آقا، متعجب شد و گریه کرد و گفت: آقاجان گريه من براي اين است كه اين دست بخشنده چگونه مي خواهد فردا روزي زير خاك شود؟ آقا خندیدند و فرمودند: برو، کـریـم ندیـدی! تو كــرم ديـدي، كــريـم نديـدي، کـریم خانواده ما، بـرادرم حـســن است، اگر از ما كريـم تر مي خـواهي درب خانـه او بـرو.
|
|||
|
|
۲:۲۳, ۱۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
ارکان کمال بشر در امام حسن مجتبی (علیه السلام) [/font]نقل از سايت مرجع بزرگ آيت الله حاج حسين وحيد خراساني (حفظ الله) ... ما نشناختيم اهل بیت (علیه السلام) را! حسرت اين است: عمر گذشت نفهميديم چه داريم! گوهري داشتيم و نشناختيم و مرديم! مردي با خنجر خونآلود از خرابه بيرون آمد، مردم ريختند در خرابه، ديدند يکي در خاک و خون دست و پا ميزند.مرد را با خنجر خونآلود گرفتند. گفتند: تو در اين خرابه چه ميکردي؟ گفت: در اين خرابه اين مرد را کشتم. بردند با خنجر خونآلود در محضر امير المؤمنين؛ اقرار کرد: يا علي! کشتم اين مرد را.دستور داد ببريدش براي قصاص. تا بردند يکي دوان دوان آمد، گفت: دست نگه داريد. شمشير را متوقف کردند که گردنش را بزنند. گفت: قاتل منم؛ او را به خطا گرفتيد. مردم وا ماندند؛ او ميگويد: من قاتلم؛ اين ميگويد: من قاتلم. برگشتند، هر دو را آورند در محضر اميرالمؤمنين. خود سير مطلب حکمتي دارد، خودتان دقت کنيد! بعد که آوردند... مسئله دو اقرار؛ هر دو اقرار متنافيين؛ هر دو اقرار علي النفس؛ مورد اقرار يکي. اين معضله چه جور بايد حل بشود؟ آن کسي که باب مدينهي علم است به اتفاق عامه و خاصه، گفت: هر دو را ببريد نزد فرزندم حسن بن علي، تا او نظر بدهد. کسي که امير المؤمنين، مرجع اولين و آخرين، به او ارجاع بدهد، بايد فهميد او کيست! هر دو را آورند پيش حضرت مجتبی؛ واقعه را گفتند؛ اين يکي ميگويد: من کشتم؛ اين ديگري آمده، ميگويد: او نکشته، من کشتم. فرمود: هر دو را آزاد کنيد؛ ديهي آن مقتول را از بيت المال بدهيد. بعد که اين بيان را کرد… اين را که ميفهمد که او چه کرد! باز حيرت اندر حيرت است! هر دو مقرّ، اما هر دو آزاد! خوب، دم نبايد هدر بشود، آن هم از بيت المال. اين است که بايد به مسند خاتم، چنين کسي بنشيدند! اينجا است که خون گريه کنيم کم است که همچو کسي بنشيند و معاويه روي منبر به پدر او ناسزا بگويد! اين است که قلبها جريحهدار است! اين است که کسي درک نميکند مصيبت چقدر بزرگ است! بعد که واقعه به اينجا رسيد، امير المؤمنين فرزندش را احضار کرد؛ پرسيد: مستندت چيست؟ خلاصه، مطلب اين است: هر دو اقرار کردهاند، يکي نافي، يکي مثبت. اين جور حل مسئله به چه حساب است؟ همهي اينها مقدمهي اين است که مردم بفهمند جانشين بعد از او کيست! از آن وقتي که دستور ميدهد «أقيدوه»؛ ببريد به قصاص تا منتها، مقدمهي اين است که نشان بدهد به مردم که آن کس که بايد بر اين مسند، به جاي من، بنشيند، بايد همچو کسي باشد. پرسيد از فرزندش که اين حکم را که کردي به چه حساب؟ او به کسي که خودش صاحب علم الکتاب است، گفت: پدر اين شخص کسي را کشته و لکن کسي را هم إحياء کرده. به آن قتل مستحق قصاص است؛ به اين إحياء مستحق عفو است. آن قتل و اين إحياء با هم تزاحم ميکنند. بعد از تزاحم، نوبت ميرسد به حل مشکل، هر دو بايد آزاد بشوند. به قانون عدم ذهاب دم مسلم هدرا، بايد ديه داده بشود، ديه هم در چنين موقعي، چون مصلحت عام است، بايد از بيت عام ادا بشود. «الله أعلم حيث يجعل رسالته[/b]». علم همچو علمي است! احاطهي به دقائق همچو احاطهاي است! اين جلوه علمش! ارکان کمال بشر چهار رکن است: يک رکن علم است؛ يک رکن حلم است؛ يک رکن شجاعت است؛ يک رکن کرم و سخاوت است. علم همچو علمي! حلم چه حلمي است؟! حلم حلمي است که وقتي جنازهاش را برداشتند، مروان آمد پايهي تابوت را گرفت. پرسيدند: تا زنده بود، خون به دلش کردي! حالا بعد از شهادتش، پاي جنازهاش اين چنين آمدهاي. گفت: خون به دل کسي کردم که حلمش به اندازهي جبال عالم بود! آن علم! اين حلم! کرم چه کرمي است؟! اي حسن بن علي! چه بايد گفت؟! تمام بزرگان عامه و خاصه، همه اين روايت را نقل کردهاند: اشبه الناس برسول الله حسن بن علي بن ابي طالب است. اشبه الناس برسول الله! همهي صحاح عامه متفقاً، حديث صحيح از نظر عامه، تا برسد به خاصه! شرح داستان زياد است: ديد يک غلامي نشسته، سگي مقابلش، گرده ناني دارد، يک لقمه خودش ميخورد، يک لقمه را به اين سگ ميدهد. ايستاد و تماشا کرد؛ کار اين غلام را ديد. بعد پرسيد: تو که هستي؟ گفت: غلامي هستم، مولاي من صاحب اين باغ است. فرمود: اينجا بنشين، تا من برگردم. رفت و برگشت، تا آمد غلام را صدا زد؛ غلام برخواست، گفت: تو را از مولايت خريدم. ايستاد گفت: سمعاً و طاعةً يا ابن رسول الله! فرمود: خريدمت اما آزادت کردم؛ اين باغ را هم خريدم، به تو بخشيدم. اين هم کرمش است! آن علمش! آن حلمش! اين کرمش! آن وقت مصيبت اين است: پسر هند جگرخوار، ملعون روزگار، آن کسي که صفحات اعمال ننگين او، به قدري است که قابل حد و حصر نيست، چنين کسي بر مسند بنشيند و چنان کسي پاي منبر او بنشيند. اين زندگي تمام شد، منتها کرم تنها اين نبود! آني که محير العقول است، اين است: وقتي پارههاي خون دل ميان تشت ريخت، برادرش سيد الشهداء آمد، کنارش نشست. امام حسن را بشناسيد و بشناسانيد! سيد الشهداء پرسيد: برادرم چه کسي با تو اين کار را کرده؟ به برادرش حسين بن علي گفت: از من نپرس! کسي که با من اين کار را کرده، من ميشناسم، اما هرگز ابراز نخواهم کرد! اي مظهر ستار العيوب! يا حسن بن علي! کسي که اين جور پردهي عيب قاتلش را بپوشد، آيا اين جود و کرم با دوستانش چه خواهد کرد؟! [font=Tahoma]http://www.wahidkhorasani.com/web/index.php?option=com_content&view=article&id=6381%3A1391-05-12-06-37-23&catid=591%3Anokteha&Itemid=638&lang=fa
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| رفیق رفیق رفیق | وحید110 | 4 | 2,279 |
۲۴/مهر/۹۲ ۲۲:۲۷ آخرین ارسال: آیات |
|









![[تصویر: blush.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/blush.png)

