|
جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)
|
|
۱۰:۳۸, ۲۶/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۱ ۱۰:۴۱ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم.
کتابی خوندم به نام جاری حکمت از آیت الله حائری شیرازی که بسیار مثالهای زیبا و بجا برای درک معارف دین به کار برده اند. کلا ایشون معروف هستن که مثالهای نابی می زنن. این کتاب ایشون جمع آوری از مجموعه کتابهای پندها و مثلهای ایشون هست. بنده کتاب رو تموم کردم و دیدم بعضی مثالها خیلی زیبا و کاربردی هستند. تصمیم گرفتم تعدادی از اونها رو به مرور در این تاپیک قرار بدم تا دوستان هم بهره ببرن. 1- ** آثار گناه ** سیر خورده و بوی سیر: آن کس که خود سیر خورده است، دیگر بوی سیر را، نه از خود و نه از دیگران، احساس نمی کند. کسانی این بوی سیر را احساس خواهند کرد که خود سیر نخورده باشند. گناه نیز بوی بدی دارد که خود گناهکاران به علت ارتکاب گناه، آن بو را احساس نمی کنند؛ اما آن ها که مرتکب گناه نمی شوند کاملاً بوی نا مطبوع آن را استشمام می کنند. 2- ** عُجب، عامل رکود ** چاقی و رژیم غذایی: کسی را که غذا چابک تر و قوی تر کند از خوردن غذا منع نمی کنند؛ حتی بیشتر هم می دهند. اما کسی را که با خوردن، گوشت زیاد می کند، از خوردن منع می کنند و ناچار است غذایی بخورد تا از حرکت باز نماند. حالات معنوی برای عدّه ای سرعت در سیر و چابکی به بار می آورد، از این رو بیشتر به او می دهند. ولی اگر کسی را مغرور و محجوب کرد، خداوند از روی لطف و رحمتی که به او دارد قطع می کند تا چابک شود و از حرکت باز نماند. |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۰۰, ۲۶/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/اردیبهشت/۹۲ ۱۹:۰۱ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
29- طعم عبادت و احسان
بچه و آبگوشت: گاهی شما مزه غذا را به بچه تان می چشانید، یک ذره آبگوشت توی دهانش می ریزید که مزه اش را بچشد. خداوند متعال هم، گاهی مزه معنویت را به انسان می چشاند. مثلا وقتی به زیارت حضرت رضا علیه السلام می روی، روز اول، ساعت اول که وارد می شوی و صورت را روی ضریح یا کنار دیوارش می گذاری و منقلب می شوی، یک احساس نسیم بهشتی می کنی، اصلا دنیا در نظرت کوچک می شود. نباید تصور کنید این حالت از استحقاق شما است یا به مقامی رسیده اید که این معانی را درک می کند، نه، خود آنها این مقام را تنزل داده اند و به شما چشانده اند تا بفهمید چه خبر است. گاهی خداوند، مزه نماز را به انسان می چشاند، گاهی وضو را، گاهی روزه را، گاهی اکرام به فقیر را، احسان را، گاهی خدا جلوه ای از این ارزشها را به انسان می چشاند، مثل آن وقتی است که شما یک ذره نان را توی آبگوشت می زنید توی دهان بچه 6 ماه می گذارید و به او می چشانید. خداوند در طول زندگی، گاهی خوبی ها و مناجاتها را به انسان می چشاند... |
|||
|
|
۱۸:۲۳, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اردیبهشت/۹۲ ۱۸:۲۴ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
30- گریه بر اهل بیت، بصیرت چشم دل اشک: در خانه ای که محبت اهل بیت باشد، دیگر فرزند انحراف پیدا نمی کند. وقتی بچه را به اهل بیت مرتبط کردید، او محفوظ می ماند. ما این گروهک ها را دیدیم که اولین چیزی را که از آنها گرفته بودند محبت اهل بیت و گریه بر اهل بیت بود. شیطان به اینها گفته بود چرا شما گریه کنید؟ دشمنانتان را به گریه بیندازید!! او نمی دانست که این گریه یعنی اتصال به خدا، این گریه یعنی فشار قوی، این گریه یعنی عطش روح را برطرف کردن. این اشکی را که انسان می ریزد، دلش را سیراب می کند. شما وقتی بر اهل بیت گریه می کنید، آن موجود روحانی که در درون شماست و تشنه محبت است، با گریه سیراب می شود. چون گریه از روی سوز و محبت و دوستی به اهل بیت است که انجام می گیرد، آیا ندیده اید که اگر مدتی بر اهل بیت اشک نریزید احساس سنگینی می کنید؟ انسان احساس می کند که از خودش بدش می آید، احساس می کند که سنگین شده، احساس می کند که دل او سخت و سیاه شده است، آن موجود روحانی که در درون انسان وجود دارد، آن هم آب می خواهد، آن هم تشنه می شود. در اینجا آب، تشنگی او را برطرف نمی کند، بلکه محبت تشنگی اش را بر طرف می سازد، محبت او را زنده نگه می دارد. نمازی را که انسان از روی محبت بخواند، روزه ای را که از روی محبت بگیرد، به فقیری که از روی محبت کمک کند، به مریضی که از روی محبت عیادت کند، به جبهه ای که از روی محبت یاری برساند، بافندگی که از روی محبت برای جبهه انجام دهد، اینها به آن موجود روحانی که در درون انسان است انرژی می دهد، بر آن اثر می کند و قوت می گیرد. وقتی آن انسان درونی قوت گرفت، قوت حرف زدن و فهمیدن پیدا می کند، چشمش نور پیدا می کند و می تواند ببیند، زبانش قوت پیدا می کند و می تواند حرف بزند. می گوید در درون من چه کسی است که با من حرف می زند. همان کسی که وقتی آدم غیبت می کند، توی دلش می گوید وای که غیبت شد! و پشیمان می شود، همان کسی که وقتی انسان بی اجازه توی خانه کسی سر می کشد، به او می گوید: چرا بی اجازه؟! همان کسی که وقتی کتاب یک کسی را بی اجازه او باز می کنی می گوید که: شاید یک چیزی در آن باشد که نخواهد بدانی! وقتی کیف کسی را بی اجازه می خواهی باز کنی جلو شما را می گیرد و حرف می زند و می گوید: نکن! آن موجود چشم دارد و می بیند که چه چیزی بد است و زشت است و زیباست. بد و خوب را آن چشم تشخیص می دهد. این چشم ظاهری که بد و خوب را تمیز نمی دهد، این سیاه و سفید را فقط تمیز می دهد. اما حلال و حرام را، معصیت و ثواب را، آن چشم درک می کند. از این جهت کسی که بر اهل بیت گریه می کند، حالت روحانی او قوی می شود و از درون به امر به معروف و نهی از منکر می کند و این یک واعظ و راهنما و یک همنشین خوبی برای انسان می شود. همانطوری که شما در درون خوب وجود این راهنما را احساس می کنید، بدانید که در درون بچه تان هم این راهنما هست و شما باید آن راهنمای درونی او را تقویت کنید. |
|||
|
|
۱۱:۲۶, ۲/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
31- بینایی دل
نابینا: بعضی نابینا ها، نابینایی چشمشان آنقدر زیاد است که چیزی نمی بینند، پیش پایشان را هم نمی بینند، اما اگر چراغ را روشن و خاموش کنی، یک فرقی می فهمند و می گویند روشن یا خاموش شد. یا وقتی که دستشان را گرفته و از آفتاب به سایه و از سایه به آفتاب می برید، متوجه می شوند. بعضی نابینا ها سایه و آفتاب را هم نمی فهمند، تاریک و روشن را هم درک نمی کنند. ما هم گاهی، چشم دلمان این قدر نابینا می شود که نمی توانیم تشخیص دهیم که آیا خدا از ما راضی است یا نیست، در حالی که اگر خدا از انسان راضی باشد، قلبش روشن و اگر ناراضی باشد، قلبش تاریک می شود. گاهی انسان هنگام غیبت احساس می کند که دلش گرفته شد؛ این همان اندازه ای است که انسان سایه و روشن را درک می کند. گاهی انسان غیبت می کند، اصلاً دلش هم تاریک نمی شود. تهمت می زند، ابدا رعشه کلام هم پیدا نمی کند؛ خیلی راحت می تواند تهمت بزند. گاهی انسان دروغ می گوید و مضطرب هم نمی شود، بعد هم پشیمان نمی شود. این چیست؟ این یک نابینایی پیدا کرده که سایه و آفتاب هم نمی فهمد. کارش سخت است. گاهی انسان این جور نیست. وقتی مثلا صحبت از خدا و خدمت با او می شود ، واقعاً احساس سبکی می کند. وقتی صحبت دنیا و اینها می شود، احساس سنگینی می کند و خودش از خودش بدش می آید. این ادم مومن است که اینطور است. روایت داریم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله که می فرماید : « مَن سَرَّهُ حَسَنَاتُه وَ سائَتهُ سَیّئاتُهُ فَذ ِلکَ المؤمنُ حقّاً». هر کس بدی هایی که کرده، ناراحتش کند و خوبی هایی که کرده، دلش را روشن کند، این مومن حقیقی است. پس شکر کنید خدا را، که اگر یک وقت غیبت کردید، احساس می کنید از خودتان بدتان می آید، یا مثلا دفاع از مومنی کردید، احساس می کنید مثل اینکه باری را زمین گذاشتید و سبک شدید. این از علامات مومن است که خوب و بد را بفهمد. گاهی، این چشم ایمان، علاوه بر اینکه تاریک و روشن را می فهمد، رنگها را هم تمیز می دهد، دیده اید مثلا گاهی نابینایی می فهمد که تاریک و روشن شد، اما پارچه بیاوری جلوش نگاه کند، نمی تواند بگوید این چه رنگی است. سفید و سیاه نمی تواند بکند، سبز و قهوه ای را نمی تواند تمیز بدهد و بین اینها فرق نمی گذارد. گاهی است که بینایی اش بیشتر از اینهاست، رنگ ها را شناسایی می کند و می گوید این چه رنگ است، آن چه رنگ است. انسان وقتی که یک مقداری ایمانش قوی تر شد، مومن و غیر مومن برایش فرق نمی کند. مثلا وقتی که مومن می آید دلش شاد می شود، وقتی غیر مومن می آید، یک خورده دلش می گیرد. گاهی بعضی از این هم بالاترند. مومن تا مومن برایش فرق می کند. بعضی از مومنین هستند که وقتی اینها را می بینند، قلبش روشن می شود. اینها مراتب دارد.... |
|||
|
|
۹:۴۶, ۸/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
32- گرفتاری ها، عامل تکامل روح
سوختگی: رزمنده ای که دستش را در راه خدا داده، دست ابدی پیدا کرده، پا در راه خدا داده، پای ابدی پیدا کرده است، از جسم او گرفتند و مشکلات روح او را حل کردند. از جسم او کم کردند، بر روح او افزودند. همانطور که شما خدای ناکرده اگر یک سوختگی در صورت و در دست و پایتان پیدا کنید، از عضوی بر می دارند، به عضو دیگری پیوند می کنند. از پا قسمتی از پوست را وصله می کنند، پیوند می کنند به پوست صورت که در اثر سوختگی از بین رفته، زنده می کنند، یعنی آنکه در ظاهر از دست دادن هست، در حقیقت به دست آوردن است.
گاهی انسان روحش بیمار می شود و خود او نمی داند. خدای تعالی جسم او را بیمار می کند برای شفای روح او. گاهی قلب انسان بیمار می شود، خدا جسم را مبتلا می کند برای رفع بلا از قلب انسان. بیماری قلب چیست؟ گاهی دل انسان سیاه می شود و قساوت پیدا می کند و سخت می شود. موعظه که می شنود در او اثر نمی کند این بیماری دل است. این دل بیمار را خدا مداوا می کند، یا به فقر، یا به دین و بدهکاری، یا به خوف و نا امنی. گاهی گرفتار نا امنی، مرض، فقر و بیچارگی می شود، یا بچه اش مریض می شود یا خودش. این دلی که سخت شده بود و فکر نمی کرد که نرم شود و موعظه در او کارگر باشد، بعد از اینکه مصیبتی بر او وارد شد، شنوایی پیدا می کند، نرم، رئوف و متفکر می شود، متوجه می شود. آیه قرآن می فرماید: « و لنبلونکم بشئی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» . ما شما را به ترس، گرسنگی، کمبود مال، بدهکاری و از دست رفتن بستگان خویشان یا از دست رفتن سلامت و راحتی تان مبتلا می کنیم. یعنی جسم شما را گرفتار کمبود می کنیم، تا این دل- که تا خودش را بی نیاز می دید، کامل می دید- بفهمد که بی نیاز نیست و به خدا نیاز دارد، و به خاطر ترس، بدهکاری، و مرض، مجبور می شود رو به خدا بیاورد، تضرع و توجه کند. یعنی با خراب شدن دنیای انسان، قلب او آباد و نرم بشود، انسان، دل زنده بشود، صدمه ای که به انسان وارد می شود، آن صدمه ها نعمت است. بیماری ها لطف است. مومن می داند که خدا به او لطف کرده، نخواسته در غفلت بماند. خواسته بیدارش کند. برایش یک مشکل پیش آمده، سرش به دیوار خورده، دستش به دیوار خورده، صدمه به او وارد شده، هر مصیبتی که برای انسان پیش می آید خرابی برای جسم است، اما اگر انسان ایمان داشته باشد، موجب اصلاح قلب می شود. اما شرطش این است که ایمان داشته باشد. از این جهت در آخر آیه فرموده «و بشر الصابرین». آن مجروحی که الان در بیمارستان است، آن جانباز یا آن پدری که پرستاری می کند از مجروحش، یا آن طبیبی که دو سه شب نخوابیده و بیمار ها را مداوا کرده، یا آن پرستار بیمارستان که به این کار رسیدگی کرده، یا بستگان آن بیمار، اینها بدانند که اگر جسمشان گرفتار مشکلی شد، برای این است که مشکلی از قلب و روحشان برطرف شود؛ و این به نفع انسان است، اصل، قلب انسان است. تقوا، مشکلاتی را که برای جسم انسان وارد می شود، به مداوای قلب انسان تبدیل می کند. هنر تقوا این است که بدی های ظاهری را خوبی های باطنی تبدیل می کند. حالا اگر تقوا نباشد، انسان وقتی صدمه به او وارد شد، کفر می گوید و بد از بدتر می شود، اگر برایش وارد شد، مواظب کلام و صحبتش نمی شود، لطمه می زند. تقوا در انسان معجزه می کند، مرض جسم را می کند « دوای روح»، فقر خانه را می کند «غنای روح»، ذلت ظاهری را می کند، «عزت باطنی»، اینها معجزات تقواست. تقوا فقر را به غنا تبدیل می کند. « حافظ» می گوید: هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را اگر تقوا آمد، فقر را به ثروت تبدیل می کند. و ما در جامعه خود این معنا را به طور عینی مشاهده می کنیم. مثلا نفت را بر ما می بندند، کشتی ها را می زنند، برای اینکه ما نفتی نداشته باشیم تا بفروشیم و با پول آن ارزی به دست نیاوریم. با آن ارز نتوانیم اسلحه بخریم، اسلحه نداشته باشیم که بجنگیم و جنگ مان به درازا بکشد. هدف آنها از زدن کشتیها این است. اما تقوا می آید و معجزه می کند. وقتی که نفت کم فروخته شد و ارزی برای خرید اسلحه به دست نیامد، اگر تقوا نمی بود، آنوقت این ملت می گفت حالا که نفت ندارم که بفروشم، شرف می فروشم، استقلال و آزادی می فروشم و اسلحه می گیرم، با آن اسلحه می جنگم. اما تقوا می گوید: نمی توانی عزت بفروشی، نمی توانی استقلال و شرف را در گرو بگذاری. پس چه باید کرد؟ می گوید خودت درست کن. نبودن نفت عامل اختراع سلاح می شود. این به خاطر معجزه تقواست. اگر این ملت تقوا نداشت، با همین محاصره های اقتصادی، به اجانب وابسته می شد. اما تقوا بدی را تبدیل به خوبی و فقر را تبدیل به غنا و ضعف را تبدیل به قدرت می کند. این تقوا کار قلب است. قلب در انسان همه کاره است، قلب در وجود انسان، امام امت داخله انسان است. امام داخلی انسان و امام اعضای انسان است. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ♦♦♦ استاد علی صفایی (عین صاد) چشمه ی جاری ... | SAViOR | 56 | 21,740 |
۳۰/آبان/۹۴ ۱۴:۰۹ آخرین ارسال: rezamohammadi |
|
| مشهور آسمان (خاطراتی از استاد علی صفایی حائری) | paradise | 35 | 20,703 |
۲/بهمن/۹۳ ۱۳:۰۹ آخرین ارسال: paradise |
|







