کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 16 رای - 4.63 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خنده حلال2(لطفا قبل ازارسال پست قوانین را مطالعه کنید.)
۱:۳۲, ۲۸/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/خرداد/۹۲ ۱۳:۵۹ توسط rastin.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



بعد از سلامتی،خنده بزرگترین نعمت خداست.(مولا علی علیه‌السلام)


خواهشمند است قبل از ارسال پست از رعایت قوانین زیر اطمینان حاصل کنید:

1- هرگونه توهین به اقوام ولهجه ها ،استفاده ازکلمات وعبارات نامناسب و فحش به هر زبانی وتوهین به سایرکاربران ممنوع است.

2- لطفا ازقراردادن کاریکاتور دراین موضوع خودداری کنید کاریکاتور وتصاویر مرتبط بااحوال روز رودراین تاپیک قراربدید:

عکس وکاریکاتور روز

3- به دلیل سنگین شدن صفحات وسرعت مناسب لود صفحات لطفا ازقراردادن تصاویرمتعدد درخنده حلال خودداری کنید.
حداکثر درهرپست فقط 2تصویر قراردهید(بارعایت سایز وحجم حداکثر اندازه عرض تصاویر 800 پیکسل)

4- در مورد trol ها قبل از قرار دادن دقت کنید که حاوی فحش و تصاویر زشت و خشن و تحقیر مردم نباشد
(توجه داشته باشیم که هر ایمیل دریافتی ارزش انتشار ندارد!)

5- درصورت رویت هرگونه پست نامربوط وعدم رعایت قوانین ،بدون تذکر مستقیم ازدکمه گزارش استفاده کنید. در صورت همکاری نکردن در امر نظارت، موضوع بسته خواهد شد

6- هرگونه ویرایش وحذف پستهای خلاف قوانین ،تکراری ونامربوط بدون اطلاع به کاربر مربوطه خواهد بود.

7- عدم رعایت قوانین و توجه نکردن به تذکرات پیشین ،اخطار ومحرومیت بهمراه خواهدداشت.

8- پست طنز سیاسی ، ممنوع است .


همچنین از جناب
EMPERATOR بابت پیشنهاددهنده اصلی این موضوع تشکر میشود.

"شادبودن وداشتن لحظات خوش حق همه ماست،حق یکدیگر راضایع نکنیم."

درپناه حق

امضای MAHDI59
[تصویر: masoud.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، Mohammad Trust ، black ، revenger ، Havbb 110 ، سید ابراهیم ، Farzaneh ، جویای حقیقت ، مفقود الاثر ، شیدا ، مجید املشی ، فاطمه خانم ، ترنم ، faateme-313 ، سدرة المنتهی ، Hadith ، ضحی ، faraz_223 ، emj ، vahrakan ، mamy007 ، خیبر110 ، Reza71 ، شهیدطیبه واعظی ، *ریحانه* ، ali0077 ، SARA 2020 ، jafar ، علی امینی ، حسن عزتي ، میثاق ، مهدی2012 ، سید محمد حسین ، رضاخسروزاده ، arman mohseny ، Bahar ، مهرومه ، monazzah.51 ، aliali ، m.hossein ، انديشه نو ، *مهاجر* ، enan ilghon ، reyhaneh.sh ، SAViOR ، farzad313 ، آلاله ، fafa* ، رهگذر. ، m1374b ، أین المنتظر

آغاز صفحه 34 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۱:۵۲, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #331
آواتار
(۳۱/اردیبهشت/۹۲ ۱۰:۱۱)t.kam67 نوشته است:  فوتوشاپه بچه هه که تابلوئه!!!
دهه 60 تیا یادشونه این صحنه ها رو توی همین ایران
یادمه اون موقع ها از شرکت هوندا اومدن عکس گرفتن بردن برای تبلیغ . گفتن توی ایران از موتور هوندای ما 2 برابر یه ماشین ادم جابجا میکننBig Grin

خدایی اون موقع کمتر کسی ماشین داشت . ارزوی ما هم یه دوچرخه بود نهایتش... الان خیلی نعمت فراوونه و همه مینالن ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، دل خسته ، ترنم ، درست پسند ، مفقود الاثر ، مهدی2012 ، sarallah ، جویای حقیقت ، رمز شب ، black ، ali0077 ، m1374b
۱۱:۵۸, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #332
آواتار
من تو دوران راهنمایی خیلی خودمو به مریضی می زدم برای فرار از مدرسه و پناه به آغوش گرم خانواده.... تقریبا تو هر ماه یک بار این اتفاق می افتاد که ساعت 7 صبح برم مدرسه، ساعت 11مادرم (بنده خدا) بیاد دنبالم، 12 سوپ جو بخورم و 4 هم تو کوچه مشغول فوتبالBig GrinBig GrinBig Grin

دوستام هم میدونستن قضیه رو، یه روز که بازم حال مدرسه نداشتم، یکی از بچه ها گفت تو که همیشه یه جور خودتو مریض میکنی.... فقط اینطوری بلدی؟؟؟؟


گفتم پس بشین امروز رو سیاحت کنWink البته اینم بگم که معلم ها ی بصیر مدرسه هم کلی شک برده بودند به این حقیر و حقیقتا باید ترفندی نو پیاده میکردم....


کلاس ما طبقه دوم بود، داشتم می رفتم بالا که آقای مدیر را دیدم، صداش کردم و پله ها رو رفتم بالا ، کنارش که رسیدم گفتم: آقا ما احساس می کنیم تو درس ریاضی و علوم عقب افتادیم میشه تقویتی برامون بذارید؟؟؟؟Big GrinBig GrinBig Grin
مدیر گفت: فلانی خودت هستی واقعا؟؟؟؟ تو تقویتی میخوای؟؟؟


تا اینو گفت، یهو کتشو گرفتم، دستمو گذاشتم روی قلبم بلند داد زدم : یا حسین.....
برای پیاز داغ بیشتر مجبور شدم خودمو بندازم از پله ها پایین که مدیر بنده خدا افتاد رو من و منو گرفت، یه وضعی شد....


به جرئت میگم همه مدرسه دورم جمع شدند، نفسمو حبس کرده بودم صورتم قرمز شده بود دست و پاهامم مثل چوب خشک کرده بودم.... مدیر بغش گرفته بود و داد می زد(خدا منو ببخشهSad)


خلاصه اورژانس اومد و منو برد بیمارستان لقمان حکیم، دکتر حاذق مملکت دوتا سرم برام نوشت، نوار قلب گرفت و در آخر هم گفت ایشون قلبشون بسیار حساس و ضعیفه!!!!!!!!!!!!!!!


جالبی قضیه این بود که رو تخت بیمارستان سرم به دست رو کردم به مدیر بیچاره با صدای گرفته و بیحال گفتم آقا اجازه کلاس تقویتی فراموش نشه، حتی اگر من موندنی نبودم شما برای بچه ها بگذارید....Big GrinBig GrinBig Grin


یک روز کامل موندم بیمارستان و خانواده و رفقا و همه اومدن عیادت ... AngelAngel


تنها کسی که باورش نمی شد مادرم بود....


تو راه برگشت می گفت آخه تو چرا اینطوری شدی؟؟؟


ولی خداوکیلی سید ابراهیم دیگه اینطوری نیستاWink


امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: joseffist ، شیدا ، دل خسته ، MohammadSadra ، laanbar1-2-3 ، ترنم ، علمدار133 ، reyhaneh.sh ، meshkat ، Farzaneh ، درست پسند ، فاطمه خانم ، .amin. ، فانوس *7* ، مفقود الاثر ، ali.khm ، sadegh-a ، مهدی2012 ، مجید املشی ، Night_World ، حفیظ ، sarallah ، راحیل ، رمز شب ، جویای حقیقت ، Havbb 110 ، طالب نور ، omid66 ، mohsen-321 ، Patriot ، fatemeh ، N.Mahdavian ، انديشه نو ، یاوران مهدی ، faateme-313 ، سجاد313 ، black ، مهسا110 ، m1374b ، Ali#59
۱۳:۰۷, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #333
آواتار
به اونهائی که سید هستن سفارش میکنم اسم بچه شون روابراهیم نگذارن چون سید ابراهیم کلا دیگه دنیا خراب کن میشه میگین نه بخونین
سال74 رفتم خدمت اون موقع3ماه آموزشی بود

گهرباران ساری سه ماه آموزش دیدیم و آخر آموزش مارو بردن اردو برا اونهائی که نرفتن خدمت وخانمها میگم که بدونن
اردو گاه رویه هفته آخرمیبرن بیرون پادگان تو چادر صحرائی خشم شب و حفره رو باه و کلی دنگ وفنگ
دیگه روزش هم کلی فعالیت
روز ااول مارو دوبار پیاده بردن تا نیروگاه نکا وبرگردوندن یه مسافت حدودا12کیلومتری باکلی وسایل و کول پشتی و تفنگ برنو به اون سنگینی و.....
ضجرآورترین قسمتش این بود که ماه شهریور بود دوطرف خیابون کلی تمشک صحرائی بود ماهم حق نداشتیم نگاه کنیم چه برسه چشم بد داشته باشیم
تاروز دوم از هفت روز مارو بردن تو اتاق گاز یه چادربود مثل گوسفند مارو چیدن تو چادر یه چیزی مثل قند بود آتیش زدن انداختن تو چادردودسفیدی بلندشد
آقا من همون اول چادر بودم فرار کردم بیرون همه بعد من فرار کردن تو شلوغی دیدم یکی افتاد حالش بد شدمنم گفتم بهترین موقع برا خلاص شدنه
اعتراف میکنم فقط میخواستم تاغروب منو ول کنن استراحت کنم اما موضوع جدی شد
ازش یاد گرفتم خودم و زدم به سرفه حالا اون دیگه خیلی حالش بدشد من نتونستم ادامه بدم تا همین قدر موندم
اونو با آمبولانس بردن بیمارستان ساری منو برگردوندن تو پادگان بهم سرم ویکی دوتاسوزن زدن
بچه هائی که آموزش (ش م ر)دیدن میدونن سوزن خودکاری چیه ازهمونهاکه رو لباس میزنن فرمانده ها و کادری ها اومدن ملاقاتم و هی با اضطراب حالم رو میپرسیدن فهمیدم اون پسره حالش خیلی بد شد
خلاصه ما تا آخر اون 5روز موندیم تو پادگان تک وتنها بودیم براخودمون صفائی میکردیم تازه موقع غذا بردن به اردوگاه با ماشین میرفتم میدیدم هم دوره ائیهام هلاک شدن آخرها دیگه فهمیدن چه کلکی زدم ازلجشون بامن حرف نمیزدن
خلاصه این شد که اتاق گاز کلا از اردوگاه حذف شد بچه هائی که بعدمن رفتن خدمت مدیون من هستن البته بااون اصلیه که کلا شنیده بودم معاف شد(درحد شایعه البته)مطمئن نیستم
به نظرشمامن نبایست بازیگر میشدم؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، ترنم ، شیدا ، درست پسند ، دل خسته ، فاطمه خانم ، MohammadSadra ، Farzaneh ، .amin. ، فانوس *7* ، یاوران مهدی ، مفقود الاثر ، مسافر ، sadegh-a ، مهدی2012 ، مجید املشی ، Night_World ، sarallah ، راحیل ، رمز شب ، جویای حقیقت ، Havbb 110 ، Patriot ، fatemeh ، N.Mahdavian ، مرغ باغ ملکوت ، meshkat ، m1374b ، Ali#59
۱۵:۱۸, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #334
آواتار
افسر: خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید

خواهش میکنم بزارید برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر میشه

افسر: معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم، حالا شروع کن هزار بار بنویس "من دیگه با سرعت غیر مجاز رنندگی نمیکنم."
.
.

امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .
یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!
پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!
یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!
طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!
.
.
.
.
.
صب سوار تاکسی بودم بعد راننده تاکسیه با ماشین پشتى دعواش شد ، پیاده شد گفت من اینجا وایسادم و واى خواهم ساد …
طبق آخرین اخبار رسیده تمامی اساتید ادبیات بصورت دسته جمعی خودکشی کردن ! [تصویر: icon_rolleyes.gif]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، ali.khm ، ترنم ، درست پسند ، فاطمه خانم ، مهدی2012 ، Farzaneh ، sarallah ، راحیل ، رمز شب ، جویای حقیقت ، omid66 ، N.Mahdavian ، مرغ باغ ملکوت
۱۵:۲۴, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #335
آواتار
کی به کیه؟

[تصویر: 15.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، پرنیان ، 60.atefeh ، ترنم ، درست پسند ، فاطمه خانم ، مهدی2012 ، Farzaneh ، sarallah ، شیدا ، جویای حقیقت ، omid66 ، mohsen-321 ، fatemeh ، DRiVeR ، mohammad reza ، m1374b
۱۷:۳۸, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #336
آواتار
نقل قول:یکی از صوالایی که وختی ازم پرسیده میشه سعی میکنم نشنوم و صحنه رو با آرامش ترک کنم :
سحر ! آب کتری جوش اومده ؟
عواقب بعدی ناجوری داره از قبیل :
قوری رو باید بشوری
چای رو دم کنی
صبر کنی رنگ بده
یه سینی چایی بریزی ، اوووووووووووه ، اصن مصیر زندگی آدم عوض میشه …
واقعا....واقعا....Big Grin من در این مواقع مثل مردعنکبوتی غیب میشم!!!!

نقل قول:ولی خداوکیلی سید ابراهیم دیگه اینطوری نیستا[تصویر: wink.png]
نه اونجوری و نه اینجوری:20....20...20...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، مفقود الاثر ، درست پسند ، شیدا ، پرنیان ، جویای حقیقت ، omid66 ، یاوران مهدی ، m1374b
۱۹:۵۱, ۳۱/اردیبهشت/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/اردیبهشت/۹۲ ۱۹:۵۲ توسط sadegh-a.)
شماره ارسال: #337
آواتار
آقایان لباسهایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
۱)کثیف
۲) کثیف اما قابل پوشیدن ! Smile))))



صبح رفتم تیغ ژیلت فیوژن بخرم ؛ فروشنده گفت :
بسته ی چهار تاییش ۵۰ هزار تومن …!!!
هیچی دیگه … رفتم رساله رو ورق زدم ،
دیدم نوشته : المَحاسِنُ زینَتُ الرَجُل!



اگر تو آمریکا هم قوانین نام‌گذاری شرکتها مثل ایران بود
اسم شرکت اپل می‌شد :
سیب‌پردازان سیستم‌گستر غرب !



ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﭘﺸﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﺍﺭﻥ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ...
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺸﻘﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ... ﺍﺻﻦ ﺩﺍﻏﻮﻥ ...
ﻭﻟﯽ ﻣﯿﺎﺩ ﻣﻌﺪﻟﺶ ﻣﯿﺸﻪ 19.75 ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺧﻠﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩا ﻣﻮﻧﺪﻡ



ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺩﺧﺘﺮ یکی اﺯ اﻗﻮاﻡ ﺑﺮای ﺧﻮاﻫﺮﻡ …
ﻗﺪﺵ اﻧﺪاﺯﻩ ﺧﻮﺩﺗﻪ ، ﻫﻴﻜﻠﺸﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮﺩﺗﻪ … ولی ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ !!
ﺧﺐ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﺎﺑﻮﺩ کردی ﺑﭽﻪ رو …
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، مهدی2012 ، شیدا ، علمدار133 ، ترنم ، رمز شب ، مفقود الاثر ، جویای حقیقت ، omid66 ، rastin ، Scimitar ، aleerz ، fatemeh ، انديشه نو ، faateme-313 ، سجاد313 ، مرغ باغ ملکوت ، مهسا110
۲۳:۲۷, ۳۱/اردیبهشت/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/اردیبهشت/۹۲ ۲۳:۲۹ توسط ali0077.)
شماره ارسال: #338
آواتار
لذت شستن دست



[تصویر: 0.703393001288898258_irannaz_com.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، sarallah ، مفقود الاثر ، جویای حقیقت ، omid66 ، mohsen-321 ، یاوران مهدی ، Patriot ، مهدی2012 ، fatemeh ، reyhaneh.sh ، m1374b
۰:۲۹, ۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #339
آواتار
امروز رفته بودیم بازار ...
جلوی ویترین یه طلا فروشی ، یک پسر بچه هم با مادرش ایستاده بودند .
پسر بچه روبه مادرش کرد و گفت :
مامان این سکه ها به چه درد می خورن؟!!؟
MatMatMatMat

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رمز شب ، Havbb 110 ، مجید املشی ، مفقود الاثر ، omid66 ، وحید110 ، فانوس *7* ، یاوران مهدی ، Patriot ، درست پسند ، مهدی2012 ، Night_World ، sarallah ، ترنم ، fatemeh ، N.Mahdavian ، انديشه نو ، سجاد313 ، ali0077 ، پرنیان ، Farzaneh ، شیدا ، m1374b
۱:۴۳, ۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #340
آواتار
چن روز پیش داشتم نماز عصر میخوندم ،خواهر کوچیکم ک تازه به سن تکلیف رسیده بغل دستم داشت نماز میخوند
من چون در تعداد رکعتهام دچار شک شده بودم بعد نماز یک رکعت نماز احتیاط خوندم !!!
خواهر کوچیکم بنده خدا نمازش ک تموم شد برگشت به من گفت :آجی جون
گفتم :بله
گفت :نمازتو اشتباه خوندی چون رکعت اول نشستی سلام نماز دادیHuh
منم به زبان ساده براش گفتم که چه وقتایی میتونی نماز احتیاط بخونی !
بعدش گفتم باید سره نماز که هستی حواست به نماز خوندن خودت باشه Smile
یه کم اون ورتر ما اون یکی خواهرم داشت نماز میخوند ..بعد اینکه نمازشو تموم کرد برگشت گفت ب خواهر کوچیکم تو حواست ب نماز خودت باشه من حواسم بود تشهد نخوندی Big Grin

آخه این حضور قلبه که خواهرای ما دارن خداییش
Big GrinBig Grin...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، مجید املشی ، سید ابراهیم ، ترنم ، Patriot ، sadegh-a ، مهدی2012 ، Night_World ، sarallah ، علمدار133 ، fatemeh ، N.Mahdavian ، جویای حقیقت ، انديشه نو ، سجاد313 ، فاطمه خانم ، شیدا ، Havbb 110 ، مهسا110 ، meshkat ، m1374b
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  خنده حلال 6 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) mohamad 329 223,522 ۱۱/تیر/۹۳ ۰:۰۰
آخرین ارسال: السا
  خنده حلال 5 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) میلاد.م 713 276,027 ۲۴/خرداد/۹۳ ۱۹:۳۰
آخرین ارسال: mohamad
  خنده حلال 4 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) Hadith 718 277,650 ۱۹/اردیبهشت/۹۳ ۷:۱۰
آخرین ارسال: میلاد.م
  خنده حلال 3 (قوانین را در پست اول مطالعه بفرمائید.) rastin 704 284,892 ۱۹/بهمن/۹۲ ۲۲:۰۴
آخرین ارسال: Hadith
  خنده حلال(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) rastin 719 254,982 ۱۵/مهر/۹۲ ۱۴:۳۰
آخرین ارسال: rastin

پرش در بین بخشها:


بالا