|
خنده حلال2(لطفا قبل ازارسال پست قوانین را مطالعه کنید.)
|
|
۱:۳۲, ۲۸/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/خرداد/۹۲ ۱۳:۵۹ توسط rastin.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از سلامتی،خنده بزرگترین نعمت خداست.(مولا علی علیهالسلام)
1- هرگونه توهین به اقوام ولهجه ها ،استفاده ازکلمات وعبارات نامناسب و فحش به هر زبانی وتوهین به سایرکاربران ممنوع است. خواهشمند است قبل از ارسال پست از رعایت قوانین زیر اطمینان حاصل کنید: 2- لطفا ازقراردادن کاریکاتور دراین موضوع خودداری کنید کاریکاتور وتصاویر مرتبط بااحوال روز رودراین تاپیک قراربدید: عکس وکاریکاتور روز 3- به دلیل سنگین شدن صفحات وسرعت مناسب لود صفحات لطفا ازقراردادن تصاویرمتعدد درخنده حلال خودداری کنید. حداکثر درهرپست فقط 2تصویر قراردهید(بارعایت سایز وحجم حداکثر اندازه عرض تصاویر 800 پیکسل) 4- در مورد trol ها قبل از قرار دادن دقت کنید که حاوی فحش و تصاویر زشت و خشن و تحقیر مردم نباشد (توجه داشته باشیم که هر ایمیل دریافتی ارزش انتشار ندارد!) 5- درصورت رویت هرگونه پست نامربوط وعدم رعایت قوانین ،بدون تذکر مستقیم ازدکمه گزارش استفاده کنید. در صورت همکاری نکردن در امر نظارت، موضوع بسته خواهد شد 6- هرگونه ویرایش وحذف پستهای خلاف قوانین ،تکراری ونامربوط بدون اطلاع به کاربر مربوطه خواهد بود. 7- عدم رعایت قوانین و توجه نکردن به تذکرات پیشین ،اخطار ومحرومیت بهمراه خواهدداشت. 8- پست طنز سیاسی ، ممنوع است . همچنین از جناب EMPERATOR بابت پیشنهاددهنده اصلی این موضوع تشکر میشود. "شادبودن وداشتن لحظات خوش حق همه ماست،حق یکدیگر راضایع نکنیم."
درپناه حق |
|||
|
| آغاز صفحه 44 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۴۱, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #431
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
من کلا بچه درسخونی بودم و تقلب نمیکردم ![]() البته در دانشگاه دوست داشتم تقلب کنم اما بلد نبودم و از سن یادگیریم هم گذشته بود اما دوستام که رشته شون ریاضی بود ،از سوال با موبایل عکس میگرفتن،بعد بلوتوث میکردن
|
|||
|
|
۲۱:۳۵, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #432
|
|||
|
|||
|
راستش وقتی خاطرات دوستمون درست پسند رو خوندم داشت گریم می گرفت
ما چی بودیم شما چی بودید ![]() اگر سر یه امتحان کم تقلب می کردم حس می کردم اصلا امتحان ندادم ![]() تازه بعد امتحان های پر تقلب کلی از خدا تشکر می کردم ![]() اما خدا خوش شاهده نمره مهم نبود هدف شادی بود میگید نه !!!! نیگا کنید: سال سوم دبیرستان بودیم امتحان زمین شناسی این دوس بقل دستی ما نخونده بود طبق معمول گفت یاری کن تا برگه ها رو دادن اصلا نمیذاره اسمم رو بنویسم میگه برسون برسون 10 دقیقه گذشت من با عجله داشتم مینشوتم دیدم حریف این دیوونه نمیشم برگمو باهاش عوض کردم شروع کردم برای اون نوشتن 10 دقیقه داشتم مینوشتم که مثل..... رفت برگه ی منو داد !!!!! ![]() ![]() خدایا اون که سفید بود اسمم بالاش بود یعنی نمیشد رو این یکی اسمم رو بنویسم اما توکل کردیم به خدا ![]() به نوشتن ادامه دادم و نقشه کشیدم وقتی برگه تموم شد رفتم برگمو گذاشتم رو میز دبیر که نشسته بود پشت صندلی برگه رو گذاشتم و با اعتماد به نفس رفتم سمت در یهو برگشتم و گفتم وای اسممو ننوشتم بعد برگه ی اصلی خودمو برداشتم دیدم هوا خوبه لازم نیس اسما رو عوض کنم رفتم نشستم میز جلو و ادامه نوشتن
|
|||
|
|
۲۲:۳۰, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #433
|
|||
|
|||
|
سلام
من یک بار تقلب کردم ، اما خداییش باعث رشد من شد! یعنی همون تقلب و جواب سوال بعد این همه سال توی ذهنم نقش بسته.اما خوب من درس های نظریم توی راهنمایی ضعیف بود (اما بعدا خیلی هم قوی شد!) ، در ستاریخ رو دوست داشتم ، اما وقتی استاد می گفت باید جزوشو که این قدر داغونه بخونیم و آلپ تکین و سبک تکین و ... رو حفظ کنیم حالم بد می شد. روز امتحان خیلی می ترسیدم نمرم بد شه ، یک سوال بود که خوارج در جنگ نهروان چه شعاری می دادند ، بعد یواشکی و بدون برنامه از توی کتاب دیدم "لا حکم الا لله". یک بار هم سر امتحان دینی بودیم توی دبیرستان ، مشکلی هم نبود ، داشتم می نوشتم ، اون رفیقم که همیشه توی ریاضی از روی دستم نگاه می کرد ، برای تطمیع من برداشت موقع رد شدن جواب یک سوال رو داد! این قدر اعصابم خورد شد ، نمی دونستم بنویسم یا نه ، شاید به ذهن خودم هم می رسید .... ، حالا نمی کرد بیشتر دوستش می داشتم. یک بار هم مسابقه علمی داشتیم ، پشت سریم اومد از روی دست من ریاضی ها رو زد ، بعد نظری هاش هم که خوب بود ، نامرد شد نفر اول کلاس ، من شدم دوم
|
|||
|
|
۲۲:۵۶, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #434
|
|||
|
|||
|
مثل اینکه باید یک تاپیک جدید درمورد تقلب درست کنیم!!!
|
|||
|
|
۲۲:۵۷, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #435
|
|||
|
|||
|
متاسفانه ما هم ازتقلب بی بهره نبودیم...
اما... ازمدرکمون اصلا استفاده نکردیم.... دوراز جون شماها یه غلطی کردیم که حالا باید چوبشو بخوریم...
|
|||
|
|
۲۳:۱۱, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #436
|
|||
|
|||
|
مثل اینکه یادمون رفته تقلب گناهه و گفتن گناه به دیگران درست نیست و میشه گناه در گناه!!!
|
|||
|
|
۲۳:۴۹, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #437
|
|||
|
|||
|
|||
|
|
۰:۱۸, ۱۲/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #438
|
|||
|
|||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() 'گناه در گناه چیه شوخیه همین ولی خب باشه خودم شروع کردم خودم تموم میکنم یه خاطره ی پرت از موضوع میگم من این ترم یه کلاس ساعت 3 تا 4 و نیم داشتم تو دانشکدمون یه کلاس ساعت 5 تا 6 داشتم یه جای دیگه ای از شهر همه چیز به کلاس اول بستگی داشت اگر زود تموم می کرد ما همزود میرسیدیم و کتک نمی خوردیم ولی اگر دیر تموم می کرد کلی داستان داشتیم یه بار دیر تموم کرد منم با عجله میدوییدم سمت ایستگاه مترو کارت مترو داشتم اما چون خسته بودم و سرم درد گرفته بود خواستم پول از عابر بکشم که یه چیز بخرم تو مترو بخورم ای دل غافل منه ساده کارتو سریع زدم تو دستگاه منتظر شدم با عصبانیت که نیگام افتاد بالای دستگاه نوشته بود این شعبه جز شبکه ی شتاب نیس یعنی از این بدتر نمی شد شروع کردم به فشار دادن دکمه ی کنسل اما فایده نداشت داشت دیرم میشد شروع کردم به کوبیدن رو صفحه ...... میگفتم اه اه بده دیگه بعد یهو چرخیدم دیدم پشتم یه جماعتی هاج و واج دارن نیگام می کنن منم به روی مبارک نیوردم البته کمی...... بعد یکیشون گفت روش که نوشته بود جز شبکه شتاب نیس منم اخم کردم بعد 5 دقیقه کارتو داد دستگاه منم فهمیدم این جماعت کارمندای بانک بودن ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() عجب آدم عصبی هستم خودم باورم نشد |
|||
|
|
۲:۴۰, ۱۲/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #439
|
|||
|
|||
|
من همین خاطره رو بگم دیگه پرونده تقلب ببندیم
![]() من یه دوستی دارم که از این بچه های مذهبی هاست که تحت هر شرایطی تقلب نمیکنه تو دانشگاه که بویم باباش هم همکلاسمون بود !! یه روز امتحان ریاضیات پایه داشتیم اتفاقا پدر ایشون هم امتحان ریاضی داشتن هر دو سره جلسه امتحان صندلی هاشون افتاد پیش هم ،، و جالب تر اینکه حتی یک کلمه هم به هم نرسوندن ![]() همین دوست ما باعث شد که من متوجه بشم تقلب کردن حرامه و در دوران دانشجویی دیگه کلا ترکش کردم هر چند که هیچ عرضه ای هم در تقلب کردن نداشتم .... موقع امتحان که میشد هم چشمام کور میشد هم گوشام کر ![]() یادمه سره جلسه ک بودیم یکی از دوستام منو قسم داد که حتما بهش برسونم ..من هم نصفه نیمه که جواب داده بودم برگمو ب زور ازم گرفت من هم بر اثر استرس زیاد پاهام اینهو ویبره شده بود خداوکیل خودم لرزش پاهامو نگاه میکردم خندم میگرفت ![]() خلاصه ما هر کاری میکردم این رفیق ما برگمون نمیداد تا اینکه بعده امتحان متوجه شدم برگم تا آخر اون ردیف دست به دست شده ![]() آخرشم با کلی مکافات برگم رسید به دستم .... |
|||
|
|
۱۲:۱۷, ۱۲/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #440
|
|||
|
|||
|
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد. داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخرى رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت. اما داماد از جایش تکان نخورد. او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم. همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بىامو ی کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود: "متشکرم از طرف پدر زنت"
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| خنده حلال 6 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) | mohamad | 329 | 223,404 |
۱۱/تیر/۹۳ ۰:۰۰ آخرین ارسال: السا |
|
| خنده حلال 5 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) | میلاد.م | 713 | 275,839 |
۲۴/خرداد/۹۳ ۱۹:۳۰ آخرین ارسال: mohamad |
|
| خنده حلال 4 (لطفاً قوانین را در ارسال اول بخوانید!) | Hadith | 718 | 277,461 |
۱۹/اردیبهشت/۹۳ ۷:۱۰ آخرین ارسال: میلاد.م |
|
| خنده حلال 3 (قوانین را در پست اول مطالعه بفرمائید.) | rastin | 704 | 284,752 |
۱۹/بهمن/۹۲ ۲۲:۰۴ آخرین ارسال: Hadith |
|
| خنده حلال(قوانین رادرپست اول مطالعه کنید.) | rastin | 719 | 254,811 |
۱۵/مهر/۹۲ ۱۴:۳۰ آخرین ارسال: rastin |
|


















