کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
˙·٠•●♥ خاطراتی از همسرداری شهدا ♥●•٠·˙
۲۰:۰۰, ۲۸/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/اسفند/۹۱ ۳:۰۹ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان .

امروز داشتم وب گردی میکردم به صفحه ای برخوردم که احساس کردم اگر تو این تالار مطالبش رو به ترتیب نذارم قطعا پشیمون میشم !!

امیدوارم خوشتون بیاد ، برای خودم که خیلی جالب بود .

یه خواهشی دارم اگر دوستان پستی نذارن میتونیم تایپیک منظم تری از خاطرات همسرداری شهدا ترتیب بدیم ، اما اگر مهم بود خوشحال میشم نظراتشون رو بشنوم .

Blush

فهرست بندی مطالب(برای دسترسی راحت کاربران)

***
قدر شناس(شهید سید عبدالحمید قاضی میر سعید)
تاس کباب( شهید یوسف کلاهدوز)
دختر یا پسر (شهید محمود کاوه)
سنگ تموم (شهید حاج محمد ابراهیم همت)
دست به غذا نزد (شهید مهدی زین الدین)
عید (شهید مصطفی چمران)
قهوه (شهید مصطفی چمران)
شهادتت مبارک (شهید حمید باکری)
مقصر ( شهید عباس بابایی)
خجالت ( شهید حسن شوکت پور)
......
...
100
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، سید هادی ، شیدا ، شهیدطیبه واعظی ، mohammad reza ، سرباز سید علی ، ali.khm ، parisan ، N.Mahdavian ، مجید املشی ، بیداری اندیشه ، حسن عزتي ، مرهم ، Farzaneh ، ANTI satan ، انديشه نو ، fiftynine ، pillar ، یا صاحب الزمان ، *مهاجر* ، عماره ، ترنم ، نسیم ، جویای حقیقت ، Hadith ، sagheb ، Islam ، Tolou ، حسن.س. ، help me ، محمد حسین ، mahramaneh ، یا امام رضا ، السا ، soheyl68 ، فدک زهرا ، mahdy30na ، mohammadhadi ، M912 ، m.hossein ، بچه های گمنام ، Bamdaad ، سیمرغ ، محدثه17

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۳:۴۱, ۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #11
آواتار

خجالت

شهید حسن شوکت پور

تا اومدم دست به کار بشم سفره رو انداخته بود. یه پارچ آب ، دوتا لیوان و دو تا پیش دستی گذاشته بود سر سفره . نشسته بود تا با هم غذارو شروع کنیم .
وقتی غذا تموم شد گفت: الهی صد مرتبه شکر، دستت درد نکنه خانوم . تا تو سفره رو جمع میکنی منم ظرفها رو میشورم .
گفتم: خجالتم نده ، شما خسته ای ، تازه از منطقه اومدی . تا استراحت کنی ظرفها هم تموم شده .
نگاهی بهم انداخت و گفت: خدا کسی و خجالت بده که میخواد خانومشو خجالت بده .
منم سرمو انداختم پایین و مشغول کار شدم . 1


1. حدیث آرزومندی ص 108


=================================

مقام معظم رهبری:

یک وقتی هست که انسان در دلش حقیقتا از خدای متعال به خاطر ازدواج موفق سپاس گذار و متشکر است این خیلی ارزش دارد ... منتهی وقتی ما از خدای متعال متشکر شدیم ، یک عملی ، یک حرکتی ، یک موضع گیری هم بر اساس این تشکر لازم میاید که انجام دهیم.2.

2. مطلع عشق ص 16
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ويانا مبين نژاد ، Farzaneh ، شهیدطیبه واعظی ، MAHDI59 ، جویای حقیقت ، مفقود الاثر ، N.Mahdavian ، سرباز سید علی ، بیداری12 ، انديشه نو ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، راحیل ، keyvan-rostamy ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا
۳:۰۸, ۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #12
آواتار

مناسبت

شهید محمد جهان ارا

ما در مجموع دو سال و دو ماه با هم زندگی کردیم. در این مدت هر لحظه اش برایم خاطره ای است و یادی که در ذهنم جای عمیقی دارد. یکی از یادهای ماندگار که به خصوصیات ایشان مربوط می شود، هدیه دادن محمد به من بود.
شاید خیلی از آقایان یادشان برود که روزهای ازدواج، عقد، تولد و عید چه روزهایی است، اما محمد تمام این روزها را به خاطر داشت و امکان نداشت آنها را فراموش کند، حتی اگر من در تهران بودم.
این یادکردها همیشه با هدیه مادی هم همراه نبود.
هر بار نامه ای می نوشت و از این روزها یاد می کرد.
در این نامه ها مسئولیت من و خودش را می نوشت. ن
امه ای نبود که بنویسد و از امام(رحمة الله علیه) یادی نکند.
او با همین شیوه روزهای خاص زندگی مان را یادآور می شد و همه این نامه ها را دارم و هنوز برایم عزیز هستند.
هر بار که آنها را می خوانم می بینم چطور این جوان بیست و پنج ساله دارای روحیه لطیف و عمیقی بوده است. روحیه ای که در محیط خشن جنگ همچنان پایدار ماند.


========================================

مقام معظم رهبری:

این محبتی که خدا در دل شما قرار داده حفظ کنید ... و این رابطه ی انسانی ، بر اساس محبت و رابطه عاطفی استوار است.یعنی زن و شوهر باید به هم محبت داشته باشند و این محبت ،همزیستی انان را آسانتر میکند

مطلع عشق ص 67
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، MAHDI59 ، جویای حقیقت ، ويانا مبين نژاد ، سرباز سید علی ، سرباز سید علی ، بیداری12 ، انديشه نو ، ali.khm ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، راحیل ، keyvan-rostamy ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا ، مهسا110
۱۴:۱۳, ۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #13
آواتار
یه دسته گل

شهید علی صیاد شیرازی

هر چی از پشت در آشپزخونه خواهش کردم ، فایده نداشت. درو بسته بود و میگفت : چیزی نیست . الان تموم میشه .
وقتی اومد بیرون دیدم آشپزخونه رو مرتب کرده ، کف آشپزخونه رو شسته ، ظرفهارو چیده سر جاشون ، روی اجاق گاز و تمیز کرده و خلاصه آشپزخونه شده مثل یه دسته گل.
گفتم: با این کارا منو خجالت زده میکنی .
گفت: فقط خواستم کمکی کرده باشم .1.


1. خدا میخواست زنده بمانی ص 7


===============================

مقام معظم رهبری:

زن کار پرداز همه کارهای زندگیتان نیست که همه کارهای زندگیتان را روی دوش او بگذارید و بعد مواخذه کنید. نه ، این یک گلی است در دست شما.2.


2. مطلع عشق ص 50
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، Farzaneh ، ويانا مبين نژاد ، شهیدطیبه واعظی ، جویای حقیقت ، N.Mahdavian ، بیداری12 ، MAHDI59 ، انديشه نو ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، مفقود الاثر ، keyvan-rostamy ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، السا
۱۹:۱۳, ۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #14
آواتار
همسر سردار شهید مصطفی چمران:يك هفته بود مادرم در بيمارستان بستري بود. مصطفي به من سفارش كرد كه «شما بالاي سر مادرتان بمانيد ولش نكنيد، حتي شبها». و من هم اين كار را كردم. مامان كه خوب شد و آمديم خانه، من دو روز ديگر هم پيش او ماندم، يادم هست روزي كه مصطفي آمد دنبالم، قبل از اين كه ماشين را روشن كند دست مرا گرفت و بوسيد، مي بوسيد و همان طور با گريه از من تشكر مي كرد. من گفتم: «براي چي مصطفي؟» گفت: اين دستي كه اين همه روزها به مادرش خدمت كرده براي من مقدس است و بايد آن را بوسيد.» گفتم: از من تشكر مي كنيد؟ خب اين كه من خدمت كردم مادر من بود، مادر شما نبود كه اين همه كارها مي‏كنيد.»

گفت: «دستي كه به مادرش خدمت مي كند مقدس است و كسي كه به مادرش خير ندارد به هيچ كس خير ندارد. من از شما ممنونم كه با اين همه محبت و عشق به مادرتان خدمت كرديد.» هيچ وقت يادم نرفت كه براي او اين قدر ارزش بوده كه من به مادر خودم خدمت كردم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: soshiant ، جویای حقیقت ، ويانا مبين نژاد ، N.Mahdavian ، سرباز سید علی ، بیداری12 ، MAHDI59 ، انديشه نو ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، مفقود الاثر ، taleb ، keyvan-rostamy ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا
۲۳:۱۸, ۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #15
آواتار
سهل انگاری

شهید یوسف کلاهدوز

مشغول کار شده بودم و حواسم به حامد نبود. یهو از روی صندلی افتاد و سرش شکست. سریع بردمش بیمارستان و سرش رو پانسمان کردن. منتظر بودم یوسف بیاد و بگه چرا سهل انگاری کردی؟ چرا حواست نبود؟

وقتی اومد مثل همیشه سراغ حامد رو گرفت. گفتم : خوابیده.
بعد شروع کردم اروم آروم جریانو براش توضیح دادن. فقط گوش داد. آروم آروم چشماش خیس شد و لبش رو گاز گرفت.
بعد گفت: تقصیر منه که اینقدر تورو با حامد تنها میذارم ، منو ببخش.
من که اصلا تصور همچین برخوردی رو نداشتم از خجالت خیس عرق شدم .

1.نیمه پنهان ماه ج 8 ص30

=============================================

مقام معظم رهبری :

وقتی محبت باشد از محبت خارها گل میشود . اگر چیز ناخوشایندی هم ، در همسر وجود داشته باشد ، وقتی محبت بود آن چیز نا خوشایند به کلی رنگ میبازد و محبت ، همه چاله ها را صاف میکند.

2. مطلع عشق ص68
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت ، شهیدطیبه واعظی ، ويانا مبين نژاد ، N.Mahdavian ، سرباز سید علی ، بیداری12 ، MAHDI59 ، حسن عزتي ، انديشه نو ، ali.khm ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، مفقود الاثر ، keyvan-rostamy ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا
۵:۲۵, ۱۰/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #16
آواتار
جلسه

شهید عبدالمهدی مغفوری

اوایل زندگیمون بود و حاج مهدی بعضی از جلسه های کاریش رو توی خونه میگرفت .
فکر میکردم که پذیرایی از کسایی که واسه جلسه میان سخته ، به همین خاطر به مادرم گفتم بیاد واسه کمک.
همین که مهدی متوجه شد گفت: نه ! برای این جلسه نه قراره خودت به زحمت بیفتی نه دیگران ، خودم همه کارها رو انجام میدم .1

1. کوچه پروانه ها ص 44

======================================

مقام معظم رهبری:

در روایات داریم المراه ریحانه . زن گل است . حالا شما ببینید اگر مردی با یک گلی با خشونت و بی اعتنایی رفتار کند و پاس گل بودن او را ندارد ، چقدر ظالم و بد است .
مثل تحمیل کردن ، زیاده روی کردن و زیاده خواهی.2.

مطلع عشق ص 50
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، بیداری12 ، MAHDI59 ، حسن عزتي ، سرباز سید علی ، N.Mahdavian ، جویای حقیقت ، انديشه نو ، ويانا مبين نژاد ، ali.khm ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، مفقود الاثر ، keyvan-rostamy ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا
۲۲:۰۴, ۱۰/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #17
آواتار
مهندس

شهید حسن آقاسی زاده

وقتی می اومد خونه ، دیگه نمی ذاشت من کار کنم . زهرا رو می ذاشت رو پاهاش و با دست به پسرمون غذا میداد.
میگفتم : یکی از بچه ها رو بده به من.
با مهربونی میگفت: نه شما از صبح تا حالا به اندازه کافی زحمت کشیدی.
مهمون هم که میاومد ، پذیرایی با خودش بود. دوستاش به شوخی میگفتن : مهندس که نباید تو خونه کار کنه!
میگفت: من که از حضرت علی (علیه السلام) بالاتر نیستم. مگه به حضرت زهرا کمک نمیکردند؟1.


1.شهاب ص 74

===========================================

مقام معظم رهبری:

بهترین دختر های عالم حضرت زهرا و بهترین پسرهای عالم و بهترین داماد ها هم حضرت امیرالمومنین بود.
ببینید اینها چطور ازدواج کردند؟... از دختر پیامبر تقلید کنید ، از امیرالمومنین تقلید کنید. 2.

2. مطلع عشق ص 123
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سرباز سید علی ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، جویای حقیقت ، MAHDI59 ، انديشه نو ، ويانا مبين نژاد ، ali.khm ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، مفقود الاثر ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا
۲۳:۲۳, ۱۱/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #18
آواتار
گلهای وحشی

سید حسن آبشناسان

جمعه به جمعه با دوستاش میرفت کوهنوردی. یه بار نشد که دست خالی برگرده . همیشه برام گلهای وحشی زیبا یا بوته های طلایی میآورد. معلوم بود که از میون صدتا شاخه و بوته به زحمت چیده .
بعد از شهادتش رفتم اتاق فرماندهی تا وسایلشو ببینم و جمع کنم.
یددم گوشه اتاقش یه بوته خار طلایی گذاشته که تازه بود. جریانش رو پرسیدم ، گفتند: از ارتفاعات لولان عراق آورده بود.
شک نداشتم که برای من آورده.1

1. نیمه پنهان ماه ج 12 . ص 30

=============================================

مقام معظم رهبری:

رابطه ی انسانی بر اساس محبت استوار است. همین محبت همزیستی آنها ( زن و وشوهر) را آسان خواهد کرد


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت ، N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، MAHDI59 ، انديشه نو ، ويانا مبين نژاد ، سرباز سید علی ، ali.khm ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، مفقود الاثر ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا ، مهسا110
۱۴:۵۳, ۱۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #19
آواتار
جوان مرد

شهید سید علی حسینی

دخترمون نه روزش بود که علی از منطقه اومد. برای عقیقه ، گوسفند خریدو شروع کردیم به تدارکات مقدمات مهمونی.برنامه ریزیها شد ، مهمونها هم دعوت شدند.
یه مرتبه زنگ زدن گفتند: ماموریتی پیش اومده و باید بیای اهواز.
وقتی به من گفت خیلی ناراحت شدمو کلی گریه کردم. بهش گفتم: ما فردا مهمون داریم ، برنامه ریزی کردیم.
وقتی حال من رو اینطور دید به دوستاش زنگ زد و رفتنشو کنسل کرد.
گفته بود:بی انصافیه اگه همسرمو تنها بزارم ، این همه سختی رو تحمل کرده حالا یه بار از من خواسته بمونم. اگه بیام اهواز با روح جوانمردی سازگار نیست.

چشم بی تاب ص94


========================================

مقام معظم رهبری:

از طرف مرد اینطور است که ضرورتهای زن را درک کن، احساسات او را بفهمد ، نسبت به حال او غافل نباشد و خود را صاحب اختیار مطلق العنان او در خانه نداند.


مطلع عشق ص 53
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: N.Mahdavian ، شهیدطیبه واعظی ، MAHDI59 ، جویای حقیقت ، انديشه نو ، ويانا مبين نژاد ، سرباز سید علی ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، مفقود الاثر ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا
۲۳:۳۳, ۱۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #20
آواتار
خونسرد

شهید حمید باکری

صبح زود حمید میخواست بره بیرون. براش تخم مرغ آب پز کرده بودم. وقتی رفتم از روی گاز بردارم پشت سرم .عمینکه برداشتم آب جوش ریخت پشت گردنش.
هم عصبانی بودم که اومده تو آشپزخونه و هم ترسیده بودم که نکنه طوریش بشه. حمید سریع خودشو رسون تو اشپزخونه و با خونسردی بهم گفت: آروم باش . تا تو اروم نشی بچه رو نمیبرم دکتر.
این قدر با نرمی و خونسردی باهام حرف زد که اروم شدم.
یه هفته تموم میبردش دکتر.
بهم میگفت: دیدی خودتو بیخود ناراحت کردی ، دیدی بچه خوب شد.

نیمه پنهان ماه ج 10 ص 26


========================================

مقام معظم رهبری:

اگر یک وقت خدای نکرده یک کدورتی پیش امد ، لابه لای محبت ذوبش کنید و از بین ببرید. نباید یک حرف کوچکی را بزرگ کنند و مرتب کش بدهند ، اینها نباید باشد.

مطلع عشق ص 72
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: N.Mahdavian ، جویای حقیقت ، Farzaneh ، شهیدطیبه واعظی ، انديشه نو ، ويانا مبين نژاد ، سرباز سید علی ، ali.khm ، یا صاحب الزمان ، ترنم ، مفقود الاثر ، na3r ، mahramaneh ، یا امام رضا ، rahi ، السا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا