|
تأملی در شیعه گرایی اهل علم و معرفت
|
|
۲۱:۳۷, ۱/دی/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الحکیم
با مشورت یکی از عزیزانم که در تالار زحمات فراوان می کشد، تصمیم گرفته شد که بحثی در زمینه تشیع و شیعه گرایی اهل علم همانند شیخ الرئیس، شیخ شهاب الدین سهروردی، شیخ عطار، ابن ترکه، قونوی، حضرت مولانا، ابن فارض، سید سند، محقق دوانی و برخی از بزرگان معتزله و حتی برخی از بزرگان ادبیات عرب همانند سیوطی، ابن سکیت، فراء، راغب اصفهانی و ...مطرح شود. که در ضمن طرح این بحث، بر عاقل بصیر، واضح خواهد شد که اساسا تشیع با جمودگرایی و ظاهر بینی و خشک مغزی سر سازش نداشته و بسیاری از اهل دانش شیعه بوده و یا لااقل گرایش های شیعی داشتند. و من الله التوفیق |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۱۳, ۱۱/دی/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بحث مهم دیگری که در این موضوع می گنجد هم سخن از تحریف کتب است
شواهدی وجود دارد که کتب برخی از اندیشمندان بزرگ مورد تحریف قرار گرفته که به مواردی از آن در طول مباحث اشاره خواهیم کرد. |
|||
|
|
۱۵:۳۲, ۱۵/دی/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
ابن سینا و تشیع
در مورد شخصیت ابن سینا مطالب بسیاری وجود دارد که از حوصله این نوشتار خارج است. بحث در مورد ابن سینا و تشیع را از مطلبی که ایشان در معراج نامه به نگارش درآورده است شروع می کنیم: شیخ الرئیس در ص15 معراج نامه چنین می فرماید: شريفترين انسان و عزيز ترين انبيا و خاتم رسولان صلى الله عليه و آله و سلم چنين گفت با مركز حكمت و فلك حقيقت و خزينه عقل امير المؤمنين عليه السلام كه يا على: اذا رأيت الناس يتقربون الى خالقهم بانواع البر تقرب اليه بانواع العقل تسبقهم و اين چنين خطاب جز ما چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق آن چنان بود كه معقول در ميان محسوس گفت يا على چون مردمان در كثرت عبادت رنج برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقتگيرى لاجرم چون بديده بصيرت عقلى مدرك اسرار گشت همه حقايق را دريافت و ديدن يك حكم دارد كه گفت لو كشف الغطا ما ازددت يقينا و در صفحه 16 از همان معراج نامه: رسول صلى الله عليه و آله گفت قليل العلم خير من كثير العمل و نيز فرموده نية المؤمن خير من عمله و امير جهانيان على گفت كه قدر آدمى و شرف مردمى جز در دانش نيست |
|||
|
|
۱۶:۴۰, ۱۶/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/دی/۹۱ ۱۶:۵۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
مولای مکرمم آیت الله خرازی در روزنه هایی از عالم غیب -که اخیرا شنیدم این کتاب را به دستور آقای بهجت نوشته اند- نقل نموده اند که:
آیت الله العظمی اراکی فرمود :آخوند ملا علی باذنه ایکه خود یکی ازشاگردان مخلص مرحوم آیت الله آقا شیخ محمدباقر اصطهباناتی شیرازی بود نقل میکرد که ایشان فرمودند : مدتی در تهران ساکن بودم و به تدریس می پرداختم فقط یک ساعت وقت داشتم که آن را هم برای استراحت گذاشته بودم . یکی از روزها طلبه ای آمد و اظهارکرد که به من کتاب شفا درس بدهید . من گفتم :در درس عمومی شرکت کنید . گفت :خیر حتما درس خصوصی می خواهم . هر چه من اصرار کردم او حاضر نشد . سرانجام قبول کردم ولی گفتم :من کتاب ندارم . گفت :مانعی ندارد من یک کتاب دارم که یک شب پیش شما باشد و یک شب پیش من . درس را شروع کردیم و مدتی بدین منوال گذشت . یک روز که نوبت من بود و کتاب پیشم مانده بود هر چه گشتم کتاب را نیافتم و پیش آن آقا شرمنده شدم ، ایشان وقتی دید که کتاب نیست رفت و برگشت و گفت : من می دانم که کتاب کجاست . یک راست به سراغ بقچه ای رفت ، آن را باز کرد و کتاب را از میان آن بیرون آورد و به من داد . من در حیرت فرو رفتم و گفتم :موضوع چیست ؟ ! گفت :پیرمردی از اوتاد که خدمت امام عصر ( عج ) مشرف می شود ، در خرابه ای از خرابه های شهر تهران سکونت دارد و من از او موضوع را پرسیدم . وی گفت :ساعتیکه تو پیش آن استاددرس می خوانی ساعتی است که آقا آن را برای معاشرت با زن منقطعه خود گذارده بوده است لذا آن زن از دست تو که وقت او را گرفته ای ناراحت شده و کتاب را درفلان بقچه مخفیکرده است . گفتم :تو چگونه با این شخص آشنا شدی ؟ ! گفت :من مدتی روحانی محلی بودم و از این طریق به ارشاد مردم می پرداختم ؛ ولی پس از مدتی احساس کردم که سوادم در مسائل اعتقادی کامل نیست و نمی توانم مردم را درست و صحیح هدایت کنم ، لذا در مصرف سهم امام شبهه و شک کردم . روزی به مردم گفتم :اموال من از خانه و اثاث ، همه مربوط به شما است ؛ بیایید و آنها را ببرید . بعد از آن به تهران آمدم و مدتی در کاروانسرایی سکونت کردم و نمی دانستم چه کنم ، اتفاقا دهانم هم زخم شده بود و آن را بسته بودم تا این که یک روز شخصی ناشناس مرا به اسم صدا زد ! و گفت : فلان دوا را مصرف کن دهانت خوب می شود . من آن دوا را تهیه کرده و مصرف کردم دهانم خوب شد . بعد به این فکرافتادم که این مرد چه کسی بود که از درد و اسم من اطلاع داشت و داروی او مؤثرواقع شد . متاسف شدم که چطور از او درباره کار و وظیفه ام راهنمایی نخواستم ، بالاخره در وقت دیگری او را ملاقات کردم و از او پرسیدم شما که هستید ؟ گفت : من با پیر مردی از اوتاد که با امام عصر ( عج ) تماس دارد مربوط هستم . گفتم :از اوبپرس یا مرا پیش او ببر که وظیفه من چیست ؟ گفت :به من گفته شده که فلانی ، یعنی تو جزو مجاهدین راه خدا هستی ، و همچنین گفته شده که نزد محمدباقراصطهباناتی برود و الهیات شفا نزد او بخواند و در درس عمومی هم نرود زیرابعضی از افرادیکه در آن درس شرکت میکنند فاسق هستند ، با آنان هم ننشیندوچنانچه ضرورتی داشت که به درس عمومی برود بیرون اتاق بنشیند و گوش کند . حاج شیخ محمدباقر اصطهباناتی فرمود که من به او گفتم :از آن پیرمرد بپرس که آیا من هم می توانم خدمت آن حضرت برسم ؟ یا می توانم از آن حضرت سؤالاتی داشته باشم ؟ جواب آورد که تشرف نمی شود ولی سؤالات را بدهید به من تاخدمت ایشان معروض بدارم . من هم سه سؤال کردم : درباره تسبیحات اربعه آیا یک بار کافی است یا سه بار باید گفته شود ؟ آیا عمل ام داود همانطوری است که در زادالمعاد ذکر شده یا خیر ؟ جواب آمد که تسبیحات اربعه یک بار کافی است . و عمل ام داود هم طوردیگری است . آقای اراکی می فرمودند که حاج شیخ محمدباقر گفته بود کیفیت عمل ام داودکه در دو صفحه نوشته شده بود به دست من رسید آن را تجربه کردم و مؤثر نیز واقع شد ولی متاسفانه بعدا مفقود گردید . آیت الله آقای مصلحی فرمودند :این داستان را مرحوم آقای سیدمحمدعلی سبط از آیت الله العظمی حاج شیخ محمدحسین اصفهانی و آیت الله آقای حاج آقاموسی زنجانی از پدرشان با اندک اختلاف نقل کرده اند. |
|||
|
|
۱۸:۲۰, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۸:۲۳ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
ابن فارض (سلطان العاشقین)
در مورد شخصیت ایشان ابتدا مطالبی را در یک یا دو پست نقل و سپس در باب تشیع وی عرایضی را تقدیم می دارم: در نفحات، در شرح حال ابن فارض مذكور است كه گفته است بعد از فوت پدر كه وى مالك اعمال خود گرديد: به تجريد و سياحت و سلوك طريق حقيقت بالكلية باز گشتم، اما بر من هيچ چيز از اين طريق فتح نمىشد، تا آن كه روزى خواستم كه به يكى از مدارس مصر درآيم، ديدم كه بر در مدرسه پيرى است بقّال وضو مىسازد، و وضويى نه بر ترتيب مشروع: اول دستهاى خود بشست، بعد از آن پاها را، بعد از آن مسح سر كشيد، بعد از آن روى بشست. با خود گفتم كه عجب از اين پير، در اين سن، در ديار اسلام، بر در مدرسه، در ميان فقهاى مسلمانان، وضويى مىسازد نه بر طريق مشروع! آن پير در من نگريست و گفت: أي عمر، بر تو در مصر هيچ فتح نمىشود. فتحى كه تو را دست دهد در زمين حجاز و مكه خواهد بود. و قصد آن جا كن كه وقت فتح تو رسيده است. دانستم كه آن پير از اولياء الله است، و مراد أو از آن وضوى غير مرتب اظهار جهل و تلبيس و سَتر حال بوده است. نزد آن پير طريقت بنشستم و گفتم: يا سيّدى، من كجا و مكه كجا! غير موسم حج است و رفيق راه يافت نمىشود. به دست خود اشارت كرد و گفت اينك مكه پيش روى تست. نظر كردم مكه را ديدم. وى را بگذاشتم و روى به مكه رفتم. ابن فارض گويد از بركت صحبت و ارشاد آن پير به مكه رسيد، و أبواب فتح بر أو گشوده و آثار آن مترادف گشت. وى همچنان در كوهها و واديهاى مكه به سياحت ادامه داد، تا سر انجام در يكى از بوادى مقيم شد. و از آن وادى تا مكه دو شبانه روز راه بود. اما ابن فارض بدان مقام رسيده بود كه به رغم آن مسافت دراز، نمازهاى پنجگانه را در مكه و حرم شريف به جماعت حاضر مىگرديد، و در وقت رفتن و آمدن سَبُعى عظيم الجثّه أو را همراهى مىكرد، همچون شتر به زانو در مىآمد و از شيخ مىخواست كه بر پشت وى سوار شود و مىگفت: «يا سيّدى ارْكب». و شيخ هرگز سوار آن مركب نگرديد. اقامت ابن فارض در مكه پانزده سال به طول انجاميد. در اين مدت انواع فتح و مقامات و درجات أو را دست داد. تا آن كه يك روز آواز آن پير را شنيد كه أو را ندا داده مىگويد: «يا عمر، تعالى إلى القاهرة أحضر وفاتي»! ابن فارض بىدرنگ رهسپار قاهره گرديد. چون به آن جا رسيد نزد شيخ شتافت و أو را در حال احتضار ديد. بر وى سلام كرد. پير نيز بر وى سلام گفت، و دينارى چند براى تكفين و تجهيز خود به أو داد و گفت پس از مرگ تابوت وى را به موضع «قرافه» نقل كند. چون وفات يافت، ابن فارض همچنان كرد كه شيخ گفته بود. و قرافه همان محل است كه قبر ابن فارض در آن جاست. |
|||
|
|
۷:۴۸, ۲۷/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/بهمن/۹۱ ۷:۵۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
مرحوم زنده یاد سید جلال الدین آشتیانی در مقدمه مصباح الهدایه مرحوم امام چنین می نویسد:
ابن فارض، رضى الله عنه- كه به حق ترجمانى احوال و مقامات حضرت ختمى نبوّت و ولايت را بر عهده گرفته است و از مقامات و احوال و علوم آن حضرت خبر داده است و آن چنان داده سخن داده است كه لم يسبقه سابق و لا يلحقه لاحق، و حقا در اين باب فريد و وحيد است- با نهايت أدب فهمانده است كه در اين مهم، كه صعب المنال است، از شيخ أكبر، ابن عربى، استاد قونوى، دست كم ندارد و هرگز از عارف وحيد زمان خود، ابن عربى، متأثر نشده است. و اين معنى امرى محقق و مسلم است و تلاميذ ابن عربى، از جمله بزرگترين شاگرد او و نيز شاگردان مكتب قونوى، بر اين اعتقادند كه مذكور افتاد فرزند ابن فارض، يا سبط او، كه متصدى جمع آورى آثار او و شارح احوال او بوده، نوشته است كه ابن فارض ايام إبداع و انشاء «تائيه» كبرى(یعنی وقتی ابن فارض تائیه را می سرود احوالش چنین بود که) : إنه كان في غالب أوقاته لا يزال دهشا، و بصره شخصا لا يسمع من يكلّمه و لا يراد. و تارة يكون واقفا و تارة يكون قاعدا و تارة يكون مضطجعا على جنبه و تارة يكون مستلقيا على ظهره مسجّى كالميت. تمرّ على أيام و هو في هذه الحالة لا يأكل و لا يشرب و لا يتكلم و لا يتحرك |
|||
|
|
۱۶:۲۳, ۲۷/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
جامی مطالبی را درباره وی نقل نموده که به قسمتی از آن اشاره می کنم: وی را دیوانی است مشتمل بر عیون معارف و فنون لطایف که یکی از قصاید آن قصیدۀ تاییّه است که هفتصد و پنجاه بیت است کما بیش و قد اشتهرتْ هذه القصیدةُ بینَ مشایخ الصّوفیّة و غیرهم من الفضلاءِ و العلماء و علی الحقیقه آنچه بعد از سیر و سلوک تمام در این قصیده از حقایق علوم دینیه و معارف یقینیه از ذوق خود و اذواق کاملان اولیا و أکابر محققان مشایخ روّح اللّه تعالی ارواحهم اجمعین جمع کرده است در چنین نظمی رایق فایق، گفتهاند که کسی دیگر را میسر نشده است و میسور هیچ کس از اهل فضل و هنر بلکه مقدور اکثر نوع بشر نتواند بود. شیخ رضی اللّه عنه (یعنی ابن فارض) فرموده است که: «چون قصیدۀ تاییه گفته شد رسول را صلّی اللّه علیه و سلّم به خواب دیدم فرمودند که: یا عمر! ماسَمّیْتَ قصیدتَکَ؟ گفتم: یا رسولَ اللّه! آن را لوایح الجنان و روایح الجنان نام کردهام. فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم: لا، بل سَمِّها نَظْمَ السّلوک! فسمّیتُها بِذلِکِ.» و حکایت کردهاند از اصحاب وی که: «گفتن وی این قصیده را نه بر قاعدۀ شعرا بود، بلکه گاهی وی را جذبهای میرسید و روزها، هفته، یا ده روز کما بیش از حواس خودغایب میشد. چون به خود حاضر میشد املا میکرد سی بیت یا چهل یا پنجاه، آنچه خداوند سبحانه بر وی در آن غیبت فتح کرده بود بعد از آن ترک آن میکرد تا آن وقت که مثل آن حالت معاودت کردی.» شیخ شمس الدّین ایکی رحمه اللّه، که از اصحاب شیخ صدرالدّین قونیوی است، قدّس اللّه تعالی سرّه، و شیخ الشّیوخ وقت خود بود گفته است که: «در مجلس شیخ ما یعنی شیخ صدر الّدین، علما و طلبۀ علم حاضر میشدند، و در انواع علوم سخن میگذشت و ختم مجلس بر بیتی از قصیدۀ نظم السّلوک میشدو حضرت شیخ بر آن به زبان عجمی سخنان غریب و معانی لدنی میفرمود که فهم آن نتوانستی کرد مگر کسی که از اصحاب ذوق بودی و گاه بودی که در روز دیگر گفتی که در آن بیت معنی دیگر بر من ظاهر شده است و معنی غریبتر و دقیقتر از پیشتر بگفتی و بسیار میفرمود که: صوفی میباید که این قصیده را یاد گیرد و با کسی که فهم آن کند معانیِ آن را شرح کند.» و هم شیخ شمس الدّین گفته است که: «شیخ سعید فرغانی تمامی همت خود را بر فهم آنچه حضرت شیخ میفرمود، آورده بود و آن را تعلیق میکرد اولاً آن را به فارسی شرح کرد و ثانیاً به عربی و آن همه از برکۀ انفاس حضرت شیخ ماست، شیخ صدرالدّین، قدّس اللّه تعالی سرّه.» قابل ذکر است که فرغانی دو شرح بر تائیه کبری دارد، یکی فارسی به نام مشارق الدراری که زنده یاد سید جلال الدین آشتیانی آن را تصحیح کردند و شرحی بخ زبان عربی دارد به نام منتهی المدارک. و جال اینکه آقای آشتیانی با این همه کارهای علمی که کرده اند در مورد تصحیح مشارق الدراری می گوید: ...اين اثر منيف كه شايد بهترين اثرى است كه تا كنون توسط نگارنده اين سطور در اختيار اهل معرفت و ارباب حكمت قرار گرفته...
|
|||
|
|
۱۸:۰۹, ۳۰/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
ابن فارض در قصیده تائیه (نظم السلوک) که مرحوم قاضی فرموده بودند هر که آن را حفظ کند، بهره ای از عشق می برد در بیتی می گوید:
: عَلَيْكَ بِها صِرْفًا وَ إنْ شِئْتَ مَزْجَها فَعَدْلُكَ عَنْ ظَلْمِ الْحَبيبِ هُوَ الظُّلْمُ مرحوم علامه طهرانی در روح مجرد در مورد این بیت چنین فرموده: ظَلْم با فتحه ظاء به معنى آب دهان است؛ و معنى اين بيت اينطور مىشود: بر تو باد به ذات و نفس محبوبه (و عدم تجاوز و تنازل از آن به چيز ديگرى) و اگر أحياناً خواستى از ذات و نفس او تنازل نمائى و آن ذات صرف و نفس مجرّد و نور را به چيز دگرى مخلوط و ممزوج كنى، متوجّه باش كه: در اينصورت فقط به آب دهان او تجاوز كن، و آن را با ذات محبوبه در هم بياميز! و مبادا غير از آب دهان وى به چيزى غير آن توجّه نمائى كه اين ستمى است بزرگ؛ بلكه يگانه ظلم و ستم است. مرحوم قاضى ميفرموده است: مراد از ظَلْمُ الْحَبيب، آل محمّد عليهم السّلام مىباشند. زيرا كه در اين بيت دعوت به توحيد محض است و استغراق در ذات احديّت و عدم تنازل از آن به هر چيز دگرى كه فرض شود و تصوّر گردد. امّا آل محمّد عليهم السّلام در اين تعبير راقى عرفانى و كنايه بديعه سلوكى، به منزله ظَلمُ الحَبيب يعنى آب دهان محبوبه است كه شيرينترين و آرام بخشترين و خوشگوارترين چيز از هر چيزى است، و از ذات محبوبه گذشته، هيچ چيز به حلاوت آن نيست؛ در اينصورت در مقام كثرت و تنازل از آن وحدت حقيقيّه، فقط به آل محمّد عليهم السّلام تمسّك جو و با آنان بياميز كه در هيچيك از نشت عالم وجود از مُلك و مَلَكوت به مثابه آنان موجودى آرام بخش تر، و به مانند ايشان از جهت سعه ولايت و گسترش آيتيّت و أقربيّت به ذات أحديّت چيزى نيست. |
|||
|
|
۱۷:۰۴, ۲۱/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
عجب
![]() اونوقت این موارد به درد این تاپیک و بچه ها هم می خوره ![]() دوست من شما مختصری معرفی کن همین اینا دیگه چی بود کم مونده فنا بشم
|
|||
|
|
۱۱:۳۹, ۲۹/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بله
به درد می خوره چون تا جایگاه بلندش در مباحث معرفتی و همعصران و .... معلوم نشه، فایده نداره که بگیم شیعه بوده الان مثلا شما بگو فلان آدم بیکار و علاف و ... شیعه بوده برای شما چه فایده داره، طرف دیده والدینش شیعه بودن اینهم شیعه شده. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










