کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افتخار خلقت "
۱۱:۴۰, ۲۴/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اسفند/۹۱ ۱۲:۰۵ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام به مناسبت نزديك شدن ايام فاطميه (سلام الله علیها) مطالبي را از يكي از سايت برايتان نقل مي نمايم . اگر خوشتان آمد صلواتي براي فرج مولاي غريبمان هديه بفرماييد .
http://www.yazahra.net/far2/paper.php

بسم رب فاطمه الزهراسلام الله عليها الصديقه الشهيده
[تصویر: ___20120328_2075319868.jpg]
اصول ثابت انسانی، نیاز انسان معاصر والگوی فاطمیچکیده
ایا انسان های گذشته می توانند برای انسان معاصر و امروزی، آن هم در عصر الکترونیک، الگو و نمونه باشند؟ پاسخ به این سئوال در گروه پاسخ به پرسش دیگری است که آیا اصول ثابتی در زندگی بشر یافت می شود که زمان مند و مکان بند نبوده و برای همه دوران های بکار آیند؟
برخی براساس اعتقاد به نسبیت در اخلاق بر این باورند که هیچ اصل ثابتی نیست و بشر دیروز نمیتواند برای بشر امروز الگو باشد. نگارنده با توجه به فطرت انسان و فطریات او بر این باور است که در زندگی بشر اصول و ارزش های ثابتی وجود دارند که می توانند برای همه زمان ها مفید بوده و گرفتار نسبیت و زمانمندی نگردند.
از شخصیت هائی که با رعایت اصول انسانی در زندگی خود از بهترین الگوهای برای بشر امروزی است، دخت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه زهرا سلام الله علیها است. او در زندگی از اصولی بهره برد که گذشت زمان هرگز آنها را کهنه نخواهد کرد. آنچه در پی می آید اشاره به برخی اصول ثابت در سیره فاطمی است.

فاطمه سلام الله علیها و اصول ثابت انسانی
فاطمه سلام الله علیها یکی از آن انسان هاست که می توان با گذشت بیش از هزار سال از دوران زندگی اش به عنوان الگوی معرفی نمود. سیره آن حضرت در زندگی فردی و رعایت اصولی همچون ساده زیستی، صدق و راستی، اعتدال، حریت و آزادگی و عزت از قواعدی است که می تواند برای همه زمان ها و بدون حصر در محدوده زمانی خاص، درس آموز باشد. در سیره اجتماعی نیز اصولی مانند مدارا در کنار سازش ناپذیری، عدالت اجتماعی و مساوات از زیباترین آنهایند. موضوع این نوشتار بررسی برخی [1] از اصول همیشه نو و تازه در سیره فاطمه سلام الله علیها است.

بندگی فاطمه سلام الله علیها
بندگی خداوند فلسفه آفرینش انسان است؛ بندگی که ریشه در معرفت و شناخت انسان دارد. در قرآن کریم به این حقیقت تصریح شده است آن گاه که فرمود: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (الذاریات: 56)
حال سخن بر سر این است که فاطمه سلام الله علیها از این ویژگی چه بهره ای داشت، در منابع به درستی آمده است: آن حضرت عابدترین مردم زمان خود بوده است. از حسن بصری روایت شده است که می گفت: [2] در این امت عابدتر از فاطمه سلام الله علیها نبود. او به طوری برای عبادت می ایستاد که پاهایش ورم کرد. درباره مربی و معلم فاطمه سلام الله علیها یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز آمده است که او نیز عابد ترین مردم بود. [3]
بندگی فاطمه سلام الله علیها فقط در عبادت ظاهری خلاصه نمی شد؛ بلکه در تمام زندگی او نمود داشت.

نمونه پدر از نسل نو
یکی از عوامل مؤثر در شکل گیری شخصیت افراد، وراثت است. حضرت فاطمه سلام الله علیها بسیاری از ویژگی های رفتاری و گفتاری پدر را، تحت تأثیر این عامل، به ارث برده بود. افزون بر این ویژگی ها که غیراکتسابی است، او در دیگر اوصاف و اخلاق نیز به صورت اکتسابی از پدر تأثیر پذیرفته بود. از این رو، روایات فراوانی نشانگر آن است که فاطمه سلام الله علیها پدر خویش را الگو قرار داده و نمونه کاملی از انسان تربیت یافته رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شده بود. با این که میان پدر و دختر چهل و پنج سال فاصله سنی بود؛ که از نظر جامعه شناسانان بیش از یک نسل دوره ی زمانی است، با این وجود دختر از نسل جدید، پدری از نسل گذشته را الگوی خود قرار داده است. او در رفتار و کردار شباهت زیادی به پیامبر داشت. جالب آن است که در رویداد غم انگیز کربلا نیز افراد از دو نسل با فاصله سنی زیاد حضور دارد که بر سر اصول و آرمان های واحدی مبارزه می نمایند. میان امام حسین علیه السلام و برادرش ابوالفضل بیست و دو سال فاصله زمانی بود؛ اما عباس بر سر آرمان های مشترک با برادر و رهبرش جانفشانی کرد.
برای الگوگیری فاطمه سلام الله علیها از پدر شواهدی تاریخی فراوانی وجود دارد. از برخی از زنان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است که می گوید:
در آن بیماری که منجر به درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گردید، در حضور او بودیم که فاطمه سلام الله علیها از در درآمد. او چنان مانند پدرش راه می رفت که آدمی را به اشتباه می افکند. [4] این همسر پیامبر صلی الله و آله و سلم همچنین می گوید: نزد آن حضرت نشسته بودم که بانوی دو عالم وارد شد. به خدا قسم راه رفتنش همانند راه رفتن پدر بود. [5]
این گونه شباهت را افزون بر عائشه، جابر بن عبدالله انصاری نیز تأیید کرده است. او می گوید: من هر گاه فاطمه سلام الله علیها را در حال راه رفتن می دیدم، به یاد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می افتادم. [6]
یکی از همسران رسول خدا درباره چگونگی سخن گفتن فاطمه سلام الله علیها نیز اظهار نظر کرده و می گوید: هر کسی را در نحوه سخنرانی، صحبت کردن و نشستن شبیه تر از فاطمه سلام الله علیها به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندیدم.
روایات یاد شده این درس را به ما می آموزند که تأسی به رفتار فاطمه سلام الله علیها تأسی به رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است؛ چه این که زهراء سلام الله علیها پدر را الگوی خود قرار داده است.


ادب فاطمه سلام الله علیها
یکی از بهترین سرمایه های انسان و برترین شرف آدمیان ادب است. در منابع دینی آمده است هیچ میراثی بهتر از ادب نیست، [7] که موجب بزرگی و سیادت انشان می شود. [8] اکنون با دید در سیره فاطمه سلام الله علیها از این زیباترین سرمایه و میراث چه گوهرهایی یافت می شود.
ادب فاطمه سلام الله علیها در تمام زندگی او متبلور است. او در ارتباط با خدا و خلقش با ادب ترین بود. ام سلمه می گوید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از ازدواج با من، [9] مسئولیت فاطمه سلام الله علیها را به من سپرد. من آداب زندگی را به او می آموختم و او را راهنمائی می کردم؛ اما به خدا سوگند که او از من با ادب تر بود و در همه امور از من شناخت بیشتری داشت. چرا این گونه نباشد در حالی که او از دودمان پیامبران بود. [10]

جایگاه اجتماعی فاطمه سلام الله علیها
اصول و ارزش های ثابت در سیره فاطمه سلام الله علیها از او چنان انسانی ساخته بود که در جامعه از اعتبار ویژه ای برخوردار شده بود. اعتبار و جایگاه فاطمه سلام الله علیها در جامعه به حدی بود که موجب افزایش جایگاه علی علیه السلام نیز شده بود؛ هر چند جایگاه آن امام همام پس از شهادت همسرش آسیب دید. در گزارشی از عائشه آمده است که فاطمه سلام الله علیها و عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میراثشان، از جمله فدک که از آن حضرت به آنها رسیده بود، را از ابوبکر مطالبه کردند. خلیفه امتناع کرد و فاطمه سلام الله علیها بر او خشم کرد و تا زمان وفاتش با او سخن نگفت. علی علیه السلام او را بدون اعلام به ابوبکر، شبانه دفن کرد. عائشه در ادامه گزارش خود می افزاید: علی علیه السلام در زمان حیات همسرش در میان مردم از اعتبار و جایگاه ویژه ای برخوردار بود؛ اما پس از درگذشت او مردم از او روی برگرداندند. [11]

نتیجه
از نیازهای اجتماعی انسان نیاز به الگو و اسوه در زندگی است. برای پاسخ دادن به این درخواست درونی بشر، اولاً نیازمند به شناخت الگو هستیم و ثانیاً محتاج به شناخت اصول زندگی اسوه هائیم. براساس اندیشه نسبیت گرا هیچ اصل ثابتی وجود ندارد؛ بنابراین نمی توان افرادی را که در دوران پیشین زندگی کرده اند برای امروز و آینده بشر الگو قرار داد. اما در صورت اثبات اصول ثابت در زندگی بشر و ردّ اندیشه نسبی گرائی که پایه تفکر پلورالیزم امروزی است، با شناخت فطرت و فطریات بشری می توان برخی شخصیت های بزرگ را نه فقط برای امروز، بلکه برای بی نهایت الگو قرار داد. فطریاتی که هیچ گاه زمان مند و مکان بند نبوده و نیستند. فاطمه زهرا سلام الله علیها یکی از آن نمونه های فرا زمانی است که می تواند برای انسان معاصر امروز الگو قرار گیرد. او در زندگی کوتاه خود از اصولی بهره برد که آشنائی با این اصول رهنمون انسان معاصر امروزی است؛ اصولی همچون صداقت و راستی، ساده زیستی و بی آلایشی، تعبدّ و بندگی، حیا و ادب و بالاخره نمونه ای از زیست نبوی برای نسل معاصر.






[1] برای آگاهی بیشتر درباره دیگر اصول زندگی فاطمه سلام الله علیها به کتاب های زیر مراجعه شود: علی قائمی، در مکتب فاطمه سلام الله علیها، ص 210-211؛ مهدی نیلی پور، فرهنگ فاطمیه، اصول حاکم بر زندگی فاطمه سلام الله علیها و علی علیه السلام؛
[2] ابن شهرآشوب، المناقب، ج 3، ص 119؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 76
[3] ابن اثیر، اسدالغابه، ج 1، ص 35
[4] ابوعلم، توفیق، فاطمه الزهراء سلام الله علیها، ترجمه علی اکبر صادقی، 108
[5] ابویحیی الکوفی، فراس بن یحیی، مسانید ابی یحیی الکوفی، تحقیق محمد بن الحسن المصری، 79-80؛ ابو داوود الطیالسی، سلیمان بن داوود، مسند ابی داوود، 196؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 2، 190 و ج 8، 22؛ النسائی، احمد بن شعیب، کتاب الوفاه، تحقیق محمد السعید زغلول، 19؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 43، 23؛ عبدالله البحرانی، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال فی احوال سیده النساء فاطمه الزهرا سلام الله علیها، با مستدرکات سید محمد باقر موحد ابطحی اصفهانی، ج 11-1، 129، و ج 11، 2، 550
[6] ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 3، 132؛ ابن حجر المسقلانی، فتح الباری، ج 8، 103؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 43، 6
[7] مجلسی، ج 1، ص 94؛ ری شهری، میزان الحکمه، ج 1، ص 52
[8] مجلسی، همان
[9] به نظر نگارنده، با توجه به این که ازدواج فاطمه سلام الله علیها با علی علیه السلام در سال دوم هجرت، پیش از ازدواج ام سلمه با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در سال چهارم هجرت، بوده است (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 8، 18 و 69) این روایت قابل تأمل است. نویسنده ناسخ التواریخ نیز در این روایت تردید کرده و احتمال داده است که به جای ام سلمه، ام سلیم مادر انس بن مالک بوده باشد که به اشتباه ام سلمه نوشته شده است. کمونه حسینی، سید عبدالرزاق و نهاوندی، علی اکبر، مجموعه مقالات الزهراء، 26 به نقل از ناسخ التواریخ، مجلد احوال فاطمه سلام الله علیها، چاپ سنگی قدیم، 52-53
[10] ... والله! ادب منی و اعرف بالاشیاء کلها و کیف لاتکون کذلک و هی سلاله الانبیاء صلوات الله علیها و علی ابیها و بعلها و بینها. الطبری، ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، 12؛ البحرانی، العوالم، ج 11/1، 61؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 43، 10
[11] البحرانی، عبدالله، العوالم، ج 11/2، 626

نقش حضرت زهرا سلام الله علیها در شناخت جایگاه تاریخی امروز خود

توجه به سیره و مقام حضرت صدیقه‌ی کبری سلام الله علیها به جهت آن است که به تاریخ مردمی نظر کنیم که نتوانستند در زیر سایه‌ی اسلام واقعی سرنوشت تاریخی خود را تغییر دهند و حضرت زهراسلام الله علیهابا اعتراض‌های خود به وضعی که بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم پیش آمد ما را متوجه شرایط تاریخی آن زمان نمودند.[1] زهرای مرضیه سلام الله علیهابه عنوان اسلام‌شناسی واقعی به اهدافی نظر دارند که هیچ حادثه و اتفاقی نمی‌تواند او را از آن اهداف باز دارد، در هر حال او به آن اهداف عالی فکر می‌کند و هرگز سست‌عنصری به خود راه نمی‌دهد. با نظر به مکتب فاطمه سلام الله علیها باید آراء استوار را در آن نوع زندگی جستجو کرد، آن زندگی که به عالی‌ترین و معنوی‌ترین آرمان می‌اندیشد و در همین راستا روحیه‌ی فداکاری را برای انسان سهل می‌نماید.
این‌که چگونه با حضرت برخورد کردند یک بحث است و این‌که حضرت به فرزندان خود آموختند چگونه سرنوشت تاریخی ملت اسلام را در زیر سایه‌ی اسلام جلو ببرند و نگذارند در تاریخ جاهلیت متوقف شود، یک بحث دیگر. آن‌هایی که به گروه و قبیله‌ی خود فکر می‌کردند و می‌خواستند ملت و انقلاب را در همان زمانه نگه دارند و به عادت دیرینه‌ باقی باشند با حضرت برخوردی تند کردند چون جایگاه تاریخی اسلام را جز یک اعتقاد معنوی جهت امور جزیرة‌العرب نمی‌دیدند و اگر هم کشورگشایی می‌کردند در حدّ فهمی که عادات جزیرة‌العرب را اصالت می‌داد با سایر ملل برخورد می‌کردند. ولی صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیهابه حیات تاریخی بشریت می‌اندیشیدند و این‌که اسلام می‌تواند بشریت را از دیوارهای تنگ گروه‌گرایی و قبیله‌بازی آزاد کند. وجود تاریخی فاطمه سلام الله علیها دو پیام به بشریت داد. یکی این‌که روشن فرمود اسلام در آن زمان با تفکری برخورد کرده که امکان ادامه‌ی راه از طریق حاکمیت امام معصوم را نمی‌دهد و دیگر این‌که پس از آگاهی از چنین طرز تفکری، باید با فعالیتی فرهنگی جامعه را از تنگنای گروه‌گرایی به فراخنای حق‌گرایی سیر داد.
حرکات و سکنات امیرالمؤمنین علیه‌السلام از آن به بعد تلاش برای حیات فرهنگی جامعه است و به همین جهت سعی دارند پس از قتل عثمان مسئولیت جامعه را نپذیرند[۲]. چون می‌دانند جامعه آماده‌ی زندگی در زیر سایه‌ی اسلام نیست و چیزی نمی‌گذرد همین‌هایی که امروز اصرار دارند علی علیه‌السلام حاکم شود فردا در مقابل او می‌ایستند و جنگ جمل و نهروان را به راه می‌اندازند و آن مردم در جنگ صفین از معاویه و عمروعاص بازی می‌خورند.
پیش‌بینی حضرت علی علیه‌السلام درست بود و لذا نهضت فرهنگی برای تغییر سرنوشت تاریخی جهان اسلام با جدیّتِ تمام شروع شد و در راستای ایجاد زمینه جهت نهضت فرهنگی است که امام حسن علیه‌السلام پیمان‌نامه با معاویه را امضاء می‌کنند تا امام حسن علیه‌السلام معاویه را رسوا کنند و امام حسین علیه‌السلام یزید را. و امام سجادعلیه‌السلام بازگشت به اسلام ناب را در فضای فرهنگی خاصی شروع کردند و سایر ائمه«علیهم‌السلام»ادامه دادند.پیام فاطمه زهراسلام الله علیهادر چنین شرایطی این است که باید به نهضتی فرهنگی نظر کرد و به آن عمقی که اسلام عزیز در قلم و بیانِ بنیان‌گزار انقلاب اسلامی تجلی کرده، برگشت نمود و بر آن‌ها تأمل کرد تا بن‌بست تاریخی ما گشوده شود و به کمک اسلامی زنده، در رویه‌ی سیاسیِ پیش آمده در قوای سه‌گانه، رقابت سیاسی به روحیه‌ی توحیدی و خدمتگزاری برای قرب هرچه بیشتر به خدا تبدیل شود.
حزن حضرت زهراسلام الله علیها وقتی برطرف می‌شود که اسلامی ناب در اندیشه‌ها تجلی کند، در این صورت است که دیگر سامری نمی‌تواند با گوساله‌ی در حال خوار، مردم را فریب دهد و علی علیه‌السلام در حالی‌که ریسمان به گردن دارد رو به قبر رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم بکند و همچون حضرت هارون که به حضرت موسی علیه‌السلام گفت: «ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏..»[۳] بگوید: ای برادار! مردم مرا ناتوان کردند و تا مبادرت به قتل من تصمیم گرفته‌اند. در آن صورت است که اسلام ناب از اسلامی که به گروه و حزبِ خود می‌اندیشد به اسلامی که به انقلاب اسلامیِ جهانی نظر دارد و می‌خواهد جهانی عمل کند، تبدیل می‌شود.

برگرفته از سایت لب المیزان

[تصویر: 51330891511535311916.jpg][تصویر: babol%20-motebark%202.gif]


عوامل تحکیم خانواده در جلوه‌های رفتاری حضرت زهرا سلام الله عليها


[b]همسرداری برترین بانو

یکی از عوامل بسیار مهم و اساسی در زمینه‌ی تحکیم خانواده ، تدبیر در حسن سلوک با همسر است. این مفهوم از مفاهیم پیچیده‌ای است که چندین مفهوم دیگر در تشکّل ساختار آن نقش‌آفرینی می‌کنند.
فراست و کاردانی در تدبیر منزل و رفتار با همسر، می‌تواند از تعیین‌کننده‌ترین عوامل موفقیت در آیین همسرداری به حساب آید. نمونه ای از ظرایف و لطایف جلوه‌های رفتاری و گفتاری فاطمه سلام الله عليها در برخورد با همسر بزرگوارشان ـ حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام بیان می‌شود تا در تحلیل جوانب و جزئیات این رفتار، گامی به سوی درک کاربردی مفهوم « فراست و تدبیر در حسن سلوک با همسر» برداشته شود.

1 ـ توجه به ظرایف روحیات همسر
یکی از عوامل استحکام بخش پیوندهای مودّت میان زن و شوهر این است که طرفین بتوانند حالات و روحیات یکدیگر را درک کنند. شاید هیچ عاملی به اندازه‌ی درک متقابل روحیات در زندگی خانوادگی، نمی‌تواند آرامش‌بخش و سازنده باشد. مهمترین عامل و سبب محبت نیز معرفت است و درک روحیه و شناخت ابعاد وجودی همسر، از تجلّیات معرفت به اوست.
فاطمه سلام الله عليها، علی عليه السلام را خوب می‌شناخت و بر روحیات او مشرف بود. در شرایطی که دیگران علی عليه السلام را درک نمی‌کردند و از جلوه‌های رفتاری وی سوء برداشت می‌نمودند، این همسر گرامی وی بود که او را می‌شناخت و برای دیگران رفع ابهام می‌کرد.

2ـ پرهیز از تقاضای نامقدور
در زندگی مشترک، توجه به ظرایف روان‌شناختی که مربوط به روحیه‌ی مردانه یا زنانه است، در رأس مهمترین عوامل مؤثر در استحکام خانواده قرار دارد. علی عليه السلام هرچند یک انسان کامل و بود، لکن در قالب آیتی مذکر، در این عالم ظهور کرد و در یکی از شئون امکانی خود، حائز مقام ریاست اقتصادی خانواده گردید. وجود فاطمه سلام الله عليها نیز هر چند حاصل همه‌ی عظمت‌های لاهوتی بود، لکن در قالب آیتی مؤنث و تحت تکفل اقتصادی علی عليه السلام به ‌‌سر می‌برد و یکی از جهات کمالیه‌ی زندگی مشترک این دو وجود مقدس، این بود که به ویژگی‌های زنانه یا مردانه یکدیگر توجه و دقت می‌فرمودند.
در زندگی مشترک معمولاً اگر تقاضایی از سوی زنی در برابر همسرش مطرح شود و شوهر قادر بر پاسخ نباشد، نوع خاصی از احساس سرشکستگی را در خود خواهد یافت و این واقعیت روح او را خواهد آزرد.
آن‌چه از سطور نورانی زندگی خانوادگی فاطمه سلام الله عليها به دست ما رسیده است، نشان دهنده‌ی این حقیقت است که فاطمه سلام الله عليها به این معنی توجه وافر داشته و این نکته‌ی ظریف را همواره رعایت می‌فرموده است چنان‌که در تاریخ زندگی معصومانه‌اش آمده است:« در یکی از روزها، صبحگاهان امام علی عليه السلام فرمود: فاطمه جان آیا غذایی داری تا از گرسنگی بیرون آیم؟ آن بانو سلام الله عليها فرمود: نه، سوگند به خدایی که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید، دو روز است که در منزل غذای کافی نداریم؛ امام علی عليه السلام با تأسف فرمود: فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادی تا به دنبال غذا بروم؟ فاطمه سلام الله عليها فرمود: « ای ابالحسن، من از پروردگار خود حیا می‌کنم که چیزی را که تو بر آن توان و قدرت نداری از تو درخواست کنم.»[1]

3 ـ سازگاری با همسر
یکی دیگر از عواملی که سبب تحکیم خانواده می‌شود، این است که زوجین با یکدیگر توافق و سازش اخلاقی داشته باشند. مسلم است که وقتی زن و شوهر در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و در جمیع شئون زندگی، با یکدیگر شریک می‌شوند، گاه اختلاف سلیقه‌هایی پیدا می‌کنند. برای آن‌که این اختلاف‌ها، اساس زندگی مشترک را خدشه‌دار نسازد و قلب همسران را از هم نرنجاند، باید به فرآیندی جهت سازش و توافق توسل کرد. در طی این فرآیند، هر یک از زن و شوهر از بعضی امیال، خواست‌ها و سلیقه‌هایشان برای احترام به نظر همسر خود، چشم‌پوشی می‌کنند. البته این امر، درباره‌ی وجود دو معصوم سلام الله عليها با عامه‌ی مردم متفاوت است.
با این وصف، علی عليه السلام در این زمینه درباره‌ی همسرش فاطمه سلام الله عليها می‌فرماید: «فاطمه سلام الله عليها مرا به خشم نیاورد و مخالفتی با امر من نکرد و هر وقت نگاهش می‌کردم، تمام غم‌هایم زایل می‌شد.»[2]

4ـ محبت و احترام نسبت به همسر
یکی از رموز موفقیت در زندگی مشترک این است که در پاره‌ای از مسائل جزئی، فراست و دقت نظر اعمال شود. چنان‌که صدا کردن همسر، یک امر بسیار روزمره در زندگی خانوادگی است. در صورتی‌که خطاب به همسر، احترام‌آمیز باشد، پژواکی از محبت و صمیمیت را در پی‌خواهد داشت.
وجود مبارک علی عليه السلام و فاطمه سلام الله عليها در رعایت این نکته نیز، الگو و سرمشق بوده‌اند. آن بانوی بزرگوار، نام همسر خود را با احترام یاد می‌کرد. گاهی وی را با کنیه «اباالحسن» می‌خواند و گاهی با یاد قرابت نسبی (یا ابن عم) وی را ندا می‌داد و گاه با لقب شریف «یا امیرالمؤمنین» او را فرا می‌خواند و درگاه مؤانست و بعضی از موارد دیگر نیز از سر حکمت، وی را با نام مبارکش می‌خواند و گاه نیز با سایر القاب شریفه از او یادمی‌نمود.
هرچند که در میان انبوه ارتباطات وسیع و گسترده‌ی زن و شوهر، خطاب نمودن همسر از ساده‌ترین جلوه‌های رفتاری و بسیط‌ترین فرمول‌های ارتباطی است ولکن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
نحوه، نوع و لحن خطاب و آمیزه‌های احساسی انعکاس یافته در خطاب و بکارگیری اسماء و القاب مناسب برای مخاطب قراردادن افراد، تأثیر عمیقی در واکنش‌های عاطفی افراد بر جای می‌گذارد و زن و شوهر نیز جهت تحصیل خرسندی و رضایتمندی خاطر از یکدیگر، بیش از هر چیز به کنش‌ها و واکنش‌های عاطفی مثبت و مناسب نیازمندند؛ لذا باید به همین مسائل به ظاهر ساده، ولی مهم نیز توجه نمایند. به عنوان نمونه، فاطمه سلام الله عليها هنگام شکایت مرگ پدر و مشکلات سیاسی همسرش را این‌گونه خطاب می‌فرماید: « یا ابن ابی‌طالب »[3] و با این خطاب، متذکر نسبت علی عليه السلام با پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم می‌شود و هنگامی‌که می‌خواهد خبر رحلت خود را به علی عليه السلام بدهد، ایشان را با خطاب« یا ابن‌عم » فرامی‌خواند تا متذکر نسبت خود و علی عليه السلام شود.[4]

[1]اربلی، 1381: ج2، ص26
[2]اخطب خوارزم، 1374: ص256
[3]مجلسی، 1404ق، ج8، ص125
[4]همان، ج43، ص191

[تصویر: 2315.jpg]


حضرت زهرا همتای قران کریم


ابعاد علمي و عملي شخصيت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها

درباره فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها از دو محور بايد سخن گفت: يك محور، مربوط به تحقيقات علمي است كه براي ما ثمره علمي دارد و نتيجه اعتقادي دارد و پشتوانه مسائل اخلاقي، فقهي، حقوقي ما، هم هست. محور دوم، آن بخشي است كه مستقيماً به ما مربوط است، ما بايد تأسي كنيم، او را اسوه قرار بدهيم، الگو بدانيم، پيروي كنيم و مانند آن.
آن بخشي كه مربوط به مسائل اعتقادي است و ثمره علمي دارد بررسي مقام منيع آن بانو سلام‌الله‌عليها است كه او همتاي قرآن كريم است، همتاي نبوت است، همتاي رسالت است، همتاي ولايت است؛ چيزي از ولي الله مطلق كم ندارد، اينها يك نورند و مانند آن. اين گونه از مباحث به هر نتيجه‌اي كه منتهي بشود براي ما ثمره اعتقادي دارد، ثمره علمي دارد، اما نتيجه عملي ندارد؛ زيرا ما نه آن توان را داريم كه آن حضرت را در ولايت مطلقه [و] همتايي قرآن، الگو قرار بدهيم؛ نه چنين مأموريتي داريم. بخش دوم مربوط به سيره و سنت آن حضرت است كه ما هم موظفيم بررسي كنيم و هم مأموريم پيروي كنيم.

فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها همتاي قرآن در مقام حدوث و بقاء
آن بخش اول به طور اجمال اينجا مطرح مي‌شود؛ نه به طور تفصيل براي اينكه پشتوانه علمي بخش دوم خواهد بود، سرّ اينكه اين بانو سلام‌الله‌عليها حجت بر ائمه عليهم السلام است و اگر علي‌بن‌ابي‌طالب عليه السلام نبود، احدي همتاي آن حضرت نبود «آدم و من دونه»[1] اين است كه او [فاطمه] مثل خود قرآن كريم در مقام حدوث و بقاء شكل گرفت؛ قرآن از زمين برنخواست (از فكر كسي تدوين نشد، هيچ عالم بشري اين قرآن را تدوين و تنظيم نكرد. سورش، آياتش، معارفش [و] مفاهيمش را بررسي و انشا نكرد) مستقيماً از جهان غيب نازل شد و در طي 23 سال ماند و براي ابد جاي خود را تثبيت كرد، اين سه كار را قرآن كرد يعني از زمين برنخواست [بلكه] از آسمان نازل شد اولاً و نزولش هم 23 سال طول كشيد، ثانياً و ماند كه براي ابد بماند، ثالثاً. اين طور نيست كه _معاذ‌الله_ قابل زوال باشد، از بين رفتني باشد: ﴿لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ﴾[2]. انسان كامل مخصوصاً فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها هم، وقتي هويت آن حضرت را ارزيابي مي‌كنيم مي‌بينيم در همين مثلث خلاصه مي‌شود: او از زمين برنخواست [بلكه] از آسمان نازل شد و تقريباً همسفر قرآن كريم بود تا قرآن آياتش سورش نازل مي‌شد، او هم روزانه متكامل مي‌شد ترقي مي‌كرد و تا قرآن به پايان رسيد، عمر اين بي‌بي هم به پايان رسيد و براي ابد ماند؛ گرچه ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ﴾[3] شامل همه انسانها هست. آن مثلث درباره قرآن روشن است؛ همه ما مي‌دانيم كه اين كتابي است از ذات اقدس الهي نشئت گرفته [و] هيچ فكري او را تدوين نكرده [است] از آسمان غيب نازل شده، 23 سال به تدريج اين كتاب نازل شده؛ بعد از اينكه ﴿اليَوْمَ أَكْمَلْتُ﴾[4] و ساير آيات نازل شد اين كتاب؛ نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد «الي يوم القيامة» ماندني است. پس از آسمان نازل شد، از غيب نازل شد، اولاً در طي 23 سال به تدريج متكامل شد، ثانياً. تا به ﴿اليَوْمَ أَكْمَلْتُ﴾ و مانند آن رسيد و ماند براي ابد، ثالثاً. جريان فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها هم همين طور است.

طليعه آسماني پيدايش حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها
وقتي وجود مبارك پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم به مقام شامخ نبوت بار يافتند [و] به معراج رسيدند، در معراج غذايي ميل كردند وقتي از معراج نازل شدند به زمين آمدند ديگر تماسي نداشتند، مگر اينكه آن غذا به صورت نطفه در بيايد، آن ميوه آسماني و غيبي و بهشتي. آن ميوه غيبي و بهشتي وقتي در صلب مطهر رسول صلي الله عليه و آله و سلم به صورت نطفهٴ فاطمه سلام‌الله‌عليها درآمد در قرار مكين خديجه سلام‌الله‌عليها مستقر شد؛ پس وجود مبارك اين بانو نظير افراد ديگر (نظير مردها يا زنهاي عادي نيست) كه نطفه آنها محصول آب و غذا و ميوهٴ زمين باشد [و] از زمين برخاسته باشد. همان طوري كه قرآن نظير كتابهاي بشري نيست كه محصول فكر بشر باشد، نطفه وجود مبارك فاطمه سلام‌الله‌عليها هم محصول آن ميوهٴ غيب است (ميوه بهشت است) از زمين برنخاست، منتها اين چند سالي كه طول كشيد تا اين نطفه مستقر بشود، اين مقدمه انعقاد نطفه است. بايد وحي نازل بشود، بايد پيامبر به آن مقام وحي‌يابي برسد، بايد آن انقطاع وحي به عنوان آزمون فرا برسد، بايد نوبت معراج فرا برسد، بايد پيغمبر به معراج برود، بايد در معراج آن ميوهٴ بهشتي را ميل كند بعد آن نطفه بشود تا بشود فاطمه. وقتي هم كه از معراج آمدند يك سال يا كم‌تر طول كشيد تا وجود مبارك فاطمه سلام‌الله‌عليها متكونه بشود، اين طليعه پيدايش و تجلي آن بانو در عالم طبيعت است.

همراهي حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها با قرآن در نشئه دنيا
ضلع دوم اين مثلث آن است كه حالا چون 23 سال اين قرآن به تدريج نازل شد؛ اين پنج سال اول تقريباً مقدمه بود براي پيدايش چنين معراجي و چنان ميوه‌اي و چنين نطفه‌اي. همراه با نزول آيات و سور و معارف قرآن كريم اين بانو ترقي مي‌كرد. اگر دو ساله بود در شعب ابي‌طالب، با آن آيات و مشكلاتي كه نازل مي‌شد ترقي مي‌كرد و اگر چند سال در مكه تشريف داشتند، با آيات مكي مترقي مي‌شدند و اگر چند سال در مدينه تشريف داشتند، با آيات مدني مترقي مي‌شدند.

راههاي ارتباط حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها با قرآن
وجود مبارك فاطمه سلام‌الله‌عليها از چندين راه با قرآن رابطه داشت (گاهي مستقيم، گاهي غير مستقيم) مستقيمش هم دو نحو بود يك نحو مستقيمش اين بود كه از وجود مبارك پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم آيات را، تلاوت آيات را، تعليم كتاب و حكمت را، تزكيه را (اين چهار كار را) كه وظيفه رسمي پيغمبر بود فرا مي‌گرفت ﴿يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهَ﴾[5] ﴿يُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ وَالحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِم﴾[6]؛ اين چهار برنامه را مستقيماً از مشهد و مكتب و محضر پدر بزرگوارش استفاده مي‌كرد و هر روز اين دو شاگرد را به پيشگاه رسول گرامي مي‌فرستاد يعني حسن و حسين [عليهما السلام] سفيران فاطمه بوده‌اند. اينكه در آن قصه هست وجود مبارك امام حسن [عليه السلام] گزارش مي‌داد بعد عرض كرد مادر امروز گويا يك بزرگواري مرا مي‌بيند «قَلّ بياني و كلّ لساني لعل سيداً يرعاني»[7]اين قضية في واقعه نبود كه يك روز گزارش داده باشد، هر روز گزارش مي‌دادند، منتها آن روز وجود مبارك علي‌بن‌ابي‌طالب عليه السلام از پشت در يا پرده، ناظر صحنه بود. هر روز وجود مبارك فاطمه سلام‌الله‌عليها حسنين [عليهما السلام] را به مشهد و به محضر و به مكتب پيغمبر مي‌فرستاد، بعد از آنها استنطاق مي‌كرد كه امروز چه آيه‌اي نازل شد؟ پيغمبر چه فرمود؟ آيه را چنين معنا كرد، چنان معنا كرد اين آيه را با آن آيه چگونه هماهنگ كرد؟ اينها هم را گزارش مي‌دادند. در تكميل گزارش با پدر بزرگوارش هم مذاكره مي‌كرد. سفير سومي كه وجود مبارك فاطمه سلام‌الله‌عليها داشت علي‌بن‌ابي‌طالب بود كه باب مدينه علم بود[8]. آن هم مرتب گزارش مي‌داد؛ امروز اين آيه نازل شد [و] پيغمبر اين‌چنين معنا كرد، اين‌چنين تفسير كرد و مانند آن. اين سه راه را كه يكي مستقيم و دوتا غير مستقيم وجود مبارك بي‌بي سلام‌الله‌عليها داشت. راه ديگري كه غير مستقيم است و هر كسي مي‌تواند آن را داشته باشد، منتها گرچه در نظام تكوين هر فيضي كه به انسان عادي مي‌رسد به وسيله آن انسان كامل است كه «بيمنه رزق الوري وَبوجوده ثبتت الارض وَالسماء»[9]، ولي به حسب ظاهر انسان يك راه مستقيمي هم با ذات اقدس الهي دارد. آن راه را هم خدا وعده داد كه ﴿اتَّقُوا اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ﴾[10]. در سوره «انفال» بالاتر از اين را وعده داد ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقانًا﴾[11]؛ شما را به فرقان نائل و متبرك مي‌كند كه بالاتر از علم است. خب اينكه فرمود: تقوا پيشه كنيد از يك سو، خداوند معلم شما مي‌شود از سوي ديگر ﴿اتَّقُوا اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ﴾. اين بي‌بي سلام‌الله‌عليها در اثر آن تقواي كامل شاگرد مستقيم ذات اقدس الهي بود معارفي را از آنجا فرا مي‌گرفت و از اينكه در سوره «انفال» خدا وعده داد: ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً﴾ اين بي‌بي سلام‌الله‌عليها مثل أعلاي تقوا بود، ذات اقدس الهي فرقان بين حق و باطل را به او عطا كرده است.
اين مجموعه اين‌قدر ادامه داشت تا قرآن به پايان برسد. همين كه در اواخر عمر مبارك صلي الله عليه و آله و سلم قرآن به پايان رسيد و ديگر آيه‌اي نازل نشد طولي هم نكشيد كه اين پدر و آن دختر هر دو رحلت كردند. بي‌بي سلام‌الله‌عليها بيش از 75 روز يا 95 روز بعد از رحلت رسول گرامي سلام‌الله‌عليها نماند. تقريباً وقتي نازل شدن قرآن تمام شد، عمر اين بي‌بي هم تمام شد. او با قرآن نفس مي‌كشيد، با قرآن كامل مي‌شد، با قرآن مترقي بود، با قرآن مأنوس بود، منتها قرآن آمد كه بماند اين بي‌بي هم آمد كه بماند، بدنش البته رحلت كرده است و اما جان او همچنان زنده است. اين بخش اول كه پشتوانه مسائل بخش دوم است.

ادامه دارد...

همتايي حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها با قرآن در زوال ناپذيري
اما آنچه كه ما موظفيم به اين بانو اقتدا كنيم و وظيفه داريم، مأمور هستيم و راهش هم ممكن است آن است كه اين بانو سلام‌الله‌عليها هم در اعتقادات، هم در اخلاق، هم در حقوق، هم در فقه مطالب فراواني را فرمودند و عمل كردند و تعليم دادند و دستور عمل كردن را هم به ما دادند.
سرّ اينكه در پايان بخش اول به اين نتيجه رسيديم كه وجود مبارك فاطمه آمد كه بماند؛ نه آمد كه برود؛ نظير افراد ديگر نيست كه مي‌آيند و مي‌روند بلكه او آمد كه بماند و اگر اميرالمؤمنين عليه السلام درباره عالمان دين فرمود: «العلماء باقون ما بقي الدهر»[12] مصداق كامل و بالذات اين علما خود معصومين‌اند و چون فرمود: «نحن العلماء وَشيعتنا المتعلمون وَسائر الناس غثاء» [13]و اگر علما شامل غير معصوم بشود بالعرض و بالتبع است. آن عالمي كه ارتباطش به اهل بيت كامل است آن مي‌ماند؛ آن عالمي كه بهره ولايي‌اش كم است كم مي‌ماند؛ آن كه بي‌ولايت است «ذلك ميت الاحياء»[14]مانند ديگران از بين مي‌رود و از ياد مي‌رود.

سوره «كوثر» گواه بر زوال ناپذيري حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها
اما اينكه زهرا سلام‌الله‌عليها آمد كه بماند تحليل بخش پاياني سوره «كوثر» مي‌تواند سند اين بحث باشد. در جريان سوره «كوثر» يعني ﴿إِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾[15]، مستحضريد كه غالب مفسران شيعه و سني گفتند كه عده‌اي از صناديد قريش، مشركان، بدخواهان [و] معاندان براساس همان سنتهاي باطلي جاهليت گفتند: پيغمبر بعد از مردن نام او و مكتب او و ياد او از بين مي‌رود؛ براي اينكه او كه پسر ندارد[16]. درباره دختر باورشان اين بود كه.
بنونا بنو أبنائنا و بناتنا ٭٭٭ بنوهن أبناء الرجال الأباعد[17]؛
اين شعر شعار رسمي جاهليت بود مي‌گفتند كه پسران ما و نوه‌هاي پسري ما اينها فرزندان ما هستند، اما نوه‌هاي دختري ما فرزند ما نيستند؛ اينها فرزند مردان ديگرند «… و بناتنا ٭٭٭ بنوهن أبناء الرجال الأباعد» اينها براي زن حرمتي قائل نبودند؛ براي فرزندهاي دختر حرمتي قائل نبودند مي‌گفتند به ما مربوط نيست و مي‌گفتند: چون پيغمبر پسرش قبلاً مُرد و اكنون پسري ندارد و در اواخر عمر به سر مي‌برد و جز دختر چيزي از او نمانده است، با مردن او مكتب او و نام او و دين او سپري مي‌‌شود و از بين مي‌رود. آنها چنين شنائتي و چنين سرزنشي داشتند.
ذات اقدس الهي فرمود به اينكه تو براي هميشه مي‌ماني براي اينكه من به تو چيزي دادم كه هيچ كسي نمي‌تواند آن را از بين ببرد و به تو فرزندي دادم كه حافظ و مجري آن چيز است. آن چيزي كه به تو دادم قرآن است و آن كسي هم كه حافظ قرآن، مفسر قرآن، مبيّن قرآن، معلم قرآن، مجري احكام و حدود قرآن است فرزندان همين دخترند، فرمود: ﴿إِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ﴾؛ اين كوثر مصاديق فراواني دارد دين است قرآن است و ولايت است ﴿إِنّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ٭ إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾[18]؛ يعني آنهايي كه تو را شماتت مي‌كردند بدي تو را مي‌خواستند، انقطاع نسل تو را مي‌خواستند، ابتر بودن تو را در نظر داشتند، آنها ابترند؛ نه تو ابتري. اين ابتر اين وصف چون در مقام تحديد است مفهوم دارد. اگر بگويند فلان شخص ابتر است، معنايش اين نيست كه ديگري ابتر نيست؛ چون مفهوم ندارد، ولي اگر در لسان تحديد باشد (در ارزيابي حد گزاري باشد) در مرزبندي باشد در تفكيك باشد، اين مفهوم دارد. ﴿إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾؛ يعني تو ابتر نيستي، آنها أبترند. آنها منقطع النسل‌اند تو منقطع النسل نيستي نام او و نام آنها و ياد آنها از بين مي‌رود و نام تو و ياد تو هميشه مي‌ماند.

پيامهاي سورهٴ «كوثر»
خب، تحليل ذيل اين سورهٴ مباركهٴ «كوثر» نشانهٴ آن است چون در مقام تحديد است دوتا پيام دارد: يكي اينكه دشمنان تو منقطع مي‌شوند و از بين مي‌روند؛ يكي اينكه تو از بين نمي‌روي تو ابتر نيستي تو متصل و پيوسته‌اي. اگر وجود مبارك پيغمبر دختر مي‌داشت و لا غير، بر اساس گمان باطلي و ظن جاهلي جاهليت آن را ابتر مي‌پنداشتند، يك. و اگر پسر مي‌داشت پسرش نظير پسر نوح بود باز او ابتر بود، دو. چون اين پسر نه تنها سبب دوام دين پدر نمي‌شد، بلكه مايه انقراض دين پدر بود، سه. اگر فرزند مي‌داشت فرزند بي‌تفاوت، كاري به دين نداشت، نه معاند بود، نه مخالف بود، نه موافق، باز هم اين شخص ابتر بود. قرآن كريم فرمود: اين‌چنين نيست كه تو فرزند صالح داشته باشي يا بي‌تفاوت داشته باشي، فرزند صالح داري و مصلح داري و اهل قرآن داري و همتاي قرآن داري و از بين نمي‌رود و از همين دختر هم هست. هم به دختر بها مي‌دهد هم او را حافظ قرآن مي‌داند و از نسل او مجريان و مفسران قرآن به بار مي‌آورد كه باعث دوام نبوت و بقاي وحي و مكتب و رسالت باشد كه تو ابتر نيستي تو مستدام و مستمري [و] آنها ابترند: ﴿إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اْلأَبْتَرُ﴾.
بنابراين اين بانو توانست حافظ قرآن باشد چون خودش هم همتاي با قرآن از غيب به زمين آمد اولاً. تا قرآن ادامه داشت او هم تدريجاً متكامل بود ثانياً، وقتي قرآن منقطع شد او هم رحلت كرد ثالثاً، قرآن آمد كه براي ابد بماند اين بانو هم نازل شد كه براي ابد بماند رابعاً ماندنش هم به همين است.

عصمت، محور حجيّت حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها
اينكه گاهي گفته مي‌شود اين بانو حجت بر ائمه عليهم السلام است؛ براي اين جهت است كه در حجيت، نبوّت يا رسالت يا امامت لازم نيست؛ آنچه كه محور حجيت است. عصمت است اگر يك انساني معصوم بود. ما يقين داريم حرف او فعل او تقرير او سكوت او و قيام او و قعود او حجت خداست. اينكه در زيارت «آل‌يس» به پيشگاه ولي عصر ارواحنا فداه سلام عرض مي‌كنيم، به تك تك حالات او سلام عرض مي‌كنيم؛ براي اينكه تك تك حالات او معصومانه است «السلام عليك حين تقوم، السلام عليك حين تقعد، السلام عليك حين تقرأ وَتبين، السلام عليك حين تركع وَتسجد»؛ آن وقتي كه برمي‌خيزي، آن وقتي كه مي‌نشيني، آن وقتي كه سخن مي‌گويي، آن وقتي كه تقرير مي‌كني، آن وقتي كه ركوع داري، آن وقتي كه سجود داري. جامع همه اينها همان است كه در سورهٴ مباركهٴ «انعام» آمده است كه ﴿قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي﴾[19] خب اگر كسي معصوم بود، حيات و مماتش اين است، شئون حيات و ممات اين است [و] ما به تك تك اين شئون معصومانهٴ معصوم عرض ادب مي‌كنيم.
معيار حجيت عصمت است؛ نه نبوت و نه رسالت و نه امامت و چون اين بانو سلام‌الله‌عليها معصومه است، حجت خداست.

سرّ حجيت حضرت زهرا سلام‌الله‌عليهابر ائمه
اينكه گاهي علي‌بن‌ابي‌طالب عليه السلام به سخنان بي‌بي استشهاد مي‌كند كه فاطمه چنين گفته است اين استدلال به قول حجت‌الله است[20]؛ اما سر اينكه او حجت بر معصوم هم هست، اين است كه ائمه عليهم السلام عالم غيب‌اند «بما كان وبما يكون وَبما هو كائن الي يوم القيامة»؛ اما منابع علمي اينها گاهي از رسول اكرم (صلّي‌ الله عليه وآله وسلّم) شنيده‌اند، گاهي از باطن قرآن كمك مي‌گيرند و گاهي از مصحف فاطمه [است] وقتي امام معصوم سلام‌الله‌عليها دارد خبر غيب مي‌دهد؛ از او سؤال مي‌كنند كه اين خبر غيب را از كجا گرفته‌اي. مي‌گويد: در مصحف مادرمان [است] خب، اين مصحف فاطمه چيست؟ همان است كه جبرئيل سلام‌الله‌عليها نازل مي‌شد و اين معارف را مي‌فرمود و وجود مبارك فاطمه سلام‌الله‌عليها تلقي مي‌كرد؛ بعد به اميرالمؤمنين مي‌فرمود [و] اميرالمؤمنين املاي او را نوشته و كتابت مي‌كرد (كاتب اين بخش از وحي هم بود)، شده مصحف فاطمه. آن وحي تشريعي بود كه با انقطاع عمر مبارك رسول گرامي صلّي‌ الله عليه وآله وسلّم به پايان رسيد.

انقطاع وحي تشريعي و باقي بودن وحي تسديدي
اگر در نهج‌البلاغه آمده است كه وجود مبارك اميرالمؤمنين درباره رحلت پيغمبر صلّي‌ الله عليه وآله وسلّم فرمود: «لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوّة والانباء من أخبار السماء»[21] آن ناظر به وحي تشريعي است، وگرنه وحي تسديدي، تعريفي، انبائي (انحا و اقسام وحي) كه «الي يوم القيامة» مخصوصاً در شبهاي قدر نازل مي‌شود، اين دوام دارد. اين گونه از وحيها در شبهاي جمعه در ليالي قدر بر ائمه عليهم السلام نازل مي‌شد و وجود مبارك ولي عصر (ارواحنا فداه) هم نازل مي‌شود. اين وحي قطع نشده است؛ اين‌گونه از معارف غيبي به وسيله جبرئيل سلام‌الله‌عليها نازل مي‌شد، فاطمه سلام‌الله‌عليها تلقي مي‌كرد و اينها را حفظ مي‌كرد و براي اميرالمؤمنين املا مي‌فرمود، وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام اينها را مي‌نوشت، شده مصحف فاطمه و اين مصحف الآن در نزد وجود مبارك ولي عصر (ارواحنا فداه) هست. اين از منابع علم غيب ائمه عليهم السلام است كه وقتي از يك امام معصومي سؤال مي‌كردند يا گاهي خود آنها بلا واسطه و قبل از سؤال و مستقيم مي‌فرمودند: در مصحف جده ما (در مصحف فاطمه) چنين آمده است. اين مي‌‌شود حجت خدا بر خلق اجمعين، مخصوصاً در معارف غيبي نسبت به ائمه اطهار

ضرورت تأسي به حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها
حالا اين بانو كه براي همه ما اسوه است در اين بخش ما موظفيم مثل آن حضرت حركت كنيم منتها او در حد آفتاب [و] ما در حد شمع او فضاي كل جهان را روشن مي‌كند منتها ما در زندگي خاص خودمان مثل شمع نور مي‌دهيم و فضاي زندگي خود را روشن كنيم.

والاترين مصلحت، محصول خالصانه‌ترين عبادت
اين است كه فرمود: «من أصعد الي الله خالص عبادته أهبط الله عزّوجلّ إليه أفضل مصلحته»[22]؛ فرمود: اگر كسي عمل خالص بكند و اين قدرت را داشته باشد كه عمل خالص را به پيشگاه ذات اقدس الهي ببرد، ذات اقدس الهي بهترين و والاترين مصلحت او را به او عطا مي‌كند و نازل مي‌كند. يك وقت انسان كار خوب انجام مي‌دهد و ديگر به اين فكر نيست كه من اين كار خوب را حفظ بكنم. اين مثل يك باغباني است كه يك نهالي را غرس كرده است و ديگر به فكر آبياري او نيست. ممكن است او ديم يعني آنچه كه به وسيله باران در بيابانها رشد مي‌كند، مستدام هم هست. اينها را مي‌گويند ديم و واژه عربي هم هست. اگر كسي ديمي كار كرد گاهي محصول مي‌گيرد، گاهي نمي‌گيرد و مانند آن. ما مأموريم كه مثل يك باغباني كه در كنار منزلش يك گلي يا نهالي را غرس كرده؛ مثل فرزند از او نگهداري كنيم. دائماً مواظب او باشيم حدوثاً و بقائاً. پس يك وقتي كسي كار خير انجام مي‌دهد به اين فكر نيست كه آن را حفظ بكند؛ گاهي آن [كارخير] را مي‌گويد، گاهي آن را با منت ذكر مي‌كند گاهي مثلاً خوشش مي‌آيد كه ديگران بازگو كنند يا از آن بهره‌برداري كنند (بهره‌برداري تبليغي و سياسي) اين شخص كار خوب كرده است و اما آن كار خوب زميني است همين جا ماند. برخيها كار خوب انجام مي‌دهند براي ضبط و نگهداري او هم تلاش و كوشش مي‌كنند اما تا يك مدت محدودي. برخيها تلاش و كوشششان زياد هست اما آن قدرت را ندارند كه بالا ببرند. وجود مبارك بي‌بي سلام‌الله‌عليها نفرمود اگر كسي كار خوب بكند، خدا بهترين مصلحت را به او مي‌دهد فرمود: كار خوب بكن، اين را نگه بدار، اين را هديه بكن، برو و ببر. تا انسان بالا نرود كه نمي‌تواند يك هديه‌اي را به پيشگاه ذات اقدس الهي اهدا بكند، فرمود: «من أصعد الي الله خالص عبادته أهبط الله عزّوجلّ إليه أفضل مصلحته»[23] اگر يك كسي كار خوب كرد و اين كار را حدوثاً و بقائاً طاهر نگه داشت (آلوده نكرد) و همراه كار خوب رفت؛ چون ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾[24]، بالا رفتن كار هر كسي نيست؛ بالا برود و اين بار را هم به همراه داشته باشد تا به «لدي الله» برسد و به خدا تقديم بكند. اگر كسي به جايي رسيد كه خودش كار خير خود را به خدا تقديم كرد خودش بالا برد؛ نه ملائكه بالا ببرند؛ كار خير را ملائكه مي‌برند گزارش مي‌دهند بالأخره جواب را هم آنها مي‌آورند؛ آن بردن و آوردن هر دو مع الواسطه است، بهره‌اش هم كم است، ولي اگر كسي خودش آن هنر را داشته باشد كه همراه ملائكه بالا برود و اين كار خير خود را به پيشگاه ذات اقدس الهي تقديم بكند؛ خودش اصعاد كند، خودش به همراه عمل برود، آن‌گاه فاضل‌ترين مصلحت او را ذات اقدس الهي نازل مي‌كند؛ خود خدا؛ نه به فرشته‌ها بگويد: «أهبط الله عزّوجلّ إليه أفضل مصلحته» خب، اين دستوري است كه وجود مبارك بي‌بي به ما داده است فرمود اين كار شدني است [و] اين كار را انجام بدهيد و مانند آن.

برگرفته از مجله اسراء

[1] اصول كافي، ج1، ص461؛ عن يونس بن ظبيان عن ابي عبدالله عليه السلام قال: سمعته يقول: «لولا أنّ الله تبارك و تعالي خلق أميرالمؤمنين (عليه‌السلام) لفاطمة ما كان لها كفؤ علي ظهر الأرض من آدم و من دونه».
[2] سورهٴ فصلت، آيهٴ 42.
[3] سورهٴ زمر، آيهٴ 30.
[4] سورهٴ مائده، آيهٴ 3.
[5] سورهٴ آل‌عمران، آيهٴ 164.
[6] سورهٴ بقره، آيهٴ 129.
[7] بحارالانوار، ج43ن ص338؛ أبو السعادات في الفضائل؛ أنه أملي الشيخ أبوالفتوح في مدرسة الناجية؛ «أن الحسن بن علي (علیه السلام) كان يحضر مج
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، joseffist ، laanbar1-2-3 ، یاوران مهدی ، محب الزهرا ، وحید110 ، دل خسته ، hesam110
۷:۳۱, ۲۸/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام
اللهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها بعدد ما احاط به علمك

اللهم العن جبت والطاغوت

يا فاطمه الزهراسلام الله عليها
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاوران مهدی ، laanbar1-2-3 ، hesam110
۷:۴۲, ۲۸/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #3

سلام بر شما
بسیار زیبا و خواندنی هست
خسته نباشید
موفق باشید
یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، laanbar1-2-3 ، hesam110
۸:۰۲, ۲۸/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
[تصویر: 51330891511535311916.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: laanbar1-2-3 ، یاوران مهدی ، محب الزهرا ، hesam110
۱۹:۰۰, ۵/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
سلام
آبرو يافته هركس به تو نزديك شده
[تصویر: madar.gif][/b]
شب تاریک کنار تو به سر می آید

نام زهرا به تو بانو چقدر می آید
آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده ست
...
خار هم پیش شما گل به نظر می آید
[/b]

[b]ونبوت به دوتا معجزه آوردن نیست

از کنیزان تو هم معجزه بر می آید
[/b]

[b]
به کسی دم نزد اما پدرت می دانست
[/b]

[b]
وحی از گوشه ی چشمان تو در می آید
[/b]

[b]
پای یک خط تعالیم تو بانو! ولله
[/b]

[b]
عمر صد مرجع تقلید به سر می آید
[/b]

[b]
مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین
[/b]

[b]
چه بلایی به سر اهل هنر می آید
[/b]

[b]
مانده ام لحظه ی پیچیدن عطر تو به شهر
[/b]

[b]
ملک الموت پی چند نفر می آید؟!
[/b]

[b]يا زهرا سلام الله عليها
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: laanbar1-2-3 ، محب الزهرا ، hesam110
۸:۳۴, ۱۱/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۲ ۸:۳۵ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #6
آواتار
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: laanbar1-2-3 ، aboutorab ، محب الزهرا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بخوانید و افتخار کنید که مولایتان علی است!!!!!!!!!!!! علی 110 7 3,179 ۱۵/بهمن/۹۲ ۱۴:۵۴
آخرین ارسال: aboutorab

پرش در بین بخشها:


بالا