|
اسکار هشتاد و پنجم
|
|
۲۱:۴۰, ۳۰/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/فروردین/۹۲ ۲۱:۴۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
پیش در آمد :
این مطلب در همان روزهای برگزاری مراسم اهدای جوایز اسکار 2013، به سفارش نشریه "سینما رسانه" تهیه شد تا در شماره نوروزی آن به چاپ برسد ولی شماره مذکور برای نوروز 92 انتشار نیافت و هنوز هم که هنوز است پس از گذشت یکماه از زمان مقرر، منتشر نشده است. اگرچه شاید کمی به اصطلاح بیات شده به نظر بیاید ولی به هرحال تحلیل نسبتا جامعی از اغلب فیلم های نامزد و برنده اسکار امسال است که پس از نقد و بررسی فیلم های مطرح جشنواره فیلم فجر سی و یکم که یک نگاه کلی به تولیدات سینمای ایران در سال گذشته و اکران آن در سال جاری داشت و در چند قسمت در این وبلاگ درج شد، می تواند این نگاه کلی را به عمده فیلم های نمایش داده شده در سال گذشته سینمای جهان به خصوص در هالیوود بسط دهد و در چند قسمت به سمع و نظر کاربران می رسد. ... و اسکار تعلق می گیرد به اقلیت یک درصدی
مراسم اهدای جوایز اسکار هشتاد و پنجم تکراری تر و کلیشه ای تر از همیشه بود. اگر در اواسط دهه 90 به دلیل رشد فن آوری دیجیتال، اجرای این مراسم تحولی پیدا کرد و محل ارائه خلاقیت هایی در این باب شد اما دیری است که به یک بازی تکراری و کسالت بار بدل شده که دیگر حتی اعلام نتایجش نیز هیجان برانگیز و تعلیق آور نیست. مجری یا به قول خودشان Host ( میزبان ) به روی سن رفته، حدود 10 دقیقه پرحرفی می کند که ظاهرا بایستی خنده آور باشد، با استفاده از متنی که قبلا تهیه شده با برخی کاندیداهای اسکار و یا بازیگران و فیلمسازان حاضر در سالن شوخی نموده و سپس اگر استعدادکی هم داشته باشد با آواز و ترانه ای فیلم های نامزد جایزه را معرفی می کند. در سالهایی که بیلی کریستال این مراسم را اجرا کرد، سعی داشت تا هربار خلاقیتی به کار بگیرد. مثلا در سال 1991 که فیلم "رقصنده با گرگ ها " اسکار بهترین فیلم را دریافت کرد، در همان ابتدای مراسم، سوار بر اسبی به روی سن آمد یا سال بعد که سال فیلم "سکوت بره ها" بود، به سبک و سیاق دکتر لکتر همان فیلم ، با دهان بسته و برروی چرخی او را به روی سن اجرای مراسم آوردند. در آن سالها ابداعات و نوآوری ها، هر سال به گونه ای نمایش داده می شد؛ مثلا اینکه در کلیپ افتتاحیه مراسم، مروری بر فیلم های تاریخ سینما انجام می شد یا مجری و میزبان در جای کاراکتر فیلم های نامزد جایزه قرار می گرفت و در مقابل بازیگر دیگر، دیالوگ های خودش را می گفت و یا برای اینکه تاثیر صدا را در یک فیلم نشان دهند با انواع و اقسام نمایشات و حرکات آکروباتیک، کارناوالی از صوت و تصویر به راه می انداختند و یا حتی برای معروفی نامزدهای اسکار بهترین موسیقی، صحنه های فیلم مربوطه را بازسازی می کردند و یا ... اما دیگر سالهاست از این خبرها نیست و انگار برای خود برگزار کنندگان مراسم نیز قضیه علی السویه شده است. حتی معرفی کلی فیلم های کاندیدای اسکار بهترین فیلم نیز خیلی سر دستی و در قالب چند تا فیلم با هم دیگر توسط یک بازیگر انجام می شود. دیگر خبری از اسطوره ها نیست، حتی اسکار یک عمر فعالیت هنری که با مجموعه ای از آیین ها صورت می گرفت. مثلا دو تن از بازیگران یا فیلمسازان مهم روی سن می رفتند و پس از نمایش آثاری از فردی که قرار بود اسکار یک عمر فعالیت هنری را بگیرد، وی را با تشویق ایستاده همه حضار به روی صحنه می آوردند و سخنرانی مفصلی ایراد می شد. چنین اتفاقی درمورد بسیاری از فیلمسازان برنده اسکار افتخاری صورت گرفت مثل فدریکو فلینی، میکل آنجلو آنتونیونی، استانلی دانن، رابرت آلتمن و ...حتی در بستر بیماری به سراغ ساتیا جیت رای ( فیلمساز مشهور و فقید هندی ) رفتند و جایزه اسکار یک عمر فعالیت هنری را به وی اهداء کردند در حالی که مراسم آن به طور زنده در سالن اسکار پخش می شد. اما گویا دیگر دوران اسطوره هایشان به سرآمده و به قولی کوتوله ها حاکم شده اند. ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۸:۵۴, ۲/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
![]() حضور بازیگر نه چندان نام آشنایی به نام ست مک فارلین ( که بیشتر صدایش به دلیل دوبله عروسک های کارتونی در فیلم ها و سریال ها معروف است ) به عنوان مجری یا همان Host هشتاد و پنجمین مراسم هدای جوایز اسکار با شوخی های نه چندان بامزه و کاراکتری سرد و خشک ، یکی از کم رونق ترین دوره های برگزاری این مراسم را رقم زد. دیگر همه چیز مثل همیشه بود، برندگان اسکار بازیگری سال گذشته مثل کریستوفر پلامر و ژان دوژاردن و مریل استریپ جوایز برندگان امسال را دادند و بقیه جوایز را نیز بازیگران اغلب جوان به صورت انفرادی یا زوج اهدا کردند. و مانند همیشه برندگان، لیست بلند بالایی از تشکر و قدردانی را قرائت کردند که از پدر و مادر و برادر و خواهر و همسر گرفته تا گروه فیلمسازی و صاحبان کمپانی و تا حتی راننده استودیو و دربان در را هم شامل می شد!! اما فقط ماجرای اعطای دو جایزه اصلی خیلی عجیب و غریب بود؛ اول اسکار بهترین کارگردانی را که معمولا کارگردان برگزیده سال گذشته یا یک کارگردان مطرح اعطا می نمود ولی امسال برای اهدای این اسکار، مایکل داگلاس و جین فاندا که هیچ ارتباطی با کارگردانی ندارند، به روی صحنه آمدند! اما اتفاق باورنکردنی و غیرمنتظره اسکار هشتاد و پنجم، به هنگام اعطای جایزه اسکار بهترین فیلم روی داد. ابتدا ست مک فارلین ( همان مجری یا میزبان )، با صحبت از فیلم هایی مانند "محله چینی ها" و "پرواز برفراز آشیانه فاخته" به معرفی جک نیکلسون و دعوت از وی برای بخش پایانی مراسم پرداخت. تا اینجا رویداد غیر متظره ای رخ نداده بود، جک نیکلسون معمولا از افراد حاضر در چنین مراسمی است و در موارد متعدد جوایز اسکار را به برگزیدگانش اعطا نموده ( از جمله در سال 2006 اسکار بهترین فیلم را به فیلم "تصادف" داد ) و خودنیز 3 جایزه اسکار دریافت نموده است. اما وقتی جک نیکلسون برای اهدای اسکار بهترین فیلم سال 2013 از ارتباط مستقیم تصویری با کاخ سفید و دعوت از به اصطلاح First Lady یا بانوی اول یعنی میشل اوباما ( همسر باراک اوباما ) برای دادن جایزه اسکار بهترین فیلم سخن گفت و پس از لحظاتی نیز پرده بزرگ روی صحنه، میشل اوباما را در میان حلقه محافظانش نشان داد، حیرت همگان برانگیخته شد! پس چه شد؟ هنر جدای از سیاست کجا رفت؟ سینما به دور از سیاستمداران به کجا رسید؟ اینکه بسیاری از شبه روشنفکران ما همواره به جشنواره فیلم فجر و مانند آن انتقاد می کردند که چرا مسئولین دولتی مانند وزیر و معاون وزیر بایستی در یک مراسم هنری و سینمایی حضور داشته باشند و همیشه نقل می شد که زمانی در یک مراسم سینمایی فرانسه وقتی لوییس بونوئل فیلمساز مشهور فرانسوی دریافت که یک مسئول دولتی به آن مراسم آمده است، سریع محل مراسم فوق را ترک گفت. اینکه همین شبه روشنفکران در این سالهای اخیر و به خصوص سال قبل که فیلم "جدایی نادر از سیمین" اسکار بهترین فیلم خارجی را گرفت، برای مراسم اسکار یقه می دراندند و آن را بزرگترین و هنری ترین مراسم سینمایی سال می دانستند. ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۴:۴۰, ۳/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
![]() گویا همانطور که در دنیای سیاست در طی این 10-15 سال اخیر، همه چیز وارونه شده و چپ های دوآتشه داخلی به دامان امپریالیسم آمریکا گریخته و سنگ سرمایه داری و دمکراسی آمریکایی را به سینه می زنند! و هنوز هم مخالفان ضد امپریالیست خود را راست می خوانند!! پس شبه روشنفکران عشق سینمای هنری ما هم که از تارکوفسکی و برگمان و رنوار پایین تر نمی آمدند و فیلم های آمریکایی را مسخره می کردند، اینک پای مراسم اسکار لم داده و قلب هایشان برای شنیدن عنوان فیلم یا بازیگری که پس از عبارت تکراری …And the Oscars goes to … تاپ تاپ می کند و با شنیدن آن به هوا می پرند یا آه از نهادشان برمی آید!!! البته حضور میشل اوباما یا همسر رییس جمهوری آمریکا در مراسم اسکار و اهدای جایزه اصلی آن چندان هم بی سابقه نبود. همین امسال شاهد حضور بیل کلیتون ( رییس جمهوری اسبق آمریکا ) در مراسم گلدن گلوب و معرفی فیلم "لینکلن" به عنوان یکی از نامزدهای دریافت جایزه بهترین فیلم درام بودیم و در سال 2007 نیز ال گور (معاون بیل کلینتون ) به بهانه حضور در فیلم مستند "حقیقت ناخوشایند" که برنده اسکار بهترین مستند نیز شد، روی صحنه اسکار به تبلیغ برای سیاست های خود پرداخت و اعضای معروف آکادمی هم مانند جرج کلونی و لئوناردو دی کاپریو هم به معرفی و پروپاگاندا برای وی پرداختند. اگرچه حمایت سیاستمداران کاخ سفید و دولت ایالات متحده از اسکار و فیلم های اسکاری به همین جا ختم نشده و سال گذشته برای نخستین بار در تاریخ هشتاد و چهار ساله اسکار و عمر 236 ساله دولت ایالات متحده آمریکا، این کانون شرارت بین المللی برای نخستین بار از زبان سخنگوی وزارت امورخارجه خود، ویکتوریا نولند به طور رسمی موفقیت فیلم "جدایی نادر از سیمین" را در مراسم گلدن گلوب تبریک گفت و آرزوی موفقیت برای وی در مراسم اسکار کرد. ویکتوریا نولاند، روز چهارشنبه ( ۱۸ ژانویه 2012– ۲۸ دی 1390 ) پس از دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی زبان مراسم گلدن گلوب توسط اصغر فرهادی گفت : "ما میخواهیم این موفقیت را رسما به اصغر فرهادی تبریک بگوییم." ![]() وی ادامه داد : "موفقیت آقای فرهادی نشانه پیشرفت، غنا و سخت کوشی فرهنگ ایرانی است."!! وزارت امور خارجه آمریکا همچنین در آستانه مراسم اسکار 2012 در توییتر رسمی خود برای موفقیت فیلم جدایی نادر از سیمین آرزوی موفقیت کرد. در این توییت آمده بود : ![]() "…با اینکه در انتخاب برندگان جایزه اسکار نقشی نداریم و بی طرفیم اما ( به طور محرمانه ) برای جدایی نادر از سیمین’ در هر دو نامزدیش آرزوی موفقیت میکنیم!" ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۲:۳۰, ۳/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/اردیبهشت/۹۲ ۹:۵۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ارتباط هالیوود و سرویس های امنیتی و اطلاعاتی
![]() پیش از این نیز در موقعیت های مختلف دولت آمریکا بارها به طور رسمی از عوامل و عناصر سینمایی هالیوود تجلیل به عمل آورده بود. از جمله ایروینگ برلین که حدود 60 سال حکایت ها و روایت های توراتی و تلمودی را به ترانه برای فیلم های موزیکال تبدیل کرد و یا آنها را در قالب سرودهای ملی و میهنی به مردم آمریکا ارائه نمود. برلین به پاس این خدمات از دست دوایت آیزنهاور، رییس جمهوری وقت آمریکا در سالهای بعد از جنگ دوم مدال افتخار دریافت نمود. یا در پایان جنگ دوم جهانی جک وارنر، از بنیانگذاران کمپانی برادران وارنر یکی از افرادی بود که مدال افتخار دریافت کرد. همچنین به افتخار جان وین، بازیگر معروف فیلم های وسترن، کنگره آمریکا در سال 1979 به افتخار وی مدالی ساخت. تقدیم نامه یا کتیبه این مدال به سهولت قابل خواندن بود : ![]() "جان وین؛ آمریکا "
اما معروفترین تجلیل و تقدیر دولت آمریکا از سینمای هالیوود، بزرگداشت و اعطای مدال آزادی ( بالاترین مدال افتخار در ایالات متحده ) توسط ریچارد نیکسون ( رییس جمهوری وقت آمریکا ) به جان فورد فیلمساز معروف بود. جان فورد در هنگام جنگ دوم جهانی، رییس شاخه فتوگرافیک و فیلمسازی سازمان جاسوسی و اطلاعاتی OSS بود. OSS مخفف عبارت Office Strategic Services به معنای دفتر خدمات استراتژیک بود که در واقع سیستم اولیه سازمان CIA محسوب می شد و ترومن رییس جمهوری پس از جنگ آمریکا، آن را گشتاپوی آمریکا نامید. فرانسیس ساندرس، نویسنده، روزنامه نگار و پژوهشگر معروف آمریکایی در کتاب "جنگ سرد فرهنگی : سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر" درباره این سازمان اطلاعاتی و جاسوسی می نویسد : "...سرهنگ ویلیام داناوان بنیانگذار OSS با عضوگیری از قلب تشکیلات سیاسی، دانشگاهی و فرهنگی آمریکا، گروهی از نخبگان را در این سرویس جاسوسی متشکل ساخت که از قدرتمندترین موسسات و خانواده های آمریکایی محسوب می شدند. از جمله اعضای این سرویس می توان به آنتوان سنت اگزوپری اشاره کرد که از دوستان صمیمی داناوان بود و ارنست همینگوی که پسرش جان نیز از مسئولین OSS به شمار می رفت و جان فورد که به عنوان مسئول قسمت عکاسی و فیلمسازی آن منصوب شد..." ![]() مراسم اهدای مدال آزادی توسط ریچارد نیکسون به جان فورد
ادامه دارد... |
|||
|
|
۹:۵۴, ۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ریچارد هلمز ( رییس آتی سازمان CIA ) نیز از اعضای موثر OSS بود و در همان جا بود که با جان فورد آشنا و همکار شد و دوران طولانی به اتفاق هم فعالیت های مشترک داشتند.از همین رو جان فورد به همراه ریچارد هلمز در بسیاری از عملیات محرمانه اطلاعاتی/نظامی چه در دوران جنگ و چه پس از آن حضور فعال داشت. او از طرف سرویس اطلاعاتی و جاسوسی OSS مامور فعالیت های سینمایی و فیلم و عکس در نیروی دریایی ارتش آمریکا شد و فیلمبردار و فیلمنامه نویس و عوامل فنی متعددی را هم با خود همراه کرد، برخی از معروفترین سینماگران هالیوود مانند گرک تولند( فیلمبردار فیلم "همشهری کین" )، جوزف واکر، باد شولبرگ ( فیلمنامه نویس فیلم "دربارانداز" )، دانیل فاچ، جک پینک، ری کلارک.
کار ارتباطات جان فورد و ریچارد هلمز به جایی رسید که در سال 1952 بخشی به نام "دفتر ارتباط با صنایع سرگرمی ساز"در CIA به ریاست جان فورد تاسیس شد که بعدها و در دهه 1990 پژوهشگران روزنامه گاردین تاریخچه این دفتر را افشاء نموده و نتایج جالب توجهی از آن تاریخچه حاصل کردند. دفتری که بسیاری از نهادهای هالیوودی از جمله آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا و مراسم اسکار را تحت تاثیر خود قرار داد. همکاری نیروهای نظامی، سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی و استودیوهای فیلمسازی پس از جنگ جهانی دوم و مواجهه با خطر کمونیسم از یک سو و بسط ایدئولوژی آمریکایی در جهان از سوی دیگر باعث شد تا عبارتی تحت عنوان "جنگ صلیبی برای آزادی" یا Crusade for Freedom در محافل آمریکایی مطرح شود. عبارتی که پیش از هر موضوعی یک مبارزه فوق محرمانه از جانب پنتاگون، نیروی دریایی، شورای امنیت ملی و دفنر هماهنگی عملیاتی وابسته به سازمان CIA را طراحی می نمود تا به اصطلاح پیام آزادی را در بطن فیلم های آمریکایی درج نماید. طی سالهای پس از جنگ جهانی دوم و به خصوص در سالهای ابتدایی دهه 1950، تسلط سرویس های اطلاعاتی و نظامی روز به روز بر هالیوود افزون گشت. در 23 آوریل 1953 سیسیل ب دومیل ( فیلمساز مشهور و سازنده آثاری مانند"سامسون و دلیله"و دو نسخه"ده فرمان"در سال های 1923و 1956 ) به عنوان مشاور مخصوص دولت در سینمای هالیوود منصوب شد و سازمانی به نام MPS را که با امکانات 135 پست خدماتی در 87 کشور جهان، شبکه توزیع عظیمی برای فیلم و سینمای آمریکا ایجاد کرد. ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۵:۵۲, ۶/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
فرانسیس ساندرس در کتاب"جنگ سرد فرهنگی"درباره ادامه سیاست توتالیتر آمریکایی در سینمای هالیوود می نویسد :
![]() "...سی دی جکسون مشاور مخصوص ژنرال آیزنهاور در امور جنگ روانی که یکی از کارآمدترین برنامه ریزان مخفی ایالات متحده به شمار می رفت در جستجوی هم پیمانانی بود که بتوانند به بهترین نحو، مسایل تبلیغاتی آمریکا را بفهمند و آن را در نوشته ها و حتی حرکات بازیگران خود، درست با همان ظرافت لحاظ نمایند. او در ژانویه 1954 فهرستی از دوستانی را که انتظار می رفت در این مسیر بتوانند کمک کنند، یادداشت نمود. این فهرست تقریبا تمامی عوامل موثر در هالیوود را در بر می گرفت یعنی تمامی مغول ها و اعوان و انصارشان و همچنین عناصر پیشانی سفید اوانجلیست؛ از سیسیل ب دومیل و داریل زانوک کمپانی فاکس گرفته تا نیکلاس شنک، رییس مترو گلدوین مه یر تا بارنی بالابان همکار ارشد هری و جک وارنر، تا جیمز آر گرینجر، رییس RKO تا هری کوهن رییس کلمبیا تا والت و روی دیزنی و اریک جانستون و ..." دیوید ال راب خبرنگار معروف نیویورک تایمز در کتاب "عملیات هالیوود "که در سال 2004 انتشار یافت، می نویسد : "... ممکن است ما فکر کنیم که محتوای فیلم های آمریکایی رها از دخالت دولت است؛ اما در واقع برای چندین دهه است که پنتاگون ( وزارت دفاع آمریکا ) به فیلمسازان می گوید که در فیلم ها چه چیزهایی باید گفته شود و چه چیزهایی نباید گفته شود. این کثیف ترین ( کار ) هالیوود است ... طی 50 سال گذشته، صدها فیلم روند اخذ موافقت ارتش را طی کرده اند و به اتاق حذف کردن تصاویر فیلم ها وارد شده اند و اتاق حذف دیالوگ ها، شخصیت ها و حذف صحنه ها را سپری کرده اند ... پنتاگون حتی از فیلم ها و برنامه های تلویزیونی برای هدف قرار دادن کودکان به عنوان نیروهای نظامی آینده استفاده کرده است. پنتاگون در محبوب ترین برنامه کودکان که عبارتند از "لاسی" ( Lassie ) و "میکی ماوس" ( Mickey mouse club ) درصدد تاثیر گذاری بر کودکان بوده است ..." ![]() همچنین جاناتان ترولی استاد دانشگاه جرج واشینگتن، در پیش گفتار همین کتاب "عملیات هالیوود" از هالیوود به عنوان پیچیده ترین و موفق ترین سیستم پروپاگاندای جهان یاد می کند واز سانسور نوین توسط ارتش و سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی برای تغییر حقایق و شکل دادن به افکار عمومی پرده بر می دارد. ادامه دارد... |
|||
|
|
۹:۴۰, ۷/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
اسکار 85، ضد جنبش وال استریت
آنچه بیش از هر موضوعی می تواند فیلم های اسکاری و به خصوص کاندیداهای بهترین فیلم را به یکدیگر پیوند دهد، تجلیل و تبلیغ سرمایه داری به عنوان نجات بخش و تنها راه رهایی برای مردم و اقشار مختلف است. این درحالی است که طی یکی دو سال گذشته جنبش ضد سرمایه داری موسوم به جنبش وال استریت، مهمترین مسئله و حرکت اجتماعی در آمریکا و غرب بوده که به نمایندگی از اکثریت 99 درصدی ملت آمریکا برعلیه اقلیت یک درصدی سرمایه دار قیام کرده اند. اما رسانه های آمریکا که در اختیار همان اقلیت یک درصدی است، بی محابا اخبار و گزارشات و موجودیت این جنبش را سانسور کرده و به منافع خود را به عنوان منافع ملی آمریکا تبلیغ کرده است. سینمای هالیوود نیز در طول این یکی دو سال نه تنها، به جنبش 99 درصدی وال استریت نپرداخته بلکه در مقابل همان اقلیت یک درصدی را به عنوان منجیان و آدم های مثبت در فیلم نمایش داده و در مقابل حرکات اعتراضی و ضد سرمایه داری را به عنوان اقداماتی ابتر و بی حاصل و بعضا ضد تمدن و حتی ضد بشریت در کادر دوربین خود قرار داده است. بیشترین نشانه های این تصویر را در فیلم های اسکاری می توان رویت کرد : آرگو
Argo سومین فیلم بلند سینمایی بن افلک پس از "بچه رفته است، عزیزم" و شهر، براساس فیلمنامه کریس تریو و کتاب تونی مندز مامور CIA حکایت فراری دادن 6 آمریکایی پناهنده شده در سفارت کانادا، پس از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران است. فیلم براساس مصاحبه خود بن افلک با سفارش و حمایت سازمان CIA ساخته شده و بنا به گفته برخی دست اندرکاران ارشد سیاسی ایالات متحده در زمان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا مانند جیمی کارتر ( رییس جمهوری )، گری سیک ( معاون مشاور امنیتی رییس جمهوری )، سفیر وقت کانادا در تهران و همچنین شواهد ماجرا مانند برخی دانشجویان پیرو خط امام و حتی برخی گروگان ها، کاملا از واقعیت به دور بوده و در واقع سناریوی سازمان CIA یا همان سرویس جاسوسی و امنیتی سرمایه داران آمریکایی را به تصویر کشیده است. در این سناریو، هالیوود و استودیوهای آن با جعل یک فیلمنامه و تولید یک فیلم علمی تخیلی به نام "آرگو" به کمک سازمان CIA و مامور آن می رود تا بتواند 6 آمریکایی را تحت عنوان عوامل تولید فیلم یاد شده از ایران خارج کند اما نه آن فیلم ساختگی، نقشی در فیلمنامه اصلی ایفا می کند و نه اساسا نقش پذیری 6 آمریکایی به عنوان عوامل فیلم یاد شده، در فیلمنامه جا می افتد. معلوم نیست چگونه کاراکترهایی که به عنوان مامور ایرانی در فیلم قرار داده شده اند و کوچکترین حرکات گروه آمریکایی را زیر نظر دارند، با این سناریوی احمقانه قانع شده و به گروه آمریکایی، اجازه خروج می دهند. بلاهت و بی منطقی در تمام لحظات فیلمنامه آرگو بارز است؛ از حضور کودکان و خردسالان برای چسباندن قطعات خرد شده اسناد سفارت تا گردش گروه در بازار تهران تا صحنه هایی مانند در آتش سوختن یک ماشین در خیابان های تهران در حالی که بقیه بی خیال از کنارش می گذرند!! و تا تعقیب و گریز هواپیمای حامل آمریکایی ها در باند فرودگاه ( در حالی که به راحتی و با یک تماس می توانستند برج مراقبت را از صدور مجوز پرواز برای آن باز دارند ) که صحنه ای مشابه در فیلم تبلیغاتی دلتا فورس را به یاد می آورد با این تفاوت که صحنه یاد شده در فیلم دلتا فورس منطق خود را داشت ولی در این فیلم به هیچوجه قابل قبول نیست. به قول دیوید تامسون اگر منطق چنین صحنه ای را بپذیریم بایستی براساس همین منطق و در ادامه فیلم، ایرانی ها هواپیمای فوق را منفجر می کردند!!! تهیه کنندگی جرج کلونی و گرنت هسلو و همچنین حضور کمپانی برادران وارنر به عنوان یکی از استودیوهای اصلی هالیوود به عنوان تولید کننده فیلم، از نکات دیگر حضور فیلم در اسکار هشتاد و پنجم است. ادامه دارد... |
|||
|
|
۹:۱۳, ۸/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اردیبهشت/۹۲ ۹:۱۶ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
زندگی پی
Life of Pi بازگشت انگ لی کارگردان تایوانی هالیوود پس از فیلم کوهستان بروکبک ( که برایش اسکار بهترین کارگردانی را در سال 2006 به همراه داشت. ) با فیلمنامه دیوید مگی ( از او فیلمنامه در جستجوی نورلند را به خاطر داریم. ) براساس نوول پرفروش یان مارتل حکایت نوجوانی به نام پی پاتل است که پسر یک تاجر بزرگ و مالک یک باغ وحش در هندوستان که به دلیل فروش باغ وحش خود و زندگی در کانادا عازم این کشور می شود ولی در میانه راه گرفتار توفان شده و تنها پی به همراه یک ببر بنگال به نام ریچارد پارکر، یک گورخر که پایش شکسته، یک کفتار و یک اوران اوتان به داخل یک قایق نجات می رسند. کفتار هم گورخر و هم اوران اوتان را می کشد و ببر هم او را از قایق بیرون می اندازد. پی و ریچارد پارکر یعنی همان ببر در قایق باقی می مانند که سفری سخت و هراسناک را از میان آب های اقیانوس آرام تا سواحل مکزیک طی می کنند بدون آنکه با یکدیگر کنار بیایند. در پایان پی داستان دیگری هم برای نمایندگان شرکت صاحب کشتی غرق شده تعریف می کند که کاراکترهایش اگرچه انسان هستن ولی سرنوشت آنها، شباهت عجیب و غریبی به گور خر و کفتار و اوران اوتان و ببر قایق پی دارند. فردی که به عنوان نویسنده این نقل این ماجراها را از زبان پی پاتل می شنود، پی می برد که گورخر در واقع ملوانی از کشتی بوده و اوران اوتان همان مادر پی بوده و کفتار، آشپز خشن و بداخلاق کشتی و بالاخره ببر بنگال هم همان خود پی است که وی برای بازگویی ماجرایش از آنها استفاده کرده تا قصه اش، شکل و شمایل دلپذیرتری بگیرد. چراکه در آن قایق نجات مابین آنها اتفاقاتی افتاده بوده که نقل آن خجالت آور می نموده است. مثلا اینکه آشپز ابتدا پای ملوان را به بهانه شکستگی قطع گرده و سپس او را می کشد و همینطور مادر پی را هم به قتل می رساند و پس از آن هم پی به انتقام این جنایات و یا از ترس مرگ، او را می کشد. انگ لی و دیوید مگی در پایان فیلم، به وضوح دنیای انسان های امروز را به باغ وحشی شبیه می سازند که وجود یک سرمایه دار و تاجر مانند پدر پی در بالای سر آنها و به عنوان مالک و اربابشان، ضروری و لازم می نمایاند که در غیر این صورت، آنها مانندحیوانات به یکدیگر حمله ور شده و هم را به قتل می رسانند. از طرف دیگر پی که از ابتدا به دنیال خدا و اعتقادات الهی بوده، پس از گذر از میلیون ها خدای هندی و بعد از یهودی و مسیحی شدن و اسلام آوردن، در میانه دریاها و در اوج درماندگی خدا را می خواند. اما او در جزیره ای نجات پیدا می کند که خود آدمخوار است و در انتها وقتی داستانش را برای نویسنده بازگو می کند که بنا به توصیه ای برای درک خدا نزد پی آمده، یافتن خدا را مانند قبول نمونه دلپذیرتر داستان قلمداد می کند و می گوید همان گونه که نویسنده مایل است که قصه خیال پردازانه سفر پی به همراه آن ببر بنگال را به جای ماجرای کشت و کشتار آشپز و ملوان و مادرش بپذیرد، خدا را هم برای آرامش بیشتر باید پذیرفت. در واقع از نظر انگ لی و دیوید مگی، خدا تنها خیالی برای آرامش یافتن است و بس! این نوع آثار شرک آمیز و ضد باورهای الهی هم از جمله اصول نانوشته هالیوود برای زدودن افکار و اعتقادات توحیدی و گرایشات ادیان ابراهیمی است. چنانچه در طول فیلم، همواره شاهد ادای احترام پی نسبت به خدایان متعدد هندو و برهمایی هستیم ولی ارزش ها و اعتقادات اسلامی و مسیحی به تمسخر کشیده شده و ناکارآمد جلوه داده می شودند. دومین اسکار بهترین کارگردانی برای انگ لی به خاطر فیلم زندگی پی، شاید منصفانه ترین جایزه اسکار امسال ( البته در میان رقبای موجود ) بود. ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۲:۱۶, ۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
جنگوی آزاد شده
Django Unchained کویینتین تارانتینو پس از 3 سال بازهم براساس فیلمنامه خودش، فیلمی برای برادران واینشتاین ( صاحبان قبلی میراماکس ) ساخته که بازهم وی را در اسکار مطرح ساخته و پس از فیلم "حرامزاده های لعنتی" که تنها یک اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را برای کریستوفر والتز به همراه داشت، این بار علاوه بر کریستوفر والتز ( بازهم برای ایفای نقش مکمل مرد )، اسکار بهترین فیلمنامه را هم برای تارانتینو به ارمغان آورد. فیلم درباره یک سرمایه دار و جایزه بگیر آلمانی به نام دکتر شولتز است که به دنبال کشتن افراد تحت تعقیب ( اغلب آزار دهنده بردگان سیاهپوست ) و تحویل جسد آنان برای دریافت جایزه است. دراین مسیر برای یافتن 3 نفر از همین تبهکاران تحت تعقیب به نام برادران بریتل، ناچار می شود تا برده ای به نام جنگو را آزاد کرده و همراه او به شکار تبهکاران بپردازد. شولتز از جنگ یک هفت تیرکش حرفه ای می سازد تا پس از شکار گروهی از تبهکاران، در پایان زمستان راهی مزرعه کالوین کندی در می سی سی پی شوند تا همسر مفقود شده جنگو را بیابند. این ماجرا تا نبردی خونین و قتل همه افراد کندی از جمله خودش و حتی دکتر شولتز پیش می رود و در آخر این جنگوست که با همسرش از مزرعه تخریب شده، بیرون می روند. فیلم جنگوی آزاد شده که ظاهرا به مسئله تقابل با برده داری می پردازد، عملا بازهم این سرمایه داران را عامل این آزادی و رهایی و عصیان برده ها برای رهایی معرفی می کند. دکتر شوبتز، یک سفید پوست سرمایه دار است که باعث آزاد شدن جنگو می شود، سپس او را آموزش داده تا به یک تیرانداز مجرب تبدیلش می سازد و پس از آن نیز این هوشمندی و نقشه های دکتر شولتز است که گام به گام جنگو را به همسرش نزدیک می سازد. در تمام این مسیر، همواره دکتر شولتز، انسانی آگاه، متفکر، هوشمند و زیرک نشان داده می شود در حالی که جنگو مردی عجول، احساساتی، بدون فکر و خودخواه تصویر می شود. بقیه سیاهپوستان نیز اغلب آدم های دست و پا بسته مانند همه برده هایی که می بینیم و یا آدم فروش و خائن مثل استفن ( با گریم و بازی غیر معمول سمیوئل ال جکسون ) هستند ولی در میان سفید پوستان حتی ارباب خبیث هم مثل همان کالوین کندی ( لئوناردو دی کاپریو ) رفتاری جنتلمن گونه و عاقلانه دارد. فیلمنامه و کارگردانی تارانتینو، پیشرفت قابل ملاحظه وی را نسبت به آثار اخیرش مانند حرامزاده های لعنتی، گریند هاوس و دو قسمت بیل را بکش نشان می دهد ولی در مورد اینکه اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال را دریافت نماید، جای حرف و سخن بسیار است. ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۴:۳۴, ۹/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/اردیبهشت/۹۲ ۱۴:۴۱ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
لینکلن
Lincoln 27 فیلم درباره شانزدهمین رییس جمهوری آمریکا را استیون اسپیلبرگ با فیلمنامه ای از تونی کوشنر ( که فیلمنامه مونیخ را هم برای او نوشته بود ) براساس قسمتی از کتاب دوریس گودوین ساخته است که در واقع سومین فیلم سال جاری درباره این رییس جمهوری مورد علاقه هالیوود محسوب می شود. دو فیلم دیگر با مایه های نیمه فانتزی ( "آبراهام لینکلن : شکارچی خون آشام" ساخته تیمور بکماتوف و "لینکلن علیه زامبی ها" ) آثار قوی تری نسبت به ساخته اسپیلبرگ به نظر آمدند. اگر چه فیلم درباره لینکلن سال گذشته رابرت رد فورد به نام "توطئه گر" به ماجراهای پیرامون قاتلین رییس جمهوری و دادگاهی که برای محاکمه مری سورات ( صاحب مهمانخانه محل جلسات گروه ترور لینکلن ) تشکیل شده بود و به گونه ای تاثیرگذار تقابل عدالت و مصلحت را به تصویر می کشید اما فیلم 150 دقیقه ای اسپیلبرگ تنها به تلاش های آبراهام لینکلن برای گنجاندن اصلاحیه برابری نژادی در قانون اساسی ایالات متحده می گذرد. دقایق طولانی و کسالت بار کوشش لینکلن و همکارانش برای جلب نظر سناتورهای مجلس قانون اساسی جهت رای مثبت به اصلاحیه یاد شده، کاملا فیلم را از نفس می اندازد و این در سینمای اسپیلبرگ که بیش از هر چیز به قصه و ریتم اهمیت می دهد، کاملا غیر منتظره می نمای ، گویی وی اصلا حوصله پرداخت بهتر و بیشتر داستان را نداشته و یا مطمئن بوده که فیلم در هر صورت در زمره آثار اسکاری قرار می گیرد! اسپیلبرگی که حتی در ضعیف ترین فیلم هایش مانند هوک یا همیشه و یا اگه می تونی منو بگیر، خلاقیت هایی دیده می شد اما در فیلم لینکلن زحمت خلق کوچکترین خلاقیتی را به خود نداده است. لحظه اخذ آراء شفاهی از سناتورهای مجلس قانون اساسی، با تاکید برنماهای درشت و مکث دار سعی شده صحنه مشابهی در فیلم لیست شیندلر تکرار شود که در آن اسامی اسرایی که برای کارخانه اسکار شیندلر مورد نیاز بودند، تایپ می شد و دوربین با تاکید بر تکمه های تایپ و تصویر درشت حروفی که اسامی یاد شده را تشکیل می داد، اهمیت نجات جان انسان ها را از اتاق های مرگ آشویتس یادآور می شد. اما سکانس خواندن آرای نمایندگان مجلس قانون اساسی آمریکا و حتی شمارش آراء به هیچوجه نتوانسته، تعلیق و تاثیر سکانس فیلم لیست شیندلر را تکرار نماید. ضعیف ترین بخش فیلم لینکلن از قضا همان عنصری است که جایزه اسکار گرفته یعنی بازی دانیل دی لوییس که در دو فیلم پای چپ من و خون برپا خواهد شد، بازی های خوبی ارائه کرده بود تا اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به وی دادند. اما گویا امسال حدس اسپیلبرگ درست از آب در آمده و همین که دی لوییس نقش رییس جمهوری اسطوره ای آمریکا را بازی کرده برای دریافت اسکار کفایت می کرده است. این در حالی است که بازی امثال جواکین فونیکس در فیلم مرشد و حتی آنتونی هاپکینز به نقش آلفرد هیچکاک در فیلمی به همین نام، دهها بار از کار دانیل دی لوییس قوی تر و قابل قبول تر بود. اما فیلم لینکلن نیز به تنها موضوعی که اشاره ندارد ، تلاش و حقانیت سیاهپوستان برای گرفتن حق و حقوقشان است. تنها آدم هایی که در فیلم اسپیلبرگ نمودی ندارند همانا سیاهوستان هستند که گویا فیلم درباره احقاق حقوق آنان ساخته شده است. مقایسه کنید با فیلم جنگوی ازاد شده که لااقل جنگوی سیاهپوست اگرچه توسط دکتر شولتز سفید پوست آزاد شده و آموزش می بیند و راه و چاه خود را پیدا می کند ولی در طول این مسیر نیز از خود شجاعت و جزبزه ای نشان می دهد و در پایان نیز خود به طور مستقل تیم شکارچیان انسان را تشکیل می دهد. فیلم لینکلن نیز این سرمایه داران سفیدپوست هستند که نسبت به نژاد سیاه و برده هایشان ابراز ترحم کرده و به آنها در برابر قانون ظاهرا حقوقی برابر اعطاء می نمایند. مقوله ای که براساس اسناد تاریخی نه خود آبراهام لینکلن به آن اعتقادی داشت و نه همراهانش. در واقع آنچه امثال لینکلن را وادار کرد تا قانون لغو برده داری را اعلام نماید، آزاد کردن برده هایی بودند که در جنوب در مزارع کار می کردند و جلب آنها به کارخانه های سرمایه داران شمال و همینطور خدمت در ارتش یانکی ها! از همین روی برده داری در آمریکا که براساس ایدئولوژی نژادپرستانه غرب صلیبی صهیونی همچنان، در فقرات ساختار سیاسی اجتماعی و فرهنگی این کشور جاری است. ادامه دارد... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نقد و رمزگشایی فصل پنجم سریال Prison Break (فرار از زندان) | Esmaeel | 1 | 8,246 |
۲۵/فروردین/۹۶ ۲۱:۳۸ آخرین ارسال: Esmaeel |
|
| اسکار هشتاد و ششم | Admirer | 13 | 5,257 |
۴/فروردین/۹۳ ۱۱:۳۰ آخرین ارسال: Admirer |
|
| پشت پرده ی اسکار ... اسکار به چه فیلمهایي جایزه میدهد؟ | MESSENGER | 35 | 20,708 |
۱۲/مرداد/۹۱ ۱۱:۱۷ آخرین ارسال: medad.sefid |
|









![[تصویر: Cinemanegar%20Photo-%2085Th%20Academy%20...%20(1).jpg]](http://cinemanegar.com/articles_files/images/Cinemanegar%20Photo-%2085Th%20Academy%20Awards%20Photos%20(1).jpg)
![[تصویر: 861414_755.jpg]](http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/12/7/861414_755.jpg)
![[تصویر: 144441.jpg]](http://www.teribon.ir/base/img/2012/01/144441.jpg)
![[تصویر: IMAGE634658797024384829.jpg]](http://www.nasimonline.ir/Images/News/Larg_Pic/7-12-1390/IMAGE634658797024384829.jpg)
![[تصویر: 13910929000416_PhotoL.jpg]](http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/09/29/13910929000416_PhotoL.jpg)
![[تصویر: 2182d1105111838-john-wayne.jpeg]](http://www.cointalk.com/attachments/2182d1105111838-john-wayne.jpeg)
![[تصویر: l9rp4oahxl639f5tw254.jpg]](http://upload.tehran98.com/img1/l9rp4oahxl639f5tw254.jpg)
![[تصویر: cohen04_culturalColdWar.jpg]](http://www.awn.com/files/imagepicker/1/cohen04_culturalColdWar.jpg)
![[تصویر: 4273_orig.jpg]](http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2009/03/4273_orig.jpg)