|
زن؛ ریحانه آفرینش ! لحظه ای مکث..
|
|
۱۳:۵۲, ۲۴/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۲ ۱۴:۲۳ توسط meshkat.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بـــــه نــــام خــــالـــــق زیبـــــایـــی هــــا ![]() همه چیز ملکِ خداست پس این بدن مانیز ملک اوست .. مشکل بشر اینه که خودرا مالک میدونه به همین خاطره که هر روز خودرا نوعی بزک و ارایش میکنه و به کوی و برزن میاد و هیچکس هم نمیتونه بگه اقا یا خانم بالای چشمتون ابروست ! یه نفر تعریف میکرد تو تلویزیون انگلیس میز گردی درباره پوشش و حجاب بانوان بود هرکس نظرات خودش رو میگفت یک مرتبه خانومی که اونجا حضور داشته بلند میشه و لباس خودش رو از تنش بیرون میکنه و داد فریاد به راه میاندازه که این بحثها چیه .. که مطرح میکنید این تن، تن من است بخواهم می پوشانم .. نخواهم نمی پوشانم به کسی چه مربوط که در حریم زندگی خصوصی من دخالت داشته باشه.. قران تو سوره حمد که هروز میخونیم و اون رو ام الکتاب مادر قران میدونیم .. یک حرف کلید داره اونم اینه که "خدا مالک است" یعنی ای انسان خیال مالکیت رو از سرت بیرون کن هیچ کاری بی اجازه نکن نه فقط درباره دیگران حتی درباره خودت پس هرجوری نپوش هرجوری حرف نزن و هر چیزی نبین ! پ.ن: دوستان عزیز این تاپیک صرفا تعلق دارد به متون و جملات زیبا در مورد زن و مقام زن و پست هایی که خارج از این موضوع باشند حذف خواهند شد. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۴:۵۲, ۱۰/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت: اين زن است. وقتي با او روبرو شدي، مراقب باش که ... اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که ابلیس سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكني. سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين ميبارند. گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان ميشوي. از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است . مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت ميسوزاند و به چاه ویل سرنگونت ميکند مراقب باش .... و من بي آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفريد، گفتم: به چشم . ابلیس انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و اين از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هيچ مگو .... گفتم: به چشم ... در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز زن را نديدم، به چشمانش ننگريستم، و آوايش را نشنيدم. چقدر دوست ميداشتم بر موجي كه مرا به سوي او ميخواند بنشينم، اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز ميگريختم . هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نميشناختم اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم . ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم، و گريستم. نميدانستم چرا؟ قطره اشكي از چشمانم جاري شد و در پيش پايم به زمين نشست ... به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم، ميدانست . با لبخند گفت : اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش كه او داروي درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم. نميبيني كه در بطن وجودش موجودي را میپرورد؟ من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه نكن، گيسوانش را نظر ميانداز، و حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم ... من اشكريزان و حيران خدا را نگريستم. پرسيدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟ ! خدا گفت: من؟ !! فرياد زدم: ابلیس آن حرفها را زد و تو سكوت كردي. اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟ !! خدا بازهم صبورانه و با لبخند هميشگي گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجيح دادي صداي ابلیس را بشنوي و نه آوای مرا ... و من در گوشه اي ديدم ابلیس دارد همچنان حرفهاي پيشينش را تكرار ميكند ...!!! ![]() |
|||
|
|
۱۹:۱۸, ۱۰/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
اسلاید زیبای انگلیسی با ترجمه فارسی درباره زن به دستم رسید که فکر کردم بد نیست متن فارسی آن را اینجا بگذارم: ********* زن وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد. یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا اینهمه زمان صرف این مخلوق می کنید؟ خداوند فرمود: آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او بکار ببرم اطلاع دارید؟ او باید قابل شستشو باشد، اما نه از جنس پلاستیک، با بیش از دویست قسمت متحرک با قابلیت جایگزینی. او آنها را باید برای تولید انواع غذاها بکار ببرد، او باید قادر باشد چند کودک را همزمان در بغل بگیرد، آغوشش را برای التیام بخشیدن به هر چیزی از یک زانوی زخمی گرفته تا یک قلب شکسته بگشاید وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند. . او باید تمام اینکارها را با دو دست خود انجام بدهد. [/b] فرشته تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: ”فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!“ و آیا این یک مدل استاندارد است؟ ”اینهمه کار برای یک روز ... تا فردا صبر کن و آنوقت او را کامل کن”. خدا فرمود: اینکار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد. فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد وگفت: ”اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.“ خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام. نمی توانی تصور کنی که او چه سختیهایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود. فرشته پرسید آیا او می تواند فکر کند؟ خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند. فرشته گونه های زن را لمس کرد. ” خدایا، بنظر می رسد این موجود چکه می کند! شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.“ خداوند گفته فرشته اصلاح کرد او چکه نمی کند.... این اشک است“ فرشته پرسید ”این اشک به چه کار می آید؟“ و خداوند فرمود: ”اشکها وسیله او برای بیان غم هاو تردیدهایش، عشق اش و تنهایی اش، تحمل رنجها و غرور اش است.“ این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت ”خدایا تو نابغه ای. تو فکر همه چیز را کرده ای. زن واقعا موجود شگفت انگیزی است.“ آری او واقعاًشگفت انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیتهای سنگین را بر دوش می کشد. او شادی، عشق و اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد. او آواز می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، گریه می کند وقتی که خوشحال است و می خندد وقتی که ترسیده است. او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد. وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه ”نه“ استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد. عشق او مطلق و بدون قید و شرط است. وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند. و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود. او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود. وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند. ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد. او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد. او فقط یک اشکال دارد. او فراموش می کند که چه ارزشی دارد... این مطلب را برای دوستان مونث خود ارسال کنید تا بدانند تا چه حد آنها خارق العاده هستند. و نیز برای دوستان مذکر خود، آنها گاهی اوقات نیاز به یاد آوری دارند...!
|
|||
|
|
۲۱:۰۴, ۱۲/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
زن .... ♥ ♥ جنس عجیبی ست! چتر حمایت او را احساس میکنی زمانی که خواهر توست هیجان... و عشق او را احساس میکنی زمانی که عاشق توست از خود گذشتگی او را احساس میکنی زمانی که همسر توست پرستش و ایثار او را احساس میکنی زمانی که مادر توست دعای خیر او را احساس میکنی زمانی که مادر بزرگ توست او همیشه استقامت دارد قلب او بسیار ظریف و شکننده است بسیار شوخ و شیطان بسیار بخشنده بسیار خوش آهنگ او یک زن است ♥ او تجلی قسمتی از صفات جمال خداست او یک زندگی است چشم هایش را که می بندی, دیدِ دلش بیشتر... دلش را که میشکنی..., باران لطافت از چشم هایش سرازیر انگار درست شده تا... روی عشق را کم کند ♥ |
|||
|
|
۲۰:۳۳, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سخنی در پرده دخترم! با تو سخن میگویم گوش کن، با تو سخن میگویم : زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر شاخه پر گل این گلزاری *** من در اندام تو یک خرمن گل می بینم گل گیسو ـ گل لبها ـ گل لبخند شباب من به چشمان تو گلهای فراوان دیدم گل تقوا ـ گل عفت ـ گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ گل دنیای سپید *** میخرامی و تو را مینگرم چشم تو آینه روشن دنیای منست تو همان خرد نهالی که چنین بالیدی راست، چون شاخه سر سبز و برومند شدی همچو پر غنچه درختی، همه لبخند شدی دیده بگشای و در اندیشه گلچینان باش همه گلچین گل امروزند همه هستی سوزند *** کس بفردای گل باغ نمیاندیشد آنکه گرد همه گلها بهوس میچرخد ـ بلبل عاشق نیست ـ بلکه گلچین سیه کرداریست ـ که سراسیمه دود در پی گلهای لطیف ـ تا یکی لحظه بچنگ آرد و ریزد بر خاک دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک تو گل شادابی به ره باد، مرو غافل از باغ مشو *** ای گل صد پر من! با تو در پرده سخن میگویم : گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ گل پژمرده نخندد بر شاخ کس نگیرد ز گل مرده سراغ *** دخترم! با تو سخن میگویم: عشق دیدار تو بر گردن من زنجیریست و تو چون قطعه الماس درشتی کمیاب « گردن آویز » بر این زنجیری تا نگهبان تو باشم ز « حرامی » هر شب خواب بر دیده من هست حرام بر خود از رنج به پیچم همه روز دیده از خواب بپوشم همه شام *** دخترم، گوهر من ! گوهرم، دختر من ! تو که تک گوهر دنیای منی دل بلبخند « حرامی » مسپار « دزد » را « دوست » مخوان چشم امید بر ابلیس مدار *** دیو خویان پلیدای که سلیمان رویند همه گوهر شکنند « دیو » کی ارزش گوهر داند ؟ نه خردمند بود ـ آنکه اهریمن را ـ از سر جهل، سلیمان خواند *** دخترم ـ ای همه هستی من ! تو چراغی، تو چراغ همه شبهای منی به ره باد مرو تو گلی، دسته گل صد رنگی پیش گلچین منشین تو یکی گوهر تابنده بی مانندی خویش را خوار مبین *** آری ای دخترکم، ای به سراپا الماس از « حرامی » بهراس قیمت خودمشکن قدر خود را بشناس قدر خود را بشناس مهدی سهیلی |
|||
|
|
۲۳:۵۳, ۱۴/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
زن موجود شگفت انگیزی است... و شگفت انگیزتر وقتی که در قامت یک "مادر" باشد.
|
|||
|
|
۱۴:۳۲, ۱۶/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
می گویند سیاهے ِ چادرم چشمــــ را میزند! چشم آدم هاے حریص وهرزه را ، چشم را که هیچ ! خبرندارند تازگے ها دل را هم می زند!دل آدم هاے مریض و بیمار دل را! از شما چه پنهان چادرم دست و پا گیر هم هست!دست و پاے بے بند و بارے را می بندد![/b] [b]چادر براے کسانے استــــ که نمے خواهند عزتــــ ِ آخرتشان را به بهاے نا چیز ِ لبخند هاے هرزه بفروشند![/b] چادرم سند بندگے و عبودیتم را امضا مے کند ...
|
|||
|
|
۱۱:۳۳, ۱۷/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
دخترم نگاه نو روشن ترين نگاه عالم است... پس نگاه کن بر شکوه زيباييت و بر روشنايي بينظير انديشهات، مبادا روشنايي نگاهت در عصر مدرن از دست برود! مبادا وجودت در اين دنياي به ظاهر متمدن، تهي از پاکي و معصوميت شود!
. دخترم آگاه باش، آنچه به تو ارزش و بها ميبخشد، لايه هاي زيرين وجود توست؛ نه لايههاي آشکار ظاهر تو. . دخترم! خدا هر روز و هر لحظه تو را مينگرد و منتظر طلوع نوراني جمالي واقعي از جانب توست؛ . .آن هنگام که از هرگونه ناپاکي به دوري؛ آن هنگام که فقط و فقط آسمان را در نظر گرفته و از زمين تهي ميشوي؛ . آن هنگام که در شوره زار بي عفّتي مانند درختي سبز قد علم ميکني؛ . آن هنگام که در جسم و روحت امنيّت جولان ميدهد؛ . آن هنگام که چشمانِ زميني خود را به زير افکنده، چشمان آسماني خود را تا دور دست آسمان، شناور ميکني؛ . آن هنگام که سرت را با افتخار بالا نگه داشته و به خود ميبالي؛ . آن هنگام که خود را در مقابل يغماگران، مانند گنجي دست نايافتني قرار ميدهي؛ . آري! آن هنگام چه عاشقانه با او عشق بازي کرده و او را در ذرّه ذرّه وجودت احساس ميکني... ![]() فرهنگ بي حجابي خطاب به فرهنگ زيباي حجاب ميگويد: تو در شأن من نيستي! من از تو برترم! من زاييده فرهنگ امروزم! نشان از روشنفکريام! در طرحها و رنگهاي مختلف جلوهگري نموده و به جوانان آزادي ميبخشم! من عشوهگري و دل ربايي را به زنان و دختران هديه ميدهم. ميتوانم نگاههاي بسياري را به خود جلب کرده و پيوند دهنده قلبها در کوچه و خيابان باشم، امّا تو چيستي؟» .فرهنگ زيباي حجاب با افتخار و شجاعت، چنين پاسخ مي گويد: من زاييده اعتقادات پاکم. من از عشق به خالق هستي سرچشمه گرفته و نشان از شرافت پاکيام. من خاري در چشم هوس بازان و ناپاکانم. . من امنيت جسم و روح را در روزگاران متمادي به زنان و دختران هديه ميدهم. ستارههاي درخشان ايمان در سياهي همچو شبم ميدرخشند و نگاه نا اهلان را خرد ميسازند. . زنان و دختران با کمک من ميتوانند در روابط اجتماعي استوار و محکم بوده و آزادي حقيقي را تجربه نمايند. در سايه سارم زيور و جواهر، بلکه درّي گرانبها پرورش مييابد. من سدّي پايدار در برابر عشق هاي ناپاک خياباني و به يغما رفتن گل عفت توسط يغماگران هستم» . پديده بي حجابي در اندوه شرم باري فرو رفت و گفت: «تو در شأن من نيستي؛ آري! از من بالاتري» |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 52673314529339507387.jpg]](http://img4up.com/up2/52673314529339507387.jpg)




![[تصویر: 32590-451543951583534-220314854-n.jpg]](http://ups.night-skin.com/up-91-12/32590-451543951583534-220314854-n.jpg)
![[تصویر: women-6-720-x-558-.jpg]](http://ups.night-skin.com/up-91-12/women-6-720-x-558-.jpg)


