کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4.25 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
در زندگی فهمیدم که...
۱۷:۱۷, ۲۶/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #1

سلام بر همه ی دوستان عزیزم

در اینترنت مشغول وبگردی بودم که مطلبی از استاد مصباح توجه ام را به خودش جلب نمود:


آيت‌الله محمدتقي مصباح‌يزدي با اشاره به روز مبعث و نقش هدايتگري پيامبر اكردم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت: اگر خداوند، پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را فرستاد تا جامعه را اصلاح و مردم را هدايت كند، پس چرا اين‌طور نشد؟ آيا برنامه‌يي كه خداوند فرستاد ناقص بود؟ وجدان ما هيچ‌وقت به اين رضايت نمي‌دهد كه بگوييم دين ناقص است.

رييس موسسه آموزشي امام خميني افزود: «پس از 80 سال به اين رسيده‌ام كه سر مساله اين است كه اصلا اين عالم براي اين آفريده نشده كه همه به زور به سعادت برسند و اصلاح شوند.»

به نقل از : http://www.entekhab.ir/fa/news/115354





من بعد از خواندن این صحبت استاد مصباح گفتم که این سوال را از همه ی دوستان بپرسم و ببینیم که ما در دوره ی جوانی مان واقعا و حقیقتا چی از زندگی فهمیده ایم؟

ابتدا خودم


من تا الان از زندگی فهمیده ام که: اگر فقط به اندازه ی قوانین راهنمایی و رانندگی از قوانین دینی در زندگی مان استفاده می کردیم و قوانین دین و رعایت آن در زندگی مان به یک باید همیشگی و روزمره تبدیل شده بود تا الان هیچ مشکلی وجود نداشت و هرگز هیچ نوع مشکلی هم به وجود نمی آمد

خوشحال می شوم که نظر دیگران دوستان را هم بدانم...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، مهدی2012 ، مجید املشی ، سید ابراهیم ، DRiVeR ، soshiant ، فدايي ولايت ، Farzaneh ، ضحی ، شهرام ، 313flowers ، fiftynine ، یاســین ، ilidin ، soheyl68 ، یاوران مهدی ، Asma ، مهسا110 ، enan ilghon ، شیدا ، عبدالرحیم ، آلاله ، فاطمه خانم ، s-r ، m.hossein ، بیداری اندیشه ، رضوانه ، مرتاح ، hessam ، help me ، ترنم ، آفتاب ، kashkol-ir ، Patriot ، MohammadMeraj ، Islam ، nasimesaba ، Bamdaad ، Admirer ، عبدالرحمن ، Just God ، رهگذر. ، mahramaneh ، ZaHrA110M ، آیلار ، Bahar ، sabrina ، انتصـار ، نورالسادات

آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۲۲, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #71

در زندگی فهمیدم....................
چه بسیار دویدن ها
که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم ،
چه بسیار غصه ها
که فقط باعث سپیدی موهایم شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ،
دریافتم
کسی هست که اگر بخواهد "می شود"
و اگر نخواهند "نمی شود"
به همین سادگی ...

کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
فقط او را می خواندم و بس ...

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: help me ، عبدالرحمن ، یا امام رضا ، شیدا ، sabrina ، Farzaneh ، Bamdaad ، nasimesaba ، سدرة المنتهی
۱:۱۳, ۲۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #72
آواتار
سلامی مجدد...
در زندگی فهمیدم: شیطون خیلی نزدیکه به آدما...
امان از روزی که ازش غافل شیم...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، شیدا ، nasimesaba ، sabrina ، Farzaneh ، Bamdaad
۲:۱۹, ۲/دی/۹۲
شماره ارسال: #73

در زندگی فهمیدم که هیچوقت از افراد اونقدر تعریف نکن که دیگه دست خودتم بهش نرسه

هیچوقت هم بدگویی کسی رو نکن که نتونی دیگه تو چشماش نگاه کنی

شاید اونی که داری ازش تعریف میکنی بخاطر همون رفتارش یه روزی جلوی خودت بایسته , و اونی که بدیشو میگی بخاطر همون اخلاقش ازت حمایت کنه .....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، رضوانه ، پرنیان ، عبدالرحمن ، Aryha ، nasimesaba ، Eve ، sabrina ، zahra11 ، SAViOR ، سدرة المنتهی
۳:۲۰, ۲/دی/۹۲
شماره ارسال: #74
آواتار
در زندگی فهمیدم یکی از مکاید شیطان اینه که یکار میکنه هی فکر عیب این و اون باشیم و از خودمون غافل باشیم

حتی اگر آن عیب واقعا وجود داشته باشه بازم اخلاقی نیست بهش بپردازیم

اول باید خودمون رو بسازیم ولی از امر به معروف و نهی از منکر هم غافل نشیم

منم این مشکل رو دارم البته
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آیلار ، Just God ، nasimesaba ، آلاله ، Eve ، sabrina ، zahra11 ، سدرة المنتهی
۲۰:۴۰, ۲۶/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #75

ﺩﻝ ﻧﺪﻩ…
ﺩﻝ ﻧﺪﻩ…

ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﻝ ﻧﺪﻩ…

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﻋﺎﺷﻘﺘﺮ ﻧﯿﺴﺘﻰ…

ﺁﻧﻬﺎ ﺧﺪﺍﻯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﻧﺎﻧﻰ ﻣﯿﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ...
ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺒﻰ !
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Eve ، حوریه سادات ، sabrina ، Bamdaad ، nasimesaba ، مهسا110 ، آیدا77
۲:۰۶, ۳۱/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #76

از زندگی فهمیدم که
ادما شبیه هم نیستن.هر ادم دستگاه مختصات متفاوتی داره !!!حواسم باشه ادما رو با نسبت و بعد دستگاه خودم نسنجم.
فقط خداست که مقدار دقیق نسبتارو میدونه!

تا الان از زندگی فهمیدم لا حول ولا قوه الا بالله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، Bamdaad ، nasimesaba ، سدرة المنتهی
۱۴:۴۵, ۳۱/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #77
آواتار
در زندگی فهمیدم

تا ظاهربین در جهان هست، منافق در نمی ماند

تا بی فکر در جهان هست، گرگ در نمی ماند
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، Bamdaad ، nasimesaba
۱۵:۱۳, ۳۱/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #78
آواتار
در زندگی فهمیدم زنده ی بدون محبت اهل بیت یعنی مرده ی متحرک...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، Bamdaad ، nasimesaba
۰:۲۵, ۱۱/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آبان/۹۳ ۰:۲۹ توسط مهسا110.)
شماره ارسال: #79
آواتار
زندگی چیزی نیست؛ که لب طاغچه‌ی عادت از یاد من و تو برود.
زندگی؛بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه‌ی شب‌پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطار است که در خواب پلی می‌پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیما.
خبر رفتن موشک به فضا؛
لمس تنهایی «ماه»؛
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

زندگی شستن یک بشقاب است.
زندگی یافتن سکه ده‌شاهی در جوی خیابان است
زندگی «مجذور» آینه است
زندگی گل به «توان» ابدیت؛
زندگی «ضرب» زمین در ضربان دل ما؛
زندگی «هندسه» ساده و یکسان نفس‌هاست.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ؛
پرشی دارد اندازه عشق..
سهراب سپهری
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آسمانه سجادی ، nasimesaba
۱:۱۱, ۱۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #80
آواتار
همیشه دعام اینه که خدا بهم حقایق رو نشون بده ، هر چقدر که تلخه.

تو زندگی یاد گرفتم به هیچکس تکیه نکنم ، من کاملا تنها هستم ، پدر ، مادر ، همسر ، دوست یا هر کسه دیگه ای نمی تونه تنهایی های منو پر کنه.
من ی سرباز بدون سردارم که جوونیم داره تباه میشه. من حقم بود که بتونم کنار امامم بشینم ، پشت سرش نماز جمعه بخونم و ...


تو زندگی هیچ چیز منو راضی نکرده حتی پول زیاد ، داشتنش یا نداشتن ، هیچ تاثیری تو روحیم نذاشت.
من خدامو میخوام ، افسوس که بعد از مرگ ملاقاتش می کنم و معلوم نیست چه اعمالی دارم ، به قول علی (علیه السلام) آه از راه دراز و توشه اندک و به قول سجاد (علیه السلام) خداوندا از آن هنگام که عمر من چراگاه شیطان شد، دیگر مرا به نزد خودت ببر، پیش از آنکه خشم تو به‌سوی من بشتابد یا غضب بر من مستولی شود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، آوا ، nasimesaba
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا