|
به یاد آیتالله نخودکی اصفهانی(رحمة الله علیه)
|
|
۱۹:۴۹, ۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۲ ۱۶:۳۴ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تردیدی نیست که آنچه در سالهای پسین عمر به انسان ارزانی داشته می شود، منوط و مربوط به همان اتفاقاتی است که در سالهای پیشین برایش رخ داده و در آتیه همان درو می گردد که در گذشته کشت شده باشد و آیت الله نخودکی اصفهانی مظهر تام و تمامی از این حقیقت بود.
خبرگزاری حوزه/ این ایام برابر است با سالروز رحلت عالم ربانی و عارف واصل آیتالله نخودکی اصفهانی.گرچه شرح قدر و بیان جلال و عظمت روحی و مجاهدت علمی و عملی این مرد بزرگ در این مقال و مجال ضیق نمی گنجد، اما تلاش می کنیم به قدر وسع خود و به اندازه انگشتانه وجودی خویش از آب دریای کمالات او جرعه هایی هرچند کوچک برگیریم و کام عطشناک خویش را به زلال مصفای آب وجود ذیجود این پیراسته مرد آسمانی میهمان کنیم. ![]() تولد معنا در ابتدا نگاه فشرده و موجزی داریم به حیات طیبه ایشان و مرور تاریخ پربار حضور سبزشان در دنیا و اشارتهایی به جنبه های مختلف تحصیلی و تهذیب نفس که تمرکز اصلی این مرد ربانی در حیات این جهانی اش بود و دل و دیده و ذهن و زبانش معطوف به آن. شیخ حسنعلی اصفهانی مشهور به نخودکی در سال 1279 در اصفهان به دنیا آمد و پس از عمری ممارست و تهذیب نفس به مقامات عالیه عرفانی و مراتب والای روحانی نائل آمد. ایشان فقیه، فیلسوف و عارف و اخلاقی بزرگ شیعه در قرن چهاردهم هجری به شمار می رود. پدرش علی اکبر مقدادی اصفهانی فرزند رجبعلی بود. ایشان در اصفهان و نجف دروس فقه، اصول و فلسفه را نزد برجستگانی نظیر جهانگیر خان قشقایی، آخوند خراسانی و سید محمد فشارکی آموخت. از ملازمان و همقطاران ایشان میتوان شخصیتهای بزرگواری همچون شیخ محمد بهاری و سید حسین طباطبایی بروجردی یادکرد. تردیدی نیست آنچه در سالهای پسین عمر به انسان ارزانی داشته می شود، منوط و مربوط به همان اتفاقاتی است که در سالهای پیشین برایش رخ داده و در آتیه همان درو می گردد که در گذشته کشت شده باشد. هر دست که دادیم همان دست گرفتیم هرنکته که گفتیم همان نکته شنیدیم بدیهی است رسیدن مرحوم نخودکی اصفهانی به آن مقامات والای معنوی و موقعیت برجسته عرفانی نتیجه و محصول همه آن تلاشها و ممارستهایی است که از اوان کودکی و تحت ارشاد و هدایت و تدبیر پدر و دیگر اساتیدش به وقوع پیوست. مرحوم ملا علی اکبر فرزند دلبند خود را از همان کودکی در هر سحرگاه که خود به تهجّد و عبادت می پرداخته، بیدار و او را با نماز و دعا و راز و نیاز و ذکر خداوند آشنا می ساخته است و از هفت سالگی او را تحت تربیت و مراقبت بزرگان قرار میداده است. از امر شما اطاعت کردم و نیز اطاعت از مقام مرشد و مراد و استاد که نتایج معجزه آسایی برای سالک طریق حقیقت به دنبال دارد. خود مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نقل میکنند: « بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق، مشرّف شدم. در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد نمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم. پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نمی دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می گردد. عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم. استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت بهر کجا که باید می رسیدی رسیدی. » آری؛ شاید برای ما به افسانه و اسطوره شبیه تر باشد ولی حقیقت دارد. اینکه مرحوم حاج شیخ حسنعلی از دوازده تا پانزده سالگی، تمام سال، شبها را تا صبح بیدار می ماندند و روزها همه روز، بجز ایّام محّرمه، روزه می گرفتند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را صائم و روزه دار بودند و شبها تا به صبح نمی آرمیدند. هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بــــود و همین ممارست و سلوک عارفانه و عاشقانه است که به چنین واگویه ای از فرزند برومند ایشان منتهی می شود آنجا که می گوید: در یادداشتی از ایشان چنین دیدم: نیست علمی که مرا نیست در آن استقصا ای بسا گنج که خوابیده به ویرانه ما است ایشان از جمیع علوم ظاهری و باطنی بهره فراوان داشتند و معتقد بودند که بعد از علم توحید و ولایت و احکام شریعت(فقه) که تعلّم آن واجب است، تحصیل سایر علوم نیز لازم و ممدوح و جهل به آنها مذموم و ناپسند است و مراد از حرمت برخی از علوم و فنون، استعمال آنهاست، نه تحصیل و تعلم آنها. مرحوم پدرم فقه و تفسیر و هیأت و ریاضیات را به طّلاب علوم تدریس میکردند ولی در فلسفه و علوم الهی با آنکه متبحّر کامل بودند، تدریسی نداشتند و میگفتند طالب این علم باید که اخبار معصومین علیهم السلام را کاملاً مطالعه کرده باشد و علم طبّ را نیز بداند و در حین تحصیل، باید که به ریاضت و تزکیه نفس پردازد زیرا که: « یزکیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة - آل عمران/ 164 ». « پیامبر، مردم را در آغاز تزکیه و تصفیه نموده، سپس کتاب و حکمت به ایشان می آموزد. » اما یکی از جذاب ترین و خواندنی ترین و درس آموزترین بخشهای زندگی این عالم ربانی حکایات شیرین و درس آموز و حکمت خیزی است که در طول حیات طیبه ایشان به فراوانی یافت می شود. خرمن بشکوه و پربرکتی که هرکس به قدر وسع و ظرفیت خویش می تواند از آن توشه برگیرد. البته اگر به حقیقت آن ایمان داشته و به مراتب آن ملتزم باشد. مرحوم نخودکی اصفهانی برای تحصیل و تهذیب و عرفان متعالی خویش از اصفهان راهی نجف شد و در جوار مولا و مقتدایش بیتوته کرد. بار دیگر به اصفهان مراجعت و بعد عزم شیراز کرد. |
|||
|
|
۲۳:۰۱, ۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۲ ۰:۱۴ توسط علمدار133.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
خدایا به فرشتگانت بگو وجه لازم را فرود آورند
ایشان میگفت: « صبح ها در مطب حاجی میرزا جعفر به معاینه مرضی و نسخ نویسی سرگرم بودم و عصرها کتاب قانون بوعلی را نزد وی میخواندم. روش حاجی این بود که حق الزحمه ای برای معالجه بیماران خود معین نمی کرد و هر کس هر مبلغ که میخواست در قلمدان او می گذاشت و اگر بیماری چیزی نمی پرداخت حاج میرزا جعفر از وی مطالبه نمیکرد. درآمد حاجی از مطب خود، روزانه از هشت یا نه ریال تجاوز نمی کرد و او هم از کمی درآمد خود شکوه ای نداشت. یک روز که به سر کار خود آمد گفت: خداوندا، امروز میهمان داریم، به فرشتگان خود امر فرما تا وجه لازم را فرود آورند. آنروز، درآمد مطب، سی و پنج ریال شد و یکروز هم از خدا خواست که فرشتگان را امر کند تا پول برای خرید انگور جهت تهیه سرکه بیاورند، در آنروز هم عایدی وی به چهل و پنج ریال بالغ گردید. لیکن در روزهای دیگر، نه درآمدی وی تغییر محسوسی داشت و نه او عرض حاجتی می کرد. در مدتی که من در مطب او سرگرم بودم، سه هزار بیمار را معاینه کردیم و نسخه دادیم و هیچ بیماری برای بهبود مرض خود، محتاج به مراجعه سومین بار نگردید، و تنها در این میان، سه تن از ایشان تلف شدند که حاجی، خود از پیش خبر داده بود. هر بیمار که از در مطب وارد می شد، حاجی نگاهی به رخسار وی می کرد و پیش از سؤال و معاینه، نوع بیماری او را تشخیص می داد. » و این حقیقت زوال ناپذیر همه سالکان طریق عشق و عرفان و عبودیت است که آنچه نادیدنی است آن بینند و آنچه گوشهای مادی قادر به شنوائیش نیست بشنوند. در حکایت دیگری میزان اعجاب آور عزت نفس و بزرگی ایشان را در قامت یک انسان شهیر عارف مسلک و یک روحانی خبیر واصل می یابیم. خبری که از دل شب زنده داری و اندرون از طعام خالی داشتن و کم خوردن و کم خوابیدن به او ارزانی داشته اند و آسمانیش کرده؛ درسال 1314 یکی از سادات محترم مشهد برای ایشان سجاده ای و رختخوابی هدیه فرستاد. ایشان در جواب گفتند: « سجاده را به خاطر سیادت شما که رعایت حرمتش را بر خود واجب می دانم می پذیرم ولی به رختخواب نیازم نیست زیرا که بیست و پنج سال است که پشت و پهلو بر بستر استراحت ننهاده ام. » و البته روح توسل و جان توکل و طلب یاری و استمداد از ذات حق تعالی و ائمه اطهار و معصومین(علیه السلام) که واسطه فیض و منبع لایزال بهرهمندی از حقیقت عبودیت و وصلند در وجود ایشان موج میزد در زندگی ایشان هم مجاهدتها و هم کمالات و هم تبرکات و هم فیوضات و هم کراماتی بسیار و گاه خارق عادت و حیرت زا در این حوزه یافت می شود. |
|||
|
|
۱۳:۲۶, ۹/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/تیر/۹۲ ۱۶:۱۵ توسط علمدار133.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
استمداد از ارواح مطهر ائمه (علیه السلام)
فرزند ایشان می گوید: پدرم، استمداد از ارواح مطهر ائمه هدی علیهم السلام و نیز استمداد از ارواح اولیاء(رحمة الله علیه)، را یکی از شرایط سلوک الی الله می دانست از اینرو به اعتکاف و زیارت مشاهد متبرکه ائمه علیهم السلام و قبور مقدسه اولیاء اهتمام فراوان می ورزیدند. شیخ حسنعلی نخودکی چون به کسی دوا یا دعا می دادند می فرمودند: « ما بهانه ای بیش نیستیم و شفا دهنده اوست، زیرا که این عالم محّل اسباب است و خداوند فرموده است: « ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها: خداوند از انجام کارها جز به وسیله اسباب و وسائط، ابا و امتناع دارد ». از اینرو لازم است به هنگام مرض به طبیب مراجعه نمود. پدرم با آنکه به عبادت و مجاهدت و ریاضت و زیارت و اعتکاف در اماکن متبرک، سخت مداومت و مراقبت داشت، لیکن اظهار میکرد: « روح همه این اعمال، خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذریّه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، اینگونه اعمال، همچون جسمی بی جان می باشد و آثاری بر آنها مترتب نمی گردد». و بالاخره وصیتهای چنین مردی که رازدار خزائن غیب و از مظاهر بلند و حقیقی عبودیت حق است همچون گوهری تابناک بر تارک تاریخ عرفان می درخشد. |
|||
|
|
۱۶:۵۵, ۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
*آثار قضا شدن نماز صبح
مرحوم شیخ میگفتند: اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثوراً خواهد گردید. بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده ای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی می کشم. بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد. بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. در این اوقات نیز پدر، مانند سالهای دیگر حیاتش، همه شب تا بامداد بیدار می ماند و گاهگاه در دل شبها این دو بیت را ترنم می کرد: «زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی کمک زغیر تو ننگ است یا علی مددی گشاد کار دو عالم به یک اشاره توست به کار ما چه درنگ است یا علی مددی » آری؛ گرچه شرح قدر و بیان جلال و عظمت روحی و مجاهدت علمی و عملی این مرد بزرگ در این مقال و مجال ضیق نگنجید اما تلاش کردیم به قدر وسع خود و به اندازه انگشتانه وجودی خویش از آب دریای کمالات او جرعه هایی هرچند کوچک برگیریم و کام عطشناک خویش را به زلال مصفای آب وجود ذیجود این پیراسته مرد آسمانی میهمان کنیم. درود و رحمت خدا و پایکان و نیکان بر او؛ یادش گرامی و راهش پر رهرو باد! *در نگارش این متن از کتاب «نشان از بی نشانها» استفاده شده است |
|||
|
|
۱۳:۱۱, ۱۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکی آمد و گفت :
سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما مےخواهم. قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم. قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد. قفل سوم اینکـه دوست دارم عاقبت بخیر شوم. شیخ فرمود :براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان. براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان. جوان عرض کرد: سـه قفل با یک کلید ؟! شیخ فرمود : نماز اول وقت « شاه کلید » است ![/b] |
|||
|
|
۱۱:۴۳, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
![]() جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم. قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم. قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد. قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم. شیخ نخودکی فرمود برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان. جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟! شیخ نخودکی فرمود نماز اول وقت شاه کلید است! |
|||
|
|
۲۰:۱۹, ۱۶/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۲ ۲۲:۱۵ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام کرامات شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی شیخ نخودکی دو ماه قبل از رحلتش، اطرافیان را از روز مرگ خود آگاه کرد و حتی یک بار قبل از تاریخ فوت، روحش از بدن خارج شد اما با توسل به امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) برای انجام برخی وصایا، دوباره حیات ظاهر یافت.![]() شیخ حسنعلی، فرزند علی اکبر مقدادی اصفهانی معروف به نخودکی اصفهانی، فقیه، عارف، زاهد و صاحب کرامات فراوان، در سال 1279 در نیمه ماه ذیالقعده، در خانوادهای متدین و متقی چشم به جهان گشود. پدرش، مرحوم ملا علی اکبر، مردی متقی و پرهیزگار و معاشر و دوستدار اهل علم و ملازم مردان حق و عارفان بزرگی همچون حاج محمدصادق تخت پولادی بود. او بر اثر مشاهده کراماتی از حاج محمد صادق در مورد همسرش و افزایش شیر در سینه او، تا آخر عمرش از ارادتمندان ویژه مرحوم حاجی محمد صادق گردید و مدت 22 سال در خدمت او بود و شبهای دوشنبه و جمعه نزد او میرفت و در تخت پولاد با او به عبادت و ریاضت میپرداخت. پدر حسنعلی، نیمی از آنچه، از راه کسب و کار به دست میآورد، در اختیار حاج محمدصادق میگذاشت و به همراه او به فقرا و مستمندان کمک میرساند. از دیگر افتخارات ملا علی اکبرـ پدر مرحوم شیخ حسنعلی ـ که بعدها آن فرزند خلف و صالح با عشق و علاقه آن را دنبال کرد، خدمت به سادات و فرزندان حضرت زهرا ـ علیهاالسلام ـ بود. مرحوم ملا علیاکبر، در تربیت و پرورش فرزندش، نهایت دقت و تلاش را به عمل آورد. وی فرزندش را از همان کودکی در هر سحرگاه که خود برای عبادت و شب زندهداری بر میخاست، بیدار میکرد تا او لذت مناجات، نماز، دعا و راز و نیاز را از همان سالهای کودکی بچشد و ذکر و یاد خدا، شیره جانش شود. این پدر شایسته، فرزندش را از هفت سالگی نزد حاج محمد صادق تخت پولادی که دارای نفسی گرم بود، برد و تربیت و تهذیب وی را به او واگذار کرد. مرحوم حاج شیخ حسنعلی تا یازده سالگی که استادش وفات یافت، در خدمت او بود. فرزند مرحوم شیخ حسنعلی در این باره مینویسد: «پدرم از همان کودکی زیر نظر حاجی به نماز و روزه و انجام مستحبات و نوافل شب و عبادت پرداخت و تا یازده سالگی که فوت آن مرد بزرگ اتفاق افتاد، پیوسته مورد لطف و مرحمت خاص مرشد و استاد خود بود...». تحصیلات شیخ حسنعلی شیخ حسنعلی، تحصیل علم و دانش را همراه با سیر و سلوک معنوی و تهذیب اخلاق، از همان اوان کودکی، تحت نظارت پدر و مرحوم حاج محمد صادق تخت پولادی شروع کرد. وی در زادگاهش، اصفهان، مقدمات و ادبیات عرب را فرا گرفت. فقه، اصول، منطق و فلسفه را در همان شهر نزد استادان بزرگ آن عصر آموخت و در سال 1304 ق. پس از زیارت مرقد امام رضا ـ علیهالسلام ـ برای ادامه تحصیلات، رهسپار نجف اشرف شد. تحصیلات عالی فقه، اصول و عرفان را در آن شهر نزد سرآمدترین استادان گذراند و در سال 1311 ق. دوباره از نجف اشرف راهی ایران شد و در مشهد مقدس، در مدرسه «حاج حسین» و «فاضل خان» اقامت گزید. وی در ضمن در حجرهای در صحن عتیق، به ریاضت و عبادت مشغول شد و بیش از یکسال، هر شب ختمی از قرآن مجید در حرم رضوی داشته است و روزها به کسب علم و تدریس و تربیت شاگردان مشغول بود. اقامت وی در شهر مشهد، چهار سال به طول انجامید و در سال 1315 ق. دوباره به اصفهان بازگشت و از آن جا راهی نجف اشرف شد و تا سال 1318 ق. در آن جا ماند. در سال 1319 ق. به اصفهان و سپس به شیراز سفر کرد و در آن جا عصرها به فراگیری کتاب قانون ابوعلی سینا نزد طبیب مشهور عصر، حاج میرزا جعفر طبیب پرداخت و صبحها نیز در مطب آن طبیب بزرگ به مداوای مریضان و نسخه نویسی مشغول بود. استادان شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی 1. مرحوم حاجی محمد صادق تخت پولادی خاتون آبادی 2. آخوند ملا محمد کاشی 3. جهانگیر خان قشقایی 4. حاجی سید سینا 5. حاج سید مرتضی کشمیری 6. حاجی سید محمد طباطبایی فشارکی 7. ملا اسماعیل قرهباغی 8. حاج محمد علی فاضل 9. آقا میر سید علی حائری یزدی 10. حاجی آقا حسین قمی 11. آقا سید عبدالرحمن مدرس 12. آقا سید جعفر حسینی قزوینی 13. مرحوم حاج میرزا جعفر طبیب تدریس با این که شیخ حسنعلی اصفهانی را از عالمان بزرگ زمان خود دانستهاند، و بسیاری از علوم را نزد فقها و عرفای بزرگ تحصیل کرد اما به دلیل توجه زیاد مردم و بیماران به او، میتوان گفت او خود را وقف خدمت به مردم و مداوای بیمارانشان کرده است. یکی از شاگردانش میگوید: «هر روز در جلوی منزل او و حتی در محل تدریس او...، بیماران صف میکشیدند و از او دعا میخواستند و آن بزرگ، همیشه با روی خوش با آنها برخورد میکرد و گاه برای پیدا کردن نوعی از گیاهان دارویی، به کوهها و نواحی اطراف مشهد مقدس میرفت و کمتر در شهر بود و همین عامل و عوامل دیگر، سبب میشد که نتواند به نحو دلخواه به تدریس علوم بپردازد؛ ولی با این حال، تا آنجا که فرصت داشته، به تدریس و پرورش شاگردانی پرداخته است؛ اما به دلیل شهرت او در استجابت دعا و مداوای بیماران، از شاگردان و کرسی تدریس او اطلاعات کمی در اختیار میباشد». آثار نوشتاری شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی 1. ترجمه و تصحیح کتاب صلاة فیض کاشانی 2. تعلیقاتی بر تذکرة المتقین شیخ محمد بهاری همدانی 3. رسائلی در توحید، خداشناسی، امامت، معرفت نفس، عقل، عشق و ... . سیر و سلوک عرفانی شیخ حسنعلی اصفهانی، سیر انفسی و تهذیب روح و روان را از همان کودکی و به همت پدر خویش آغاز کرد، پدرش، ملا علی اکبر، حسنعلی را از همان کودکی در هر سحرگاه بیدار و او را به نماز، دعا، راز و نیاز و یاد خدا آشنا میکرد. وی تا یازده سالگی در خدمت حاجی محمد صادق تخت پولادی بود و از او دستور میگرفت. آن مرد خدا، او را به نماز، روزه و انجام مستحبات و نوافل شب آشنا نمود. حسنعلی به پیروی از استادش در تخت پولاد و کوههای اطراف اصفهان به ریاضت پرداخت. او بیشتر شبها تا صبح بیدار میماند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را روزهدار بود. وی در شهرضا با عارفی دلسوخته، به نام «سید جعفر حسینی قزوینی» ملاقات کرد و با دیدن کرامات معنوی آن مرد خدا، شیفته او شد. در این ملاقات، آن عارف بزرگ از باطن او خبر داد و گفت: نه روز است که چیزی نخوردهای؛ جز با آب روزه نگشودهای؛ ولی در ریاضت هنوز ناقصی؛ زیرا که اثر گرسنگی در رخسارت هویدا و ظاهر گشته و آن را شکسته و فرسوده کرده است؛ در حالی که مرد کامل از چهل روز گرسنگی نیز چهرهاش شکسته نمیشود. سومین شخصی که در تکوین شخصیت عرفانی شیخ حسنعلی تاثیر داشته است، مرحوم حاج سید مرتضی کشمیری بوده است که حسنعلی در شهر نجف اشرف در مدرسه بخارائیها با او آشنا شد و بعد از آن تحت تعلیمات و دستورات او قرار گرفت. شیوه عرفانی شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی شیخ حسنعلی اصفهانی از عارفانی است که شیوه او همان روش امامان، معصوم ـ علیهمالسلام ـ بوده است. وجود او سرشار از عشق به ولایت بود و هیچ گاه از مسیر آنها جدا نشد. او بیشتر عمر خویش را در نجف اشرف و بعد، از آن در کنار حرم شریف رضوی گذراند و تا آخرین لحظات عمر خود، ذکر علی بر لب داشت؛ چنانکه در هنگام مرگ، زبانش به نام مقدس مولی گویا بود. وی شرط ورود به مباحث عرفانی و مکاشفات را آشنایی با اخبار ائمه ـ علیهمالسلام ـ میدانست و سیر در این مسیر را بدون این مقدمه ضروری، غیر ممکن میدانست. زندگی وی با زهد و کناره گیری از دنیا و مواظبت و مراقبه تام بر تهذیب نفس و ریاضتهای مشروع و انواع عبادات و طاعتهایی که در احادیث اهل بیت ـ علیهمالسلام ـ وارد شده است شناخته میشود. شیخ حسنعلی درباره راه و روش عرفانی خود در جواب نامه یکی از سادات دزفول مینویسد: «عرض میشود به تمام احباء اظهار فرمایید که طریقه فلانی غیر از طریقی است که شنیدهاید، همه بدانید که طریقه حقیر، طریقی است که تمام مطالب شرع را نهایت اهتمام است؛ خلاف باقی طرق که به مطالب شرعیه خیلی بی اعتنا هستند. در طریقه حقیر، خصوصا نماز خیلی مورد توجه است که هر چه زحمت و توجه است، به نماز معطوف دارید. بدانید که مدار و معیار امر و طریقه ما بر سه چیز است؛ شب زندهداری، لقمه حلال و توجه به نماز، به ویژه نماز اول وقت و حضور قلب در آن». وی در جای دیگری میفرماید: «روح طریقه حقیر، توجه به نماز و معانی و نکات آن درجه به درجه است؛ یعنی اشخاصی که مایل به طریقه حقیر هستند، اول باید معانی صوری نماز را بفهمند؛ بعد تاویلاتی که عرض شد و بعد نکاتی دیگر، به همان نحو که مولانا الصادق ـ علیهالسلام ـ در کلمه ایاک نعبد کرّرها حتی غشی علیه؛ یعنی آن قدر تکرار فرمودند که حال بیهوشی به آن حضرت دست داد؛ نه این که بی اعتنایی به احکام شرع باشد و تمام توجه به اذکار معطوف گردد. حقیقت را باید از شریعت تحصیل نمود. حقیر طالب این مقام و سالک این راه بوده و بستگان این حقیر را نیز اعلام کنید که حقیقت را که ما در طلب آنیم، باید از شریعت تحصیل کنیم؛ به همان نحو که ائمه ـ علیهمالسلام ـ رفتار نمودند». کرامات عجیب شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی یکی از دلایل مشهور شدن حاج شیخ حسنعلی اصفهانی، کرامات بی شمار وی بوده است که خاص و عام به طور مستقیم شاهد آن بودهاند. آیتالله مرعشی نجفی در کتاب «المسلسلات فی الاجازات» در این باره مینویسد: «او در بین مردم به مستجاب الدعوه بودن شناخته شده بود و بسیاری از حاجتمندان و بیماران به او پناه میبردند؛ پس او برای آنها دعا میکرد یا برای آنها دعاها و حرزهایی مینوشت و به این وسیله، گرفتاری آنها برطرف میشد و بیماران آنها شفا مییافتند و با این وجود، در کمال تواضع و فروتنی بود و هیچ ادعایی نداشت و نمونه بارز زاهدانی بود که تنها به خدا توجه دارند و از امور دنیوی دور هستند.» کرامات شیخ حسنعلی نخودکی بسیار است. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میکنیم: دستور به ابرها برای کنار رفتن فرزند ایشان نقل میکنند: «شب اول ماه شوال بود و ما در مزرعه نخودک در خارج از شهر مشهد ساکن بودیم. پدرم فرمودند من به بالای بام بروم و استهلال کنم. چون ابر، دامن افق مغرب را پوشانده بود، چیزی ندیدم و فرود آمدم و گفتم: رؤیت هلال با این ابرها هرگز ممکن نیست. با عتاب فرمودند: «چرا فرمان ندادی که ابرها کنار روند؟» گفتم: پدرجان من کی هستم که به ابر دستور دهم؟ فرمودند: «بازگرد و با انگشت سبابه اشاره کن که ابرها از افق کنار روند.» ناچار به بام شدم، با انگشت اشاره کردم و چنانکه دستور داده بودند گفتم: «ابرها متفرق شوید» لحظههایی نگذشته بود که افق را بدون ابر یافتم و هلال ماه شوال را آشکارا دیدم و پدرم را از رؤیت ماه آگاه کردم.» طیّ الارض فرزند ایشان نقل میکنند: «هنگامی که ارتش روسیه خراسان را در اشغال خود داشت، ما در خارج شهر مشهد « نخودک» خانه داشتیم و مرحوم پدرم هفتهای دو روز برای انجام حوائج مردم و امور دیگر به شهر میآمدند. یک روز عصر که از شهر خارج میشدیم، احساس ناامنی کردم و به پدرم عرض کردم: چرا با وجود این هرج و مرج، تا نزدیک غروب در شهر ماندهاید؟ فرمودند: «برای اصلاح کار علویهای اجباراً توقف کردم.» گفتم: راه خطرناک است و سه کیلومتر راه ما در میان کوچه باغهای خلوت، امنیتی ندارد و اراذل و اوباش شبها در اینگونه طرق، مزاحم مردم میشوند. پدرم در آن اواخر، بر اثر کهولت بر الاغی سوار میشدند و رفت و آمد میکردند. آنروز هم بر مرکب خود سوار بودند، در جواب من فرمودند: «تو هم ردیف من بر الاغ سوار شو.» عرض کردم: پدر جان این الاغ ضعیف است و شما را هم به زحمت حمل میکند وانگهی شخصی نیز لازم است که دائماً آن را از دنبال براند. فرمودند: «تو سوار شو من دستور میدهم تند برود.» اطاعت کردم. وارد کوچه باغها شدیم که مؤذن تکبیر میگفت. در این وقت از من پرسیدند: «فلان کس را ملاقات کردی؟» گفتم: آری. ناگهان و با حیرت دیدم که سر الاغ به در منزل مسکونی ما رسیده و مؤذن مشغول گفتن تکبیر است. در صورتی که برای رسیدن به خانه، لازم بود از پیچ چند کوچه باغ میگذشتیم و پس از عبور از دهی که سر راهمان قرار داشت، به قلعه نخـودک که در آنجا خانه داشتیم، میرسیدیم، با شگفتی پرسیدم: پدرجان چگونه شد که ما ظرف چند لحظه به اینجا رسیدیم؟ فرمودند: کاری نداشته باش، تو دوست داشتی زودتر به خانه مراجعت کنیم و مقصودت حاصل شد. باز متعجبم که پس از ورود به خانه چه شد که حادثه را بکلی فراموش کردم تا آنکه پس از فوت آن مرحوم، به خاطرم آمد.» نبات متبرک مسئول چراغهای آستانه مقدس حضرت رضا علیهالسلام (در آن دوران) نقل کرده است: «آقای دولتشاهی رئیس تشریفات آستانه، مدتی مرا از کار برکنار کرده بود، روزی در صحن مطّهر خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی(رحمة الله علیه) رسیدم و از حال خود به او شمّهای عرض کردم. نباتی مرحمت فرمود که در چای به دولتشاهی بخورانم. گفتم: اینکار برای من میسر نیست. فرمودند: تو برو خواهی توانست، بی درنگ به دفتر تشریفات رفتم. پیشخدمت مخصوص دولتشاهی بدون مقدمه به من گفت: اگر میخواهی چیزی به « آقا» بخورانی، اکنون وقت آن است. من نبات را به وی دادم، در چای ریخت و نزد «آقا» بردم. از دفتر به صحن آمدم. چند لحظه نگذشته بود که دولتشاهی مرا نزد خود احضار کرد و کار سابقم را دوباره به من واگذاشت.» تأثیر نفس شیخ شیخ عبدالرزاق کتابفروش نقل میکند: «عصر یکروز، جناب شیخ در حجره فوقانی یکی از مدارس مشهد مشغول تدریس بودند که ناگهان عقربی یکی از طلاب را نیش زد و فریاد وی از درد برخاست. حاج شیخ به او فرمودند: چه شده؟ گفت: میسوزم، میسوزم. حاج شیخ فرمودند: خوب نسوز، و بلافاصله درد و سوزش وی ساکت شد. پس از نیم ساعت، او را دیدم که مشغول کشیدن قلیان بود، گفتم: دردت تمام شد؟ گفت: به مجرد آنکه حاج شیخ فرمودند: نسوز؛ دردم بکلی مرتفع گردید.» مداوا با فراموشی یکی از اعیان و ملاکان نقل میکند: «مدتها به بیماری قند شدیدی مبتلا بودم و گاهگاه ضعف بر من مستولی میشد. تا آنکه سفری به آستان امام هشتم (علیه السلام) کردم و در صحن مطهر به همان ضعف و رخوت شدید دچار شدم. یکی از خدام آستانه مرا به جناب شیخ هدایت کرد. چون خدمت آن بزرگمرد رسیدم و حال خود را شرح دادم، حبّه قندی مرحمت کردند و فرمودند: «بخور، بسیاری از امراض است که با فراموشی از میان میرود.» قند را خوردم. تا سه روز از خاطرم رفت که مبتلا به چنان کسالتی هستم و در آنروز متوجه شدم که دیگر اثری از آن بیماری در من نیست. بهبودی حال خود را به خدمت شیخ عرض کردم. فرمودند: «از این واقعه با کسی سخن مگو.» اما من پس از ده سال یک روز در محفلی، ماجرای بهبودی خود را در اثر نفس آن مرد بزرگ بازگو کردم و با کمال تأسف بیماریام عود کرد.» تو بخور، او مداوا میشود پاسبانی میگفت: «همسر من مدتها کسالت داشت و سرانجام قریب شش ماه بود که به طور کلی بستری شده بود و قادر به حرکت نبود. بنا به توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رفتم و از کسالت همسرم به ایشان شکوه کردم. خرمایی مرحمت کردند و فرمودند: بخور. عرض کردم: عیالم مریض است. فرمودند: تو خرما را بخور او بهبود مییابد. در دلم گذشت که شاید از بهبود همسرم مأیوس هستند ولی نخواستهاند که مرا ناامید باز گردانند. باری به منزل مراجعت و دقّ الباب کردم، با کمال تعجب، همسر بیمارم در حالیکه جارویی در دست داشت، در خانه را بر روی من گشود. پرسیدم: چه شد که از جای خود برخاستی؟ گفت: ساعتی پیش در بستر افتاده بودم، ناگهان دیدم مثل آنکه چیز سنگینی از روی من برداشته شد. احساس کردم شفا یافتهام، برخاستم و به نظافت منزل مشغول شدم. پاسبان میگفت: درست در همان ساعت که من خرمای مرحمتی حاج شیخ را خوردم، همسرم شفا یافته بود.» ویژگیهای اخلاقی شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی 1. خدمت به مردم در نظر مردان الهی و عالمان ربانی و به ویژه شیخ حسنعلی اصفهانی، خدمت به مردم و برآوردن حاجات آنان و تواضع و فروتنی در برابر آنان، از عالیترین مصادیق عبادت خدا به شمار میرود. هیچ گاه در خانه شیخ حسنعلی به روی بیماران، گرفتاران و مستمندان بسته نمیماند و از این که مردم وقت و بی وقت برای حل مشکلات خود به منزل شیخ مراجعه میکردند، چهره درهم نمیکشید و حتی غیر مسلمانان از الطاف او برخوردار بودند و برای برآورده شدن حوایج خود به او متوسل میشدند. فرزند وی در اینباره مینویسد: «مرحوم پدرم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی ـ اعلی الله مقامه ـ در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوایج حاجتمندان و درماندگان، آماده بودند. روزی عرضه داشتم: خوب است برای مراجعه مردم، وقتی مقرر بشود. فرمود: پسرم! لیس عند ربنا صباح و لا مساء؛ آن کس که برای رضای خدا، به خلق خدمت میکند، نباید که وقتی معین کند. پدرم در ابتدای شبها پس از انجام فریضه، به نگارش پاسخ نامهها و انجام خواستههای مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه میپرداختند. از نیمههای شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذکر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند. پس از طلوع خورشید، اندکی استراحت میفرمودند و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران مینشستند و بالاخره عصرها برای تدریس به مدرسه میرفتند و پس از آن نیز به پاسخگویی و رفع نیازمندی محتاجان و گرفتاران مشغول بودند.» 2. خدمت به سادات شیخ حسنعلی و پدر گرامیاش، خود را وقف خدمت به اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و فرزندان آنان کرده بودند، به طوری که از حکایات زندگی آن عالم ربانی فهمیده میشود، او نسبت به خدمت به سادات، اهتمام ویژهای داشته است؛ به طوری که در آخرین روز عمر خویش، در وصیت خود چنین فرمود: «بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا میشود و به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی میبخشد. بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیدهام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است؛ ولی اصل و روح این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است». سپس فرزندش را به ادای نمازهای یومیه در اول وقت و تلاش در انجام حوایج مردم سفارش کرده، میگوید: «سوم آن که سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری، در راه ایشان صرف و خرج کنی و از فقر و درویشی در این کار پروا منمایی». 3. زهد و ساده زیستی یکی از جلوههای بارز شخصیت عالم فرزانه؛ شیخ حسنعلی، زهد و بی اعتنایی نسبت به دنیا و مظاهر دنیوی بوده است. وی از مناصب دنیوی دوری میکرد و پیوسته به یاران و دوستان سفارش میکرد که از این مناصب پرهیز کنند و از دست دادن آن را مهم ندانند. وی عامل عمده سعادت و خوشبختی انسان را تقوی میدانست و میفرمود: «بالتقوی بلغنا ما بلغنا». اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضتها و مجاهدتها جز خسران، ثمری ندارند و نتیجهای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهند داشت. اگر آدمی یک اربعین به ریاضت بپردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین هباء منثورا خواهد شد. وی در جواب یکی از دوستان و ارادتمندان مینویسد: «... مادام که چشم بر این متاع بی قدر و این دنیای پست، دوخته داری، بدان که معامله تو با زیان همراه و اساس معنویت همعنان تباهی است، و روی تو در قیامت عبوس خواهد بود و گمان مبر که زیرکانه عمل میکنی؛ پس از این خانه هلاکت، پهلو تهی کن و روی به سوی خانه آخرت نما تا روی تو خرم گردد و دیدهات به سوی پروردگار ناظر و روشن شود». دستورالعملهای اخلاقی ـ عرفانی در جواب نامههای یکی از سادات دزفول مینویسد: «مکرر به شما عرض شد که این عرایض بنده از من نیست؛ بلکه از شخص بزرگی است که به نیت او میگویم: 1. پیامبری در مناجات عرض کرد: رب این الطریق الیک؛ یعنی پروردگارا! ره به سوی تو کدام است؟ خطاب رسید: دع نفسک و تعال؛ یعنی نفس خویش را رها کن و بیا. 2. از اوایل تکلیف که مامور به صوم ایام البیض و قرائت آیه «قل انما» شدم و در این سه روز سه هزار مرتبه بر این قلب قاسی آیه «فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا» قرائت میشد، تاکنون هوای ملاقات از سر حقیر بیرون نرفته، باید ترک دنیاداری نمود. لعل الله یحدث بعد ذلک امرا. 3. تا آنجا که میتوانید در امر نماز اول وقت و حضور قلب در نماز و تلاوت چند آیه از قرآن با تدبر در معانی آن در سحرها مداومت نمایید. 4. عمده نظر در دو مطلب است؛ یکی غذای حلال، دوم توجه به نماز و اصلاح آن، اگر این دو درست باشد، باقی درست است. 5. عمده هم حقیر، اصلاح قلب است و ذکر یا حی یا قیوم سحرگاه، برای همین است. 6. بین الطلوعین را به چهار قسمت تقسیم کنید؛ یکی اذکار و تسبیح، دیگری ادعیه، سوم قرائت قرآن و بالاخره فکری در اعمال روز گذشته. اگر موفق به طاعتی بودهاید، شکر کنید و اگر خدای ناکرده ابتلا به معصیتی یافتهاید، استغفار کنید. 7. دیگر آنکه هر روز صدقه دهید ولو به وجه مختصر. 8. شبها قدری در بی اعتباری دنیا و انقلاب آن فکر کنید و ملاحظه کنید که دنیا با اهل دنیا چگونه سلوک میکند. 9. امر بفرمایید به تدبر و تفکر در آیات آخر سوره مبارکه فرقان که با این آیه شروع میشود؛ «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»؛ ببینید که خداوند اشخاص را که به خود نسبت داده است، صفاتشان را چگونه بیان میکند. 10. هر قدر بتوانید، خود را به آداب مودب نمایید. 11. به هر نحوی که باشد، وصیت خدا و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله وسلم ـ و ائمه ـ علیهمالسلام ـ و مشایخ کرام را که تقوی باشد، از دست ندهید. 12. همانطور که مسایل طهارت و شکیات و سهویات و قرائت باید پیش اهلش درست شود، عقاید نیز به طریق اولی چنین است». وفات شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی، پس از عمری خدمت به مردم و کسب مراحل عالی کمال، سرانجام در هفدهم شعبان سال 1361 ق. جهان فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت. جمعیت زیادی از مردم ایران در شهرهای مختلف و شهر مقدس مشهد، در مرگ او به سوگ نشستند. وی دو ماه قبل از رحلتش، اطرافیان و فرزندش را از روز مرگش آگاه کرد و حتی یک بار قبل از تاریخ فوت، روح بلندش از بدن خارج شد؛ اما با توسل به امام علی بن موسی الرضا ـ علیهالسلام ـ، برای انجام برخی وصایا، دوباره حیات ظاهر یافت. پیکر مطهرش در صحن عتیق، کنار ایوان عباسی در حرم مطهر حضرت امام رضا علیهالسلام به خاک سپرده شد. صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم یا الله |
|||
|
|
۲۰:۳۷, ۱۶/مهر/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
شیخ حسنعلی نخودکی
![]() ![]() ![]() انسانی که واقعا مصداق " آنان که خاک را در نظر کیمیا کنند " بود و در عین حال بی ادعا و عاشق اهل بیت ![]() با یک دانه انجیر و یک سوره حمد خواندن چه کارها که نمیکرد |
|||
|
|
۰:۳۹, ۲۶/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مهر/۹۲ ۰:۴۱ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
آیت الله نخودکی واقعا یک انسان عارف به تمام معنا بودند. متاسفانه تا بحال توفیق نشده وقتی می رم حرم امام رضا (علیه السلام) ، مزار ایشون هم برم آخه واقعاً این دخترخانومای دم بخت نمی گذارند ادم تا شعاع 10 متری قبر نزدیک بشه! دلیلش هم دوستان می دونن! باور کن.....
|
|||
|
|
۱۳:۲۸, ۱۷/آذر/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
عاقبت قضا شدن نماز صبح….
اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد ولی یک بارنمازصبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روزعبادت بی ارزش(نابود)خواهدشد. فرزندم بدان که درتمام عمرم تنها یک بار نماز صبحم قضا شد،پسر بچه ای داشتم که شب آن روز فوت شد. سحرگاه درعالم رویابه من گفتند که این مصیبت به علت فوت آن نمازصبح به تو وارد آمد. اکنون اگریک شب،نمازشبی ازمن فوت شود، صبح آن شب انتظار بلایی رامی کشم که به من نازل شود. سپس حاج شیخ حسنعلی می افزاید: «پسرم تو را سفارش می کنم که نمازت را اول وقت بخوان و از نماز شب تا آن جا که می توانی غفلت نکن.»برای اینکه خواب نمونید نماز صبح …… خواندن آخرین آیه سوره کهف قبل از خوابیدن : بسم الله الرحمن الرحیم قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً …..هرکه دراین بزم مقرب تراست جام بلا بیشترش میدهند |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| در محضر آیت الله سید علی قاضی(رحمة الله علیه) | عبدالرحمن | 14 | 8,923 |
۱/شهریور/۹۵ ۱۷:۴۹ آخرین ارسال: ماحی |
|
| در محضر حاج محمد اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه) | Hadith | 222 | 93,484 |
۷/فروردین/۹۵ ۱۳:۳۰ آخرین ارسال: سدرة المنتهی |
|
| سخنان آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) | Agha sayyed | 315 | 126,606 |
۳/تیر/۹۴ ۱۴:۴۶ آخرین ارسال: saloomeh |
|
| زندگانی آیت الله سید علی قاضی رحمه الله علیه | آوا | 14 | 4,552 |
۳۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۵:۱۹ آخرین ارسال: آوا |
|
| خاطراتی از آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) | ترنم | 18 | 8,124 |
۱۱/فروردین/۹۴ ۹:۰۹ آخرین ارسال: رضوانه |
|
| آیت الله آقا مصطفی خمینی (رحمة الله علیه) | Agha sayyed | 1 | 2,148 |
۲۸/آبان/۹۲ ۱۹:۱۹ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| « ص » معنی صلّی الله علیه و آله و سلّم نمی دهد هیچ ... | جانثار مهدی | 1 | 3,083 |
۲۲/آبان/۹۲ ۱۱:۵۸ آخرین ارسال: azade |
|






![[تصویر: untitled.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7430034622/untitled.jpg)




![[تصویر: 41806585881432105950.gif]](http://www.shiaupload.ir/images/41806585881432105950.gif)
شیخ نخودکی دو ماه قبل از رحلتش، اطرافیان را از روز مرگ خود آگاه کرد و حتی یک بار قبل از تاریخ فوت، روحش از بدن خارج شد اما با توسل به امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) برای انجام برخی وصایا، دوباره حیات ظاهر یافت.![[تصویر: 13920119000043_PhotoL.jpg]](http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/01/19/13920119000043_PhotoL.jpg)

