|
کشتی نجات ."برگرفته از کتاب شریف «خصائصالحسینیه»"
|
|
۲۳:۲۰, ۲/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/دی/۹۳ ۲۳:۵۴ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
چند وقت قبل به وبلاگی سرزدم که مطالب خیلی خوبی در زمینه های عاشورا و سیره ی امام حسین داشت. با اجازه از نویسنده ی وبلاگ و با شرط قرار دادن آدرسشون قرار شد مطالبشون رو اینجا بذارم تا خواننده های تالار هم استفاده کنند. ******* «کشتی نجات»، عنوان بلاگ مستقلّی است که به هدف تدوین و انتشار یک روایتپژوهی هنری با محوریت ماجرای امام حسین علیه السّلام ایجاد شده است. کشتی نجات سعی دارد با نگاهی متفاوت و ظریف، احادیث الهامبخش را به منظور تولید محتوا در قالبهای گوناگون دستچین کند. کشتی نجات بیش از هرچیز به درک فضاهای کلان روایات توجّه دارد تا مسائل جزئی علوم روایی؛ و امید است تبدیل به گنجینهای مرتّب و منظّم شود برای هنرمندی که به هنر فاخر پایبند است و نور کلام عترت را راهگشا میبیند. اگر شاعراید، اگر مینویسید، اگر طرّاحی میکنید، اگر تصویرگراید، یا به هرکدام از این حیطهها علاقهمند هستید، کشتی نجات میکوشد با دستهبندی پیشنهادی خود به شما کمک کند. و اگر اهل ذوقاید و حبّ «سفينة النجاة» عالم در دلتان میجوشد، دستکم از آنچه در کشتی نجات خواهید خواند، لذّت خواهید برد! نظر شما، نقد شما، پیشنهاد شما و ایدهی شما ذیل هر پُست، قطعاً به تقویت و گسترش این روایتپژوهی کمک خواهد کرد و با تبادل همین نگاههای متفاوت است که میتوان به یک بینش جامع دست پیدا کرد؛ پس اگر هر تپشی را در دل خود احساس کردید، لطفاً کشتی نجات را از آن محروم نکنید! گفتنی است که تمام روایات کشتی نجات، برگرفته از کتاب شریف «خصائصالحسینیه»، تألیف مرحوم آیتالله شیخ جعفر شوشتری است. برگرفته از وبلاگ کشتی نجات به ادرس :http://safine.barayemadar.com/[/b] چون شيشهی عطری كه درش گم شده باشد… …حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) خدمت پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمدند و جبرئیل را در محضر او دیدند. آنان پیرامون او میچرخیدند و او را به «دحیۀ کلبی» تشبیه میکردند. جبرئیل با دست خود اشاره کرد، آنچنان که گویی چیزی را میگیرد؛ ناگاه در دستش «سیب» و «گلابی» و «انار»ی قرار گرفت و آنها را به آنان داد. آنان شادمان رو به پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کردند. پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)میوهها را گرفته، بویید و فرمود:«اینها را نزد مادر خود ببرید و در آغاز، به پدر خود بدهید.» پس چنان کردند که فرمود. آنها از آن میوهها نخوردند تا پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد و همهگی از آن خوردند؛ هرچه مصرف میکردند، باز به همانسان باقی بود. پیوسته چنین بود تا رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دنیا رفت. امام حسین(علیه السلام) فرمود:«در زمان فاطمه(سلام الله علیها)، دخت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، هیچ دگرگونی و کمبودی در آن پدید نیامد تا آن حضرت(سلام الله علیها)رحلت کرد و چون از دنیا رفت، ما «انار» را گم کردیم و «سیب» و «گلابی» در دوران پدرم باقی بود. چون او به شهادت رسید، «گلابی» نیز گم شد و «سیب» به همانسان نزد حسن(علیه السلام) بود تا در اثر زهر به شهادت رسید. سپس در نزد من بود تا زمانی که آب را از من دریغ داشتند. از آن زمان هرگاه تشنه میشدم، آن را میبوییدم و تشنگیم آرام میشد. چون تشنگیم سخت شد، آن را دندان زدم و به فنای خود یقین کردم…» امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:«من این سخن را ساعتی پیش از شهادت امام(علیه السلام) از او شنیدم و چون به شهادت رسید، بوی آن «سیب» در قتلگاه پیچیده بود. من هرچه گشتم آن را ندیدم. و اینک بوی خوش بهشتی آن «سیب»، از قبر آن حضرت(علیه السلام)پخش میشود. از پیروان ما هر که زائر قبر او و خواهان آن بوی خوش است، باید سپیدهدم آن را بجوید که در صورت اخلاص، آن را مییابد…» مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب جلد : ۳ صفحه : ۱۶۱ حضرت فاطمه سلام الله عليها نسبت به محبانش در محشر كيفيت خاصى دارند. براى ايشان لباس مخصوصى است به نام حلة الكرامة كه با آب حيوان آميخته شده۱ و بر روى آن، هزار لباس از لباس هاى بهشتى است و بر روى آن با خط سبز نوشته شده است. همچنين قبه اى از نور الهى بر بالاى سر دارند كه ظاهرش از باطنش و باطنش از ظاهرش پيداست و تاجى از نور دارند كه ۷۰ ركن است و هر ركنى مزين به در و ياقوت است و مانند ستاره درخشان نورافشانى مى كند و هنگام ورود به محشر، سوار بر شترى از شترهاى بهشتى است كه آن شتر از هر جهت مزين شده۲ و جبرئيل عليه السلام آن را مى راند و با صداى بلند خطاب مى كند: «نگاه هاى خود را بركشيد تا فاطمه دختر پيامبر بگذرد.» استقبال كنندگان آن حضرت نيز داراى ويژگى خاصى هستند و از بهشت مى باشند. در روايت است كه دوازده هزار حورى كه قبل از آن از كسى استقبال نكرده اند، به استقبال حضرت فاطمه مى آيند. هر يك از اين حوريان مشعلى از نور به دست دارند و تاجى از جواهر به سر۳. سپس مريم دختر عمران به همراه هفتادهزار حورى از ايشان استقبال مى كند. بعد مادرش خديجه سلام الله عليها در ميان هفتاد هزار فرشته كه هر يك در دست خود پرچم هايى دارند كه بر روى آنها الله اكبر نوشته شده، از ايشان استقبال مى كند. بعد نوبت به حوا و آسيه مى رسد كه با هفتاد هزار فرشته به استقبال مى آيند. محل جلوس آن حضرت نيز ويژگى خاصى دارد؛ منبرى از نور براى ايشان برپا مى شود كه هفتاد پله دارد، و در ميان پله ها ملائكه به صف ايستاده اند۴؛ و در روايت هاى بسيار آمده است كه با خود لباسى آغشته به خون دارند، و در برخى از روايات آمده كه با خود پيراهن حسين عليه السلام را كه آغشته به خون اوست، دارند۵. نحوه دادخواهى آن حضرت نيز به شيوه خاصى است: آن حضرت در وسط زمين محشر مى گويد: «اى خدا! حسن و حسين را به من بنمايان!» حسين عليه السلام در حالى كه ايستاده و سر در بدن ندارد و از رگ هايشان خون جارى است براى ايشان نمايان مى شود۶، چون حسين عليه السلام را اين گونه مى بيند فريادى مى كشد۷ و از روى شتر به زمين مى افتد۸. پيامبر خدا صلى الله عليه وآله هنگام بيان اين مطلب فرمود: «من نيز به خاطر فاطمه فرياد مى زنم و ملائكه نيز به همان خاطر فرياد مى زنند.» در برخى از روايات است كه حسين عليه السلام در حالى كه سر خود را در دست دارد، مى آيد و چون فاطمه عليهاالسلام او را مى بيند، چنان فريادى مى زند كه تمام ملائكه مقرب و پيامبران مرسل و مؤ منان گريه مى كنند۹. سپس فاطمه عليهاالسلام شروع به دادخواهى مى كند و پيراهن حسين عليه السلام را روى دست مى گيرد و مى گويد: «خدايا! اين پيراهن فرزندم حسين است.۱۰» در آن هنگام خداوند از قاتلان حسين عليه السلام و فرزندان آنها و فرزندان فرزندان آنها كه نسبت به اعمال پدرانشان راضى بوده اند، انتقام مى گيرد. سپس شعله سياهى از جهنم زبانه مى كشد و آنها را مى بلعد، آن طور كه پرنده، دانه را مى چيند و گرفتار عذابى مى شوند كه در جهنم براى آنها تدارك ديده شده است۱۱. آنگاه خطاب به حضرت گفته مى شود: «يا فاطمه! حاجت خود را بخواه.» مى گويد: «خداى من! شيعيان مرا درياب.» خداوند مى فرمايد: «آنها را آمرزيدم.» حضرت فاطمه مى گويد: «اى خدا! شيعيان فرزندم را هم درياب.» خداوند مى فرمايد: «آنها را هم آمرزيدم.» حضرت زهراء عرض مى كند: «شيعيان شيعيان مرا هم درياب.» از جانب خدا خطاب مى رسد: «حركت كن، هر كس به تو متوسل شود، با تو است.» حضرت به راه مى افتد و همه آنها بر مى خيزند و به همراه ايشان حركت مى كنند.۱۲ ——- ۱٫ بحار ۴۳/ ۲۲۱ – عیون الاخبار ۲/ ۳۰ ۲٫ بحار ۴۳/ ۲۱۹ – امالی صدوق مجلس ۵ ص ۲۵ ۳٫ بحار ۴۳/ ۲۲۴ – تفسیر فرات ص ۱۶۹ ۴٫ بحار ۴۳/ ۲۲۶ – تفسیر فرات ص ۱۷۱ ۵٫ بحار ۴۳/ ۲۲۴ – امالی مفید مجلس ۱۵ ص ۱۳۰ ۶٫ بحار ۴۳/ 226 – تفسیر فرات ص ۱۷۱ ۷٫ بحار ۴۳/ ۲۲۲ – ثواب الاعمال ۲/ ۲۵۸ ۸٫بحار ۴۳/ ۲۱۹ – امالی صدوق مجلس ۵ ص ۲۵ ۹٫بحار ۴۳/ ۲۲۱ – ثواب الاعمال ۲/ ۲۵۲ ۱۰٫بحار ۴۳/ ۲۲۴ – امالی مفید مجلس ۱۵ ص ۱۳۰ ۱۱٫بحار ۴۳/ 226 – تفسیر فرات ص ۱۷۱ ۱۲٫بحار ۴۳/ ۲۲۷ – تفسیر فرات ص ۱۷۲ خصائص الحسینیه. عنوان هفتم در زیارت آن حضرت |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۳۲, ۲۰/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۹۳ ۲۳:۳۳ توسط Eve.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
خادم [b]الحسین ع [/b] در روايت ها آمده است كه اسرافيل بر جبرئيل افتخار كرد كه او حامل عرش و صور است و مقرب ترين ملائكه است. جبرئيل نيز افتخار كرد كه امين وحى و فرستاده خدا به سوى پيامبران مى باشد و صاحب قذوف و خسوف و صيحه و زلزله هاست. آنگاه داورى به نزد خدا بردند. خطاب به آنها وحى آمد كه «ساكت شويد. قسم به عزت و جلالم كسى را آفريده ام كه از شما بهتر است.» پرسيدند: «چگونه ، در حالى كه ما را از نور عظمت خود خلق كرده اى؟» آنگاه به ساق عرش نگاه كردند، ديدند كه بر آن نوشته شده است «لا اله الا الله ، محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين» آنگاه شرمنده شدند و جبرئيل گفت: «پروردگارا! به حق آنها بر تو، از درگاهت مى خواهم كه مرا خادم آنها قرار بدهى.» خداوند درخواستش را پذيرفت و جبرئيل خادم آنها شد. ولى حسين عليه السلام در اين باره ويژگى خاصى دارد، زيرا جبرئيل عليه السلام گهواره او را تكان مى داد و برايش لالايى مى خواند و مى گفت: «إن في الجنة نهر من لبن لعلي لزهراء وحسين وحسن كل من كان محباً لهم يدخل الجنة من غير حزن» — بحار ۳۰۴:۴۵ – مناقب ابن شهر آشوب ۲۱۸:۳ – ارشاد مفید ۱۲۲:۲ بحار ۱۱۵:۴۵ – منتخب طریحی ۱۴۸:۲ |
|||
|
|
۲۱:۵۷, ۳/دی/۹۳
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
بر شانه ی نبی و بر شانه ی جبرئیل پیامبر اکرم به سوی خانهی فاطمهی زهرا(سلام الله علیها) رفت؛ پس ایشان را ایستاده دمِ در خانه دید. از ایشان پرسید:«چرا اینجا هستی محبوب من؟» فاطمهی زهرا(سلام الله علیها) فرمود:«پسران شما مدّتی است که از خانه رفتهاند و خبری از آنها نشده است.» پیامبر اکرم به دنبال ردّ ایشان رفت تا به غاری در کوهی رسید. آنها را در حالیکه خواب بودند و مارِ شاخداری نزد سرشان بود پیدا کرد. سنگی برداشت و به طرف مار پرتاب کرد. مار گفت:«سلام بر تو ای پیامبر خدا! به خدا قسم من نزدیک سرشان نشدم مگر به این دلیل که از ایشان محافظت کنم!» پیامبر برایش دعای خیر کرد و سپس حسن(علیه السلام) را بر شانهی راست خود و حسین(علیه السلام) را بر شانهی چپ خود قرار داد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و حسین(علیه السلام) را گرفت؛ و پس از آن هر دو افتخار میکردند؛ حسن(علیه السلام) میفرمود:«من را بهترین اهلِ زمین حمل میکند.» و حسین(علیه السلام) میفرمود:«من را بهترین اهل آسمان حمل میکند.» بحار الأنوار العلامة المجلسي جلد: ۴۳ صفحه: ۳۱۶ مثیرالأحزان صفحهی ۱۱ و ۱۲ |
|||
|
|
۱۲:۵۶, ۴/دی/۹۳
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
قلم غیب هنگامیکه حسین بن علی(علیه السلام) را به شهادت رساندند، سرش را نزد یزید بردند؛ پس آن را در مجلس قرار دادند و در حضور او شراب مینوشیدند و میان خود به سر مبارک میخندیدند. پس در این هنگام در مقابل آنها کَفی از دیوار پدید آمد که همراهش قلمی از آهن بود؛ و سطری را با خون نوشت:«أَ تَرْجُو أُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَيْناً شَفَاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ اَلْحِسَابِ؟!» آیا امّتی که حسین(علیه السلام) را به قتل رساندهاند، به شفاعت جدّش در روز قیامت امیدواراند؟! بحار الأنوار العلامة المجلسي جلد: ۴۵ صفحه: ۱۲۵ المناقب ابن شهر اشوب مازندراني جلد :۴ صفحه: ۶۱ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| کتاب اشک روان بر امیر کاروان یا همون خصائص الحسین | saloomeh | 0 | 2,418 |
۳۱/شهریور/۹۰ ۱۱:۳۳ آخرین ارسال: saloomeh |
|







