|
علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
|
|
۱۳:۴۶, ۱۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام در چند مجلس میخوایم علتی رو که بهش میگن قوم برگزیده برسی کوتاه داشته باشیم . با این مجالس همراه باشید. بسم الله الرحمن الرحیم در باب علت و منشأ اندیشه قوم برگزیده دیدگاه هاى مختلفى وجود دارد و جالب توجه آنکه براى هریک از آنها مى توان شواهد و مستنداتى در کتاب مقدس عبرى یافت. مى توان عوامل ذیل را به عنوان علت و منشأ برگزیدگى دانست: الف: برگزیدگى و عهد رویکرد انحصارگرایانه یهودیان ریشه در عهد و میثاقى دارد که خدا با ~ابراهیم~ و سرانجام با این قوم بست. عهد قراردادى است که دو طرف با کمال آزادى آن را منعقد مى کنند. طبق تعالیم تورات، خداوند ابتدا با نوح (پیدایش، 9:11) و بعد ابراهیم عهد بست (همان، 17:9) که فرزندان و دودمان او را وارث ارض کنعان سازد. سپس، اسحاق و یعقوب مشمول این عهد قرار گرفتند (همان، 17:19) و در پایان، این عهد در کوه سینا با تمام جماعت ~بنى اسرائیل~ تجدید شد و خداوند پس از خروج این جماعت از مصر، آنان را قوم برگزیده خود قرار داد. در این که عهد خدا با ابراهیم یک سویه بوده است، تردیدى نیست، ولى آیا عهد او با بنى اسرائیل نیز به همین منوال بوده است؟ اگر در تورات نیک بنگریم درخواهیم یافت که عهد خدا با این جماعت دوطرفه بوده است (تثنیه، 8:19ـ20)؛ یعنى آنان تنها درصورتى که در مقابل فرمان هاى الاهى سرتسلیم فرود آورند برگزیده شوند. این در حالى است که تورات و شواهد تاریخى همه حکایت از آن دارند که بنى اسرائیل به عهد خود وفـا نکردند و امتیاز برگزیدگـى را از کف دادند (همان، 9). یهودیان با این استدلال که بین آنها و خدا ارتباط و علقه اى است که با گناه از بین نمى رود، همچنان خود را قوم برگزیده خدا مى دانند؛ درست همان گونه که مرد به دلیل ناشزه بودن همسرش نمى تواند از او اعراض کند، زیرا مادر فرزندانش است. برخى از اندیشمندان یهودى گمان مى کنند عهدى که بین خدا و قوم یهود بسته شده، فقط براى خدا الزام آور است و نه آنان؛ لذا معتقدند حتى اگر قوم بنى اسرائیل به مفاد عهد خود با خدا پایبند نباشند، عهد خدا در مورد آنان پابرجاست. براى هر عهد و میثاقى علامتى وضع شده است. علامت عهد با نوح قوس قزح بود. علامت میثاق با ابراهیم، ختنه کردن و علامت عهد با جماعت بنى اسرائیل در کوه سینا، روز شنبه، ده فرمان و تورات بود. کوتاه سخن آن که عهد و میثاق خدا با بنى اسرائیل منشأ اندیشه قوم برگزیده در بین قوم یهود گشت. با تأمل در کتاب مقدس عبرى به این واقعیت مهم واقف مى شویم که انتخاب و برگزیدگى قوم یهود مشروط است و تنها در سایه ایمان به خدا و وفادارى و رعایت عهد و میثاق به دست مى آید. در غیر این صورت، این موهبت عظیم الاهى از آنان گرفته خواهد شد. در سفر تثنیه پس از ذکر نعمات و برکاتى که خدا در سرزمین موعود به این قوم خواهد بخشید، به آنان هشدار داده که اگر دیگر خدایان را عبادت کنند و قوانین الاهى را پاس ندارند، لعنت و عذاب خدا، رسوایى و خوارى و سرگردانى در میان سایر ملل و انواع و اقسام گرفتارى ها و بیمارى ها گریبان گیر آنان خواهد شد (تثنیه، 28:13ـ37). ادامه دارد ...
|
|||
|
|
۱۶:۰۷, ۲۲/تیر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
در اول پادشاهان نیز به این نکته تصریح شده است (اول پادشاهان، 9:6ـ9). پیامبران بنى اسرائیل همواره تأکید مى کردند اگر یهودیان درستکارى و عدالت را از دست بدهند نابود خواهند شد. در عاموس آمده است: «خاندان اسرائیل را در میان همه انسان ها خواهم بیخت، چنان که غله در غربال بیخته مى شود و دانه بر زمین نخواهد افتاد. جمیع گناهکاران قوم من که مى گویند بلا به ما نخواهد رسید و ما را درنخواهد گرفت به شمشیر خواهند مرد» (عاموس، 9:9ـ11). در هیچ کتابى از کتاب هاى مقدس نیست که خداوند ازخشم و غضب خود بر قوم بنى اسرائیل و ویرانى شهرها و آوارگى مردمانش سخن نگفته باشد (خروج، 32:9ـ10؛ اعداد، 14:11؛ تثنیه، 9:6ـ8). قریب به همین مضمون در قرآن کریم نیز آمده است. از دیدگاه قرآن، پیمان و عهدى که خدا با آنان بسته دوطرفه بوده است: «به پیمانم وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم، اما جز اندکى همگى به حالت اعراض روى برتافتند»(بقره، 39). کوتاه سخن آن که تعهد خدا در قبال قوم بنى اسرائیل مطلق و بدون شرط نیست، بلکه خدا در صورتى به عهد وپیمان خود وفا مى کند که آنان نیز به تعهدات خود عمل کنند و چون آنان پیمان شکنى کردند، عهد و پیمان خدا نیز خود به خود شکسته شد. برخى از دانشمندان یهود به این نکته تفطن یافته و با صراحت هرچه تمام اظهار داشته اند که قوم اسرائیل داراى برترى ذاتى نیست. آنان نیز اگر به تورات عمل نکنند، مقام و منزلت خویش را از دست خواهند داد و لطف و رحمت الاهى شامل حال ایشان نخواهد شد. به اعتقاد آنان، تورات براى نوع بشر آمده است نه ملتى خاص. تلمود نیز بر این گفته صحه مى گذارد، آن جا که مى گوید: «هر جمله اى که توسط خداى قادر مطلق گفته مى شد، به هفتاد زبان به گوش مى رسید». ادامه دارد...
[/b] |
|||
|
|
۰:۲۴, ۹/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/شهریور/۹۲ ۰:۲۶ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام در ادامه بحث میبینیم که ب: رابطه خدا با اسرائیل هوشع به امر خدا براى نشان دادن رابطه موجود بین اسرائیل و خدا از رابطه زناشویى به عنوان سمبل استفاده کرد. او در عصر یربعام دوم در حکومت شمالى زندگى مى کرد. هوشع معاصر عاموس بود و چهل سال نبوت کرده و با بت پرستان به مبارزه برخاست. در عصر عاموس فساد روزافزون داخلى و تقویت دم افزون آشور باعث شد که حکومت شمالى سقوط کند و ساکنان آن تبعید و سپس مشرک شوند. از نظر هوشع، خدا داماد است و اسرائیل عروس بى وفاى او. خدا به هوشع مى گوید با زنى به نام جومر ازدواج کند. جومر طبق پیشگویى خداوند به هوشع خیانت کرد و دلباخته و دلداده دیگران شد. جومر نماد قوم اسرائیل است که خدا را ترک گفته و به دنبال خدایان دیگر رفته است. هوشع مانند خدا که قوم اسرائیل را به سوى خود مى خواند، به دنبال جومر مى رود و به رغم خیانتى که کرده، او را مورد لطف و محبت خود قرار مى دهد. هوشع از قوم اسرائیل مى خواهد که توبه کنند و به سوى خدا برگردند (هوشع، 14).در پاره اى موارد، از حلول خدا در قوم بنى اسرائیل، به محبت خدا به آن قوم تعبیر شده است و آن را به محبت مرد به زن، و دورى قوم از خدا را به زنا تشبیه کرده اند. از تورات نیز به صیغه مؤنث و به عنوان دختر و عروس خدا که بر عرش در کنار او نشسته، یاد شده است. در قبالا بر عنصر انوثیت در کیان الاهى تأکید شده است. در تلمود، بنى اسرائیل به حبه زیتون تشبیه شده است. از نویسندگان تلمود راجع به تشبیه یهود به درخت زیتون سؤال شده است، آنان در پاسخ وجه شبه هاى ذیل را ارائه کرده اند: 1. درخت زیتون برگ هایش را از دست نمى دهد، همچنان که تمام یهود در این عالم یا عالم بعدى از میان نمى روند. 2. همان گونه که با فشردن زیتون روغن از آن استحصال مى شود، جماعت بنى اسرائیل نیز به جاده صواب بازنمى گردند مگر بعد از تحمل آلام و عذاب. 3. یهود از آن روى به حبه زیتون تشبیه شده که روغن زیتون را نمى توان با مواد دیگر مخلوط کرد. جماعت اسرائیل نیز ممکن نیست با ملت هاى دیگر مختلط شوند. تلمود مدعى است که روح خدا از روح امت است، همچنان که پسر جزئى از مادر است، لذا کسى که به یک یهودى تجاوز کند، مثل فردى است که به عزت الاهى تعدى و آن را جریحه دار کرده باشد. هرکس جماعت اسرائیل را دشمن بدارد یا اکراه از آنان داشته باشد مثل این است که با خدا دشمن باشد؛ به خصوص آن که مى دانیم آنگاه که در سرزمین موعود بودند، خدا در بین ایشان بود و هنگام خروج از سرزمین شخینا با آنان بود، چون موسى چنین خواسته اى از خدا داشت. تعبیر پسر خدا در کتاب هوشع آمده است. این تعبیر دلالت بر برگزیدگى اسرائیل از طرف خدا دارد. اسرائیل نه تنها نخستین زاده خدا، که تنها پسر او بود (هوشع، 11:1)[size=medium]. در اشعیا، متناظر با پسر بودن اسرائیل بحث از پدر بودن خدا به میان آمده است، آن گاه که بنى اسرائیل به خدا گفتند: «تو پدر ما هستى! حتى اگر ابراهیم و یعقوب نیز ما را فراموش کنند، تو اى خداوند، از ازل تا ابد پدر و نجات دهنده ما خواهى بود» (اشعیا، 63:16). در جاى دیگر آمده است: «اما الان اى خداوند، تو پدر ما هستى. ما گل هستیم و تو صانع ما هستى و جمیع ما مصنوع دست هاى تو مى باشیم» (اشعیا، 64:8).[align=CENTER]در توجیه بدبختى ها و مصیبت ها، تعبیر پسر که یهوه خطاب به فرعون گفت به قوم مبدل گشت. جایگاه و ارزش خاص قوم بیشتر در سفر خروج توصیف شده است (خروج، 4:22؛ همان، 19:6). تشبیه اسرائیل به عروس نیز متضمن مفهوم برگزیدگى است؛ در حزقیال از اورشلیم به عنوان همسر بى وفا یاد مى کند، سرزمینى که کسى به آن توجه نمى کرد. خدا با آن پیمان ازدواج بست و آن را از آن خود کرد (حزقیال، 16:8)، اما اورشلیم خیانت کرد و زنا کرد؛ یعنى بت هاى آشورى را پرستیدند و با آنها هم پیمان شدند و بعد به بت هاى بابلى روى آوردند (همان، 28:29). کمی دیگر با این مبحث با ما باشید.
|
|||
|
|
۱۷:۵۶, ۱۶/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم برگزيدگي و اسارت بابليبراي اينکه تصور و تصوير روشني از موضوع برگزيدگي و رابطه آن با اسارت بابلي در يهوديت داشته باشيم، ناگزير بايد به شکلگيري و پيدايي اين قوم اشارهاي هرچند کوتاه داشته باشيم. قومي به نام اسرائيل يا عبرانيها شکل گرفت. سرزمين بنياسرائيل به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم شد؛ اسرائيل در شمال و يهودا در جنوب. بخش شمالي به اشغال آشوريان درآمد و ده سبط بنياسرائيل که درآن ساکن بودند، به اسارت رفته، در اقوام ديگر پراکنده شدند. در اين ميان تنها کشور يهودا باقي ماند که فقط دو سبط بنيامين و يهودا را در خود جاي داده و نام خود را نيز از آن گرفته بود. اين دو سبط نيز در قرن ششم قبل از ميلاد به اسارت به بابل برده شدند و پس از مدتي آزاد شده، به موطن خويش بازگشتند. در اين اوضاع و احوال بود که تعصبات قومي و قبيلهاي نضج گرفت و واژه جديدي به جاي دو عنوان پيشگفته يعني اسرائيل و عبرانيان نشست. اين واژه جديد يهوديت و يهودي بود که از کلمه يهودا، که هم نام يک سبط بود و هم نام يک کشور، اقتباس شد (Jacobs 1999, 111). [b]در گذشتههاي دور، کلمه يهود تنها براي عبرانياني که از سبط يهودا بودند به کار ميرفت، اما بعد از اسارت، اين نام براي همه کساني که از اسارت بازگشته بودند، خواه از سبط يهودا يا ساير اسباط، و در مرحله بعد براي تمام يهودياني که در سراسر جهان آواره و پراکنده بودند به کار رفت و حتي تازه يهوديان را نيز دربرگرفت (قاموس کتاب مقدس، 1084). انديشه قوم برگزيده و يکتاپرستي [/b] [b] چنانکه پيش از اين گفتيم، اعتقاد به اينکه يهوديان قوم برگزيده خدايند، اساسا بر وعده خدا به ابراهيم و آباي اوليه استوار است. باب بيستم سفر خروج ناظر به اين عهد است و آيه سوم آن با صراحت تمام رابطه انديشه قوم برگزيده و مسئله يکتاپرستي را بيان ميکند، آنجا که ميگويد: «ترا خدايان ديگر غير از من نباشد.» جيمز. بي. وينگز در کتاب در ستايش تنوع ديني آيه فوق را بيانگر خاستگاه تفکر انحصارگرايي ديني در فرهنگ غربي ميداند. او ميگويد: برخي از اديان ادعاي جهانشمولي و همهگرايي دارند و معتقدند براي تمام انسانها در تمام زمانها و مکانها اعتبار و مرجعيت مطلق دارند. قبل از پرداختن به اين موضوع، تذکر اين نکته ضروري است که چه هنگام و چگونه و در صورت امکان چرا چنين ادعاهايي در فرهنگ غربي به وجود آمد. [/b] [b] شايد کمي بيش از سه هزار سال قبل، هنگامي که گفته شد: «ترا خدايان ديگر غير از من نباشد»، اين انديشه مطرح شد که خداي واحدِ يگانه بر تمام خدايان ديگر برتري دارد. بعدها از اين هم فراتر رفته، نه فقط منکر وجود خدايي همسنگ با خداي خاص خود شدند، که وجود خدايان ديگر را نيز انکار کردند و اين نقطه عطفي در تاريخ يهود بود. ادعاي مربوط به «هيچ خداي ديگر» مفهوم بتپرستي را در سنت ديني مطرح کرد. از نظر يهوديان بقيه اقوام خدايان باطل را ميپرستيدند. کوتاه سخن آنکه پرستش هر خدايي جز خداي واحد و حقيقي که بر تمام هستي حاکم است، بتپرستي تلقي ميشد. نتيجه منطقي خداي قومي و يگانه يهوديان، انديشه قوم برگزيده بود. برگزيدگي آنان در گام نخست قبول توصيف فوق است (Wiggings 1996, 22). [/b] [b] هرچند در يونان باستان نيز به نوعي ميتوان رگههايي از يکتاپرستي يافت، چنانکه بسياري بر اين باورند، ولي حق آن است که آنچه انديشمندان يوناني بر زبان آوردند، اصلي انتزاعي بيش نبود و پر واضح است که اين اصل انتزاعي، نميتوانست مبناي پرستش همگان واقع شود و افراد را سرسپرده و دلداده خود نمايد. بنابراين گزاف نيست اگر ادعا شود که يهوديان در ميان ساير اقوام آن روزگار بيش از همه به ترويج و بسط يکتاپرستي همت گماشتند و ديگران را رهين منت خويش ساختند. اما يهوديان به رغم اينکه خداي قومي خود را تا مرتبه آفريدگار جهان ارتقا دادند، خداي آنان همچنان ويژگيهاي قومي را حفظ کرده بود (پارکز 1380، 93). [/b] [b] يزقل کاوفمان معتقد است که در گذشته غلبه يک قوم و يک شهر بر قوم و شهر ديگر را غلبه خداي آن قوم و شهر بر خداي ديگري ميدانستند. از اينرو، پس از شکست بنياسرائيل در مقابل بابليان، از بيم اينکه مبادا شکست آنان، شکست يهوه تلقي شود، در سرتاسر ادبياتِ پس از تبعيد درصدد توجيه اين شکست برآمدند و آن را ناشي از اراده يهوه دانستند که براي مجازات نافرماني قوم خود آنها را به اسارت بابليان درآورد، چه در غير اين صورت، مردم به خدايي که فاقد قدرت است و هيچ نقشي در تعيين سرنوشت آنان ندارد، ايمان نخواهند آورد. چنانکه از تورات استفاده ميشود، بنياسرائيل همواره نزول بلايا و شکستهاي خود را نوعي توبيخ و کيفر تلقي ميکردند. سرانجام اين تلقينات به ميثاق يهوه و برگزيدگي قوم اسرائيل انجاميد و آنان را به آزادي و بازستاندن هويت از دسترفته خويش اميدوار کرد (آشتياني 1368، 311). |
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۱۷/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسمه و بذکر ولیه مولانا صاحب الزمان علیه السلام هنري اتلن معتقد است که برگزيدگي يک قوم خاص در بافت اسطورههاي چندخدايياي که ريشه و خاستگاه اقوام قديمي را توصيف ميکنند، يک استثنا نيست. دستکم کتاب مقدس را در ابتدا بايد همچون اسطورهاي در باره خاستگاه قوم اسرائيل خواند. هر قومي با تعاليم فرهنگي خاص خود نقش محوري در جهان ايفا ميکند. برگزيدگي عبريان از سوي خدايشان را، آنگونه که در کتاب مقدس توصيف شده، ابتدا بايد در بافت اسطورههاي مربوط به خاستگاه و ريشه اقوام فهميد که در آن هر قومي خودش را محور جهان ميداند(Atlan, 56) . به عنوان مثال، در ميان سياهپوستان گروهي وجود دارند که معتقدند سياهان قوم برگزيده خداوندند. از اين ديدگاه ذيل راستافاريانيسم (Rastafarianism) ياد ميشود. نکته مهمي که در اينجا بايد بدان اشاره کرد، اين است که يهوديان تنها به يک خدا اعتراف نميکردند، چه آنکه در نخستين فرمان از دهفرمان از آنان خواسته شده است که خداي خود را برتر از خدايان ديگر قرار دهند. پيش از زمان اشعيا هر دسته و گروهي از عبرانيان خداي خاص خود را داشتند و بدينترتيب ميخواستند ضمن استقلال سياسي و اقتصادي، استقلال ديني خود را نيز حفظ کنند. به عنوان نمونه، در سفر تثنيه از يهوه همچون خداي خدايان ياد شده است (تثنيه، 10:17) و نيز در آيات بسياري يهوه با ساير خدايان مقايسه شده است و به برتري و بزرگي او حکم شده است (اول پادشاهان 8:23؛ مزامير، 86:8). حتي در زمان ارمياي نبي نيز هر طايفه براي خود خداي خاصي داشت: «زيرا که اي يهودا خدايان تو به شماره شهرهاي تو ميباشند» (ارميا، 2:28). در زمان داود و سليمان وحدت سياسي برقرار شد و معبد اورشليم به صورت مرکز عبادت يهوديان درآمد، اثر سياست و تاريخ در دين نيز انعکاس يافت و يهوه عنوان خداي يگانه تمام يهوديان را پيدا کرد. يهوديان جز اين گام، يعني توجه به اينکه آنان را خدايي بزرگتر از خدايان ديگر افراد بشر است تا دوره انبياي بنياسرائيل، گام ديگري به طرف توحيد واقعي برنداشتند، ولي بايد گفت حتي در اين مرحله، از ادياني که قبل از دوره انبياي بنياسرائيل وجود داشتند، به توحيد نزديکتر بودند: «شايد محرک اشعياي دوم در توجه به يک خداي جهاني جنبشي بوده که در پارس پيدا شد و نيرومندي مردم آن، تمام دولتهاي خاور نزديک را در زير فرمان اين کشور درآورد... اين خدا، مانند يهوه موسي نميگويد که «من خداي پروردگار تو هستم... تو نبايد در برابر من خدايان بيگانه داشته باشي»، بلکه ميگويد: «من يهوه هستم و ديگري نيست و غير از من خدايي وجود ندارد» (ويل دورانت 1365، 365). يکتاپرستي قوم يهود آنان را از بقيه اقوام متمايز ساخت. در سفر تثنيه آمده است اقوامي که در سرزمين موعود سکونت دارند قتلعام شوند و يهوديان را بر حذر داشته که با آنها ازدواج کنند؛ چون در نتيجه ازدواج با آنان، جوانان به بتپرستي کشيده خواهند شد و همين سبب خواهد شد که خشم خداوند نسبت به شما افروخته شود و شما را به کلي نابود سازد» (تثنيه، 7:4؛ خروج، 34:11ـ16). در باب يازدهم سفر تثنيه باز آمده است که اگر از خدا اطاعت کنيد، برکت خدا برقرار خواهد بود، باران رحمت بر شما به موقع باريدن خواهد گرفت و زرع شما محصول فراوان خواهد داد. ولي هوشيار باشيد که دلهايتان از خداوند برنگردد تا خدايان ديگر را بپرستيد، چون اگر چنين کنيد خشم خداوند نسبت به شما برافروخته خواهد شد و همه نعمتها را از کف خواهيد داد و فرزندان شما از زندگي در سرزمين موعود محروم خواهند گشت (تثنيه، 11:16ـ21). باز در جاي ديگري از سفر تثنيه برخورداري يهوديان از مواهب الاهي را مشروط به يکتاپرستي آنان و رويگرداني ايشان از خدايان اقوام ديگر ميکند. به عنوان نمونه، آنجا که ميگويد من امروز به شما حق انتخاب ميدهم تا بين برکت و لعنت يکي را انتخاب کنيد. اگر فرمانهاي خداوند، خدايتان را که امروز به شما ميدهم اطاعت کنيد برکت خواهيد يافت و اگر از آنها سرپيچي کرده، خدايان قومهاي ديگر را پرستش کنيد مورد لعنت قرار خواهيد گرفت و نابود خواهيد شد (همان، 8:19ـ20). ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۲:۴۲, ۲۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسمه و بذکر ولیه مولانا صاحب الزمان علیه السلام سلام نکته مهمي که در اينجا بايد بدان اشاره کرد، اين است که يهوديان تنها به يک خدا اعتراف نميکردند، چه آنکه در نخستين فرمان از دهفرمان از آنان خواسته شده است که خداي خود را برتر از خدايان ديگر قرار دهند. پيش از زمان اشعيا هر دسته و گروهي از عبرانيان خداي خاص خود را داشتند و بدينترتيب ميخواستند ضمن استقلال سياسي و اقتصادي، استقلال ديني خود را نيز حفظ کنند. به عنوان نمونه، در سفر تثنيه از يهوه همچون خداي خدايان ياد شده است (تثنيه، 10:17) و نيز در آيات بسياري يهوه با ساير خدايان مقايسه شده است و به برتري و بزرگي او حکم شده است (اول پادشاهان 8:23؛ مزامير، 86:8). حتي در زمان ارمياي نبي نيز هر طايفه براي خود خداي خاصي داشت: «زيرا که اي يهودا خدايان تو به شماره شهرهاي تو ميباشند» (ارميا، 2:28). در زمان داود و سليمان وحدت سياسي برقرار شد و معبد اورشليم به صورت مرکز عبادت يهوديان درآمد، اثر سياست و تاريخ در دين نيز انعکاس يافت و يهوه عنوان خداي يگانه تمام يهوديان را پيدا کرد. يهوديان جز اين گام، يعني توجه به اينکه آنان را خدايي بزرگتر از خدايان ديگر افراد بشر است تا دوره انبياي بنياسرائيل، گام ديگري به طرف توحيد واقعي برنداشتند، ولي بايد گفت حتي در اين مرحله، از ادياني که قبل از دوره انبياي بنياسرائيل وجود داشتند، به توحيد نزديکتر بودند: «شايد محرک اشعياي دوم در توجه به يک خداي جهاني جنبشي بوده که در پارس پيدا شد و نيرومندي مردم آن، تمام دولتهاي خاور نزديک را در زير فرمان اين کشور درآورد... اين خدا، مانند يهوه موسي نميگويد که «من خداي پروردگار تو هستم... تو نبايد در برابر من خدايان بيگانه داشته باشي»، بلکه ميگويد: «من يهوه هستم و ديگري نيست و غير از من خدايي وجود ندارد» (ويل دورانت 1365، 365). [/b] [b] يکتاپرستي قوم يهود آنان را از بقيه اقوام متمايز ساخت. در سفر تثنيه آمده است اقوامي که در سرزمين موعود سکونت دارند قتلعام شوند و يهوديان را بر حذر داشته که با آنها ازدواج کنند؛ چون در نتيجه ازدواج با آنان، جوانان به بتپرستي کشيده خواهند شد و همين سبب خواهد شد که خشم خداوند نسبت به شما افروخته شود و شما را به کلي نابود سازد» (تثنيه، 7:4؛ خروج، 34:11ـ16). [/b] [b]در باب يازدهم سفر تثنيه باز آمده است که اگر از خدا اطاعت کنيد، برکت خدا برقرار خواهد بود، باران رحمت بر شما به موقع باريدن خواهد گرفت و زرع شما محصول فراوان خواهد داد. ولي هوشيار باشيد که دلهايتان از خداوند برنگردد تا خدايان ديگر را بپرستيد، چون اگر چنين کنيد خشم خداوند نسبت به شما برافروخته خواهد شد و همه نعمتها را از کف خواهيد داد و فرزندان شما از زندگي در سرزمين موعود محروم خواهند گشت (تثنيه، 11:16ـ21). [/b] [b] باز در جاي ديگري از سفر تثنيه برخورداري يهوديان از مواهب الاهي را مشروط به يکتاپرستي آنان و رويگرداني ايشان از خدايان اقوام ديگر ميکند. به عنوان نمونه، آنجا که ميگويد من امروز به شما حق انتخاب ميدهم تا بين برکت و لعنت يکي را انتخاب کنيد. اگر فرمانهاي خداوند، خدايتان را که امروز به شما ميدهم اطاعت کنيد برکت خواهيد يافت و اگر از آنها سرپيچي کرده، خدايان قومهاي ديگر را پرستش کنيد مورد لعنت قرار خواهيد گرفت و نابود خواهيد شد (همان، 8:19ـ20). ادامه دارد...
[/b] |
|||
|
|
۲۲:۵۵, ۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام هلنيسم و انديشه قوم برگزيده اسکندر مقدوني در سال 332 ق. م حکومت جنوبي، يهودا، را به تصرف خود درآورد و آن را از سلطه ايرانيان خارج ساخت و به قلمرو پهناور يونان ملحق ساخت. پس از اين رويداد بزرگ، فرهنگ يوناني در پي مراودههاي گسترده و روزافزون تأثير ژرفي بر فرهنگ و رسوم مردم يهودا گذاشت، به طوري که زبان يوناني زبان رايج مردم آن سامان گشت و آنان براي اطفال خود اسامي يوناني برگزيدند. در اين بين نبايد از سهم کاهنان و کاتبان اورشليم غافل شد، چه آنکه ايشان همپاي ساير مردم و حتي با شتابي بيشتر از فرهنگ يوناني تأثير پذيرفتند. مردم يهودا گاه تماشاي پهلوانان و ورزشکاران يوناني را بر مراسم قرباني ترجيح ميدادند، به گونهاي که گاه آن را نيمهتمام رها ميکردند (ژيلبرت 1347، 65). با گذشت زمان برخي از يهوديان درصدد مقابله با موج روزافزون تهاجم فرهنگ يوناني برآمدند و با صلابت و سرسختي هرچه تمام در مقابل سيل بنيانافکن فرهنگ يوناني قد برافراشتند و خود را حسيديم يا پارسايان نام نهادند. آنان به فرمانهاي تورات سخت پايبند بودند و با عشق و علاقهاي وصفناپذير به دستورهاي آن عمل ميکردند. حسيدها برگزيدگي قوم يهود را به هلنيمآبها يادآور شدند و خود با چشمپوشي از بسياري از لذات سعي داشتند قوم يهود را، بهزعم خود، از هضم شدن در يونانيها نجات دهند. کوتاه سخن آنکه با آمدن فرهنگ يوناني به کشور يهودا، گروهي که اصطلاحا هلنيستها ناميده ميشوند، به آن گرايش پيدا کردند و گروه ديگري در مقابل آنان موضع گرفته، آهنگ جدايي ساز کردند و بدينترتيب حسيديم نام گرفتند. از دل اين دو گرايش، دو فرقه ديني به نام صدوقيان و فريسيان پديد آمدند. صدوقيان سخت دلداده فرهنگ هلني، خاصه فلسفه آن بودند و تقليد از فرهنگ، آداب و رسوم و حتي زبان بيگانگان را رواميدانستند، البته اين تساهل و تسامح با توجه به اينکه بيشتر آنان بازرگانان متمول و کارگزاران حکومتي بودند و با ملتهاي ديگر در تماس بودند، چندان تعجببرانگيز نبود. نکته درخور تأمل آنکه با ترجمه متون مقدس به يوناني و پراکنده شدن يهوديانِ آواره در قلمرو پهناور يونان، رفتهرفته شمار زيادي از غيريهوديان به خداي اسرائيل اعتراف کردند و به جامعه يهوديان ملحق شدند. بدينترتيب، آنان از فرهنگ يهودي تأثير پذيرفتند. به باور يهوديان، خداي اسرائيل حاکم جهان و واجد حقيقت مطلق است و آينده تاريخ نيز بر اين اساس تنظيم شده است: «يهوه بر تمامي زمين پادشاه خواهد بود. در آن روز يهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد» (زکريا، 14:9). چنانکه ملاحظه ميشود، اين مطلب دلالت بر شمولنگري و همهنگري يهوديت دارد و از برگزيدگي، به ويژه برگزيدگي به معناي عِرقي و نژادي که مطمحنظر بسياري از يهوديان است، فرسنگها فاصله دارد و از واقعيت نوديني در يهوديت يعني ورود افرادي از ساير اقوام به آيين يهود پرده برميدارد. ادامه دارد...
[/b] |
|||
|
|
۱:۰۹, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
ادامه بحث که به تاخیر افتاد
برداشتهاي مختلف از مفهوم برگزيدگي [align=CENTER] پرسشي که به طور طبيعي براي انسان مطرح ميشود، اين است که آيا برگزيدگي و برتري قوم يهود ذاتي است؟ به عبارت ديگر، آيا ويژگي و خصيصهاي ذاتي در قوم يهود است که به اين برگزيدگي منجر ميشود يا اينکه آنان در سايه اعمال نيکي که انجام دادهاند به اين برتري و تفوق دست يافتهاند؟ به ديگر سخن، آيا برگزيدگي بر اساس شايستگي است يا فيض الاهي؟ اين مسئله همواره در ميان خود يهوديان نيز منشأ اختلاف بوده است. افرادي که در قرن اخير درصدد برآمدهاند تا يهوديت را ديني معقول و قابل دفاع جلوه دهند، بر اين باورند که قوم يهود هيچگونه مزيت و برتري ذاتي نسبت به ساير اقوام ندارد، بلکه تمام اقوام در صورتي که فرمانهاي الاهي را گردن نهند و به کار بندند، به درجات عالي نايل خواهند گشت. از نظر آنان حتي مقصود از مسيحا برپايي دوباره دولت يهود به رهبري فردي از نسل داود يا جدايي يهود از ساير اقوام نيست. تفسير برگزيدگي از جهاتي چند ضرورت دارد، زيرا اعضاي قوم برگزيده و مقدس که حسب فرض خدا در آنان حلول کرده، کوچکترين و ضعيفترين ملت در شرق دور بودند و در هيچ شرايطي قوم برتر و يا حاکم بر ديگران نبودند، بلکه پس از تحمل شکستهاي پيدرپي سرانجام اسير بابليان شدند. دانشمندان و الاهيدانهاي يهودي تفاسير و برداشتهاي مختلفي از برگزيدگي ارائه، و بر مدعاي خويش دلايلي اقامه کردهاند. در اينجا فهرستوار به پارهاي از آنها اشاره ميکنيم: 1. برگزيدگي به مثابه تفوق و برتري قوم يهود کساني که برگزيدگي را علامت برتري قوم يهود ميدانند، تلقي و دريافت واحدي از اين موضوع ندارند و هريک به شيوه خاص خود در تفسير آن کوشيده است. الف) قوم يهود صرفا به عنوان يک قوم خاص برگزيده نشده، بلکه رسالت ديني بر همه اقوام و ملتهاي جهان عرضه شده است و از آن ميان تنها قوم يهود به اين دعوت پاسخ مثبت داده وتوانسته بار اينامانت را بردوش کشد. در تلمود آمده است: «چه جهت داشت که ذات قدوس متبارک ملت اسرائيل را انتخاب کرد؟ براي آنکه تمام ملتهاي بتپرست تورات را رد کردند، اما قوم اسرائيل پذيرفت و ذات قدوس متبارک و تورات او را براي خود انتخاب کرد (گنجينهاي از تلمود، 81). لذا هستي جهان به وجود تورات وابسته است و اگر ملتي پيدا نميشد که به فرمانهاي آن گردن نهد، مقصود خدا ازخلقت جهان حاصل نميگشت. برداشت فوق، شباهت زيادي با اينآيه قرآن داردکه ميفرمايد: «ما امانت الاهي و بار تکليف را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه کرديم، اما آنها از برداشتن آن سرباز زدند و هراسناک شدند، ولي انسان آن را برداشت» (احزاب، 72). برگزيدگي بنياسرائيل همچنانکه گفته شد، بر پذيرش آزادانه تورات در سينا استوار است. اين انديشه در سفر خروج بيان شده است: «و اکنون اگر آواز مرا في الحقيقه بشنويد و عهد مرا نگاه داريد همانا خزانه خاص من از جميع قومها خواهيد بود، زيرا تمامي جهان از آن من است» (خروج، 19:5). حاخامها در تفسير اين آيه ميگويند که در ابتدا، تورات بر اقوام ديگر عرضه شد، اما همه آنان آن را رد کردند، چون فرمانها و دستورهاي آن با زندگي فاسد و تبهکارانه آنان در تعارض بود، ولي بنياسرائيل حتي قبل از آنکه به محتواي تورات آگاهي يابند آن را پذيرفتند (Judaica, 5, 499). برخي از حاخامها در تفسير آيه پنجم باب نوزده سفر خروج به طرح اين پرسش پرداختهاند که چرا خداوند تورات را بر اقوامِ پيش از بنياسرائيل نازل نکرد؛ به عبارت ديگر، چرا نزول تورات تا زمان بنياسرائيل به تأخير افتاد و در همان زماني که آدم خلق شد، تورات بر او نازل نشد؟ خدا در پاسخ به اين پرسش ميفرمايد: «من فقط يک دستور و فرمان به آدم و حوا دادم و آن عبارت بود از عدم تناول از ميوه درخت نيک و بد. آن دو نتوانستند به اين فرمان الاهي گردن نهند و سرتسليم فرود آورند. از اينرو، خداوند نزول تورات را تا زمان بنياسرائيل به تأخير انداخت تا قوم صالحي همچون آنان بيابند و با دلدادگي و شيفتگيِ وصفناپذير، 613 فرمان تورات را از جان و دل پذيرا شوند. حاخام حَکَي بَرابا (Hija bar Abba) به مطلب قبل ميافزايد: «نگاه کنيد ببينيد کداميک از اين دو بزرگتر است: جهان يا تورات. خداوند به مدت هفت روز جهان را خلق کرد، اما براي نزول تورات به چهل روز کامل نياز داشت(Buttrick, 1, 972) . يکي از واژههايي که يهوديان بسيار به کار ميبرند، واژهامتِ روح(Nation of the Spirit) است. قوم يهود اين واژه را به اين اعتبار بر خود اطلاق ميکنند که فاقد سرزمين و زبان مشترکاند و نقطه تلاقي و پيوند آنان تورات و فرهنگ يهودي است. اين مفهوم با قوم برگزيده و امت مقدس در ارتباط است. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۱:۵۰, ۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام
ببخشین دوستان قرار بود زود تموم کنیم این بحث رو ولی نشد دیگه به دلایل .... ب) برگزيدگي و اختيار قوم يهود حکايت از برتري عرفي و نژادي آنها دارد. حضرت ابراهيم به خاطر خلوص و عدم اختلاط نژادش برگزيده شد و يهود نيز تنها به اين دليل که از نسل او بودند برگزيده شدند. در تلمود آمده است: «قوم يهود مقدس و سرورند... دنيا فقط براي جماعت بنياسرائيل خلق شده است... هيچکس به جز بنياسرائيل نميتواند ادعا کند فرزند خداست. مِهر و محبت خدا از آن جماعت بنياسرائيل است و بس» (المسيري، 5، 72). از نظر بيولوژي و نيز تاريخ، هيچ مبنايي نميتوان براي تفسير مزبور پيدا کرد. در واقع، اين ادعا به افسانه شبيهتر است تا واقعيت. به گفته ارنست رنان، بسياري از کساني که از نژاد يهود سخن ميگويند و گاهي راه افراط نيز پيموده و به صهيونيست معروفاند با افرادي که با يهوديان سرستيز دارند در اين نکته همداستانند که يهوديان از ساير اقوام متمايزند و نبايد با ساير اقوام درآميزند. کوتاه سخن آنکه، چيزي به نام نژاد يهود در تاريخ و نيز به لحاظ بيولوژيکي وجود ندارد، بلکه آن را بايد در ياوهگوييهاي صهيونيستها و امثال هيتلر سراغ گرفت (ويل دورانت، 1، 354). به اعتقاد ويل دورانت، يهوديان در آغاز آميختهاي از نژادهاي گوناگون بودند. وجود يک نژاد خالص در ميان صدها نژاد به معجزه شبيه است و از نظر عقلي ناممکن است. اما اين را ميتوان گفت که در ميان نژادهاي اين ناحيه، نژاد يهوديان از همه خالصتر مانده است (کستلر، 1361، 236). برخي معتقدند يهوديان در ابتدا نژاد خالص بودهاند، ولي رفتهرفته با مهاجرتهاي پيدرپي و نيز ارتباطات و مناسباتي که با ساير اقوام برقرار کردند، خلوص نژادي خود را از دست دادند و به نژادهاي مختلف درآمدند. از ديدگاه فيشبرگ يهوديان حتي در ابتدا نيز نژاد خالص نبودهاند: اگر مطالعه خود را با بررسي مطالب تورات و سنت آغاز کنيم، خواهيم ديد کهقوم اسرائيل حتي در آغاز شکلگيري، از عناصر متعلق به نژادهاي مختلف فراهم آمده بود. خواهيم ديد که در آسياي صغير، سوريه و فلسطين نژادهاي گوناگوني وجود داشتند... عبريان قديم چنانکه در بسياري از موارد تورات آمده، با تمام اقوام [ساکن در اين مناطق] ازدواج کرده و درآميخته بودند (کرينستون، 1377، 153). به خاطر نامعقول بودن تفسير فوق، اصلاحگرايان يهودي درصدد حذف مناسکي برآمدند که جنبه قومي آيين يهود را برجسته ميساخت. ديويد فريدلاندِر يهوديان را ترغيب ميکند که مناسک و مراسم ديني خود را به زبان رسمي کشوري که در آن سکنا گزيدهاند، به جا آوردند؛ زيرا يهوديان زماني که در ميان ساير ملل بيگانه به حساب ميآمدند، مناسک و دعاهاي خود را به عبري اجرا ميکردند، ولي در حال حاضر بايد به سرزميني که شهروند آن هستند عشق ورزند و به زبان مردم همان ديار مراسم و مناسک خود را اجرا کنند (المسيري، 5، 72). ج) برگزيدگي قوم دليل بر تفوق و برتري اخلاقي آنها نسبت به ساير اقوام است. براساس اين تفسير، خدا قوم يهود را به اين علت که خداي يگانه را پرستش ميکردند برگزيد. به عبارت ديگر، از آنجا که اين قوم از ميان معبودهاي متعدد تنها خداي واحد و يگانه را برگزيد، خدا نيز آنها را به عنوان قوم برگزيده اختيار کرد. مطابق با اين تفسير، برگزيدگي دو سويه و متقابل است. در تلمود اين برداشت از برگزيدگي بيان شده است، آنجا که ميگويد: «اگر سؤال شود که چرا خداي يگانه تبارک و تعالي جماعت بنياسرائيل را برگزيده [در پاسخ بايد گفت] چون افراد اين جماعت خدا و تورات او را برگزيدند» (The Interpreters Bible, 30). 2. برگزيدگي به مثابه يک تکليف و مسئوليت ديني بر پايه اين تفسير، خدا قوم يهود را برگزيد تا درميان اقوام ديگر خادم او باشند و در اصلاح عالم بکوشند و بين اقوام و ملل مختلف وحدت و همدلي ايجاد کنند. اين نوع انتخاب و گزينش برخلاف تفسير نخست از تفوق و برتري قوم يهود حکايت ندارد، بلکه تکليفي است که خداوند بر دوش آنها نهاده است و از اينرو مسئوليت آنها سنگينتر است. در عاموس آيهاي است که همين معنا و برداشت از برگزيدگي را تداعي ميکند، آنجا که ميگويد: از ميان تمام اقوام روي زمين، من تنها شما را انتخاب کردهام. به همين دليل وقتي گناه ميکنيد شما را تنبيه ميکنم: زيرا گناهان شما باعث ميشود که رابطه من و شما تيره شود (عاموس، 3:2ـ3). 3. برگزيدگي به مثابه سري از اسرار الاهي و يک امر رباني و ملکوتي طبق اين برداشت، پرسش از فلسفه و علت برگزيدگي عبث و بيهوده است؛ زيرا برگزيدگي بينياز از علت و فلسفه است. همين که اراده خدا بر اين امر تعلق گرفت که از ميان اقوام مختلف قوم خاصي را برگزيند کفايت ميکند و شايسته نيست که از علت آن سؤال شود. اين برداشت متأثر از تفکر مسيحي است، زيرا چنانکه خواهيم گفت، متألهان مسيحي در باب برگزيدگي قوم يهود سه ديدگاه دارند که بر پايه يکي از آنها، يهوديان بر اثر لطف و فيض الاهي انتخاب شدند نه به علت خوب بودن خودشان و يا برخورداري از امتيازهاي ديگر. بر اساس اين نظريه، برگزيدگي يک امر الاهي است که انسان بايد از صميم قلب و سويداي وجود خويش به آن اذعان کرده، از چند و چون آن نپرسد. بنابراين برگزيدگي ارتباطي با خير و شر و طاعت و معصيت ندارد، زيرا محبت خدا نسبت به قوم برگزيده بر عدالت او غالب است. چنانکه گذشت، تفسير سوم از برگزيدگي متأثر از تفکر مسيحي است. در انجيل يوحنا، از برگزيدگي به عنوان فعل خدا ياد شده است نه بنياسرائيل: «شما مرا برنگزيديد، من شما را برگزيدم» (يوحنا، 15:16). به باور يوحنا، برگزيدگي به مثابه سري از اسرار الوهي است، هر چند يهوديان به فلسفه اين راز پي نبردند. تنها رهبران ديني خاصي دعوت و فراخوان جدايي از تمام کفار و ملحدان را دريافتند. در سفر تثنيه بر اين جدايي تأکيد شده است؛ چه آنکه تثنيه در زماني نوشته شد که هم تاريخِ گذشته و هم تاريخِ فعلي از نتايج اسفبار عقيده توحيد همراه با مدارا نسبت به کفار پر شده بود (آشتياني 1368، 475). 4. برگزيدگي به مثابه حکم ازلي همانگونه که پيشتر گفتيم، اغلب معتقدند که برگزيدگي قوم بنياسرائيل ريشه در عهد و پيماني دارد که خدا از طريق آباي اوليه و حضرت موسي با ايشان بسته است؛ عهد و پيماني که خداوند در کوه سينا و نيز براي بار دوم در دشت موآب با آنان بست. ولي مارتين بوبر، فيلسوف شهير يهودي، هيچ نوع ارتباطي ميان برگزيدگي قوم اسرائيل و مسئله عهد و ميثاق قائل نيست، بلکه معتقد است خداوند از ازل اين قوم را مستعد يافته و برگزيده است، هرچند نافرمانيها و خطاهاي زيادي در پرونده آنان ثبت شده است. بوبر روايت خروج را بازگو ميکند که يهوه به فرعون ميگويد: «به فرعون بگو خداوند چنين ميگويد اسرائيل پسر من و نخست زاده منست و به تو ميگويم پسر مرا رها کن تا مرا عبادت نمايد و اگر از رهاکردنش ابا نمايي همانا پسر تو يعني نخستزاده ترا ميکشم» (خروج، 4:22). بوبر ميپرسد: در آن موقع که هنوز يهوه با اسرائيل عهد و پيماني نبسته بود، چگونه او را پسر ارشد خود خواند؟ اسرائيل چرا از ابتدا قوم خدا و ملت مقدس است؟ علت اين تقديس با آن همه ناپاکيهاي اين قوم در آينده چيست؟ بوبر معتقد است که اسرائيل بالقوه قوم مبارک و قوم خدا بوده است و او را يهوه از قبل برگزيده تا روزي مقدس شود! او مينويسد: «خداوند اسرائيل را با عشق و علاقه جستوجو کرد و قوم خود را برگزيد، زماني که هنوز او به وجود نيآمده بود... در عصر جدايي اقوام و هنگامي که از اسرائيل هيچ اثري نبود، خداوند اين قوم متولدنشده را رفعت بخشيد تا نخستين فرزند ذکور او گردد» (المسيري، 5، 137). 5. برگزيدگي به مثابه موهبت الاهي آيا برگزيدگي قوم اسرائيل از سر لطف و رحمت يهوه است؟ به عبارت ديگر، آيا اراده الاهي بر اين تعلق گرفت که قوم اسرائيل برگزيده شود يا اينکه اين قوم لايق اين برگزيدگي بوده و خداوند بايد آنان را به اين مقام و جايگاه ارتقا ميبخشيد؟ به بيان ديگر، آيا برگزيدگي هبه و عطاي الاهي است يا اينکه جزء حقوق اين قوم بوده و تخلف خداوند از اين کار شايسته نبوده است؟ برگزيدگي در ابتدا از رحمت و اراده خدا نشأت گرفت، لکن قوم يهود خود را سزاوار اين برگزيدگي ميدانستند، لذا برگزيدگي از موهبت الاهيبودن به حقي از حقوق يهود تحول يافت و بر اين اساس، حتي اگر قوم يهود به بيراهه بروند، بر خدا لازم است آن حق و دين را ادا کند. در تلمود از زبان خدا آمده است: «با جماعت يهود همچون ملتهاي ديگر معامله نميکنم، حتي اگر اعمال خوب آنان اندک باشد» (The Interpreters Bible, 30). خداوند از ميان اقوام مختلف، بنياسرائيل را برگزيد، اما نه از آنرو که توانمند و برخوردار بودند، بلکه چون ضعيف بودند. اين موضوع با توجه به اينکه خدايانِ معمولي بيشتر دلنگران افراد فرهيخته، توانمند و متمدن بودند، معنا پيدا ميکند. در سفر تثنيه هيچ دليلي براي برگزيدگي جز توجه خاص خدا و وعده او به پدران اوليه ارائه نميشود. کوتاه سخن آنکه، اين عمل از سرلطف است، و ديگر سؤال نميشود که چرا خدا، آباي اوليه را برگزيد؟ (قزويني يزدي، 1378، 201). سعی میکنم تو 3-4 مجلس دیگه تموم بشه. |
|||
|
|
۲۳:۴۱, ۴/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
سلام
این بحث رو تو چند قسمت دیگه تموم میکنم. از همه دوستان واقعا پوزش میخوام ادامه ديدگاه متفكران يهودى در باره قوم برگزيده فيلون اسكندرانى تقريباً تمام متفكران يهودى اعم از فيلسوف، الاهيدان و عارف به فراخور حوزه مطالعاتى خود در باب برگزيدگى قوم يهود موضعى اتخاذ كرده اند. با اين كه موضوع فوق مقاله مستقلى مى طلبد، در اين مجال تنها به ذكر ديدگاه هاى تنى چند از متفكران يهودى خواهم پرداخت كه به گونه اى تمام ادوار تاريخى را پوشش قرار دهد. فيلون اسكندرانى كه از او به عنوان مؤسس فلسفه دينى در قلمرو اديان ابراهيمى نام برده مى شود، در صدر اين افراد است. فيلون در سه جا به موضوع برگزيدگى پرداخته است: «رساله درباره قوانين خاص»، «رساله درباره زندگى موسى» و «رساله درباره فضايل». در رساله نخست به بررسى نسبت قوم يهود با ساير اقوام پرداخته است. از نظر او نسبت قوم يهود با كل جهانِ مسكون از نوع نسبت كاهن با يك شهر است. يك كاهن با بيان حقيقت به مردم يك شهر خدمت مى كند. قوم يهود نيز با بيان حقيقت وقوانين الاهى اى كه خداوند درباره تن و روان هر دو وضع كرده است، به كل نژاد انسانى خدمت مى كند (Philo 1995a, 583). فيلون در «رساله درباره زندگى موسى» ذيل گستره قوانين يهودى در ميان غير يهوديان به موضوع برگزيدگى پرداخته است. به باور او، هر قومى نسبت به آداب، نهادها، مؤسسات و ارزش هاى قومى خود تعصب خاص دارد و حاضر نيست تحت هيچ شرايطى از آنها روى تافته، به ارزش ها و رسوم ساير اقوام روى آورد. يونانى ها، مصرى ها و بربرها هر يك تنها آداب و رسوم و نهادهاى خود را پاس مى دارند. در حالى كه اين موضوع درباره ارزش ها، فضايل و آداب و نهادهاى قوم يهود صورت متفاوتى يافته است; زيرا تمام اقوام پاره اى از قوانين موسوى را تكريم مى كنند و پاس مى دارند. فيلون به طور موردى به روز هفتم كه براى استراحت در نظر گرفته شده اشاره مى كند. به زعم او، تمام اقوام در اين خصوص از قوم يهود الهام گرفته اند (Philo 1995b, 492). شبات يكى از نشانه هاى برگزيدگى است. دلايل چندى براى قداست اين روز برشمرده اند كه در اينجا مجال ذكر آنها نيست. تنها به ذكر اين نكته بسنده مى كنم كه در اسفار پنج گانه به دفعات بر حفظ شعاير شبات همچون عهد هميشگى بين خدا و جماعت اسرائيل تأكيد شده است. سومين جايى كه فيلون راجع به برگزيدگى سخن گفته است «رساله درباره فضايل» است. وى در آن جا هدف شريعت موسوى را بيان مى كند. از نظر او، موسى تنها درصدد سعادت قوم يهود نبود، بلكه سعادت تمام جهانيان از هر مذهب و نژادى، وجهه همت او بود. خواست او ترويج وحدت كلمه، رفتار محبت آميز، دوستى و رفاقت و احساس متقابل ميان تمام انسان ها بود. هر چند تاكنون به اين امور در دعاها اشاره شده است، بايد تلاش كرد به واقعيت بپيوندد (Philo 1995c, 651). يهودا هلوى يهودا هلوى در باب برگزيدگى يهوديان نظر خاصى ابراز كرده است. او معتقد است كه خداوند استعداد و قوه دينى ويژه اى ابتدا به آدم و بعد به نمايندگان منتخب و برگزيده خود در طول تاريخ و نيز سپس به تمام بنى اسرائيل اعطا كرد. بنابراين، اين قوه و استعداد دينى موروثى است و تنها قوم اسرائيل قادرند در ارتباط با خدا باشند. به خاطر اين عامل و اثر الاهى برگزيدگى، اسرائيل يك مشيت فوق طبيعى است كه ساير اقوام از آن محروم اند. انديشه قوم برگزيده چنانكه ديديم، جايگاهى محورى به خود اختصاص داده، ولى ساير فلاسفه از آن به عنوان موضوعى فرعى بحث كرده اند (Hertzberg, 40). اسپينوزا ديدگاه اسپينوزا درباره برگزيدگى را مى توان به شرح ذيل بيان كرد: 1. برگزيدگى با سعادت و خوشبختى به معناى واقعى كلمه در تعارض است. كسى كه خود را خوشبخت و سعادتمندتر از ديگران مى داند تنها به اين دليل كه از امتيازاتى برخوردار است كه بقيه فاقد آن هستند از معناى واقعى سعادت غافل است. سعادت واقعى انسان صرفاً عبارت از حكمت و شناخت حقيقت است نه اين كه او عاقل تر از ديگران است. ملاحظاتى از اين دست حكمت يا سعادت حقيقى انسان را افزايش نمى دهد. 2. آياتى كه از برگزيدگى قوم يهود سخن مى گويند به فراخور درك و فهم يهوديان بوده است. براى نمونه، آيات 6 و 7 باب 9 تثنيه نشان مى دهد كه عبرانيان سعادت حقيقى را نمى شناختند. لذا اگر خدا به طور يكسان تمام انسان ها را به نجات فرامى خواند، آنان در راه سعادت گام برنمى داشتند. وقتى كه خدا به سليمان مى گويد: «اينك برحسب كلام تو كردم و اينك دل حكيم و فهيم به تو دادم، به طورى كه پيش از تو مثل توئى نبوده است و بعد از تو كسى مثل تو نخواهد برخاست (اول پادشاهان، 3:12) در واقع خدا بنابه فهم عبرانيان با آنان سخن گفته است. البته اسپينوزا منكر اين نيست كه خدا شريعت موسوى را تنها براى آنان تنظيم و وضع كرده و فقط با آنان سخن گفته است. عبرانيان در شناخت و درستكارى بر بقيه اقوام برترى ندارند، آنان به خاطر زندگى خوب و ايده هاى متعالى برتر نيستند، چه آن كه تمام اقوام كموبيش از اين مواهب برخوردارند. 3. برگزيدگى يهوديان به خاطر حكومت مستقل و سازمان اجتماعى آنان بوده است نه برخوردارى از حكمت و مواهبى از اين دست. در واقع، موفقيت آنان در امر حكومت باعث شد تا از مزاياى حكومت مستقل و سعادت موقتى برخوردار گردند. اين تنها چيزى است كه خدا به پاترياخ ها و اخلاف آنان داده است. در شريعت موسوى هيچ پاداشى براى فرمانبردارى جز برخوردارى از مواهب پيش گفته پيشنهاد نشده است. در مقابل، اگر عهد را نقض كنند، قوم از هم خواهد پاشيد و نه تنها وعده هاى خدا در حق آنان عملى نخواهد شد كه عذاب و كيفر خواهند ديد. اين موضوع به قوم يهود اختصاص ندارد، بلكه تمام اقوام اين گونه اند; اگر قانون را رعايت كنند به امنيت و آسايش دست خواهند يافت. 4. ساير اقوام نيز قوانين خاص خود را دارند. از آنجا كه خدا قوم يهود را براى تشكيل جامعه و حكومت خاص برگزيده است، قوانين خاص آنان را تنظيم و وحى كرده است، ولى اين بدين معنا نيست كه ساير اقوام قوانين خاص خود را ندارند. در سفر پيدايش آمده است: «مَلْكِيصَدَق مَلِك ساليم و كاهن خداى تعالى بود». اين آيات دلالت مى كند بر اين كه قبل از آنكه خدا قوم اسرائيل را به وجود آورد، پادشاهان و كاهنانى در ساليم بوده اند كه مناسك و قوانين خاص خود را داشته اند (پيدايش، 14:18ـ20)، و نيز آمده است «ابراهيم قول مرا شنيد و وصايا و اوامر و فرايض و احكام مرا نگاه داشت» (پيدايش، 26:5)، زيرا ابراهيم هيچ گونه مناسك و احكام خاصى از خدا دريافت نكرد، لذا بر طبق قوانين ملكيصَدَق عمل كرد. در كتاب ملاكى نبى آمده است اسم خدا در ميان امت ها عظيم خواهد بود. اما شما آن را بى حرمت مى سازيد (ملاكى نبى، 1:10ـ12). آياتى از اين دست نشان مى دهد كه اقوام ديگر نيز احكام و مناسك خاص خود را داشته اند و محبت خدا تنها به يهوديان اختصاص نداشته است. در سفر تثنيه آمده است: «كدام قوم بزرگ است كه خدا نزديك ايشان باشد. چنانكه يهوه خداى ماست. در هر وقت كه نزد او دعا مى كنيم و كدام طايفه بزرگ است كه فرايض و احكام عادله مثل تمام اين شريعتى كه من امروز پيش شما مى گذارم دارند» (تثنيه، 4 و 7). اسپينوزا مى گويد مفاد اين آيه به زمان حكومت يهوديان و نيز هنگامى كه معجزات بيشمار رخ داد اشاره دارد وگرنه از نظر عقل و فضيلت و مهربانى خدا نسبت به تمام اقوام مهربان است. در مزامير آمده است: «خداوند عادل است در جميع طريق هاى خود، و رحيم در كل اعمال خويش» (مزامير، 145:16). در ايوب آمده است خداوند شريعت را مقرر كرد براى تمام نژاد بشرى تا خدا را تقديس كنند و از پليدى و گناه در امان بمانند و در انجام خوبى ها توانا گردند. ايوب با اين كه بيگانه بود، از ميان تمام انسان ها به خدا نزديك تر و مقبول تر بود; زيرا او در تقوا و دين دارى بر همگان برترى داشت» (ايوب، 38:2. در يونس از رحيم، كريم و ديرغضب بودن خدا صحبت شده است و نيز بر اين كه مشمول حال تمام انسان هاست. اسپينوزا نتيجه مى گيرد تمام انسان ها به يك اندازه مشمول لطف و رحمت الاهى اند. 5. پيامبرى اختصاص به قوم يهود ندارد، بلكه تمام اقوام از عطيه پيامبرى برخوردار بوده اند. به عبارت ديگر، كتاب مقدس عبرانى تنها به ثبت و ضبط تاريخ مقدس و پيامبران خود اهتمام ورزيده است، ولى اين دليل نمى شود كه ساير اقوام پيامبر نداشته اند. از طرفى پيامبران عبرانى بسيارى از سوى خدا براى هدايت و راهنمايى نه تنها قوم يهود كه اقوام غيرعبرانى فرستاده شدند. به عنوان مثال، حزقيال براى تمام ملت هاى شناخته شده آن زمان و نيز يونس به منظور هدايت مردم نينوا فرستاده شد. اشعيا از فراز و فرود ساير اقوام سخن گفته است; آن جا كه مى گويد خداوند براى رهايى مصرى ها منجى براى ايشان خواهد فرستاد و خدا در ميان آنان معروف خواهد گشت و مصريان خدا را عبادت خواهند كرد و در پايان خدا از مصريان به عنوان قوم خود ياد مى كند: «زيرا يهوه صبايوت آنها را بركت داده خواهد گفت قوم من مصر و صنعت دست من آشور و ميراث من اسرائيل مبارك باشند (اشعيا، 19: 25). ارميا نه تنها پيامبر قوم يهود كه پيامبر تمام ملت ها خوانده شد (ارميا، 1:5). ناگفته نماند كه در عهد عتيق از پيامبرانى نظير نوح، بلعم و اخنوخ نام برده شده كه بيگانه و غيرمختون بوده اند. كوتاه سخن آنكه، از نظر اسپينوزا آياتى نظير ارميا، 31:37 و حزقيال 20:32 كه دلالت بر برگزيدگى مى كنند، چنان كه در كنار آياتى از قبيل لاويان، 18:27 و تثنيه، 8:19 قرار دهيم بر موقتى بودن برگزيدگى بنى اسرائيل دلالت خواهند داشت(Hertzberg, 3 .) از نظر اسپينوزا، رابطه خدا با قوم اسرائيل فراتاريخى است. بنابراين، تاريخ محلِ اين ارتباط نيست. در قبالا آمده است كه اصولا تاريخى وجود ندارد. ما براى اين كه تصور بهترى از ايده برگزيدگى پيدا كنيم بايد سراغ نظريات فلسفى اى برويم كه بر نظريه اسپينوزا و قبالا استوار نباشد، يعنى نظرياتى كه اين رابطه را زمانى و تاريخى مى دانند. اسپينوزا مى گويد تنها به يك شرط با ادعاى يهوديان مبنى بر برگزيدگى از سوى خدا مخالفت ندارم و آن اين كه اين برگزيدگى، اعم از موقت و ابدى، تنها با رفاه زندگى جسمانى آنان در ارتباط باشد، زيرا از اين نظر ممكن است قومى با اقوام ديگر فرق داشته باشد، ولى از حيث فهم و فضايل هيچ فرقى ميان اقوام نيست و از اين لحاظ نمى توان گفت خدا قومى را از ميان اقوام ديگر برگزيده است. به نظر اسپينوزا، كناره گيرى يهوديان از ساير ملل و عدم اختلاط با آنان و نيز انجام پاره اى ازمناسك باعث ماندگارى آنان شده است: «سبب اين امر، معجزه نيست بلكه از همه اقوام ديگر به نحوى كناره گرفته اند كه كينه همه را نسبت به خود برانگيخته اند، و نشانه اين كناره گيرى تنها رسوم و آدابشان نيست كه به كلى عكس رسوم و آداب ديگران است، بلكه ختنـه نيز نشانه جدايى ايشان از اقوام ديگـر شده است... موضوع ختنـه چنان موضوع مهمى است كه اطمينان دارم اين قوم را هميشه نگاه خواهد داشت (Spinoza, 44). ادامه دارد ![]() |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اندیشکده مطالعات یهود (یهود شناسی) | vahrakan | 20 | 8,952 |
۲۳/اسفند/۹۵ ۱۵:۲۰ آخرین ارسال: vahrakan |
|







