کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اندیشکده مطالعات یهود (یهود شناسی)
۱۱:۵۸, ۲/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: %D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%AD%D9%88%D8%A7.jpg]

اولین سمبل کابالا
[b]در ابتدای حضور آدم، ابلیس را در کنار او حاضر می‌بینیم که در ماجرای سجده بر آدم رسماً اعلام کرد: «لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعینَ * إِلاَّ عِبادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصین (1)آدم و نسلش همگی را اغواء خواهم کرد. مگر بندگان خالص شده‌ی تو.» و می‌بینیم که اولین برنامه‌ی او درباره‌ی آدم و حوا لخت کردن آن دو است که وادارشان کرد از آن درخت ممنوعه[/b] خوردند و پوشش‌شان ریخت. (2)ابلیس فوراً فهمید که اشتباه کرده است زیرا به نفع او بود که آدم و حوّا در همان لاک سخت خود می‌ماندند و اینک به دست خود موجبات کمال آن دو را سرعت بخشیده است. اگر از آن درخت نمی‌خوردند نسل‌ها طول می‌کشید تا انسان از لباس لاکی و سخت‌پوستی به در آید.
در همان حین متوجه یک نقطه‌ی حساس روحی آن دو شد: می‌دید آنان به سرعت و با دستپاچگی تمام، به پوشانیدن عقب و جلو خود پرداختند گویا با یک حادثه‌ی ناخوشایند بزرگ روبه‌رو شده‌اند، رفتاری که ابلیس تا آن روز چنین رفتاری را از هیچ موجود دیگر (حتی موجودات دو پای پیش از آدم) ندیده بود. فهمید که این اولین و پایه‌ای‌ترین انگیزش است که انسان را از حیوان متمایز می‌کند. تصمیم گرفت که او هم باید کارش و پایه‌ی برنامه‌اش را از همین نکته شروع کند تا انسان را از سیر انسانیت باز داشته و در مسیر حیوان‌ها که قبلاً‌ دیده بود قرار دهد. انسان موجودی است که از لختی دو عضو عقب و جلو،‌ به شدت مضطرب می‌شود. این اقتضای همان روح سوم (فطرت) است که انسان (علاوه بر روح غریزه که حیوان هم دارای آن است) دارای آن می‌باشد و در مباحث اینده به ان مفصلا اشاره خواهد شد. و منشأ تاریخ، خانواده، جامعه، اخلاق، هنجار و ناهنجار (باید و نباید)،‌ قانون، زیبایی‌خواهی، حتی خنده و گریه در انسان، همین روح سوم است که قرآن از آن با نفس لوّامه و از روح غریزه با نفس امّاره تعبیر می‌کند.

منشأ لباس در انسان چیست؟ چرا انسان پوشش خواه شده است؟‌ به دلیل حفاظت از سرما و گرما؟

در حالی که لباس در اصل نه از سرما حفظ می‌کند و نه از گرما و این نکته‌ای بس مهم است؛ حیوان که از لباس محروم است خیلی کمتر از انسان دچار سرماخوردگی یا گرمازدگی می‌شود. لباس انسان را آسیب‌پذیر کرده است. بحث در انگیزه‌ی اصلی لباس است وگرنه انسان در نسل‌های بعدی به‌خاطر سرما و گرما نیز نیازمند لباس است.
از نظر قرآن منشأ لباس‌خواهی و پوشش‌جویی انسان، زیبایی‌خواهی است به دو صورت:

1- اضطراب شدید روحی از پیدا بودن «سؤات»

انسان با احساس درونی فطری، عریان بودن دو عضو عقب و جلو را خیلی نازیبا، منفور و مشمئزکننده می‌داند.
آزمایش: آزمایش این موضوع با کودکانی که تحت تربیت پدر و مادر لخت بزرگ شوند، درست نیست. این آزمایش وقتی صحیح است که دو کودک دختر و پسر تنها در دامن طبیعت (مانند آدم و حوا) بزرگ شوند. در این صورت هر دو به محض رشد شخصیتی خود اقدام به پوشانیدن آن دو عضو خواهند کرد. ضمناً این حس در زنان درباره‌ی پستان‌ها هم هست اما نه به شدت آن دو عضو.
2- زیبایی‌خواهی درباره‌ی‌ بقیه اندام و بدن
انسان موجودی است که خود را در لباس زیبا می‌داند و در لُختی نازیبا. یعنی لباس اولین آرایش انسان است. درباره‌ی هر دو مورد به آیه‌های زیر توجه کنید:
«فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یخْصِفانِ عَلَیهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ(3)وقتی که (آدم و حوا) از آن درخت چشیدند سوات‌شان برای‌شان پدیدار شد و شروع کردند از برگ جنگل بر خودشان می‌چسبانیدند.» سوات از ماده سوء و جمع «سوئه»: ناخوشایند، بد، منفور و مشمئز کننده.
در ماجرای هابیل و قابیل نیز می‌گوید: «یبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیرِیهُ کیفَ یواری سَوْأَةَ أَخیهِ(4)قابیل جنازه هابیل را به دوش حمل کرده و سرگردان می‌گشت که چگونه سوئه (جنازه)‌ او را بپوشاند.» قابیل احساس می‌کرد که نباید جنازه را همچنان رها کند زیرا جنازه در احساس او سوئه بود. از نظر قرآن برهنگی عقب و جلو دقیقاً مانند جنازه‌ای است که در فضای بدون پوشش رها می‌شود. بلکه از آن نیز منفورتر،‌ زیرا مشاهده‌ی جنازه‌ی دیگران و سوئه دانستن آن، شاید قابل تحمل‌تر از سوئه دانستن خود است.
در آن محیط که سوات آدم و حوا برهنه شد، چرا فوراً به فکر پوشش افتادند؟
در آن‌جا کس دیگری و باصطلاح نامحرمی حضور نداشت. پس این پوشش‌جویی آنان انگیزش ویژه‌ای داشته است. انگیزش فطری.
به فاصله‌ی دو آیه از آیه‌ی بالا که درباره‌ی‌ لباس‌جویی آدم و حوا است، می‌فرماید: «یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیکمْ لِباساً یواری سَوْآتِکمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِک خَیرٌ ذلِک مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یذَّکرُونَ (5)ای بنی‌آدم آفریدم برای شما لباس که بپوشاند سوات شما را و برای زیبائی شما، و لباس تقوی بهتر است، این (موضوع و پدیده‌ی لباس) از آیه‌ها و نشانه‌های خداوند است اگر آنان فهمنده باشند.»
سه نوع لباس در این آیه ردیف شده: اول لباس سواتی، دوم لباس ریش، یعنی لباسی که اگر نباشد در حد نبود لباس سواتی اضطراب آفرین نیست، اما انسان باز در آن حالت خود را زیبا نمی‌یابد. سوم لباس تقوی.
لباس تقوی
لباس سواتی لباس تقوی نیست، بی‌تقواترین افراد نیز آن را ضروری می‌دانند مگر برخی افراد که بیمار باشند. و همچنین لباس ریش نیز در اصل لباس تقوی نیست، برای زیبایی‌خواهی انسان است که خود را زیبا احساس کند؛ می‌تواند همراه با تقوی باشد و می‌تواند بدون تقوی باشد.
تقوی یعنی به ندای روح فطرت در توجه به باید‌ها و نباید‌ها پاسخ مثبت دادن. بی‌تقوایی یعنی مطابق اقتضاهای غریزی رفتار کردن در این صورت لباس که اقتضای فطرت است ابزاری در اختیار غریزه خواهد بود.
با بیان دیگر: غریزه زیباخواه نیست هیچ حیوانی به طور آگاهانه در صدد زیبایی خود و جنس مخالف، نیست.(6) انسان اگر تنها روح غریزه را داشت مانند حیوان کاری با زیبایی نداشت. غریزه در صورت تسلط بر فطرت زیباخواهی، فطرت را نیز به خدمت خود می‌گیرد. برخورد با زیبایی و زیبایی‌ها مطابق اقتضای فطرت، یعنی تقوی. و برخورد با آن مطابق اقتضای غریزه یعنی بی‌تقوایی.
و پوشش حجاب (خواه در مرد و خواه در زن، هرکدام با شرایط خود) بخشی از تقوی درباره‌ی لباس است که برای حفاظت از پدیده‌ی اساسی خانواده است. حیوان فاقد روح فطرت است لذا نه خانواده دارد، نه جامعه و نه تاریخ و نه… بیش از این، این موضوع تکراری را طول ندهیم(7)برگردیم به اولین برنامه ابلیس:
ابلیس با فراست شیطانی خود با مشاهده پوشش‌جویی آدم و حوا دانست که اگر بخواهد انسان را حیوان کند باید با این حس پوشش‌جویی انسان مبارزه کند، این حس را در او کور کند و بر این کار تصمیم اکید گرفت. به آیه‌ی بعدی که در ادامه‌ی آیه‌ی پیش آمده توجه کنید: «یا بَنی‏ آدَمَ لا یفْتِنَنَّکمُ الشَّیطانُ کما أَخْرَجَ أَبَوَیکمْ مِنَ الْجَنَّةِ ینْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیرِیهُما سَوْآتِهِما (8) ای بنی‌آدم مواظب باشید که ابلیس شما را به دام فتنه نیندازد همان‌طور که پدر و مادرتان را از آن باغ خارج کرد برداشت از بدن آن دو،‌ لباس‌شان را تا بنمایاند به ایشان سوات‌شان را.»
خداوند در بیان ماجرای آدم و ابلیس بلافاصله و فوراً اخطار می‌دهد که ابلیس در صدد عریان کردن شما خواهد بود. یعنی این برنامه‌ی ابلیس را پیش از هر برنامه او، تذکر می‌دهد.

فطرت به حدی در پوشش‌جویی سواتی، قوی بود و هست که شیطان از این‌که سوات همگان را لخت کند تا حدودی مایوس شد و به سمبل‌سازی پرداخت و بعل را ساخت. این است که اولین سمبل کابالا (قابالا= جریان قابیلی تاریخ) بعل گشته است. بعل در قرن‌های بعدی با سمبل اهرام همراه شد که نماد ابدی بودن کاخ‌های عیاشی است.
ابلیس تا عصر مدرنیته حتی در برابر لباس ریش نیز عاجز بود و باصطلاح زورش به فطرت بشری نمی‌رسید. در دوران مدرنیته به براندازی لباس ریش، موفق گشت. در سوئیس به استاد جامعه‌شناسی دانشگاه گفتم:‌ چرا توانستید همه‌جای بدن زنان را لخت کنید اما این دو تکه که نام یکی مایو و دیگری سینه بند است همچنان مانده است؟ گفت: قانون، برهنه کردن این دو بخش بدن را ممنوع کرده تا زنان مورد حمله قرار نگیرند. گفتم با کمی‌دقت درمی‌یابی که منشأ این قانون چیز دیگر است و آن: ناخوشایندی عریان بودن این دو بخش از بدن، برای خود زنان است؛ اگر قانون نیز نداشتید باز زنان از لُختی عقب و جلو و پستان‌ها خودداری می‌کردند. دلیلش هم روشن است، چرا درباره‌ی هر قانون،‌ قانون‌شکنی می‌شود و اما درباره‌ی این قانون هرگز قانون‌شکنی نمی‌شود.
وانگهی در اروپا جزیره‌ها و مکان‌هایی درست کردند و ورود به آن‌جاها را با لباس ممنوع کردند و هرکس باید کاملاً لخت به آن اماکن قدم می‌گذاشت. اما این برنامه کاملاً با شکست روبه‌رو شد. و نیروی فطرت ثابت کرد که گزارشات توصیفگران از برخی بومیان بیچاره‌ی جزایر دورافتاده، بیان‌گر ماهیت انسان و انسان‌شناسی نیست. بلکه در اثر بیچارگی است.
امروز جریان کابالیست در برابر پوشش‌خواهی ریش هم شکست خورده و مردم عریان‌ترین جامعه به تدریج از لُختی برمی‌گردند و ابلیس در این موضوع نیز پایان تاریخ خود را مشاهده می‌کند.

اهل بیت (علیه السلام) گفته‌اند: حتی در موقع خواب و در توی لحاف هم لخت نباشید. حتی از امام باقر (علیه السلام) حدیث داریم که در حمام نیز یک نخ یا شبیه آن بر دوش‌تان بیاویزید. تا به آن ندای درونی فطرت همیشه پاسخ داده باشید. انسان در حالت لختی در زیر لحاف در خانه‌ی خودش نیز آن احساس آسایش روحی و تعادل روانی را ندارد. البته حساب بیماران روانی یا تربیت‌شدگان در محیط کابالایی چیز دیگر است.

حدیث‌هایی زیبا و بس علمی در انسان‌شناسی اهل بیت (علیه السلام) در این موضوع داریم که نمونه‌هایی را در کتاب «دانش ایمنی در اسلام» آورده‌ام و در این‌جا تکرار نمی‌کنم. اما به یک نکته در آیه‌ی بالا اشاره می‌کنم:[/b]

فرمود: «ذلِک مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یذَّکرُونَ (9)این از آیه‌های خداوند است (اگر آنان دقت کنند) شاید بفهمند.»
قرآن به هر چیز که انسان را آگاه کند و به او دانش دهد، آیه می‌گوید. یعنی اگر در همین مسئله‌ی بزرگ «رابطه انسان با لباس» و چیزی بنام «پدیده‌ی لباس» اندیشه کنند به دانش استوار و پرفایده در انسان‌شناسی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی می‌رسند.
در این آیه به یک نکته دیگر باید دقت شود: بیان آیه ابتدا با خطاب و «یا بنی‌آدم» شروع می‌شود، اما سپس به غیاب و صیغه‌ی غایب «لعلّهم» برمی‌گردد. نمی‌گوید: «شاید شما بنی‌آدم بفهمید». این تغییر بیان از خطاب به غیاب، نشان می‌دهد که افراد بنی‌آدم بازیچه‌ی دست کابالیسم شده و با ژست محقق و دانشمند، عکس مسئله را علمی خواهند دانست. اما این که به پیامبرش می‌فرماید: شاید آن‌ها بفهمند. نشان می‌دهد که بالاخره روزی جامعه جهانی به اصل و اساس و چگونگی «رابطه انسان با لباس» پی خواهد برد. و ظاهراً (اگر فکرمان دچار عجله نباشد)‌ این دوره‌ی علمی آغاز شده است.
آن روز فرا می‌رسد، و یک تاریخ با ماهیت جدید (بدون ماهیت کابالی) دارد می‌آید که همه چیز قرآن، همه‌ی سخنان قرآن حتی آن گزاره‌ها که مانند گزاره بالا از خطاب به غیاب می‌گرایند، تحقق پیدا کنند. «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُون». [10] می‌توانید بگوئید «و لو کره القابیلیون».



[b]نویسنده: مرتضی رضوی
پی‌نوشت‌ها:
(1)آیه82 سوره‌ی ص
(2) در این باره بحث اساسی هست که در «تبیین جهان و انسان» به شرح رفته است
(3)آیه22 سوره‌ی اعراف
(4)آیه31 سوره مائده
(5)آیه26 سوره‌ی اعراف
(6)شرح بیشتر این موضوع در کتاب «انسان و چیستی زیبائی»
(7)شرح بیشتر در همان کتاب و نیز «تبیین جهان و انسان»
(8)آیه27 سوره‌ی اعراف
(9)آیه26 سوره‌ی اعراف
(10) آیه8 سوره‌ی صف
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: قلب ، میثم2 ، سدرة المنتهی ، بیداری اندیشه ، عبدالرحمن ، MEEAAD
۸:۴۲, ۳/مرداد/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۵ ۹:۰۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #2
آواتار
[تصویر: %D9%86%D9%88%D8%AD-%D9%88-%D9%85%D8%A8%D...%D9%85.jpg]

نوح و مبارزه با کابالیسم قسمت اول

[b]برخی از مورخین برای نوح و طوفانش رقم تاریخی تخمینی تعیین کرده‌اند؛ از آن جمله جواهر لعل نهرو، نویسنده «نگاهی به تاریخ جهان» در «نامه‌های پدری به دخترش» حوالی5500 سال پیش را آورده است. لیکن او هم در رقم تاریخی و هم درباره‌ی سرزمینی که طوفان آن را فرا گرفته اشتباه کرده است؛ او گمان کرده که طوفان در بین‌النهرین و در اثر طغیان رودخانه‌های دجله و فرات و نیز بارندگی‌های شدید، رخ داده است.
در متون تاریخی معتبر که در قرن بیستم تدوین شده‌اند [1]، سخن از نوح بابلی به میان آمده و او از مردم آکد (عاد) قلمداد شده است. البته حدیث‌هایی نیز در میان احادیث ما هست از آن جمله حدیث مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) که نوح از اهالی بین‌النهرین و در جایی که بعدها شهر کوفه در آن‌جا بنا شد، می‌زیسته است.
اما نظر بر احادیث دیگر باید گفت: نوح و قومش در زمانی که جایگاه دریای مدیترانه جلگه‌ها و دره‌های سبز و خرم بود، در آن سرزمین زندگی می‌کردند. طوفان نوح عبارت است از حادثه‌ی بزرگی که دریای مدیترانه را به‌وجود آورد: گسل‌ها به حرکت درآمد، آب از زمین جوشید، تنگه‌ی جبل الطارق شکافته شد آب از اقیانوس به دره‌های مدیترانه ریخت، از آسمان نیز می‌بارید.
طبرسی در مجمع‌البیان ذیل آیه‌ی «وَ یا سَماءُ أَقْلِعی‏» (44هود) از ائمه طاهرین آورده است: در (پایان طوفان) آب‌هائی که از زمین جوشیده بودند به زمین فرو رفتند ولی از آب‌های آسمان دریاها و رودها به وجود آمدند.
از نظر زمین‌شناسی، طبیعی است وقتی که گسل‌ها حرکت کرده فرو می‌روند آن بخش از زمین گود می‌شود و آب‌های سفره‌های زیرزمینی به طرف آن می‌ریزند اما وقتی که آن گودی با آب اقیانوس و باران پر شد، از نو سفره‌های زیر زمینی را پر می‌کند.
حدیث دیگر از امام عسکری (علیه السلام) داریم (که متاسفانه این روزها هرچه گشتم آدرس آن‌را پیدا نکردم) می‌فرماید: سرزمینی که طوفان نوح آن را فرا گرفت هنوز هم دریا است.
پس از دقت در مجموع احادیث و اِعمال قاعده‌ی «تعادل و تراجیح» مسلّم می‌شود که حضرت نوح پس از طوفان به بین‌النهرین آمده است.
کابالیست‌ها داستان طوفان نوح را در تورات تحریف کردند، سپس در دوره‌ی خلفا که تفسیر قرآن انحصاراً در اختیار کابالیست‌هایی مانند تمیم داری بود، این تحریف به متون تفسیری اسلامی نیز نفوذ کرد و به زبان‌ها انداختند که طوفان نوح کل دنیا را گرفته بود و حضرت نوح از هر نوع حیوان یک جفت در کشتی جمع کرد.
جزائری در «قصص» از امام صادق (علیه السلام) آورده است که نوح فقط هشت جفت از حیوانات را در کشتی سوار کرده است. گویا دام‌هائی بوده‌اند که برای استفاده از شیرشان، یا به خاطر این که منحصر به درّه‌های مدیترانه بوده‌اند، در کشتی قرار گرفته‌اند.
بت پرستی
ما نمی‌دانیم که پدیده بت پرستی پیش از قوم نوح بوده، و اگر بوده چه‌قدر رواج داشته، این‌قدر مسلّم است که اولین فراز و اوج و رواج آن در میان قوم نوح، تکوّن یافته است، به‌حدی که نام و آوازه‌ی بت‌های آنان به دیگر اقوام نیز رسیده بود و مورد تقلید آنان می‌گشت. در قرآن و نیز در متون تاریخی مذکور در بالا، نام بت‌های آنان بدین شرح آمده است:
1- بعل: که نام شهر بعلبک لبنان از آثار باقیه‌ی آن است که در قرون بعد از طوفان، پایتخت دولت عمالقه بوده است. 2 ودّ: که او را در قرون بعدی در میان قبایل عرب می‌بینیم که حتی بر قریش نیز نفوذ کرده بود و نام پدر عمرو که در جنگ خندق به دست علی (علیه السلام) کشته شد «عبدودّ» بوده است. 3- سوآع. 4- یغوث. 5- یعوق. 6- نسر: به معنی عقاب. معنائی که با خودش از میان همان قوم به عربستان آورده بود.
نام پنج بت اخیر، در سوره نوح آمده است «وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یغُوثَ وَ یعُوقَ وَ نَسْراً». [2] که پس از هلاکت قوم نوح آن‌ها را از سواحل مدیترانه تا سواحل خلیج فارس و دریای عمان، مورد پرستش مردمان مختلف می‌بینیم. چون نام بعل در این آیه نیامده می‌توان گفت آن از پدیده‌های قرون بعدی است. لیکن نظر به ترکیب «بعلبک» از دو لفظ بعل و بک، بوی قدمت و کهن بودن آن به مشام می‌رسد. و خواهیم دید که بعل قدیمی‌ترین بت است.
از مسلّمات تاریخی است که زبان مردم منطقه‌ای که سرزمین سامی نامیده می‌شود (شامل: سوریه، لبنان، فلسطین، عربستان، یمن و عراق) حتی در دوران اقتدار آکدیان (عادها) یک زبان واحد بوده که گونه‌های لهجه‌ای داشته‌اند. بک نمی‌تواند با بکّه نام آن زمانی مکه (اولین آبادی پدید شده در روی زمین) بی‌ارتباط باشد. انسان مهاجر همیشه اصولی از خاطرات بومی را حفظ می‌کند. حتی در اواخر که اروپائیان به قاره‌ی آمریکا رفتند نام شهرهای اروپایی‌شان را در آمریکا گاهی با پیشوند «نیو» و گاهی بدون آن مانند «فیلادلفیا» بر شهرهای نوساخته‌ی خود گذاشتند.
در قرآن نام بعل در سوره صافات آمده که الیاس پیامبر معروف با آن مبارزه کرده است: گفت: «أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقین [3] آیا بعل را پرستش می‌کنید و خداوند را که احسن الخالقین است وا می‌گذارید!» بعل در نواحی مدیترانه در شهری بنام «بک» نمی‌تواند بی‌ارتباط با تمدن قوم نوح باشد.
بعل را به صورت سنگ مخروطی شکل مجسم می‌ساختند و در تصور ایشان اصل «نرینگی» در تولید مثل به شمار می‌رفت و عنوان «شوهر زمین» و بارورکننده آن را داشت. [4] بعل در قرون بعدی به میان عبرانیان در سرزمین فلسطین که در امتداد لبنان در ساحل مدیترانه است نیز نفوذ کرد و پرستش هم می‌شد. نام و لفظ بعل به میان مردمان ساکن در شبه جزیره عربستان از اردن تا یمن، نفوذ کرده است اما به عنوان بت دارای مجسمه کامل انسان، پرستش شده است. کلمه بعل در زبان عرب رواج و شیوع گسترده داشته و دارد که به معنی «شوهر» به کار می‌رود و چون اشتقاق اصیل و مشتقات اصیل ندارد (زیرا خارج از ثلاثی مجرد، کمتر به ابواب رفته است) معلوم است که یک واژه مهاجر و غیر بومی است. و اگر آن را یک واژه‌ی مهاجر ندانیم از نشانه‌های اشتراک زبان قوم نوح، فینیقیان و عرب خواهد بود و بعید نیست که چنین باشد.
رابطه‌ی «بک» با «بکه» که اولین دهکده در تاریخ بشر و محل زندگی خانواده آدم بوده، و نیز رابطه بعل با قوم نوح و بت‌های قوم نوح، با ادلّه و شواهد متعددی تأیید می‌شود. شواهدی که در زمینه‌ی نزدیکی و همسایگی لبنان با منطقه مدیترانه که محل زندگی قوم نوح بوده و با توجه به این‌که اولین رواج و فراز شدن بت پرستی به وسیله قوم نوح بوده، هر نوع تردید را از بین می‌برند. و ما به این بحث بر خواهیم گشت.
نقش بت پرستی در جامعه
بت پرستی به هر معنی، نتیجه‌اش «تکثرگرایی درباره‌ی خداوند» است. و لازمه حتمی و قهری خدایان کثیر، «عدم عدالت» به معنی عدم امکان عدالت است که حتی نباید کسی آرزوی آن‌را هم بکند، تا چه رسد که خواستار تحقق عملی عدالت باشد.
نمونه روشن آن که کاملاً در دست تاریخ است، خدایان یونان باستان است؛ الهه‌ها حتی با همدیگر جنگ هم می‌کنند و همدیگر را می‌کشند. در بهترین حالت سازگاری‌شان نیز به شدت در رقابت هستند. وقتی که خدایان چنین باشند چرا باید بشر چنین نباشد. این فرهنگ در رنسانس پس از شکست کلیسا، از نو احیاء گشت و فرهنگ اروپائیان گردید و نتیجه‌اش علاوه بر قتل‌عام بومیان آمریکا،‌ آن‌همه جنگ‌های بزرگ از جمله دو جنگ جهانی و استفاده از بمب اتمی گردید. گرچه جریان ماهوی تاریخ کابالیستی همیشه در خون‌ریزی بوده و این ارثیه‌ی قابیل (کابیل) شان است.
در مرحله دوم که انسان می‌رفت تا بت پرستی را از صحنه‌ی جامعه براندازد، ابلیس برنامه‌ی جدیدی را به سران کابالا داد و آن «حذف اعتقاد به خدا» از ذهن‌های مردم بود که در سه قرن اخیر، در لباس اندیشه علمی،‌ واقع‌گرایی، عبور از خرافات و از این قبیل لفافه‌های گول‌زننده رواج یافت. و شگفت این‌که: کسانی که بیشتر به این طبل می‌کوبیدند گمان می‌کردند که دانشمند، محقق، علم‌گرا، و عقل‌گرا، هستند و دیگران را سفیه و بی‌مغز می‌دانستند. بدون آگاهی و کاملاً به‌صورت ابزار فاقد عقل و به طور صد در صد احمقانه، فریب جریان ابلیسی کابالا را خوردند.
حماقتی که در طول زندگی بشر، احمقانه‌تر از آن یافت نمی‌شود. و امروز معلوم شده است چه کسانی سفیه بوده‌اند. آن‌چه در مقابل این سیل حماقت در پوشش علم و دانش، مقاومت می‌کرد فقط و فقط «روح فطرت» مردم بود که در آخر نیز پیروز گشت. زیرا که تاریخ کابالی به پایان رسیده است. و این وعده‌ی خداوند بود که باید روشن می‌شد کدام یک از دو جریان، سفیه است:
«وَ مَنْ یرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَه [5] کیست که از راه و آئین ابراهیم خارج شود مگر کسی که جانش را دچار سفاهت کرده باشد.»
کابالیست‌ها همیشه خود را عاقل،‌ عالم و دانشمند می‌دانستند و پیروان نبوت‌ها را سفیه می‌نامیدند: «قالَ الْمَلَأُ الَّذینَ کفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراک فی‏ سَفاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّک مِنَ الْکاذِبینَ * قالَ یا قَوْمِ لَیسَ بی‏ سَفاهَةٌ وَ لکنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ [6] سردمداران قوم هود (آکدیان) به هود گفتند ما تو را نمی‌بینیم مگر در سفاهت،‌ گفت ای مردم من، هیچ سفاهتی در من نیست بل که من فرستاده پرورنده‌ی عالمیان هستم.»
در زمان پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز می‌گفتند: «قالُوا أَ نُؤْمِنُ کما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکنْ لا یعْلَمُونَ [7] مشرکان می‌گویند: آیا ایمان بیاوریم همان‌طور که سفیهان ایمان آورده‌اند، بگو آنانند سفیهان لیکن نمی‌دانند.»
توصیف‌گری را به عنوان «تحقیق علمی» به خورد مغزهای به ظاهر اهل دانش اما فریب‌خورده، دادند. چنان با سرعت پیش می‌رفتند که توصیف‌گری‌های ویل دورانت را به نام «تاریخ تمدن» محور اصلی محافل علمی قرار دادند که به هیچ‌وجه نه ارزش علمی دارد و نه ارزش تاریخ بودن، حتی برای تاریخ کابالیستی. تصمیم داشتند آن را جای‌گزین کتب آسمانی از جمله انجیل، تورات و قرآن قرار دهند، ژنو را نیز به جای واتیکان، بگذارند. متأسفانه هنوز هم در برخی جوامع از آن‌جمله جامعه‌ی ما، عده‌ای به کتاب ویل دورانت به عنوان یک اثر علمی می‌نگرند.
کاروان رفته منزل به منزل … ساربان خفته یا مانده در گل
ما که باید ساربان کاروان علم باشیم به‌ویژه در شرایط امروزی که تاریخ متحول بل جابه‌جا می‌شود، هنوز بخش عمده‌ای از مراکز عملی‌مان با لالایی کابالیسم مشرف به سقوط خوابیده‌اند. و کابالی‌تر از غربیان دوره پیش هستند.
بت و جامعه‌ی طبقاتی
دومین نتیجه‌ی قهری و جبری بت‌پرستی و لازمه‌ی لاینفک آن، جامعه‌ی طبقاتی است. طبقاتی که هر طبقه‌ی پائین ملک طِلق طبقه‌ی بالاتر از خود است و حق «من» گفتن ندارد. اگر کشته شود کشته شدنش عین حق است. همان‌طور که با وجود برچیده‌شدن نظام بت‌پرستی از جهان، در دوران فئودالیته‌ی اروپا و همه‌جای جهان، ارباب مالک جان، مال و ناموس مردم بود. زیرا که ابلیس در هر تحول مثبت که در تاریخ پیش آمده، آن‌را در بستر کابالیستی قرار داده است.
دولت در میان قوم نوح
می‌دانیم که ابراهیم، موسی و پیامبران دیگری در بعثت‌شان، با دولت جامعه روبه‌رو بودند. آیا قوم نوح نیز دارای دولت بوده یا مانند قبایل عرب عدنانی در عصر پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، فاقد دولت مرکزی بوده است؟
از این‌که در قرآن و احادیث نامی از حاکم یا دولت در ماجرای نوح به میان نیامده، می‌توان گفت: آن مردم فاقد دولت بوده‌اند. البته اصل مسلّم تاریخی که می‌گوید اولین دولت در طول زیست بشری،‌ توسط ثمود (سومریان) در بین‌النهرین تشکیل یافته، می‌تواند دلیل بر عدم دولت در میان قوم نوح باشد. گرچه دست تاریخ به آن حدود نمی‌رسد.
و این‌که عنوان نوح بابلی در میان مردم بین‌النهرین به زبان تاریخ آمده، خیلی روشن نیست که در عصر وجود دولت بوده یا پیش از آن. زیرا می‌تواند شهر یا آبادی «بابل» خیلی کهن‌تر از تاسیس دولت سومر و آکد باشد.
همان‌طور که در ماجرای هود در میان آکدیان نیز سخن از دولت و حاکمیت به میان نیامده. اما درباره‌ی ابراهیم که شخصیت چهار هزار سال پیش است و در همان بابل پایتخت آکدیان قیام کرده، مناظره‌ی او با نمرود در قرآن آمده و همین‌طور یوسف با ملک عمالقه که آن روز مصر شرقی را تسخیر کرده بودند، و همچنین مناظره‌ی موسی با فرعون.
پایان قسمت اول

نویسنده: مرتضی رضوی
پی‌نوشت‌ها:
[1] این قبیل متون تاریخی به «متون تاریخ علمی» موسوم هستند، در مقابل متون تاریخی قدیمی که متهم به متن‌های افسانه‌ای هستند.
[2] آیه23 سوره نوح : و (به همدیگر) گفتند: خدایانتان را وا نگذارید، رها نکنید ودّ را و سوآع و یغوث و یعوق و نسر را.
[3] آیه125 سوره صافات
[4] ویل دورانت، ج1 ص362
[5] آیه130 سوره‌ی بقره
[6] آیه66 و 67 سوره‌ی اعراف
[7] آیه13 سوره‌ی بقره
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، بیداری اندیشه ، عبدالرحمن
۸:۲۸, ۵/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #3
آواتار
نوح و مبارزه با کابالیسم قسمت دوم
[b]راه باطل به هر نتیجه‌ای برسد، مطلوب شیطان است
ابلیس فقط یک خواسته دارد، همان‌طور که اعلام کرده است: «لَأُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعین» [8] او می‌کوشد افراد بشر به بی‌راهه روند. و اصل هدف او آخرت است که یک جهان جاویدان است. می‌خواهد آن زندگی جاویدان انسان‌ها را تخریب کند خواه به‌وسیله‌ی برخورداری منفی در دنیا باشد،‌ و خواه مصداق خسر الدنیا و الاخرة باشند.
قوم نوح با پیروی از ابلیس، به ندای نوح و پیام انسانی او،‌ پشت کردند. شیطان برای این‌که از نفوذ جان‌افزای تبلیغات نوح جلوگیری کند برنامه ریخته بود که مردم هنگامی که نوح در مقام تبلیغ می‌آید، انگشتانشان را در گوش‌های‌شان کنند و لباس‌های‌شان را به سرشان بکشند تا پیام‌های او را نشنوند. «إِنِّی کلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکبَرُوا اسْتِکباراً [9] نوح گفت: خدایا هر وقت آنان را به سوی بخشایش تو دعوت کردم انگشتان‌شان را به گوش‌های‌شان گذاشتند و با لباس‌های‌شان سرشان را پوشانیدند، بر راه و روش‌شان اصرار ورزیدند چه تکبر ورزیدنی!»
دیگر نه پیام فایده داشت و نه پیامبری، نبوت و نبی به انزوای عجیب رانده شده بود،‌ و آن مردم که همه‌ی راه‌ها را بسته بودند مستحق آن بلا شدند و طوفان آمد همه‌شان را از بین برد. که امروز آثار زندگی‌شان در زیر آب‌های مدیترانه باقی است.
پس از پایان طوفان، ابلیس به طور حضوری و مشهود پیش نوح آمد و گفت: ای نوح تو حق بزرگی بر گردن من داری؛ باید به طور مداوم تلاش می‌کردم تا در قلب تک تک آن مردم وسوسه کنم و نگذارم به راه راست تمایل کنند. و نیز باید می‌کوشیدم شخصیت جامعه‌ی‌شان را در راه باطل نگه دارم تا همه‌ی افراد و جامعه‌شان به دوزخ بروند. تو نفرین کردی، از خدا بلا خواستی همه‌شان یکجا به دوزخ رفتند و کار من‌را آسان کردی. [10] برداشت صوفیان از این حدیث‌ها این است که نوح به شدت پشیمان شد و عمری را با گریه به سر برد که چرا چنین دعائی را کرده که مطابق میل ابلیس بوده است. اینان که خود با عنوان «عارف» همیشه جنود ابلیس را تشکیل می‌دهند، توجه ندارند که نوح هیچ اشتباهی نکرده است. او پیامبر اولی‌العزم است. و این‌گونه حدیث‌ها در مقام بیان یک اصل مهم هستند که: نتیجه‌ی راه باطل هرچه باشد مطلوب ابلیس است.
آیه6 سوره‌ی فاطر: «إِنَّ الشَّیطانَ لَکمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما یدْعُوا حِزْبَهُ لِیکونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعیرِ : ای مردم، شیطان دشمن شما است، شما هم او را دشمن بدارید، او حزب خود را دعوت می‌کند (به راهی) تا از ملازمان دوزخ شوند.»
آیه21 سوره‌ی‌ لقمان: «أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیطانُ یدْعُوهُمْ إِلى‏ عَذابِ السَّعیرِ : آیا با وجود این‌که شیطان آنان را به دوزخ دعوت می‌کند باز پیروی خواهند کرد؟»
ارقام تاریخی
مورخین اجماعاً معتقد هستند که یک طوفان بزرگ در دوران پیش از تاریخ در آن زمان که انسان، در دهکده‌های اولیه می‌زیست در سرزمین‌های سامی، رخ داده است. جواهر لعل نهرو نویسنده «نگاهی به تاریخ جهان» در نامه‌هایی که از زندان به دخترش ایندیرا گاندی نوشته است می‌گوید: در حوالی5500 سال پیش (3500 سال پیش از میلاد) طوفان بزرگی در بین‌النهرین در اثر طغیان رودخانه‌های دجله و فرات رخ داده است. ویل دورانت در فصل «سومر» از طوفانی نام برده که در زبان مردم سومر بوده و سپس به زبان مردم آکد افتاده است. او نیز آن طوفان را با تمسک به آثار رسوبی فرات حادثه‌ای بین‌النهرینی می‌داند.
اما حضور داستان طوفان در خاطرات و داستان‌های سومری و آکدی و نیز آثاری از طغیان دجله و فرات، دلیل نمی‌شود که مراد از طوفان نوح نیز یک حادثه‌ی بین‌النهرینی باشد. همان‌طور که گفته شد از ائمه طاهرین و از امام عسکری (علیه السلام) حدیث داریم که طوفان نوح سرزمین قوم نوح را به دریا تبدیل کرده است و هنوز هم دریا است. و این غیر از جایگاه دریای مدیترانه، نمی‌تواند باشد.
درست است: می‌توان گفت که تسونامی (سونامی) طوفان به بین‌النهرین رسیده است همان‌طور که بعضی محل قرار گرفتن کشتی نوح را که در قرآن «جودی» نامیده شده،‌ به «جزیره ابن عمر» در میان دجله و فرات تفسیر کرده‌اند.
تعیین رقم تاریخی برای هر موضوع تاریخی،‌ خوب لازم و گاهی ضروری و تعیین‌کننده و اساس بحث و تحقیق است. اما در بحث ما تنها اصول مسلّم ماجرا کافی است از قبیل:
1- وقوع طوفان بزرگ در سرزمین سامیان.
2- این طوفان پیش از تمدن سومر، آکد، آشور، مصر و فینیقیه، بوده است.
3- بقیه مردم سامی پس از طوفان داستان‌ها از آن داشته‌اند و سرایش‌های غم‌انگیز از آن سروده‌اند.
هر مورخی به هر رقم تاریخی (پیش از تاریخ) در این‌باره برسد فرقی در اصل موضوع نمی‌کند، آن‌چه مسلّم است ابلیس از زمان قابیل قابیلیسم را بنیان گذاشته و در اولین دهکده‌ها آن‌را به دقت و با کوشش تمام دنبال کرده و اولین سمبل و سمبل‌های آن‌را نیز ساخته است.
مورخین اعم از تاریخ نویسان و باستان شناسان، در موارد مهم دیگر که قرن‌ها پس از طوفان رخ داده‌اند، اختلافات فاحش دارند. مثلاً درباره‌ی‌ هجوم هکسوس‌ها (عرب عمالقه) به مصر و تسخیر مصر شرقی و حاکمیت‌شان بر آن سرزمین، که در زمان فراعنه‌ی مصر رخ داده، سه چهار قرن با همدیگر اختلاف دارند. فرید وجدی آن را در حوالی2200 سال پیش از میلاد می‌داند و دیگرانی آن را در حوالی1800 سال قبل از میلاد و…
می‌توان گفت: یکی از علل خودداری قرآن از آوردن رقم‌های تاریخی، به همین جهت است که انسان‌ها علاوه بر اختلافات تاریخی دچار تغییر نظرهای تاریخی نیز می‌شوند؛ زمانی درباره‌ی یک ماجرا به یک رقم تاریخی کاملاً یقین پیدا می‌کنند، زمان دیگر با ادلّه یقینی (به نظر خودشان) آن‌را چندین قرن تغییر می‌دهند. اگر قرآن رقم تاریخی می‌آورد، وقتی که به نظر خودشان به یک رقم یقینی مخالف رقم قرآن می‌رسیدند، حکم به بطلان قرآن می‌دادند. آن‌گاه که پس از زمانی به همان رقم قرآن می‌رسیدند، دیگر خیلی دیر بود و لطمه‌ای که به قرآن خورده بود قابل جبران نمی‌شد. قرآن با خودداری از آوردن ارقام، خود را از جهالت گستاخی‌آمیز بشر،‌ حفظ کرده است و این یکی از عوامل محفوظ ماندن قرآن از تحریف است.
و مهم‌تر این‌که قرآن با این روش از تهاجمات عمدی کابالیست‌ها خود را محفوظ داشته است. ویل دورانت با همه‌چیز بشر بازی کرده اگر یک رقم تاریخی در قرآن می‌یافت بی‌تردید باصطلاح با «آسمان را به ریسمان بافتن» به ابطال رقم قرآنی اقدام می‌کرد. دو عنصر در کار دورانت همیشه هست: گل‌آلود کردن جریان‌های تاریخی و آسمان ریسمان کردن درباره آن‌ها. او همیشه جریان تاریخ را به بستری می‌اندازد که دقیقاً خواسته‌ی کابالیسم است. البته در این کار، بس قدرتمند، شیوا نویس، القاءگر،‌ و ماهر است و از کل امکانات کابالیسم استفاده کرده است.
بعل اولین سمبل و معبود کابالیسم
دیرینگی بعل تا حدی کهن و قدیمی‌است که تاریخ پیدایش آن معلوم نیست. آن‌چه مسلّم است پیدایش آن در حوالی مدیترانه و لبنان بوده است و همزمان با حضور انسان در آن نواحی، حضور داشته است.
اولین مردم شناخته شده در لبنان «فینیقیان» بوده‌اند که سرزمین لبنان در زمان آنان را «فینیقیه» نامیده‌اند. منابع تاریخی درباره‌ی‌ فینیقیان نوشته‌اند: فینیقیان از نژاد سامی (که اقتدارشان در2800 سال پیش از میلاد بوده) در زمره‌ی قبایل ما قبل تاریخ قرار دارند. [11] تاریخ بعل نیز همراه آنان به دوران ما قبل تاریخ می‌رسد.
نام شهر بعلبک که برگرفته از بعل است و نشان می‌دهد که خود بعل دیرین‌تر از آن شهر بوده،‌ نیز از شهرهای کهن است. در این‌باره نیز می‌خوانیم: بعلبک از شهرهای فینیقی است؛‌ در دوره‌ی سلطه سلوقیان (سلوکیان) نام آن به «هلیوپولیس» تغییر یافت، سپس نام اصلی خود را باز یافت. [12] بنابر آن‌چه در مبحث پیش با تکیه بر حدیث‌ها گذشت،‌ طوفان نوح،‌ همان پیدایش دریای مدیترانه است که قوم نوح را غرق کرد. بعل بت بزرگ و الهه‌ی تولید نسل، در باور آنان بوده است که فینیقیانِ پیش از تاریخ، آن‌را از قوم نوح ارث برده‌اند.
در افسانه‌ی «ایسیس و اوسیرس» (ایزیس و اوزیرس) که یکی از افسانه‌های کهن مصر است،‌ می‌گوید: اوزیرس را کشتند و پیکرش را سیزده تکه کردند و هر تکه را به جائی دور انداختند، ایسیس آن‌ها را جمع کرد به غیر از تکه سیزدهم که عضو تناسلی او بود، پس از زمانی آن‌را از دریای مدیترانه یافتند و مجسمه‌اش (بعل) را ساختند.
درست است این یک افسانه است،‌ لیکن فرق است میان این‌که یک افسانه مخالف یک نظریه علمی باشد و این‌که موافق آن باشد. حتی این افسانه نیز منشأ بعل را به مدیترانه ربط می‌دهد.
در قرآن نام بعل فقط یک بار آمده که به نفوذ بعل در میان بنی‌اسرائیل ناظر است و به حوالی2600 سال پیش مربوط می‌شود. یعنی در آن زمان دست‌کم3300 سال از حضور بعل در سواحل مدیترانه می‌گذشت؛ آیه‌های123 تا 126 سوره‌ی‌ صافات:‌ «وَ إِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ * إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ لا تَتَّقُونَ * أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقینَ * اللَّهَ رَبَّکمْ وَ رَبَّ آبائِکمُ الْأَوَّلینَ : الیاس از جمله‌ی پیامبران است * زمانی به قوم خود گفت: آیا از خدا نمی‌ترسید؟ * آیا بعل را فرا می‌خوانید و احسن الخالقین را وا می‌گذارید؟ * الله است پروردگار شما و پروردگار نیاکان‌تان.»
در تورات (کتاب دوم ملوک باب اول) نیز آمده است: شاه یهودی از طبقه بالای ساختمان افتاده و بیمار شده بود، کسانی را مأمور کرد که به «عقرون» رفته و از کاهنان معبد بعل بپرسند آیا او از این بیماری نجات خواهد یافت یا نه. به «ایلیا» وحی شد که بر سر راه آنان برود و به آنان بگوید کجا می‌روید؟ مگر در کشور اسرائیل خدا نیست که برای پرسش از بعل می‌روید. در ادبیات و محاورات اسلام به ایلیا، الیاس گفته می‌شود.
اما در آیه23 سوره‌ی نوح رمزی هست که اگر گشوده شود،‌ احتمالاً نشانی از بعل پیدا شود؛ قوم نوح در برابر تبلیغات نوح به همدیگر سفارش می‌کردند:‌ «قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یغُوثَ وَ یعُوقَ وَ نَسْرا : گفتند: خدایان‌تان را رها نکنید، و رها نکنید ودّ را، و نه سواع را و نه یغوث و نه یعوق و نه نسر را.»
به نظام و سازمان این آیه دقت کنید. ابتدا می‌گوید: «خدایان‌تان را رها نکنید». سپس با حرف «و» که جمله‌ی بعدی را به جمله قبلی عطف می‌کند، می‌گوید: «و رها نکنید ودّ، سواع، یغوث، یعوق،‌ نسر را». باصطلاح ادبی، در نگاه دقیق به نظر می‌رسد که جمله‌ی دوم «عطف تفسیر» نیست. هر جمله یک پیام مستقل دارد و جمله به جای جمله عطف شده و «عطف اِعراض» ‌است که گاهی به صورت عطف عام بر خاص می‌باشد و گاهی به صورت عطف خاص بر عام. در این آیه عطف خاص به عام است؛ ابتدا می‌گویند از «خدایان‌تان» که عام است، سپس از میان همان خدایان نام پنج بت را می‌آورند. یعنی خدایانی و دست‌کم یک خدای دیگر وجود داشته است که نامش را به زبان نیاورده‌اند.

بافتِ سخن، نظام و سازمان کلام در این آیه،‌ خیلی شگفت و استثنائی است. به نظر می‌رسد عمداً نمی‌خواستند نام بعل را بیاورند. چرا؟
مطابق مَثَل «تیرش را می‌اندازد کمانش را پنهان می‌کند» هدف‌شان دفاع از بعل است اما ابتدا با کلمه‌ی «خدایان» شروع کرده و فوراً کلام را لغزانیده نام بت‌های دیگر را ردیف می‌کنند و کاملاً‌ واضح است که بت‌ها منحصر به آن پنج بت نبوده‌اند. این چرخانیدن و لغزانیدن سخن به خاطر آن است که بعل در بحران‌های اجتماعی به میزان بت‌های دیگر قابل دفاع نبود، زیرا اساساً بت و بت سازی پاسخی بود به معنویت‌خواهی و خداجویی روح فطرت انسانی، نسر (عقاب) به عنوان سمبل شجاعت می‌توانست اشاره به یک معنویت داشته باشد. ودّ نیز سمبل (مثلاً) مهربانی بود. اما بعل کاملاً برعکس بود و معنویت‌خواهی انسان را کور می‌کرد و خواهیم دید که از نظر «انسان شناسی» مکتب قرآن و اهل بیت (علیه السلام)، عضو تناسلی هر کس برای خودش نیز مصداق «سوئه» است. هنگامی‌که افراد عاقل و یا پیامبری بت‌پرستی را محکوم می‌کرد، بعل غیر قابل دفاع می‌گشت. و این غیر قابل دفاع بودن، هنوز هم هست که می‌بینیم کابالیسم و ابلیس با همه‌ی کوشش برای رواج بعل که امروز در اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان حضور دارد (بحثش خواهد آمد) نتوانسته بودند معنی و مفهوم این برج را به طور صریح به مردمان کشورها بگویند تا در این اواخر افشا شد.

پایان قسمت دوم
[8] آیه39 سوره‌ی حجر و آیه82 سوره‌ی ص
[9] آیه7 سوره‌ی نوح
[10] بحار، ج11 ص239 ح7 و ص317 ح14
[11] المنجد، جلد اعلام، فینیقیون
[12] از جمله، همان، بعلبک
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، سدرة المنتهی ، عبدالرحمن
۸:۴۲, ۶/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #4
آواتار
نوح و مبارزه با کابالیسم قسمت سوم
[b]راز پنهان کابالیسم درباره‌ی بعل
انسان شناسی
قوم نوح نیز در مواقع اضطراب نام آن‌را نمی‌آوردند. سران قوم (ملاء مترف) اول مردم را به دفاع از همه‌ی بت‌ها با بیان کلی، فرا می‌خواندند و بلافاصله نام بت‌هائی را که سمبل مثلاً معنویت بودند به زبان می‌آوردند. زیرا یک مجسّمه‌ی آلت نرینگی، به زودی زیر سوال می‌رفت. بت‌های دیگر حفاظ و پوششی بودند که بعل از برابر عقل و استدلال، غایب باشد و محفوظ بماند.
در انسان شناسی مکتب قرآن و اهل بیت (علیه السلام)، انسان موجودی است که به حکم روح فطرت (که حیوان فاقد آن است) از مشهود بودن دو عضو (مخرج بول و مدفوع) یک پرهیز جدی دارد هم در ناخودآگاه و هم در خودآگاه. قرآن این دو عضو را «سوئه» نامیده است؛ سوئه یعنی آن‌چه که دیدن و نیز نشان دادنش، محبوب فطرت انسان سالم نیست. و چیز سوم که قرآن آن را سوئه نامیده جنازه و میته‌ی انسان است؛ آن‌جا که می‌گوید: قابیل پس از قتل هابیل احساس می‌کرد که باید کاری درباره‌ی آن جنازه انجام دهد و آن «سوئه‌ی برادر» را بپوشاند و نمی‌توانست همان‌طور رهایش کند: «کیفَ یواری سَوْأَةَ أَخیه [13] چگونه بپوشاند سوئه‌ی برادرش را.»
قرآن درباره‌ی انسان سه نوع لباس و پوشش را بیان می‌کند و منشأ لباس و پوشش‌جویی انسان را در دو انگیزه‌ی فطری محض و در یک انگیزه‌ی فطری عقلانی، نشان می‌دهد:
1- پوشش سواتی
می‌گوید وقتی که آدم و حوّا از آن درخت خوردند، خود را لخت و سوئه‌شان را عریان دیدند، شروع کردند از برگ‌های پهن جنگل به عقب و جلو خود می‌بستند تا آن دو عضو را بپوشانند: «فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یخْصِفانِ عَلَیهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» [14] متاسفانه ما معمولاً آیه‌های قرآن را می‌خوانیم و بدون توجه عبور می‌کنیم و نمی‌پرسیم: در آن محیط غیر از آدم و حوا کسی وجود نداشت که آن‌دو به‌خاطر حضور نامحرم با سرآسیمگی در صدد پوشانیدن دو عضوشان باشند؟ تا توجه کنیم که این آیه اساساً‌ ربطی به مسئله‌ی محرم و نامحرم ندارد، بلکه در صدد بیان این اصل بزرگ از اصول انسان شناسی است که: انسان سالم از عریان بودن این دو عضو، خوشش نمی‌آید خواه در معرض دید کسی دیگر باشد و خواه نباشد. منشأ این لباس و پوشش سوات، روح فطرت انسان است.
2- پوشش دیگر بخش‌های بدن
انسان خود را در لباس، زیباتر احساس می‌کند. حتی درباره‌ی برهنه‌ترین عضو یعنی «پا» نیز با جوراب بودن و بی‌جوراب بودن برایش فرق دارد. و منشأ این بخش از پوشش‌خواهی، حس زیبایی‌خواهی انسان است.
3- پوشش حجابی
که منشاء فطری آگاهانه و عقلانی دارد برای حفاظت از نهاد «خانواده» که خانواده خود منشأش روح فطرت است.
بهتر است به دلیل اهمیت مسئله‌ی «لباس‌خواهی انسان» و ریشه‌ی این مسئله در «انسان شناسی» و بررسی پدیده‌ای بنام لباس و منشأ آن، آنرا در‌ یک جلسه ویژه بحث کنیم و مبحث بعدی را به آن اختصاص دهیم.
نوح با کابالیسم مبارزه کرد، قوم غرق شدند. اما بذر بعل‌پرستی در میان مردمان همسایه آن قوم نفوذ کرده بود و پس از طوفان از نو رواج یافت. زمانی الیاس با آن مبارزه کرده. اما بعل هنوز هم هست و مورد پرستش کابالیست‌ها و فراماسونرهای جهان است.
بعلبک
گفته شد بعلبک از شهرهای مردم فینیقیه است که در زمره‌ی اقوام پیش از تاریخ قرار دارند: نام این شهر از دو واژه بعل و بک ترکیب شده،‌ مراد از بعل معلوم است. اما مراد از «بک» چیست؟ کسی در این‌باره به جایی نرسیده است. لیکن ما می‌بینیم این واژه‌ی ناشناخته برای مورخین و زبان شناسان و باستان شناسان، در قرآن یک واژه شناخته شده است که برگرفته از اولین زبان بشری است و تقلیدی است از نام اولین دهکده در تاریخ: بکه: «إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکاً». و خود نام آن شهر فینیقی نشان می‌دهد که مردمان سواحل مدیترانه به یاد و خاطره‌ی بکه آن‌را انتخاب کرده‌اند. و چنین تقلیدی نشان از قدمت بس دیرین آن مردم دارد. همان‌طور که پیشتر به شرح رفت.
طبرسی در مجمع البیان ذیل همان آیه‌ی123 سوره‌ی صافات می‌گوید: بعل نام بتی است که مردم شهر بک در شامات آن را می‌پرستیدند.
حضور بعل در مصر
در مباحث آینده خواهد آمد که بعل به میان مردم مصر نیز نفوذ کرد و دو نماد مجسم بزرگ از آن در پیش کاخ رامسس دوم ساخته شد. و در زمان خروج بنی‌اسرائیل از مصر به رهبری حضرت موسی (1350 ق، م) فرعون به آنان رسید و در برابر «بعل صفون» آنان را محاصره کرد. [15]
کابالا خیلی دیرین‌تر از یهود است
آیا کابالیسم تصوف یهودی است؟ در این مباحث حضور همیشگی کابالا یعنی بعل و منشأ آن،‌ روشن شد (و در آینده نیز بیشتر روشن خواهد شد). به خوبی می‌بینیم که کابالا «تصوف یهودی» نیست بل بُعد و جنبه‌ی تصوفّی کابالا خیلی دیرین‌تر از پیدایش قوم یهود است. یهودیان چند هزار سال پس از تصوف کابالیسم، به دنیا آمده‌اند. پس از پیدایش جامعه‌ای به نام یهود، کابالیسم به میان آنان نفوذ کرده است همان‌طور که دیدیم الیاس پیامبر یهودیان با بعل مبارزه کرده است. اگر درگیری بعل‌پرستی با یهوه‌پرستی یهودیان را در تورات پی‌گیری کنید می‌بینید که جزر و مدّ نفوذ بعل به میان یهود بخش عمده‌ای از سرگذشت جامعه یهود را به خود مشغول کرده است. پیامبران یهود با آن مقابله می‌کرده‌اند، لیکن بعل‌پرستی با توجیهات صوفیانه به آئین یهود وارد شد اما هرگز نتوانست به‌طور آشکار به فعالیت بپردازد، تنها در محافل خصوصی نسل به نسل تعلیمات کابالیستی در میانشان ادامه داشت. سپس به مسیحیت نیز نفوذ کرد و بالاخره اتحاد مسیحی و یهودی را برقرار کرد و در این اواخر پاپ پل ششم یهودیان را از قتل عیسی تبرئه کرد، زیرا کابالیسم می‌خواست و می‌خواهد با ایجاد اتحاد میان مسیحیان و یهودیان جامعه‌ی مسلمانان را براندازد. اما کابالیسم به پایان تاریخ خود رسیده است.
هُبل؛ حضور بعل در میان عرب‌ها
پیش‌تر گفته شد که بعل به عنوان یک برج سنگی مجسم به میان عرب‌ها نفوذ نکرده اما لفظ آن به عنوان یک کلمه به معنی «شوهر»‌ رواج و شیوع داشته و دارد.
اما بعل به شکل دیگری در قالب و عنوان بت مجسم به‌صورت یک انسان (نه صورت عضو نرینگی) پرستش شده است. اگر دقت شود بت معروف هبل همان بعل، است. هبل بت مخصوص قریش بود که یک بت مذکر تصور می‌شد بر خلاف عزّی که یک بت مؤنّث بود. هبل بر خلاف بت‌های کهن و دیرین عرب، یک بت جدید و جوان بود پیدایش آن همزمان است با پیدایش بت‌پرستی در میان نسل اسماعیل (علیه السلام) یعنی قریش که در حدود 200 سال پیش از ظهور اسلام بوده است.
هبل تنها حدود200 سال عمر کرده است در حالی که ودّ، یعوق، یغوث، سواع و نسر، ارثیه قوم نوح بوده‌اند که به عرب نیز رسیده‌اند. و نیز گروه دوم بت‌های عرب از قبیل:‌ لات،‌ عزّی، منات، نائله، هزاران سال در میان عرب بوده‌اند.
در دوره‌ای قبیله‌ی خزاعه بر اولاد اسماعیل چیره شده،‌ بکه و کعبه را از دست آنان می‌گیرند. عمرو بن لحی رئیس بنی‌خزاعه اولین کسی است که بت‌ها را در درون کعبه گذاشت. [16] تاریخ این حادثه را در کتاب «جامعه شناسی کعبه» حدود 400 سال پیش از اسلام برآورد کرده‌ام. [17] وقتی که قریش (اولاد اسماعیل) به رهبری قصی کعبه را از دست قبایل دیگر پس گرفتند، بت‌ها را همچنان در درون کعبه نگه داشتند و بت هبل را به عنوان بت ویژه‌ی قریش به آن‌ها افزودند که به‌منزله رئیس آن مجمع الاصنام بود. و هر بت نمایندگی قبیله‌ای را به‌عهده داشت، قریش این کار را برای جلب قلوب قبایل عرب کرده بود.
در منابع حدیثی،‌ تعداد بت‌هائی که در روز فتح مکه توسط پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مسجد الحرام (اعم از درون کعبه، حجر اسماعیل، صفا و مروه) بوده‌اند 360 بت بوده است. [18] متاسفانه ما نمی‌دانیم تعداد آن‌چه در درون کعبه بوده چند بت بوده است، بدیهی است بت‌های محترم و باصطلاح والامقام را در درون کعبه گذاشته بودند. آیا به تعداد 333 یعنی رقم مقدس کابالیسم بوده است؟ به هر روی،‌ هبل با این لفظ و صیغه، یک کلمه‌ی مستقل است یعنی از ماده «هبل یهبل» مشتق نشده و رابطه‌ای با آن ندارد به طوری که المنجد یک ردیف مستقل به شماره 6 باز کرده و نوشته است: بتی که در کعبه قرار داشت. بنابراین ریشه عربی ندارد و از جای دیگر آمده است و چون نام بت شده، آن هم محترم‌ترین بت قریش که در مجلس سنای بت‌ها ریاست داشت، بی‌تردید یک کلمه‌ی بی‌معنی نبوده است. بت پرستان جدید (قریش) یک نام تاریخی برای بت‌شان برگزیده‌اند که بار معنی بزرگی نیز داشته است، آنان از جانبی از بعل‌پرستی که رایج و شناخته شده بود، تقلید کرده‌اند و در عین حال بعل به معنای عضو نرینگی را نپسندیده‌اند و کل یک پیکر را ساخته‌اند و گفته‌اند «هو البعل» یا «هو بعل»: آن است بعل. که در محاورات تخفیف یافته و تلخیص شده به صورت هبل آمده است. البته بعل در میان فینیقیان نیز گاهی به صورت پیکر کامل انسان، مجسم شده است.
نویسنده: مرتضی رضوی
پایان مقاله
پیوستها
[13] آیه31 سوره‌ی مائده
[14] آیه22 سوره‌ی اعراف
[15] تورات، سفر خروج، باب چهاردهم
[16] دایرةالمعارف فرید وجدی، ذیل واژه‌ی کعبه
[17] جامعه شناسی کعبه، ص193
[18] مجمع البیان ذیل آیه81 سوره‌ی اسراء؛ نورالثقلین، همان؛ بحار، ج21 ص110 ح1 و ص116 ح11 و ص117 ح15 و ص124 ح21؛ درّالمنثور (سیوطی) ذیل آیه81 سوره‌ی اسراء
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، عبدالرحمن
۱۲:۲۸, ۱۱/مرداد/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مرداد/۹۵ ۱۲:۵۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #5
آواتار
[تصویر: %D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%...%D8%A7.jpg]


آشوریان ؛ قوم یونس در اسارت کابالا
آشور، آسور، اتور، سه تلفظ از نام قومی است که در دوران تمدن‌‌‌‌‌های اولیه در شرق دجله و شمال عراق ‌‌‌می‌زیستند. و اینان سومین مردمی هستند که در کنار سومریان و آکدیان، رشد کرده و زمانی نیز بر آن دو قوم مسلط شده‌اند.
قرآن، درباره‌ی آنان غیر از اشاره‌ای به خشونت‌شان، آن‌هم بدون ذکر نام قوم، سخن نگفته است. گویی توجه قرآن به بنیان‌گذاران اولین دهکده‌‌‌‌‌ها است. و روشن است که آشور در این بنیان‌گذاری مبتکر نبوده و از دو قوم سومر و آکد تقلید کرده است. اما ویژگی خشونت‌شان که در تاریخ نمونه است لذا اشاره‌ای به آن شده است.
یونس در میان مردم آشور
آشوریان سومین مردم هستند که توانستند دولت تأسیس کنند؛ ابتدا سومر (ثمود) سپس عاد (آکد) و پس از آن آشور (آسور- آتور) است که دولت مقتدری را در شمال بین‌النهرین تاسیس ‌‌‌می‌کند. پایتخت آشور شهر نینوا بود که آثارش امروز هم در شمال عراق باقی است.
سه قوم سومر، آکد و آشور، به نوبت بر همدیگر حکومت کرده‌اند. آشوریان در دوره‌ی اقتدار خود یک پایتخت زمستانی نیز برای خودشان در خاک آکد، ساختند و نام آن را نیز نینوا گذاشتند که دارای تاکستان‌‌‌‌‌های گسترده و زیبا و قصرهای مهم بوده است. این پایتخت زمستانی که در بخش گرمسیر عراق ساخته شده بود ناگهان دچار بلای طبیعی شده و از بین ‌‌‌می‌رود که این بار آشوریان نام آن را کرْبِدْ اِلَه ‌‌‌می‌گذارند که واژه‌ای مرکب آشوری است به معنی «خشم خدا». بعدها گاهی نینوا و گاهی به طور مخفف کربلا نامیده ‌‌‌می‌شد. ظاهراً کربلا سه بار آباد و آراسته به عمران شده، اما هر سه بار به کلی از بین رفته است، یعنی به هیچ تمدنی تمکین نداده مگر به تمدن حسین علیه السلام که حدود 1200 سال است به تمدن حسین (علیه السلام) تمکین داده است. در ماجرای کربلا تپه‌‌‌‌‌هایی از آثار نینوای قدیم وجود داشت که تلّ زینبیه علیهاسلام یکی از آن‌ها بوده است.
یونس
اما یونس نیز مانند هود و صالح از پیامبران پیش از پدیده‌ی دولت است. ظاهراً او پس از ترک قومش به سمت نوک خلیج فارس آمده و در آن‌جا بر شناوری سوار شده و آن ماجرای معروف برایش پیش آمده است. قرآن درباره‌ی شناوری که او سوار شده لفظ «فُلک» به کار برده که شامل کوچک‌ترین شناور (مانند لنج کوچک) تا بزرگ‌ترین کشتی ‌‌‌می‌گردد. اما در ماجرای حضرت موسی و خضر، واژه «سفینه» را به کار برده که درباره‌ی شناورهای بزرگ به کار ‌‌‌می‌رود. بر این اساس ‌‌‌می‌توان گفت در آن زمان مردم ثمود که در ساحل نوک خلیج فارس زندگی ‌‌‌می‌کردند با این‌که هنوز به تاسیس دولت موفق نشده بودند، در صنعت تا جایی پیش رفته بودند که فلک و لنج ساخته بودند.


[تصویر: %D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9...%D9%84.jpg]
در متونی که برای قصص انبیاء نوشته شده و نیز در اکثر متون تفسیری، حضرت یونس را از شخصیت‌‌‌‌‌های معاصر با انبیای بنی‌اسرائیل، قرار داده‌اند. در حالی‌که او از انبیای پیش از پیدایش «تاریخ قلمی» بوده و بنی‌اسرائیل از آغاز تا به امروز مردمانی هستند که در عصر تاریخ قلمی زیسته‌اند. و لذا ما چیزی از جزئیات زندگی یونس و حتی از مشخصات قومش، در دست نداریم، غیر از گزارشات جسته و گریخته از آن‌جمله حضور قبر او در سرزمین آشور.
ظاهراً منشأ اشتباه قصص‌نویسان، برداشتی است که از آیه163 سوره نساء داشته‌اند که ‌‌‌می‌فرماید: «إِنَّا أَوْحَینا إِلَیک کما أَوْحَینا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِیینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَینا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عیسى‏ وَ أَیوبَ وَ یونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیمانَ وَ آتَینا داوُدَ زَبُوراً». بدیهی است که این آیه در صدد بیان ترتیب تاریخی انبیا نیست، زیرا مسلّم است که ایوب پیش از عیسی ‌‌‌می‌زیسته است. و همچنین است آیه86 سوره‌ی انعام.
یونس (علیه السلام) تنها برای مردم یک قریه مبعوث شده بود؛ قریه در اصطلاح قرآن به «مجتمع انسانی» از یک دهکده کوچک تا یک شهر بزرگ گفته ‌‌‌می‌شود. اما به یک جامعه‌ای که دارای شهرها و روستاها باشد، قریه گفته نمی‌شود. زندگی یونس (علیه السلام) پیش از تاریخ قلمی است و اساساً تصویری که از او و قومش ارائه شده یک تصویر این‌چنینی است.
آشور سه دوره را طی کرده است: دوره‌ی پیدایش اولین دهکده‌‌‌‌‌ها، دوره‌ای که تحت سلطه سومریان و سپس آکدیان بودند، و دوره سوم که خودشان دارای دولت بودند. و یونس اگر از شخصیت‌‌‌‌‌های دو دوره‌ی آخر بود، ‌‌‌می‌بایست با حاکمیت درگیر می‌شد. در حالی‌که می‌بینیم او با مردم بدون دولت، روبه‌رو است. و این ویژگی درباره‌ی او بیش از دیگر پیامبران پیش از تاریخ قلمی، است به طوری‌که در سرگذشت او تنها دو شخصیت ممتاز در میان مردمش مشاهده می‌کنیم یکی اهل علم و اندیشه و دیگری اهل عبادت بوده است که در کنار یونس، با ملاء قوم به مناظره و دعوت پرداخته‌اند.

یونس پس از ماجرای کشتی
«فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقیمٌ * وَ أَنْبَتْنا عَلَیهِ شَجَرَةً مِنْ یقْطینٍ * وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یزیدُونَ * فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حینٍ [1] یونس را از دریا به ساحل انداختیم در حالی‌که بیمار بود * و رویانیدیم برای او درختچه‌ای از کدو * و فرستادیم او را (برای دعوت) یکصد هزار نفر و یا بیشتر * آنان ایمان آوردند و برخوردارشان کردیم تا مدتی.»
یونس از قریه خارج می‌شود، زیرا قرار است بر آن مردم بلا بیاید. اما مردی عالم و اندیشمند به آن مردم پیشنهاد می‌دهد که اگر توبه کنید شاید بلا برگردد. مردم توبه می‌کنند و بلا برمی‌گردد.
یونس از نو مأمور می‌شود که به موطن خود برود؛ این بار رسالتش به مردم آن قریه منحصر نیست بلکه به یاری آنان همه‌ی مردم آشور را دعوت نبوتی می‌کند و موفق می‌شود که جمعیت بیش از یکصد هزار نفری آشور را هدایت کند.
جمله‌ی «وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِینٍ» نشان می‌دهد که آشوریان پس از یونس زمانی در نعمت و برخورداری از نوع نبوتی و جامعه الهی بودند که مورد تایید خداوند بوده است. زیرا این برخورداری در قبال ایمان‌شان به آنان داده شده بود. سپس زمانی تحت سلطه سومر و زمانی تحت سلطه آکد، و زمانی بر آن دو قوم حاکم شدند. و در آخرین دوره‌شان (که معاصر کوروش ایران می‌شوند) تنها به سرزمین خود حاکم بوده‌اند.
برخورداری مذکور که «برخورداری نبوتی» با «جامعه‌ای مبتنی بر نبوت» بوده است، با تأسیس دولت به تدریج در اثر نفوذ ابلیس، به ماهیت کابالی تبدیل می‌شود. و قابیلیان به کشتار خشونت‌آمیز افراد مؤمن می‌پردازند: «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیها قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلى‏ ما یفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنینَ شُهُودٌ * وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ یؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ [2] صاحبان خندق‌‌‌‌‌ها ملعون (مطرود از رحمت خدا) شدند * صاحبان آتش که دارای هیزم بسیار و مشتعل * گاه که آنان (برای تماشای سوختن مؤمنان) بر کنار آن خندق‌‌‌‌‌ها می‌نشستند * و به آن‌چه می‌کردند بر مؤمنان، نظاره می‌کردند * و کینه‌شان نبود مگر این‌که آنان به خداوند ستوده و عزیز، ایمان آورده بودند.»
در تاریخ، هیچ مردمی آن‌طور که آشوریان برای کشتار مخالفان‌شان، از آتش استفاده کرده‌اند، استفاده نکرده است. آتش اولین و باصطلاح دم دست ترین وسیله‌ی آنان هم درباره‌ی مخالفین داخلی و هم درباره‌ی قبایل دیگر بود.

یونس پس از ماجرای کشتی
«فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقیمٌ * وَ أَنْبَتْنا عَلَیهِ شَجَرَةً مِنْ یقْطینٍ * وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یزیدُونَ * فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حینٍ [1] یونس را از دریا به ساحل انداختیم در حالی‌که بیمار بود * و رویانیدیم برای او درختچه‌ای از کدو * و فرستادیم او را (برای دعوت) یکصد هزار نفر و یا بیشتر * آنان ایمان آوردند و برخوردارشان کردیم تا مدتی.»
یونس از قریه خارج می‌شود، زیرا قرار است بر آن مردم بلا بیاید. اما مردی عالم و اندیشمند به آن مردم پیشنهاد می‌دهد که اگر توبه کنید شاید بلا برگردد. مردم توبه می‌کنند و بلا برمی‌گردد.
یونس از نو مأمور می‌شود که به موطن خود برود؛ این بار رسالتش به مردم آن قریه منحصر نیست بلکه به یاری آنان همه‌ی مردم آشور را دعوت نبوتی می‌کند و موفق می‌شود که جمعیت بیش از یکصد هزار نفری آشور را هدایت کند.
جمله‌ی «وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِینٍ» نشان می‌دهد که آشوریان پس از یونس زمانی در نعمت و برخورداری از نوع نبوتی و جامعه الهی بودند که مورد تایید خداوند بوده است. زیرا این برخورداری در قبال ایمان‌شان به آنان داده شده بود. سپس زمانی تحت سلطه سومر و زمانی تحت سلطه آکد، و زمانی بر آن دو قوم حاکم شدند. و در آخرین دوره‌شان (که معاصر کوروش ایران می‌شوند) تنها به سرزمین خود حاکم بوده‌اند.
برخورداری مذکور که «برخورداری نبوتی» با «جامعه‌ای مبتنی بر نبوت» بوده است، با تأسیس دولت به تدریج در اثر نفوذ ابلیس، به ماهیت کابالی تبدیل می‌شود. و قابیلیان به کشتار خشونت‌آمیز افراد مؤمن می‌پردازند: «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیها قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلى‏ ما یفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنینَ شُهُودٌ * وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ یؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ [2] صاحبان خندق‌‌‌‌‌ها ملعون (مطرود از رحمت خدا) شدند * صاحبان آتش که دارای هیزم بسیار و مشتعل * گاه که آنان (برای تماشای سوختن مؤمنان) بر کنار آن خندق‌‌‌‌‌ها می‌نشستند * و به آن‌چه می‌کردند بر مؤمنان، نظاره می‌کردند * و کینه‌شان نبود مگر این‌که آنان به خداوند ستوده و عزیز، ایمان آورده بودند.»
در تاریخ، هیچ مردمی آن‌طور که آشوریان برای کشتار مخالفان‌شان، از آتش استفاده کرده‌اند، استفاده نکرده است. آتش اولین و باصطلاح دم دست ترین وسیله‌ی آنان هم درباره‌ی مخالفین داخلی و هم درباره‌ی قبایل دیگر بود.

آتش
سلاحی که با برنامه‌ریزی‌‌‌‌‌های ابلیس تکامل یافته و امروز غیر از آتش اسلحه‌ی دیگری به کار گرفته نمی‌شود، آن روز در خندق‌‌‌‌‌ها ده‌‌‌‌‌ها نفر را می‌سوزانیدند، و امروز در هیروشیما صدها هزار نفر را در یک لحظه. در مبحث ذی‌القرنین خواهد آمد که احتمالاً مراد از ذی‌القرنین یکی از پادشاهان آشور باشد. اگر این احتمال پذیرفته شود باید گفت که زمانی قدرت آشور از دست کابالیست‌‌‌‌‌ها خارج شده و در اختیار یک مرد صالح قرار گرفته است. اما در کتیبه‌ای از خود آشور بانی‌پال آمده که با افتخار می‌گوید سه هزار اسیر را سوزانیده و یکی از آن‌‌‌‌‌ها را به عنوان گروگان زنده نگذاشته است. [3]
ادامه دارد…
نویسنده: آیت‌الله مرتضی رضوی
پی‌نوشت‌ها:
[1] آیات 145تا148 سوره‌ی صافات
[2] آیات 4تا8 سوره بروج
[3] ویل دورانت، ج1 ص323
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، عبدالرحمن
۱۹:۲۵, ۱۲/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #6
آواتار
[تصویر: nostradamus.jpg]


نوستراداموس پیشگوی بزرگ یهود!! (قسمت اول)
[b]افسانه 500 ساله نوستراداموس
یکی از تمهیدات فراماسونری تحت استیلای یهود مبتلا کردن مردمان جهان به خرافه پرستی و خرافه گرایی بوده است. حجم تلاش و سرمایه گذاری تشکیلات فراماسونری برای نفوذ دادن خرافاتی که زایل کننده قدرت تعقل و تفکر توده ها بوده و آنها را به انفعالی رام کننده در برابر حوادث پیرامون جامعه می کشاند به اندازه ای بزرگ بوده است که حتی توانسته بشر غربی امروزی مدعی عقلانیت و دانش و تفکر را نیز به بازیچه بگیرد (هجوم اروپاییان به روستایی در فرانسه برای در امان ماندن از نابودی 21 دسامبر 2012 و بسیاری موارد دیگر).
شعبده بازی اخیر در روزهای پایانی سال 2012 تنها یکی از پروژه های فراماسونری یهود برای بازی با عقاید و باورهای آخرالزمانی مردم جهان و لوث کردن موضوعات پیرامون آن همچون ظهور منجی آخرالزمان و حکومت جهانی عدالت بود که با سرمایه گذاری چندین ساله و میلیون ها دلاری اختصاص یافته از سوی زرسالاران یهود پیگیری شد.
[تصویر: %D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%...%DB%8C.jpg]
در این مقاله سعی خواهیم داشت به معرفی یکی از منابع ویژه دستگاه تبلیغاتی فراماسونری در مورد پیشگویی‌ها و پیش‌بینی‌ها بپردازیم. یکی از مراجع عمده فراماسونری در پیشگویی‌های جهانی، یهودی کابالیستی به نام نوسترآداموس است که با توجه به زندگی او شهرت و زنده ماندن نام و یاد او در تاریخ به خودی خود موضوع مشکوک و عجیبی به نظر می رسد. البته استفاده مکرر فراماسونری یهود از پیشگویی های او برای توجیه اتفاقات جهانی خود نشانگر وجود حقایق پشت پرده فراوانی است.
خانواده و کودکی نوستر آداموس
میشل نوتردامی که به نوستر آداموس شهرت یافته است فرزند یک خانواده یهودی ساکن پرونس فرانسه بود. او در ۲۱ دسامبر 1503 میلادی متولد شد و در دوم ژوئیه ۱۵۶۶ با به جا گذاشتن ثروت خوبی برای اطرافیانش مرد. همچون اکثر یهودیان، خانواده میشل نیز به نوعی با نظام اقتصادی وقت در ارتباط بودند. خانواده ‏های پدری و مادری او به گردآوری مالیات از روستاییان اشتغال داشتند و از قبل این رانت خواری شرایط خوبی را برای خود ساخته بودند.
پدر او پیر دی نستردام بود که پس از ازدواج با یک زن کاتولیک در ظاهر به مسیحیت گرویده بود ولی فرزندانش از جمله میشل را برای تربیت بر اساس آیین یهود به پدربزرگ سپرد. پدر بزرگ پدری میشل از بزرگان خاندان اسرائیلی ایساچار بود و در تربیت میشل بر اساس خصلت یهودیان سنگ تمام گذاشت و او را به وارد شدن به حرفه پزشکی تشویق کرد.
تحصیلات
پس از پی ریزی شخصیت نوستر آداموس توسط پدر بزرگش او در ۱۵ سالگی وارد دانشگاه اوینگتن شد و به درس هایی مانند دستور زبان، علوم بلاغه و منطق پرداخت. ورود او به دانشگاه مصادف با شیوع بیماری مرگ سیاه یا طاعون و تعطیلی دانشگاه شد. اما میشل به یکی دیگر از شغل های موروثی یهودیان روی آورد و به عطاری و پزشکی و معالجه بیماران پرداخت و چند سال بعد طبق وصیت پدربزرگش برای تحصیل طب وارد دانشگاه مون پلیه شد.
[تصویر: %D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%...%D8%B3.jpg]
میشل به دلیل عدم توجه به دروس دانشگاهی و اصرار بر شیوه های عطاری از دانشگاه اخراج شد و یکی دیگر از کارهای موروثی یهودیان یعنی ساختن داروهای تقلبی را در پیش گرفت.
قرص رز که توسط میشل برای درمان طاعون ساخته شده بود چیزی مانند شیشه های نفت سیاه راکفلر یهودی برای درمان سرطان بود؛ شیشه هایی که راکفلر به عنوان یک فروشنده دوره گرد دارو توانست از آن ثروت هنگفتی را به دست آورد.
قرص رز نیز برای نوسترآداموس درآمد زیادی داشت. جالب توجه است که همسر و دو تن از فرزندانش با ابتلا به طاعون جان سپردند و قرص رز نتوانست کاری برای آنها انجام دهد!
علاقه‌مندی‌ها
نوستراداموس تحت تربیت پدر بزرگش به سحر و جادو علاقه فراوانی پیدا کرده بود و به نجوم و ریاضیات نیز دلبستگی خاصی داشت. برای تکمیل آنچه که از پدر بزرگ یاد گرفته بود مدتی را در ایتالیا گذراند و از محافل یهودی آنجا تعالیم کابالا یا عرفان یهودی را آموخت. هنگام تحصیل در مونت پلیه نیز به سرودن شعر و نوشتن قطعات ادبی می پرداخت. خود را دوست دار ستارگان می نامید و خورشید را مرکز جهان می دانست و درمان و رفتن به حالت خلسه با استفاده از گیاهان را بسیار مهم تلقی می کرد. به ساختن زمادها و اقلام آرایشی گیاهی نیز دلبستگی خاصی داشت و جزوه هایی در این مورد نوشته بود. در نوشته های طبی و پزشکی او سرقت علمی و کپی برداری از منابع دیگر به وفور به چشم می خورد.
او قبل از آن که بخواهد پیشگویی های خود را بنویسد به نگارش تقویم سالانه پرداخت. در ۱۵۵۰ میلادی میشل نخستین تقویم نجومی خود را که در آن پیش‌‌گویی‌هایی درباره اوضاع جوّی سال بعد انجام شده بود؛ منتشر کرد. این تقویم با استقبال فراوانی مواجه شد و از نظر مالی برای میشل خوب تمام شد. شاید انگیزه نوشتن پیشگویی هایی برای 500 سال بعد بازار داغ فروش این نوع اقلام در اروپای قبل از رنسانس بوده است. در نتیجه، آمیزه ای از سحر، تعالیم کابالایی یهود، قدرت سرودن شعر، حرص جمع آوری ثروت و نیز خواص تخدیری گیاهان در وجود میشل احوالاتی را به وجود آورد که او با سفر به شمال شرق فرانسه در دیری به نام اوروال ساکن شد و رباعیات پیشگویی خود را در آنجا نوشت.
به دنبال پول و نفوذ به کانون قدرت
بدون نفوذ به کانون قدرت، میشل در اهتمام به یکی از مهمترین اهداف و روش کار یهودیان کوتاهی می کرد. گفتیم که تقویم نجومی سال ۱۵۵۰ برای میشل نفع مالی فراوانی داشت. او پس از موفقیت مالی تقویم خود تصمیم گرفت هر سال یک یا چند سالنامه نجومی منتشر کند. برخی از اطرافیان پدری و مادری میشل قبلا توانسته بودند به جمع اشراف و صاحب منصبان وقت وارد شوند. سال نامه‌های نجومی بهانه خوبی برای معرفی میشل به دربار، نجیب زادگان و دیگر اشخاص مهم بود.
[تصویر: %D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%...%D8%B3.jpg]
به خصوص زنان درباری و اشراف پس از شنیدن مهارت میشل در پیشگویی و سحر و جادو برای کسب اطلاع از تعداد معشوقه های آشکار و نهان شوهران هوس بازشان مشتاق بودند. در نتیجه تقاضای طالع بینی و اظهار نظر در مورد آینده به سوی نوسترآداموس سرازیر شد.
کارهای نوستراداموس از سال ۱۵۵۰ تا زمان مرگش هر ساله منتشر می‌شدند و علاوه بر اشاعه نام و آوازه اش ثروت هم برای او می آوردند. در واقع راز تبلیغ و جاودانه سازی میشل را از همین جا باید پیگیری کرد. گروهی وجود داشته اند که با تبلیغ و شناساندن میشل در جمع اشراف او را برای مقاصد بعدی آماده می کرده اند و الا نه او پزشک حاذقی بود و نه در هیچ یک از علاقه مندی هایش از جمله ادبیات و ریاضیات به جایی رسیده بود.
رهبران کابالای یهود برای خرافه پردازی و نفوذ به دربار پادشاهان و بزرگان نیاز به موضوعی خارق العاده داشتند که انحصاری بوده و در توان هر کسی هم نباشد. سحر، جادو و پیشگویی دست آویز خوبی بود. با این حال میشل نمی توانست خارج از چارچوب ارکان قدرت و بدون پرداخت حق آنها به فعالیت های خود ادامه دهد.
از این رو با کلیسای کاتولیک که پدرش به ظاهر پیرو آن بود مناسبات خوبی داشت. در حقیقت نوستراداموس با کلیسا به عنوان یک پیشگو و شفابخش همکاری می کرد و در عوض از حمایت کلیسا (و یا پیش فراماسونرهای نفوذی در آن) برخوردار می شد. اما در سال ۱۵۶۱ میشل در مورد سالنامه ۱۵۶۲ به بیانی تک خوری کرده بود و در نتیجه از سوی کلیسا مدتی را در زندان گذراند.
شهرت نوسترآداموس که با تبلیغات و حمایت های گسترده محافل کابالایی یهود به دست آمده بود بالاخره کار خود را کرد و کاترین مدیچی ملکه فرانسه و پسرش شارل نهم، او را به عنوان پزشک، مشاور و منجم به دربار فراخواندند. بدین ترتیب داستان نفوذ استر یهودی به دربار پادشاه ایران باستان به عنوان ملکه این بار برای نوسترآداموس به صورت پزشک دربار تکرار شد.
نوسترآداموس به ثروت اندوزی و کسب قدرت در دربار ادامه داد و بعد از مرگ همسرش با یک بیوه ثروتمند به نام آن پونسارد ازدواج کرد. میشل و آن در سایه حمایت های دربار توانستند در عرض یک سال، ۱۵۵۶ تا ۱۵۶۷، یک سیزدهم سهام پروژه عظیم کانال آبیاری منطقه بی آب سالون از آب رودخانه دورانس را به دست آورند. ارتقاء میشل در دربار فرانسه همچنان ادامه داشت و این بار ملکه کاترین، همسر هنری دوم پادشاه فرانسه در سال ۱۵۵۵ او را به پاریس فرا خواند. نوسترآداموس از این زمان به بعد توانست به مرکزی ترین منابع قدرت وقت نفوذ کند به طوری که هنگام مرگش در سال ۱۵۶۶ مشاور و پزشک مخصوص پادشاه بود.
ادامه دارد…
منابع و مآخذ:
http://www.nostradamus.org/bio.php
http://www.pakalertpress.com/?s=nostradamus&x=7&y=8
http://wiki.answers.com/Q/What_is_a_Freemason
http://www.holocaustrevealed.org/english/s/p288.html
http://the-red-thread.net/KNIGHTS/secret70.html
http://francesco.venier.forumcommunity.net/?t=29566363
http://beforeitsnews.com/prophecy/2012/0...41220.html
http://www.hogueprophecy.com/mabus
http://lkm.fri.uni-lj.si/xaigor/slo/nostrad.htm

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۱۶:۰۳, ۲۲/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #7

پس با این نتیجه بعل همان ابلیسک امروزیست؟ باتشکر از مطالب مفید شما درکانال حجابم ازش استفاده میکنم اگر اجازه بدین باذکر منبع یاعلی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan
۱۷:۰۵, ۲۲/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #8
آواتار
(۲۲/مرداد/۹۵ ۱۶:۰۳)فطروس نوشته است:  پس با این نتیجه بعل همان ابلیسک امروزیست؟ باتشکر از مطالب مفید شما درکانال حجابم ازش استفاده میکنم اگر اجازه بدین باذکر منبع یاعلی
سلام جناب فطرس
باعث خوشحالیه ، موفق و پیروز باشید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۷, ۲۳/مرداد/۹۵
شماره ارسال: #9
آواتار
نوستراداموس پیشگوی بزرگ یهود!! (قسمت دوم)
[تصویر: nostradamus-jewish.jpg]
مهمل‌بافی و سرقت ادبی: پیشگویی‌ها
کتاب یک هزار پیشگویی او، همان چیزی است که امروزه نوستراداموس را مشهور ساخته و نام او را هر از چندگاهی بر سر زبان‌ها می‌اندازد. او در آن کتاب لغات و اصطلاحات یونانی، ایتالیایی، لاتین و زبان‌های منطقه‌ای را با هم تلفیق کرده است و با ساختن ملغمه‌ای مبهم راه را برای هرگونه تاویل و تفسیری از نوشته‌هایش باز گذاشته است. به نظر می‌رسد نوسترآداموس سفارش تهیه و نوشتن متنی را دریافت کرده است که دارای ویژگی‌های لازم برای بهره‌برداری‌ها و تبلیغات و خرافه‌پردازی‌های طولانی‌مدت آتی باشد. در سال 1555 کتاب پیشگویی‏‌های نوستراداموس در لیون چاپ شد و برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد.
نوسترآداموس حتی از آثار پیشگوهای قبل از خود که فاصله زمانی چندانی هم با او نداشته‌اند سرقت کرده و به نام خود گردآوری کرده است. ریچارد روست یکی از پیشگویانی بوده که قبل از نوستراداموس می‌زیسته و نوشته‌هایش گاهی عیناً توسط او کپی‌برداری شده است. بخشی از پیشگویی‌های منتسب به نوسترآداموس در نسخه‌های قدیمی‌تر موجود نیست و کاملاً مشخص است همان گروه کابالایی که نوسترآداموس را پرورید و به دستگاه قدرت فرانسه نفوذ داد در ادامه کار خود و برای بهره‌برداری‌های بیشتر، مرتباً در نوشته‌‎های نوسترآداموس دست برده و برای تهیه مواد لازم برای خرافه پردازی و مشغول کردن جوامع هر روز صفحه جدیدی به نوشته‌های بی سر و ته او افزوده است.
[تصویر: %DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9...%D8%B3.jpg]
در سال ۱۹۸۳ نسخه‌های اصلی نوشته‌های مربوط به سال ‌های ۱۵۵۵ و ۱۵۵۷ توسط محققی به نام چومارات کشف و آشکار شد که بسیاری از نوشته‌های منتسب به نوستراداموس در آن نسخه‌ها موجود نیستند و هیچ سند معتبر امروزی هیچ‌یک از ادعاهای پرطمطراق در مورد پیشگویی‌های نوسترآداموس را نمی‌تواند اثبات ‌کند. بعدها مشخص شد که بسیاری از این پیشگویی‌ها شایعات غیر معتبر و اکاذیبی بوده‌ که توسط افرادی همچون ژابرت (۱۶۵۶)، گوناد (۱۶۹۳) و بارست (۱۸۴۰) ساخته شده و به نوشته‌های نوستراداموس اضافه شده‌اند.
نوسترآداموس در نوشته‌های خود که نام پیشگویی بر آنها گذاشته است از داستان و اعتقادات اساطیری یونان و همچنین تورات، انجیل و قرآن کپی‌برداری کرده است. بخشی از پیش‌گویی‌های میشل ترجمه‌ای غامض از آیات قرآن است که با شیطنت خاص یهود و پس و پیش کردن کلمات به خواننده تحویل داده شده است.
ویل دورانت جملات جالبی درباره نوسترآداموس دارد:
کتاب نوستراداموس مشتمل بر صدها فقره پیشگویی به زبان فرانسه گنگ و مبهم است و قابل تفسیر و تأویل‏‌های متفاوت و حتی متعارض. او در این کتاب به پیشگویی حوادث از نیمه سده شانزدهم تا «پایان جهان» پرداخته که به ‏زعم او در سال3797 میلادی رخ خواهد داد. مطالب کتاب «چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود که هر سطر آن می‏‌توانست تقریباً بر هر واقعه‏‌ای از تاریخ آینده انطباق یابد.» (ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه فریدون بدره‏‌ای و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368، ج6، ص1014)
مبلغان نوستراداموس مدعی‏‌اند که او اعدام چارلز اوّل، پادشاه انگلیس، و لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، آتش‏‌سوزی سال 1666 لندن، ظهور و سقوط ناپلئون اوّل، ظهور هیتلر و بسیاری از حوادث دیگر را پیش‏‌بینی کرده است. این در حالی است که نوستراداموس از پیشگویی نزدیک‌‏ترین حوادث زمانش عاجز بود. به‏ نوشته ویل دورانت:
«نوستراداموس برای شارل نهم عمری نود ساله پیشگویی کرد که ده سال بعد در 24 سالگی زندگی را بدرود گفت.» (همان مأخذ، ص 1013)
فرار از مسولیت
بدیهی است میشل زیرک درس خود را در مکتب کابالا یهود به خوبی خوانده است و می‌داند که برای جلوگیری از تزلزل موقعیت خود در دربار و بین مردم در نتیجه آشکار شدن گاه و بیگاه دروغ‌هایش به چه دست‌آویزهایی باید متمسک شود. از این رو صفت «پیشگو» را به کلی برای خود نامناسب می‌دید و در فرصت‌های گوناگون به پیشگو نبودن خود اصرار داشت.
[تصویر: %D9%85%D9%82%D8%A8%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9...%D8%B3.jpg]
او در جایی برای پسرش که به نوعی باید وارث او باشد می‌نویسد:
«پسرم اگرچه من از کلمه «پیشگو» استفاده کرده‌ام، اما چنین مقام بالایی را به خود نسبت نمی‌دهم و نام و یا وظیفه پیشگو را به خود نسبت نمی‌دهم».
و یا در نامه ای به هنری دوم نوشته است:
«برخی از پیشگویی‌ها اتفاق افتادن حوادث عجیبی را پیش‌بینی کرده‌اند. به هرحال من به هیچ‌وجه چنین عنوانی را به خود نسبت نمی‌دهم».
او در جایی دیگر فرار از مسئولیت و پاسخ‌گویی در برابر ادعاهایش را به اوج رسانده و می‌نویسد:
«من این شهامت را دارم که به لطف تحقیقاتم و با در نظر گرفتن آنچه طالع‌بینی علمی می‌گوید پیش‌بینی کنم (هرگز در مورد جزئیات ضمانت نمی‌دهم) و مردم را در مورد تهدیدات ستاره‌ها آگاه کنم. و من آن‌قدر احمق نیستم که وانمود کنم پیشگو هستم».
جمله آخری که از نوستر آداموس نقل شد؛ بسیار قابل تامل است. او آن‌قدر احمق نیست که وانمود کند پیشگوست! عده‌ای این وظیفه را به عهده گرفته‌اند و در طول حیات او، از او یک پیشگو ساخته و به قصد حمایت از منافع و اهداف خود او را تا بالاترین مدارج دربار نفوذ داده‌اند و پس از مرگش تا امروز نیز به بهره‌برداری از او ادامه می‌دهند. کتاب‌های فراوانی در تفسیر نوشته‌های مهمل نوسترآداموس نوشته می‌شود و تا کنون چندین فیلم توسط بزرگترین پادوهای هالیوودی دستگاه فراماسونری بر اساس پیشگویی‌های او ساخته شده است. چنین به نظر می‌رسد که نوستراداموس به کلید واژه برنامه‌های تحمیق همه جانبه بشر امروزی از سوی محافل فراماسونری تبدیل شده است.
هالیوود در خدمت افسانه نوسترآداموس
پیشگامی اورسن ولز
در سال 1981، حدود سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اورسن ولز (Orson Welles) و کمپانی برادران وارنر فیلمی 84 دقیقه‌ای درباره «پیشگویی‌های نوستراداموس» عرضه کردند که در ایران نیز به وسعت توزیع شد. در این فیلم، نوستراداموس در مقام پیشگویی بزرگ جلوه‌گر می‌شود. طبق این پیشگویی‌ها ایران و جهان اسلام با کشورهای کمونیستی متحد خواهند شد و در سال 1999 میلادی ایالات متحده آمریکا را آماج حمله اتمی قرار خواهند داد.
[تصویر: %D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D...%D8%B2.jpg]
اورسن ولز (1915- 1985) کارگردان و بازیگر سرشناس سینمای سده بیستم غرب است که پیوندهای عمیق او با کانون‌های صهیونیستی پوشیده نیست؛ و می‌دانیم که این تعلق موروثی بود.
به‌گفته اورسن ولز، مادر بزرگ او در مراسم تدفین پسرش (پدر اورسن ولز) مناسک شیطان پرستان را انجام می‌داد. (فرانک برادی، زندگینامه اورسن ولز، نیویورک، 1989، ص 14) و نیز می‌دانیم که اورسن ولز از جوانی به جادوگری علاقه فراوان داشت و یکی از اوّلین فیلم‌هایی که در آن بازی کرد (جادوی سیاه، 1949) درباره زندگی ژزف بالسامو (کنت کاگلیوسترو)، جادوگر و فراماسون و شیاد نامدار یهودی سده هجدهم است. در تعلق کمپانی برادران وارنر به کانون‌های زرسالار یهودی – صهیونیستی نیز تردید نیست. هدف از فیلم اورسن ولز این بود:
القاء خطر «تهدید اتمی» به افکار عمومی آمریکا و فراهم کردن زمینه روانی برای گسترش صنایع تسلیحاتی از یکسو، و ترویج نفرت از اسلام و انقلاب اسلامی ایران از سوی دیگر.
فرجام سخن
شهرت عجیب نوستراداموس تصادفی نیست. در طول چهار سده پس از مرگ نوستراداموس کسانی وظیفه تعبیر و تفسیر پیشگویی‏‌های او را به ‏دست داشته‌‏اند، در هر مقطع مهم تاریخی نام و یاد او را زنده کرده‏‌اند و سخنان مبهم وی را پیشگویی‏‌هایی تحقق ‌یافته جلوه‏‌گر ساخته‏‌اند. به عبارت دیگر، «پیشگویی‌های نوستراداموس» به ابزاری بدل شده که کانون‌های زرسالار یهودی طرح‌ها و نقشه‌ها و گاه هیاهوهای تبلیغی خود را در قالب آن عرضه می‌کنند. به‌کارگیری «پیشگویی‌های نوستراداموس» برای بیان اهداف و آرزوهای این کانون‌ها علیه انقلاب اسلامی ایران و نیز بلوای پایان جهان دلیلی روشن بر صحت این مدعاست.
منابع و مآخذ:
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، عبدالرحمن
۱۳:۲۳, ۲۶/مرداد/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مرداد/۹۵ ۱۳:۲۳ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #10
آواتار
[تصویر: %D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9...%D9%85.jpg]

فلسطین ملک ابراهیم و نسل موحّد او
بررسی مالکیت فلسطین در تورات (قسمت اول) / نویسنده: امیر اهوارکی
صهیونیست‌ها با استناد به تورات مدعی مالکیت فلسطین هستند. مطالعه تورات نشان می‌دهد که خداوند زمین فلسطین را به ابراهیم (علیه السلام) عطا فرمود و به او تأکید کرد که نسل او باید موحد باشند وگرنه خداوند آنها را از این زمین اخراج خواهد فرمود. این شرط به وسیلۀ حضرت موسی (علیه السلام) نیز مؤکد شد و خدای حکیم در این خصوص از یهود پیمان محکمی گرفت. اما این شرط رعایت نشد و خداوند دو نوبت بنی‌اسرائیل را از فلسطین تبعید فرمود و در نوبت سوم آنها را برای همیشه نفی بلد کرد. بنی‌اسرائیل نخستین مرتبه در زمان یوسف (علیه السلام) به مصر تبعید شدند و تا چهار نسل در آنجا ماندند تا وقتی که خداوند به واسطۀ حضرت موسی (علیه السلام) آنها را به فلسطین باز آورد. نوبت دوم تبعید یهود، در سال 586 قبل از میلاد به بابل بود البته بعد از آنکه بخت النصر اورشلیم را فتح کرد و معبد سلیمان را تخریب نمود. و نهایتاً در سال هفتاد میلادی، چهل سال بعد از اتمام حجّت حضرت عیسی (علیه السلام) با این قوم، بلای خداوند به توسط رومیان بر این قوم نازل گشت و یهودیان برای ابد از فلسطین اخراج شدند. تنها راه بازگشت یهود به فلسطین آن است که توبه کنند و از راه پدران خود بازگشت نمایند. این موضوع از آیه هشتم سوره إسراء استنباط می‌شود (عَسىَ‏ رَبُّکُم‏ أَن یَرْحَمَکُم وَ إنْ عُدتُم عُدْنَا).
یهودیان بهتر از هر کس دیگر، به این حقایق واقفند و برای همین است که هجده قرن بعد از اخراجشان از فلسطین برای بازگشت به آن زمین مقدس اقدامی نکردند. اما بدعت گذاران یهود در اواخر قرن 19 مدعی مالکیت فلسطین بر اساس تورات شدند. این سلسله مقالات، سعی دارد با زبانی ساده این ادعای صهیونیست‌ها را بررسی کند.
*******
اختلاف نظر مسلمانان و یهودیان دربارۀ فلسطین
صهیونیست‌ها برای ادعای مالکیت فلسطین کتاب تورات را نشان می‌دهند و می‌گویند از سال هفتاد میلادی تاکنون که از فلسطین نفی بلد شده‌اند در کشورهای مختلف آواره و تحت ظلم بوده‌اند. اما بعد از کشتار هیتلر از این قوم به لزوم داشتن سرزمین و حکومت بیش از همیشه احساس نیاز می‌کنند. آنها همچنین می‌خواهند با ساختی معبدی در مکان معبد سلیمان یهوه را عبادت کنند.
اما مسلمانان، که 1400 سالِ گذشته را در آنجا زندگی کرده و سند و قباله دارند می‌گویند که اینجا وطن ماست و نمی‌توانیم به هیچ قیمتی از آن صرف نظر کنیم. آنها از اهمیت بیت‌المقدس خبر می‌دهند که محل صعود حضرت رسول الله‌ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در شب معراج بوده است و آیاتی از قرآن مجید را در این خصوص نشان می‌دهند (إسراء/ 1). مضافاً که بیت‌المقدس قبله اول مسلمانان بوده (بقره/ 144 و 149 و 150) و ایشان چهارده سال آغازین اسلام را بدان سو نماز می‌خوانده‌اند. مسلمانان می‌گویند اگر اروپاییان به یهودیان ظلم کرده‌اند چرا ما باید تاوان آن را پس بدهیم؟!
این سخنان را همگی شنیده و می‌دانیم. و می‌دانیم که این مباحثات تاکنون به نتیجۀ عملی منجر نشده است. لکن ما به دنبال یک حکم قاطع می‌گردیم تا هر دو ملت اسلام و یهود به آن گردن بگذارند؛ حکمی که قاعدتاً باید از سوی خداوند متعال باشد، چرا که هر دو گروه مسلمان و یهودی در مالکیت زمین فلسطین به مواریث دین خود استناد می‌کنند و «دین» هم البته از سوی خداوند است و چون خداوند یکی است، پس دین هم یکی است، خصوصاً که از خدای حکیم، تناقض صادر نمی‌شود. پس ادعای یکی از این دو گروه باطل خواهد بود. سعی ما در این مقال آن است که رأی خداوند متعال را از لابلای متون دینی استخراج کنیم، به طوری که حتی برای یهودیان قابل انکار نباشد.
روش جدال احسن
چگونه می‌توان رأی خداوند را در خصوص زمین فلسطین از متون دینی استخراج نمود؟ قوم یهود اصولاً مسلمانان و مسیحیان را به رسمیت نمی‌شناسند و کتب مقدس ایشان را قبول ندارند. اما مسلمانان حضرت موسی (علیه السلام) را به عنوان یکی از پنج پیامبر بزرگ همه اعصار به عظمت می‌شناسند، لیکن حساب او را از حساب قومش جدا می­‌کنند و وفق فرموده قرآن معتقدند که آن تورات که موسی (علیه السلام) از جانب خداوند برای قومش آورد در طول زمان در معرض انواع تحریفات بوده و لذا قابل اعتماد نیست. و چه بسا معتقدند که اگر تورات تحریف نشده بود این مسائل و منازعات نیز پیش نمی‌آمد. اکنون به راستی چه باید کرد؟
برای مباحثه با اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) خداوند متعال به مسلمانان دستور داده تا از روش «جدال احسن» استفاده کنند. مطابق نحل/ 125 خداوند حکیم، رسول خاتم‌ خود را به‌ «جدال‌ احسن‌» فرمان داده‌‌ و در عنکبوت/ 46 مسلمانان‌ را از مجادله‌ با اهل‌ کتاب‌ بجز این‌ روش‌، نهی‌ کرده‌ است‌. «جَدَل»‌ یا «دیالکتیک»‌ صناعتی‌ از علم‌ منطق‌ است‌ که در آن برای‌ مباحثه و غلبه بر خصم،‌ از عقاید و مقبولات خود‌ او استفاده‌ می‌شود‌. اما «جدال‌ احسن‌» آن است‌ که‌ فقط‌ از «معتقدات‌ حق و صحیح‌» طرف‌ مقابل‌ برای‌ «اثبات ‌حق» استفاده‌ شود. این فرمانِ خداوند در قرآن، نشان می‌دهد که «حقیقت» از تورات کنونی محو نشده و می‌توان بسیاری از مسائل مورد مناقشه ادیان را با همین روش و با استناد به عهدین (تورات و انجیل) حل کرد. راقم به این روش اقدام کرده و نتایج آن حیرت‌انگیز بوده است. لکن لازم است در ابتدا تاریخ بنی‌اسرائیل را از منظر اسلام و یهود، مختصراً مرور کنیم.
پیدایش قوم بنی‌اسرائیل
وقتی حضرت‌ موسی (ع‌) بنی‌اسرائیل‌ را به معجزات خداوند از مصر بیرون‌ آورد و فرعون‌ و پیروانش‌ را در دریا غرق‌ نمود، فی‌الواقع‌ اولین‌ دوره اسارت‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌ پایان ‌رسیده‌ بود. بنی‌اسرائیل‌ یعنی پسران‌ دوازده‌‌گانه حضرت‌ یعقوب، مقرّر بود که چهار نسل‌ در زمین مصر در تبعید باشند تا از گناهی‌ که‌ به‌ سبب‌ فروختن‌ یوسف‌ مرتکب‌ شده‌ بودند پاک‌ شده‌ و لایق‌ آن‌ گردند تا مثل‌ پدرانشان،‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب،‌ در سرزمین کنعان‌ (فلسطین‌) زندگی‌ کنند.
حضرت ابراهیم (علیه السلام) در سرزمین عراق به دنیا آمد. او در جوانی، بت‌های‌ قومش‌ را شکست‌ و آنها خواستند وی را بسوزانند ولی خداوند آن حضرت را از آتش نجات داد. ابراهیم (علیه السلام) چون دیگر نمی‌توانست در سرزمین پدری‌اش بماند لذا به دستور خداوند به زمینی که بعدها فلسطین نامیده شد هجرت کرد. اعطای زمین فلسطین به ابراهیم، می‌تواند پاداشی دنیوی برای بت‌شکنی او نیز قلمداد شود:

قُلْنَا یَا نَارُ کُونىِ بَرْدًا وَ سَلامًا عَلىَ إبْرَاهِیمَ * و أرَادُواْ بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَهُمُ الأخْسرِینَ * و نجَّیْنَاهُ و لُوطًا إلىَ الأرْضِ الَّتىِ بَارَکْنَا فیهَا لِلْعَالَمینَ * و وَهَبْنَا لَهُ إسْحَاقَ و یَعْقُوبَ نَافِلَةً و کلاًّ جَعَلْنَا صَالحین (انبیاء/ 69 تا 72).
ماجرای بت‌شکنی ابراهیم در تورات کنونی مذکور نیست و لذا معلوم نمی‌شود که خداوند برای چه زمین فلسطین را به ابراهیم (علیه السلام) عطا کرده است (سفر پیدایش‌ 12­/ 1 و 7 ــ 13­/ 17). هاجر (سلام الله علیها) همسر دوم ابراهیم (علیه السلام) برای او فرزندی به نام اسماعیل (علیه السلام) آورد و خداوند دستور داد تا ابراهیم آن دو را در صحرای ‌فاران‌ (مکه‌) مسکن‌ دهد (سفر پیدایش‌ 21/ 9 تا 21). از اسماعیل دوازده فرزند به دنیا آمد (پیدایش 25/ 12 تا 16) که قوم عرب را تشکیل دادند.
طبق نقل تورات، چهارده سال بعد از تولد اسماعیل (علیه السلام) وقتی که حضرت ابراهیم یکصد ساله بود فرزند دوم او اسحاق (علیه السلام) از همسر نازایش ساره، به دنیا آمد (پیدایش 21/ 5). طبق نقل قرآن، خداوند به ابراهیم آن‌قدر عمر داد تا نوه‌اش یعقوب را نیز ببیند (انبیاء/ 72). و چهار همسر یعقوب برای او سیزده فرزند آوردند، یوسف (علیه السلام) و یازده برادرش و خواهری به نام دینا.
مطابق تورات کنونی، خداوند به ابراهیم (علیه السلام) از آینده خبر داده بود که قطعاً نسل تو به زمین بیگانه (مصر) تبعید خواهند شد و بعد از چهار نسل با پیروزی به اینجا بازخواهند گشت:
یقین‌ بدان‌ که‌ ذریّت‌ تو در زمینی‌ که‌ از آنِ‌ ایشان‌ نباشد غریب‌ خواهند بود و آنها را بندگی‌ خواهند کرد و آنها چهار صد سال‌ ایشان‌ را مظلوم‌ خواهند داشت‌. و بر آن‌ امّتی‌ که‌ ایشان‌ بندگان‌ آنها خواهند بود من‌ داوری‌ خواهم‌ کرد و بعد از آن‌ با اموال ‌بسیار بیرون‌ خواهند آمد … و در پشتِ‌ چهارم‌ بدین‌جا خواهند برگشت (سفر پیدایش‌ 15/ 13 تا 16).
این پیشگویی خداوند، در زمان یوسف (علیه السلام) به وقوع پیوست. و چون برادران یوسف (علیه السلام) گناه‌شان عمدی بود کفاره‌اش آن شد که به مصر تبعید شوند و تا چهار نسل در آنجا بمانند.
ارض موعود
اولین و آخرین کسی که وعده‌ی بازگشت به زمین فلسطین را از سوی خداوند مطرح کرد حضرت‌ یعقوب ‌(ع‌) بود. او پیش‌ از وفاتش‌ در مصر، پسرانش‌ را امیدوار ساخت که‌ خداوند سرانجام نسل شما را به‌ زمین‌ پدرانتان‌ باز خواهد آورد (سفر پیدایش ‌48/ 21). همچنین یوسف ‌(ع‌) نیز در پایان‌ عمر 110 ساله خود بر بازگشت به ارض موعود تأکید کرد:‌
و یوسف‌ برادران‌ خود را گفت‌ من‌ می‌میرم‌ و یقیناً خدا از شما تفقّد خواهد نمود و شما را از این‌ زمین‌ به‌ زمینی‌ که‌ برای‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ و یعقوب‌ قسم‌ خورده‌ است ‌خواهد برد. (سفر پیدایش‌ 50/ 24)
وقتی یعقوب (علیه السلام) رحلت کرد فرزندانش طبق وصیت او، جسدش را به فلسطین برده و در مقبرۀ ابراهیم و اسحاق دفن کردند و به مصر بازگشتند (پیدایش 50/ 13 و 14). آنها نه اجازه داشتند که در فلسطین زندگی کنند و نه در آنجا بمیرند. لذا جسد یازده برادر در مصر دفن شد. فقط یوسف (علیه السلام) بود که به اذن خداوند تابوتش در زمان موسی (علیه السلام) به فلسطین منتقل شد. زیرا که او در آن ماجرا، بی‌گناه بود.

ظهور موسی (علیه السلام)
در مصر تا سال‌ها، عزت بنی‌اسرائیل برقرار بود. لکن‌ دو سه نسل بعد، پادشاهانی در آنجا‌ به قدرت رسیدند که‌ آوازۀ یوسف‌ را نشنیده بودند (تورات: سفر خروج‌ 1/ 8 ـ قرآن‌: غافر/ 34). پس بنی‌اسرائیل‌ را چون‌ بردگان‌ و بندگان‌ به‌ خدمت‌ گرفتند (تورات: سفر خروج ‌1/ 13 و 14ـ قرآن‌: شعراء/ 22 – طه/ 47 – مؤمنون/ 47 – دخان/ 30). لذا عجز و لابه ‌ایشان‌ به‌ آسمان‌ برخاست‌ و ظهور منجی‌ خود را طلب‌ می‌کردند. پس آنگاه خداوند حکیم، حضرت موسی ‌(ع‌) را برای‌ ایشان‌ برانگیخت‌.
موسی‌ فرزند عمران‌ بود، و عمران‌ نوه لاوی‌، و لاوی‌ یکی‌ از دوازده‌ پسر یعقوب‌ (سفر خروج‌ 6/ 16 تا 20). نزاع‌ اصلی‌ موسی ‌(ع‌) با فرعون،‌ فی‌الواقع‌ بر سر خارج‌ کردن‌ بنی‌اسرائیل‌ از مصر در گرفته بود، چنان‌که‌ قرآن‌ مجید مکرراً بدان‌ تصریح‌ دارد. موسی (علیه السلام) طبق نقل قرآن به فرعون چنین گفت:
من همراه با معجزه‏اى از جانب پروردگارتان آمده‌‏ام. پس بنى‌اسرائیل را با من بفرست (اعراف/ 105). قَدْ جِئْتُکُم بِبَیِّنَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ فَأرْسِلْ مَعِىَ بَنى إسرَائیلَ.
لیکن‌ فرعون‌ از سر تکبر و همچنین‌ به‌ سبب‌ آن‌ بیگاری‌ بزرگی که‌ از بنی‌اسرائیل‌ می‌کشید اجازه نمی‌داد تا بنی‌اسرائیل از مصر خارج شوند. معجزات‌ دوگانه موسی (ع‌) و بلاهای هفت­گانه او بر زمین مصر مانند نزول طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون شدن آب نیل (اعراف/ 132 تا 135 ـ اسراء/ 101) نیز‌ دل‌ قسیّ فرعون را شفا نداد.
نهایتاً به فرمان خداوند بنی‌اسرائیل‌ شبانه‌ از مصر گریختند (قرآن: طه/ 77 ـ تورات: ). اما فرعون با لشکریانش آنها را تعاقب‌ ­نمود تا بازگرداندشان. به فرمان خداوند موسی (علیه السلام) از راه دریای سرخ (بحر قلزم) رفت و چون آنها به معجزه‌ای عبور کردند، دریا به هم آمد و فرعون و لشکریانش را غرق کرد.

و خداوند از آن پس‌ «بنی‌اسرائیل»‌ را به‌ یهود مسمّی‌ فرمود چرا که‌ موسی‌ آنها را روانه‌ کرده‌ و به‌ سمت ‌فلسطین‌ «هدایت»‌ فرموده‌ بود، چنان‌که‌ در قرآن فرمود: «الذین‌ هَادُوا» (بقره‌/ 62 – مائده/ 44 و 69). و به‌ موسی (ع‌) فرمان‌ داد تا که‌ بنی‌اسرائیل‌‌ روز رهایی‌ خود از اسارت مصریان را همواره‌ مذکور دارند (تورات: سفر خروج 12/ 14 تا 27 و 42 ـ قرآن: ابراهیم/ 5). چرا که‌ اگر خداوند بنی‌اسرائیل‌ را با معجزات خود از آن سرزمین نجات نمی‌فرمود ایشان تا ابد غلام و برده ‌مصریان‌ باقی‌ می‌ماندند و فقط خداوند تعالی بود که با قدرت عظیمش ایشان را فدیه داد (تثنیه 6/ 20 تا 23 ـ 7/ 8 ـ 24/ 18 ـ خروج 20/ 2). [1] و موسی ‌(ع‌) چنین‌ کرد و این‌ روز به‌ عید فِصَح یا فطیر یهود موسوم‌ شد (خروج 23/ 15 – تثنیه‌ 16/ 1 تا 8 و 16)، چنان‌که‌ در آتیه‌ بر اولاد ذکور و بالغ‌ از یهود در این ‌روز و نیز دو عید دیگر در سال،‌ واجب‌ شد که‌ برای‌ زیارت‌ معبد خداوند و تعظیم‌ ایام‌ خدا به‌ اورشلیم‌ رفته (سفر تثنیه‌ 16/ 16) ضمن‌ ادای‌ قربانی‌ و نوبر محصول‌ خود، نام‌ و یاد خداوند قادر را که‌ ایشان‌ را از بندگی‌ مصریان‌ نجات‌ بخشیده‌ بود تکریم‌ نمایند (سفر تثنیه‌ 26/ 1 تا 11).
وقتی‌ خداوند تعالی‌ بنی‌اسرائیل‌ را از مصر با قوّت‌ خود بیرون‌ آورد فی‌الواقع‌ وعده ‌او به‌ این‌ قوم‌ به‌ تمامیت‌ رسید. یعنی‌ همان‌ وعده شفاهی‌ که‌ یعقوب ‌(ع‌) و یوسف ‌(ع‌) به‌ پدران‌ این‌ قوم‌ داده‌ بودند:

وَ اَوْرَثْنَا الْقَومَ‌ الّذینَ‌ کانُوا یُستَضعَفونَ‌، مَشارقَ‌ الارضِ‌ و مَغاربَهَا الّتی‌ بارَکْنا فیها، و تَمّت‌ کَلِمَتُ‌ ربُّکَ‌ الحُسْنی‌ علی‌ بنی‌اسرائیلَ‌ بما صَبَروا و دَمَّرْنا ما کان‌ یَصنَعُ‌ فرعونَ‌ و قَومُه‌ و ما کانوا یَعرِشُون‌. (اعراف/ 137).
نزول تورات
خداوند در میانه راه فلسطین، در موقف کوه‌ سینا،‌ قانون‌ رستگاری‌ دنیا و آخرت‌ را به یهود اعطا کرد تا وفق‌ آن‌ عمل‌ نموده برکت‌ یابند؛ یعنی‌ کتاب‌ تورات‌ را نوشته‌ بر الواح‌، که‌ 1300 سال‌ پیش‌ از میلاد مسیح ‌(ع‌) نازل‌ گشت.
مسلمانان‌ معتقدند که‌ کل‌ تورات‌، یکجا و‌ مکتوب‌ به‌ حضرت موسی‌ (ع‌) نازل‌ شده است (اعراف/ 145 – انعام‌/ 154 – مائده‌/ 44)، ولی‌ یهود می‌گویند که موسی (ع‌) در میقات‌ چهل‌ روزه ‌خود با خداوند فقط‌ دو لوحه شامل قوانین‌ ده‌ فرمان‌ را از خداوند دریافت‌ داشت که‌ با انگشت‌ خدا نگاشته‌ شده‌ بود (خروج‌ 31/ 18- تثنیه‌ 5/ 22). لیکن‌ می‌گویند که ‌تورات اصلی‌ را موسی ‌(ع‌) با علم‌ نبوتش‌ و به دستان‌ خود کتابت کرده است‌ (تثنیه‌ 31/ 9 و 24).
این ادعای یهود قابل پذیرش نیست. زیرا مثلاً در تورات کنونی دو روایت از ده فرمان وجود دارد و آنها فقط در هشت فرمان مشترکند. طبق ادعای یهود اگر موسی (علیه السلام) تنها همین دو لوحِ شامل ده فرمان را از خداوند دریافت کرده باشد، وجود این دو روایت نشان می‌دهد که حتی همین ده فرمان مکتوب بر آن دو لوح نیز به‌درستی حفظ نشده است (برای مقایسه آنها نگا. سفر خروج 20/ 1 تا 17 ـ سفر تثنیه 5/ 6 تا 21).
مضافاً که طبق نقل تورات، به سبب رها شدن ناخواسته آن الواح از دست موسی (علیه السلام) در وقت مشاهده گوساله‌پرستی یهود، حضرتش برای دریافت دو لوحه دیگر از «ده فرمان»، یک بار دیگر چله‌نشینی کرده است (تثنیه 9/ 18). حضرت موسی (علیه السلام) در تمام مدت چله‌نشینی‌هایش، روزه‌دار بود. او نه به آب محتاج شد و نه به غذا (خروج 34/ 28 ـ تثنیه 9/ 9 و 18 ـ این موضوع، در روایات اسلامی نیز مذکور است). آیا عطای خداوند حکیم به موسی، پس از هشتاد روز چله‌نشینی همین ده فرمان بوده است، ده فرمانی که انسان آن را در ساعتی می‌آموزد؟!
چه تورات کلام خداوند باشد و چه نوشته موسی (علیه السلام)، این نکته در تاریخ یهود واضح است که موسی (علیه السلام) آن‌ نسخه واحد از تورات‌ را به دو پسر هارون نبی (علیه السلام) سپرد. و مقرر شد پس از ایشان، کاهنان و احبار یهود (که‌ لزوماً بایست از سبط‌ لاوی‌ و نسل‌ هارون ‌(علیه السلام) باشند) تورات را حفظ کنند و آن‌ را به‌ مردم‌ بیاموزند (تورات: تثنیه 31/ 9 تا 13 و 25 تا 27 ـ قرآن: بقره‌/ 248 ـ آل‌عمران/ 79 و 187 ـ مائده‌/ 44 ـ اعراف‌/ 169). لیکن‌ بنا به نقل قرآن، همین علما به‌ تحریف‌ و تبدیل‌ تورات‌ به‌ نفع‌ منافع‌ عاجل‌ خود پرداختند (بقره‌/ 75 و 79 و 85- آل‌عمران‌/ 77 تا 79- نساء/ 46- مائده‌/ 13 و 41 و 44 – اعراف/ 169). و چنین‌ شده است که‌ قرآن‌ می‌فرماید یهود بر سر کتاب خدا‌ اختلاف‌ کردند (بقره‌/ 176 ـ آل‌عمران‌/ 19) و نسل‌های‌ بعدی‌ یهود‌ از تورات‌ در شک‌ هستند (هود/ 110 – فصلت/ 45 – شوری/ 14). حضرت داوود (علیه السلام) نیز طولانی‌ترین مزمور خود را در وصف عدم حفظ شریعت در یهود سروده است (نگا. مزامیر، باب 119). و اصولاً به همین دلیل است که کتب و مقالات زیادی در این موضوع که تورات و انجیل حقیقی کدام است نوشته شده و هنوز بحث‌های مفصل در این خصوص ادامه دارد.

یکی از مهم‌ترین‌ مباحث در این‌ موضوع‌، شصت سال قبل بعد از یافت شدن طومارهای بحرالمیت پدید آمد که علی‌رغم اصالت دو هزار ساله آن طومارها، هنوز به چاپ نرسیده و در اختیار قرار نمی‌گیرند. بلکه تعداد اندکی از آنها را در موزه شهر قدس اسباب جلب توریست ساخته‌اند تا حاکی از قدمت این قوم باشد. همچنین وجود تورات‌ سامریان ـ یعنی یهودیان‌ ساکن‌ نابلس ـ‌ از قرن‌ 16 میلادی‌ به ‌این‌ سو، محل‌ مباحثه‌ و گفت‌وگوی‌ بسیار بوده‌ است‌. توراتی‌ که‌ با این‌ نسخه ‌عبرانی‌ مشهور، تفاوت‌هایی‌ دارد و چون‌ در معرض‌ قرار نمی‌گیرد چندان ‌خبری‌ نیز‌ از آن‌ به‌ ما نمی‌رسد. [2]
اعطای سه باره تورات به یهود
1. بعد از خروج از مصر و قبل از ورود به فلسطین، خداوند تورات را به موسی (علیه السلام) عطا فرمود تا راهنمای قوم یهود باشد.
2. بعد از بازگشت از اسارت بابلی چون معبد سلیمان تخریب شده و یهود تورات اصیل را از دست داده بودند، خداوند به واسطه عُزَیر نبی، نسخه‌ای دیگر از تورات به این قوم عطا فرمود.
3. در سال 1947 قبل از آنکه دولت صهیونیست‌ها تشکیل شود و آنها در قانون اساسی خود مدعی اجرای احکام خداوند بر وفق تورات شوند، خداوند طومارهای بحرالمیت را برای ایشان رونمایی کرد تا اگر چنین ادعایی دارند بتوانند به آن عمل کنند.
نکته آن‌که اصالت طومارهای بحرالمیت به اثبات رسیده و آنها از قدمت دو هزار ساله برخوردارند. طبق برخی مستندات این نسخه‌های تورات و کتب انبیاء، توسط حضرت یحیی (علیه السلام) و شاگردانش نوشته شده‌اند. این موضوع را آیات قرآن نیز تأیید می‌کنند، خوفی که حضرت زکریا (علیه السلام) که کاهن قوم بود از آینده داشت (مریم/ 5) و لهذا خداوند حضرت یحیی (علیه السلام) را عطا کرد و به آن فرزند چنین فرمود:

ای یحیی! کتاب (تورات) را به قوت بگیر! (مریم/ 12). یَا یَحْیىَ‏ خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ.
ادامه دارد…
پی‌نوشت‌ها:
[1] و این امر البته به سبب پاکی و عظمت جدشان حضرت ابراهیم (علیه السلام) بود و کارهای بزرگی که او در پیشگاه خداوند به انجام رسانیده بود. لهذا خداوند بر هر دو نسل ابراهیم (علیه السلام) رحمت فرستاد، وگرنه یهود آن لیاقت ذاتی را نداشت. چنانکه در چند مورد از جمله در ماجرای پرستش گوساله نزدیک بود که بسان قوم لوط بالکل نابود شوند (تثنیه 9/ 9 و 13 و 25 ـ سفر خروج 32/ 9 تا 14 ـ سفر اعداد 14/ 12 تا 20 ـ اشعیاء 1/ 9). حضرت موسی (علیه السلام)، وفق سفر تثنیه کنونی (که مرور تاریخ چهل ساله موسی (علیه السلام) با یهود است) مکرراً این حقیقت را متذکر شده و فرموده است: «از این جهت که (خداوند) پدران تو را دوست داشته و ذرّیت ایشان را بعد از ایشان برگزیده بود تو را با قوّت عظیم از مصر بیرون آورد. ـ تثنیه 4/ 37» (مشابهتاً نگا. تثنیه 7/ 9 ـ 10/ 15). در قرآن مجید نیز به برگزیدگی حضرت ابراهیم و آل‌ابراهیم تأکید شده است: «إِنَّ اللهَ ٱصْطَفَی‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى ٱلْعالَمِین‏. خداوند تعالى آدم و نوح و آل‌ابراهیم و آل­‌عمران را بر جهانیان برترى داد» (آل‌عمران/ 33).
[2] برای تفصیل در خصوص سامریان و تورات آنها نگا:
ـ مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، بیروت، 1928؛ طبع افست در تهران، نشر اساطیر، 1377؛ مدخل­‌های سامره و شکیم
ـ محمد شمس، «سامری­‌ها چه کسانی هستند؟»، اخبار ادیان، شماره 13، اردیبهشت و خرداد 1384
ـ بی‌نام، «سامری‌ها میراث‌دار قدیمی‌ترین نسخه تورات»، اخبار ادیان، شماره 16، آبان و آذر 1384
همچینی متن تورات سامری به زبان عربی از این سایت قابل دانلود است:
http://www.4shared.com/file/39359877/a6a...ed=87e0a05
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، عبدالرحمن
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Music دانلود مجموعه سخنرانی نقش یهود در تاریخ اسلام (مهدی طائب) عبدالرحمن 17 17,783 ۹/اردیبهشت/۹۷ ۲۰:۲۱
آخرین ارسال: -Ali-
  رابطه یهود و سحر و جادو از منظر قرآن کریم علی 110 10 15,198 ۲/دی/۹۶ ۱۵:۰۳
آخرین ارسال: راوی110
  شباهت قوم یهود و ابلیس از دیدگاه قرآن کریم ghoran 6 2,652 ۲۹/مرداد/۹۵ ۲۳:۵۲
آخرین ارسال: MOHSEN-Z
  عوامل دشمنی یهود با اسلام ghoran 5 2,744 ۲۶/بهمن/۹۴ ۱۶:۱۹
آخرین ارسال: ghoran
  افشای یک راز در نقش اجنه در مدیریت جهانی یهود مبتنی بر آیات قرآن علی 110 11 9,453 ۲۵/فروردین/۹۴ ۲۳:۲۷
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  تاریخچه یهود saeed6121 0 971 ۲/اسفند/۹۳ ۱۹:۴۹
آخرین ارسال: saeed6121
Video یهود فتنه تمام اعصار "کلیپ" S.A.M 3 1,775 ۳/بهمن/۹۳ ۰:۱۷
آخرین ارسال: saeed6121

پرش در بین بخشها:


بالا